یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
یادآوری مرحلهٔ اول توبه
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
توبه دارای مراتب است؛ یعنی هم مراحل دارد و هم درجات. مرحلهٔ اول توبه، توبه از معاصی و گناهان بود و شرح آن گذشت. پس از آن مرحله، مراحل بعدی توبه پیش میآید.
اگر در مسئلهٔ سلوک و سیر نیک تأمل کنیم، و به آنچه پیشتر گفته شد بازگردیم — که انسان در سیر و سلوک منازلی طی میکند، مراحلی را پشت سر میگذارد، و عوالمی را باید طی کند تا به سوی حق برود — با توجه به اصل مسئلهٔ سلوک و تزکیه و ماهیت آن، خودمان درمییابیم که توبه نیز مراحل دارد. زیرا در هر منزل و هر مرحلهای که انسان در مقام وجودی پیشتر بوده و اکنون میخواهد نزدیکتر باشد و حرکت به سوی خدا را بیشتر کند، مسلماً از منزل پیشین برگشته و به سوی منزل بالاتر روی آورده است. مراحل بعدی توبه به مقتضای همین حرکت پیش میآید.
یعنی سالک، پس از آنکه سالکی جدی بود و از معاصی توبه کرد و در عین حال حرکتش را ادامه میدهد، نوبت توبههای بعدی میرسد: توبه از مسائل بعدی. اکنون باید دید این توبههای بعدی در تقسیمبندی اهل سلوک چند صورت و چند مرحله دارد.
اهل سلوک و ارباب تزکیه، با تحقیقی که داشتهاند، با فکری که ورزیدهاند، با برداشتی که از آیات و روایات و متون اسلامی کردهاند، و با تجربهای که اهل عمل از میان آنان احیاناً خود داشتهاند، مراحلی معین کردهاند. قدم دوم از توبه — یا مرحلهٔ دوم — در آن تقسیمبندی کلی، توبه از تعلقات است.
مرحلهٔ دوم توبه: توبه از تعلقات
توبه از تعلقات یعنی چه؟ معنایش — چنانکه اشاره شد — آزاد کردن دل است با فکر و تلقین و مراقبت: آزاد کردن دل از اسارتها، از علاقهها، از محبتها، از خوشیها و ناخوشیها، و از اشتغال به غیر خدا. با فکر و تلقین و مراقبت، دل را از اسارت پاک کردن؛ از علاقهها و محبتها و خوشیها و ناخوشیها؛ و در یک کلمه، از اشتغال به غیر خدا.
سالک در قدم دوم توبه باید در همین مسئله کار کند و خود را بسازد. این را یکبهیک باید نگریست و در آن تأمل کرد.
اسارت دل: خوشیِ داشتن و ناخوشیِ نداشتن
ناخوش نکند آنچه را که قلب او را زده است. ما اینچنین هستیم. اسارت ما یک چیز نیست؛ بیشمار اشیاست. هر چیزی قلب ما را برای خود اسیر کرده است. یعنی چه اسیر کرده؟ یعنی قلب ما مشغول است؛ یا آن چیز مشغولش کرده، یا هر چیزی مشغولش کرده. باشد، خوش است. میگوید باید داشته باشم. دل میگوید باید من فلان چیز را داشته باشم، و اینچنین هم داشته باشم. وقتی دارد — آنچنان که میخواهد — خوش است و آرام. وقتی ندارد، یا آنچنان که باید باشد ندارد، مضطرب است و ناخوش.
اینکه وقتی داشتن خوش باشیم و وقتی نداشتن ناخوش و مضطرب و بیحوصله و محزون، حکایت از اسارت میکند یا نمیکند؟ حکایت از اسارت میکند. آنگاه آرزو میکنیم که فلان چیز داشته باشیم؛ از آنکه هنوز به آن نرسیدهایم چندان خوش نیستیم؛ و آنگاه خوش و راحتیم که به آن برسیم. این نیز حکایت از اسارت میکند.
اکنون باید از خود پرسید: آیا این «فلان چیز و فلان چیز» یکیدو تاست یا بیشمار؟ بیشمار است. یک لحظه اگر مراقب دل و قلب باشیم، درمییابیم که چه اندازه است.
معیار نماز برای سنجش اسارت
باز اینجا معیار بهتر همان نماز است؛ خواندن نماز از ما. این معیار را پیشتر نیز یادآوری کردهایم؛ معیاری بسیار خوب است. در روایات نیز هست که نماز میزان است؛ واقعاً میزان است.
همهٔ ما دلمان میخواهد نماز را با حضور بخوانیم. همه تصمیم میگیریم؛ جدیت هم میکنیم؛ همه این کار را کردهایم و برای ما آشناست. بسیاری این کار را کردهاند و یافتهاند؛ این تجربه برای اهل سلوک آشناست.
تصمیم میگیریم که پنج دقیقه نماز است، اول و آخرش. میشنویم که حضور قلب در نماز چنین است و چنان ثواب دارد که انسان در نماز فقط قلبش با خدا باشد؛ اینور و آنور نرود؛ پراکنده نباشد. تصمیم میگیریم — وضو میگیریم، تصمیم میگیریم، حتی ناراحت هم میشویم — و شروع میکنیم: الله اکبر میگوییم که پنج دقیقه خود را وقف کنیم؛ قلب با خدا باشد؛ نرود به سوی آن چیزها که میبرند. دلبر ما نیز چنین دلبر است؛ دل میبرد. خوشبختانه — یا بدبختانه — دلبر ما متعدد است.
تصمیم میگیریم؛ و تا به حال بسیاری از سالکان — و بلکه نوع انسانها — یک بار در عمر موفق نشدهاند پنج دقیقه دل را نگه داریم. پس این میزان برای سنجش کافی است. این اسارت است. نباید پنداشت که اسارت چیزی جزئی در وجود است.
سختی توبهٔ دوم و جهاد اکبر
این توبهٔ دوم بسیار سخت خواهد بود. توبه از گناه بسیار آسانتر است؛ توبه از غیر خدا و از تعلقات — قدم دوم توبه — بسیار سخت است. ما که توبه از گناه میخواهیم بکنیم و میبینیم سخت است، میتوانیم خوب بفهمیم که این توبهٔ دوم چقدر سختتر است. و آن میزانی که گفتم خود دلیل بر این مسئله بود.
چنان سخت است — نیک باید تأمل کرد — که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از این توبه با تعبیر جهاد اکبر یاد فرموده است. جهاد اکبر. این همان جهاد اکبر است و واقعاً سخت است؛ ریاضت میخواهد.
ریاضت مشروع
کلمهٔ ریاضت در اصطلاح شرع زیاد به کار نرفته؛ البته طوری هم نیست که در متون اسلامی به چشم نخورد؛ هست. مثلاً در بیان علی علیهالسلام هست:
«وَاللَّهِ لَأُرَوِّضَنَّ نَفْسِي» (نهجالبلاغه)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا سوگند، نفسم را ریاضت خواهم داد.
قسم به خدا — آنجا که میفرماید ما از دنیا طمعی نداریم و آنچه بود فدک بود که از ما گرفتند و چه کردند، تا آخر کلام در نهجالبلاغه — میفرماید: و ما أصنع بفدکٍ و غیر فدک؟ من چه کار دارم با فدک و غیر فدک؟ و إنما هی نفسی أُروضها بالتقوی. من فقط کارم با این نفسم است؛ ریاضتش خواهم داد. خود میفرماید «أروضها بالتقوی». کلمهٔ ریاضت هم به کار رفته؛ چون گفتم کم به کار رفته است.
بعضی میگویند این کلمه را به کار نبرید؛ در اصطلاحات شرعی نیست — همانگونه که گاهی کلمهٔ عشق را نهی میکنند دربارهٔ خدا. اینها یک نوع خشکی بیجاست. اولاً اگر هم کم به کار رفته باشد، ریاضت هست. صحبت در این است که هر ریاضتی فرق میکند. آن ریاضت نتیجه میدهد که خدا تعیین فرموده باشد؛ نه هر ریاضتی هر نتیجهای. ریاضت فرد مسلمان به همان نحوی است که خدا خود فرموده؛ یعنی بر مدار اسلام و از همان طریقی که خدا خود فرموده. آن ریاضتهایی که انسانها از پیش خود درآوردهاند — مانند ریاضت بعضی از مرتاضان — مسلماً آن نتیجه را که ریاضتِ خدا داده میدهد نخواهد داد.
با تفکر فلسفی هم میتوان پیش آمد: هر ریاضتی نتیجهٔ خود را به دنبال دارد، با کم و بیش. نوع ریاضت اسلامی ریاضتی است مخصوص به خود، و لابد نتیجهٔ خاص خود را میدهد.
معنای بازگشت در توبهٔ دوم
به هر صورت این توبهٔ دوم چنین سخت است. و این مسئلهای است که چون انسان شروع کرد، بستگی دارد خدا چقدر توفیق بدهد، انسان چقدر همت داشته باشد، و چقدر دنبال قضیه را بگیرد تا به توبهٔ قدم دوم موفق شود: بازگشت از غیر خدا به سوی خدا؛ بازگشت از مباحات به سوی خدا؛ بازگشت از اشتغال به غیر به سوی اشتغال به خدا؛ بازگشت از تعلق به غیر به سوی تعلق به خدا؛ بازگشت از محبت به غیر به سوی محبت به خدا؛ بازگشت از آرزوی غیر به سوی آرزوی لقاء خدا. به جای هر تعلقی، تعلق حق بنشیند؛ به جای هر محبتی، محبت حق؛ به جای هر آرزویی، آرزوی لقاء حق؛ و به جای هر اشتغالی، اشتغال به حق. این یک ریاضت میشود؛ یک برنامهٔ دامنهدار؛ و بسیار سخت. توبهٔ قدم دوم.
مرحلهٔ سوم توبه: توبه از خود
باید دانست که پس از این مرحله، مراحل یکی پس از دیگری به تناسب موقعیت انسان در سلوک پیش میآید. یعنی اگر در مرحلهٔ دوم موفق بود — انسانی که از اغیار منقطع شد و از اشتغال به غیر خدا برید و به کمال انقطاع نائل آمد — آنگاه توبهٔ دیگری که توبهٔ سوم است شروع میشود.
مرحلهٔ سوم از توبه چیست؟ پس از کنار گذاشتن اغیار، کنار گذاشتن خود در مقام خودی است. این را نیک باید تأمل کرد. به تعبیر امام صادق علیهالسلام، این «تنفس» است. البته بیان امام را چنین معنی میکنم اگر راست معنی کرده باشم؛ چون بعضی طور دیگر معنی کردهاند. تنفس یعنی خود را دیدن.
ظهور مزاحمتِ خود در میانهٔ انقطاع
پس از تحصیل انقطاع — که انسان از اغیار منقطع میشود — در اواخر انقطاع، بلکه میتوان گفت در اواسط انقطاع، باید توجه داشت: در اواسط انقطاع که مدار انسان به انقطاع موفق شد، باریکههایی در قلب میزند؛ مسائلی در باطنِ سالک صالح شروع میشود که یواشیواش میبیند خودش به خودش مزاحم است. گاهگاهی این را میبیند. هرچه انقطاع تکمیل میشود و به سوی کمال انقطاع نزدیکتر میگردد، این باریکهها زیاد میشود؛ یعنی خودش به عنوان یک مزاحم زندهتر به نظر خودش میآید. این مزاحمتهای خود به خود بیشتر میشود.
اینها را در مقام بحث بیش از این نمیتوان گفت. حتی ممکن است در مقام بحث من بگویم و شما بشنوید — و من نیز در واقع مانند شما هستم؛ دیدهام یا شنیدهام و یاد گرفتهام — مادامی که انسان اهلش نیست، چندان هضم نمیشود. باید دانست که اگر منصفانه در اسرار وجود قضاوت کنید، باید متوجه باشید که اینها را در مقام گفتن و شنیدن و نوشتن بیش از این نمیشود گفت و شنید و نوشت. ممکن است فکر ما در این محدوده و ما در این موقعیت روحی نتوانیم مسئله را خوب هضم کنیم — و حتماً هم نمیتوانیم. همینقدر بیش از این نمیشود گفت که یواشیواش انسان مزاحم خود درمیآید؛ این مزاحمتها زیاد میشود؛ و چون انقطاع زیاد شد، رائحهٔ لزوم توبهٔ سوم یواشیواش به مشام میرسد.
تأدیب الهی و معرفت مزاحمِ خود
سالک را خدا در مقام تأدیب — آنجا که دارد خوب پیش میرود و به عنایت خدا تعلقات را کنار میگذارد — یواشیواش در اواسط انقطاع تأدیب میکند. «أدّبنی ربّی». مؤدِّب خداست؛ تأدیبکننده اوست؛ مربی اوست؛ رب اوست؛ ولیّ اوست. او خودش یواشیواش این را به نظر میآورد: معرفتی خاص، شناختی خاص در او ایجاد میکند که میبیند مسئله فقط این نیست که این فرش و آن آسمان و آن زمین و این مقام و آن جاه و آن خوردن و خوابیدن بر او مزاحمت کنند. میبیند مزاحم دیگری هم یواشیواش سبز میشود؛ مسئلهٔ جدیدی مثل اینکه اینجا هست. خدا معرفتی خاص میدهد؛ تأدیبی که یواشیواش آماده شود برای توبهٔ مرحلهٔ سوم. هرچه انقطاع زیادتر شد، این معرفت زیادتر میشود و خدا خود را به انسان به عنوان یک مزاحم بهتر نشان میدهد.
شاعر میگوید: خدایا این مزاحم شده؛ فارفع عنّی من البین — خدایا این مسئله را از میان بردار. آن یکی میگوید میرسیم به جایی که میبینیم آنچه ننگ است در این بین، آنچه لکه است در این قضیه، آنچه لکه بر روی دریا و آینهای است که باید در آن فانی بود، این لکه فقط خود ما بودهایم. حافظ از میان برخیزد. اشعار در اینجا بسیار است: این من از من جدا شود.
اینجا واقعاً بیان آرزو، بلکه واقعاً درد میشود برای سالک. به کمال انقطاع که رسید، توأم با رسیدن به کمال انقطاع چیز تازهای — درد تازهای — برایش شروع میشود. از اواسط انقطاع تدریجاً سبز میشود؛ مزاحمتش روشن میشود. وقتی انقطاع کامل شد، این تازه به جای بتهای قبلی «نعمالبدل» میشود. قبلاً وجود و قلب انسان پر از اغیار بود؛ معبودها بود؛ بتها بود — همان غیر خدا که به آنها علاقه داشتیم و به حساب همانها نمیتوانستیم پنج دقیقه نماز بخوانیم. آن بتها نمیگذاشتند.
«وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ» (حج/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خانهام را برای طوافکنندگان و معتکفان و رکوعکنندگانِ سجدهگر پاک کن.
خدا فرمود خانهٔ مرا از این بتها پاک کنید. وقتی به کمال انقطاع رسید و سالک از اینها پاک شد، میبیند که خود اصلاً بت عجیبی بوده؛ بت اصلی بوده. این کاملاً برایش روشن میشود و درد میشود. درد شد، باید به سراغ این مسئله برود.
سختی توبه از خود
در اینجا باید تأمل کرد: مبارزه با این مانع — یا توبه از خود، غفلت از خود، نادیده گرفتن خود، فراموش کردن خود؛ به هر بیان که فرقی نمیکند؛ شکستن این بت — کاری است سختتر از کارهای پیشین. خیلی سختتر. اگر آیات خدا به سراغ انسان نیاید، کار مشکلتر میشود. سالک آرزو میکند کاش موانع همه مانند سوابق بود. چنانکه در توبهٔ قدم دوم میگفت کاش ترک تعلقات مانند ترک گناه آسان بود؛ در توبهٔ قدم سوم نیز آرزو میکند کاش این نیز مانند قدم دوم آسان بود.
از لحن گفتار عرفا و اهل ذوق — آنان که اهل عمل نیز بودهاند — این را میفهمید. اهل عمل اهل دردند و خوب حرف میتوانند بزنند؛ به قول حافظ اهل درد اهل سخناند. آنان که اهل درد نیستند نمیتوانند. حافظ شعری دارد که میگوید سخن حافظ چرا خوب است؟ چون اهل درد است. اهل درد باید سخن خوب بگوید؛ چون از درد میگوید، از واقعیت میگوید، و میفهمد چه میگوید و چگونه باید بگوید.
آنان که اهل عملاند از عرفا — نثراً و شعراً — چیزهایی گفتهاند؛ مخصوصاً در اشعارشان مانند حافظ، مانند مثنوی، مانند مرحوم فیض. به حرفهایشان نگاه کنید. در این توبهٔ دوم و سوم نالهها دارند. «این من از من جدا شود، چه شود؟» — مانند کسی که از همهجا دستش کوتاه شده؛ مزاحم عجیبی پیش آمده؛ ننگ فوقالعاده است؛ خیلی هم سخت است؛ نمیتواند چگونه دست بردارد. فراموش کردن خود چیز آسانی نیست؛ فوری انسان میلرزد؛ هی مقداری موفق میشود و میلرزد. نادیده گرفتن خود است؛ استغراق در حق آنچنان که دیگر خود مطرح نشود. فلذا دست به دامن عنایات الهی میشود. «این من از من جدا شود، چه شود؟» لحنش نشان میدهد در چه حالی بوده. «این سبو بشکند شود دریا… چه شود؟»
این توبهٔ قدم سوم است. بیش از این را در مقام بیان فعلی نمیتوان گسترد. در مسیر توبه — توبههای اول و دوم و سوم — توبه از خود این میشود که انسان خود را کنار بگذارد؛ خودی در بین نباشد. آنگاه چه میشود؟ اهلش میدانند. و بعداً مراحل بعد از آن نیز باز توبهها دارد که دیگر آنها زیاد به گفتن نمیآید.
نردبانهای پنهان و تفاوت عوالم
مطلب که به اینجا رسید، باید دانست: کاری که در آغاز راه خدا در پیش است — شبانهروز مراقب ترک گناهان و پاک شدن گذشته از وجود — کار ماست، همت ماست، عالم ماست و راه ماست. اما آن که از این مرحله گذشته و در مرحلهٔ دوم است، کار و بار دیگر و عالم دیگر دارد. آن که از آن هم گذشته و در مرحلهٔ سوم توبه است، نوع کار او با نوع کارِ مبتدیان فرق دارد: نالهٔ او برای چیز دیگر، غصهٔ او از چیز دیگر، حزن او برای چیز دیگر، دعایش هم برای چیز دیگر. این عالمها را نباید به هم زد.
خیلیها میآیند میگویند چرا حضرت علی علیهالسلام گریه میکرد؟ گریهٔ حضرت علی همهاش از گریههای ما نخواهد بود. او برای خود عالمی داشت، حسابی داشت، گریهای داشت، حزنی داشت، خواستی داشت، طلبی داشت. این را باید نگاه داشت.
به قول مثنوی: نردبانهایی است. راهها متفاوت میشود یا نمیشود؟ کاملاً متفاوت میشود. راهها متفاوت، مقاصد متفاوت، نتایج متفاوت. پیش از روایت امام صادق، این اشعار را میآورم تا بیان امام ختام و مُزَکَّون باشد:
نردبانهایی است پنهان در جهان / پایه پایه تا عنان آسمان
رسولالله صلیاللهعلیهوآله در معراج فرمود نردبانی از نور گذاشته شد از روی آن صخرهٔ بیتالمقدس — یعنی روی صخره که بود — از آنجا تا آسمانها نردبان نوری بود با پلههایی چنین و چنان. آن نردبان رسولالله بود در معراجش. هر کسی برای خود نردبانی دارد، مراحلی دارد، راهی دارد.
هر گروه را نردبانی دیگر است / هر روش را آسمانی دیگر است
من که میخواهم از معصیت توبه کنم، آسمان من آسمانِ بیمعصیتی است: به آن باطن برسم که در پیشگاه خدا مخالف او نباشم. این آسمان راه من است. هر کسی بر مدار خود و نردبان خود آسمانی دارد.
هر یکی از حال دیگر بیخبر / ملک با پهنای بیپایان و سر این درون حیران که او از چیست خوش / وان در این خیره که حیرت چیستش
یکی حیران است که دیگری از چه خوش است؛ و آن دیگری حیران که چرا او را حیران یافتهاند. انسانها رگرگاند: آب شیرین، آب شور.
بیان امام صادق علیهالسلام در مصباح الشریعه
به بیان امام صادق میپردازیم. این در مصباح الشریعه است؛ باب توبه — باب هفتاد و نهم. بیان عجیبی است. میخوانم و ترجمه میکنم. آن قسمتها که با شرح این بحث همخوان است خودتان میفهمید؛ و آن قسمتها که در مراحل بعدی توبه است و نمیشود شرح کرد را نیز از زبان امام صادق سربسته و مبهم و کلی میشنوید.
«التَّوْبَةُ حَبْلُ اللَّهِ وَمَدَدُ عِنَايَتِهِ» (مصباح الشریعه، باب التوبة)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): توبه ریسمان خداست و مدد عنایت او.
این قسمت از بیان امام اشاره است به اینکه توبه در اصل اول از جانب چه شروع میشود؟ از جانب حق باطن شروع میشود؛ مددی است از حق — چه آن توبه از گناه باشد، چه توبههای بعدی. جز باید از حق باشد در اول.
«وَلَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ مُدَاوَمَةِ التَّوْبَةِ عَلَىٰ كُلِّ حَالٍ» (مصباح الشریعه، باب التوبة)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بنده ناگزیر است که در هر حالی بر توبه مداومت کند.
این مداومت توبه معنایش این است که توبه الی آخر ادامه دارد و مراحل دارد. انسان همیشه باید در توبه باشد: اول توبه از گناه، بعد توبه از اغیار، بعد توبه از خود.
«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» (بقره/۲۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خداوند توبهکنندگان را دوست میدارد و پاکشوندگان را دوست میدارد.
توبهٔ هر فرقه از بندگان
امام صادق علیهالسلام مراحل توبه را تشریح میفرماید. واقعاً بیان جالبی است؛ شبههای نمیگذارد که توبه یک مرحله نیست.
«فَكُلُّ فِرْقَةٍ مِنَ الْعِبَادِ لَهُمْ تَوْبَةٌ» (مصباح الشریعه)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر فرقهای از بندگان را توبهای است.
توبهٔ انبیاء: فتوبة الأنبیاء من اضطراب السر. توبهٔ انبیا از اضطراب سر است. توبهٔ انبیا نه از گناه است نه از تعلقات؛ از اینها گذشتهاند. اصلاً نه اول است نه دوم. از اضطراب السر است. این چیزی است که برای ما فعلاً — قابل هضم و قابل گفتن و شنیدن نیست. هرچه هست اضطراب سر. کسی یا پیامبر باشد یا اقلاً در مراحل بالاتری باشد که رائحههایی از بعضی حقایق در وجودش بگذرد، او میفهمد اضطراب سر چیست و توبه از آن چیست. اگر پیامبری توبه کرد، توبه از اضطراب سر میکند.
در قرآن به رسول اکرم صلواتاللهعلیه میفرماید:
«فَإِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا» (نصر/۱–۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون یاری خدا و پیروزی فرا رسد، و مردم را بینی که گروه گروه در دین خدا درآیند، پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه؛ که او همواره توبهپذیر است.
و در جای دیگر:
«وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ» (محمد/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای گناهت و برای مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه.
گناه رسولالله چه بوده؟ باید بالاخره برای او — به تناسب مقام او — چیزی باشد که نامش گناه میشود برای او؛ گناه است برای ما نه.
توبهٔ اولیاء: فتوبة الأولیاء من تکوین الخطرات. توبه و بازگشت از تکوین الخطرات است: از سبز شدن نوعی خطورها در باطن؛ از پیش آمدن خطورهایی که غیر از خطورات ماست — خطوری که با مقام ولایت سازش ندارد. اگر بخواهد به مرحلهٔ ولایت برسد باید از تکوین الخطرات توبه کند.
سه مرحلهٔ آشنا در ترتیب معکوس بیان امام
از اینجا امام صادق اشاراتش به همان سه مرحلهای است که شرح کردم. منتها در ترتیب شرح ما اول توبه از گناه بود، بعد تعلقات، بعد خود؛ در بیان امام که از آن طرف شروع کرده ترتیب به عکس است، اما به همین سه مرحله اشاره میفرماید.
«فَتَوْبَةُ الْأَصْفِيَاءِ مِنَ التَّنَفُّسِ» (مصباح الشریعه)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس توبهٔ برگزیدگان از تنفس است.
الأصفیاء — برگزیدگان حق — توبهشان از به خودشان و خود را دیدن، به خود توجه کردن است. تنفس یعنی نفس خود را و خود را یافتن؛ به خود برگشتن؛ خود را داشتن. میدانید این تنفس را باید طوری معنی کرد؛ نفس کشیدن معمولی نیست. کسی که از خود توبه کرده و مرحلهٔ سوم را گذرانده، اگر وقتی به خودش برگردد، غفلتی بکند، خود را ببیند، این میشود تنفس؛ و باید از این تنفس — از این خودبینی که برگشت به خود است — توبه کند.
«فَتَوْبَةُ الْخَاصِّ مِنَ الِاشْتِغَالِ بِغَيْرِ اللَّهِ» (مصباح الشریعه)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس توبهٔ خاص از اشتغال به غیر خداست.
خاص توبهشان از اشتغال به غیر خداست. آنکه به کمال انقطاع رسیده، اغیار را کنار گذاشته، از خواص شده؛ اگر وقتی لغزید به سوی یک اضافه، یکی از اضافهها در باطنش جلوه کرد، باید از آن گناهش توبه کند.
«فَتَوْبَةُ الْعَامِّ مِنَ الذُّنُوبِ» (مصباح الشریعه)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس توبهٔ عام از گناهان است.
این همان توبهٔ اول است. و لکل واحدٍ منهم معرفةٌ و علمٌ فی أول توبته و منتهاها فیه — برای هر یک از آنان معرفتی و علمی است در آغاز توبهاش و در منتهای آن.
این ختام بیان امام صادق علیهالسلام در مراتب توبه است: توبه ریسمان خدا و مدد عنایت؛ مداومت در هر حال؛ و برای هر فرقه توبهای مخصوص — از اضطراب سر برای انبیا، از تکوین خطرات برای اولیا، از تنفس برای اصفیا، از اشتغال به غیر برای خاص، و از ذنوب برای عام.
در پایان باید همان خط سیر بحث را یکبار دیگر در نظر آورد: آنچه استاد در این نشست پروراند، نه نکتهای جداافتاده، بلکه حلقهای از سلسلهٔ تزکیه است که فهم و عمل را به هم میبندد. خواننده اگر این رشته را از آغاز تا انجام نگاه دارد، پیوند ادعاها و توصیهها روشنتر میشود و از پراکندگیِ شنیدارِ گفتار به وحدتِ نوشتارِ کتابی نزدیکتر میگردد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.