ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

دو معنای قرین

«قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَٰكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ» (قاف/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همراهش گفت: پروردگارا، من او را به طغیان نینداختم؛ ولی او خود در گمراهیِ دور بود.

قرین اینجا غیر از قرینِ آیهٔ بیست‌وسه است. آنجا موکلِ آورنده بود؛ اینجا همراهِ شیطانی که از اجبار برائت می‌جوید و ضلال بعید را به خودِ انسان بازمی‌گرداند.

نهی از مخاصمه و ثبات قول

«قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُم بِالْوَعِيدِ» (قاف/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: نزد من مخاصمه نکنید؛ در حالی که وعید را از پیش برایتان فرستادم.

«مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ» (قاف/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سخن نزد من دگرگون نمی‌شود و من بر بندگان ستمگر نیستم.

مخاصمهٔ انسان و شیطان در قیامت بی‌ثمر است. وعید آمده بود؛ اختیار بود؛ قول بدل نمی‌شود؛ جزا ظلم نیست.

بسط تفسیری 1

قرین در آیهٔ بیست‌وهفت غیر از قرینِ پیشین است: اینجا همراهِ شیطانی سخن می‌گوید که من او را به طغیان مجبور نکردم؛ خود در ضلال بعید بود. تفکیک دو قرین برای فهم آیات ضروری است. مجرم در قیامت بار را به اغواگر می‌افکند؛ اغواگر برائت می‌جوید؛ هر دو مخاصمه می‌کنند. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست.

بسط تفسیری 2

پیش از ورود به آتش و پس از آن، مخاصمه با شیطان تکرار می‌شود: تو ما را چه کردی؟ شیطان می‌گوید من فقط دعوت کردم؛ شما اجابت کردید. قرآن این صحنه را در سور دیگر نیز آورده است. نتیجهٔ مخاصمه، سودِ هیچ‌یک نیست؛ حکم از پیش روشن است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است.

بسط تفسیری 3

خدا می‌فرماید مخاصمه نزد من نکنید؛ وعید را پیش فرستادم. قول نزد من بدل نمی‌شود؛ و من ستمگر بر بندگان نیستم. آزادیِ پاسخ به دعوتِ حق و باطل محفوظ بوده است. جزا بر وفق اختیار است نه اجبارِ شیطان. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود.

بسط تفسیری 4

تزیین و تشویق شیطان، اغوای جبری نیست؛ زینت‌دادنِ باطل است تا دل بپسندد. مسئولیتِ پسند با انسان است. از این‌رو برائتِ شیطان در دادگاه پذیرفته می‌شود در حد نفیِ اجبار، نه در حد نفیِ نقش؛ و عذرِ مجرم مردود است. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست.

بسط تفسیری 5

این آیات اخلاقِ مسئولیت را در اوج قیامت نشان می‌دهند: نه فرافکنی به اغواگر کار می‌کند نه انکارِ پرونده. کشف غطاء دیده را تیز کرده؛ قرینِ موکل پرونده را آورده؛ اکنون نوبتِ بستنِ بهانه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است.

بسط تفسیری 6

ولایتِ امر در القای اهل جهنم با تثنیهٔ ألقیا و روایت قسیم الجنة والنار هم‌افق است: مجاریِ مأذون، امر حق را اجرا می‌کنند. توحید فاعلِ حقیقی برجاست. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود.

بسط تفسیری 7

عناد و کفر و شرک، زمینهٔ این مخاصمهٔ بی‌ثمرند. آنکه در دنیا حق را ستیزه کرد، در آخرت ستیزه را با شیطان ادامه می‌دهد—هنوز ادبِ تسلیم نیاموخته است. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست.

بسط تفسیری 8

ضلال بعید وصفِ دوریِ اختیاری است. شیطان می‌گوید او خود در آن دوری بود. آیه، جبر را نفی و مسئولیت را اثبات می‌کند. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است.

بسط تفسیری 9

مخاصمهٔ قیامت آیینهٔ مخاصمه‌های دنیاست: انسانِ اهلِ بهانه همان بهانه را در محشر می‌آورد. درمان، ترکِ بهانه در دنیاست. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود.

بسط تفسیری 10

لا یبدّل القول لدی: حکم و وعید استوار است. طمعِ تغییرِ قولِ الهی پس از اتمام حجت، طمعی خام است. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست.

بسط تفسیری 11

و ما أنا بظلام للعبید: جزا ستم نیست؛ تناسبِ عمل و نتیجه است. تیزیِ بصر این تناسب را می‌نمایاند. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است.

بسط تفسیری 12

این نشست حلقهٔ مخاصمه را میان انسان و شیطان می‌گشاید تا ادبِ دادگاه تمام شود: دیدن، آوردن، حکم، بستنِ بهانه. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود.

بسط تفسیری 13

تزیین شیطان در دنیا با زینت‌های باطل—مال، ریاست، شهوت، ریا—کار می‌کند؛ در قیامت همان زینت‌ها صورتِ عذاب می‌گیرند. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست.

بسط تفسیری 14

اجابتِ دعوتِ شیطان، قدم‌به‌قدم رخ می‌دهد نه یک‌باره؛ از این‌رو توبهٔ به‌موقع زنجیره را می‌بُرد. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است.

بسط تفسیری 15

آیات مخاصمه، تفسیرِ عملیِ کفار عنید نیز هستند: عناد تا محشر ادامه می‌یابد اگر در دنیا نشکند. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود.

بسط تفسیری 16

خواننده باید دو قرین را در مطالعهٔ پیوستهٔ آیات ۲۳ تا ۲۹ از هم جدا نگاه دارد. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست.

بسط تفسیری 17

برائتِ شیطان از اجبار، حجت بر انسان است نه تخفیفِ نقشِ او در اغوا. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است.

بسط تفسیری 18

حکمِ لا تخصموا لدی پایانِ هیاهویِ فرافکنی است. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود. اختیار انسان در برابر تزیین، میدان امتحان است و نتیجه در قیامت بی‌پرده می‌شود.

بسط تفسیری 19

ظلم‌نبودنِ جزا، آرامشِ مؤمن و رسواییِ مجرم است. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست. این نکته را باید در کنار کشف غطاء خواند تا دانسته شود بهانه پس از دیدنِ حقیقت بی‌معناست.

بسط تفسیری 20

با این حلقه، سوره از صحنهٔ اتهامِ متقابل به ثباتِ قول الهی می‌رسد. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است. سوره‌های دیگر نیز مخاصمهٔ دوزخیان با شیطان را آورده‌اند و قاف فشردهٔ همان ادبِ دادگاه است.

بسط تفسیری 21

از منظر اخلاق عملی، ترکِ فرافکنی در دنیا تمرینِ تركِ مخاصمهٔ آخرت است. هر بار که انسان گناه را به محیط و شیطان و دیگران می‌نویسد، همان صحنهٔ قاف را تکرار می‌کند. توبه، پذیرشِ سهمِ خویش است. در ادامهٔ همان منظرِ اخلاق عملی، ترکِ فرافکنی در دنیا تمرینِ تركِ مخاصمهٔ آخرت است. هر بار که انسان گناه را به محیط و شیطان و دیگران می‌نویسد، همان صحنهٔ قاف را تکرار می‌کند. توبه، پذیرشِ سهمِ خویش است.

بسط تفسیری 22

از منظر توحید افعالی، اذنِ الهی به وجودِ شیطان با سلبِ مسئولیت از انسان ناساز نیست. اذن در نظام آزمایش است؛ اجابت، فعلِ عبد است. آیهٔ ما اطغیته این تفکیک را در زبانِ شیطان نیز جاری می‌کند. در ادامهٔ همان منظرِ توحید افعالی، اذنِ الهی به وجودِ شیطان با سلبِ مسئولیت از انسان ناساز نیست. اذن در نظام آزمایش است؛ اجابت، فعلِ عبد است. آیهٔ ما اطغیته این تفکیک را در زبانِ شیطان نیز جاری می‌کند.

بسط تفسیری 23

از منظر بلاغت سوره، پس از ألقیا و اوصاف کفار، مخاصمه می‌آید تا پروندهٔ بهانه بسته شود و راه برای خطابِ جهنم و بهشت باز گردد. ترتیب، ترتیبِ بستنِ گریزگاه‌هاست. در ادامهٔ همان منظرِ بلاغت سوره، پس از ألقیا و اوصاف کفار، مخاصمه می‌آید تا پروندهٔ بهانه بسته شود و راه برای خطابِ جهنم و بهشت باز گردد. ترتیب، ترتیبِ بستنِ گریزگاه‌هاست.

بسط تفسیری 24

ضلال بعید یعنی دوریِ انباشته: قدم‌های کوچکِ اجابتِ زینت، مسافتِ بزرگ می‌سازد. شیطان بر آن مسافت انگشت می‌نهد و خود را از اجبار مبرا می‌کند. انسان باید مسافت را در دنیا کوتاه کند. ضلال بعید یعنی دوریِ انباشته: قدم‌های کوچکِ اجابتِ زینت، مسافتِ بزرگ می‌سازد. شیطان بر آن مسافت انگشت می‌نهد و خود را از اجبار مبرا می‌کند. انسان باید مسافت را در دنیا کوتاه کند.

بسط تفسیری 25

ظلام للعبید نبودنِ خدا، هم نفیِ زیاده‌روی در کیفر است هم نفیِ بی‌کیفرگذاشتنِ ستم. عدل، وضعِ هر چیز در جای خویش است؛ کشف غطاء جایِ چیزها را نشان می‌دهد. ظلام للعبید نبودنِ خدا، هم نفیِ زیاده‌روی در کیفر است هم نفیِ بی‌کیفرگذاشتنِ ستم. عدل، وضعِ هر چیز در جای خویش است؛ کشف غطاء جایِ چیزها را نشان می‌دهد.

بسط تفسیری 26

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. قال قرینه. اینجا من می‌خواستم توضیحاتی عرض بکنم که خوب تأمل می‌کنند با فکر خوب و با استمداد از خدا که یه مقدار نکاتی در اینجا هست که برای من و شما هم مفید است تا حدی که بفهمیم. قال قرینه یار و همراه انسان می‌گوید هاذ ما اطغيته. من این را به طغیان مجبور نکردم این انسان را. این قرین اولا توجه داشته باشید اینجا کلمه قرین که آمده است مقصود از کلمه قرین در اینجا غیر از مقصود از قرینی است که در قبل الان خوندیم. اونجا

بسط تفسیری 27

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که اون قرین یک ملکی بود، یک موکلی بود که به خدا گفت که این همان انسانیست که نزد من حاضر بود و نزد من بوده الان در محضر تو آماده و حاضر هست. اون مسلماً یک موکل الهی بود یا یک مأمور الهی بود. حالا هر که بود. این قرین که در اینجا هست قرین انسان طاغی و کافر و مشرک و معصیت کار و مجرم را می‌گوید که در واقع یار و همراه او در کفر و شرک و طغیان و اسیان بود. یعنی یار و یاور او بود، همراه او بود. این قرین موجود بد است. اون قرین

بسط تفسیری 28

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که چیه؟ مأمور الهی است. این قرین غیر از اون قرین است اولا این اشتباه نشود. انسانی که جهنمی است حالا کافر باشد، مشرک باشد یا خیر مؤمن معصیت کار باشد که مجرم است و جهنمی است و باید به سوی آتش برود. این انسان‌ها همشون تک تکشون همشون قرینی دارند، یک یا متعدد. قرینایی دارند از شیاطین، از شیاطین جن یعنی از شیاطین مستور نامرئی. غیر از اون قرینایی که از شیاطین انس داشتند در زندگی دنیوی خودشون. هر آدم مجرم دو نوع قرین دارد. یکی قرینای مستور از نظر و محجوب از نظر یعنی قرینای شیطانی و جنیه. جنی

بسط تفسیری 29

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که یعنی مستور از نظر و نامرئی. یکی هم قرینای ظاهری از انسان‌های همراه و هم سلیقه و هم فکر و هم پیاله‌اش به قول معروف توجه کنید. دو جور انسان مجرم قرین دارد، یکی قرین انسی، یکی قرین چی؟ قرین جنی یعنی مستور نامرئی، یکی قرین به اصطلاح از شیاطین نامرئی، یکی قرین از شرا-- از شیاطین به اصطلاح مرئی که انسان‌ها باشند که مظاهر شیطان هستند. اینجا مقصود آن قرین و همراه انسان است که از شیاطین است، از شیطان و جنود شیاطین است و با انسان مرتب در این زندگی دنیوی بوده شب و روز علی الاتصال. با

بسط تفسیری 30

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که من و شما شیطان یا شیاطینی مرتب قرین است. حالا چون من و شما گفتم برای اینکه بالاخره ما بی‌شیطان که نیستیم که یعنی من و شما به اون حد نرسیدیم که از مخلصین باشیم و شیطان به ما راه نفوذ نداشته باشد. طبعا من و شما هم در مرتبه خودمون از این قرین‌ها برخوردار هستیم منتها هر کسی در مرتبه خودش برخوردار است. گفتم اون کفار عنید در مرتبه خودش، از اون پایین‌تر در مرتبe خودش، مؤمن معصیت کاری که به مقام مخلصین نرسیده است اینها هم در مراتب خودشون. اینها قرینا و قرین‌های شیاطین دارند که با اینها

بسط تفسیری 31

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که مرتب همراه است و به این‌ها وحی می‌کنند. وحی شیطانی البته. القاءات می‌کنند. مرتب این‌ها را اغوا می‌کنند. البته اینجا توجه داشته باشید چون مکرر گفتند که از شیطان شما بحثی درباره شیطان داشته باشید یعنی صحبت‌ها شده که بحثی درباره شیطان داشته باشیم و ما تا حاله، تا حالا قبول نکردیم. حواله دادیم به بعد. چون مسئله شیطان اگر بخواهد بحث مفصلی شود بسیار دقیق است. جاهایی را ما فکر کردیم که نمی‌توانیم هنوز توضیح بدهیم. پس لذا تا حالا به صورت یک بحث مفصل و مستقلی را عنوان نکرده‌ایم. اما نکاتی گاه و گاهی گفتیم. امشب من نکاتی

بسط تفسیری 32

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که . با همه انسان‌های مجرم که به مقام مخلصین نرسیدند گفتیم که شیطان و شیاطینی که هستند قرین هستند. قرین را فراموش نکنید. یعنی مرتب با انسان‌ها هستند. یک‌اند. البته دو هستند و یکی در عین حال. یار است. قرین است یعنی نزدیک انسان است، با انسان است. یک رو با به اصطلاح معیت خاص و این قرنا هر کسی را در حد خودش به اغوا می‌کنند، القاءات می‌کنند و وحی می‌کنند. وحی شیطانی البته. تا به ضلالت و غوایت و بالاخره هلاکت بکشانند انسان‌ها را. هر کسی در مرتبه خودش را فراموش نکنید و این وحی‌ها و اغواهای شیاطین

بسط تفسیری 33

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که توجه داشته باشید که برای ماها، برای هر انسانی هیچ وقت محسوس و ملموس نیست که از یک موجود دیگری است که با ماست و به ما می‌گوید این چنین بکن. احساس هر انسانی این است که خودش به خودش می‌گوید. این نکته را اول فراموش نکنید. احساس هر انسانی از این قرینی که با او قرین است و مرتب او را اغوا می‌کند احساس این نیست که قرینی با من هست و به من می‌گوید چنین بکن، چنین نه، چنین نیست. قرین را انسان احساس نمی‌کند. انسان این اغواها را، این وحی‌ها را، این القاءات شیطان را از کجا

بسط تفسیری 34

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که می‌یابد؟ از کی می‌یابد؟ از خودش. می‌بیند که خودش به خود گفته خودش فکر می‌کند، خودش گمان می‌کند، خودش دلش می‌خواهد که اینجور بکنم. اینطور خودش هم در مقام فکر، هم در مقام عقیده، هم در مقام خطورات، هم در مقام تمایلات، هم در مقام عمل. خلاصه انسان جز خودش را نمی‌یابد. اما حقیقت امر این است که آنی که اغوا می‌کند در هر بابی به انسان و وحی می‌کند خیلی خفیف. اون در واقع قرین انسان است که همان شیطان است. آن شیطان بزرگ با به اصطلاح یعنی ابلیس اصلی با جنودش جنود زیادی دارد و آن شیطان با

بسط تفسیری 35

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که جنودش با ما قرین است. او مرتب اغوا می‌کند. هر کسی را به جای خودش اغوا می‌کند، القا می‌کند. تمام مسائلی که هست این‌ها از شیطان است. در مقام فکر باشد، در مقام عقیده باشد، در هر بابی باشد. شک‌ها که به باطن ما می‌آید از شیطان است. تمایل‌ها که به دل ما می‌ریزد از شیطان است. خطورات بد که به باطن ما می‌آید و می‌ریزد از شیطان است. فکرهای بد از شیطان است. گمان‌ها از شیطان است. هرچه که به هلاکت و ضلالت انسان می‌رسد و به انسان به وجود انسان وارد می‌شود. این‌ها از چیست؟ از قرین شیطانه

بسط تفسیری 36

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که انسان است و قرنای شیطانی انسان. بسیار هم نزدیک هستند و نامرئی و نامحسوس. این یک نکته. نکته دیگر اینکه آیا شیطان به انسان‌ها مسلط است؟ این نکته را هم که الان یه مقدار شروع می‌کنم توضیح بدهم. خیلی خوب دقت بکنید. آیا شیطان به انسان مسلط است یا مسلط نیست؟ یعنی به همه انسان‌ها که با آن‌ها قرین می‌شوند مسلط است. او را مجبور می‌کند به هر فکر غلط، عقیده غلط، عمل غلط و حرکت غلط ظاهری و باطلی. او را مجبور می‌کند یا چی می‌کند؟ نحوه به اصطلاح این القا و اغوا و وحی شیطان و اینکه شیطان

بسط تفسیری 37

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که انسان را می‌خواهد از راه به در ببرد. این نحوه‌اش به چه شکلی است؟ از به صورت سیطره سلطان به معنی اینکه مجبور می‌کند به آنچه که می‌خواهد ما را به این صورت هست یا به صورت دعوت هست. این یک مسئله است که ببینیم که قرآن چه می‌گوید در اینجا. اگر بنا باشد اجبار باشد یعنی آنچه شیطان دلش می‌خواهد در هر بابی که ما را چطور پیش ببرد، همان را همانطور که دلش می‌خواهد می‌کند. هیچ برو برگردی ندارد. دلش خواست هر طور همان طور می‌کند. این می‌شود اجبار. یعنی چنین سیطره‌ای دارد. اون وقت شما اگر اگر

بسط تفسیری 38

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که اینطور باشد تکلیفی که خدا فرموده است تکلیف بیجا نمی‌شود. بله؟ تکلیف بیجا می‌شه دیگه. مثلاً امر و نهی اینجور بکن، اینجور نکن، این غلط را نکن، اون فکر را نکن، اون زم-گد-گمان را نکن، این عمل را نکن، این تمایل را نداشته باش، این محبت را نداشته باش. این امر و نهی‌ها تکلیف‌ها معنی ندارد. اگر بنا باشد شیطانی که با ما قرین است هرچی خواست ما مثل عمل می‌کند و ما را به همان نحوی که خواست پیش می‌برد. سیطره به این معنا دارد تکلیف معنی ندارد. پس بنابراین سیطره‌ای به این معنا شیطان قرین به هیچ انسانی

بسط تفسیری 39

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که ندارد. شیاطین قرنا اینجور سیطره ندارند. مال شیطان چیه؟ کار شیطان چیه؟ کار شیطان دعوت هست. القا. چطور مثلاً من به شما می‌گویم که بریم مثلاً فرض فرمایید که یک کار حرامی را انجام بدهیم. من شما را دعوت می‌کنم شما را که مجبور که نمی‌کنم. درسته یک انسان حساب کنید. میام به شما یک معصیتی را پیشنهاد می‌کنم. بریم چنین و چنان است. خوب است، لذت دارد، انسان کیف می‌کند، چی می‌کند؟ برویم. اون ما دوست شما به شما می‌گویم و صاف می‌گویم و توضیح می‌دهم شما را تشویق می‌کنم و اون به اصطلاح معصیت را لذتش را سعی

بسط تفسیری 40

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که می‌کنم به شما بفهمانم و شما را هرچه هست سعی می‌کنم که با خودم همراه بکنم برویم. این در عین حال که من سعی کردم شما را دعوت در مقام دعوت و هرچی توان در توانم بود سعی کردم شما را همراه خودم بکنم. ولی اجبار هست؟ اجبار نیست. اجبار نیست. هرچه سعیم زیاد هم باشد، هرچه توضیح هم زیاد بدهم، هرچه اون معصیت را در نظر شما تزیین هم بدهم، خیلی به اصطلاح زینت هم بدهم بالاخره اجبار نیست. شما می‌توانید گوش نکنید و می‌توانید هم گوش بکنید. البته طبیعی است من چون شرح و توضیح هم تزیین و

بسط تفسیری 41

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که به اصطلاح این کار دعوت هم بسیار آب و تاب دارد، طبیعی است که هر ز-- شما هرچه ضعیف الإراده باشید طبعا از من چه خواهید کرد؟ از من تبعیت خواهید کرد. هرچه عقل شما کم حکومت بکند در وجودتون، هرچه احساسات شما و تمایلات شما بیشتر در وجودتون حاکم باشد، این اغواء من و شرح و توضیح و تزیین من در وجود شما مؤثرتر خواهد بود. اما هرچه است اجبار نخواهد بود. اما اگر عقل شما بیشتر، بیشتر در وجودتون حاکم بود گوش نمی‌کنید. اگر عقل ضعیف حاکم بود، غلبه هواس زیاد بود به حرف من گوش می‌کنید. هرچه

بسط تفسیری 42

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که باشد اجبار نیست. چنین وضعی شیطان در القاء و اغواءش به انسان دارد. این یک بحثی است که شده است بین مفسرین و بین اونا که در باب شیطان تحقیقات کرده‌اند. در همشون این را مطرح کرده‌اند. این کاملاً به این شکل است. گفتم این نکته‌ها را که فراموش نکنید. اجبار نیست اما دعوتش بسیار دع-- دعوت پرشر است. توضیح می‌دهد، تزیین می، می‌کند. زیاد. و از چه چیز انسان هم کمک می‌گیرد در قبولاندن دعوت خودش؟ از نفس انسان. اینجا می‌شود نفس از جنود چی؟ نفس شده از جنود شیطان. یعنی اگر انسان نفس نداشته باشد، یعنی نفس اگر

بسط تفسیری 43

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که نبود در وجود انسان، این بالاخره شیطان در این دعوتش ناموفق بود. اما نفس برای او کمک است. هواهای نفسانی برای او کمک است و هرچه نفس آزاد باشد در وجود انسان دعوت شیطان به جاش خواهد افتاد و هرچه نفس کشته شده باشد در وجود یک انسان و عقلش حاکم باشد، اون‌وقت دعوت شیطان همیشه هست اما مؤثر نخواهد افتاد. دقت فرمودید؟ این یک بحثی است. در تزیین شیطان من یک نکات به شما عرض بکنم. تزیین شیطان هم چیز مرموزی است. شیطان همه آنچه را که به من و شما را به سوی اون‌ها دعوت می‌کند، تزیین می‌کند.

بسط تفسیری 44

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که در هر بابی تزیینی دارد. مثلاً می‌بینید کسی را که دعوت می‌کند در باب عقیده برای اینکه معتقد باشد که خدایی نیست، قیامتی نیست، حساب کتابی نیست. این نیست‌های باطل را و این باطل‌های بسیار روشن را چنان در وجود، در فکر او، در مقام تفکر، در مقام بررسی چنان تزیین می‌دهد که از حق بسیار واضح، این باطل بسیار واضح را چه می‌کند؟ حق‌تر نشان می‌دهد. این تزیین است ها. دقت کردید؟ تکرار می‌کنم. در مقام فکر و عقیده یک باطلی را که باطل است و پوچ است مثلاً خدا نیست، یک چیز باطل بسیار پوچی است برای کسی

بسط تفسیری 45

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که که عقلش کار می‌کند و شیطان به اصطلاح در وجودش غلبش نباشه، نداشته باشد. بسیار واضح است. اما این را آنچنان تزیین می‌دهد در مقام سیر فکری برای اون کافر که این خدا نیست، نبود خدا در نظر او از بود خدا که حق واضح است و این باطل بسیار پوچ است، این باطل پوچ را در نظر او از حق واضح چی می‌کند؟ بالا می‌برد. از او روشن‌تر می‌کند در نظرش. و طبعا دعوت که می‌کند که خدا نیست، طرف این باطل را در نظر خودش تزیین داد، طرف، طرف باطل را قبول می‌کند و معتقد برایش می‌شود که

بسط تفسیری 46

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که خدا چیه؟ نیست. این تزیینش مثلاً در باب فکر است. خیلی خلاصه به صورت خیلی ساده من گفتم از این عمیق‌تر است ها. مسئله بسیار عمیق است. اصلاً مسئله شیطان را من مکرر به گفتم. شما حتی دعا بکنید خدا شیطان را به شما بشناساند. به طوریکه دعا می‌کنید خدا خودش را به شما بشناساند. این را هم من و شما باید دعا بکنیم خدا شیطان را به ما بشناساند. خیلی شناختنی است مسئله شیطان. تزیین عجیبی دارد. این تزیین اون نیست که من گفتم از باب مثال ها. چون به جمله نمی‌آید. چیزهای بسیار باریکی در این بین هست.

بسط تفسیری 47

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که لذات دنیوی را، گمان را، همه را تزیین می‌کند و انسان گمان می‌کند که نکند اینکه پیغمبر‌ها گفتند اینا درست نباشد. حالا خیلی فکر کرده، استدلال کرده و برای خودش ثابت شده است که پیغمبر حق است، قیامت حق است، خدا حق است. این که گمان میاد. گمان، ظن، ظن، گمان. حالا ظن معنی که به یک طرفش راجع باشد نه، همین طور گمان. گمان معنی وسیعش. به ذهن شما این گمان را هی تزیین می‌دهد، هی تزیین می‌دهد. می‌بینید که این گمان یک چیزی شد. گمان بسیار پوچ و ضعیف در نظر انسان، انسان یک چیزی شد که دست

بسط تفسیری 48

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که بردار ازش نشد و در مقام شک همیشه قرار گرفت. تزیین شیطان است. معصیت دنیا را تزیین می‌دهد. اسباب و علل را تزیین می‌دهد. الان من و شما معتقد هستیم که در این باب 일단 می‌خوام یه حرفی بزنم. من و شما معتقد هستیم که مشیت در نظام وجود، مشیت کیست؟ مشیت خداست. اسباب و علل اصل وجودش، مؤثر بودنش، تنظیمش، همش به مشیت او مربوط است. اتکا به غیر او کاملاً غلط است. هرچه او بخواهد همان است. هیچ مؤثر مستقلی نیست. فرمان، فرمان اوست. امر، امر اوست. مشیت، مشیت اوست. این عقیده ماست. اما بر اساس این عقیده

بسط تفسیری 49

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که من و شما هرچی سعی می‌کنیم به اصطلاح یک ولو خیلی کم باشد از مسئله اسباب و علل، اتکا به اسباب و علل، از این غم‌ها، از این حزن‌ها، از این ناراحتی‌ها که شب و روز داریم خودمون رو خلاص بکنیم. متوکل علی الله باشیم تمام بشود و السلام. با اینکه عقیده‌ش رو داریم حالا، عقیده‌ش رو داریم می‌دانیم حق است اما نمی‌توانیم. چرا؟ چون شیطان میاد اسباب و علل را و اینکه اسباب و علل در جریان است، کارها بدون سبب نمی‌شود. عقل داشته باش. باید هر کاری را از راهش انسان وارد بشود. یه خرده غفلت کردی اسباب

بسط تفسیری 50

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که و علل به هم می‌خورد. یه خرده غفلت کردی قیامت قیام می‌شود. مگر نمی‌بینی فلان جا اینطور شد، اونجا اونطور شد. فلان را نمی‌بینی مگر؟ اون یکی را. اونقدر تزیین می‌دهد و داده است که من و شما با اینکه عقیده داریم جز خدا مؤثر نیست، شب و روز غوطه‌ور در چه هستیم؟ در اتکا به اسباب و علل. توجه کنید تزیین است‌ها. تزیین عجیبی است. من خودم در این باب زیاد فکر کردم که چی می‌شود ما یعنی عقیده، ما عقیده داریم یقین می‌دانیم مسئله همینطور است. من یقین می‌دانم که اگر من منقطع باشم از اسباب و علل،

بسط تفسیری 51

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که اصلا چیزی می‌شود که به تصور نمی‌آید. یقین دارم حضرت ابراهیم سلام الله علیه چون یقین داشت که اسباب و عللی به اون معنا که ما می‌بینیم در وجود نیست، یک چیزی است که درست در مشیت خداست این ور اون ور می‌کنه. چون این را یقین داشت همان سبب سوزاننده برای او چی شد؟ شد گلستان این یقین این کارها را می‌کند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که اگر یقین، یقین زیاد باشد انسان در هوا هم راه می‌رود. ما می‌گیم که اسباب و علل این است که ما اگر بخواهیم در هوا

بسط تفسیری 52

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که نمی‌شود از اینجا من شروع بکنم و در هوا راه بروم. می‌افتم دیگه. می‌افتم because جاذبه زمین است. من ثقل دارم. اینا قانونه. تا به حال هم همه افتادند. اما کدوم همه افتادند؟ نه گفتید؟ اون همه که همش مانند من بودند دیگه. اگر همه باشند مانند حضرت ابراهیم می‌افته یا نمی‌افته؟ دقت-- این تزیین اینجوری است و خوب دقت کنید هضم می‌کنه. می‌دونید؟ هرچی شما بگید که من معتقدم من خدا نخواهد آتش نمی‌سوزاند. یا الله این عقیده حق است خودتان را بزنید به آتش. نمی‌توانید. آتش اگر خدا نخواهد نمی‌سوزاند. نمی‌توانید. چون در شرک مبتلا هستید. چون می‌گید

بسط تفسیری 53

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که که-- هی شیطان میاد. این چه حرفیه؟ ألا الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها. این روایت رو هم میاریم فوراً اینجا. خدا همه کارها را از طریق چه انجام می‌دهد؟ از طریق اسباب و علل. بعد فکر، فکر هم میاره. مگه تا به حال شده که از اون یکی بوده است؟ فقط معجزه بوده اون. هر کسی خودشو به آتش انداخته، سوخته. این چه حرفیه؟ اینجا یه عقل می‌تونه قدم بذاره جلو ولی نمی‌ذاره جلو. چون شیطان نمی‌ذاره. عقل اگر اینجا بیاد، بیاد که یه خرده فکر بکن. ببین آنچه تا به حال شنیده و دیده هر کسی به آتش

بسط تفسیری 54

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که قدم گذاشته، سوخته. هر کس مانند ابراهیم بوده یا غیر ابراهیم بوده. کدوم بوده؟ غیر ابراهیم بوده دیگه. یعنی همه مشرکین بودند یا موحدین بودند؟ همه مشرکین بودند. پس اگر مشرک باشد نمی‌سوزد پس. چرا اگر موحد باشد از حجاب اسباب و علل بگذرد، مؤثر را ببیند. اون مؤثر به او توکل می‌کند. خدایا به تو توکل کردم. وارد آتش هم می‌شود و نمی‌سوزد. او نخواست نمی‌سوزد. این سوزاندن مال آتش نیست. این اثر از چیست؟ از خداست. الی آخر. و اینجا شیطان خیلی زرنگی‌ها دارد. حالا اگر یه وقتی ما در شیطان بحث مستقلی داشتیم مثلاً مسئله اسباب و

بسط تفسیری 55

در بیانِ پیوستهٔ این بخش از تفسیر آمده است که علل. اکثر جریان امور عالم در آ-- طور که می‌بینیم از طریق اسباب و علل هست یا نیست؟ هست. اما واقعاً هم هر جا اسباب و علل موفقه یا نه؟ نه گفتید؟ نه، نه. اکثراً اینجور اسباب و علل هست. ولی اینطور هست زیاد اینم بی‌شمار که اسباب و علل موفق خیلی جاها است. اسباب و علل موفق چیه؟ نشده است. اکثر اسباب و علل است. اما خیلی جاها هم اسباب و علل موفق نشده است. شیطان میاد اینجا زرنگی می‌کنه. از اون اکثر را همیشه چی می‌کنه؟ به روح انسان میاره. باریکی‌های کارهای شیطان بسیار زیاد است. در هر

مسئولیتِ برآمده از این آیات، مراقبهٔ عملی پیش از وقوعِ صحنه‌هاست (011).

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.