ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تنزل و قوس صعود در تزکیه

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

انسان در تنزل خویش از مراتب بالاترِ وجود، به‌تدریج با گذر از عوالم آمده و در مرتبهٔ ادنای وجود — وجود دنیوی — قرار گرفته است. به‌همین نحو از مراتب حیات نیز تنزل کرده و در مرحلهٔ حیات نازل نشسته است. این حیات نازل که حیات دنیوی است، آخرین مرحله از حیات است.

در برگشت به‌سوی حق — که در تزکیه مطرح است — و در سیر صعودی که در قوس صعود قرار می‌گیرد، همان مراتبی را که در نزول از دست داده باید دوباره به دست آورد. در تزکیه، یعنی در برگشت و صعود الی الله، انسانی که در مرتبهٔ پایینِ وجود دنیوی و حیات دنیوی قرار گرفته، از همین مرتبه دوباره به توبه آغاز می‌کند. توبه یعنی برگشت. همان منازلی را که در آمدن پشت سر گذاشته، در برگشت نیز طی می‌کند. راه برگشت همواره از همان راهی است که موجود در نظام وجود در مقام تنزل پایین آمده است. از این رو تعبیراتِ برگشت و رجعت و رجوع و صعود آنجا معنا می‌یابد که تنزلی در میان بوده باشد.

تصویر مراحل صعود: از دنیا به برزخ و عقلانیت و فنا

پیش‌تر بعد از اینکه این قسمت گفته شد، من یک مقدار تصویر این مراحلی را که در سیر صعودی و در تزکیه و خودسازی انسان از مرحلهٔ حیات دنیا بالا می‌رود — این مراحل چیست؟ — آن را یک مقدار تشریح کردم. که گفتم بعد از اینکه انسان به صعود شروع کرد، به سیر شروع کرد، به تزکیه پرداخت، از حیات دنیوی می‌رود بالا. و در این زمینه آیات هم خواندیم. از حیات دنیوی قدم می‌گذارد در مرحلهٔ بالاترِ حیات دنیا که حیات برزخی است بعد از حیات دنیا. در صعود همان که در نزول از آن طرف که می‌آمدیم هم برزخی آخرین مرحله بود قبل از دنیا. در مقام صعود انسان از حیات دنیا که منصرف شد — از حیات دنیا که مرد به اصطلاح مرگ با مرگ ارادی و با مرگ اختیاری — به حیات برزخی وارد می‌شود. از حیات برزخی هم که انسان منصرف شد در صعود و به صعود و سیرش ادامه داد، با حیات عقلانی و حیات نوری و بالاتر و جبروتی به اصطلاح — یا ملأ اعلی — زنده می‌شود و همین‌طور مراتب حیات را می‌رود. بعد از آن می‌شود حیات به حیات حق. در این تقسیم‌بندی کلی بعد از حیات دنیا، حیات برزخی است. بعد از حیات برزخی در صعود حیات عقلانی است. بعد از حیات عقلانی که مرحلهٔ فنا پیش می‌آید و فنا حیات به حیات حق است. دیگر حیات استقلالی نیست بعد از فناست. البته قبل از آن هم حیات استقلالی نبود؛ یعنی حیات بالاتر که حیات انسان به حیات حق است.

و در این تشریح یک مقدار من مفصل مطالب گفتم، آیاتی خواندم. تقریباً این نتیجه را گرفتیم که انسان در تزکیه باید از مرحلهٔ حیات دنیا منصرف باشد و به‌سوی حیات‌های بالاتر برود. البته مقصود نه این است که به‌سوی حیات‌های بالاتر برود و به حیات‌های بالاتر برسد. مقصود سالک خداست. اما نتیجهٔ این صعود یا لازمهٔ تحقق این صعود این است که انسان از حیات دنیا منصرف می‌شود، با حیات برزخی زنده و سپس حیات عقلانی و سپس حیات به حیات حق. البته این تقسیم‌بندی کلی بود. سالک نظرش خداست اما در برگشتش این مراتب حیات را بالا می‌برد. چون این مراتب حیات را بالا می‌برد از حیات دنیا منصرف می‌شود، با حیات برزخی یا حیات‌های برزخی حیات پیدا می‌کند. در رنگ آثاری در وجودش مشهود می‌گردد که مشروحاً گفتم. چیزهایی می‌بیند اصطلاحاً که دیگران نمی‌بینند. می‌شنود که نمی‌شنوند. می‌یابد که نمی‌یابند. می‌تواند که نمی‌توانند. هرچه حیات بالاتر برود، قدرت و اراده از یک طرف، علم و شعور از یک طرف دیگر — که دو اثر از آثار واردهٔ حیات است — در وجود انسان کامل می‌شود. هرچه انسان حیاتش کامل‌تر بود، آثار حیاتش هم کامل‌تر می‌شود. در صعود که شروع کرد آثار مخصوصی در وجودش پیدا می‌شود؛ آثار حیات است: دیدهای بالاتر، توانستن‌های بالاتر، قدرتِ اراده‌های بالاتر. هرچه بالا برود این‌ها هم کامل‌تر می‌شود. و از این نظر است گفتیم برای سالک این مسئلهٔ کشف و شهود، آن وقتی که انصراف از حیات دنیا شروع می‌شود شروع می‌کردند. کشف و شهود یعنی به این معنا ادراکات فوق‌العاده در وجود انسان بروز کردن و اراده‌ها و قدرت‌های بالاتر در وجود انسان پیدا شدن.

حیات دنیا که به‌تدریج از بین می‌رود — یعنی مبدل می‌شود یا تکامل پیدا می‌کند به حیات برزخی — مشاعر برزخی انسان به کار می‌افتد، ادراکات برزخی به کار می‌افتد؛ کما اینکه قدرت و ارادهٔ بیشتری هم پیدا می‌کند. از برزخ گذشت به بالاتر؛ با حیات عقلانی وقتی زنده شد، حیات پیدا کرد، مشاعر بالاترِ متناسب با آن حیات در وجود انسان و ادراکات بالاتر بروز می‌کند و مکاشفات و مشاهدات بالاتر پیش می‌آید. این‌ها از آثار این شهود و آثار طی این مدارج حیات. روشن شد که باید از راهی که آمده‌ایم برگردیم و شروع باید شد از حیات دنیاوی دست‌برداشتن با موت ارادی به‌سوی حیات‌های بالاتر. البته مقصد هم خداست.

نیاز به نمونه‌های عینی از قرآن و روایات

مطلب این است که یک مقدار باید مسئله از نظر این اکنون بحثی اینجاها منجر شده باید مسئله در این بحث دست‌کم در بسطی بیشتر با نمونه‌های عینی تأیید شود. البته آیات خواندم من. آیاتی خواندم و بعد از اینکه تشریح را بعد از اتمام تشریح پرداختیم به آیات چون اصل آیات و روایات هست. مادام که چیزی با آیات و روایات برای ما تأیید نشده، هر قدر هم برهان عقلی محکم باشد چندان برای ما دلچسب نیست و اصل موضوع استناد از آیات و روایات. آیات و روایات هم تأیید می‌کند که این چنین حیاتی برای سالکین و حیات‌هایی برای سالکین شروع می‌شود که از حیات دنیا می‌میرند با حیات بالاتر، حیات‌های بالاتر حیات پیدا می‌کنند. اما نمونه‌های عینی؛ خوب این هفته تأمل فرمایید. ما در نمونه‌های عینی صحبت می‌کنیم تا که از آیات و روایات استفاده می‌کنیم.

به چه معنا نمونه‌های عینی؟ به این معنا که ببینیم اکنون قرآن و روایات، کتاب و سنت، از کتاب و سنت و از قرآن و روایات نمونه‌هایی داشته‌ایم از انسان‌ها که کتاب دلالت بر این معنا می‌کند. نمونه‌هایی داشته باشیم که آن‌ها همین راه را به همین بیانی که گفتیم پیش بروند و از حیات دنیا به‌سوی حیات‌های بالاتر بروند و به حساب آن آثار که مشروحاً گفتیم در وجود آن‌ها پیاده شود. آیا این از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود یا نه؟ آن هم نه تأیید و نمونه‌های عینی یا تأیید از ناحیهٔ بعضی از جهت به اصطلاح بعضی از قضایا و داستان‌ها. گفتم از قرآن و از روایات معتبری که می‌شود روش استناد. بله؛ ما اگر به سراغ قرآن برویم، در قرآن تأمل کنیم، در صراحت‌های قرآن و در اشارات قرآن. البته این را تکرار گفته شد که نباید همیشه در صراحت‌های قرآن اکتفا بکنیم. قرآن اشاراتی هم دارد که آن‌ها را نباید نادیده بگیریم. اگر صراحت‌های قرآن و اشارات قرآن را در نظر بگیریم، مسلماً نمونه‌های عینی زیادی قرآن بیان می‌کند از این مسئله که انسان‌هایی — اکنون چه از انبیا، چه از اولیا، چه از افراد عادی؛ کاری نداریم؛ فقط انسان باشد — و این راه را این چنین که نتیجه می‌گیریم پیش برود و نمونه‌های عینی را قرآن از به اصطلاح آن‌ها که این راه را رفتند و از حیات‌های بالاتر برخوردار شده‌اند و آن آثارِ ادراکات فوق‌العاده در وجودشان و اراده‌های فوق‌العاده در وجودشان پیاده شده، قرآن از این‌ها به ما گفته باشد از انسانی که این چنین باشد. روایات هم همچنین. بله هست. هست یعنی از آیات قرآن زیاد استفاده می‌شود. البته من فقط نمونه خواهم گفت و این نمونه‌های گفته‌ام خود اگر سالک که از اهل تفکر و توأم با ذوق هستید که خودتان دیگر از صراحت‌ها و اشارات قرآن بیشتر می‌توانید استفاده کنید. از روایات هم نمونه‌هایی خواهم گفت. نمونه‌های عینی از این مسئله.

نمونهٔ نخست: ابراهیم و ارائهٔ ملکوت

اول به سراغ آیات قرآن می‌روم. آیا از آیات قرآن این معنا استفاده می‌شود نمونه‌های عینی داشته؟ قرآن البته آنچه که قرآن بیان می‌فرماید باز، اگر دقت بکنیم یک قسمت از بیانات قرآن — یعنی نمونه‌هایی که از آن‌ها به دست می‌آید و بیان می‌کند — از انبیا بودند؛ فرقی نمی‌کند انسان بودند و این راه را این چنین رفتند و از حیات بالاتر برخوردار شدند؛ آن آثار هم در حضورشان بوده و اوایل دیگر اشراق پیدا کردند چون در اوایل دیگر بودند، در حیات‌های بالاتر بودند. بعضی از بیانات قرآن خودش نه تنها انبیا را می‌گوید، اصلاً از این می‌رساند بیان که از انسان‌های دیگر هم این چنین می‌شوند. منتها مدارج و مراتب هم در جای خود محفوظ است.

اولین آیه‌ای که ما در اینجا می‌خوانیم که اولین آیه من برای سالک اینجا به‌عنوان نمونه می‌خوانم. آیه‌ای سرِ خصوص حضرت ابراهیم سلام‌الله‌علیه که یک انسان کامل، یک موحد کامل بوده البته در حد خودش. یعنی که می‌گوییم کامل بوده این‌ها را می‌داند دیگر توضیح احتیاج نیست. نسبت به بعضی مانند رسول اکرم صلوات‌الله‌علیه پایین‌تر بوده اما در حد خودش از آن موحدین بالاتر. قرآن دربارهٔ ابراهیم سلام‌الله‌علیه این چنین آیه دارد. آیهٔ هفتاد و پنج یا هفتاد و شش سورهٔ انعام — چون در عدد آیات یک مقدار اختلاف هست؛ به مصحف مراجعه کردم هفتاد و پنج یا هفتاد و شش:

«وَكَذَٰلِكَ نُرِىٓ إِبْرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلْمُوقِنِينَ» (انعام/۷۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌چنین ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نماییم تا از یقین‌کنندگان باشد.

و این چنین. اکنون ترجمهٔ ساده‌اش این است: این چنین ما نشان می‌دهیم، ارائه می‌کنیم به ابراهیم ملکوت آسمان‌ها و زمین را. بعد اینجا ساکت می‌ماند. برای چه؟ اهل ادب می‌فهمند. یک بابِ آصفه آورده بدون اینکه مفعول‌علیه‌اش باشد. این یکی از آن جاهایی است که مطلب گفتنی نیست. نمی‌شود گفت. به زبان نمی‌شود آورد. یا مطلب بسیار بالاست یا مستمع ظرفیتش را ندارد؛ یا هر دو به یک جا برمی‌گردد و فرقی نمی‌کند. ترجمه می‌کنیم. گفته نمی‌شود. اما یک قسمت گفته می‌شود. این‌طور . می‌گوید این چنین نشان می‌دهیم به ابراهیم و این چنین ارائه می‌کنیم به ابراهیم ملکوت آسمان‌ها و زمین را. برای چه؟ اینجا سکوت؛ بعد می‌گوید و برای اینکه از موقنین باشد. این و مانند چیزهایی گفت و بعد این با و اثر می‌کند به چیزهایی گفته ولی نگفته؛ یعنی در تقدیر است به اصطلاح. به قول بعضی از بزرگان ایشان می‌فرمایند این‌گونه است: و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات والارض لیکون کذا و کذا و لیکون من الموقنین؛ تا این چنین باشد و آن چنان باشد و از موقنین باشد. یک دفعه گفته و از موقنین باشد.

در هر صورت صحبت در این است که این ارائهٔ ملکوت که اینجا به‌عنوان یک نمونه از ابراهیم بیان می‌شود. ارائهٔ ملکوت چیست؟ ملکوت این آسمان‌ها و این زمین را ما ارائه کردیم به کی؟ به ابراهیم. ملکوت آسمان و زمین خود آسمان و زمین است یا غیرش است؟ می‌گفتی غیرش؛ این روشن که غیر آسمان و زمین است. خود آسمان و زمین را می‌گویند آسمان و زمین. ملکوت آسمان و زمین غیر این آسمان و زمین است. صورت‌های بالاترِ این آسمان‌ها و زمین است. صورت‌های امر الهی این‌هاست. صورت‌های بالاترش که این صورت فعلی‌اش از آنجا نشأت می‌گیرد. چهره‌های باطنی این آسمان و زمین و خلاصه عوالم بالا که این آسمان و زمین آنجا صورت‌های بالاتر دارد. آسمان‌ها ملکوتش.

ملکوت در سورهٔ یس و معنای عالم امر

در سورهٔ یاسین اگر خواستید از ملکوت یک مقدار توجه داشته باشید ملکوت چیست؟ در سورهٔ یاسین می‌فرماید:

«إِنَّمَآ أَمْرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيْـًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ۝ فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس/۸۲–۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمان او چون چیزی را اراده کند فقط این است که به آن بگوید باش؛ پس می‌شود. پس منزه است آن که ملکوت هر چیز به دست اوست و به‌سوی او بازگردانده می‌شوید.

اول عالم امر را عنوان می‌کند. بعد دنبالش می‌فرماید فسبحان الذی؛ پس خدا منزه است؛ آن خدایی که بیده ملکوت کل شیء؛ ملکوت هر چیز به دست اوست. چون بعد از آیهٔ امر آورده معلوم می‌شود که ملکوت عبارت است از آن عالم امر که این موجودات صورت‌های بالاترش آنجاست و صورت‌های اینجاییش تنزل‌یافته است صورت‌های آنجاییش. و از این سورهٔ یاسین، آیهٔ سورهٔ یاسین این هم استفاده می‌شود که برای هر چیزی بدون استثناء یک صورت ملکوتی هست یا یک ملکوتی هست: ملکوت کل شیء.

ابراهیم آن صورت بالاترِ همهٔ موجودات را بهش نشان دادیم. اکنون سالک باشید نشان دادیم، ارائه کردیم یعنی او هم رؤیت کرد یا نه؟ او هم رؤیت کرد. او هم شاهد گشت. شاهد گشتن ابراهیم عوالم بالاتر را آیا معنیش غیر از این است که ابراهیم در آن عوالم بالاتر قرار گرفت؟ غیر از این معنی ندارد. در آن عوالم بالاتر قرار گرفت، شاهد شد و دید عوالم بالاتر را. این دیدن و این شاهد گشتن که نتیجهٔ ارائهٔ حق است — رؤیت ابراهیم، شهود ابراهیم در عوالم بالا را — با قرارگرفتن ابراهیم در عوالم بالا دو مطلب نیست؛ در عوالم بالا. این یک نمونهٔ کاملاً روشنی است که ابراهیم از حیات بالاتر برخوردار بوده که از رؤیت و ادراک و شهود بالاتر هم که گشته برخوردار گشته. نمونهٔ عینی این حیات دنیوی همین جا را به ما نشان می‌دهد. حیات دنیوی همه که من و سالک اکنون داریم دیگر حیات دنیا؛ مشاعر و ادراکاتش حدودش همین‌هاست و این آسمان‌ها و زمین را در همین حدی که می‌تواند شاهد می‌گردد. اما جنبه‌های پنهانی این‌ها را که صورت‌های باطنی این‌هاست، این حیات دنیوی نمی‌تواند انسان را به آن‌ها ناظر و شاهد بکند. اینکه شاهد آن‌ها بوده از حیات بالاتر برخوردار بوده.

روایت بصائر دربارهٔ ابراهیم و مکان رؤیت ملکوت

در این زمینه من یک روایت می‌خوانم در شرح این آیه. که روایت عجیب روایتی است. روایتی است که از بصائر الدرجات نقل می‌کنم در زمینهٔ این آیه است و جریان حضرت ابراهیم سلام‌الله‌علیه هست. که اکنون ببینم سالک در درس‌های گذشته را خوب یاد گرفتید. ابراهیم سلام‌الله وقتی که می‌دید ملکوت را در کجای این عالم می‌دید؟ اگر گفتی کجاش؟ در کدام جهتش؟ کدام سمت؟ به طرف زمین، به طرف هوا، فضا، کجاست؟ بالای آسمان، کرات بالا. نه؛ گفتیم که ملکوت اگر ملکوت بالاتر منظور باشد که ملکوت اعلی و تجرد این‌ها دیگر بالا و پایین و اینجا و اینجا ندارد. نه اشاره؛ این همه‌جاست. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله کلمات قرآن را موقع وحی از کجا می‌شنید؟ از همه‌جا. این محیطِ ابوالملکوت بالا محیط باطنه، محیطه. حقیقت هم آن‌هاست. البته این صورتی است از این صورت؛ انسان در حیات بالاتر این‌گونهی است. یک خرده از این صورت تفلت می‌کند مثل اینجا تفلت می‌کند. مانند سرابی است که یک دفعه این سراب برطرف می‌شود و حقیقت پشت این سراب واضح می‌گردد؛ آن ملکوت. البته ملکوت هم دیگر این‌ها را توضیح نمی‌دهم. متوجه شدید که ملکوت مراتب دارد: ملکوت اسفل و ملکوت اعلی. مراتب دارد ملکوت. به اصطلاح کسانی که می‌بینند البته آن‌ها انسان تا نبیند نمی‌داند چطور می‌بینند. ولی کسانی که می‌بینند از بیانات و اشارات و نکات و گفته‌های — از بیانات خود قرآن و روایات و گفته‌های اهل باطن و اهل دقت و اهل بصیرت — در مجموع این‌گونه می‌شود نتیجه گرفت که به اصطلاح یک پرده‌ها که کنار می‌رود، پرده‌ها کنار می‌رود همه‌جا انسان ملکوت را می‌بیند. این سراب کنار می‌رود، حقیقت پشت سراب واضح می‌گردد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.