ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

توبه دارای مراتب است یعنی مراحل است و مراتب است.

مرحله اول توبه، توبه از معاصی و گناهان بود.

شرحش گذشت.

بعد از مرحله اول از توبه، مراحل بعدی توبه پیش میاد.

اگر خوب تأمل کنیم در مسئله سلوک و سیر و اینکه انسان در سیر و سلوکش با توجه بر مطالبی که قبلاً گفتیم منازلی طی می‌کند و مراحلی طی می‌کند و عوالمی را باید پشت سر بگذارد و برود به سوی حق و حرکت کند روی این حساب با توجه بر اصل مسئله سلوک و تزکیه و ماهیت سلوک، اولاً خودمان متوجه خواهیم بود که توبه خود مراحل دارد چون در هر منزلی و در هر مرحله‌ای که انسان در مقام وجودیت قبلاً بوده خواست نزدیک‌تر باشد و خواست به سوی خدا حرکت بیشتر بکند، مسلماً از منزل اول برگشته به سوی منزل بالاتر.

مراحل بعدی توبه به مقتضای حرکت پیش میاد.

یعنی سالک بعد از اینکه یک سالک جدی بود و از معاصی توبه کرد و با، در عین حال حرکتش را دارد ادامه می‌دهد.

بعد از توبه از معاصی نوبت توبه‌های بعدی پیش میاد.

توبه از مسائل بعدی.

حالا این توبه از مسائل بعدی یا توبه‌های بعدی در تقسیم‌بندی ببینیم که به چند صورت تقسیم می‌شود.

یعنی در مرحله‌بندی ببینیم که چند مرحله دارد توبه‌های بعدی.

اینها را به یک نظر اهل سلوک و ارباب تزکیه با تحقیقی که دارند، با فکری که داشته‌اند، با برداشتی که از آیات و روایات و متون اسلامی داشته‌اند و با تجربه‌ای که احیاناً اهل عمل از اینها خود داشته‌اند، با مرحله، مرحله‌بندی که اینها داشته‌اند، یک مراحلی معین کرده‌اند.

قدم دوم از توبه یا مرحله دوم از توبه، توبه از طب اون تقسیم‌بندی کلی توبه از تعلقات است.

توبه از تعلقات معنیش که به طور که اشاره کردم، آزاد کردن دل با فکر و تلقین و مراقبت، آزاد کردن دل از اسارت‌ها، علاقه‌ها، محبت‌ها، خوشی‌ها، ناخوشی‌ها و اشتغال به غیر خدا.

با فکر و تلقین و مراقبت، دل را از اسارت تکرار می‌کنم، از اسارت، علاقه‌ها، محبت‌ها، خوشی‌ها و ناخوشی‌ها و در یک کلمه از اشتغال به غیر خدا پاک کردن.

چطور؟

حالا توضیح میدم خوب ضبط کنید.

سالک در قدم دوم توبه باید در این مسئله کار بکنه، خود را بسازد.

ولی یک یک میگم شما خودتان تأمل کنید.

ناخوش نکند آنچه ز قلب او را.

ما اینچنین هستیم دیگه.

الآن ما ببینید اسارت ما این است.

یک چیزم نیست‌ها، بی‌شمار اشیا هست.

هر چیزی قلب ما را برای خودش اسیر کرده.

یعنی چه اسیر کرده؟

یعنی مشغول است قلب ما.

یا اون چیز مشغول است یا هر چیزی مشغول است.

باشد خوش است.

می‌گوید باید داشته باشم.

دل می‌گوید باید من فلان چیزو داشته باشم.

اینچنین هم داشته باشم.

وقتی دارد آنچنان که می‌خواهد دارد، خوش است، آرام است.

وقتی ندارد یا آنچنان که باید باشد ندارد، مضطرب است و ناخوش است.

اینکه وقتی داشتن خوش، وقتی نداشتن ناخوش و مضطرب و بی‌حوصله و محزون است، این حکایت از اسارت می‌کند یا نمی‌کند؟

حکایت از اسارت می‌کند.

اون وقت آرزو می‌کنم که فلان چیز داشته باشم.

از اینکه هنوز به اون چیز نرسیده‌ام چندان خوش نیستم.

آن وقت خوش و راحتم که به اون چیز برسم.

این حکایت از اسارت می‌کند یا نمی‌کند؟

حکایت از اسارت می‌کند.

خب.

اینجور مسائل.

حالا من از، از خود شما سؤال می‌کنم آیا این فلان چیز و فلان چیز به طور که الآن گفتم یکی دو تاست یا بی‌شمار است؟

چیه؟

بی‌شمار است.

یک لحظه شما بخواهید مراقب دل و قلب خودتون باشید، می‌فهمید چقدر است.

باز اینجا معیار بهتر معیار، همان نماز و خوندن نماز از ماست.

اینجا من معیار به دست شما بدم و قبلاً هم گفتم خیلی خوب معیاری است.

الصلاة، در روایات هم هست نماز میزان است.

واقعاً میزان است.

همه ما دلمون می‌خواد نماز را با حضور بخوانیم.

همه تصمیم را هم می‌گیریم.

جدیت هم، جدیت هم می‌کنیم.

همه هم این کار را کرده‌ایم.

برای ما آشناست این مسئله.

شما همه این کار را کردید.

من این کار را کردم.

دیدم، یافتم و دیدید و یافتید.

تصمیم می‌گیرید که پنج دقیقه نماز است اول و آخرش.

می‌شنوید، می‌شنوید حضور قلب در نماز چنین است.

چنان ثواب دارد انسان در نماز فقط قلبش با خدا باشد.

این ور اون ور نره، پراکنده نباشد.

تصمیم می‌گیریم که خب پنج دقیقه هم نمازهای ما معمولاً پنج دقیقه، شش دقیقه نمازها چهار رکعتش طول می‌کشد.

تصمیم می‌گیریم که دیگه وضو می‌گیریم، تصمیم می‌گیریم، ناراحت هم می‌شویم.

شروع میکنیم الله اکبر میگیم که یه پنج دقیقه خودمون رو ضعف بکنیم قلب با خدا باشد.

نروید به سوی اون چیزها که میبرند.

ترجمه میکنید؟

نروید به سوی یا نبرند اونها که میبرند.

حالا دلبر ما هم این چنین، این چنین دلبر است دیگه.

دل میبرد به اصطلاح.

اما خب خوشبختانه دلبر ما متعدد است.

عرض کنم که تسلیم میگیریم و هیچ وقت نه شما، نه من و نه انسانهای ما تا به حال یک دفعه در عمرمون موفق نشدیم پنج دقیقه دل را نگه داریم.

پس این میزان کافی است برای شما، برای ما.

این عصارت است.

یعنی فکر نکنید عصارت خیلی چیز جزئی است در وجود ما.

این توبه دوم خیلی کار سخت خواهد بود.

توبه از گناه خیلی آسان است.

توبه از غیر خدا و تعلقات، قدم دوم توبه خیلی سخت است.

حالا ما که توبه از گناه میخواهیم بکنیم و میبینیم سخت است، میتوانیم خوب بفهمیم که این توبه دوم چقدر سخت است.

و این میزانی که گفتم خود دلیل بر این مسئله بود.

طوری سخت است، تأمل بفرمایید، طوری سخت است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود از این توبه با تعبیر جهاد اکبر تعبیر آورده.

جهاد اکبر.

این همان جهاد اکبر است و واقعاً سخت است.

ریاضت میخواهد.

کلمه ریاضت در اصطلاح شرع زیاد به کار نرفته.

البته طوری هم نیست در متون اسلامی به چشم نخورد، هست.

مثلاً در بیان علی سلام الله علیه هست "والله لأعوزن نفسي" نهج البلاغه است.

قسم به خدا اونجا که میفرماید که من، ما چیزی از دنیا فلان طمع نداریم و اونچه که بود فدک بود که اونا از ما گرفتند و چه کردند الی آخر در نهج البلاغه.

میفرماید که و ما أصنع فدکاً و غير فدک.

من چه کار دارم با فدک و غیر فدک.

و إنما هي نفسي أعوزها بالتقوی.

من فقط کارم با این نفسم است.

ریاضتش خواهم داد.

خودش میفرماید أعوزها بالتقوی.

کلمه ریاضت هم تعبیر آورده شده ها چون گفتم کم تعبیر آورده شده.

بعضیا میگن این کلمه ریاضت را به کار نبرید.

این در اصطلاحات شرعی نیست.

همان که مثلاً کلمه عشق را گاهی بعضیا نهی میکنند به کار نبرید درباره خدا.

اینها هم یک نوع خشکی بیجا است و اولاً به کارم نرفته باشد این ریاضت هست دیگه.

ریاضت است.

صحبت در این است که ریاضت، هر ریاضت فرق میکند.

آن ریاضت نتیجه میدهد که خدا تعیین فرموده باشد.

نه هر ریاضتی هر نتیجه را میدهد.

ریاضت یک فرد مسلمان به همان نحوی که خدا خود فرموده یعنی سرک اسلام است.

از همین طریقی که خدا خود فرموده.

دیگ اون ریاضت‌هایی که من درآورده است، خود انسان‌ها درآورده‌اند مانند ریاضت بعضی از مرتضی‌ها مسلماً اون نت میدهدها که ریاضتی که خدا داده می‌دهد نخواهد داد.

همان که نمیدهد.

میدانید دیگه دو تا چهار تا.

شما خودتون به عنوان، با یک تفکر فلسفی پیش بیایید.

هر ریاضتی نتیجه خود را به دنبالش خواهد داشت با کم و بیش.

نوع ریاضت اسلامی ریاضتی است که فقط مخصوص به خود است و لابد نتیجه خاص خودش را میدهد.

به هر صورت این توبه دوم این چنین سخت است.

توجه میکنید؟

و این مسئله‌ای است که شروع که کرد انسان این مسئله را، این توبه را، این بستگی دارد خدا چقدر توفیق بدهد، چقدر انسان همت داشته باشد و چقدر دنبال قضیه را بگیرد تا اینکه موفق باشد به توبه قدم دوم.

یعنی بازگشت از غیر خدا به سوی خدا.

بازگشت از مباحات به سوی خدا.

بازگشت از اشتغال به غیر به سوی اشتغال به خدا.

بازگشت از تعلق به غیر به سوی تعلق به خدا.

بازگشت از محبت به غیر به سوی محبت به خدا.

همین طور حساب کنید.

بازگشت از آرزوی غیر به سوی آرزوی لبهای خدا.

به جای هر تعلقی، تعلق حق بنشیند.

به جای هر محبتی، محبت حق بنشیند.

به جای هر آرزویی، آرزوی لبهای حق بنشیند و الی آخر.

به جای هر اشتغالی، اشتغال به حق بنشیند.

این یک ریاضت میشود.

یک برنامه دامنه‌دار می‌شود و خیلی سخت.

توبه قدم دوم.

توجه داشته باشید که بعد از این مرحله، مراحل یکی پس از دیگری به تناسب موقعیت انسان در صلوح پیش می‌آید.

یعنی چه؟

یعنی اگر در این مرحله دوم انسان موفق بود، انسانی که در این مرحله دوم موفق از توبه مرحله دوم، از اغیار وقتی منقطع شد و از اشتغال به غیر خدا منقطع شد و به کمال انقطاع نائل شد، به کمال انقطاع نائل شد، آنوقت یک توبه دیگری که توبه سومه است شروع میشود.

توبه سوم یعنی مرحله سوم از توبه.

مرحله سوم از توبه چیه؟

مرحله سوم از توبه بعد از کنار گذاشتن اغیار، کنار گذاشتن خود در مقام خودی است.

اینو خوب تأمل کنیدا.

به تعبیر امام صادق سلام الله علیه تنفس است.

تنفس البته من بیان امام صادق سلام الله علیه را این چنین کلام میگویم معنی میکنم اگر راست معنی کرده باشم.

چون بعضیا طور دیگه معنی کردن.

تنفس یعنی خود را دیدن.

بعد از تحصیل انقطاع که انسان منقطع میشود از همان در اون اواخر انقطاع بلکه میشود گفت در اواسط انقطاع دقت بکنید.

در اواسط انقطاع که مدار انسان به انقطاع موفق شد، یه باریکه‌هایی در قلب انسان می‌زند.

یه مسائلی در باطن انسان صالح شروع می‌شود که یواش یواش می‌بیند که خودش به خودش مزاحم است.

توجه می‌کنید این در اون اواسط انقطاع شروع می‌شود.

یواش یواش می‌بیند که خودش به خودش مزاحم است.

گاه گاهی اینو می‌بیند.

هرچه انقطاعش تکمیل می‌شه، یعنی به سوی کمال انقطاع که نزدیک‌تر می‌شود، این باریکه‌ها زیاد می‌شود.

یعنی خودش به عنوان یک مزاحم رنده‌تر می‌شود به نظر خودش.

این مزاحمت‌های خود به خود بیشتر می‌شه.

حالا این کلام من به شما می‌گم توجه کنید که این‌ها دیگه در مقام بحث بیش از این گفته نمی‌شه.

حتی ممکنه در مقام بحث مثلاً من می‌گویم شما می‌شنوید و منم خب در واقع مانند شما هستم.

دیدم یاد گرفتم یا شنیدم یاد گرفتم.

مادامی که انسان اهلش نیست این یه چندان هضم نمی‌شه.

اینو یادتون باشه.

یعنی خودتون اگر باز منصفانه در اسرار وجود بخواهد قضاوت بکنه باید متوجه باشد که این‌ها را در مقام گفتن و شنیدن بیش از این نمی‌شه گفت و شنید و بیش از این نمی‌شه نوشت.

ممکن هم هست فکر ما در این محدوده که هست و ما در این موقعیت روحی که هستیم در این نقطه روحی نتوانیم مسئله را خوب هضم بکنیم و حتماً هم نمی‌تونیم خوب هضم کنیم.

همین‌قدر بیش از این نمی‌شه گفت که یواش یواش انسان مزاحم خود در میاد.

این مزاحمت‌ها زیاد می‌شه.

انقطاع زیاد شد چون رائحه توبه دوم و لزوم توبه دوم، توبه سوم یواش یواش باید به مشام انسان برسه.

یعنی صالح را خدا در مقام تأدیب، اونجا که دارد خوب پیش می‌رود، یعنی به عنایت خدا تعلقات را می‌گذارد کنار.

یواش یواش در اواسط انقطاع است.

خدا تأدیب می‌کند و أدبني ربي.

مؤدب خداست.

تأدیب کننده اوست.

مربی اوست.

رب اوست.

ولی اوست.

او خودش یواش یواش در همون اواسط اینو به نظر می‌آورد.

یعنی یک معرفت خاصی، شناخت خاصی درش ایجاد می‌کند که می‌بیند نه، حالا مسئله این نیست که این فرش و اون آسمان و اون زمین و این مقام و اون جاه و اون خوردن و خوابیدن، این، اون امثال این‌ها بر من مزاحفت می‌شه.

می‌بیند که یه مزاحم دیگری هم اینجا یواش یواش سبز می‌شه.

این یه مسئله جدیدیه مثل اینکه اینجا هست.

خدا یه معرفت خاصی می‌ده.

تأدیبی که یواش یواش آماده بشه به توبه مرحله سوم.

این انقطاع زیادتر شد، این معرفت زیادتر می‌شه و خود را خدا به انسان به عنوان یک مزاحم خوب نشان می‌ده.

این شاعر می‌گه که خدایا این مزاحم شده.

فارفع عني من البين.

این عني با کلمه عن به اصطلاح.

که خدایا این مسئله رو باید از میان بردار.

اون یکی می‌گوید که می‌رسیم به جایی که می‌بینیم اونی که ننگ است در این بین، اونی که اصلاً لکه است در این قضیه و اونی که لکه در روی دریا و آیینه ای است که باید در اونجا فانی بود.

این لکه فقط خود ما بوده ایم.

حافظ از میان برخیزد.

توجه می‌کنید.

اون اشعار در اینجا دیگه زیاد است.

این من از من جدا شود.

اینجا دیگه واقعاً آ، بیان واقعاً آرزو، یعنی واقعاً درد می‌شه برای صالح.

یعنی به کمال انقطاع رسید که توأم با رسیدن به کمال انقطاع چیز تازه ای، درد تازه ای براش شروع می‌شه.

یعنی به تدریج از اواسط انقطاع شروع می‌کنه، سبز می‌شه، مزاحمتش روشن می‌شه.

وقتی انقطاع کامل شد، این تازه به جای به قول معروف نعم البدل می‌شه به جای اون بت‌های قبلی.

قبلاً وجود و قلب انسان پر از اغیار بود.

معبودها بود.

بت‌ها بود.

همون غیر خدا که به اون‌ها علاقه داشتیم.

گفتیم که به حساب همون‌ها نمی‌تونیم پنج دقیقه نماز بخونیم.

اون بت‌ها نمی‌گذارند.

طهّر بيتك للطائفين والعاكفين والراكع السجود.

خدا هم فرمود که خانه مرا پاک بکنید از این بت‌ها.

این بت‌ها وقتی به آخر رسیدیم که به کمال انقطاع رسید صالح از اینا پاک شد، می‌بیند که خود اصلاً بت عجیبی بوده.

توجه.

بت اصلی بوده و این کاملاً براش روشن می‌شه و این درد می‌شه.

درد شد باید به سراغ این مسئله بره.

خود شما باز در اینجا تأمل بکنید خواهید فهمید که مبارزه با این مانع یا توبه از خود، در بیان گفتید، گفتید غفلت از خود، نادیده گرفتن از خود، فراموش کردن خود.

حالا به هر بیان که فرقی نمی‌کنه.

شکستن این بت.

خوب تأمل کنید.

می‌فهمید که کاری‌ست که می‌شود گفت یا باید گفت از کارهای قبل سخت‌تر یا آسان‌تر؟

سخت‌تره.

خیلی سخت‌تره.

اگر این آیات خدا به سراغ انسان نیاد، کار مشكل‌تر می‌شه.

خیلی سخت می‌شه.

یعنی اون وقت‌ها صالح آرزو می‌کنه که کاش موانع همش مانند اون سوابق بود.

یعنی اونایی که سابقاً گذشت.

کما اینکه توضیح میدم.

کما اینکه در توبه قدم دوم صالح می‌گوید کاش ترک تعلقات مانند ترک گناه آسان بود.

در توبه قدم سوم هم آرزو می‌کند که کاش توبه قدم سوم هم مانند قدم دوم آسان بود شما از لحن گفتار عرفا و اهل ذوق، اونایی که اهل عمل هم بوده‌اند.

چون می‌دانند که اهل عمل اهل دردند و خوب حرف می‌توانند بزنند و به قول حافظ اهل درد اهل سخن هستند.

اونایی که اهل درد نیستند نمی‌توانند.

این تصویر است.

حافظ آخه اینجوری شعری دارد.

می‌گوید که سخن حافظ چرا خوب است؟

چون آخه اهل درد است.

اهل درد باید سخن خوب بگوید چون از درد می‌گوید، از واقعاً می‌گوید و می‌فهمد چی می‌گوید و باید چطور بگوید.

اونایی که اهل عمل هستند از عرفا و حالا نسراً و شعراً چیزهایی گفته‌اند، مخصوصاً در اشعارشون مانند حافظ، مانند مثنوی، مانند مرحوم فیض.

به حرف‌هاشون نگاه بکنید.

در این توبه دوم ناله‌ها دارند.

این الآن که می‌خواستم بخوانم.

«این من از من جدا شود، چه شود؟» یعنی مانند کسی که دیگه از همه جا دستش کوتاه شده.

مزاحم عجیبی در بین، در پیش آمده.

ننگ فوق‌العاده‌ست.

خیلی هم سخته.

نمی‌تواند چه جور دست بردارد.

فراموش کردن خود چیز آسانی نیست.

فوری انسان می‌لرزد.

هی یه مقدار موفق می‌شه، می‌لرزد.

فراموش کردن خود هست‌ها.

در کلمه دقت کنید.

نادیده گرفتن خود است.

استغراق در حق آنچنان که دیگه خود مطرح نشود.

فلذا دست به دامن عنایات الهی می‌شود.

«این من از من جدا شود، چه شود؟» لحنش نشون می‌ده در چه حالی بوده.

«این سبو بشکند شود دریا، بحر می‌ماند هاه شود، چه شود؟» خب این توبه قدم سوم هست.

دیگه بیش از این را فعلاً من از شرح و بحثش به عنوان در مقام صحبت، از شرح و بحثش در مقام صحبت فعلاً معذورم.

در مسیر توبه که صحبت می‌کنیم، توبه‌های اول و دوم و سوم، توبه از خود است.

توبه از خود این می‌شود که انسان دیگه خود را کنار می‌گذارد.

خودی در بین نیست.

و اون وقت چی می‌شود؟

اهلش می‌دانند چی می‌شود.

و بعداً مراحل بعد از اون هم باز توبه‌ها دارد که دیگه اون‌ها زیاد به گفتن نمیاد.

مطلب ما که به اینجا رسید، من بیانی از امام صادق سلام الله علیه در خاتمه مطلب می‌خوانم و مطلب را تمام می‌کنیم.

در این بیانی که از امام صادق سلام الله علیه هست و در مِصباح الشریعه هست، امام صادق به این مراحل توبه اشاره می‌فرماید.

سه مرحله از این مراحلی که من شرح کردم.

یکی توبه از گناهان که کسی داشته گفتم.

دو تای دیگه توبه از تعلقات و اشتغال به غیر خدا و توبه از خود.

به این سه مرحله اشاره می‌فرماید و به مراحل بالاتر که اون مراحل بالاتر را فقط بیان امام صادق را می‌خوانیم و خود اگر یه وقتی خواستیم اون‌ها را خودمون فهمیدیم مسئله‌ست.

دیگه اون‌ها را نمی‌شود در مقام بحث و گفت‌وگو و این‌ها مطرح کرد.

کاری که تلاشی که جدیت که الآن مثلاً من و شما اگر بخواهیم به راه خدا بیفتیم، یک کاری داریم.

شبانه روز مراقب این هستیم که گناهان را ترک بکنیم و گذشته را هم از خدا بخواهیم که از وجود ما پاک باشد.

این کار ماست، همت ماست، عالم ماست و راه ماست.

اما اونی که از این مرحله گذشته و در مرحله دوم است، اون یک کار و بار دیگر دارد.

عالم دیگر دارد.

اونی که از اون هم گذشته در مرحله سوم توبه است.

اصلاً نوع کار او با نوع کار ما، ناله او برای چیز دیگر، غصه او از چیز دیگر، حزن او برای چیز دیگر، دعاش هم برای چیز دیگه و امثال اینهاست.

این عالم‌ها را باید به همدیگه نزنیم.

خیلی‌ها میاد مثلاً می‌گویند که چرا حضرت علی سلام الله علیه گریه می‌کرد؟

واخه این گریه حضرت علی سلام الله علیه همش از گریه‌های ما که نخواهد بود که.

اون برای خود عالمی داشت، حسابی داشت، گریه‌ای داشت، حزنی داشت، خواستی داشت، طلبی داشت.

اینم باید در اینجا توجه داشته باشیم.

به قول مثنوی می‌گوید که نردبان‌هایی است.

حالا باید این بیان گفتن به این اشعار دقت کنید.

راه‌ها متفاوت می‌شه یا نمی‌شه؟

راه‌ها متفاوت می‌شه کاملاً.

راه‌ها متفاوت، مقاصد هم متفاوت، نتایج هم متفاوت.

مثنوی می‌گوید که به این اشعار قبل از روایت می‌خوام اون روایت بیان امام صادق سلام الله علیه ختام و مزکون باشد.

«نردبان‌هایی است پنهان در جهان.

پایه پایه تا عنان آسمان.» نردبان‌هایی است.

رسول الله صلی الله علیه در معراجش فرمود نردبانی از نور گذاشته شد از روی اون صخره بیت المقدس.

یعنی روی صخره که گفت که روی صخره که بود از اونجا تا به آسمانها نردبان نوری بود.

طله‌هایی چنین و چنان داشت.

و خب اون نردبان رسول الله بود در معراجش.

هر کسی برای خودش نردبانی دارد، مراحلی دارد، راهی دارد.

«نردبان‌هایی است پنهان در جهان، پایه پایه تا عنان آسمان.

هر گروه را نردبان دیگر است.

هر گروه، گروه.

هر گروه را نردبان دیگر است.

هر روش را آسمانی دیگر است.» من که می‌خوام از معصیت توبه کنم، آسمان من آسمان بی‌معصیتی است.

یه وقتی به اون باطن برسم که در پیشگاه خدا من مخالف او نباشم، در این مرحله باشم.

این آسمان راه من است.

هر کسی برای خودش نرد-- طبق مدرج خود و ص و نردبان خودش یک آسمانی دارد.

«هر گروه را نردبانی دیگر است.

هر روش را آسمانی دیگر است.

هر یکی از حال دیگر بی‌خبر.» خیلی خوب گفته.

«هر یکی از حال دیگر بی‌خبر.

ملک با پهنای بی‌پایان و سر.» این درون حیران که او از چیست خوش.

فهم می‌کنید؟

واقعاً اینطوراست.

این درون حیران که او از چیست خوش.

وان در این خیره که حیرت، حیرت چیستش.

شما حیرانید که من از چه خوشم.

منم حیرانم که شما چرا به من حیران شدید.

فهم می‌کنید؟

مثل اینطور است.

انسان‌ها رگ رگ هستند آب شیرین، آب شور.

فهم می‌کنید؟

خب به بیان امام صادق می‌پردازیم.

این در میزباح الشریعه هفتاد، باب هفتاد و نه، باب توبه.

بیان عجیبی است.

می‌خوانم و ترجمه می‌کنم.

اون قسمت‌ها که با این در این جلسه شرح شد را خودتون می‌فهمید و اون قسمت‌ها که در مراحل بعدی توبه است نمی‌شود شرح کرد را هم از زبان امام صادق سلام الله علیه سربسته و مبهم و کلی می‌شنوید.

التوبه حبل الله.

قال صادق علیه السلام.

التوبه حبل الله و مدد عنايته.

توبه ریسمان خداست و مدد عنایت است.

این قسمت از بیان امام صادق عرض کنم اشاره است به اینکه توبه در اصل اول از جانب چه شروع می‌شود؟

از جانب حق باطن شروع می‌شود.

مددی است از حق.

چه اون توبه‌ای از گناه باشد، چه توبه‌های بعدی باشد.

جز باید از حق باشد در اول.

بله.

و لابد للعبد مداومت التوبه على کل حال.

در هر حالی هست بنده خدا باید مداومت بر توبه داشته باشد.

این مداومت توبه هم معنیش این است که توبه الی آخر چیه؟

ادامه دارد و مراحل دارد.

بعد.

این بیانو فهمید-- توجه کردید دیگه.

انسان همیشه باید در توبه باشد.

اول توبه از گناه، بعد توبه از اغیار، بعد توبه از خود.

همیشه در توبه است.

إن الله يحب التوابين و يحب المتطهرين.

فکل فرقه.

حالا اینجا تشریح می‌فرماید امام صادق سلام الله علیه مراحل توبه را.

واقعاً بیان جالبی است از امام صادق در مراحل توبه.

دیگه شبهه‌ای نمی‌گذارد که توبه یک مرحله نیست.

فکل فرقه من العباد.

پس هر فرقه‌ای از بندگان خدا.

لهم توبه.

برای آنها توبه‌ایست مخصوص خود آنها.

فتوبه الأنبیاء من اضطراب السر.

توبه انبیا از اضطراب سر است.

انبیا از چی توبه می‌کنند؟

از اضطراب سر.

این یعنی چه؟

همین.

خودتون می‌بینید که چه، می‌فهمید.

توبه انبیا نه از گناه است، نه از تعلقات است.

از اینها گذشته‌اند.

اصلاً هیچکدوم نه اول است نه دوم.

اینها نیست.

من اضطراب السر است.

از اضطراب السر است.

این چیزی است که اصلاً برای ما فعلاً اون اندازه که من می‌توانم عرض کنم برای ما قابل هضم اصلاً و قابل گفتن و شنیدن نیست.

هرچه هست اضطراب سر.

کسی یا پیغمبر باشد یا پیغمبر هم نبود اقلاً در مراحل بالاتری باشد که یه رائه‌هایی از بعضی از حقایق در وجودش بگذرد که او می‌فهمد که اضطراب سر چیه و توبه از اضطراب سر چیست.

اگر پیغمبری توبه کرد، توبه از اضطراب سر می‌کند.

خب در آیه قرآن می‌خوانیم دیگه به رسول اکرم صلوات الله علیه می‌فرمایدِ فَذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا چی؟

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا.

در جای دیگه می‌فرمایدِ اسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ.

به گناهان خودت، از گناهانت طلب مغفرت بکن و برای مؤمنین هم.

خب گناه رسول الله چه بوده؟

باید بالاخره گناهی برای او باشد.

برای او به تناسب مقام او.

یعنی گناه نیست دیگه.

ولی خب نامش میشه گناه برای او.

گناه است برای ما نه.

خب فتوبه الأولیاء من تكوين الخطرات.

امام صادق می‌فرماید توبه الأولیاء توبه و بازگشت از تكوين الخطرات است.

از سبز شدن یک نوع خطورها در باطن است.

از پی-- از پیش آمدن یک خطورها در باطن است.

باز خطور این معنی دیگر است.

فکر نکنید مانند خود مثلاً اون خطوراتی که در باطن ما هست، خطور گناه اینها.

خطور، خطوری است که غیر از خطورات ماست.

خطوری است که با مقام ولایت سازش ندارد.

اگر بخواهد به مرحله آره ولایت برسد باید از تكوين الخطرات توبه بکند.

فتوبه الأصفياء.

توبه.

آها اینجا که الآن رسیدیم از اینجا امام صادق سلام الله علیه اشاراتش به اون سه مرحله ای است که من اینجا شرح کردم.

منتها در ترتیب شرح ما اول توبه از گناه بود.

بعد توبه از تعلقات بود.

بعد توبه از خود.

در بیان امام صادق که از اون طرف شروع کرده بیان می‌فرماید ترتیب به عكس است.

منتها به این سه مرحله که الآن من گفتم اشاره می‌فرماید.

می‌فرماید فتوبه الأصفياء من التنفس.

الأصفياء برگزیدگان حق توبه‌شان از به خودشان و خود را دیدن، به خود توجه کردن.

تنفس یعنی نفس خود را و خود را یافتن.

به خود برگشتن.

خود را داشتن.

به خود توجه داشتن.

نفس.

تنفس.

خب می‌دانید این تنفس را باید طوری معنی کرد دیگه.

تنفس نفس کشیدن که نیست که.

این نفس کشیدن معنی معمولی تنفس و نفس کشیدن که نیست که.

از تنفس.

کسی که از خود توبه کرده، مرحله سوم توبه را گذرانده.

اگه یه وقتی به خودش برگرده، غفلتی بکنه، خود را ببیند این میشه تنفس.

این شخص باید از این تنفسش توبه بکنه.

از این خودبینی‌اش که برگشت به خود از این باید توبه بکند.

این از تنفس.

بعد مرحله دوم توبه اشاره می‌فرماید فتوبه الخاص من الاشتغال بغير الله.

اما خاص توبه‌شان از چیه؟

توبه‌شان از اشتغال به غیر خداست.

یعنی اون کسی به کمال انتفا رسیده، اغیار را کنار گذاشته، از خواص شده.

این اگه یه وقتی لغزید به سوی یک اضافه‌ای، یکی از اضافه‌ها در باطنش جلوه کرد.

این باید از اون گناهش چی بکنه؟

از اون گناهش توبه بکند.

فتوبه العام من الذنوب.

اما توبه عامه مردم از گناهان است.

این همان توبه اول است.

و لكل واحد منهم معرفة و علم في اول توبته ومنتهاها فيه