ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نفخ در صور پس از برزخ

سکرة الموت آمد در حالی که از آن می‌گریختند. سپس:

«وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ۚ ذَٰلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ» (قاف/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در صور دمیده شد؛ آن روز، روز وعید است.

پس از مرگ، انسان‌ها در برزخ‌اند و بر وفق برزخ جزا می‌بینند؛ تفصیل برزخ اینجا مقصود نیست. نفخ صور مرحلهٔ بعد است: انتقال دوم—که آن نیز حق است—از برزخ به روز قیامت. با دمیدن در صور، انسان‌ها در محضر ربوبی حاضر می‌شوند. ذلک يوم الوعید: همان روز موعود.

نفخ صور جریانی کلی در پایان نظام وجود است: دمی در خلقت راه می‌افتد که کل عالم ماده را از وضع موجود متبدل می‌سازد و به شکل دیگر می‌آورد و وارد حشر می‌کند؛ انسان‌ها را از برزخ می‌میراند و وارد حشر می‌کند.

دو نفخ: اماته و احیا

نفخ صور دو نفخ است. نفخ اول می‌میراند: عالم را به هم می‌زند؛ نفخهٔ اماته و قبض است—وجود را قبض می‌کند، انسان‌ها را از برزخ قبض می‌کند. سپس نفخ دوم، نفخهٔ احیاست: موجودات را با حیاتی دیگر در عالمی دیگر می‌آورد؛ خلق جدید که پیش‌تر گفته شد. دم اول دم قبض است؛ دم دوم دم بعث.

مرگ دنیا حیات اول را پایان می‌دهد و برزخ را می‌گشاید؛ سپس مرگی برزخی—مرگ دوم—با نفخ اول می‌آید؛ حیات دوم در قیامت است. قرآن از دو اماته و دو احیا سخن گفته است.

استثنای من شاء الله

در آیات نفخ آمده که هر که در آسمان‌ها و زمین است جز کسانی که خدا بخواهد صعق می‌زنند. استثنا، چنان‌که از آیات برمی‌آید، رسول اکرم و حضرات معصومین—و به تعمیمی مخلصین و انبیا—اند: فانیان در وجه حق که جنبهٔ خلقی نمانده تا دم قبض شاملشان شود. علامه در بحث معاد به این استثنا و ادله‌اش اشاره کرده است.

نفخ اول فقط می‌میراند؛ نفخ دوم وارد صحنهٔ قیامت و محضر ربوبی می‌کند. آیهٔ قاف هر دو را در نظر گرفته است.

نفس الرحمن و ذوق نفخ

اکنون دمی از خدا خلقت را به راه انداخته—نفس الرحمن. عالم خلقت قطعات و مجالی و مظاهر این نفخ است. عرفا از این دم تعبیرها کرده‌اند: حروف و کلمات و جملاتِ نفس رحمانی مراتب خلق‌اند. نفخ صور در پایان، برگشت یا تحول همان دم در قوس دیگر است—قبض و سپس بسطِ احیا. فهم تمام عینیت نفخ پیش از وقوع ممکن نیست؛ آنچه از آیه برمی‌آید کافی برای یقین به حقانیت يوم الوعید است.

پیوند دو مرگ و دو حیات

مرگ دنیا حیات برزخی می‌گشاید؛ نفخ اول آن حیات را نیز قبض می‌کند؛ نفخ دوم حیات قیامتی می‌گشاید. بدین‌سان انسان دو بار می‌میرد و دو بار زنده می‌شود—به بیانی که قرآن فشرده کرده است. کسی که فقط مرگ دنیا را می‌شناسد، نفخ را غریب می‌یابد؛ کسی که خلق جدید را از آیات پیشین فهمیده، نفخ دوم را همان خلق جدید در مقیاس کل وجود می‌بیند.

استثنای معصومین نشان می‌دهد نفخ قبض بر مدار بقای «خودِ خلقی» است؛ آنکه فانی در حق شده مشمول قبضِ مخلوقی نیست. این نکته ذوقی–عرفانی است و با ظاهر آیه ناساز نیست. ذوق نفس رحمانی نیز برای آن است که نفخ را امری بیگانه از خلقت ندانند؛ همان مبدأ که دمیده و جهان را آورده، در پایان قبض و بعث می‌کند. يوم الوعید، روز تحقق وعیدهایی است که در اقوام مکذب و در انذار خطور گفته شد.

بدین‌سان حلقهٔ تفسیری این نشست در مدار آیات مربوط تمام می‌شود و راه به ادامهٔ سوره باز می‌ماند.

خواننده با این تفصیل، پیوند برهان و انذار و صحنهٔ قیامت را در جای خود می‌بیند.

آنچه باید ماند، عمل به لوازم آیه است نه انباشتِ تصویر ذهنی.

و این سخن، فشردهٔ پیام ادبیِ این بخش از سورهٔ قاف است.

پس از این، آیات بعدی همان مسیر را در افقی تازه می‌گشایند.

غفلت اگر اینجا شکسته شود، کشف غطاء آنجا سبک‌تر خواهد بود.

حقانیت موت و صور و حساب، سه رکن این بخش‌اند.

هر رکن، بهانهٔ تازه‌ای از بهانه‌های استبعاد را برمی‌گیرد.

سوره از این پس، دیگر در امکان معاد درنگ نمی‌کند؛ در صحنه‌های آن سیر می‌دهد.

سیر در صحنه‌ها، میوهٔ براهین پیشین است.

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:0).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:1).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:2).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:3).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:4).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:5).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:6).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:7).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:8).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:9).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:10).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:11).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:12).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:13).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:14).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:15).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:16).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:17).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:18).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:19).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:20).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:21).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:22).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:23).

تأمّل در این فقره، نسبت دنیا و آخرت را در جان خواننده استوارتر می‌کند (8:24).

نظام دو نفخ در نقشهٔ معاد

نفخ اول عالم را از وضع کنونی برمی‌کند و حیات برزخی عموم را قبض می‌کند؛ نفخ دوم حیات قیامتی را می‌گشاید و محشر را برپا می‌کند. میان آن دو، فاصله‌ای است که تفصیلش را خدا می‌داند؛ آنچه برای یقین لازم است دو بودنِ کار است: اماته و احیا. آیهٔ قاف با یک عبارت «نفخ فی الصور» هر دو را در افق يوم الوعید می‌نشاند؛ سور دیگر تفکیک را روشن می‌کنند.

خلق جدید که در آیات پیشین گفته شد، همان افق نفخ دوم است در مقیاس کل. بدن اخروی و سنن دیگر وجود، با دم احیا ظاهر می‌شوند. کسی که خلق جدید را فهمیده، از نفخ دوم غریب نمی‌ماند؛ کسی که نفخ اول را فهمیده، برزخ را ابدی نمی‌پندارد.

استثنای من شاء الله، نشان مقام فناست. فانی در حق، مخلوقِ در معرض قبضِ صعق نیست به آن معنا که دیگران هستند. این سخن با حفظ ظاهر شریعت و معاد برای همگان سازگار است: حساب همگان برپاست؛ مقام مخلصین جداست. علامه ادله را در بحث معاد آورده است.

نفس رحمانی اکنون جهان را پر کرده است: مراتب خلق چون حروف و کلماتِ یک دم‌اند. نفخ صور در پایان، همان مبدأ را در کارِ قبض و بعث می‌بیند. ذوق این معنا برای آن است که نفخ را صدایِ بی‌ریشه ندانند؛ ریشه در رحمانیتِ جاریِ حق است. يوم الوعید روزی است که وعیدهای سوره—از اقوام تا خطور—مصداق کیهانی می‌یابند.

برزخ در این نقشه حلقهٔ میانی است: پس از مرگ دنیا و پیش از نفخ. جزا در برزخ هست؛ اما قیامت صحنهٔ دیگر است. آیه از برزخ به سرعت به صور می‌پرد تا افق وعید گم نشود. تفصیل برزخ جای دیگر است؛ اینجا انتقال دوم مقصود است.

از دم جاری تا دم پایانی

اکنون دمِ خدا جهان را نگاه داشته است. عرفا این را نفس رحمانی خوانده‌اند. پایانِ این قوس با دمی دیگر اعلام می‌شود که اولی می‌میراند و دومی برمی‌انگیزد. فهم عینیتِ این دم پیش از وقوع ممکن نیست؛ ایمان به آن از آیه است. ایمان عملی، آمادگی برای يوم الوعید است: همان مراقبه و توبه‌ای که در آیات متلقیان و سکره گفته شد.

سائق و شهید در آیهٔ بعد، جمعیتِ محضر را پس از نفخ دوم تصویر می‌کنند. کشف غطاء، دیده را برای آن محضر تیز می‌کند. پس نفخ فقط واقعهٔ فیزیکیِ کیهانی نیست؛ درِ ورود به دادگاه است. دادگاه را متلقیان از پیش نوشته‌اند؛ نفخ همه را یکجا حاضر می‌کند.

ختم بحث نفخ در این نشست

دو نفخ، دو مرگ و دو حیات، استثنای مخلصین، و نفس رحمانی، چهار کلید این جلسه‌اند. با آنها يوم الوعید از ابهام درمی‌آید و به نقشه بدل می‌شود. ادامهٔ سوره جزئیات محضر را می‌گشاید؛ پایه، قبولِ حقانیتِ صور است.

سکره وقتی بالحق خوانده می‌شود، یعنی با نظام حق هم‌خوان است نه با میل گریزنده. گریز، میل نفس است؛ آمدن مرگ، حکم حق.

انقطاع از غیر در مرگ، همان چیزی است که سالک با رفع خواطر می‌کوشد پیش از اجل بیازماید؛ مرگ آن را به اجبار کامل می‌کند.

شوق خوبان به لقاء، مرگ را از هیولا به دروازه بدل می‌کند؛ خوف عقاب، شوق را از بی‌ادبی نگاه می‌دارد.

نفخ صور مقیاس فردی مرگ را به مقیاس کیهانی می‌کشد: نه یک تن که کل ماده دگرگون می‌شود.

قبض نفخ اول، پایان برزخ است برای عموم؛ بسط نفخ دوم، آغاز محضر است برای همه.

استثنای مخلصین، نشانهٔ آن است که فنا در عبودیت، حکم اماتهٔ خلقی را برمی‌دارد.

نفس رحمانی اکنون جهان را پر کرده؛ نفخ صور همان مبدأ را در قوس بازگشت به کار می‌گیرد.

يوم الوعید روزی است که وعید اقوام مکذب و وعید خطور و قول، هر دو، مصداق می‌یابند.

پیوند سکره با متلقیان این است که پرونده از پیش نوشته شده؛ مرگ فقط خواندن را آغاز می‌کند.

بصر حدید در آیهٔ بعد، میوهٔ کشف غطاء است؛ غطاء همان غفلتی است که از مرگ می‌گریخت.

سائق و شهید دو روی حضورند: حرکت به‌سوی محضر و گواهی بر راه آمده.

آنکه مرگ را انکار حسی می‌کند، با بالحقِ آیه درمی‌افتد؛ آنکه می‌پذیرد، باید تحید را ترک کند.

فرصت ابتلا کوتاه است و نتیجه ابدی؛ سکره یادآوری این نسبت است.

خطبهٔ همام معیار سنجش است: اگر اجل نبود، آیا روح در بدن می‌ماند از شوق؟

پاسخ اکثر منفی است؛ و همین فاصله، اندازهٔ غفلت را نشان می‌دهد.

تفسیر این آیات باید به آمادگی عملی برای مرگ بینجامد نه به انباشت تصویر.

آمادگی عملی همان مراقبهٔ قول و خاطر و توبهٔ پیش از سکره است.

چون سکره آید، فرصت تأخیر تمام است؛ از این‌رو آیه با تحید خطاب می‌کند.

تحید، حرکتی پیوسته در زندگی غافل است نه فقط ترس لحظهٔ احتضار.

شکستن تحید در زندگی، سبک‌کردن سکره در مرگ است.

و این، خلاصهٔ تربیتیِ آیهٔ نوزدهم قاف در بیان این نشست است.

نفخ و سائق و کشف غطاء، فصول بعدی همین کتابِ انتقال‌اند.

خواننده تا اینجای سوره، از استبعاد ذرات تا آستانهٔ محشر آمده است.

ادامه، جزئیات محضر و قرین و جهنم و جنت است.

پایه اما همین‌جاست: مرگ حق است و گریز بیهوده.

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-51).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-52).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-53).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-54).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-55).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-56).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-57).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-58).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-59).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-60).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-61).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-62).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-63).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-64).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-65).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-66).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-67).

تفصیل بیشتر این معنا در تأمل شخصیِ خواننده در نسبت اجل و عمل امروزش به دست می‌آید؛ آیه جز این نمی‌خواهد که تحید جای خود را به اقبال دهد—اقبالی که پیش از نفخ و محشر، در مراقبهٔ روزانه آغاز می‌شود (8-68).

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.