ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

در تزكيه و خود پاک کردن [مکث] لازم است که انسان در مرحله اول [مکث] اون موقعیت اولیه‌ خودش را که قبل از تنزل به حیات دنیا داشته است [مکث]، یعنی انسان در مقام تزکیه که در حیات دنیا قرار گرفته است و می‌خواهد به تزکیه بپردازد، در مرحله اول باید مسیری در پیش بگیرد.

راهی در پیش انسان باشد، در مقابل انسان باشد که انسان را از حیات دنیا نجات بدهد، نه از دنیا و زندگی دنیایی.

البته [مکث] اشتباه نکنیم از حیات مرتبه پایین‌تر به سوی حیات در مرتبه بالاتر ببرد که در حیات بالاتر انسان نزدیک به حق است، ناظر به وجه حق است و به حق مقرب است.

راهی که انسان در تزکیه پی-- باید پیش بگیرد باید این چنین راهی باشد که از حیات دنیا نجات بدهد به سوی حیات‌های بالاتر و از حیات دنیا بمیرد و با حیات‌های بالاتر زنده بشود.

این چنین باید باشد راهی که می‌خواهد انسان در پیش بگیرد و خود را تزکیه بکند.

با کمال حضور از بحث‌ها که از آیات قرآن و از متون اسلامی با تحلیل‌هایی که داشتیم برداشت می‌کردیم با کمال حضور از این بحث‌ها این حقیقت برای ما روشن شد که در راه صعود و تزکیه، راهی باید پیش گرفته بشود که حیات دنیا از بین برود.

حیات دن-دنیا مقدم باشد بر حیات بالاتر [صدای محیط].

زیرا که در حیات بالاتر ما به خدا نزدیک شده‌ایم و هرچه حیات بالاتر باشد به خدا نزدیک‌تر شده‌ایم تا جایی که حیات به اوج خود برسد و انسان از حیات که گرچه بالاتر است ولی حیات خودش است، اصلاً به طور کلی منصرف باشد و به عنوان فناء در حق در وجه حق، حیاتش به حیات خدا باشد.

آن وقت یک مرحله عالی و مقصد اعلی که همان لقاء الله است نائل شد.

بنابراین راه اینطور شروع میشه.

راهی است که انسان را از حیات دنیا خلاص می‌کند.

این اولش راه به این صورت حتماً باید شروع بشه.

این همان معنا است که متوجه هستید و شنیده‌ایم که انسان باید با مرگ ارادی در تزکیه بمیرد و قبل از مرگ طبیعی با مرگ ارادی و اختیاری از حیات دنیا بمیرد که مساوی است با حیات بالاتر پیدا کردن.

البته در حیات بالاتر هم هرچه بالا می‌رویم در مراتب حیات سیر می‌کنیم، مسلماً ای مردن است و زنده شدن.

هر مردن از حیات پایین‌تر عبارت است از زنده شدن به حیات بالاتر.

این همان موته اراده است و مرگ ارادی است که در صعود و تزکیه در بین ارباب معنا مطرح است.

که می‌گویند انسان وقتی شروع به راه کرد، در واقع شروع می‌کند برای در، شروع به مرگ ارادی می‌کند.

مرگ ارادی که در متون اسلامی هم به چشم می‌خورد.

به بعضی از متون من اشاره می‌کنم و مطلب را ادامه می‌دهم.

روایتی است معروف، مشهور یعنی حدیث ثقفی مشهور است که رسول اکرم صلی الله علیه فرمود موت قبل ان تموتوا.

این موت قبل ان تموتوا درست ناظر بر این مسئله است که انسان در حیات دنیا محجوب است.

راهی باید در پیش بگیرد که با اراده خود، خود را از این حیات منصرف بکند و بمیرد از این حیات.

درست رسول اکرم صلی الله علیه بیانش ناظر بر این مطلب است.

موت قبل ان تموتوا.

قبل از اینکه مرگ طبیعی به سراغ شما بیاید، بمیرید که در این مردن، زنده شدن است و زنده شدنی که انسان را به خدا نزدیک می‌کند.

چون انسان هرچه از حیات بالاتر برخوردار بود مسلماً [مکث] به خدا نزدیک‌تر خواهد شد.

شعر معروفی در اینجا داریم که معمولاً شعر خوب است.

یک سطر البته.

شعری است که معمولاً در این زمینه علما اخلاق به کار می‌برند، ازش استفاده می‌کنند.

اقتلنی یا ثقاتی اننی في قتلی حياتی.

حالا اقتلنی یا ثقاتی یک بیتش است.

و حياتی في مماتي و مماتي في حياتی.

اقتلنی یا ثقاتی اننی في قتلی حياتی و حياتی في مماتي و مماتي في حياتی.

به ثقات و دوستانش، حالا دوستان که باشد فعلاً اون هم جای تأمل است.

می‌گوید که به دوستانش، به ثقاتش خطاب می‌کند که مرا بکشید ای ثقه‌های من.

اننی في قتلی حیاتی حقیقت این است که در قتل من است حیات من و حیاتی فی مماتی و حیات من در ممات من است و مماتی فی حیاتی.

ممات من در این حیات من است.

حیات من در ممات از این حیات است که مماتم زیرا در این حیات است.

این هم یک شعر معروفی است که باز ناظر است به این حقیقت.

حدیث شریف نبوی موت قبل ان هموتو خوب بیان می‌کند که انسان باید با مرگ ارادی چگونه بمیرد.

باید از همه چیز منقطع باشد.

منقطع شد حیات، حیات دنیا رخ در بسته.

منقطع بشه از آنچه که در این زندگی دنیوی می‌شود انسان به آن وابسته باشد.

وقتی منقطع شد درست شبیه می‌شود این مرگ ارادی به اون مرگ طبیعی که انسان را می‌برند از اینجا.

خب ما را خواهند برید از اینجا، از اینجا، از آنچه که در اینجا هست.

می‌فرماید قبل از اینکه ببرند شما را از آنچه که در اینجا هست، خود را منقطع بکنید از آنچه که در اینجا هست، اینکه خواهد شد، اینکه پیش خواهد آمد و خواهند کرد این مسأله را.

حالا خود شما بکنید که در این صورت مرده‌اید از حیات دنیا گرچه در اینجا هستید و با حیات بالاتر برخورد دارید.

حدیث دیگری هست از رسول اکرم صلی الله علیه که باز ناظر هست بر این مسئله که بعضی‌ها از علما اخلاق به این حدیث هم استناد کرده‌اند.

البته این حدیث را طور دیگر هم معنی کرده‌اند.

این حدیث هم باز معروف و مشهور است و این است که می‌فرماید الناس معروفه.

قبلاً من در بحث معاد به یک معنی دیگر که بعضی‌ها گفته‌اند هم من این حدیث را خواندم.

امروز به این معنا که اهل سرور که بهش استناد کرده‌اند می‌خواهیم توضیح بکنیم یا تفسیر بکنیم.

می‌فرماید الناس نیامن فإذا ماتوا انتبهوا.

انسان در حیات دنیوی‌اش در خواب است.

ما در حیات دنیوی بر اساس اون مقتضای این حیات دنیوی که خود حجاب است، حجاب اندر حجاب است.

ما از آنچه که حقیقت است و حقایق است و دور ور ما را گرفته و همه جا را پر کرده، مخصوصا وجه حق که حق حقیقت است و همه جا هست.

ما در حیات دنیا از آنچه هستیم، از آن محروم هستیم، بی‌خبریم، در خوابیم.

خدا همه جا به چشم می‌خورد اگر چشمی باشد.

عین ما تو قد لوح اسم الله.

اینکه ما باید مانند یک کور دست و عصایی اینجا و آنجا خودمان را به زمین و آیا خبری می‌شود از خدا، از طریق استدلال و عقل و برهان و به قول مثنوی با پای چوبین راهی می‌شود به اون خدا که از همه چیز ظاهرتر است بیابد.

این دلیل این است که ما در نیامیم.

ما در خوابیم.

چگونه می‌شود او این چنین باشد که عین ما تو قد لوح اسم الله و ما اینچنان، این چنین باشیم که دست به عصا هستیم و اگر دلیلی پیدا کردیم که اون دلیل ما را به سوی خدا برساند به سوی رقت دور و از دور و تاریک.

این حقیقت این است که او ظاهر است، ما در خوابیم.

دقت بکنید.

او ظاهر است و ما در خواب.

ظهور حق طوری است که [مکث]، ظهور حق طوری است که [مکث] قرآن اگر خب خواندیم و خوانده‌اید، خوانده‌ایم.

قرآن اصلاً خدا را از همه ظاهرتر می‌داند.

خب از ظاهر در هیچ ظاهری به پای او نمی‌رسد.

و اما برای ما چیست؟

ظاهر نیست.

ما در نیامیم.

پس دربی در این بین است که همان خصلت حیات دنیاست.

چون ماهیت این حیات همین، همین جاست.

الناس نیامون مردم در خواب‌اند.

فإذا ماتوا انتبهوا وقتی مردند به مرگ اختیاری، اون‌وقت تازه بیدار شدند.

یعنی انسان اگر به انقطاع رسید و با مرگ اختیاری مرد، اون‌وقت یک دفعه به اصطلاح می‌فهمد که خبر چه بوده.

تازه بیدار می‌شود.

مثال اینجا بیانی، مثالی، بیانی از طرف البانی رضوان الله علیه دارم که ایشان یک مثالی می‌زنند.

مثال خوبی است که در اینجا من استفاده می‌کنم.

مثالی که ایشان می‌زدند.

این مثال را خیلی جاها و استفاده می‌کردند.

البته این مثال را در اون روش رئالیسم هم آوردند ایشون.

ولی اینجا همین مثال را جاش هست.

مثال می‌زدند.

می‌فرمودند که اگر کسی یک وقت در برابر یک منظر وسیعی قرار، این الناس نیامون را معنی می‌کنم.

خوب دقت کنید.

در یک منظر وسیعی قرار بگیرد که در برابرش همه چیز هست.

باغ و باغات و چشمه‌ها و حیووانات و انسان‌ها و رفت و آمدها و پرنده‌ها و مناظر همه چیز هست.

هرچه چشم می‌خورد هست، در همه اطرافش هست.

همه‌اش هم می‌بیند و حرکات و خصوصیات.

انسان در یک منظر این چنینی قرار گرفته و خوب می‌بیند انسان‌ها چطور، رفت و آمد می‌‌کنند، پرنده‌ها چطور هستند، حیوانات چطور هستند، درخت‌ها چطور، اشجار چطور، عناب چطور، شمس و قمر و اینها همه چطور اینها را می‌بیند و بعد هم خوب مشغول اینهاست.

فکر می‌کند که این‌ها همین‌هاست و این‌ها حقیقت است.

اما مسئله‌ای می‌شود به خودش می‌آید، می‌بیند که خب تأمل کنید.

یک‌باره مسئله‌ای پیش می‌آید به خود می‌آید، بیدار می‌شود که اینی که می‌دیده، این‌ها که می‌دیده آینه‌ی بسیار وسیعی است که این‌ها عکس است در اون، چی؟

در آن آینه.

چی می‌شود؟

فرقش چقدر می‌شود؟

قبلاً فکر می‌کرد حقایقی‌ست می‌بیند.

بعد فهمید اونچه حقیقت است آینه‌ای است خیلی وسیع.

این‌ها отражение‌ایست بر روی آینه.

عکس‌هاست بر آینه.

این چقدر فرق می‌کند اول با دوم.

مثال است بعد روش بعد‌ها تأمل کنید.

الناس نیاموا فإذا ماتوا انقذوا.

این هم یک حدیث است.

از جمله مطالبی که استناد کرده‌ام به موت ارادی به اون آیه که موسی به قومش می‌گوید سلام الله علیه.

در جریان موسی این آیه را خوانده‌اید که آیه پنجاه و سه از بدر است.

می‌گوید که و اذ قال موسی لقومه، موسی به قومش خطاب کرد یا قوم إنكم ظلمتم أنفسكم.

اونجا که آمد و دید که جمعش به انحراف کشیده شده‌اند.

حالا ظاهر تفسیرش اینجوریه.

فرمود که شما به خود ظلم کردید.

باتخاذکم العجل که گوساله را برای خود معبود اتخاذ کرده‌ید.

فتبوا إلى بارئكم.

شما حالا به سوی خدایتون توبه و برگشت بکنید.

فاقتلوا أنفسكم.

خودتان را بکشید.

حالا این در تفسیر اینطور تفسیر می‌شود.

اما یه‌خرده بخواهیم معنی دیگری بگوییم که بعضی‌ها خواستند بگن که اشکال هم ندارد.

می‌دانید که تفسیر قرآن با معانی دیگر که از قرآن درست می‌شود، برداشت wird و مخصوصاً با هتون قرآن هیچ منافاتی ندارد.

خب موسی به جمعش می‌گوید که اقتلوا أنفسكم.

شما برگشت بکنید به سوی خدا و گوساله پرست نباشید.

گوساله‌ها را کنار بزنید، برگشت بکنید.

فاقتلوا أنفسكم خودتان را بکشید.

این کشتن خود همان مرگ ارادی و اختیاری در اینجا مطرح است.

فاقتلوا أنفسكم ذلک أقی عند ربكم این به نفع شماست.

خودتان را بکشید به نفع شماست.

کلامی از علی سلام الله علیه در نهج‌البلاغه اغتنم المحل وبادر الأجل وتزود للعمل.

این قطعه بیان علی سلام الله علیه به مرگ ارادی اشاره است.

خیلی بیان خلاصه است.

اما خورمعنی.

می‌فرماید که محلات‌ها را غنیمت بشمار.

بشمار، به انسان خطاب می‌کند و بادر الأجل به اجل خود سبقت بکن.

به اجل سبقت بکن یعنی چی؟

یعنی قبل از اینکه اجل بیاد بمیری، بمیر.

و بادر الأجل وتزود للعمل.

مثلی معروف است از افلاطون الهی.

افلاطون می‌گفت که مت بالعراضة تحیا بالطبیعة.

این مثال معروف بود.

افلاطون الهی می‌گفت.

منظورش همین بود.

می‌دانید که افلاطون خودش از اون‌هایی بود که این مرگ ارادی را در زندگیش پیش گرفته بود.

اصلاً مرد مرتضی بود در عین اینکه فیلسوف بود و عارف بود، عمل هم می‌کرد، اهل عمل هم می‌گفت بود، اهل عمل هم بود.

مت بالعراضة بمیر با اراده تا زنده بشی قهراً و طبيعتاً.

اگر با اراده خود را کشتی و مرده‌ای، زنده هستی.

و چیزهای دیگر و دلال دیگر.

زان سبب گفت آن رسول خوش‌پیام رمز موت قبل موتن یا که را.

همچنان‌که مرده‌ام من قبل موت زان طرف آورده‌ام این صید و صده.

راهی باید در پیش گرفته شود که این حیات از میان برخیزد.

این حیات به اصطلاح دنیوی.

فلذا اون راهی که بهمان انداخته شده است خود به تخمه که از این به بعدش را که البته از این جلسه شروع کردیم به اون راه عملیش.

دیگه ما هم با بیان راه عملی را می‌گوییم که هم برهانی باشد هم عقلی باشد و هم هرکس خواست عمل بکند راه عمل براش روشن بشه.

یعنی راه عملیش هم بر سیاق بحث‌های گذشته به صورت یک بحث تحلیلی ما اینجا مطرح می‌کنیم.

راه عملی پس این چنین باید باشد.

حالا به جزئیاتش هم بعد باریک خواهیم شد.

این چنین باید باشد که انسان را از حیات دنیا منصرف بکند.

راه صلوح این چنین باید راهی باشد و انسان را بمیراند از این حیات و از حیات بالاتر، با حیات بالاتر زنده بکند.

این چنین باید راهی باشد و این چنین راهی هم خدا در برابر انسان که به حیات دنیوی زنده است برای انسان بیان فرموده به وسیله انبیا و رسل و مخصوصاً رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم.

خب شما این آیه را از قرآن همیشه می‌خوانید.

یا ایها الذین آمنوا استجيبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما لما يحييكم.

اون آیه چه معنی می‌ده؟

می‌بینید به کل راه اشاره می‌کنه.

آخ!

خوب تأمل کنید.

به کل راهی که رسول الله از ناحیه خدا با جزئیاتش به انسان بیان فرموده برای اصلاح از حیات که در این زندگی از این حیات منصرف بشیم، در تزکیه و سازی به کل راه در این آیه اشاره می‌کنه.

با چه بیانی اشاره می‌کنه؟

با این بیان.

می‌فرماید که آیه بیست و چهار امپال است.

می‌فرماید مؤمنین استجيبوا لله.

به خدا جواب بدید.

به پیغمبر جواب بدید.

اون وقتی که خدا و پیغمبر شما را دعوت می‌کند به راهی که يحييكم، به شما حیات بالاتر می‌دهد.

حیات بالاتر می‌دهد یعنی چه؟

یعنی از این حیات شما را منصرف می‌کند و شما را از حیات بالاتر برخوردار.

این آیه هم به خوبی دلیل بر این است که مجموع راهی که خدا و رسول به سوی اون دعوت می‌کند که راه تزکیه است، راهی است انسان را می‌میراند از این حیات و زنده می‌کند با حیات بالاتر.

لما يحييكم چون معنی يحييكم همینه.

زنده می‌کند یعنی از این حیات که مرد هستید، از این بالا میره با حیات بالاتر زنده می‌کنه که در آن از این حیات هم منصرف می‌کنه.

آیه دیگری من...

حالا این آیه دیگر.

که باز بیان این واقعیت است که راهی که در پیش انسان است راهی است که انسان را از مرگ، از حیات دنیوی می‌میراند با حیات بالاتر زنده می‌کند.

چون تحلیل ما که داشتیم قبلاً با استفاده از قرآن همینجور نتیجه می‌داد.

این حیات باید از میان برخیزد.

البته این حیات از میان برخیزد، این که تبدیل می‌کنه اون شعر حافظ زود زود من بیا در می‌افتی را دارد.

وقتی این حیا، حیات از میان برخاست، خود قبل انسان هم از میان چی می‌کنه؟

خود قبل هم چی می‌کنه؟

از میان برمی‌خیزد.

دو چیز نیست‌ها.

من فعلی با برخاستن این حیات از میان، این من فعلی هم از میان برمی‌خیزد.

چون من فعلی در همین مرتبه از حیات دنیوی است.

وقتی حیات دنیوی رفت، من فعلی هم رفت.

حیات بالا آمد با من بالا.

برای اینکه حافظ می‌گه من از میان برخیز که تو حجاب هستی.

البته اون رو در مراتب باید حساب کرد، نه در این مرتبه من حاجب است.

در هر مرتبه‌ای که رفتیم بالاتر حاجب است تا به پنا برسیم.

خب این آیه که خوندیم که باز بیانگر این واقعیت است که راه باید نجات دهنده از حیات دنیا باشد، نود و هفت سوره نحل است.

من عمل صالح من ذكرٍ و أنثى وهو مؤمن فلنحيينه حياة طيبة ولنجزينهم أجرهم بأحسن ما كانوا يعملون.

هر کسی که عمل بکند، اونچه راهی را که ما گفتیم در پیش می‌گیرد، مرد باشد، زن باشد، فرقی نمی‌کند.

کسی که راهی را که ما در برابرش قرار داده‌ایم، خدا می‌فرماید، اون راه را در پیش بگیرد فلنحيينه حياة طيبة.

ما او را با حیات پاکی، پاکیزگی به حیات، با حیات بالاتر چی می‌کنیم؟

زنده می‌کنیم.

یعنی از این حیات دنیا چی می‌کنیم؟

از این حیات دنیا می‌میرانیم او را.

پس راه این چنین راه است.

راهی که در برابر انسان باید باشد این چنین باید باشد.

راهی هم که خدا در برابر انسان قرار داده همچنین راهی است.

یعنی راهی است انسان را از حیات دنیا نجات می‌دهد.

البته اینجا به نظرتون نیاد.

حالا مگه ما در راه نیستیم؟

ولی با شهامت باید بگیم که ما در راه چی هستیم؟

نیستیم.

ممکنه خیلی این سؤال زود به نظر بیاد.

ولی ما در راه نیستیم.

یعنی اون راهی که خدا فرموده، اون راه درست این نتیجه را می‌دهد.

استجيبوا لله وللرسول إذا دعاكم لما يحييكم فلنحيينه حياة طيبة، فلنحيينه حياة طيبة.

اون راه انسان را از حیات دنیوی حاجب بین انسان و حق نجات می‌دهد.

اگر راه را خوب بگیریم.

ما در راه نیستیم به این معنا که ما راه را آنچنان که هست نه فهمیده‌ایم و نه در پیش گرفته‌ایم.

صحبت بر این است که راهی که خدا ارائه می‌دهد کدام راه است، نه راهی که ما فهمیده‌ایم و ما در پیش گرفته‌ایم.

ممکن است فهم ما ناقص و یا در پیش گرفتن ما عملاً ناقص باشد.

تاکید من که ما در راهی که خدا گفته است صحبت می‌کنیم، راه خدا این چنین است.

خب از این بیان به این نتیجه هم می‌رسیم که راه سالکین و آن راهی در برابر اهل تزکیه هست که آن‌ها را از این حیات نجات می‌دهد به سوی حیات‌های بالاتر در حرکت به سوی خدا، این راه، راه تزکیه و سلوک غیر از اونچه که در مطول اسلامی مطرح است چیز دیگری است یا نیست؟

چیز دیگری نیست.

فرق پس قضیه چیه؟

یعنی همونی که علماى تزکیه می‌گن اسلام اون راه می‌گوید.

فرقی نمی‌کند غیر اون راه بگن که راه ضلالته.

غیر اونی راه که خدا می‌فرماید اگر بگوید کسی، اون که ضلالته.

یک راه بیشتر نداریم.

در واقع مسئله به این صورت می‌شود که برداشت علماى تزکیه و سلوک، ارباب باطن، اهل بصیرت، اهل نظر از راه، یک برداشت درست است.

برداشت بقیه چیه؟

برداشت برداشت عامه مردم چیه؟

باز برداشت ناقص است، غیر کامل است.

پس ما دو راه نداریم.

ما فکر نکنیم راه تزکیه راهی جدا کان، جداگانه از راه اسلام از راهی که خدا و پیغمبر در برابر نوع انسان قرار داده.

یک راه بیشتر نیست.

اصلاً غیر از راه خدا راهی نیست.

اگر کسی غیر آن راه بگوید ضلالت است.

پس قضیه چجوریه؟

قضیه به این صورت است که این راهی که خدا در برابر نوع انسان قرار داده و او را از حیات پایین‌تر بالا می‌بره، راه تزکیه است.

راه نجات پیدا کردن از هجو است.

راه خودسازی‌ست.

این راه برداشت‌های مختلف معانی مختلف می‌دهد و الا راهی که بیش نیست.

مثلاً ببینید من مثال عرض کنم.

شما می‌دانید که در این برداشت‌های عمومی دل دادن به اغیار و به مباحات را در این برداشت‌های عمومی عیب حساب می‌کنند زیاد؟

بله.

میگن به عموم که شما باید سعی بکنید که اصلاً دل به چیزی ندهید.

نمیگم هیچ‌کس که گوش نمی‌کند به این مطلب ولی در برداشت عمومی آنچه عموم برداشت کرده، اصل گرفته و رو هم عمل می‌کنه.

آیا این است که دل از غیر باید برد یا این است که باید واجباتی هست انجام داد و محرماتی هم هست از اون‌ها باید چه کرد؟

اجتناب کرد.

کدام است؟

دومی است.

این می‌شه برداشت ناقص.

بله واجبات باید انجام داد.

محرمات باید اجتناب کرد.

اما اون هم هست که و بعد چه کرد؟

و بعد از غیر هم دل برداشت.

و همینطور راه به صلاح آزاد.

پس راه سلوک با همه ابعادش راه برداشت کامل‌تر است از راه خدا، نه یک راه دیگر.

خب راهی که خدا ارائه داده در برداشت درست و در فهم درست و جامع اینچنین راهی است که انسان را از حیات دنیا صلح می‌تونه.

و راه اینچنین شروع می‌شه