یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بازگشت به برهان معاد پس از انذار اقوام
آیات آغازین سورهٔ قاف در جلسات گذشته تا حدودی روشن شد. اصل مسئله در این سوره معاد است و حقایقی در خصوص معاد بیان میشود. در آغاز سوره اشاره رفت که منکران معاد در حقیقت معاد را مستبعد میشمارند: پس از مرگ و تبدیل بدن به ذرات ارضی و اختلاط آن ذرات با ذرات بیشمار زمین، کدام علم ذرات اولیه را باز تشخیص دهد و کدام قدرت آنها را جمع کند و به صورت همان انسان نخستین درآورد؟ اگر در علم بینهایت حاکم در همهٔ وجود و در قدرت بینهایت حاکم در همهٔ وجود دقت کنند—نظری به آسمانها و ریزهکاریها، نظری به زمین و موجودات مشهود—این استبعاد برمیخیزد: همان علم ذرات متلاشی را در هر کجا بشناسد و همان قدرت جمع کند و به صورت انسان بازآورد. سپس برای انذار، منکران را به امم مکذب پیشین متوجه کرد که نه تنها در آخرت به هلاکت ابدی دچار شدند که در دنیا نیز به عذاب استیصال گرفتار آمدند. اینک سوره دوباره مطلب معاد را دنبال میکند.
«أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ۚ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ» (قاف/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا از آفرینش نخستین درمانده شدیم؟ بلکه آنان از آفرینشی نو در شبههاند.
آیا ما در برابر خلق اول عاجز بودیم تا در برابر خلق دوم—خلق جدید—عاجز باشیم؟ کسانی که میگویند چگونه دوباره زنده شویم و بدن متلاشیشده چگونه به صورت نخستین بازآید، نمیاندیشند که چون در دور اول خلق عاجز نبودیم در خلق جدید نیز عاجز نخواهیم بود. خلق اول با این پیچیدگی برای ما آسان بود؛ خلق جدید نیز آسان خواهد بود. این آیه از لحاظ معنا با مطالب آغاز سوره قریبالافق و روشنالارتباط است.
حقیقت مسئله چیست؟ بل هم: بلکه منکران فی لبس من خلق جدید—در شبهه و تردید و التباس دربارهٔ خلقتی که در معاد و قیامت به راه خواهد افتاد. لبس به معنی التباس و شبهه و تردید است. ما عاجز نیستیم؛ اشکال در خود منکران است که در دلشان دربارهٔ خلق جدید شبهه دارند و از اینرو معاد را مستبعد میشمارند یا انکار میکنند. حقیقت روشن است: از خلق اول عاجز نبودیم، از خلق دوم نیز عاجز نخواهیم بود.
خلق جدید: نظام دیگر با سنن دیگر
مرحوم علامه نکتهای میفرمایند که پیشتر نیز اشاره شده بود: تعبیر «خلق جدید» اشاره دارد که نظامی که با قیامت—پس از تمام شدن نظام قبلی هستی—آغاز میشود، با این خلقت از لحاظ سنن و معیارها و قوانین و سنخ وجود و احکام وجود فرق دارد؛ چون فرق دارد خلقتی جدید است در برابر خلقت پیشین.
حقیقت معاد را پیش از قرارگرفتن در معاد چنانکه هست نمیتوان یافت؛ آنچه به ذهن نزدیک کردهاند این است که قیامت از آغاز با سننی ناشناخته و متفاوت از سنن معلوم خلق اول شروع میشود؛ چه رسد به ریزهکاریهای حساب و کتاب و مواقف و جنت و نار. در جهنم میسوزند و نمیمیرند؛ اینجا سوختن با مردن و خاکستر همراه است، آنجا سوختن بدون مردن و بدون خاکستر. اینجا غذا عوارض و تبعات دارد؛ آنجا غذاها از لحاظ احکام و سنن و قوانین فرق دارند چون نظام، نظام دیگری است. روایات بهشت و بهشتیان و آلات بهشت و جهنم و جهنمیان تا همان اندازه که شنیده شده همه با سنن شناختهشدهٔ خلق اول یکی نیست؛ پس آن خلقت، خلقتی دیگر است—خلق جدید با معیارها و سنن متفاوت.
در بهشت پیری و لاغری و چاقی به معنای دنیوی نیست؛ کون و فساد فلسفی موجودات مادی اینجا در آنجا به آن معنا نیست؛ بدن در معرض تحول دنیوی نیست. نظام، نظام جدید است. شخص همان شخص است اما احکام و لوازم و آثارش فرق دارد؛ نه تنها اشخاص—کل نظام چنین است. سیب جنت با سیب اینجا، آب جنت با آب اینجا، نار جهنم با نار اینجا فرق دارد؛ حتی فرقهایی که عقل زیاد نمیکشد. آتش جهنم—گرچه آتش اینجا نیز شعوری دارد که از عدم شعور ما بر آن آگاه نیستیم—کاملاً زنده است، حیات دارد، حرف میزند، میفهمد، اراده دارد و متصل به امر خداست.
«وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» (عنکبوت/۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی سرای آخرت همان زندگی حقیقی است؛ اگر میدانستند.
بهشت همه جایش زنده است: قصرها، در و دیوار، درختان، سیب، خردهها؛ همه حیات دارند. کل آن نظام خلق جدید است.
استدلال: امکان خلق اول دلیل امکان خلق دوم
در این آیه استدلالی نهفته است. آنکه میگوید چگونه دوباره زنده شویم در حقیقت میگوید قدرتی که خلق اول را به راه انداخت و علمی که ایجاد اول را سامان داد دیگر نمیتواند خلق دیگر به راه اندازد. آیا آن قدرت در خلق اول عاجز و آن علم جاهل بود تا در خلق دوم عاجز و جاهل باشد؟ خلقت اول خود دلیل بر خلقت دوم است؛ امکان خلقت اول دلیل امکان خلقت دوم است.
از آغاز سوره تا اینجا تقریباً با سه طریق بر معاد استدلال شده است: دو طریق پیشتر—نظر به آسمان و زمین، و احیای بلدهٔ میت—و این طریق سوم امشب. با سه دلیل معاد در برابر منکران اثبات میشود: نه محال است، نه مستبعد، نه اشکال دارد، نه سخت است. از این آیات به بعد، پس از اثبات اصل معاد، میفرماید انسانها خاطر جمع باشند که زنده کردنشان آسان است و همهٔ حرکات و سکناتشان دقیقاً حساب خواهد شد. نه تنها به همه چیز علم و قدرت هست؛ خردِ یافتن اجزای متلاشی چیزی نیست. بلکه تمام حرکات ریز و درشت را علم احاطه کرده و قدرت حفظ کرده و بازخواهد گرداند.
علم به وسوسههای نفس
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ» (قاف/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی انسان را آفریدیم و میدانیم نفسش چه وسوسهای به او میکند.
پس از اثبات معاد، با بیانی خاص به دقت علم الهی و حفظ الهی در حرکات انسان و به قدرت بازگرداندن آنها اشاره میشود—تکاندهنده برای هر صاحب شعور، و درسآموز برای خود انسان در خصوص معاد. انسان را با این جهاز وجودی خلق کردیم و دقیقاً میدانیم آنچه نفس او بر خود او وسوسه میکند—ریزهکاری خطورات باطن. احاطهٔ علمی تا خطورات دقیق قلبی و هواجس و خواطر باطن پیش میرود. وسوسه اینجا در دایرهٔ محدود وسوسهٔ شیطانی نیست؛ مقصود هرآنچه در باطن خطور میکند است—شیطانی یا غیرشیطانی، صحیح یا ناصحیح. هر فکری که در باطن میگذرد تحت «ما توسوس به نفسه» است.
قرب از رگ گردن دقیقتر از بیان عامی
«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (قاف/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.
برای گوشزد کردن که ریزهکاری حرکات درونی و بیرونی نزد علم ما معلوم و محفوظ است، میفرماید: میدانیم آنچه نفس وسوسه میکند و ما از حبل الورید—رگ گردن یا همهٔ عروق مجاری خون—به انسان نزدیکتریم. مجاری خون چگونه در تمام وجود هست؟ با بیانی ساده میخواهد همگان احاطهٔ علمی را بفهمند؛ وگرنه احاطهٔ علمی خدا از این دقیقتر است. بیان طوری انتخاب شده که عامه به اندازهٔ خود بفهمند.
اصل مسئله از این دقیقتر است. قرب خدا به مخلوق چنانکه هست فقط خدا میداند؛ شاید در مراتب بالا رسول اکرم و معلمان به تعلیم خاص او—حضرات معصومین—بدانند. انسان عادی آن قرب را چنانکه هست نمیتواند بیابد؛ در حد خود اندکی دقیقتر میفهمد: خدا از ما به خود ما نزدیکتر است—نه فقط از رگ گردن، از خود ما بر خود ما نزدیکتر است.
استدلال فلسفی: آتش اگر بخواهد آتش شود خدا باید آتشش کند؛ در این فاصله خدا میان خود آتش و خود آتش فاصله است. انسان اگر بخواهد خود باشد باید خدا او را خود کند. قرآن در اشارات نیز گفته است:
«وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ» (انفال/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل میشود.
این بیان دقیقتر از تشبیه رگ گردن است؛ و دقیقتر از آن در اشارات: خدا حائل میان خود انسان و خود انسان است. قیوم همه چیز است:
«اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» (بقره/۲۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که معبودی جز او نیست؛ زندهٔ پاینده است.
قیوم یعنی قوامبخش: اکنون اگر بخواهد خود باشد بیاو خود نمیشود؛ با او هر چیز همان چیز میشود. از خود چیز بر خود چیز نزدیکتر است. از این دقیقتر را اهل باطن و مقربان با سلوک و تزکیه و مجاهدت مشروع مییابند؛ معرفتی که از عمل میآید نه فقط از تعلیم و تعلم، قرب خدا به مخلوق را در ابعادی نشان میدهد که دیگر به جمله و لفظ نمیآید. در کلام عرفا و ارباب مجاهدت اشاراتی به قرب خاص اسرارآمیز خدا به همهٔ مخلوق و به انسان هست.
جایگاه آیه در قوس سه استدلال
سه طریق اثبات معاد در سوره تا اینجا تکمیل شد. آیهٔ عیینا بالخلق الأول شبههٔ عجز در خلق دوم را برمیدارد و التباس منکران را افشا میکند. خلق جدید بودن آخرت، هم پاسخ شبههٔ طبیعتانگارانه است—که سنن دنیا را بر قیامت تحمیل میکند—و هم افق فهم روایات بهشت و جهنم. سپس انتقال از اثبات امکان به اثبات احاطه: نه تنها ذرات را میدانیم و بازمیآوریم که وسوسهٔ نفس و خطور قلب را نیز. قرب حبل الورید زبان عمومی این احاطه است؛ لایههای دقیقتر برای اهل فکر و اهل سلوک باز میماند. بدینسان سوره از برهان کیهانی و برهان رویش و برهان خلق اول، به برهان علم محیط بر باطن انسان میرسد.
سه دلیل معاد تا اینجا—آسمان و زمین، بلدهٔ میت، و نفی عجز از خلق اول—یک دستگاهاند. دو دلیل نخست مشهودات را به یاد میآورند؛ دلیل سوم خودِ فعل نخست خدا را حجت فعل دوم میکند. آنگاه سوره از «آیا میتواند؟» به «آیا میداند؟» میگذرد و پاسخ میدهد: حتی وسوسهٔ نفس را. این انتقال، مقدمهای است برای آیات متلقیان و رقیب عتید که در ادامه خواهد آمد: ثبت قول و فعل بر مدار همان علم قریب.
قرب قیّومی معنا میدهد که هیچ خاطره و حرکتی بیرون از احاطه نیست؛ پس انکار معاد انکار همان قرب نیز هست. خوانندهٔ سوره اگر فقط برهان کیهانی را بگیرد و قرب را نگیرد، نیمهٔ راه را رفته است.
تفصیل بیشتر دربارهٔ التباس از خلق جدید
منکر معاد گاه گمان میکند تنها یک نظام وجود دارد و همان سنن مادی باید در قیامت نیز حاکم باشد. چون در ذهن او سوختن با خاکستر و غذا با فساد معده و بدن با پیری گرهخورده، بازآفرینی را ناممکن یا بیمعنا میبیند. قرآن با واژهٔ خلق جدید این گره را میگشاید: آخرت ادامهٔ کمّی همین دنیا با همان قوانین نیست؛ آغاز نظامی است با احکام دیگر. از اینرو شنیدههای روایی دربارهٔ بهشت و جهنم را نباید با فیزیک دنیا سنجید و سپس انکار کرد؛ باید دانست سنخ وجود عوض میشود. سوختن بدون مردن، خوردن بدون عوارض دنیوی، سیب و آب و قصر زنده، آتشِ گویا و مأمور—همه نشانههای همان خلق جدیدند. التباس منکر از همینجاست که فرق سنن را ناشنیده میگیرد یا میشنود و باز دنیا را مقیاس مطلق میپندارد.
علامه با انگشتنهادن بر کلمهٔ جدید، تفسیر را از تکرار صرفِ برهان قدرت بیرون میبرد و به هستیشناسی آخرت میکشاند. خلق اول دلیل امکان است؛ خلق جدید توضیح تفاوت است. هر دو با هم لبس را میشکنند: نه فاعل عاجز است، نه فعل دوم تکرار طابقالنعلِ فعل اول.
از سه برهان امکان تا برهان احاطه
مسیر سوره تا آیهٔ پانزده بر مدار «آیا میتواند؟» بود. آیهٔ شانزده بر مدار «آیا میداند و نگاه میدارد؟» است. کسی که ذرات را بهانه میکرد شنید که علم محیط است؛ اکنون میشنود که حتی آنچه در خلوت دل میگذرد معلوم است. معاد، دادگاهِ ظاهرِ اعمال تنها نیست؛ دادگاهِ باطنِ وسوسهها نیز هست. از اینرو پس از نعلم ما توسوس، قرب از حبل الورید میآید تا فاصلهٔ توهّمی میان بنده و علم خدا برداشته شود. بیان عمومی رگ گردن برای همگان است؛ بیان حیلوله میان مرء و قلب برای اهل دقت؛ بیان حیلوله میان خود و خود برای اهل فلسفهاندیشی؛ و ذوق قرب بیلفظ برای اهل سلوک. همهٔ این لایهها یک حقیقت را میگویند: قیّوم از تو به تو نزدیکتر است؛ پس حساب او از حساب خلق دقیقتر است.
وسوسه در این آیه دایرهٔ شیطان را تنگ نمیکند؛ هر خطور را میگیرد. اندیشهای که به زبان نرسیده، نزد او رسیده است. این ترس سالم میزاید و مراقبت میآورد؛ و برای منکر، بهانهٔ «چه کسی میداند» را میسوزاند. پیوند این فقره با رقیب و عتید در آیات بعد روشن خواهد شد: فرشتگان ثبت میکنند بر پایهٔ علمی که پیشاپیش محیط است.
تذکار سلوکی قرب
معرفت قرب دو راه دارد: فکر و سلوک. فکر تا اندازهای پیش میرود—تا بفهمد بیقیّوم، آتش آتش نیست و من من نیستم. سلوک عبودی با تزکیه و مجاهدت مشروع، قرب را از مفهوم به حضور میبرد؛ آنجا لفظ کم میآورد. اشارات عرفا وقتی از قرب اسرارآمیز سخن میگویند، گزارش همان حضورند نه بازی با کلمات. تفسیر این جلسه هر دو افق را باز میگذارد: برهان برای همه، ذوق برای روندگان. غایت اما یکی است: انسان بداند معاد هم بازآوردن بدن است هم نمودن باطن، و هر دو در برابر علمی است که از رگ گردن—و از خود او—نزدیکتر است.
بدینسان آیهٔ پانزده و شانزده، پس از قصههای وعید، دوباره عقل را به کار میگیرند تا ترس از استیصال با فهم امکان و احاطه همراه شود. بدون این فهم، انذار اقوام تنها داستان است؛ با این فهم، انذار حجت تمام است.
بازگشت سوره از تاریخ امم به باطن انسان، نشانهٔ بلاغت ترتیب آیات است: اول امکان کیهانی، آنگاه عبرت تاریخی، سپس امکان از راه خلق اول، و آنگاه احاطه بر وسوسه. هر پله، بهانهٔ تازهای را میگیرد. پلهٔ بعد، متلقیان و رقیب عتید خواهد بود تا معلوم شود این احاطه در نظام تکوین فرشتگان نیز جلوه دارد.
علم محیط و خلق جدید و قرب قیّومی سه کلید این جلسهاند؛ هر سه در خدمت رفع استبعاد معاد و بیدارکردن مراقبهاند. بدون خلق جدید، روایات آخرت ناساز مینمایند؛ بدون علم محیط، حساب دقیق بیپایه میماند؛ بدون قرب، انسان خود را در خلوتِ بیناظر میپندارد.
جلسه با این سه کلید، راه را برای آیات متلقیان و نفخ صور در جلسات آینده هموار میکند.
فشردهٔ پیام این است: فاعلِ خلق اول، فاعلِ خلق جدید است؛ و دانای وسوسه، حسابرسِ قیامت است.
و این دو جمله، خلاصهٔ ادبیِ آیات پانزده و شانزده قاف در بیان این نشستاند.
مرور سه طریق و افق آیهٔ شانزده
طریق اول سوره، نظر به آسمانِ بیفروج و زمینِ ممدود و ازواج بهیج و ماء مبارک بود تا علم و قدرت در مشهودات دیده شود. طریق دوم، احیای بلدهٔ میت بود تا مانندِ بالفعلِ خروج از گورها پیش چشم آید. طریق سوم در آیهٔ پانزده، خودِ خلق اول را برهان خلق دوم ساخت: أفعیینا؟ پاسخ منفی است؛ بل هم فی لبس. این سه طریق امکان را تمام میکنند. آنگاه سوره دیگر در امکان درنگ نمیکند؛ به احاطه میپردازد تا منکر بداند حتی اگر به زبان اقرار کند، باطن او خوانده شده است.
جملهٔ ولقد خلقنا الانسان یاد خلق است؛ نعلم ما توسوس یاد علم است؛ نحن اقرب یاد قرب است. خلق بدون علم، و علم بدون قرب، هیچیک به تنهایی تکاندهنده نیست؛ هر سه با هم انسان را از غفلت بیرون میآورند. غفلت همان است که بعداً آیهٔ کشف غطاء خطابش میکند؛ ریشهٔ غفلت، ندیدن همین قرب و علم است. از اینرو این آیات، هم برهاناند برای منکر و هم مراقبه برای مؤمن.
در بیان عامی حبل الورید، خون در همه جای بدن جریان دارد و نزدیکترین نماد حیات جاری است؛ قرآن میگوید از این نماد هم نزدیکتریم. در بیان دقیقتر، میان انسان و قلبش حائل است؛ یعنی اختیار و ادراک نیز در قبضهٔ قیّوم است. در بیان فلسفی، هویت شیء به افاضهٔ اوست؛ پس فاصلهٔ توهّمیِ استقلال از میان میرود. سلوک این معانی را از ذهن به دل میبرد. تفسیر، هر چهار افق را کنار هم مینهد تا هیچ لایهای بهانهٔ ترک لایهٔ دیگر نشود: نه عوام از برهان محروماند، نه خواص در لفظ عامی متوقف.
منکر که میگفت ذرات گم است، اکنون میشنود خواطر هم گم نیست. مؤمن که میگفت معاد حق است، اکنون میشنود حساب دقیقتر از آن است که میپنداشت. هر دو مخاطب آیهاند. و چون خلق جدید گفته شد، مؤمن روایات غریب آخرت را با آرامش میشنود و منکر دست از قیاسِ ناروای دنیا بر آخرت میکشد—اگر بخواهد بشنود. لبس، انتخاب اوست نه جبر آیه.
این فقرهها باید با آیات متلقیان خوانده شوند تا دستگاه علم و ثبت تمام دیده شود؛ با اینهمه، استقلال معنایی آیهٔ شانزده در اثبات قرب و احاطه برجاست.
پایان این نشست، آغاز افق فرشتگان نویسنده است که جلسهٔ بعد آن را خواهد گشود.
بدین ترتیب تفسیر آیات پانزده و شانزده قاف در بیان این جلسه به انجام میرسد.
خواننده پس از این باید لبس را از خود بزداید و قرب را در مراقبهٔ روزانه زنده بدارد.
و همین مراقبه، میوهٔ عملیِ برهانهای سوره است. أفعیینا را باید با نعلم ما توسوس در یک نفس خواند: توانا و دانا. این دو وصف، پایهٔ آرامش مؤمن و رسوایی منکر است. و سوره بر همین پایه پیش میرود. متلقیان گام بعدند. این جلسه همینجا وامیایستد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.