اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
فهمیدیم راه، راه اسلام است.
راه خداست.
اما در برداشت درست و خدا راهی که نشان داده این چنین راه است که از حیات دنیا ما را منصرف میکند.
خب حالا عرض کنم که ابتدای راه به چه شکلی شروع میشود.
ابتدای راه در مقام عمل آنجا که علماى تزکیه گفتهاند.
اینجا در نوشتههای ارباب سلوک علماى تزکیه شما دقت بکنید.
البته بیانهاشون مختلفه.
اون هم مختلفه نه به این معنا که با هم تضاد دارند یا با هم مخالف است.
هر کدام مسئله را طوری بیان کردهاند که ترتیبی گفتهاند و توضیح دادهاند.
اما اونی که بیشتر به اصطلاح میشود گفت که اکثر علماى سلوک گفتهاند این راه که ما را از حیات دنیا نجات میدهد و به سوی خدا در حرکت قرار میدهد، یعنی در واقع به حرکت میاندازد و یواش یواش از حیات دنیا به سوی حیاتهای بالاتر میبرد.
این راه اولش با یک تنبه شروع میشه، با یک تنبه به نام یغزه و بیداری.
یغزه و بیداری جذبیست از ناحیه حق که به سوی انسان میاد.
قدم اول در سلوک است.
البته گفتم این ترتیبی است که در برداشت علماى سلوک گفتهاند.
فراموش نکنید همان راهی است که خدا گفته.
اولش باید انسان، انسانی که چشم باز کرده و در اینجا چشمش به این و آن افتاده و مشغول به این و اون شده، این انسان یه وقتی باید در قدم اول که میخواد به راه خدا شروع بکنه، در قدم اول باید اول بیدار باشد.
اول باید یغزه به سراغ انسان بیاید.
اگر این یغزه نیاد ما همان انسان سرش انداخته پایین به این دنیا که وارد میشه، با این موجودات که رو به رو میشه و دارای حیات دنیوی هم هست با مشاعر دنیویش با این موجودات رو به رو میشه، با این موجودات رو به روست، چشم و مشاعر دیگر همه به سوی این موجودات انسان را صعود میکند، در غفلت است.
انسان در عالم غفلت است.
در عالم خواب است.
اگر بخواهد به راه بیفتد، اول یک تنبه میخواهد.
که متنبه باشد مسئله چیست، چه بوده، در کجا قرار گرفته و باید چه باشد.
اولش با تنبه شروع میشه، با یغزه.
نگاهی بکند به وجود، به اول وجود، آخر وجود، به خودش در وجود، به موقعیتش در نظام وجود.
هستی از کجاست؟
به سوی کجا در حرکت است؟
من در هستی چه هستم؟
من چه بودم؟
در کجا قرار گرفتم؟
به سوی چه مراحلی در حرکتیم؟
خدا چه میگوید؟
پیغمبر چه میگوید؟
مسئله چیست؟
آیا اسراری در این بین هست؟
آیا ما باید به دنبال چیز دیگری باشیم؟
این جور فکرها که اینها را در واقع یک سیر فکریست که منجر بشه به یک بیداری.
قدم اولمون بیداریست.
البته بیداری با خود این فکرا شروع میشود.
دقت کنید که این تفکر خودش مقدمه بیداری نیست.
خود تفکر در این مسیر خودش چیه؟
خودش بیداریست.
تا جایی انسان به خود بیاید.
در حقیقت این یغزه و بیداری که قدم اول میگذارد.
به نوشتههای ارباب معنا دقت بکنید.
همچنین خواجه عبدالله انصاری دقت بکنید و خب بالاتر از اینها در خود آیان، آیات قرآن دقت کنید.
این یغزه و بیداری که اولین قدم است در به راه افتادن انسان، این در حقیقت جذبی از حق است.
نوریست میزند در باطن.
نداییست از خدا انسان را.
اما از پشت حجابها انسان در حیات دنیاست.
ندایی میآید.
این ندا هم یک بار نیست، مرتب هست.
جذب یک بار نیست، مرتب هست.
بستگی به این دارد که این جذب و ندا چه کسی را به خود بیاورد و چه کسی با این نداها به خود بیاید.
و الا این نور خواجه عبدالله میگوید که یغزه در اصل نوریست از خدا میزند در باطن و انسان را به خود میآورد.
درسته.
درسته نوره.
دیگری میگوید جذبیست از حق میاد و همیشه میاد.
این انسان اگه به خدا آمد این جذب که کار، کارگر شد انسان متنبه میشه، بیدار میشه.
این هم درسته.
اون نوری که از ناحیه خدا باطنم میاد همان جذب حق است.
همان توبه اول حق است.
خود حق در توبه، قبلاً در بحث اسماء من در اسم طه و قابل توبه که اونجا بحث میکردم، گفتم یک توبه ابتدایی از خدا داریم که قبل از توبه انسان است.
یعنی هر کسی در هر مرتبهای میخواد رو به خدا بیاره، قبل از رو آوردن ما به خدا اول جذبی از خدا هست، توبه اول از خدا هست به ما و سپس توبهای از ما به سوی خدا یعنی جذبی از او توبه او یعنی برگشت او باطناً به سوی ما با رحمت و با جذب و عنایت است که این جذب اوست ما را به خود میآورد و ما توبه میکنیم.
یعنی قبل از توبه ما توبه حق است.
به این از صریح آیات قرآن استفاده میشود که خدا اول توبه میکند.
توبه یعنی برگشت میکند با عنایت و رحمت به سوی انسان، انسان را جذب کند.
یغزه از اینجا شروع میشه.
جذب خدا البته اینجا اگر سوالی مطرح بشه که ممکنه به نظر-- گفتم ها باز توضیح میدم، به نظر بیاد که این جذب پس برای کسانی میآید برای کسان دیگه نه، نه خیر.
برای همه این جذب هست.
برای همه این ندا هست.
بستگی دارد که چه مجذوب باشد.
بالاخره هرچه مجذوب شد، شد.
نشد، نشد.
اونچه نشد از خود اوست.
ما اصحابکم المصيب فبما كسبت اهلكوا.
ولی اونجا که کسی مجذوب میشه به خودش میاد، به خودش میاد بالاخره این در حقیقت جذب خدا باده شده، بیدار میشه.
یغزه.
برای یغزه آیه ای معروف است در قرآن، معروف است بین اهل سلوک در قرآن به عنوان آیه استناد کردن که من تقوم لله نصنا و فرانا.
رسول الله از زبان خدا میفرماید که به شما موعظه میکنم به واهدم، یک کلمه که به خودتون بیایید قیام بکنید برای خدا.
به نظر این خواب بیدار باشید و قیام کنید برای خدا بیدار باشید.
انسان بیدار شد که عالم چیه؟
خود چیه؟
در عالم چه بوده؟
چه هست؟
چه باید بشه؟
راه چیه؟
مقصد چیه؟
بیداریه.
بیدار شد دیگه دنباله راه بعد از بیداری میاد.
بعد از بیداری توبه میاد.
بعدش هم اون مراحل بعدی.
با این آیه به اصطلاح این آیه را به یغزه تعبیر کردن، تفسیر کردن علماى سلوک.
حالا این آیه به یغزه مربوط باشد یا نه، همینقدر ما آیاتی در قرآن داریم که میخواد انسانها را با خواندن این آیات، با خوردن این آیات به گوششون میخواد انسانها رو مرحله یغزه بیفتن، بیدار باشند.
من از این آیاتی که دو مورد میخوانم برای شما البته این آیاتی که میخواد انسانها را به یغزه بیاندازد نه meaningش این است که این آیات وقتی کسی را بیدار میکند، اونی که گفتیم دیگه اون نیست.
یعنی جذب خدا در در و نیست.
هر دو-- همش یک مطلب بیشتر نیست.
خدا خلاصه میخواد انسان را چه بکنه؟
بیدار بکنه.
میخواد به خودش بیاد.
اونجا که انسان به خودش آمد جذب خدا کارگر شده و انسان به خودش آمده.
البته مسئله از اینم یه مقدار اسرارآمیزتره.
دیگه اونها را در موقع گفتن نمیگم.
اما همینقدر هست که بیداری اصلش از-- به اصطلاح جذبش از چیه؟
بیداری جذبش عنایتش از حق است.
اینو فراموش نکنید.
انسان به خودی خود بیدار نمیشه، بیدار نمیکنن.
اینجاشو فراموش نکنید.
اگر انشاالله عمل کردید، اگر خواستید بیدار بشید، قدم اول را بردارید.
همیشه دعا بکنید خدایا مرا چه بکن؟
از خواب بیدار بکن.
خدایا مرا بیدار بکن.
دعا بکنید وقتی دانستی لزومش دعا میکنی.
وقتی دانستی مزوس دعا میکنی.
توسل هم میکنیم به معصومین سلام الله علیهم اجمعین که شفاعت کنند خدا جذبی داشته باشد که ما بیدار باشیم.
گرچه او جذ-- جذب و جذب عام است اما هرچه هست به دست اوست کار، دقت میکنید؟
اگر آیاتی در زمینه این مسئله در قرآن میگ-- هست، هست.
آیاتی هم هست باز در این زمینه، در این مسئله که میخواد خدا جذب خدا را به اصطلاح در وجود انسانها متجلی بکنه.
یعنی کمک بشه که خدا جذبش کارگر بیفته.
جذب خدا اون وقتی که انسان اشکالات زیاد داشت کارگر نمیافته.
یعنی انسان مجذوب نمیشه.
این آیات با لحن خاصی در قرآن هست، با لحن خاصی.
من قبل از اینکه آیات را بگم، آیات را بگم یک تشبیه ساده، یک مثال ساده میزنم.
یه کسی شما ببینید در یک میدان وسیعی که اینجا و اونجا دارد چیزی گم کرده است به دنبال اون گمشدهاش میباشد.
و گمشدهای که دارد میخواهد به دنبال او هی اینجا و اونجا خودش را میزند تا او گمشدهاش را پیدا بکنه.
بعد شما میبینید که گمشده این شخص همان بغل دست خودش هست که هی اینجا فرار میکنه، اونجا فرار میکنه.
در حقیقت از گمشده جز اینکه دورتر باشد چیه؟
از گمشده جز اینکه دورتر باشد نتیجه دیگره براش عاید نمیشه.
اینجا به اینجا و اونجا خودشو میزنه و اینجا شما یک ندایی میکنی فلانی کجا هستی؟
چرا تهی و تحیر شدهای؟
چرا سرگردانی؟
کجا میری؟
کجا خودتو میزنی؟
اونجا نیست، اینجا نیست، اون نیست، این نیست، اون هم نیست.
کجا رفتی؟
چرا متحیر؟
چرا سرگردانی؟
چرا گیج شدی؟
چرا متحیر شدی؟
این طرفه مسئله، مسئله این طرفه، اینجاست، اینجوری.
این مثال، مثال بود ها.
آیاتی در قرآن داریم که به انسان متحیر و سرگردان این چنین شبیه به این مثال بودم، این چنین نداهایی دارد.
مثلاً میفرماید که ببینید آیاتی میخوانم لحنشو دقت کنید.
ترجمه میکنم لحنش را دقت برای ایجاد یقظه است.
"قل من یرزقکم من السماء والأرض" آیات سی و یک، سی و دو یونس است.
چندین مورد از این آیات هست.
من یکی دو تا میخوانم.
"قل من یرزقکم من السماء والأرض".
بگو از آسمان زم-- از آسمان و زمین چه کسی به شما روزی میرساند؟
اون که در آسمان و زمین و در همه جا به شما رزق میدهد، در همه جا اوست.
لحن آیه لحن خاصی است ها.
از آسمانی که به شما روزی میرسد، از زمینی که میرسد، چه از زمینی میرساند در زمین که حاکم است، در این اسباب ادله چه چیز میبینید شما را رزق میدهد.
اونجا مسئله را ببینید.
"قل من یرزقکم من السماء والأرض أم من یمیت والحی من المیت".
گفتم این دیگه بستگی دارد که خود شما چه از این آیات برداشت کنید.
از اینجا و اونجا اونچه به شما میرسد از چه میرسد؟
ظاهراً از آب که آب میخورید چی را میبینید؟
اما ببینید از آب میرسد.
نان میخورید از نان رفع گرسنگی میکنید از نان میرسد.
از هوا استنشاق میکنید، رفع احکام body میکنید.
ببینید در هوا چه میبینید، در نان چه میبینید.
ابراهیم در یک حالش، حالت شدت عشقی، انصراف از غیر معشوق و از غیر مطلوب و همه او را دیدن و غیر او را ندیدن، اون عشق، عشق به اصطلاح غیرت سوز و غیرت سوز.
میگفت که او منو سیراب میکنه.
او منو به اصطلاح، او مرا سیراب میکنه.
او مرا اطعام میکنه.
خب آب نمیخورد ابراهیم؟
چرا آب میخوردم ما آب نمیبینید.
در آب آنچه که هست عنوان مدیک میدید.
اون رازق را در آب میدید.
"من یرزقکم من السماء والأرض" چه نیست در اینها؟
چه نیست مالک سم و بسر.
"ومن یخرج الحی من المیت" این موجودات بیجان را که از بیجانها با جان بیرون میاره.
ببین اونجا چه کسی میبینی که کار میکنه.
"ويخرج الميت من الحي ومن يدبر الأمر" اصلاً تدبیر ببین در دست کیه.
"فسيقولون الله" به زودی میگه هم الله است.
"قل أفلا تتقون" بگو آیا بس تقوا به پیش نمیگیرید؟
حالا این آیه تمام شد.
"أَلَا لَهُ الْغَيبُ الرَّبُّ كُنْ كَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقِّ الدَّجْلا فَاَنَّى تُسْكَفُونَ".
این الله پروردگار و معبود و محبوب شماست.
الله است معبود، معبود شماست.
"فَاَنَّى تُسْكَفُونَ" کجا متحیر شدهاید؟
کجا به اینجا و اونجا خود را میزنید؟
به اینجا و اونجا خود را میزنید.
در سوره انعام میگوید که باز این لحن.
"إن الله فالق الحق والنوا yخرج الحي من الميت ومخرج الميت من الحي ذلكم الله فأنى تصرفون".
هر جا نگاه بکنید اوست.
"ذلكم الله فأنى تصرفون".
اینجا تصرفون گفته کجا سرگردان هستید و خود را اینور اونور میزنید.
اینجا برای روشن شدن مسئله بیشتر من به یک شرح اجمالی فرادادم که این آیات چجوری میخواد انسان را بیدار بکنه.
از این لحن آیات زیاده.
"فَاَنَّى تُسْكَفُونَ أَنى تَصْرِفُونَ" اینجور تعبیرات میکنه.
اونی که میخواهد خداست، اونی که هست خداست، اونی که حاکم است خداست، اونی که مؤثر است خداست، اونی که محبوب شماست خداست.
"أنى تَصْرِفُونَ" این در مقام خاصیست این آیات که میخواد ایجاد یقظه بکنه برای مؤمن، برای که، برای کسی که خدا را معتقد است اما خدا را همانطور با ابهام معتقد است، دور میداند و نظرش در اسباب ادله از بیدار نشده.
میخواد بیدار بکنه، متوجه خدا بکنه و بعد به راه خدا و به واحه طلب بیندازد.
این آیات ناظر به یقظه است، یقظه و بیداری.
البته من در اینجا گفتم که یک شرح اجمالی میدم برای اینکه، برای اینکه اون ش-- تا شرح اجمالی را بگم مثل اینکه وقتی ما نمیدونم حالا میرسیم یا نه.
ولی بگم باز شرح اجمالی را بگم که ی little روشنتر بشین در موردش صحبت کنیم.
این آیات به چه شکلی میخواد ماها را بیدار بکنه و شبیه این آیات که در با لحنها و سیاقهای مختلف در قرآن کریم هست، میخواد خوب بیدار بکنه ما را، بیقظه بیدار بکنه.
برای روشن شدنش یه مثال میزنم.
مثالیست که یه بیانیست در واقع مثال هم نمیشه گفت.
یه بیانی در اینجا هست.
اون اینکه انسان در فطنه وجود خودش در عالم دل و قلبش.
یک سرگردانی دارد همیشه.
یک سرگردانی دائمی دامنگیر انسانهاست.
این سرگردانی دائمی که قرآن از این سرگردانی دائمی موجود در باطن و قلب و دل و جان هرکس میخواد او را به خود بیاورد، میخواد از این استفاده بکنه و به غرض بدار بکنه.
به انسانها خطاب میکنه شما چیزی میخواهید یا نمیخواهید؟
جواب چیه؟
شما چیزی میخواهید یا نمیخواهید؟
میخواهید.
در دل و قلب شما مطلوبی هست بیقرارتون کرده یا نکرده؟
هست.
انسانی پیدا میکنه که دل و قلبش آرام باشد، چیزی نخواهد به صورت سر بسته؟
مبهم نه.
این که انسانی نیست.
الان شما که تحتتون اینجا نشسته اید به وضع خودتون نگاه بکنید.
دل شما همیشه ناآرام است.
به چه معنا ناآرام؟
چیزی را میخواهد.
مبهم هم میخواهد.
مبهم هم فعلاً برای من و شما مبهمه.
چیزی میخواهد.
هر کس اینطور دلش میخواهد مسئلهای را میخواهد.
یعنی چه میخواهد؟
میگه باید چیزی باشد، باید چیزی باشد.
من باید چیزی داشته باشم، با چیزی باشم.
دل میگوید مثل اینکه چیزی را از دست دادهام.
دل میگوید که من از چیزی دور شدهام.
دل میگوید من باید با چیزی باشم.
این حالت-- همین که من عرض میکردم که با بیانهای مختلف خودشان دوباره دنبالش راه میافتد.
این چنین حالتی در درون همه هست.
همه از اون وقت که انسان چشمش رو باز کرد، دل بیقراره.
تا اون لحظه که چشم از این دنیا میبندد، بیقراره، بیقراره.
هیچ کس آرام نمیشه.
مگر اون کسی که به راه بیفته به مقصد برسه.
بقیه، چه اونها که اصلاً خدا را نشناختند، چه اونها که خدا را معتقد شدند ولی به راهش نیفتادند و دل از غیر بر نتردند، اینها دلشون همیشه ناآرامه.
ناآرامه چون دل میخواد و اون را میخواد، اون را میخواد، خدا را میخواد، مسلماً او را میخواد و هرچی به اینجا و اونجا خودشو بزنه که خودشو آرام بکنه، آرام نخواهد شد.
نمیشود چون خواسته فطری دل اوست و ما دل را میخواهیم به زور بهش بپذیرانیم که تو این آن را میخواهی.
هرچی به زور میپذیرانیم او هم آرام نمیشه چون خاصهاش اون نیست که ما بهش میپذیرانیم.
من و شما سر به اون میگیم که اگر پول داشته باشی آرام میشی، اگر خون خوردن داشته باشی آرام میشی.
تو لابد خوردن خون میخوای.
اگر خوب ریاست داشته باشی آرام میشی.
خواستهاش مبهمه.
دقت کنید ها، مجمله.
ما هی چیزایی فرضه میکنیم به دل.
فرضه میکنیم و دل را میخواهیم با اونها خوش بکنیم.
اما دل ناآرام است.
به صورت یک سؤال از شما، در بیانات امام هم این مسئله بود.
این وقت، وقتی که نصیحت میگفت که به ریاست نفاخر نشوی، امام عرض میکنند و میفرمود که اگر به ریاست هرچی برسید، میگید به بالاترش چه میکنید؟
برسید.
اگر رئیس جمهور اینجا بودید، میگید رئیس جمهور فلان جا هم باشم.
اگر طالب ریاست بودید، اون وقت اونجا شدید، میگی تمام دنیا هم باشم، اونجا شد بعد تو رادیو دیگه باید تزلزل پیدا بکنید.
هیچ یک از اینها انسان سیر نمیشه.
ایشون یه اشاراتی، بیان اینجور داشتند.
البته این در زمینه نصیحت بود که اینها در انسانی در اینجور چیزها اگر به دنبالش باشد، سیر نمیشه.
در یک حدی متوقف نمیشه.
دل اگر به دنبال خواستههای نفسانی که دل را هم به دنبال خودش میبره باشد، خواستههای دنیوی، سیر نمیشه.
ایشون منظورشون این بود در مقام نصیحت درست.
اما سرش چیه؟
هی گفتیم سرش چیه؟
شما یافت یک دنیوی در زندگیاش هرچی اون که دلش میخواد، هرچه از پول و ریاست و مقام و جایگاه و زن و فرزند و خوردن و هرچی دیگه، هرچی دلش میخواد به دست بیاره اما دلش دیگه چیه؟
نخواهد.
این جور آدمی پیدا میشه در دنیا؟
چرا؟
اول هم انسان، اون آدم خودش به هر انسانی فکر میکنه اگر به فلان چیز رسید دیگه چیه؟
دیگه راحته.
بعد رسید میبینه که نه، چشم میده جای دیگهست باز.
حالا میگه به راهی افتاده، دیگه حالا به مقصد متوجه نیست.
اصلش را نمیفهمد.
اصلاً این مسیر غلطه.
دل اصلاً اینها را نمیخواد.
اینو نمیفهمد.
خودش به زور به ق-قبولانده به دلش که تو اینها را میخواهی.
دلم بیچاره فریب خورده، راست میگی به هر حال من همینها را میخوام.
بعد یه فرش به دست میاره.
آرزوی اون دفعهها که من این فرش رو داشته باشم با فلان منزل، با فلان زن، فلان مقام، فلان پول، همون میگه درست میشه.
اون دفعه تلاش میکنه که دل را میخواد آرام بکنه، به اونها میرسه.
وقتی رسید باز میبینه نه، اونی که فکر میکرد آرامشه نشد.
دل باز در بیقراری است.
اما چون خودش کلاه سر دلش گذاشته، جلو خود گذاشته بعد دل باز این دنبالش میاد.
فکر میکنه چیزای دیگر باید داشته باشم.
عرض کردم که به دنبال چیزهای دیگر چرا سیر نمیشه؟
سرش چیه؟
سرش چیه؟
سرش این است که دل اصلاً مطلوبش در اصل اینها نیست.
دل همیشه سرگردان است.
همیشه متأثر است.
دقت کردید این آیات کلام خوندن دوباره بعد از این شب برگردیم به آیات.
میگه که لا اله الا الله.
آقا شما فکر میکنی اشتباه میکنی فلان چیز و فلان چیز این و اون این اغیار مطلوب توست و دل تو اون رو میخواد، اونها رو میخواد.
بیجا خودتو معطل کردی.
چرا مقصد را اون کردی؟
اینها نیست.
أنا تفکن، أنا تسرفون.
کجا سرگردان هستی؟
اینها نیست.
نمیتونه آدم آرام باشه.
بعداً خود شما روی این نکتهای که گفتم تأمل کنید.
اگر دل اینها رو میخواد چرا آرام نمیشه؟
هرچی بهترم بشه آرام نمیشه.
این سؤال است به صورت یک سؤال علمی و جواب میخواد.
اگه مطلوب دل به صورت مقداری اینهاست پس چرا آرام نمیشه؟
نه اینها نیست.
علا به ذکر الله چی؟
اطمینان را کن.
فقط اطمینان اونجاست.
دل دردش اونه.
مانند یک بچهای است که یک چیزی میخواد.
یک بزرگی هم با فوت و فن میخواد کلاه سر بچه بذاره اونم قانع نمیشه.
یه مثال باز ساده.
اونم هی به اینجا اونجا خودش رو میزنه گریه میکنه بالاخره تا آخر هم گریه میکنه.
اونی که میخواد رو ندادن بهش.
اون گریهاش رو ادامه میده.
دل انسانها همیشه اینطوره.
مگر اینکه به راه بیفته.
میگه بیدار باشید.
دل بیچاره اینها رو نمیخواد.
به خودتون بیایید.
لا اله الا الله.
اوست مطلوب.
أنا تفکن.
کجا سرگردان شدهای؟
بنابراین با این بیانی که گفتم قرآن سعی میکنه که انسان را بیدار بکند.
بیدار بکند که متوجه بکنه مطلوب چیه و دنبال مطلوب اصلی بیفته و نظر بر بیداری است.
وقتی بیدار میشه در واقع جذب خدا به اون نامیت خدا کارگر میافتد.
در اینجا در توضیح مطلبم یک توضیح دیگه میدم.
جذب خدا در درون مرتب هست.
میخواد ما را به سوی خود جذب بکنه، برگردیم به سوی او.
جذب شدیم توبه شروع خواهد شد.
با این بیان فهمیدیم بیداری، بیدار شدن است به این معنا که مقصود چیه؟
مقصود خداست.
بیدار بشه که مقصود من خداست.
من باید خدا را بخوام.
من باید سعی بکنم به او برسم.
فقط مقصودم باید او باشد.
فقط باید او باشد.
وقتی انسان به خودش آمد این چنین شد، اینجا میگوید بیدار شدن و به خود آمدن که مقدمه است و اولین قدم است.
حالا شما ممکنه در این با این بیانی که گفتم فکر بکنید که حالا یعنی شاید انشاالله که اینطور فکر نمیکنید، ولی ممکنه اینجور فکر بکنید که بنابراین این بیداری در همه ما هست.
پس این بیداری حالته ها.
با این بیان گفتم حالته، نه جنبه علمیاش.
جنبهای الان من صحبت میکنم شما میفهمید که انسان باید مقصدش خدا باشد.
این جذبی که در درون میاد و انسان را بیدار میکنه، یعنی انسان را به خود میآورد و انسان حال میشه براش که باید خدا را به دست بیاره، باید به خدا نزدیک بشه، باید قرب خدا را به دست بیاره.
این باید حالتشه ها.
صورت علمیاش زیاد مهم نیست.
صورت علمی زیاد به درد نمیخوره.
بیدار شدن یه حالتی است.
حالتی بر انسان میاد و انسان را بالاخره دیگه نمیگذارد به اون وضعی که داشت، با اون وضعی که داشت به اون وضعش قانع باشد.
برای روشن شدن بیشتر بیداری که خاصیتهایی که آثار به دنبالش دارد، انسان که بیدار شد قبل از اون که با یک برنامه خاص، با یک زندگی خاص، با یک مسائل خاص خوش بود، دل خوش بود، آرام بود، سرش انداخته بود راحت، راحت بود.
دیگه اینها به هم میخوره.
یکی از آثار بیداری اینه که انسان با وضعی که داشت و خوش بود دیگه خوش نیست.
یعنی دیگه اون راحتی و خوشی و آسایش و سر به زیر انداختن و مشغول بودن و وقت گذرانی دیگه اینها برای انسان اول مرحله در مرحله اول به عنوان یکی از آثار بیداری به هم میخوره.
اگر با دیگران هست، با افراد عادی هست که عادی کار میکنند، غذا میخورند، پی دنبال زندگی هستند.
خب معمولاً به صورت یک مقصد و خوشاند با این چیزها.
اگر آدم بیدار را شما در این مرحله به صورت ظاهر با افراد عادی در این مرحله ببینید، آدم بیدار به ظاهر کار نمیکند، بیدار شدهها.
کار میکنه، زندگی هم دارد.
زندگی معمولی دارد، برنامه معمولی هم دارد.
میخورد، میخوابد و مانند دیگران هست به ظاهر.
اما در باطن دیگه نگران است.
یعنی درست کشیده شده به جای دیگر.
مجذوب شده به جای دیگر.
اینا همه صوری میشه.
این یکی از آثار بیداری.
البته در نوشتههای علمای اخلاق نفس خواجه عبدالله انصری ایشون آثار خاصی شمردند.
اون آثاری که من از مجموع برام هضم شده است به شما میگم، این البته ممکنه به طور دیگه از آفت دربیاد.
یعنی با نوشتههای خواجه عبدالله یا بعضی از نوشتههای تک تک علما جور در نیامدند.
من در مجموع اونچه که برام هضم شده رو عرض میکنم.
بیداری اولین اثرش این است.
این یک به تفکر کنید و این یک یعنی انسان به ظاهر که دارد زندگی معمولی که قبل از بیداری داشت اون رو ادامه میدهد اما به این صورت فقط.
دل نگرانه، دل مضطرب، دل مضطرب این یک.
اثر دومش این است که هرچه به زندگی خودش صوریاش که دیگه دل مضطرب است و دلچسب براش نیست ادامه میدهد، هرچه ادامه میدهد، هر ساعتی که میگذرد، هر روزی که تمام میشود، هر شبی که تمام میشود، هر لحظه که میگذرد برای بیدار رنجآور است که وقتش چی میشه؟
که وقتش ها؟
از بین میشه.
اینو خواجه عبدالله اشاره کرده.
خوب دقت کنید عادت بیدار به این وضع میافته.
یعنی بیدار شده مقصد باید چیز دیگه داشته باشه.
اونچه که باید به او رسیده است اینا همه هیچه، پوچه و اینا نیست.
حالا عرض میکنم بیدار شده و شروع هم کرده ولی هنوز قدمی برنداشته، به جایی نرسیده، عنایتی جذب نکرده، قربی تحصیل نکرده و اما بیدار شده.
دیگه اونچه داشت به دلش نمیچسبه.
این دربار گفتم.
ثانیا روز به روز، روزها که میگذره ناراحته و رنج میکشه.
از دست دادن وقت و غنیمت و فرصت براش رنجآوره.
چرا؟
چه میداند؟
اونی که دارد مسئولیت اون نیست و اونی که باید باشد به اون هم چیه؟
نرسیده.
فرصت هم در دنیا یک بار بیشتر چیه؟
نیست.
تأمل بکنید.
فرصت هم یک بار بیشتر نیست.
مانند باز یه مثال ساده بگم.
کسی راهی را به در مقابل گرفته.
مثلاً بره به فلان شهر.
بعد دارد راه را میرود.
اما بعد یه وقتی در وسط راه فهمیده که این راه اصلاً به اون شهر منتهی نمیشه.
در وسط راه فهمیده.
دیگه به اون شهر منتهی نمیشه که مقصدش بوده.
در وسط راه که فهمید به خودش آمد.
خب دیگه راه را که ادامه نمیده.
راه رو دیگه ادامه نمیده.
اما هر اندازه که دیگه اونجا ایستاده است و راه را ادامه نمیده، اما اون راه دیگری را هم که واقعاً به مقصدش ببره به اون هم نرسیده، به اون هم قدم نذاشته.
این آدم اینجا هر چند لحظهای، هر چند ساعتی، هر چند روزی که براش بگذره براش چی میشه؟
رنجآوره.
میدانم دیگه این از این بخش.
یکی از این اثر دوم از آثار بیداری.
اثر سوم از آثار بیداری که یغزه در وجود انسان این اثر را هم بگم که مطلب را دیگه ما تمام کنیم.
اثر دومی که اثر سومی که یغزه و بیداری به دنبال خودش میآورد این قدم دوم است.
این اثر یغزه قدم دوم است.
یعنی راه جدید را در پیش گرفتن و راهی که به سوی مقصد میبرد، آن را شروع کردن و پیدا.
یه وقت انسان بیدار شد باید توبه بکنه، بره به راه.
از اینجا شما میتوانید که نتیجه بگیرید.
ماها که از نظر علمی میفهمیم خیلی چیزها را ما یغزه نداریم.
یغزه اون نیست که حتما به دنبالش چی داشته باشد؟
یغزه اون است حتما به دنبالش توبه داشته باشد.
یعنی برگشت و حرکت در راه جدید افتادن.
این سه اثر از آثار یغزه را که من گفتم برای شما و البته آثار دیگری هم علما و اخلاق گفتند این در نظرتون باشه و دعا بکنید که ما از یغزهای که از ناحیه خدا میاد در خدا بشیم.
پس این دعای شما باشد به عنوان یک تذکر و به عنوان یک توصیه که هیچ وقت فراموش نکنید.
اونم باز تأکید میکنم نه به این معنا که جذب خدا نیست، هست.
اما حالا که ما به خود نیامدهایم، تا حالا که ما حجوب زیاد داشتهایم، حالا که ما رنگ آمیختگی خیلی در وجودمون غالب بوده، که جذب البته علی الاقتضاء هست، در وجود ما کارگر نیست.
چه بهتر که دعای این دزد را هم باز از خدا بخواهیم که جذبی باشد که بیشتر قوی، عنایتی باشد بیشتر در حد بالا که ما را با این رنگها و آمیختگیها با این گرفتاریها بالاخره به خودمون بیاره.
اگر نور تابید مسئله دیگه خیلی درست میشه درک شد که قدم اول است.
همین لحظه انسان این وضع موجودش که دارد با اون خوشش به هم خورد خودش مسئله مهمی است.
به هم خورد مسئله مهمی است.
الان شما ناآرام باشید، بالاخره ناآرامی ناآرام خودشو اینجا و اونجا میزنه، یه کاری میکنه.
اما متأسفانه ما آرامیم آخه.
آرامیم یعنی به اون معنا در حد خود با این وضعی که داریم.
بیدار شدن مسئله مهمیه.
این از خدا انشاالله بخواهید و اینو در نظر بگیرید انشاالله.
این قدم اول بود.
بعد در جلسات آینده من به خواست خدا انشاالله در قدم دوم که بعد از یغزه هست که اثری است از یغزه به نام توبه در اون باب انشاالله مطالب عرض میکنم و امیدوارم انشاالله پس از گفتن عمل هم بکنیم.
السلام علیکم و رحمه الله.
و برکاته.