یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
راه تزکیه: نجات از حیات دنیا بهسوی حیات بالاتر
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
در تزکیه و پاکساختنِ خویش لازم است که انسان راهی در پیش گیرد که او را از حیات دنیا نجات دهد — نه از زندگیِ متعارفِ دنیا بهمعنای ترک مطلقِ اسباب — بلکه از مرتبهٔ نازلِ حیات بهسوی مرتبهٔ بالاتر ببرد؛ جایی که انسان به حق نزدیکتر است، ناظر به وجه حق است و مقرب است. اشتباه آن است که ترکِ دنیا با ترکِ حیاتِ نازل یکی پنداشته شود؛ مقصود، انصراف از مرتبه است نه نابودیِ صرفِ معیشت.
موتوا قبل أن تموتوا و شعر قتل و حیات
به برخی متون اشاره میشود و مطلب ادامه مییابد. روایتی است معروف، مشهور؛ یعنی حدیث ثقفی مشهور است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«مُوتُوا قَبْلَ أَن تَمُوتُوا» (حدیث نبوی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرید.
این «موتوا قبل أن تموتوا» درست ناظر بر این مسئله است که انسان در حیات دنیا محجوب است. راهی باید در پیش بگیرد که با ارادهٔ خود، خود را از این حیات منصرف بکند و بمیرد از این حیات. درست رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بیانش ناظر بر این مطلب است. موتوا قبل أن تموتوا. قبل از اینکه مرگ طبیعی به سراغ انسان بیاید، بمیرید که در این مردن، زندهشدن است و زندهشدنی که انسان را به خدا نزدیک میکند. چون انسان هرچه از حیات بالاتر برخوردار بود مسلماً به خدا نزدیکتر خواهد شد.
شعر معروفی در اینجا داریم که معمولاً شعر خوب است. یک سطر البته. شعری است که معمولاً در این زمینه علمای اخلاق به کار میبرند، ازش استفاده میکنند:
«اقتلونی یا ثقاتی إننی فی قتلی حیاتی / و حیاتی فی مماتی و مماتی فی حیاتی.»
به ثقات و دوستانش — اکنون دوستان که باشد فعلاً آن هم جای تأمل است — میگوید که به دوستانش، به ثقاتش خطاب میکند که مرا بکشید ای ثقههای من. إننی فی قتلی حیاتی؛ حقیقت این است که در قتل من است حیات من؛ و حیاتی فی مماتی؛ و حیات من در ممات من است؛ و مماتی فی حیاتی. ممات من در این حیات من است. حیات من در ممات از این حیات است که مماتم زیرا در این حیات است. این هم یک شعر معروفی است که باز ناظر است به این حقیقت. حدیث شریف نبوی «موتوا قبل أن تموتوا» خوب بیان میکند که انسان باید با مرگ ارادی چگونه بمیرد. باید از همهچیز منقطع باشد. منقطع شد حیات، حیات دنیا رخ در بست. منقطع بشود از آنچه که در این زندگی دنیوی میشود انسان به آن وابسته باشد. وقتی منقطع شد درست شبیه میشود این مرگ ارادی به آن مرگ طبیعی که انسان را میبرند از اینجا. ما را خواهند برد از اینجا، از اینجا، از آنچه که در اینجا هست. میفرماید قبل از اینکه ببرند سالک را از آنچه که در اینجا هست، خود را منقطع بکنید از آنچه که در اینجا هست؛ اینکه خواهد شد، اینکه پیش خواهد آمد و خواهند کرد این مسئله را. اکنون خود انسان بکنید که در این صورت مردهاید از حیات دنیا گرچه در اینجا هستید و با حیات بالاتر برخورد دارید.
الناس نیام فإذا ماتوا انتبهوا
حدیث دیگری هست از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که باز ناظر هست بر این مسئله که بعضیها از علمای اخلاق به این حدیث هم استناد کردهاند. البته این حدیث را طور دیگر هم معنی کردهاند. این حدیث هم باز معروف و مشهور است و این است که میفرماید:
«ٱلنَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا ٱنتَبَهُوا» (حدیث منسوب)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مردم خواباند؛ پس چون بمیرند بیدار میشوند.
قبلاً من در بحث معاد به یک معنی دیگر که بعضیها گفتهاند هم من این حدیث را خواندم. امروز به این معنا که اهل سرور که بهش استناد کردهاند میخواهیم توضیح بکنیم یا تفسیر بکنیم. میفرماید الناس نیام؛ فإذا ماتوا انتبهوا. انسان در حیات دنیویاش در خواب است. ما در حیات دنیوی بر اساس آن مقتضای این حیات دنیوی که خود حجاب است، حجاب اندر حجاب است. ما از آنچه که حقیقت است و حقایق است و دور و ور ما را گرفته و همهجا را پر کرده — مخصوصاً وجه حق که حق حقیقت است و همهجا هست — ما در حیات دنیا از آنچه هستیم، از آن محروم هستیم، بیخبریم، در خوابیم. خدا همهجا به چشم میخورد اگر چشمی باشد. عین ما تو قد لوح اسم الله. اینکه ما باید مانند یک کور دست و عصایی اینجا و آنجا خودمان را به زمین بزنیم و آیا خبری میشود از خدا، از طریق استدلال و عقل و برهان و به قول مثنوی با پای چوبین راهی میشود به آن خدا که از همهچیز ظاهرتر است بیابد؛ این دلیل این است که ما در نیامیم. ما در خوابیم. چگونه میشود او این چنین باشد که عین ما تو قد لوح اسم الله و ما این چنین باشیم که دست به عصا هستیم و اگر دلیلی پیدا کردیم که آن دلیل ما را بهسوی خدا برساند بهسوی رقت دور و از دور و تاریک. این حقیقت این است که او ظاهر است، ما در خوابیم. . او ظاهر است و ما در خواب. ظهور حق طوری است که قرآن اگر خواندیم و خواندهاید، خواندهایم. قرآن اصلاً خدا را از همه ظاهرتر میداند. از ظاهر در هیچ ظاهری به پای او نمیرسد. و اما برای ما چیست؟ ظاهر نیست. ما در نیامیم. پس دربی در این بین است که همان خصلت حیات دنیاست. چون ماهیت این حیات همین، همین جاست. الناس نیامون؛ مردم در خواباند. فإذا ماتوا انتبهوا؛ وقتی مردند به مرگ اختیاری، آنوقت تازه بیدار شدند. یعنی انسان اگر به انقطاع رسید و با مرگ اختیاری مرد، آنوقت یک دفعه به اصطلاح میفهمد که خبر چه بوده. تازه بیدار میشود.
مثال آینهٔ وسیع و بیداری از خواب
مثال اینجا بیانی، مثالی، بیانی از طرف علامه طباطبایی رضواناللهعلیه دارم که ایشان یک مثالی میزنند. مثال خوبی است که در اینجا من استفاده میکنم. مثالی که ایشان میزدند. این مثال را بسیار جاها استفاده میکردند. البته این مثال را در اصول فلسفه و روش رئالیسم هم آوردند ایشان. ولی اینجا همین مثال را جاش هست. مثال میزدند. میفرمودند که اگر کسی یک وقت در برابر یک منظر وسیعی قرار بگیرد که در برابرش همهچیز هست. باغ و باغات و چشمهها و حیوانات و انسانها و رفت و آمدها و پرندهها و مناظر؛ همهچیز هست. هرچه چشم میخورد هست، در همه اطرافش هست. همهاش هم میبیند و حرکات و خصوصیات. انسان در یک منظر اینچنینی قرار گرفته و خوب میبیند انسانها چطور رفت و آمد میکنند، پرندهها چطور هستند، حیوانات چطور هستند، درختها چطور، اشجار چطور، عناب چطور، شمس و قمر و اینها همه چطور؛ اینها را میبیند و بعد هم خوب مشغول اینهاست. فکر میکند که اینها همینهاست و اینها حقیقت است. اما مسئلهای میشود به خودش میآید، میبیند که باید تأمل کرد. یکباره مسئلهای پیش میآید به خود میآید، بیدار میشود که اینی که میدیده، اینها که میدیده آینهٔ بسیار وسیعی است که اینها عکس است در آن آینه. چه میشود؟ فرقش چقدر میشود؟ قبلاً فکر میکرد حقایقی است میبیند. بعد فهمید آنچه حقیقت است آینهای است بسیار وسیع. اینها انعکاسهایی است بر روی آینه. عکسهاست بر آینه. این چقدر فرق میکند اول با دوم. مثال است؛ بعد روش بعدها باید تأمل کرد. الناس نیام؛ فإذا ماتوا انتبهوا. این هم یک حدیث است.
موسی و اقتلوا أنفسکم؛ و کلام علی و افلاطون
از جمله مطالبی که استناد کردهام به موت ارادی به آن آیه که موسی به قومش میگوید سلاماللهعلیه. در جریان موسی این آیه را خواندهاید که آیهٔ پنجاه و چهار از بقره است. میگوید که و اذ قال موسی لقومه؛ موسی به قومش خطاب کرد:
«وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُم بِٱتِّخَاذِكُمُ ٱلْعِجْلَ فَتُوبُوٓا۟ إِلَىٰ بَارِئِكُمْ فَٱقْتُلُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ» (بقره/۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، سالک با گرفتن گوساله به خود ستم کردید؛ پس بهسوی آفرینندهتان توبه کنید و خودتان را بکشید؛ این برای سالک نزد آفرینندهتان بهتر است.
آنجا که آمد و دید که جمعش به انحراف کشیده شدهاند. اکنون ظاهر تفسیرش اینگونهی است. فرمود که سالک به خود ظلم کردید. باتخاذکم العجل که گوساله را برای خود معبود اتخاذ کردهاید. فتبوا إلی بارئکم. انسان اکنون بهسوی خدایتان توبه و برگشت بکنید. فاقتلوا أنفسکم. خودتان را بکشید. اکنون این در تفسیر اینطور تفسیر میشود. اما یکخرده بخواهیم معنی دیگری بگوییم که بعضیها خواستند بگویند که اشکال هم ندارد. میدانید که تفسیر قرآن با معانی دیگر که از قرآن درست میشود، برداشت میشود و مخصوصاً با بطون قرآن هیچ منافاتی ندارد. موسی به جمعش میگوید که اقتلوا أنفسکم. انسان برگشت بکنید بهسوی خدا و گوسالهپرست نباشید. گوسالهها را کنار بزنید، برگشت بکنید. فاقتلوا أنفسکم خودتان را بکشید. این کشتن خود همان مرگ ارادی و اختیاری در اینجا مطرح است. فاقتلوا أنفسکم ذلکم خیر لکم عند بارئکم؛ این به نفع انسانست. خودتان را بکشید به نفع انسانست.
کلامی از علی سلاماللهعلیه در نهجالبلاغه: اغتنم المحل وبادر الأجل وتزود للعمل. این قطعه بیان علی سلاماللهعلیه به مرگ ارادی اشاره است. بسیار بیان خلاصه است. اما پرمغز. میفرماید که فرصتها را غنیمت بشمار. به انسان خطاب میکند و بادر الأجل؛ به اجل خود سبقت بکن. به اجل سبقت بکن یعنی چه؟ یعنی قبل از اینکه اجل بیاید بمیری، بمیر. و بادر الأجل وتزود للعمل.
مثلی معروف است از افلاطون الهی. افلاطون میگفت که مت بالإرادة تحیا بالطبیعة. این مثال معروف بود. افلاطون الهی میگفت. منظورش همین بود. میدانید که افلاطون خودش از آنهایی بود که این مرگ ارادی را در زندگیاش پیش گرفته بود. اصلاً مرد مرتاضی بود در عین اینکه فیلسوف بود و عارف بود، عمل هم میکرد، اهل عمل هم بود. مت بالإرادة؛ بمیر با اراده تا زنده بشوی قهراً و طبیعتاً. اگر با اراده خود را کشتی و مردهای، زنده هستی.
زان سبب گفت آن رسول خوشپیام رمز موتوا قبل موت یا کرام. همچنانکه مردهام من قبل موت زان طرف آوردهام این صید و صید.
آیهٔ لما یحییکم و حیات طیبه
راهی باید در پیش گرفته شود که این حیات از میان برخیزد. این حیات به اصطلاح دنیوی. فلذا آن راهی که بهمان انداخته شده است خود به تخمه که از این بهبعدش را که البته از این بحث شروع کردیم به آن راه عملیاش. دیگر ما هم با بیان راه عملی را میگوییم که هم برهانی باشد هم عقلی باشد و هم هرکس خواست عمل بکند راه عمل براش روشن بشود. یعنی راه عملیاش هم بر سیاق بحثهای گذشته بهصورت یک بحث تحلیلی ما اینجا مطرح میکنیم. راه عملی پس این چنین باید باشد. اکنون به جزئیاتش هم بعد باریک خواهیم شد. این چنین باید باشد که انسان را از حیات دنیا منصرف بکند. راه صلاح این چنین باید راهی باشد و انسان را بمیراند از این حیات و از حیات بالاتر، با حیات بالاتر زنده بکند. این چنین باید راهی باشد و این چنین راهی هم خدا در برابر انسان که به حیات دنیوی زنده است برای انسان بیان فرموده بهوسیلهٔ انبیا و رسل و مخصوصاً رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم.
سالک این آیه را از قرآن همیشه میخوانید:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَجِيبُوا۟ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ» (انفال/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که سالک را بهسوی چیزی فرامیخوانند که زندهتان میکند.
آن آیه چه معنی میدهد؟ میبینید به کل راه اشاره میکند. آخ! خوب باید تأمل کرد. به کل راهی که رسولالله از ناحیهٔ خدا با جزئیاتش به انسان بیان فرموده برای اصلاح از حیات که در این زندگی از این حیات منصرف بشیم، در تزکیه و سازی به کل راه در این آیه اشاره میکند. با چه بیانی اشاره میکند؟ با این بیان. میفرماید که آیهٔ بیست و چهار انفال است. میفرماید مؤمنین استجیبوا لله. به خدا جواب بدید. به پیغمبر جواب بدید. آن وقتی که خدا و پیغمبر سالک را دعوت میکند به راهی که یحییکم، حیات بالاتر میدهد. حیات بالاتر میدهد یعنی چه؟ یعنی از این حیات سالک را منصرف میکند و سالک را از حیات بالاتر برخوردار. این آیه هم به خوبی دلیل بر این است که مجموع راهی که خدا و رسول بهسوی آن دعوت میکند که راه تزکیه است، راهی است انسان را میمیراند از این حیات و زنده میکند با حیات بالاتر. لما یحییکم چون معنی یحییکم همین است. زنده میکند یعنی از این حیات که مرد هستید، از این بالا میرود با حیات بالاتر زنده میکند که در آن از این حیات هم منصرف میکند.
آیهٔ دیگری که باز بیان این واقعیت است که راهی که در پیش انسان است راهی است که انسان را از مرگ، از حیات دنیوی میمیراند با حیات بالاتر زنده میکند. چون تحلیل ما که داشتیم قبلاً با استفاده از قرآن همینجور نتیجه میداد. این حیات باید از میان برخیزد. البته این حیات از میان برخیزد، این که تبدیل میکند آن شعر حافظ را درمیآورد: وقتی این حیات از میان برخاست، خودِ فعلی انسان هم از میان برمیخیزد. دو چیز نیست. من فعلی با برخاستن این حیات از میان، این من فعلی هم از میان برمیخیزد. چون من فعلی در همین مرتبه از حیات دنیوی است. وقتی حیات دنیوی رفت، من فعلی هم رفت. حیات بالا آمد با من بالا. برای اینکه حافظ میگوید من از میان برخیز که تو حجاب هستی. البته آن را در مراتب باید حساب کرد، نه در این مرتبه من حاجب است. در هر مرتبهای که رفتیم بالاتر حاجب است تا به فنا برسیم.
«مَنْ عَمِلَ صَٰلِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ» (نحل/۹۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس از مرد یا زن کار شایسته کند و مؤمن باشد، او را بهیقین زندگی پاکیزه میبخشیم و پاداششان را بهتر از آنچه میکردند میدهیم.
هر کسی که عمل بکند، آنچه راهی را که ما گفتیم در پیش میگیرد، مرد باشد، زن باشد، فرقی نمیکند. کسی که راهی را که ما در برابرش قرار دادهایم — خدا میفرماید — آن راه را در پیش بگیرد فلنحیینه حیاة طیبة. ما او را با حیات پاکی، پاکیزگی به حیات، با حیات بالاتر زنده میکنیم. یعنی از این حیات دنیا میمیرانیم او را. پس راه این چنین راه است. راهی که در برابر انسان باید باشد این چنین باید باشد. راهی هم که خدا در برابر انسان قرار داده همچنین راهی است. یعنی راهی است انسان را از حیات دنیا نجات میدهد.
یک راه است نه دو راه؛ برداشت کامل و ناقص
البته اینجا به نظرتان نیاید. اکنون مگه ما در راه نیستیم؟ ولی با شهامت باید بگوییم که ما در راه نیستیم. ممکنه بسیار این سؤال زود به نظر بیاید. ولی ما در راه نیستیم. یعنی آن راهی که خدا فرموده، آن راه درست این نتیجه را میدهد. استجیبوا لله وللرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛ فلنحیینه حیاة طیبة. آن راه انسان را از حیات دنیویِ حاجب بین انسان و حق نجات میدهد. اگر راه را خوب بگیریم. ما در راه نیستیم به این معنا که ما راه را آنچنان که هست نه فهمیدهایم و نه در پیش گرفتهایم. صحبت بر این است که راهی که خدا ارائه میدهد کدام راه است، نه راهی که ما فهمیدهایم و ما در پیش گرفتهایم. ممکن است فهم ما ناقص و یا در پیشگرفتن ما عملاً ناقص باشد. تأکید من که ما در راهی که خدا گفته است صحبت میکنیم، راه خدا این چنین است.
از این بیان به این نتیجه هم میرسیم که راه سالکین و آن راهی در برابر اهل تزکیه هست که آنها را از این حیات نجات میدهد بهسوی حیاتهای بالاتر در حرکت بهسوی خدا، این راه، راه تزکیه و سلوک غیر از آنچه که در متون اسلامی مطرح است چیز دیگری است یا نیست؟ چیز دیگری نیست. فرق پس قضیه چیست؟ یعنی همونی که علمای تزکیه میگویند اسلام آن راه میگوید. فرقی نمیکند؛ غیر آن راه بگویند که راه ضلالت است. غیر آنی راه که خدا میفرماید اگر بگوید کسی، آن که ضلالت است. یک راه بیشتر نداریم. در واقع مسئله به این صورت میشود که برداشت علمای تزکیه و سلوک، ارباب باطن، اهل بصیرت، اهل نظر از راه، یک برداشت درست است. برداشت بقیه چیست؟ برداشت عامهٔ مردم چیست؟ باز برداشت ناقص است، غیرکامل است. پس ما دو راه نداریم. ما فکر نکنیم راه تزکیه راهی جداگانه از راه اسلام از راهی که خدا و پیغمبر در برابر نوع انسان قرار داده. یک راه بیشتر نیست. اصلاً غیر از راه خدا راهی نیست. اگر کسی غیر آن راه بگوید ضلالت است. پس قضیه چجوریه؟ قضیه به این صورت است که این راهی که خدا در برابر نوع انسان قرار داده و او را از حیات پایینتر بالا میبرد، راه تزکیه است. راه نجات پیدا کردن از حجاب است. راه خودسازی است. این راه برداشتهای مختلف معانی مختلف میدهد و الا راهی بیش نیست.
مثلاً من مثال . سالک میدانید که در این برداشتهای عمومی دلدادن به اغیار و به مباحات را در این برداشتهای عمومی عیب حساب میکنند زیاد؟ بله. میگویند به عموم که سالک باید سعی بکنید که اصلاً دل به چیزی ندهید. نمیگویم هیچکس که گوش نمیکند به این مطلب ولی در برداشت عمومی آنچه عموم برداشت کرده، اصل گرفته و رو هم عمل میکند. آیا این است که دل از غیر باید برد یا این است که باید واجباتی هست انجام داد و محرماتی هم هست از آنها باید اجتناب کرد. کدام است؟ دومی است. این میشود برداشت ناقص. بله واجبات باید انجام داد. محرمات باید اجتناب کرد. اما آن هم هست که و بعد چه کرد؟ و بعد از غیر هم دل برداشت. و همینطور راه به صلاح آزاد. پس راه سلوک با همهٔ ابعادش راه برداشت کاملتر است از راه خدا، نه یک راه دیگر. راهی که خدا ارائه داده در برداشت درست و در فهم درست و جامع اینچنین راهی است که انسان را از حیات دنیا صلح میکند. و راه اینچنین شروع میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.