اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
گفتیم در جلسه گذشته انسان در تنزلش از مراتب بالاتر وجود به تدریج با گذر از عوالم آمده و در مرتبه ادنای وجود که وجود دنیویاش است قرار گرفته.
به همین نحو هم از مراتب حیات تنزل کرده و در مرحله حیات نازل قرار گرفته.
این حیات نازل که حیات دنیوی است آخرین مرحله از حیات است.
انسان در برگشتش که در تزکیه مطرح میکنیم، در برگشتش به سوی حق و در سیر صعودیش که در قوس صعود قرار میگیرد، همین مراطبی را که در نزول و در مقام تنزل از دست داده است باید به دست بیاورد و به دست میآورد.
در تزکیه یعنی در برگشت و صعود الی الله و در عروج الی الله و در سیر الی الله.
انسانی که در مرتبه پایینتر وجود دنیوی و حیات دنیوی قرار گرفته از این مرتبه دوباره شروع به توبه میکند.
توبه یعنی برگشت.
برگشت میکند و همان منازلی را که در موقع آمدن پشت سر گذاشته در موقع برگشت هم همان منازل را طی میکند، بر میگردد.
متوجه هستید راه برگشت همیشه راه، از همان راهی است که موجود در نظام وجود در مقام تنزل پایین آمده است و لذا هم اینم توجه بکنیم به این نکته هم که برگشت میگیم، رجعت میگیم، رجوع میگیم، صعود میگیم.
این تعبیرات معمولاً اونجاست که تنزلی بوده که این تعبیر میشود.
هفته گذشته بعد از اینکه این قسمت گفته شد، من یه مقدار تصویر این مراحلی را که در سیر صعودی و در تزکیه و خودسازی انسان از مرحله حیات دنیا بالا میرود، این مراحل چیست؟
اون را یه مقدار من تشریح کردم.
نظرتون هست که گفتم که بعد از اینکه انسان به صعود شروع کرد، به سیر شروع کرد، به تزکیه پرداخت، از حیات دنیوی میرود بالا.
و در این زمینه آیات هم خوندیم.
از حیات دنیوی قدم میگذارد در مرحله بالاتر حیات دنیا که حیات برزخی است بعد از حیات دنیا.
در صعود همان که در نزول از آن طرف که میآمدیم هم برزخی آخرین مرحله بود قبل از دنیا.
در مقام صعود انسان از حیات دنیا که منصرف شد از حیات دنیا که مرد به اصطلاح مرگ با مرگ ارادی و با مرگ اختیاری به حیات برزخی وارد میشود.
از حیات برزخی هم که انسان منصرف شد در صعود و به صعود و سیرش ادامه داد با حیات عقلانی و حیات نوری و بالاتر و جبروتی به اصطلاح یا ملأ الشیخ أعلا زنده میشود و همینطور مراتب حیات را میرود.
بعد از اونش میشود حیات به حیات حق.
در این تقسیمبندی کلی بعد از حیات دنیا، حیات برزخی است.
بعد از حیات برزخی در صعود عرض میکنم حیات عقلانی است.
بعد از حیات عقلانی که مرحله فنا پیش میآید و فنا حیات به حیات حق است.
دیگه حیات استقلالی نیست بعد از فناست.
البته قبل از اونم حیات استقلالی نبود.
یعنی حیات بالاتر که حیات انسان به حیات حق است.
خب و در این تشریح یه مقدار من مفصل مطالب گفتم، آیاتی خوندم.
تقریباً این نتیجه را گرفتیم که انسان در تزکیه باید از مرحله حیات دنیا منصرف باشد و به سوی حیاتهای بالاتر بره.
البته مقصود نه این است که به سوی حیاتهای بالاتر برود و به حیاتهای بالاتر برسد.
مقصود سالک خداست.
اما نتیجه این صعود یا لازمه تحریق این صعود این است که انسان از حیات دنیا منصرف میشود، با حیات برزخی زنده و سپس حیات عقلانی و سپس حیات به حیات حق.
البته این تقسیمبندی کلی بود.
سالک نظرش خداست اما در برگشتش این مراتب حیات را بالا میبرد.
چون این مراتب حیات را بالا میبرد از حیات دنیا منصرف میشود، با حیات برزخی یا حیاتهای برزخی حیات پیدا میکند.
در رنگ آثاری در وجودش مشهود میگردد که مشروحاً گفتم.
چیزهایی میبیند اصطلاحاً که دیگران نمیبینند.
میشنود که نمیشنوند.
مییابد که نمییابند.
میتواند که نمیتوانند.
هرچه حیات بالاتر برود، قدرت و اراده از یک طرف، علم و شعور از یک طرف دیگر که دو اثر از آثار وارده حیات است در وجود انسان کامل میشود.
هرچه انسان حیاتش کاملتر بود، آثار حیاتش هم کاملتر میشود.
در صعود که شروع کرد آثار مخصوصی در وجودش پیدا میشود.
آثار حیات است.
دیدهای بالاتر، توانستنهای بالاتر، قدرت ارادههای بالاتر.
هرچه بالا برود اینها هم کاملتر میشود و از این نظر است گفتیم برای سالک این مسئله کشف و شهود، اون وقتی که انصراف از حیات دنیا شروع میشود شروع میکردند.
کشف و شهود و یعنی به این معنا ادراکات فوقالعاده در وجود انسان بروز کردن و ارادهها و قدرتهای بالاتر در وجود انسان پیدا شدن.
حیات دنیا که یواش یواش از بین میره، یعنی مبدل میشه یا تکامل پیدا میکنه به حیات برزخی، مشاعر برزخی انسان به کار میافتد، ادراکات برزخی به کار میافتد.
کما اینکه قدرت و اراده بیشتری هم پیدا میکند.
از برزخ گذشت به بالاتر با حیات عقلانی وقتی زنده شد، حیات پیدا کرد، مشاعر بالاتر به اصطلاح متناسب با اون حیات در وجود انسان و ادراکات بالاتر بروز میکند و به اصطلاح مکاشفات و مشاهدات بالاتر پیش میاد.
اینا از آثار این شهود و آثار طی این مدارج حیات.
بالاخره روشن شد که باید از راهی که آمدهایم برگردیم و شروع باید شد از حیات دنیاوی دست برداشتن با موت ارادی به سوی حیاتهای بالاتر.
البته مقصد هم خداست.
میخواستم اینو عرض بکنم الا اینکه به نظرم آمد که یه مقدار باید مسئله از نظر این حالا بحثی اینجا ها منجر شده باید مسئله در این جلسه حداقل به صورت به اندازه یک جلسه بیشتر با نمونههای عینی تأیید بشه.
البته آیات خوندم من.
آیاتی خوندم و بعد از اینکه تشریح را عرض کردم بعد از اتمام تشریح پرداختیم به آیات چون اصل آیات و روایات هست.
ما دام که چیزی با آیات و روایات برای ما تأیید نشده، هر قدر هم برهان عقلی محکم باشد چندان برای ما دلچسب نیست و اصل موضوع استناد از آیات و روایات.
خب آیات و روایات هم تأیید میکند که این چنین حیاتی برای سالکین و حیاتهایی برای سالکین شروع میشود که از حیات دنیا میمیرند با حیات بالاتر، حیاتهای بالاتر حیات پیدا میکنند.
اما نمونههای عینی خوب انشاالله این هفته تأمل فرمایید.
ما در نمونههای عینی صحبت میکنیم تا که از آیات و روایات استفاده میکنیم.
به چه معنا نمونههای عینی؟
به این معنا که ببین ما حالا قرآن و روایات، کتاب و سنت از کتاب و سنت و از قرآن و روایات نمونههایی داشتهایم از انسانها که کتاب دلالت بر این معنا میکند.
نمونههایی داشته باشیم که اونها همین راه را به همین بیانی که گفتیم پیش بروند و از حیات دنیا به سوی حیاتهای بالاتر بروند و، و به حساب اون آثار که مشروحاً گفتیم در وجود اونها پیاده بشود.
آیا این از آیات قرآن و روایات استفاده میشود یا نه؟
اونم نه تأیید و نمونههای عینی یا تأیید از ناحیه بعضی از جهت به اصطلاح بعضی از قضايا و داستانها.
گفتم از قرآن و از روایات معتبری که میشود روش استناد.
بله خب ما اگر به سراغ قرآن بریم، در قرآن تأمل کنیم، در صراحتهای قرآن و در اشاراتهای قرآن.
البته اینو تکرار عرض کردم که نباید در همیشه در صراحتهای قرآن اکتفا بکنیم.
قرآن اشاراتی هم دارد که اونها را نباید نادیده بگیریم.
اگر صراحتهای قرآن و اشاراتهای قرآن را در نظر بگیریم، مسلماً نمونههای عینی زیادی قرآن بیان میکند از این مسئله که انسانهایی حالا چه از انبیا، چه از اولیا، چه از افراد عادی کاری نداریم.
فقط انسان باشد و این راه را این چنین که نتیجه میگیریم پیش برود و نمونههای عینی را قرآن از به اصطلاح اونها که این راه را رفتند و از حیاتهای بالاتر برخوردار شدهاند و اون آثار ادراکات فوقالعاده در وجودشون و ارادههای فوقالعاده در وجودشون پیاده شده، قرآن از اینها به ما گفته باشد از انسانی که این چنین باشد.
روایات هم همچنین.
بله هست.
هست یعنی از آیات قرآن زیاد استفاده میشود.
البته من فقط نمونه خواهم گفت و این نمونههای گفتهام خود شما اگر انشاالله که از اهل تفکر و توأم با ذوق هستید که خودتون دیگه از صراحتها و اشاراتهای قرآن بیشتر میتوانید استفاده کنید.
از روایات هم نمونههایی خواهم گفت.
نمونههای عینی از این مسئله.
اول به سراغ آیات قرآن میروم.
آیا از آیات قرآن این معنا استفاده میشود نمونههای عینی داشته؟
قرآن البته اونچه که قرآن بیان میفرماید باز، اونچه که قرآن بیان میفرماید باز، اگر دقت بکنیم یک قسمت از بیانات قرآن یعنی نمونههایی که از اونها به دست میآید و بیان میکنه از انبیا بودند فرقی نمیکند بالاخره انسان بودند و این راه را این چنین رفتند و از حیات بالاتر برخوردار شدند، اون آثار هم در حضورشان بوده و اوائل دیگه اشراق پیدا کردند چون در اوائل دیگه بودند، در حیاتهای بالاتر بودند.
بعضی از بیانات قرآن خودش از نه تنها به انبیا را میگه، اصلاً از این میرساند بیان که از انسانهای دیگه هم این چنین میشوند.
منتها مدارج و مراتب هم در جای خود محفوظ است.
اولین آیهای که ما در اینجا میخوانیم عرض کنم که اولین آیه من برای شما اینجا به عنوان نمونه میخوانم.
آیهای سر خصوص حضرت ابراهیم سلام الله عليه که یک انسان کامل، یک موحد کامل بوده البته در حد خودش.
یعنی که میگیم کامل بوده خب اینا رو میداند دیگه توضیح احتیاج نیست.
نسبت به بعضی مانند رسول اکرم صلوات الله عليه پایینتر بوده اما خب در حد خودش از اون موحدین بالاتر.
قرآن درباره ابراهیم سلام الله عليه این چنین آیه دارد.
آیه هفتاد و شش سوره انعام.
«و کذلک نری ابراهیم» هفتاد و شش سوره انعام.
به قول هفتاد و پنج چون این تعداد عدد آیات یه مقدار 가وه اختلاف هست در این عدد آیات یعنی هفتاد و شش باشه، هفتاد و پنج.
هفتاد و پنج مثلاً به موجه نگاه کنید هفتاد و پنج مینویسند ولی من به قرآنی که مراجعه کردم، اون قرآنی که من مراجعه کردم هفتاد و شش بود.
«و کذلک» در آیه دقت کنید.
«و کذلک نری ابراهیم ملكوت السماوات والأرض لیكون من الموقنین».
و این چنین.
حالا ترجمه سادهش اینه.
این چنین ما نشان میدهیم، ارائه میکنیم به ابراهیم ملكوت آسمانها و زمین را.
بعد اینجا ساکت میمونه.
برای چی؟
انشاالله اهل ادب میفهمن.
یه باب آصفه آورده بدون اینکه مفعول علیهش باشد.
این یکی از اون جاهاییست که مطلب گفتنی نیست.
نمیشود گفت.
به زبان نمیشود آورد.
یا مطلب خیلی بالاست یا مستمع ظرفیتش را ندارد.
یا هر دو به یک جا بر میگردد و فرقی نمیکند.
ترجمه میکنیم.
گفته نمیشود.
اما یه قسمت گفته میشود.
اینطور ببینید.
میگه این چنین نشان میدهیم به ابراهیم و این چنین ارائه میکنیم به ابراهیم ملكوت آسمانها و زمین را.
خب برای چی؟
اینجا س-سکوت بعد میگه و برای اینکه از موقنین باشد.
این و مانند چیزهایی گفت و بعد این با و اثر میکنه به چیزهایی گفته ولی نگفته یعنی در تقدیر است به اصطلاح.
به قول آیت الله العظمی زانوی الله ایشون میفرمایند این جوره «و کذلک نری ابراهیم ملكوت السماوات والأرض لیكون کذا و کذا و لیكون من الموقنین» تا این چنین باشد و آن چنان باشد و از موقنین باشد.
یک دفعه گفته و از موقنین باشد و از موقنین نه اینکه از موقنین باشد.
در هر صورت صحبت در این است که این ارائه ملكوت که اینجا به عنوان یک نمونه از ابراهیم بیان میشه.
ارائه ملكوت چیه؟
ملكوت این آسمانها و این زمین را ما ارائه کردیم به کی؟
به ابراهیم.
خب ملكوت آسمان و زمین بالاخره خود آسمان و زمین است یا غیرش است؟
میگفتی غیرش این روشن که غیر آسمان و زمین است.
خود آسمان و زمین رو میگن آسمان و زمین.
ملكوت آسمان و زمین غیر این آسمان و زمین است.
صورتهای بالاتر این آسمانها و زمین است.
صورتهای امر الهی اینهاست.
صورتهای بالاترش که این صورت فعلیاش از اونجا نشأت میگیرد.
چهرههای باطنی این آسمان و زمین و خلاصه عوالم بالا که این آسمان و زمین اونجا صورتهای بالاتر دارد.
آسمانها ملكوتش.
در سوره یاسین یادتون باشه اگه خواستید از ملكوت یه مقدار توجه داشته باشید ملكوت چیه؟
در سوره یاسین میفرماید «إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون.
فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء وإليه ترجعون».
اول عالم امر را عنوان میکنه.
بعد دنبالش میفرماید «فسبحان الذي» پس خدا منزه است.
اون خدایی که «بيده ملكوت كل شيء» ملكوت هر چیز به دست اوست.
چون بعد از آیه امر آورده معلوم میشود که ملكوت عبارت است از اون عالم امر که این موجودات صورتهای بالاترش اونجاست و صورتهای اینجاییش تنزل یافته است صورتهای اونجاییش.
و از این سوره یاسین، آیه سوره یاسین این هم استفاده میشود که برای هر چیزی بدون استثناء یک صورت چی هست؟
صورت ملکوتی هست یا یک ملكوتی هست.
«ملكوت كل شيء».
ابراهیم اون صورت بالاتر همه موجودات را بهش نشان دادیم.
حالا شما باشید نشان دادیم، ارائه کردیم یعنی اونم رؤیت کرد یا نه؟
اون هم رؤیت کرد.
اون هم شاهد گشت.
خب شاهد گشتن ابراهیم عوالم بالاتر را آیا معنیش غیر از این است که ابراهیم در اون عوالم بالاتر قرار گرفت؟
غیر از این معنی ندارد.
در اون عوالم بالاتر قرار گرفت، شاهد شد و دید عوالم بالاتر را.
این دیدن و این شاهد گشتن که نتیجه ارائه حق است رؤیت ابراهیم، شهود ابراهیم در عوالم بالا را با قرار گرفتن ابراهیم در عوالم بالا دو مطلب نیست، در عوالم بالا.
این یک نمونه کاملاً روشنیست که ابراهیم از حیات بالاتر برخوردار بوده که از رؤیت و ادراک و شهود بالاتر هم که گشته برخوردار گشته.
نمونه عینی این حیات دنیوی همین جا را به ما نشان میدهد.
حیات دنیوی همه که من و شما الان داریم دیگه حیات دنیا مشاعر و ادراکاتش حدودش همینهاست و این آسمانها و زمین را در همین حدی که میتواند شاهد میگردد.
اما جنبههای پنهی اینها را که صورتهای باطنی اینهاست، این حیات دنیوی نمیتواند انسان را به آنها ناظر و شاهد بکند.
اینکه شاهد آنها بوده از حیات بالاتر برخوردار بوده.
در این زمینه من یک روایت میخوانم در شرح این آیه.
دقت کنید که روایت عجیب روایتیست.
روایتیست که از بسائر و درجات نقل میکنم در زمینه این آیه است و جریان حضرت ابراهیم سلام الله علیه هست.
که حالا ببینم شما در درسهای گذشته را خوب یاد گرفتید.
ابراهیم سلام الله وقتی که میدید ملکوط را در کجای این عالم میدید؟
اگر گفتی کجاش؟
در کدام جهتش؟
کدام سمت؟
به طرف زمین، به طرف هوا، فضا، کجاست؟
بالای آسمون، کرات بالا.
نه گفتیم که ملکوط اگر ملکوط بالاتر منظور باشد که ملکوط اعلی و تجرد اینها دیگه بالا و پایین و اینجا و اینجا ندارد.
نه اشاره این همهجاست.
عرض میکنم رسول اکرم صلی الله علیه کلمات قرآن را موقع وحی از کجا میشنید؟
از همه جا.
این محیط ابوالملکوط بالا محیط باطنه، محیطه.
حقیقت هم اونهاست.
البته این صورتیست از این صورت انسان در حیات بالاتر اینجوریست ها.
یه خورده از این صورت تفتل میکنه مثل اینجا تفتل میکنه.
مانند سرابیست که یک دفعه این سراب برطرف میشه و حقیقت پشت این سراب چی میکنه؟
واضح میگردد.
اون ملکوط.
البته ملکوط هم دیگه اینا رو توضیح نمیدم.
متوجه شدین که ملکوط مراتب دارد.
ملکوط اسفل و ملکوط اعلی.
مراتب دارد ملکوط.
به اصطلاح کسانی که میبینند البته اونا انسان تا نبیند نمیداند چطور میبینند.
ولی کسانی که میبینند از بیانات و اشارات و نکات و گفتههای، از بیانات خود قرآن و روایات و گفتههای اهل باطن و اهل دقت و اهل بصيرت در مجموع اینجور میشود نتیجه گرفت که، که به اصطلاح یه پردهها که کنار میره، پردهها کنار میرود همه جا انسان ملکوط را میبیند.
این سراب کنار میره، حقیقت پشت سراب واضح میگردد