ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

لحن انذار پس از اثبات معاد

پس از آنکه انکار معاد عنوان شد و دلایل امکان آن آمد، آیه به لایه‌ای ژرف‌تر می‌پردازد: نه تنها معاد مسلّم است و علم و قدرت بر همه چیز گسترده، بلکه انسان را که آفریده‌اند می‌دانند آنچه نفس بر خود وسوسه می‌کند؛ و از رگ گردن—بلکه از خود او—نزدیک‌ترند. لحن، لحن انذار است: حتی بر خطورات قلبی حساب خواهد شد.

«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (قاف/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی انسان را آفریدیم و می‌دانیم نفسش چه وسوسه‌ای به او می‌کند؛ و ما از رگ گردن به او نزدیک‌تریم.

این تذکر از آن‌روست که گاه نکات اخلاقی ناگفته بماند و پس از مرگ گلایه برخیزد که چرا نگفتند خدا حتی بر خطور حساب می‌کند. به مجرد مردن—به‌ویژه در اوائل برزخ که قیامت صغراست—مشکل همین افکار پیاپی که سکون فکری و قلبی نمی‌گذارد آشکار می‌شود: خواطر، محبت‌ها، نفرت‌ها، تمایلات، فکرها. بر اینها حساب می‌شود و عذابی سخت می‌دهد که گفتنی نیست؛ چه رسد به روز حساب قیامت. فکر آزاد نیست؛ خطور آزاد نیست. سخن عامیانه که «فکر آزاد است» نباید قرآن را بپوشاند. موظف‌اند ببینند قرآن چه می‌فرماید: ما توسوس به نفسه—خطورات حساب خواهد شد.

جهنم خاطر و رفع خواطر

هرچه کوشیده شود فکر به سوی خدا متمرکز گردد، باز به اینجا و آنجا می‌رود؛ این خود جهنمِ فکر است—اکنون فکر است اما جهنم است؛ اینجا خلاصی نیست و آنجا نیز به تمثیلی بدتر نخواهد بود. چون مجاهدت نشده، در افکار سرگردان‌اند؛ حتی تصمیم می‌گیرند در نماز فکرها را کنار بگذارند و به مفهوم اذکار بایستند، نمی‌توانند. این سرگردانی چون مدتی آزاد گذاشته شده دست‌بردار نیست. اینجا صورتِ فکر است؛ آن‌سو که خدا حساب می‌کند عوالم ظلمت و وحشت است—چیزی که نادیده مانده.

خودِ تمایلات عذاب‌دهنده‌اند. اگر یک لحظه صورت آن‌سوی محبت‌های دنیوی مکشوف شود، چه بسا بخواهند آن رشته‌ها را خرد کنند که پدرشان را درآورده است: رشته‌ای از دل به سوی شیء—مثلاً به سوی آنچه دوست داشته می‌شود—که انسان را می‌برد و در آن فانی می‌کند؛ علاقه است. عنوان علاقه همین کشش است.

در سلوک مرحله‌ای هست به نام رفع خواطر: سالک به جایی می‌رسد که موظف می‌شود مرتب در دل جز خدا نباشد، به یاد او باشد و غیر را براند؛ هرچه به دل خطور کند. از مشکلات سلوک است، بسیار سخت است و موفقانش نادرند. آنجا دانسته می‌شود یاد غیرها چگونه عذاب می‌دهد و میان بنده و خدا حجاب است و مانع جوار—یعنی مانع بهشت. بنابراین اگر بخواهند بهشتی شوند باید از این مسائل خلاص شوند؛ اگر اینجا خلاص نشدند آنجا باید فشارها ببینند تا خلاص شوند.

متلقیان: دو فرشتهٔ تلقی و کتابت عین عمل

«إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ» (قاف/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که دو دریافت‌کننده از راست و از چپ، نشسته، دریافت می‌کنند.

«إذ» متعلق به آیهٔ پیش است: آنجا که آن دو متلقی همهٔ حرکات ظاهر و باطن را تلقی می‌کنند، همان‌جا علم محیط است و قرب از خود انسان نزدیک‌تر. دو ملک موکل‌اند که اعمال ریز و درشت ظاهر و باطن را بنویسند؛ در همان حال که می‌نویسند، احاطهٔ الهی بر حرکات و حتی خطورات هست—هم علم و حس الهی، هم کتابت ملائکه. هم می‌بینند و علم دارند، هم ملائکه می‌نویسند.

یکی موکل کتابت حسنات است: فکر حسن، عقیدهٔ حسن، تمایل و محبت حسن، عمل و خطور و حرکات حسنه. دیگری موکل سیئات. برای هر کس دو ملک کتابت عمل‌اند. کتابت از سنخ نوشتن بشری که با شنیدن کلمهٔ کتابت به ذهن می‌آید نیست؛ عین عمل را با خصوصیاتش در صحیفه‌ای نامرئی ثبت می‌کنند—نه آنکه بنویسند «نماز خواند»، بلکه عین نماز و عین غیبت و عین محبت بد و عین حب مطلوب را. توضیح تفصیلی نوع کتابت در جای خود است؛ اینجا اجمال کافی است.

یکی در جانب راست اعمال یمینی—حسنات—را می‌نویسد؛ یکی در جانب چپ اعمال یساری—سیئات—را. آنچه شنیده می‌شود که دو ملک بر کتف راست و چپ‌اند ناظر به همین حقیقت است؛ اما نباید چون دو جسم نشسته بر کتف دنیا تصویر شود. ارتباط به جانب راست و چپ دارند؛ همیشه هستند؛ قعید یعنی حاضر و نشسته به معنی حضور دائمی. کیفیت ارتباط را خدا و آنان که خدا بفهماند می‌دانند. احاطه به اذن الله دقیق است و تمام حرکات را می‌نویسند.

اعمال و افکار حسنه با طرف راست بدن ارتباطی مرموز دارند؛ سیئات با طرف چپ. بیش از این توضیح دادنی نیست و نباید فراموش شود. این ملک‌ها شکایت‌ها دارند از معصیت‌کاران. از خصماء قیامت برای هر انسان همین دو ملک‌اند: بندگان معصوم خدایند؛ چون انسان معصیت و طغیان کند زجر می‌کشند. بعضی حرکات نفرت می‌آورد، بعضی به شکایت می‌کشاند، بعضی ملاطفت. ذهن آمیخته به ماده نباید ترسیم بد کند.

رقیب عتید و حساب کلمه

«مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» (قاف/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ سخنی بر زبان نمی‌آورد مگر آنکه نزد او نگهبانی آماده است.

آن دو ملک چنان دقیق‌اند که حتی جمله‌ای و کلمه‌ای تلفظ نمی‌شود مگر نزد انسان مراقبی آماده برای ثبت حاضر است. همه را می‌نویسند—حتی یک کلمه را. پیش‌تر گفته شد علم به همهٔ حرکات و حتی خطورات دقیق باطنی هست؛ اینان نیز همه را—حتی کلمات—می‌نویسند. حرف‌ها به ضبط ملائکه و حفظ الهی محفوظ است و حساب خواهد شد. محاسبه بسیار دقیق است؛ حتی بر هر جمله حساب می‌شود. فکر عامیانه که «این‌همه حرف را که حساب نمی‌کنند» باطل است؛ کار خدا را با کار دیگران مقایسه نکنید. محاسبهٔ خدا محاسبهٔ خاص است.

حساب ذره‌ای در عالم ماده

در عالم مادهٔ مکشوف—که ذره‌ای در برابر بقیهٔ عالم ماده است—حبوبات و ذرات در حرکت و تبدل‌اند. اگر در هر کدام ذره‌ای تحول پیش آید، محاسبهٔ الهی نادیده نمی‌گیرد. اگر در گندمی لکه‌ای سیاه باشد، چون بخواهد سنبل شود، با گندم بی‌لکه یکی نمی‌شود و لکهٔ جزئی نادیده گرفته نمی‌شود. در هر حبه و دانه و نطفه و عنصر، خصوصیت ریز نادیده گرفته نمی‌شود. حساب خدا چنین است. پس هر کلمه‌ای نیز چنین حساب می‌شود.

سخن از عمل است

رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرموده‌اند هرکس سخن گفتن خود را از عملش حساب نکند به هلاکت افتاده است. سخن از عمل است؛ فکر از عمل است؛ خطور از عمل است؛ همه عمل است و خدا حفظ می‌کند و ملائکه می‌نویسند و حساب خواهد شد. در باب خواطر گفته شد؛ در باب حرف زدن نیز باید حساب کرد. اگر به مرحلهٔ سلوک قدم گذارند و مراتبی طی کنند، یک کلمهٔ بیجا اثرش را فوری در وجود احساس می‌کنند. اما غرق در آلودگی‌ها—چون دریای آلوده که آلودگی را درنمی‌یابد—هرچه لاطائلات و مزخرفات و کلام مباحِ بی‌ثمر بگویند، چه رسد به آنکه معصیت در آن باشد، تفاوتی در حالشان نمی‌نهد. سالکان موفق چون کلمه‌ای بیجا گویند که می‌شد نگویند، چون به ذکر و اقبال به خدا می‌پردازند چوب آن را احساس می‌کنند؛ باید ناله و گریه و استغفار تا اگر خدا ببخشد ببخشد.

جمع‌بندی

آیات شانزده تا هجده، پس از براهین معاد، میدان را از امکان خلق به دقت حساب می‌کشاند. قرب و علم محیط، متلقیان و رقیب عتید، سه لایهٔ یک حقیقت‌اند: هیچ باطن و ظاهری بیرون از احاطه نیست. برزخ آغاز آشکار شدن همین حساب است؛ قیامت تمام آن. مراقبهٔ فکر و زبان، میوهٔ عملی این آیات است؛ و ترک مراقبه، ساختن جهنمی است که از همین‌جا آغاز شده است. لایه‌های کتابت و ارتباط یمین و یسار، عینیت عمل در صحیفهٔ غیب را به معاد جسمانی و روحانی می‌بندد؛ خصومت ملائکه بخشی از دادگاه است. انذار دو میدان دارد: باطنِ خاطر و ظاهرِ زبان.

پیوند برزخ و قیامت صغرا

اوائل برزخ را قیامت صغرا خوانده‌اند چون پرده از باطن برمی‌افتد پیش از محشر کبرا. همان خواطری که اینجا بی‌درد می‌گذرد آنجا صورت عذاب می‌گیرد. از این‌رو تذکر آیه پیش از مرگ، رحمت است نه ترساندنِ بی‌ثمر. کسی که اکنون سرگردانی فکر را جدی بگیرد، سرمای برزخ را کمتر می‌خرد. متلقیان در دنیا می‌نویسند؛ در برزخ نوشته خوانده می‌شود؛ در قیامت حجت تمام می‌گردد. رقیب عتید بر کلمه، همان دقت را از دل به زبان می‌کشاند تا هیچ پناهگاه غفلت نماند.

ادب حضور غیب

دو ملک موکل، هم نویسندهٔ صحیفه‌اند هم آیینهٔ طهارت یا زجر. رفتار با آنان رفتار با حضور دائمی غیب است. ادب این حضور، ادب قول و خاطر است. تصویر جسمانیِ نشستن بر کتف، ادب را به افسانه بدل می‌کند؛ ارتباط یمین و شمال، ادب را به مسئولیت بدل می‌کند. حسنات به راست و سیئات به چپ می‌گرایند تا بدن نیز رمزنامهٔ عمل باشد. بیش از این از رمز نباید گفت؛ همین اندازه برای مراقبه کافی است.

از برهان کیهانی تا مراقبهٔ کلمه

سوره از ذرات و آسمان و بلدهٔ میت و خلق جدید به اینجا رسیده تا آخرین بهانهٔ غفلت—«فکر آزاد است، حرف باد هواست»—گرفته شود. تمثیل گندم و لکه نشان می‌دهد نادیده‌گرفتن در کار خدا نیست. حدیث نبوی سخن را از عمل جدا نمی‌شمارد. سالک اثر کلمهٔ بیجا را در ذکر می‌یابد؛ غافل در دریای آلودگی حس نمی‌کند. فرق این دو حال، فرق شنیدن آیه و زیستن آیه است. بدین‌سان حلقهٔ اخلاقیِ متلقیان پس از حلقهٔ برهانی و تهدید اقوام می‌نشیند و راه را به سکرهٔ موت می‌گشاید.

حساب الهی بر خطور و قول، همان حسابی است که ذره را در سنبل نادیده نمی‌گذارد؛ انکار این دقت، بازگشت به استبعاد آغاز سوره است با لباسی دیگر.

با این تثبیت، تفسیر آیات شانزده تا هجده در این نشست به انجام می‌رسد و نوبت آیات مرگ و صور فرا می‌رسد.

بازخوانی مسیر آیه از خلق تا کتابت

جملهٔ ولقد خلقنا الانسان یاد مبدأ است؛ نعلم ما توسوس یاد علم است؛ نحن اقرب یاد قرب است؛ إذ یتلقی المتلقیان یاد نظام ثبت است؛ ما یلفظ من قول إلا لدیه رقیب عتید یاد دقت بر زبان است. این زنجیره یک انذار پیوسته است: از آفرینش تا نزدیک‌ترین خطور، تا دو نویسندهٔ غیب، تا آماده‌ترین نگهبان بر لب. هیچ حلقه‌ای تزئینی نیست. خلق بدون علم، و علم بدون قرب، و قرب بدون ثبت، هیچ‌یک به تنهایی تکان‌دهندهٔ غفلت نیست؛ هر پنج با هم انسان را از پندارِ خلوتِ بی‌ناظر بیرون می‌آورند.

غفلتی که بعداً با کشف غطاء رسوا می‌شود از همین‌جا ریشه می‌دواند: پندار آنکه آنچه در دل می‌گذرد و آنچه بر زبان می‌آید «آزاد» است. آیه می‌گوید آزاد نیست—نه به معنی سلب اختیار، که به معنی بیرون بودن از احاطه. اختیار هست و احاطه هست؛ و همین دو با هم مسئولیت می‌سازند. برزخ نخستین جایی است که این مسئولیت بی‌پرده حس می‌شود؛ از این‌رو تذکر پیش از مرگ، اتمام حجت اخلاقی است.

سرگردانی فکر به مثابه پیش‌نمایش عذاب

آنکه نمی‌تواند فکر را در نماز نگاه دارد، همان ناتوانی را در برزخ به صورتی دیگر خواهد دید. اینجا صورتِ فکر است و آنجا عوالم. تمایلی که اینجا لذت می‌نماید، آنجا ممکن است رشته‌ای شود که وجود را می‌کشد و عذاب می‌دهد. کشف یک لحظه از حقیقت آن‌سوی محبت‌های بی‌حساب، گاه چنان است که انسان آرزو کند آن محبت را از بن برکَنَد. این سخن ترساندن شاعرانه نیست؛ بیان نسبت باطن دنیا با صورت برزخی آن است. رفع خواطر در سلوک از آن‌رو سخت است که سالک می‌خواهد پیش از مرگ همان پرده را به اختیار خود سبک کند؛ موفقانش نادرند چون کندن ریشهٔ غیر در دل، کندن عادتِ سالیان است.

مانع جوار خدا بودنِ خواطر، به زبان ساده مانع بهشت بودن است. پس بهشتی‌شدن با خلاصی از این مسائل گره خورده است. اگر خلاصی اینجا رخ ندهد، فشار آنجا کار خلاصی را به اجبار می‌کند. آیه با لحنی آرام همین اجبارِ بعد را هشدار می‌دهد تا اختیارِ قبل زنده شود.

دو نویسنده و یک حساب

یکی حسنات را می‌نویسد و یکی سیئات را؛ اما حساب یکی است و قاضی یکی. دو بودنِ متلقیان تقسیم کار است نه دوگانگی علم الهی. علم خدا پیش از کتابت محیط است؛ کتابت ملائکه ظهورِ همان احاطه در نظام تکلیف است. عینیتِ ثبت—نوشتن خودِ نماز و خودِ غیبت—معاد را از remakeِ گزارش به بازآوردن حقیقت عمل نزدیک می‌کند. صحیفهٔ نامرئی، بایگانی غیب است نه کاغذ دنیا.

ارتباط یمین و یسار با بدن، رمز است نه نقشهٔ آناتومی. آنچه باید ماند این است که خیر و شر در وجود انسان سمت و سو می‌گیرند و موکلان غیب با آن سمت و سو پیوند دارند. خصومت ملائکه در قیامت ادامهٔ زجری است که طغیان در دنیا بر آنان نهاده؛ شکایتشان بخشی از شهادت است. نفرت و شکایت و ملاطفتِ آنان سه واکنش به سه سنخ رفتار بشر است.

رقیب عتید بر قول، همان دقت را از خطور به کلام می‌کشاند. یک کلمه نیز از قلم نمی‌افتد. مقایسه با حساب بشری—که انبوه حرف را «مهمل» می‌خواند—باطل است. تمثیل گندم و لکه می‌گوید در مادهٔ خرد نیز نادیده‌گرفتن نیست؛ پس در قول به طریق اولی نیست. حدیث نبوی دایره را تمام می‌کند: سخن را از عمل جدا ندانید. سالک این را در ذکر می‌چشد؛ غافل در آلودگی نمی‌چشد. فرق چشیدن و نچشیدن، فرق زنده بودن آیه و مرده بودن آن در جان است.

ختم جلسه بر آستانهٔ مرگ

با پایان این آیات، سوره از میدان حسابِ جاری به میدان انتقال—سکرة الموت—نزدیک می‌شود. آنکه حساب خطور و قول را فهمیده، مرگ را نه قطعِ پرونده که گشودنِ آن می‌بیند. متلقیان نوشته‌اند؛ رقیب آماده بوده؛ قرب از رگ گردن نزدیک‌تر بوده است. اکنون نوبت آن است که سکرهٔ موت بالحق بیاید و آنچه از آن می‌گریختند رخ بنماید. این نشست همان مقدمهٔ اخلاقیِ آن صحنه است.

سه کلید این بخش—علم به وسوسه، متلقیان، رقیب عتید—یک کلیدواژه دارند: دقت. دقت الهی بهانهٔ غفلت را می‌بندد و درِ مراقبه را می‌گشاید.

مراقبهٔ حاصل از این دقت، سبک‌بارترین زادِ برزخ است.

و با این زاد، تفسیر آیات متلقیان در بیان این جلسه تمام می‌شود.

خواننده اگر این دقت را به نماز و سخن روزانه ببرد، آیه را از صفحه به زندگی آورده است؛ و اگر نبرد، همان سرگردانی ادامه می‌یابد تا برزخ آن را به صورت دیگر نشان دهد.

این همان درسی است که لحن انذار آیه برای اهل غفلت و اهل سلوک، هر دو، نهاده است.

پس انذار خطور و قول، نه حاشیهٔ تفسیر که متنِ مسئولیت پس از براهین معاد است.

و با این سخن، پروندهٔ این سه آیه در این نشست بسته می‌شود. نوبت سکرهٔ موت و نفخ صور است. آن صحنه، ادامهٔ همین حساب است. حسابی که از خطور آغاز شد و تا صور می‌کشد.

مسئولیتِ برآمده از این آیات، مراقبهٔ عملی پیش از وقوعِ صحنه‌هاست (006).

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.