ددرس‌گفتارها

در مکتب زهر.

[آوازreads] ذلك مما أوحي إليك ربك من الحكمة مجموعه مباحث تفسیر قرآن کریم، برنامه‌ای از گروه علوم و معارف قرآن به نام او که وقته لا اله الا هو.

دوستان سلام.

برنامه در مکتب زهر را می‌شنوید که اختصاص دارد به دروس تفسیری حجة فرزانه حضرت آیت الله محمد شجاعی.

در برنامه گذشته تفسیر آیات بیست و سوم تا بیست و پنجم سوره مبارکه قاف را شنیدیم.

در آن برنامه مفسر ارزشمند بیان فرمودند که قرین در آیه بیست و دو ملکی است که هویتش خیلی روشن نیست اما احتمال می‌رود همان صاعق یا شهید باشد که در آیه بیست و یک به آن اشاره شده است.

حجة وارسته آنگاه نکاتی درباره عبارات عنید، مناع للخير، معتد و مریب بیان کردند و فرمودند که این صفات رذیله همه یک ریشه دارد که در آیه بیست و سوم به آن اشاره شده است.

یعنی الذي جعل الله إلها آخر.

در برنامه امروز مفسر بزرگوار به تفسیر آیات بیست و هفتم تا بیست و نهم سوره قاف می‌پردازند.

با توجه به اینکه درس تفسیری این برنامه استاد حاوی نکات بسیار مهم تربیتی و اعتقادی است، بدون توضیح درباره آن دعوت می‌کنیم بحث امروز استاد وارسته را در تفسیر آیات بیست و هفتم تا بیست و نهم سوره قاف بشنوید.

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

قال قرینه.

اینجا من می‌خواستم توضیحاتی عرض بکنم که خوب انشاالله دوستان تأمل می‌کنند با فکر خوب و با استمداد از خدا که یه مقدار نکاتی در اینجا هست که برای من و شما هم مفید است تا حدی که بفهمیم.

قال قرینه یار و همراه انسان می‌گوید هاذ ما اطغيته.

من این را به طغیان مجبور نکردم این انسان را.

این قرین اولا توجه داشته باشید اینجا کلمه قرین که آمده است مقصود از کلمه قرین در اینجا غیر از مقصود از قرینی است که در قبل الان خوندیم.

اونجا اون قرین یک ملکی بود، یک موکلی بود که به خدا گفت که این همان انسانیست که نزد من حاضر بود و نزد من بوده الان در محضر تو آماده و حاضر هست.

اون مسلماً یک موکل الهی بود یا یک مأمور الهی بود.

حالا هر که بود.

این قرین که در اینجا هست قرین انسان طاغی و کافر و مشرک و معصیت کار و مجرم را می‌گوید که در واقع یار و همراه او در کفر و شرک و طغیان و اسیان بود.

یعنی یار و یاور او بود، همراه او بود.

این قرین موجود بد است.

اون قرین چیه؟

مأمور الهی است.

این قرین غیر از اون قرین است اولا این اشتباه نشود.

انسانی که جهنمی است حالا کافر باشد، مشرک باشد یا خیر مؤمن معصیت کار باشد که مجرم است و جهنمی است و باید به سوی آتش برود.

این انسان‌ها همشون تک تکشون همشون قرینی دارند، یک یا متعدد.

قرینایی دارند از شیاطین، از شیاطین جن یعنی از شیاطین مستور نامرئی.

غیر از اون قرینایی که از شیاطین انس داشتند در زندگی دنیوی خودشون.

هر آدم مجرم دو نوع قرین دارد.

یکی قرینای مستور از نظر و محجوب از نظر یعنی قرینای شیطانی و جنیه.

جنی یعنی مستور از نظر و نامرئی.

یکی هم قرینای ظاهری از انسان‌های همراه و هم سلیقه و هم فکر و هم پیاله‌اش به قول معروف توجه کنید.

دو جور انسان مجرم قرین دارد، یکی قرین انسی، یکی قرین چی؟

قرین جنی یعنی مستور نامرئی، یکی قرین به اصطلاح از شیاطین نامرئی، یکی قرین از شرا-- از شیاطین به اصطلاح مرئی که انسان‌ها باشند که مظاهر شیطان هستند.

اینجا مقصود آن قرین و همراه انسان است که از شیاطین است، از شیطان و جنود شیاطین است و با انسان مرتب در این زندگی دنیوی بوده شب و روز علی الاتصال.

با من و شما شیطان یا شیاطینی مرتب قرین است.

حالا چون من و شما گفتم برای اینکه بالاخره ما بی‌شیطان که نیستیم که یعنی من و شما دیگه به اون حد نرسیدیم که از مخلصین باشیم و دیگه شیطان به ما راه نفوذ نداشته باشد.

طبعا من و شما هم در مرتبه خودمون از این قرین‌ها برخوردار هستیم منتها هر کسی در مرتبه خودش برخوردار است.

گفتم اون کفار عنید در مرتبه خودش، از اون پایین‌تر در مرتبe خودش، مؤمن معصیت کاری که به مقام مخلصین نرسیده است اینها هم در مراتب خودشون.

اینها قرینا و قرین‌های شیاطین دارند که با اینها مرتب همراه است و به این‌ها وحی می‌کنند.

وحی شیطانی البته.

القاءات می‌کنند.

مرتب این‌ها را اغوا می‌کنند.

البته اینجا توجه داشته باشید چون دوستان مکرر گفتند که از شیطان شما بحثی درباره شیطان داشته باشید یعنی صحبت‌ها شده که بحثی درباره شیطان داشته باشیم و ما تا حاله، تا حالا قبول نکردیم.

حواله دادیم به بعد.

چون مسئله شیطان اگر بخواهد بحث مفصلی شود بسیار دقیق است.

جاهایی را ما فکر کردیم که نمی‌توانیم هنوز توضیح بدهیم.

پس لذا تا حالا به صورت یک بحث مفصل و مستقلی را عنوان نکرده‌ایم.

اما نکاتی گاه و گاهی گفتیم.

امشب من نکاتی عرض می‌کنم.

با همه انسان‌های مجرم که به مقام مخلصین نرسیدند گفتیم که شیطان و شیاطینی که هستند قرین هستند.

قرین را فراموش نکنید.

یعنی مرتب با انسان‌ها هستند.

یک‌اند.

البته دو هستند و یکی در عین حال.

یار است.

قرین است یعنی نزدیک انسان است، با انسان است.

یک رو با به اصطلاح معیت خاص و این قرنا هر کسی را در حد خودش به اغوا می‌کنند، القاءات می‌کنند و وحی می‌کنند.

وحی شیطانی البته.

تا به ضلالت و غوایت و بالاخره هلاکت بکشانند انسان‌ها را.

هر کسی در مرتبه خودش را فراموش نکنید و این وحی‌ها و اغواهای شیاطین توجه داشته باشید که برای ماها، برای هر انسانی هیچ وقت محسوس و ملموس نیست که از یک موجود دیگری است که با ماست و به ما می‌گوید این چنین بکن.

احساس هر انسانی این است که خودش به خودش می‌گوید.

این نکته را اول فراموش نکنید.

احساس هر انسانی از این قرینی که با او قرین است و مرتب او را اغوا می‌کند احساس این نیست که قرینی با من هست و به من می‌گوید چنین بکن، چنین نه، چنین نیست.

توجه می‌کنید؟

قرین را انسان احساس نمی‌کند.

انسان این اغواها را، این وحی‌ها را، این القاءات شیطان را از کجا می‌یابد؟

از کی می‌یابد؟

از خودش.

می‌بیند که خودش به خود گفته خودش فکر می‌کند، خودش گمان می‌کند، خودش دلش می‌خواهد که اینجور بکنم.

اینطور خودش هم در مقام فکر، هم در مقام عقیده، هم در مقام خطورات، هم در مقام تمایلات، هم در مقام عمل.

خلاصه انسان جز خودش را نمی‌یابد.

اما حقیقت امر این است که آنی که اغوا می‌کند در هر بابی به انسان و وحی می‌کند خیلی خفیف.

اون در واقع قرین انسان است که همان شیطان است.

آن شیطان بزرگ با به اصطلاح یعنی ابلیس اصلی با جنودش جنود زیادی دارد و آن شیطان با جنودش با ما قرین است.

او مرتب اغوا می‌کند.

هر کسی را به جای خودش اغوا می‌کند، القا می‌کند.

تمام مسائلی که هست این‌ها از شیطان است.

در مقام فکر باشد، در مقام عقیده باشد، در هر بابی باشد.

شک‌ها که به باطن ما می‌آید از شیطان است.

تمایل‌ها که به دل ما می‌ریزد از شیطان است.

خطورات بد که به باطن ما می‌آید و می‌ریزد از شیطان است.

فکرهای بد از شیطان است.

گمان‌ها از شیطان است.

هرچه که به هلاکت و ضلالت انسان می‌رسد و به انسان به وجود انسان وارد می‌شود.

این‌ها از چیست؟

از قرین شیطانه انسان است و قرنای شیطانی انسان.

بسیار هم نزدیک هستند و نامرئی و نامحسوس.

خب این یک نکته.

نکته دیگر اینکه آیا شیطان به انسان‌ها مسلط است؟

این نکته را هم که الان یه مقدار شروع می‌کنم توضیح بدهم.

خیلی خوب دقت بکنید.

آیا شیطان به انسان مسلط است یا مسلط نیست؟

یعنی به همه انسان‌ها که با آن‌ها قرین می‌شوند مسلط است.

او را مجبور می‌کند به هر فکر غلط، عقیده غلط، عمل غلط و حرکت غلط ظاهری و باطلی.

او را مجبور می‌کند یا چی می‌کند؟

نحوه به اصطلاح این القا و اغوا و وحی شیطان و اینکه شیطان انسان را می‌خواهد از راه به در ببرد.

این نحوه‌اش به چه شکلی است؟

از به صورت سیطره سلطان به معنی اینکه مجبور می‌کند به آنچه که می‌خواهد ما را به این صورت هست یا به صورت دعوت هست.

این یک مسئله است که ببینیم که قرآن چه می‌گوید در اینجا.

خب اگر بنا باشد اجبار باشد یعنی آنچه شیطان دلش می‌خواهد در هر بابی که ما را چطور پیش ببرد، همان را همانطور که دلش می‌خواهد می‌کند.

دیگه هیچ برو برگردی ندارد.

دلش خواست هر طور همان طور می‌کند.

این می‌شود اجبار.

یعنی چنین سیطره‌ای دارد.

اون وقت شما اگر ببینید اگر اینطور باشد تکلیفی که خدا فرموده است تکلیف بیجا نمی‌شود.

بله؟

تکلیف بیجا می‌شه دیگه.

مثلاً امر و نهی اینجور بکن، اینجور نکن، این غلط را نکن، اون فکر را نکن، اون زم-گد-گمان را نکن، این عمل را نکن، این تمایل را نداشته باش، این محبت را نداشته باش.

این امر و نهی‌ها تکلیف‌ها معنی ندارد.

اگر بنا باشد شیطانی که با ما قرین است هرچی خواست ما مثل عمل می‌کند و ما را به همان نحوی که خواست پیش می‌برد.

سیطره به این معنا دارد دیگه تکلیف معنی ندارد.

پس بنابراین سیطره‌ای به این معنا شیطان قرین به هیچ انسانی ندارد.

شیاطین قرنا اینجور سیطره ندارند.

مال شیطان چیه؟

کار شیطان چیه؟

کار شیطان دعوت هست.

القا.

چطور مثلاً من به شما می‌گویم که بریم مثلاً فرض فرمایید که یک کار حرامی را انجام بدهیم.

من شما را دعوت می‌کنم دیگه شما را که مجبور که نمی‌کنم.

درسته یک انسان حساب کنید.

میام به شما یک معصیتی را پیشنهاد می‌کنم.

بریم چنین و چنان است.

خوب است، لذت دارد، انسان کیف می‌کند، چی می‌کند؟

برویم.

اون ما دوست شما به شما می‌گویم و صاف می‌گویم و توضیح می‌دهم شما را تشویق می‌کنم و اون به اصطلاح معصیت را لذتش را سعی می‌کنم به شما بفهمانم و شما را هرچه هست سعی می‌کنم که با خودم همراه بکنم برویم.

این در عین حال که من سعی کردم شما را دعوت در مقام دعوت و هرچی توان در توانم بود سعی کردم شما را همراه خودم بکنم.

ولی اجبار هست؟

اجبار نیست.

اجبار نیست.

هرچه سعیم زیاد هم باشد، هرچه توضیح هم زیاد بدهم، هرچه اون معصیت را در نظر شما تزیین هم بدهم، خیلی به اصطلاح زینت هم بدهم بالاخره اجبار نیست.

شما می‌توانید گوش نکنید و می‌توانید هم گوش بکنید.

البته طبیعی است من چون شرح و توضیح هم تزیین و به اصطلاح این کار دعوت هم بسیار آب و تاب دارد، طبیعی است که هر ز-- شما هرچه ضعیف الإراده باشید طبعا از من چه خواهید کرد؟

از من تبعیت خواهید کرد.

هرچه عقل شما کم حکومت بکند در وجودتون، هرچه احساسات شما و تمایلات شما بیشتر در وجودتون حاکم باشد، این اغواء من و شرح و توضیح و تزیین من در وجود شما مؤثرتر خواهد بود.

اما هرچه است اجبار نخواهد بود.

اما اگر عقل شما بیشتر، بیشتر در وجودتون حاکم بود گوش نمی‌کنید.

اگر عقل ضعیف حاکم بود، غلبه هواس زیاد بود به حرف من گوش می‌کنید.

هرچه باشد اجبار نیست.

چنین وضعی شیطان در القاء و اغواءش به انسان دارد.

این یک بحثی است که شده است بین مفسرین و بین اونا که در باب شیطان تحقیقات کرده‌اند.

در همشون این را مطرح کرده‌اند.

این کاملاً به این شکل است.

گفتم این نکته‌ها را که فراموش نکنید.

اجبار نیست اما دعوتش بسیار دع-- دعوت پرشر است.

دقت می‌کنید؟

توضیح می‌دهد، تزیین می، می‌کند.

زیاد.

و از چه چیز انسان هم کمک می‌گیرد در قبولاندن دعوت خودش؟

از نفس انسان.

اینجا می‌شود نفس از جنود چی؟

نفس شده از جنود شیطان.

یعنی اگر انسان نفس نداشته باشد، یعنی نفس اگر نبود در وجود انسان، این بالاخره شیطان در این دعوتش ناموفق بود.

اما نفس برای او کمک است.

هواهای نفسانی برای او کمک است و هرچه نفس آزاد باشد در وجود انسان دعوت شیطان به جاش خواهد افتاد و هرچه نفس کشته شده باشد در وجود یک انسان و عقلش حاکم باشد، اون‌وقت دعوت شیطان همیشه هست اما مؤثر نخواهد افتاد.

دقت فرمودید؟

این یک بحثی است.

عرض کنم که در تزیین شیطان من یک نکات به شما عرض بکنم.

تزیین شیطان هم چیز مرموزی است.

شیطان همه آنچه را که به من و شما را به سوی اون‌ها دعوت می‌کند، تزیین می‌کند.

در هر بابی تزیینی دارد.

مثلاً می‌بینید کسی را که دعوت می‌کند در باب عقیده برای اینکه معتقد باشد که خدایی نیست، قیامتی نیست، حساب کتابی نیست.

این نیست‌های باطل را و این باطل‌های بسیار روشن را چنان در وجود، در فکر او، در مقام تفکر، در مقام بررسی چنان تزیین می‌دهد که از حق بسیار واضح، این باطل بسیار واضح را چه می‌کند؟

حق‌تر نشان می‌دهد.

این تزیین است ها.

دقت کردید؟

تکرار می‌کنم.

در مقام فکر و عقیده یک باطلی را که باطل است و پوچ است مثلاً خدا نیست، یک چیز باطل بسیار پوچی است برای کسی که عقلش کار می‌کند و شیطان به اصطلاح در وجودش غلبش نباشه، نداشته باشد.

بسیار واضح است.

اما این را آنچنان تزیین می‌دهد در مقام سیر فکری برای اون کافر که این خدا نیست، نبود خدا در نظر او از بود خدا که حق واضح است و این باطل بسیار پوچ است، این باطل پوچ را در نظر او از حق واضح چی می‌کند؟

بالا می‌برد.

از او روشن‌تر می‌کند در نظرش.

و طبعا دعوت که می‌کند که خدا نیست، طرف این باطل را در نظر خودش تزیین داد، طرف، طرف باطل را قبول می‌کند و معتقد برایش می‌شود که خدا چیه؟

نیست.

این تزیینش مثلاً در باب فکر است.

خیلی خلاصه به صورت خیلی ساده من گفتم از این عمیق‌تر است ها.

مسئله بسیار عمیق است.

اصلاً مسئله شیطان را من مکرر به دوستان گفتم.

شما حتی دعا بکنید خدا شیطان را به شما بشناساند.

به طوریکه دعا می‌کنید خدا خودش را به شما بشناساند.

این را هم من و شما باید دعا بکنیم خدا شیطان را به ما بشناساند.

خیلی شناختنی است مسئله شیطان.

تزیین عجیبی دارد.

این تزیین اون نیست که من گفتم از باب مثال ها.

چون دیگه به جمله نمی‌آید.

چیزهای بسیار باریکی در این بین هست.

لذات دنیوی را، گمان را، همه را تزیین می‌کند و انسان گمان می‌کند که نکند اینکه پیغمبر‌ها گفتند اینا درست نباشد.

حالا خیلی فکر کرده، استدلال کرده و برای خودش ثابت شده است که پیغمبر حق است، قیامت حق است، خدا حق است.

این که گمان میاد.

گمان، ظن، ظن، گمان.

حالا ظن معنی که به یک طرفش راجع باشد نه، همین طور گمان.

گمان معنی وسیعش.

به ذهن شما این گمان را هی تزیین می‌دهد، هی تزیین می‌دهد.

می‌بینید که این گمان یک چیزی شد.

گمان بسیار پوچ و ضعیف در نظر انسان، انسان یک چیزی شد که دست بردار ازش نشد و در مقام شک همیشه قرار گرفت.

تزیین شیطان است.

معصیت دنیا را تزیین می‌دهد.

اسباب و علل را تزیین می‌دهد.

الان ببینید من و شما معتقد هستیم که در این باب 일단 می‌خوام یه حرفی بزنم.

من و شما معتقد هستیم که مشیت در نظام وجود، مشیت کیست؟

مشیت خداست.

اسباب و علل اصل وجودش، مؤثر بودنش، تنظیمش، همش دیگه به مشیت او مربوط است.

اتکا به غیر او کاملاً غلط است.

هرچه او بخواهد همان است.

هیچ مؤثر مستقلی نیست.

فرمان، فرمان اوست.

امر، امر اوست.

مشیت، مشیت اوست.

این عقیده ماست.

اما بر اساس این عقیده من و شما هرچی سعی می‌کنیم به اصطلاح یک ولو خیلی کم باشد از مسئله اسباب و علل، اتکا به اسباب و علل، از این غم‌ها، از این حزن‌ها، از این ناراحتی‌ها که شب و روز داریم خودمون رو خلاص بکنیم.

متوکل علی الله باشیم تمام بشود و السلام.

با اینکه عقیده‌ش رو داریم حالا، عقیده‌ش رو داریم می‌دانیم حق است اما نمی‌توانیم.

چرا؟

چون شیطان میاد اسباب و علل را و اینکه اسباب و علل در جریان است، کارها بدون سبب نمی‌شود.

عقل داشته باش.

باید هر کاری را از راهش انسان وارد بشود.

یه خرده غفلت کردی اسباب و علل به هم می‌خورد.

یه خرده غفلت کردی قیامت قیام می‌شود.

مگر نمی‌بینی فلان جا اینطور شد، اونجا اونطور شد.

فلان را نمی‌بینی مگر؟

اون یکی را.

اونقدر تزیین می‌دهد و داده است که من و شما با اینکه عقیده داریم جز خدا مؤثر نیست، شب و روز غوطه‌ور در چه هستیم؟

در اتکا به اسباب و علل.

توجه کنید تزیین است‌ها.

تزیین عجیبی است.

من خودم در این باب زیاد فکر کردم که چی می‌شود ما یعنی عقیده، ما عقیده داریم یقین می‌دانیم مسئله همینطور است.

من یقین می‌دانم که اگر من منقطع باشم از اسباب و علل، اصلا چیزی می‌شود که به تصور نمی‌آید.

یقین دارم حضرت ابراهیم سلام الله علیه چون یقین داشت که اسباب و عللی به اون معنا که ما می‌بینیم در وجود نیست، یک چیزی است که درست در مشیت خداست این ور اون ور می‌کنه.

چون این را یقین داشت همان سبب سوزاننده برای او چی شد؟

شد گلستان دیگه توجه می‌کنید؟

این یقین این کارها را می‌کند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که اگر یقین، یقین زیاد باشد انسان در هوا هم راه می‌رود.

خب ما می‌گیم که اسباب و علل این است که ما اگر بخواهیم در هوا نمی‌شود از اینجا من شروع بکنم و در هوا راه بروم.

می‌افتم دیگه.

می‌افتم because جاذبه زمین است.

من ثقل دارم.

اینا قانونه.

تا به حال هم همه افتادند.

اما کدوم همه افتادند؟

نه گفتید؟

اون همه که همش مانند من بودند دیگه.

اگر همه باشند مانند حضرت ابراهیم می‌افته یا نمی‌افته؟

دقت-- این تزیین اینجوری است و خوب دقت کنید هضم می‌کنه.

می‌دونید؟

هرچی شما بگید که من معتقدم من خدا نخواهد آتش نمی‌سوزاند.

یا الله این عقیده حق است خودتان را بزنید به آتش.

نمی‌توانید.

آتش اگر خدا نخواهد نمی‌سوزاند.

نمی‌توانید.

چون در شرک مبتلا هستید.

چون می‌گید که-- هی شیطان میاد.

این چه حرفیه؟

ألا الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها.

این روایت رو هم میاریم فوراً اینجا.

خدا همه کارها را از طریق چه انجام می‌دهد؟

از طریق اسباب و علل.

بعد فکر، فکر هم میاره.

مگه تا به حال شده که از اون یکی بوده است؟

فقط معجزه بوده اون.

هر کسی خودشو به آتش انداخته، سوخته.

این چه حرفیه؟

اینجا دیگه یه عقل می‌تونه قدم بذاره جلو ولی نمی‌ذاره جلو.

چون شیطان نمی‌ذاره.

عقل اگر اینجا بیاد، بیاد که یه خرده فکر بکن.

ببین آنچه تا به حال شنیده و دیده هر کسی به آتش قدم گذاشته، سوخته.

هر کس مانند ابراهیم بوده یا غیر ابراهیم بوده.

کدوم بوده؟

غیر ابراهیم بوده دیگه.

یعنی همه مشرکین بودند یا موحدین بودند؟

همه مشرکین بودند.

پس اگر مشرک باشد نمی‌سوزد پس.

چرا اگر موحد باشد از حجاب اسباب و علل بگذرد، مؤثر را ببیند.

اون مؤثر به او توکل می‌کند.

خدایا به تو توکل کردم.

وارد آتش هم می‌شود و نمی‌سوزد.

او نخواست نمی‌سوزد.

این سوزاندن مال آتش نیست.

این اثر از چیست؟

از خداست.

الی آخر.

و اینجا شیطان خیلی زرنگی‌ها دارد.

حالا اگر یه وقتی ما در شیطان بحث مستقلی داشتیم مثلاً مسئله اسباب و علل.

اکثر جریان امور عالم در آ-- طور که می‌بینیم از طریق اسباب و علل هست یا نیست؟

هست.

اما واقعاً هم هر جا اسباب و علل موفقه یا نه؟

نه گفتید؟

نه، نه.

اکثراً اینجور اسباب و علل هست.

ولی اینطور هست زیاد اینم بی‌شمار که اسباب و علل موفق خیلی جاها است.

اسباب و علل موفق چیه؟

نشده است.

اکثر اسباب و علل است.

اما خیلی جاها هم اسباب و علل موفق نشده است.

شیطان میاد اینجا زرنگی می‌کنه.

از اون اکثر را همیشه چی می‌کنه؟

به روح انسان میاره.

باریکی‌های کارهای شیطان بسیار زیاد است.

در هر صورت تزیین شیطان را فراموش نکنید.

از جمله تزیین‌های شیطان.

شما معصیتی را من و شما اقبال معصیتی می‌کنیم.

لذت دارد.

این part تزیین شیطان است.

اگر چنانچه تزیین شیطان نبود، این معصیت تا اینطور که نزد من و شما لذت دارد، لذت اصلاً نداشت.

و اگر تزیینش کلاً برطرف بشود، همونجا که می‌خواستیم قدم در معصیت بگذاریم، ق-- می‌دیدیم که قدم در چی می‌گذاریم؟

در آتش.

اینقدر دقیق است تزیین شیطان.

نمی‌دانم دوستان چقدر در-دریافت کردند از این توضیحی که من گفتم.

اینقدر دقیق است تزیین‌ها.

آتش را برای من و شما امر لذت بخش نشان می‌دهد شیطان.

اینقدر تزیین دارد.

بنابراین شیطان دعوت می‌کند.

اجبار نیست دعوت می‌کند اما دعوتش توأم است با یک تزیین بسیار پیچیده و اسرارآمیز.

و طبعا اکثریت انسان‌ها را شیطان چی می‌کند؟

می‌برد با این تزیینش.

می‌برد هر کسی را به اندازه خودش و در حد خودش می‌برد.

خب مسئله‌شون اینطور است.

حالا بریم به-- می‌خوام این آیه را تفسیر بکنم و مقدمه این مقدمات نجب این آیه تفسیرش روشن نخواهد شد.

خب شیطان ما را دعوت کرد.

متأسفانه این همه انسان‌ها را که می‌کشد به سوی هلاکت چون سیطره اجباری نداشته است فقط دعوت تشویقی و تزیینی بوده است.

ما می‌شد قبول نکنیم.

طبعا در روز قیامت مسئله خاصی بین ما و شیطان و بین همه جهنمیان و شیطان و اون قرنا و قرین‌های شیطان که انسان را اغوا می‌کنند، مسئله خاصی پیش می‌آید و اون مسئله مخاصمه است.

دقت کنید مخاصمه.

یه جریان است.

همین که قیامت به پا شد، جهنم و مسائل اینا همه روشن شد، انسان‌های مجرم که این قرین اون‌ها را با وهی اغواء خودش با تزیین و تشویق خودش به سوی هلاکت کشیده بود، این‌ها که خود را در معرض هلاکت می‌بینند قبل از ورود به آتش و بعد از ورود به آتش در همه مراحل با شیطان به مقام مخاصمه می‌آیند که تو پدر ما را چه کردی؟

پدر ما را درآوردی.

حقیقت‌ها هم در اون روز واضح است دیگه.

پرده‌ها کنار رفته.

حتی اینجا اگر من خوب نمی‌فهمیدم که شیطان است مرا به این مهالک سوق می‌دهد، در قیامت کاملاً واضح خواهد شد و من خواهم دید که او مرتب منو دا-- سوق داده به این مهالک.

من با او به مقام مخاصمه خواهم آمد و هر انسان مجرمی.

مخاصمه‌ای به پا خواهد شد بین تخاصم.

مخاصمه یعنی با هم دشمنی کردن، به مو-- بحث گفت و گو پرداختن.

تو کردی، تو مرا اینجور فکر، به فکر من آوردی.

تو اینجور عقل مرا تضعیف کردی.

تو این کارها در نظر من تزیین کردی.

تو مرا تشویق کردی.

این آتش را تو خلق کردی برای من درست کردی.

اون آتش را تو کردی.

این‌ها را هی انسان‌ها میگن.

شیطان هم داره همش میگه که من که اجبارت نکردم.

اونم می‌بینه که راسته دیگه اجبار نبوده.

روز بروز حقایق است‌ها.

روز ظهور چیه؟

سرائر هست.

میگه که من تو را که مجبور که نکردم.

تو در خودت اگر اعوجاج نبود می‌خواستی به حرف و دعوت من چی بکنی؟

گوش نکنی.

میگه که در خود تو اعوجاج بود.

تو اگر در تو اعوجاج نبود من تو را دعوت کردم.

دعوتی بیش نبود.

می‌خواستی گوش نکنی.

من هیچ اجباری نکردم تو.

بعد به خدا هم میگه که خدایا تو می‌دانی که من همه این‌ها را دعوت کردم و آنچه که دعوت کردم هیچ اجباری در بین نبوده.

در خود این‌ها اشکال بوده است که به حرف من گوش کردند.

چرا آن یکی‌ها گوش نکردند؟

دقت می‌کنید؟

اون وقت می‌بینید که دست انسان از این قرینی که اینجا مرتب آرامش نمی‌گذاشت، از او هم کوتاه می‌شود و او هم در اونجا برای انسان چی می‌شود؟

دشمن.

البته اینجا هم دشمن بود اما اینجا دشمن دوست نما شده بود.

اونجا صاف.

چیزای عجیبی هست.

حتی شیطان میگه که اصلاً تو مرا شریک قرار دادی در برابر خدا به حرف من گوش کردی.

اصلاً من کافرم به شرک تو.

من مؤمنم خودمم.

من میگم غیر از خدا نباید معبود باشد.

من به شرک تو که مرا شریک خدا قرار دادی، به حرف من گوش کردی حتی به شرک تو من کافرم.

من از خدا می‌ترسم.

اینجا.

اینا، اینا قرآن میگن.

حتی شرک او را که شیطان را شریک قرار داده به حرف او گوش کرده، او را هم میگه من کافرم به شرک تو.

حالا اینجاها نکات زیاد است‌ها که یعنی چه کافرم به شرک تو؟

یعنی خودش مشرک نیست؟

خودش مشرک است.

خود شیطان از مشركین است.

یعنی خودش به حرف خودش گوش کرده.

یعنی به خواست خودش گوش کرده در برابر خواست کی؟

در برابر خواست خدا.

بقیه هم به خواست او گوش کردند در برابر خواست خدا.

اینطور.

اما در عین حال میگه من به شرک تو کافر هستم.

توجه می‌کنید؟

اینجا من آیاتی را عرض می‌کنم شما توجه داشته باشید.

مخاصمه پیش می‌آید.

این مخاصمه که مسائل دردناک است در قیامت برای همه جهنمیان.

با شیطان به مخاصمه می‌آیند.

اینطور میگن شیطانم میگه که من تو را مجبور نکردم.

اگر می‌خواهی خودت را ملامت بکن.

چرا مرا ملامت می‌کنی؟

اصلاً من به شرک تو کافرم که مرا شریک قرار دادی و من از خدا می‌ترسم.

عرض کنم که یادتون باشد که یک مخاصمه دیگری هم بین انسان‌ها، انسان‌های تابع در اینجا و انسان‌های مطبوع در اینجا در قیامت خواهد بود.

یعنی من اگر شما را به ضلالت کشیدم، شما با من به مخاصمه خواهید پرداخت در قیامت که از من تبعیت کردید و گفته‌های مرا باور کردید و راه مرا در پیش گرفتید و من به دنبال خودم شما را هم به سوی جهنم سوق دادم.

شمای تابع با من مطبوع که از من تبعیت کردید در قیامت به مخاصمه خواهید پرداخت.

و این مخاصمه هم اول قیامت هم هست و هم در بعد از ورود به آتش.

فلذا به این آیات که الان عرض می‌کنم دقت کنید.

در آیه شصت، شصت و چهار سوره ص دقت بکنید.

بعد از آنکه صحبت‌ها از دشمنان خدا می‌کند، در آیات قبل می‌گوید که اون مخاصمه این‌ها را بیان می‌کند.

در آتش این‌ها مخاصمه می‌کنند.

میگن که شما را-- شما ما را به انحراف کشیدید اونا میگن که ما شما را دعوت کردیم.

چه در باب شیطان، چه در باب تابعین و مطبوعین.

اینا رو که عنوان می‌کند در آیه شصت و چهار سوره ااا صاد می فرماید که "إن ذلک لحق تخاصم أهل النار" این یک حق است.

بدانید که اهل آتش با هم چه خواهند کرد؟

به مخاصمه خواهند پرداخت.

عرض کنم که از مخاصمه انسان با شیطان آیاتی از سوره ابراهیم بخوانم که اینها را یک آیه البته می‌خوانم که خوب دقت بکنید.

بیست و دو سوره ابراهیم به ترجمه‌اش که عرض می‌کنم خوب دقت بکنید.

"وقال الشيطان لما قضي الأمر" وقتی که قضای الهی پیاده شد، اون مسئله آتش و جهنم به ظهور رسید.

"قضي الأمر" جهنمیان در جهنم و بهشتیان در بهشت قرار گرفتند.

"لما قضي الأمر" وقتی "قضي الأمر" شیطان می‌گوید "إن الله وعدكم وعد الحق".

اینا میگن که تو این ما رو آوردی به این آتش.

این چه بود و مخاصمه که برمی‌خیزند؟

عرض کنم که شیطان می‌گوید که خب به این انسان‌ها می‌گوید.

می‌گوید خدا به شما گفته بود یا نگفته بود؟

وعده خدا حق بود.

منم وعده‌هایی به شما دادم.

متأسفانه وعده‌های من دروغ بود همش.

اما من همش شما را وعده دادم، دعوت کردم.

"إن الله وعدكم وعد الحق" خدا به شما وعده حق داد و "وعدتكم فأخلفتكم" منم به شما وعده ها می‌دادم.

خدا گفته بود قيامتی هست، حسابی هست، کتابی هست، بهشتی هست، جهنمی هست.

اینا رو گفته بود.

الان دیدید که وعده خدا چه بود؟

وعده خدا حق بود.

من هم به شما گفته بودم قيامتی نیست، حسابی نیست، کتابی نیست.

یا مثلاً به من و شما می‌گوید که خدا می‌بخشد، اینطور نیست.

خدا کریمه است، خدا عفو است، خدا غفور است.

بعد اینجور وعده‌ها.

میگه که خدا به شما وعده‌هایی داده بود، منم وعده‌هایی داده بودم.

شما چه می‌گید به من؟

خدا به وعده‌هاش حق بود.

خب می‌بینید دیگه.

من وعده‌هام باطل بود.

دیگه غیر از این است؟

غیر از این است که وعده‌های او حق بود، وعده‌های من باطل.

دیگه من شما را مجبور که نکردم.

عجیب این نکات خوب دقت بکنید.

"إن الله وعدكم وعد الحق" یعنی شیطان به طور که اینجا من و شما را خراب می‌کند به سوی اون خواسته خودش با دعوت و تشویقش می‌کشد، اونجا هم من و شما را در مقام مخاصمه و همه مجرمین را در مقام مخاصمه شیطان مجاب خواهد کرد.

اونجور که قرآن میگه.

یعنی حرفی خواهد زد که دیگه انسان جوابی پیدا نکند.

"إن الله وعدكم وعد الحق" خدا به شما وعده داد، وعده‌اش حق بود "ووعدتكم فأخلفتكم" منم هرچی به شما وعده دادم خلاف وعده کردم.

دیگه چیزیه نکردم.

وعده دادم خلاف کردم.

خلافش روشن شد.

"وما كان لي عليكم من سلطان" میگه به مجرمین میگه که من که به شما سیطرتی نداشتم شما را مجبور بکنم.

"إلا أن دعوتكم" فقط من شما را دعوت کردم "فاستجبتم لي" شما دعوت مرا چه کردید؟

اجابت کردید.

"فلا تلوموني" منو ملامت نکنید "ولوموا أنفسكم" خودتون رو ملامت بکنید.

ما و اینم بدانید آخه مثل اینکه جهنمیان میگن بالاخره از این روز هیچ حالا اینا اَ، از همه اینها گذشتیم.

بالاخره از تو به ما هیچ چیزی در این بین نه میگی نخیر، نه من به درد شما می‌خورم اینجا، نه شما به درد من.

نه من از شما عذابی را می‌توانم کم می‌کنم، نه شما از من.

"ما أنا بمصرخكم وما أنتم بمصرخي" نه من می‌توانم چیزی از شما از این عذاب‌ها کم بکنم و نه شما از من.

"إني كفرت" اینم بدانید به مجرمین میگه.

ها اینجاش تکان‌دهنده‌ست ها.

و اینجا چیز اسرارآمیزی هم هست.

البته من گفتم در اول، اول صحبتم گفتم که چیزهای زیاد دقیقی هست که هنوز نمی‌شود توضیح داد.

هضمش مشکله.

ولی یکی از اون نکات در همین جاست.

"إني كفرت بما أشركتموني من قبل" من اصلاً کفر ورزیدم.

اینکه شما مرا شریک خدا قرار دادید قبلاً در حیات دنیا.

اصلاً من خودم به این کافرم.

اینو من خودم قبول نکردم.

یعنی چه؟

دقت می‌کنید؟

خود من میگه شما مشرکید.

من شرک شما را قبول ندارم.

یعنی چه؟

"إن الظالمين لهم عذاب أليم".

بعد خدا فرماید که ظالمین، شیطان و تبعش همش "لهم عذاب أليم".

هم شیطان در جهنم قرار می‌گیرد هم تابعینش.

عرض کنم که یک آیه دیگر.

شونزده و هفده سوره حشر.

میگوید که "كمثل الشيطان" قبلاً حقایقی را بیان می‌فرماید.

بعد فرماید که می‌دانید مثل اینها مانند مثل شیطان است.

شونزده، هفده حشر.

اینا رو هم خوب دقت کنید ترجمه‌شان.

"إذا قال للإنسان اكفر" مثل اینها مانند مثل شیطان است که به انسان می‌گوید "اكفر" کفر ورز.

در مراتب مختلف.

حالا به من و شما می‌گوید کفر ورز یعنی این را، این طاعت را نکن، این حق را سطر بکنی الی آخر.

و به کافرهای بالا هم حرف‌های بالا می‌زنه.

خلاصه میگه که مانند مثل شیطان که به انسان گفت "اكفر" کفر ورز.

"فلما كفر" وقتی که انسان کفر ورزید به حرف او را گوش کرد، قبول کرد، "قال" در جای خودش می‌گوید که "إني بريء منك" من از تو بیزارم.

دقت کردی؟

خوب تعمق کردی چی شد دیگه؟

مانند مثل شیطان است.

به انسان میگه "اكفر" وقتی حرفشو قبول کرد در اونجا که دیگه کار از کار گذشته است، روز قیامت است، اونجا میگوید که "إني بريء منك" من اصلاً از تو بیزارم از تو بیزارم که به حرف من گوش کردی و قدم در شرک و طغیان و عصیان گذاشتی.

من از تو بیزارم.

معلومه علامه نوشته که معنیش این است که یعنی اگر من به تو، به تو نمی‌توانم نزدیک شوم چون تو آتشی.

دقت کردید؟

خوب دقت بکنید ها.

حتی او از ما فرار خواهد کرد.

از ما یعنی از هر جهنمی.

"إِنِّي بَعِيدٌ مِّنْكَ" من از تو دورم، دورم، دورم.

یعنی اینو با به اصطلاح حالت خاصی میگه که میبیند که این آدم بر اساس اغواء او در چه جهنمی، چه آتشی برای خودش خلق کرده است.

اگر بخواهد به او نزدیک شود دیگه دنیا که نیست.

نزدیک شود جز عذاب نخواهد بود.

در چه خودش هم عذابیست.

اما میگه "إِنِّي بَعِيدٌ مِّنْكَ".

"إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ" من از مقام ربوبیت می‌ترسم.

نمی‌توانم به تو نزدیک بشوم.

من کفر ورزیدم به.

بری هستم از آن کفر و شرکی که تو داری.

"فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا وَذَٰلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ".

عاقبت هر دو این است هر دو در آتش قرار می‌گیرند که این جزای ظالم است.

خب در آیه بیست و بیست و یک این‌ها را دیگه به خلاصه بگذرم.

اینجور بیست و بیست و یک سوره سبأ.

"وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَتَبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ".

بعد میفرماید "وَمَا كَانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطَانٍ".

خود خدا می‌فرماید شیطان زن و گمان‌های خودش را بر انسان‌ها القا کرد.

انسان‌ها هم تبعیت کردند.

اما شیطان بر آنها سیطره نداشت.

سیطره‌ای که آنها را اجبار بکند.

فقط شیطان دعوت می‌کرد.

و ما خودمون اینجور خواسته‌ایم این شیطان باشد دعوت بکند.

"إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ فِي شَكٍّ وَرَبُّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ".

ما خودمون این شیطان را قرار دادیم.

این براش سیطره قرار ندادیم.

این فقط دعوت می‌کند.

ما اینو قرار دادیم دعوت بکند تا ببینیم چه کسی یقین به آخرت پیدا می‌کند و چه کسی در شکی در آخرت قرار می‌گیرد.

این هم مسئله را پیچیده‌تر کرد که شیطان را خدا قرار داده برای چی؟

گفتید؟

حالا جواب بدید.

برای امتحان.

دقت می‌کنید؟

میگه مسلط که نکردیم که اجبار بکند.

"لَيْسَ وَمَا كَانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطَانٍ".

سیطره ندارد اجبار بکند.

"إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ فِي شَكٍّ".

فقط خواستیم اینطور باشد که بدانیم چه کسانی ایمان جدی می‌آورند و چه کسانی در شک و تردید باقی می‌مانند.

"وَرَبُّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ".

خب.

اینجا این نکته را هم فراموش نکنید که در بعضی جاها چنین استفاده می‌شود که شیطان به بعضی‌ها سلطان و سیطره دارد.

با این توضیحی که گفتم، آن سلطان و سیطره به معنی اجبار نیست که کسی را بتواند اجبار بکند.

به این معناست که هرکس حرف او را گوش کرد طبعا او را بر خودش چی کرد؟

مسلط کرد.

فهمیده می‌کنی؟

حرف او را وقتی من گوش کردم در آنچه امر می‌کرد فعلاً اینجا او را بر خودم چی کردم؟

مسلط کردم.

جاهایی اینطور است که بوی این میاد که این سلطان دارد سلطانش به معنی این است که انسان خودش او را بر خودش مسلط می‌کند.

این نکات فراموش نشود.

مثلاً در سوره نحل آیه نود و نه می‌خوانیم که "إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ".

نود و نه صد نحل.

می‌فرماید که شیطان سلطان ندارد بر آنها که ایمان آورده‌اند و به پروردگارشان توکل دارند.

به آنها سیطره ندارد.

"إِنَّمَا سُلْطَانُهُ" سیطره شیطان بر چه کسانیست؟

"عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ" بر آنهایی است که ولایت شیطان را به گردن می‌نهند.

"وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ".

اونهایی که به خدا شریک قرار می‌دهند.

وقتی انسان شیطان را تبعیت کرد، به هر اندازه که تبعیت کرده است، خودش سلطان شیطان و سیطره او را بر خودش پذیرفته است.

این آیاتی که اینجور لحن دارد این حقیقت را بیان می‌کند.

نمی‌خواهد بگوید که شیطان سیطره‌ای آنچنانی که اجبار بکند بر انسان‌ها دارد.

خب حالا مخاصمه شیطان با عرض کنم انسان را به نحوی که من به اجمال توضیح دادم فهمیدیم.

بعد از اینکه فهمیدیم و صحبت‌ها به چه صورتی می‌آید، به این آیه که آیه تفسیر ماست دقت می‌کنیم که دیگه تمام می‌کنیم.

"قَالَ قَرِينُهُ" به اصل آیه تفسیر دقت کنید.

آن شیطان همراه انسان می‌گوید "رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ".

خدایا من این مجرم را، این انسان را به طغیان مجبور نکردم.

"وَلَٰكِن كَانَ هِىَ ظَلَالٌ بَعِيدٌ".

خودش در یک ضلالت بسیار بعیدی بود.

من یعنی دعوت کردم.

خودش عيب اجاز داشت.

خودش اشکال داشت.

دعوت‌های مرا چی کرد؟

دعوت‌های مرا اجابت کرد.

این ساده‌تر بگیم می‌دانم چطور می‌شود.

کأن شیطان می‌خواهد بگوید که خب من دعوت کردم دیگه.

خب اگر عيب اجاز نداشت مانند حضرت امیر سلام الله علیه دعوت مرا چی می‌کرد؟

رد می‌کرد.

گوش نمی‌کرد.

این خودش عيب اجاز داشت به دعوت من گوش کرد.

بعد "قَالَ" خدا می‌فرماید "لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ".

انسان و شیطان که به مخاصمه پرداختند به نحوی که توضیح دادم.

انسان گفت چرا اینطور کردی؟

چرا اینطور کردی؟

او هم گفت که من که سیطره نداشتم.

من فقط دعوت کردم.

الی آخر تا من به شرک و کفر ورزم.

این مخاصمه که به پا خواست این ندا هم از ناحیه ربوبی میاد که قال الله تختصموا لدي نزد من به مخاصمه نپردازید.

و قد قدمت الیکم بالوعید من که وعید خود و گفته‌های خودم را قبلاً به شما هم شیطان به تو و هم شیاطین به شما و هم انسان‌ها به شما همه وعید و وعده‌های خودم را قبلاً گفته‌ام و اتمام حجت کرده‌ام.

خب کأن مثل اینکه اونجا اونا حرفی می‌زنن.

خب بله خدایا گفتی فرمودی درست است و زیاد هم گفته خدا قرآن که که آیات و پر است.

هی به شیطان گفته تو را به جهنم خواهم برد و هر کسی از تو تبعیت می‌کند تو را اونها هم به جهنم خواهم برد.

هی وعده‌ها پر است.

کأن این اونها در اون موقع مثل اینکه شاید از نظرشون بگذرد یا به زبان بیارن که خب درست است قبلاً فرموده‌ای اتمام حجت کرده‌ای اما نمی‌شود نادیده بگیری اینجور نادیده بگیری و هرچی شد شد دیگه.

درست است اتمام حجت شده است.

نادیده بگیری این جمله کأن سؤال مطرح می‌شود.

بعد جوابش رو دقت بکنید که خود من و شما هم دقت بکنید که یه خرده اگر خدا این ایات کرد بترسیم و بترسید.

دقت می‌کنید؟

ما بعد کأن این سؤال مطرح می‌شه ذکر نشده است.

کأن این سؤال مطرح می‌شه.

بله قدمت الینا بالوعید ولکن حظی گذشتی نادیده گرفتنی.

بعد جواب می‌آید که قول من قضای من است و قضای من لا یُرد ولا یُبدل است.

حرف نیست که قضا است.

قضا شد تمام شد.

ما یُبدل القول لدي این جواب از ناحی خدا میاد.

در مقام اون سوالی که از اینجا به نظر میاد یک سوالی می‌شود.

ما یُبدل القول لدي گفتار هیچ گفتاری که من داشته‌ام هیچ قولی که من داشته‌ام نزد من لا یُبدل دیگه عوض و بدل نمی‌شود.

آنچه گفتم همان است چون قول خدا قول و حرف نیست.

چیست؟

قضا است، تکوین است، قضا و تکوین است.

یعنی اینطور دیگه من فرض فرمایید که از باب مثال یک کار حرام را انجام دادم.

این قضای تکوینی خدا این است که در پشت پرده من الآن فکر می‌کنم کار حرام انجام دادم.

اما تکوین چی؟

آنچه خدا تکوین کرده است در پشت پرده که من نمی‌بینم.

من خودمو در چی قرار دادم؟

در آتش.

آتش سوزاننده بدنم و انسانم سوزاننده.

توجه می‌کنید؟

این تکوین است دیگه.

تکوین است.

ما یُبدل القول لدي آنچه که قول من است که قضاء من است و تکوین است حرف نیست.

این لا یُبدل دیگه عوض و بدل نمی‌شود.

کار حرام کردم گفته بود که کار حرام می‌کنی تو فکر می‌کنی کار حرام می‌کنی.

تو خود را در ورای حجاب در آتش انداختی.

به آتش اند-- این تکوین است.

پرده بعداً برداشته خواهد شد.

این تکوین دیگه لا یُبدل عوض نمی‌شود.

و ما انا بظلام من العبد من هم قبلاً گفته‌ام و اتمام حجت کرده‌ام.

طبعا هیچ ظلمی هم از ناحی من به بندگانم نبوده است و ظلمی وجود [سرفه] ندارد.

تفسیر یه مقدار طولانی شد و آیه بعدی که مسئله جهنم و حلیم طلعه و تقول حلیم مزید است باشد انشاالله برای هفته آینده بازم من سعی می‌کردم که زودتر تمام کنم ولی طولانی شد.

عرض کنم که انشاالله دوستان صبر کنند.

نکاتی که در خصوص شیطان و آیاتی که در این خصوص گفتم اینها را بعداً بروید هم دقت بکنید و هم روش مطالعه بکنید و تفکر بکنید و هرچی می‌توانید تا از شارشوب آیات و روایات کنار نروید که به لغزش بیفتید.

اون آیاتی که مخصوصاً در خصوص اینکه شیطان سیطره ندارد اینها را زیاد تأمل بکنید.

ولی دعوت پرشربی دارد که از دست این دعوت خلاص شدن کار هرکسی نیست و از دست این تزیین غلط‌انداز شیطان نجات یافتن کار هرکسی باز نیست.

[سرفه] و لذا باید همیشه و اینطور بوده است من و شما اگر بیدار باشیم همیشه یکی از دعاهای ما این باشد خدایا شیطان قرار داده‌ای برای آزمایشم قرار داده‌ای اما خودت به ما کمک بکن که ما ضعیفیم.

اگر کمک نکنی این شیطان به سراغ ما که آمده است و برای آزمایشم هست ما را به اونجا خواهد برد.

ما ضعیف هستیم که می‌خواهد.

خدایا دست ما را بگیر.

این دعا را فراموش نکنید.

همیشه مخصوصاً بعد از نمازهای واجب.

اللهم احفظنی من شر الشيطان و من شر نفسي این از دعاهای ضروری ضروری‌تون باشد.

غفلت نکنید.

من جدی به شما میثارم ها.

میثارم توصیه می‌کنم.

غفلت نکنید.

این دعا را نکنید حتماً بدانید با ضعفی که من و شما داریم رفته‌ایم و رفتن ما هم بسیار پیچ و خم دارد.

لعل گمان هم می‌کنیم که نرفته‌ایم ولی رفته‌ایم.

حتماً این دعا را بکنید.

این دعا را اگر کردید از طرفی مراقبت کردید امید است که خدا دست من و شما را بگیرد و از شر این موجود که شیطان است گرچه برای آزمایش است ما را انشاالله خلاص بکند.

امیدوارم انشاالله همه موفق باشید.

السلام علیکم و رحمه الله.

[آواز مذهبی] یااا يا الله.

يااا يا الله