ددرس‌گفتارها

در مستبه وحی.

ذَٰلِكَ مِمَّا أَوْحَيَ إِلَيْكَ رَبُّكَ لِتَحْذِرَ لِقِصْصِ مضمون و نواقص تفسیر قرآن کریم برنامه‌ای از گروه علوم و معارف قرآن است.

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ.

به نام آن که از او نام از او یافت دوستان همراه سلام.

به برنامه در مستبه وحی در خدمت شماییم و انشاالله آخرین بخش تفسیر سوره قاف را با بیان حکیم وارسته حضرت آیت الله محمد شدایی تقدیم حضور گرامی‌تان می‌کنیم.

أعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ.

فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ.

وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ.

وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ.

يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّۚ ذَٰلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ.

إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ.

يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًاۚ ذَٰلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ.

نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَۚ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍۖ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ.

آیات آخر سوره قاف هست و از این آیاتی که تلاوت شد آیه اول وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ.

این آیه باز به تنهایی به جای خود استدلالی است در خصوص مسئله معاد در برابر منکرین و اون‌ها که انکار می‌کنند می‌کردند معاد را به لحاظ استبعاد با شرح و توضیحی که قبلاً در خصوص آیات قبلی گذشت.

در برابر این منکرین باز استدلالی است برای مسئله معاد با یک بیان خاصی که مشابه بعضی از بیان‌هاست که قبلاً باز در همین سوره گذشته است.

نظرتون هست عرض کردیم که اصل انکار منکرین معاد بر اساس استبعاد است یعنی مبتنی بر استبعاد است نوعی استبعاد است.

بعید می‌شمارند به نظر خودشون به اصطلاح بر اساس عقل و فکر خودشان بعید می‌شمارند دوباره انسانی که مرده است و بدنش متلاشی شده است و به صورت ذرات ارضی درآمده است و مختلط با ذرات بی‌شمار ارضی گردیده است.

دوباره اون ذرات را تشخیص دادن دوباره اون‌ها را جمع کردن به صورت انسان همون اول مشخص درآوردن به فکر و عقل منکرین معاد یک قضیه بعیدی است یا محال است و روی همین حساب مسئله معاد را انکار می‌کنند.

اصل انکار اون‌ها مبتنی بر همین مطلب است که گفتم و در آیات همین سوره قاف مانند همین آیه خدای متعال برای رفع این استبعاد که اون‌ها دارند از طریق خاصی وارد می‌شود.

از جمله در همین آیه که می‌فرماید که ما آسمان‌ها و زمین را خلق کردیم و اگر کسی با همین عقل محدود خودش و فکر محدود خودش در خلقت آسمان‌ها و زمین و پیچیدگی خلقت فکر بکند، می‌داند که قدرت مطلقی در جریان بوده.

قدرتی که هیچ‌گونه قید و شرط و حد و حدود در آن نیست که این خلقت را به راه انداخته است و در برابر هیچ چیزی عجز ندارد و هیچ کاری او را خسته نمی‌کند، از کار نمی‌اندازد.

چنین قدرتی بوده است که این آسمان‌ها و زمین را به راه انداخته است و ایجاد کرده است.

اگر دقت بکنند این مسئله را می‌فهمند و در برابر قدرتی که این آسمان و زمین را با این پیچیدگی و اسرار و دقایق بی‌شمار و بی‌نهایت به راه انداخته است، خلق کردن و دوباره جمع کردن اجزاء انسان و اون‌ها را به صورت انسان اول درآوردن مسئله‌ای نیست.

در این آیه باز به همین استدلال و با همین استدلال وارد می‌شود.

وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ چون این موضوع قبلاً مشروحاً گذشته پس من به همین اندازه که عرض کردم اکتفا می‌کنم.

آیه را ترجمه می‌کنم به اضافه یک آیه دیگری هم در تأیید آیه عرض می‌کنم و می‌گذریم.

وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا این حقیقت است که ما آسمان‌ها و زمین را-- حقیقتی است که ما آسمان‌ها و زمین را خلق کردیم و آنچه در آسمان‌ها و زمین است از موجودات بی‌نهایت یا بی‌شمار و پر از اسرار فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ در شش دوران.

این هم باز توضیحش قبلاً گذشته است که شش دوران یا شش روز به چه معناست.

ما این آسمان‌ها و زمین را و آنچه در میان این‌هاست را در شش دور-دوران خلق کردیم.

در حالتی که وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ هیچ خستگی، عجز، درماندگی به ما روی نیاورد با خلقت و ایجاد این خلقت آسمان و زمین با این عظمت و وسعت.

وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ هیچ خستگی، ناتوانی، عجز، درماندگی به ما روی نیاورد.

لغو به معنی اون درماندگی در کار است.

انسان کاری را می‌کند و دیگه درمانده می‌شود به اصطلاح.

خسته می‌شود، توانش را از دست می‌دهد.

اون رو می‌گیم لغو و به زحمت می‌افتد، رنج می‌کشد، می‌گیم لغو.

این‌ها را خلق کردیم بدون اینکه به ما، ما را لغوی برسد، رنجی برسد، تعبی برسد، سخت باشد برای ما یا ما خسته بشویم یا درمانده بشویم.

این همه آسمان و زمین را خلق کردیم بدون اینکه لغوی به ما روی بیاورد.

آیا؟

معناش این است.

آیا در برابر این قدرت خلقت انسان و جمع اجزاء و تلاش او و به صورت انسان اول درآوردن چیزی است؟

شبیه همون بیانات که سابقاً گذشت.

و در این زمینه توجه داشته باشید که آیات متعدد در قرآن هست.

من یک مورد را هم اشاره می‌کنم که در نظر دوستان این که چنین استدلالی در قرآن هست این خوب جا می‌افتد و روشن باشد.

بعضی از موارد دیگر را هم خودتون انشاالله تأمل می‌کنید.

مثلاً در سوره احقاف سو-سو- آیه سی و سه می‌فرماید "أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَىٰ أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَىٰ بَلَىٰ إِنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ" معنی آیه اینطور است، ترجمه است.

آیا فکر نکردند در این مسئله که اون الله که آسمانها و زمین را خلق کرد با این پیچیدگی "وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ" با خلقت این‌ها هیچگونه ناتوانی به او روی نیاورد.

اون خدا آیا قادر نیست که مرده‌ها را زنده بکند؟

بله، چرا قادر نیست؟

"إِنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ" او بر همه چیز قادر است.

شرح و توضیحی هم که در آیات قبل همین سوره در همین مسیر برای شما عرض کردم را به نظرتون بیاره.

و اجمال اون شرح و توضیح این بود که هر فکر و هر عقلی از انسان‌ها هر چند محدود باشد، بخواهد در پیچیدگی خلقت و در اسراری که در خلقت هست حتی در یک گوشه جزئی خلقت هست، اون را به نظر بیاورد، دقیقاً متوجه می‌شود که علم بی‌نهایت و قدرت مطلق در این بین بوده است.

خب برای علم بی‌نهایت و قدرت مطلق مسئله‌ای نیست جمع اجزاء و به صورت انسان اول درآوردن اون.

هم به علم مطلقش به همه چیز احاطه دارد، نهایت ندارد علمش و هم به قدرت مطلقش به همه چیز قدرت دارد، عرضی براش متصور نیست.

خب دیگه از این آیه گذشت.

این به جای خود توجه فرمود که باز این آیه به جای خود استدلالی است در برابر منکرین و اونا که بعید می‌شمارند برای حقانیت معاد و برای اینکه انسان‌ها دوباره زنده می‌شوند و خلق جدیدی به راه می‌افتد و حساب و کتابی شروع می‌شود.

از این به بعد آیاتی که الان هست "فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ" بعد از اینکه از اول سوره تا حالا در خصوص منکرین معاد مطالبی بیان فرمود و در خصوص حقانیت معاد از روش‌های مختلف دلایل و حججی اقامه فرمود، در آخر خطاب می‌کند در این آیات به رسول الله به لحن خاصی به اون اینکه بعد از اینکه مسئله تمام میشه یعنی مطلب منکرین را بیان می‌کند، مطالب اون‌ها را می‌گوید که چی می‌گویند، فکرشون چیست.

بعد جواب فکر اون‌ها را می‌دهد، جواب استبهات اون‌ها را می‌دهد.

از طرق مختلف و حجج مختلف مسئله معاد را بیان می‌فرماید و اثبات می‌فرماید، روشن می‌فرماید.

بعد از توضیح حقایق به رسول الله می‌فرماید که حالا تو تبلیغ رسالت بکن، رسالت خودت را برسان، حقایق را بگو، انذار بکن، تبشیر بکن و در برابر زحماتی که در این راه به تو روی آورده می‌شود کاملاً تحمل داشته باش، صبر داشته باش والسلام.

دیگه بیش از این وظیفه‌ای بر تو نیست.

یعنی تبلیغ رسالت، اعلام رسالت، بیان حجج و واقعیات و تحمل و صبر در برابر اون اذیت و ایذاها و تهمت‌ها و مختلف اذیت‌ها که از ناحیه منکرین، مشرکین و مخالفان می‌شود.

در این آیات آخر رسول الله را دعوت به تبلیغ رسالت و صبر و تحمل می‌کند.

بعد از بیان حقایق و ایذا حقایق و جواب شبهاتی که برای منکرین هست، منکرین هست.

"فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ" حالا از این به بعد طبعا دوستان متوجه شدند که لحن آیات برگشت به خطاب خاصی به رسول الله.

لذا با این توجه دقت بکنید این آیات را توضیح می‌دهیم.

"فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ" تو رسالت خودت را ادا کن، انذار و تبشیر کن و صبر بکن به آنچه می‌گویند به تو.

خب می‌دانید که رسول الله غیر چیزا می‌گفتند غیر از اون اذیت‌های مختلف عملی و کارشکنی‌ها که می‌کردند منکرین، مشرکین و مخالفین در صور مختلف غیر از اون تهمت‌ها هم می‌زدند.

مثلاً به خودش تهمت ساحر قرآن در جاهای دیگر متعدد بیان فرموده است.

ساحر گفتند، جادوگر، شاعر گفتند که همون مثل شاعر باشد، مجنون و دیوانه گفتند به رسول الله.

و بعد مثلاً حقایق قرآن را از توحید و از معاد مخصوصاً می‌شنیدند هی می‌گفتند اینجا اونجا استهزا می‌کردند.

خیلی خلاصه صحبت‌ها می‌شد که اذیت کننده بود به رسول الله.

می‌فرماید "فَاصْبِرْ" پس تو ای رسول صبر بکن "عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ" بر آنچه به تو می‌گویند در مقام ایذا و تهمت و استهزاء و بر آنچه به قرآن و حقایقی که تو آورده‌ای می‌گویند صبر بکن "وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ".

بعد از اینکه رسول الله را دعوت به صبر می‌کند، در عین صبر به موازات دعوت صبر و تحمل رسول الله را دعوت به تسبیح و به تسبیح می‌کند.

به عبودیت و تسبیح و به سیر و به اصطلاح عبودیت که برای رسول الله بوده.

و سبح بحمد ربک.

تسبیح بکن.

مشغول تسبیح به حمد باش در برابر پروردگارت قبل طلوع شمس و قبل الغروب.

هم قبل از طلوع آفتاب و هم قبل از غروب آفتاب.

صبر بکن، تسبیح کن.

صبر در برابر اذیت‌ها و ایذاها و تهمت‌ها داشته باش و از طرفی به تسبیح پروردگارت قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب مشغول باش.

خب متوجه می‌شویم از اینجا اولا می‌شود کسانی که می‌خواهند انذار و تبشیر بکنند، دعوت به حق بکنند، باید این مسائل به اون‌ها هم خطاب است.

اون‌ها هم باید این‌ها را داشته باشند.

یکی صبر و تحمل در برابر فشارها و اذیت‌ها، رنج‌ها و مصیبت‌ها، تهمت‌ها و استهزاءها.

یکی هم اینکه باید در عین اینکه صبر و تحمل دارند، خود در سلوک عبودی خود در نتیجه ایذا و اذیت دشمنان در سلوک عبودی خود و در سیر خود الی الله و در تسبیح و تنزیه حق هیچگونه سستی و مسامحه‌ای نداشته باشند.

خودشان هم به عنوان یک مخلوق رسول الله به عنوان یک عبد از بندگان خدا در مقام عبودیت باید تسبیح داشته باشد و آن تسبیحی که متناسب مقام خود اوست و هیچگونه سستی در تسبیح نداشته باشد.

علاوه بر اینکه صبر و به اصطلاح صبر و تحمل می‌کند بر اذیت‌ها و ایذاها و مسائل که از ناحیه دشمنان با اون‌ها مواجه است.

فاصبر علی ما يقولون و سبح بحمد ربک.

در اینجا من [سرفه] به در شرح این آیه به توضیحاتی هم به نکاتی هم اشاره می‌کنم.

دقت بکنید دعوت بر صبر می‌کند و تسبیح به حمد یعنی تسبیح و تنزیه.

تسبیح به حمد این یادتون باشه قبلاً هم گفتم که دیگه زیاد توضیح نمیدم.

تسبیح به حمد و تسبیح در قرآن بر خلاف اونچه که در ذهن ما یک معنی محدود دارد، معنی بسیار وسیعی دارد که در حقیقت می‌شود گفت تسبیح در قرآن هرجا آمده است، مقصود سیر عبودی است.

ما معمولاً در ذهن ما چنین است فکر می‌کنیم مثلاً سبحان الله گفتن تسبیح است.

این از تسبیح است.

دقت می‌کنید؟

کسی با حضور مثلاً مشغول این ذکر باشد، این وجه باشد سبحان الله بگوید یا مثلاً همینطور با همین جمله یا جمله طولانی‌تر از این مثلاً سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر.

این قبیل ذکرها را بگو-- بگوید که معنی مخصوص تسبیح یعنی تنزیه در آن هست، آن را فکر می‌کنیم تسبیح مقصود آن است.

آن نیست مقصود.

این در نظر ما چنین است.

یعنی ما اینجور برداشت کرده‌ایم.

تسبیح در قرآن به معنی سلوک عبودی مطلق است.

ذکر مطلق است.

سیر مطلق است که سبحان الله گفتن یا شبیه سبحان الله را گفتن، اون هم با حضور و با حال و با صعود روحی، جزئی از تسبیح کلی است.

دقت می‌کنید؟

تسبیح کلی یعنی سلوک عبودی.

یعنی سیر الی الله.

بنابراین این نکته را اولا در نظر داشته باشید و سبح بحمد ربک.

اینجا به رسول الله، رسول الله را دعوت به سیر و سلوک عبودیت که در حقیقت همه‌اش تسبیح است، تسبیح حق و تسبیح حق و سیر الی الحق است دعوت می‌کند.

و سبح بحمد ربک مشغول تسبیح باش یعنی سلوک سیر خود را داشته باش با تس-- با تسبیح و تنزیه او سیر به او را به سوی او را داشته باش قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب.

این قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب دنباله هم دارد.

و من الليل فسبحه از شب هم قسمتی را مشغول تسبیح او باش و ادبار السجود و دنباله‌های سجود را یعنی به دنبال سجود هم مشغول تسبیح باش.

در مجموع در اوقات مختلف رسول الله را دعوت به تسبیح و سلوک و سیر و تنزیه حق می‌کند و عبودیت می‌کند.

در اوقات مختلف و معنی چنین است که رسول الله را در همه احوال چی می‌کند؟

در همه احوال دعوت به تسبیح و سلوک می‌کند.

این اصل مفهوم کلی آیه.

در اینجا جزئیاتی هست که من به اون جزئیات هم اشاره می‌کنم.

گفته شده است یعنی بر اساس آنچه که از بعضی از روایات که از طریق عامه و از طریق خاصه یعنی شیعه و سنی وارد شده است، گفته شده است که مقصود از این تسبیح قبل از طلوع آفتاب و تسبیح قبل از غروب و تسبیح در شب و ادبار سجود بعضی از نمازهای واجب هست.

اینجور گفته شده است در روایات یعنی آمده از رسول اکرم صلوات الله علیه و از علمای در روایات به این مسئله اشاره شده است که ت-تسبیح قبل از طلوع شمس عبارت است از کدوم نماز؟

از نماز صبح.

تسبیح قبل از غروب شمس از ظهر و عصر که قبل از غروب است ظهر و عصر.

و من الليل فسبحه از شب هم مشغول تسبیح باش عبارت است از نماز مغرب و به اصطلاح عشا.

و ادبار السجود چیه؟

ادبار السجود در روایات آمده است که نافله‌های مغرب منظور است که بسیار اهمیت دارد.

توجه می‌کنید چون اهمیت زیاد در بین نوافل دارد، فلذا با این کلمه ادبار السجود به اون اشاره فرموده است.

توجه فرمودید؟

این جور جزئیات هم از روایات استناده می‌شود.

یکی معنی کلی بود که اول عرض کردم.

خوب انشاالله دقت می‌کنیدا که مقصود از آیه را بفهمیم.

یکی معنی کلی بود تکرار می‌کنم و اون اینکه رسول الله را و هر کسی هم من تبع از تابعین رسول الله از مسلمان‌ها هر کسی در حد خود را چی می‌کند؟

دعوت می‌کند به تسبیح و تنزیه حق، به سیر و سلوک، به ذکر و یاد حق و به اقبال الی الله در اوقات مختلف و در همه احوال.

این یک معنی از معنی این آیات است که ناظر به نماز خاص و نمازهای خاص نیست.

طبعا نماز خاص و نمازهای خاص از مصادیق اون تسبیح کلی می‌شوند.

می‌فرماید مشغول تسبیح باشید قبل از طلوع، قبل از غروب، شبها، ادبار سجود مشغول تسبیح باشید.

یعنی مشغول ذکر باشید.

یعنی مشغول عبادت باشید.

به معنی جامع و وسیعش.

این یک معنی آیه است به جای خود محفوظه.

حالا بر اساس همین معنی هم صحبت‌های دیگری هست.

یکی هم این است که این‌ها را تطبیق بکنیم که در روایات آمده است به بعضی از، به همون نمازهای پنج گانه واجب به اضافه‌ی نافله‌های چی؟

نافله‌های مغرب.

و اینکه در روایات آمده است از باب تطبیق این کلی بر این جزئیات است.

نمیخواد در روایات بگوید که مقصود حتما این‌هاست.

به دلیل اینکه در بعضی از روایات تسبیح قبل از طلوع شمس و قبل از غروب را مثلاً از ائمه دوباره آمده است طور دیگه معنی کرده‌اند و این دلیل بر این است که معنی کلی منظور است یا نه؟

معنی کلی منظور است.

دقت می‌کنید؟

به تسبیح کلی دعوت می‌کند قبل از طلوع، قبل از غروب، یعنی قبل از طلوع آفتاب.

تکرار می‌کنم که مسئله جا بیفتد ها که اشتباه نشه چون در اینجا روایات مختلف است و معانی آیات را خوب بفهمید.

دعوت می‌کند به تسبیح و ذکر و یاد بودیت قبل از طلوع آفتاب، قبل از غروب آفتاب، قسمتی از شب و در ادبار سجود.

هرچه باشد نمازهای واجب باشد، هر ذکری باشد، هر دعایی باشد، هر اقبالی باشد، هر مناجاتی و هر سجده‌ای.

این کلی‌ست.

از مصادیق این کله عبارت است از نمازهای پنج گانه و نافله‌های چی؟

مغرب.

که ائمه که فرموده‌اند و از طریق عام و خاصه که آمده است این از باب تطبیق اون کلی بر این جزئیات است.

و به همین دلیل که کلی منظور است و اینها تطبیق است می‌بینیم در بعضی از روایات از ائمه در عین حال که نماز قبل از طلوع شمس و قبل از غروب شمس را به نماز صبح و نماز ظهر و عصر تطبیق فرموده‌اند، در عین حال تطبیق کرده‌اند به بعضی از اذکار چون معنی کلی منظور است و اینها همش چیه؟

همش تطبیق است.

این توضیح را انشاالله فراموش نمی‌کنید.

حالا باز دوباره توضیح را ادامه می‌دهم.

یکی اینکه بگیم که تسبیح قبل از طلوع شمس، نماز صبح.

قبل از غروب، نماز ظهر و عصر.

از شب مشغول تسبیح باش نماز مغرب و عشا و ادبار سجود نافله‌های مغرب چون اهمیت دارد آن را گفته است.

به پنج نماز اشاره کرده به اضافه‌ی نافله‌های مغرب.

یکی اینکه بگیم معنی کلی منظور است و اینها از مصادیقش هست.

یا اصلاً بگیم معنی کلی منظور است.

اینها مصادیق است.

فلذا می‌بینیم که از امام هست از اما-- علیه از ائمه سلام الله عليه هست که اینجا که می‌فرماید مشغول تسبیح باش قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب، ای با-- امام می‌فرماید که مقصود این است که این ذکر را ده بار قبل از طلوع آفتاب بگید و ده بارم قبل از غروب آفتاب بگید.

لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الحمد، له الملك وله الحمد و هو على كل شيء قدير.

ده بار.

خیلی هم خوب ذکری است.

از، از دوستان کسی اهل ذکر خواستند باشند یادتان باشد این را بگید.

ده بار قبل از طلوع آفتاب نزدیک طلوع.

یعنی در واقع می‌خواهد که آفتاب طلوع بکند ده بار این ذکر گفته شود.

لا اله الا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد و هو على كل شيء قدير.

ده بارم این ذکر گفته شود عصر نزدیک‌های غروب آفتاب قبل از غروب.

ده بار قبل از طلوع، ده بارم چی؟

قبل از غروب.

ده بار.

امام می‌فرماید اینکه می‌گوید مشغول تسبیح باش قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب یعنی امام در شرحش می‌فرماید این ذکر را ده بار قبل از طلوع بگید و قب-- ده بارم قبل از غروب بگید.

از طرف دیگر امام می‌فرماید که مقصود از قبل از طلوع شمس، قبل از غروب شمس، تسبیح عبارت است از نماز صبح و نماز چی؟

نماز فراموش نشد نماز ظهر و عصر.

همش درسته.

اون هم تسبیح است این هم تسبیح است چون مقصود تسبیح کلی منظور است در این آیات.

انشاالله که با این توضیح دیگه مطلب برای دوستان روشن می‌شود.

والسلام علیکم و رحمة الله.