ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

توبه برگشت از غیر خداست.

از یک طاع شد به معنی وسیله‌ش.

البته منازل خدا هم یکم برای حالت ، ولی کل توبه برگشت از غیر، آگاه شدن و برگشته از غیر حضور خدا.

این برگشت که شروع شد و انسان و سالک که به واحه طلب یا به مرحله طلب وارد شد، در مرحله طلب که صعود خواهد کرد به صعود خواهد کرد، مسئله انابه شروع می‌شود.

یعنی انابه؟

یعنی این چنین سالکی در کل یک حالت اضطرار، یک حالت وحشت از غیر دارد که یک حالت انس با خدا و یک حالت اطمینان به خدا یا با خدا یا با ذکر خدا.

این حالت را میگوییم انابه.

یا این منزل را میگوییم انابه، منزل انابه.

که اشاره می‌کنم که قبل از خوندن آیاتش.

انسان بعد از اینکه برگشت از غیر حضور خدا و شروع کرد در منزل طلب به حرکت شروع کرد.

این‌چنین انسانی فرض کنید صادق باشد.

البته موقعی که در اینها کردم و از کرده‌ام الهام هم عرض می‌کنم هیچ وقت خودمون تخیل نکنید، فقط از نظر فکری تخیل بکنید.

یعنی از نظر فکری که واقعاً باید چنین باشد اگر راست باشد.

بعد از اینکه کسی طاع بود و برگشت، این که بر صعود حرکت کرد، شروع به حرکت کرد یعنی برگشته از غیر حضور خدا و حالا این راه صعود را به قدم برمی‌دارد.

این‌چنین انسانی حالت دارد.

البته این حالتش هم مراقب باید، ولی حالت دارد در کل که این حالت عبارت است از انس داشتن به خدا، مطمئن بودن، آرام بودن فقط با یاد خدا و وحشت داشتن از غیر خدا.

این چنین حالت و این چنین مسئله را و این چنین منزل را میگوییم انابه.

حالا بر اشارات قرآن اشاره می‌کنم و به خوندن آیات که این حالت وقتی این چنین حالت است از کجا؟

از کدام نکته از نکته‌های قرآن و از کدام اشارات، اشارات قرآن برداشت می‌کنیم و به خوندن و بنا بر آیات اشاره می‌کنم.

بعضی‌ها می‌، می‌شنیده‌اید، دیده‌اید، آثارشون رو خوندید، حالاتشون رو دیدید که گرفتاره‌هایی در دنیا بعضی گرفتاری‌ها مثلا یک محبت مجازی براشون پیش میاد که انسانی می‌بینه گرفتار انسان می‌شود و این گرفتاره، این تعلق تمام وجودش را میگیرد.

دوست داشتی مرض.

نامش را احیانا عشق هم می‌گذارند.

یک شرایطی مرض تمام وجودش را میگیرد.

این‌چنین انسانی معمولاً یک حالتی دارد، اون انس فقط آرام شدن به ذکر اون محبوب یا با اون محبوب بودن.

هر کس که به اون محبوب مربوط است با اون آرام می‌گیرد.

این‌ها اگر هرچه را که مطلب داشته از خوبی‌ها، از لذت‌ها، از اشتهاها و هر کاری را هم صورتا بخواهد انجام دهد کاملاً صوری است.

با اون گرفتاری که хоть دیگر است.

با هیچ‌چی آرام نمی‌شود.

از چیزی خوش نمی‌شود.

انابه حالتی است که وقتی منزلی است که وقتی کسی این منزل وارد شد، دیگه قبل مانند افعال معمولی نیست.

اگر از این مسافتی غیر حق است کلاً چیزی داشته باشد، مشغول باشد، با آنها باشد، باطنش همیشه ناراحت است.

یعنی نمی‌تواند دلش هست نمی‌چسبد، ناآرام.

یک چیزی مثل اینکه اگر کسانی حالت انتظاری دارد، اگر التفو به غیر کند، یک حالت ناآرامی دارد.

یعنی صورتا اگر یک حالتی، کاری داشته باشد باطنش نمی‌سازد با این کار، نمی‌چسبد به این.

فقط اون وقت آرام است و آن وقت مثل اینکه خارج هم است اطمینان خاطر دارد که به ذکر حق با حق است.

این حالت انابه است.

منزل انابه است.

البته این منزل را از کردم، اشارات کردم که توجّه داشته باشید خود این منزل، خود این حالت از یک درجه‌ای، از یک مرتبه، از یک نقطه شروع می‌شود و شدت پیدا می‌کند.

یعنی خودش مراقب دارد هم.

کل بحث الکی آمده‌ایم.

آرام بودن در جای خدا، وحشت داشتن از غیر خدا، آرامش داشتن فقط با خدا.

این یک حالتی است و مراقب هست.

خب این منزل بعد از توبه است.

حالا من قبل از اینکه به آیات بپردازم برای اینکه ترتیب بحث ما از ذهن شما دور نباشد، در این وسط قبل از پرداختن به آیه یک نکته‌ای اشاره می‌کنم.

اون اینکه نظرتون هست ما در مقدمه بحث الکی که به عنوان مقدمه این بحث یک چندین جلسه بحث کردیم، نظرتون هست که از قدیم، از قدیم انسان در محبت عواطف دنیا قرار گرفته و اگر بخواهد برگردد باید راهی را در پیش بگیرد که از این محبت چی بکند؟

خلاص بشود.

اولین قدمی که انسان در صعود و صیرت و برگشت و رجعت باید بردارد از همان اولین قدمش برگشت و انصراف از حیات دنیاست.

این را که رسید به آنجا از حیات‌های بعدی برات.

راه صعود راهی است که از همان گز که شروع می‌شود.

و به اشخاص و اشخاص آخر برگشت است از حیات دنیا.

مردن است از حیات دنیا.

رفتن است به سوی حیات بالا تر.

باز مردن است از آن حیات بالا تر.

صعود است به حیات بالاتر از آن و الی آخر.

این مقدمه رو گفته بودم و حتی نظری هست که این مقدمه را متجمل کنیم که راه برگشت رو برای ما خوب روشن باشد.

بر اساس مقدمه باید توجه داشته باشید ما هر منزلی را که مطرح می کنیم این منزل بر اساس این مطلب کلی در این منزل ما از حیات دنیا منصرف می‌شویم و از حیات‌های بالا تر هم باز به تدریج منصرف باید بشیم و الا راه برگشت نخواهد بود.

یعنی گز که کسی که بیدار شد به اندازه‌ی بیداریش از حیات دنیا، حیات دنیایش متزلزل شد.

توبه که کرد، همان قدم دوم، به اندازه‌ی توبه باز حیات دنیا متزلزل شد.

در این عنابه حیات دنیا خیلی متزلزل می‌شود.

همین را متجمل کردیم.

شما حساب کن کسی که این شیوه را انتخاب کرد که حالت وحشت از غیر و خضوع با حق و فرار از غیر و اطمینان به عاقبت با حق داشته باشد، این حالت را داشته باشد، این انسان حیات دنیوی‌اش خیلی متزلزل می‌شود.

یعنی در واقع ارکان حیات دنیا در این منزل متزلزل است که با شکست یافتن عنابه و تقوی یافتن آن حیات دنیا به بسیار بیشتر از پیش از پیش بیش از پیش متزلزل می‌شود.

این مطلب را هم در اینجا توجه داشته باشید.

در این عنابه که الان متجمل می‌ کنیم از حیات دنیا دیگه با اون شکلی که قبلاً انسان داشت خبری نیست.

منظورم از حیات دنیا، منظور از حیات دنیا توجه داشته باشید چیه؟

اون مرحله‌ای که آقای ثقفی گفت.

و از اون حیات واسه متزلزل میشه.

اینم در اینجا توجه کنید.

حالا می‌رسیم به سراغ آیات و آیات در عنابه است.

من آیات رو می‌خونم و بعد هم عنابه اون به اصطلاح در عنابه شریحه‌ها این بخش که دارم با فارسی ساده از گفته‌های حاج اقا باقری از عنابه اضافه متون خوبی می‌شنود که نسبت به دیگران از علما و صلوح گفته حاج اقا ثقفی در مقام ترتیب گفتن عنابه را بعد از اون آثار مطرح کرده.

ولی خب از گفتار ایشون هم چیزایی می‌گیریم.

حالا اول به آیات بپردازیم.

ببینیم آیات عنابه را چگونه مطرح می‌کنند.

در سورهی رعد، آیه بیست و هفت و بیست و هشت.

و یقول الذين كفروا لولا انزل عليه آية من ربه.

قل ان الله یذل من یشاء و يهدي لمن انا.

ان الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب.

حالا از اشارات همین آیه می‌توانیم بفهمیم منظور عنابه چیه؟

این نکته توجه فرمود که وقتی قرآن عنابه را به این صورت فرموده معلوم است عنابه مسئله‌ای بزرگ است بر اساس بحث هرچند خیلی ساده است.

می‌فرماید که طرفدار گفتند چرا بر رسول صلوات الله بر رسول اکرم صلوات الله آیه ای نازل نشده؟

آیه‌ای ندارد، نشانه ای ندارد، موزه‌ای ندارد از آسمان.

حالا اون آیات را برای ما بردید و گفت برگرد به رسول اکرم صلی الله علیه وآله گفتند به او بگو именно بگو ان الله یذل من یشاء و يهدي لمن انا.

خدا تفسیراتی می‌خواهد همچنین به زوال می‌اندازد و تفسیراتی ضوع آرد.

عنابه وجود کرد، او را هدایت می‌کند.

و يهدي لمن انا.

اینجا خدا اولا هدایتش را با این آیه که را می‌خوانیم هدایت خاصه اش را شامل حال آنانی می‌داند که در منزل عنابه هستند.

یعنی کسی که روح خدا آورده، جدی است، مخلص است، صادق است و آن تعبیری که گفتم.

شما خودتان واضحانه اگر در مطالعه این حالت پیش بیاید خدای این چنین کسی را دیگه شامل این آیاتش، مشمول این آیاتش در نظر نمی گیرد.

نمی‌شود خدای اینها یک کار می‌کند.

خدا می‌فرماید که و يهدي لمن انا.

هرکسی که عنابه صعود می‌کرد او را هدایت می‌کند.

آیه بعدش می‌فرماید، آیه بعدی می‌فرماید که، خب آیه بعدی در واقع عنابه را تشریح می‌کند.

بیان می‌کند.

ان الذين عنابه کننده‌ها آنهایی هستند که آمنوا ایمان آوردند و تطمئن قلوبهم بذكر الله و قلبشان به یاد خدا مطمئن است.

این همان نکته‌ای بود که گفتم این حالت وحشت از خدا و از غیر و اطمینان با خدا.

اون مثال زدم، مثالی را عرض کردم، مثالی را عرض کردم تکمیل می‌کند با این آیه.

از جهت عدم اشتباه تو می‌داند ان الذين که می‌گویند با همین قلوب آمده در اول آیه دوم این در واقع توجیه می‌دهد همان من انا را در آخر آیه اول که و يهدي لمن انا را خدا هدایتی که به کسانى وقتی انجام میدهند فوری در آیه دوم تشریح میکنه.

النَّصِیر آن، آنهایی را که انجام میدهند آنها اونهایی هستند که آمن و طمع نکنند به غرور و بزک الله.

اینها قوی‌ش اطمینان به زیک خدا دارند.

فَلَا بُزُکِى اللَّهِ تَطْمَعُوا بِهِ.

کم و زیاد کم باشد بزک حق را طمع کنید.

این یک حالت.

از اشاراتش ما میفهمیم که حالت نیست، چیز است.

در اون حالات البته اگر بخوام بگم توجه داشته باشید اول از این بیداریا، اول این بیداریا و قدم‌های اولیه‌ست.ِ در مقام بحث از بیداریا و از انبیا و در این وقت شب تاریک که رفت به نزدیکی‌های بیت اون زاتی که یه ناله جازد به گوشش رسید و شب بیت خیلی مهم واسه حج بود.

کنار بیت خدا رفت.

یعنی اسمعیلی رفت که میرفت به فکه حرام و بیت.

بعد تاریک بود، خیلی تاریک.

ناله‌ها شنید و از این کسی بعد یواشکی آشنایی شد و گوش کرد و بعد دید که یک کسی است اونجا مشغول است.

تاریک بود، نمیدید و نمیشناخت دقیقاً.

و خیلی نزدیک شد و گوش کرد.

دید که خیلی گوش کرد.

ناله‌اش گوش کرد.

گوش می‌کرد و دید که زیر جوان است پس معلومه ناله میکنه با سوز زیاد.

مطلب حرف‌ها میزند، سخن‌ها دارد و مطالب میگوید.

گفت و گفت، جیغ‌ها کرد و بعد هم دوباره بعد از جیغ‌ها و گفتن‌های زیاد شروع کرد این گوینده اشعار را اونجا میکند و گریه میکرد.

کنار بیت خدا بود.

کسوی بود به بیت خدا و نمیشناخت اسمعیلی و بعد اون اشعار رو خون-- اشعارش رو هم حس کرده که بعدها نعل قریه نوشتم.

اشعار عجیبی است.

بعد به اون دجایی گوش کرد و دقیق به اونجا یه گوشه‌ای ایستاده بود دید که مناجات بود با خدا داشت با دلش دجایی که رسید خیلی فریاد و بزم و ناله بلند کرد و گفتار رفت به نزدیک.

اسمعیلی رفت به نزدیک و تاریک هم بود.

نشست و سرش رو روی زانوش گذاشت و نگاه کرد از نزدیک دید امام سجاد سلام الله علیه.

پس حالت البته خاصی بود.

یعنی الان طمع نکرده بود.

بحث این حالت را اسمعیلی دید گریه کرد و از کثرت اشکش که صورت امام افتاد که به خودش آمد نگاه می‌کرد و اول این حرف را زد گفت چیزی بین من و خدا شاهد شد.

این حالت دلعلقه‌ است در مقام دلالت هم بسیار شدید است.

الان ناراحت بود از این که چی؟

که آمده در این وسط جلوی مورد توجه امام سجاد سلام الله علیه اینجور برام چیز بین من و تبدیل به من حاصله شد.

و ما توفیقی إلا بالله.

این درست به خاطر واسه همینم که ما حتماً باید حقوق رو بخوریم برای حقوق رو تخطئه نکنیم.

گام‌های ابتدایی رو عرض بکنم.

ماها در معنی و معنای که وقتی به نماز و عبادتی، سجده‌ای، ذکری چیزی مشغول باشیم اصلاً خودمون در حال فرار هستیم در مقام عبادت.

این یه شکی نیست.

در حالی که این است که در اون موقعی که تمام میشه شما حالا بعد از این یه دقتی بکنید آیا این عبادت شروع کرده که hopes که نمی‌رود تمام بشه؟

و خدای متعال یه مقدار بوی مسائل ممکنه استشمام بشه.

حالا تازه از این که فرار کنیم.

ولی اول این موضوعیت ما بود که در مقابل همین وضع حالت فرار از حق است.

باید مراقب باشیم.

نماز می‌خوانیم در ضمن خوشیم و همت خوشیم وقتی تمام میشه حس میکنیم حال شدیم.

خوشی و فرحت.

درست سخن و قام این حالت.

آیه بیست و هشت سوره و ما توفیقی إلا بالله.

علیه توکل کن و به نایب الیمون.

این از فرمایش‌های امام سجاد سلام الله علیه که می‌گوید که اون اذیت‌هایی که میشنید پیش هذا و اذیت‌ها و حرف‌هایی که می‌زدند فرمود که hope من به خدا نیست توکل به خداست و انا ام سولی او.

یعنی بس آیات انا به معلوم شود انا چیست؟

و इसलिए می‌گوید من در حال انا هستم.

از زبان رسول صلوات الله علیه پس در آیه ده سوره زال.

الله ربی علیه توکلت و الیه همن.

من در مقام توکلم و در مقام انا هستم به سوی خدا.

این هم از زبان رسول اکرم صلوات الله علیه بود.

آیه دیگر پنجاه و چهار و پنجاه و شش زمر می‌فرماید و انيبوا الى ربکم انيبوا الى ربکم.

این دیگه به ماها در واسه انسان‌ها.

باز معلوم است که معنای چیست؟

این رو هم می‌کردم بخوانم که معلوم بشه و اشاراتش هم اجابت دارند.

و انيبوا الى ربکم.

انا به در شأن خود به سوی خدا есть اصل نهمده بود.

اصل نهمده که در بر ابств.

من بعد ان لتتکوا العذاب ثم لا یثرون.

بعد از آن عذاب یارو مشمول عذاب نشوید.

فتموا احسن ما اونزیل الیکم من ربکم.

این که در پیش روی شما باشد.

در آیه قبول بعد از اینکه در آیه اول دستور انا را می‌دهد در آیه دوم می‌فرماید که و اتبعوا احسن ما اونزیل.

تسلیم باشید در مقابل این که خدا دستور داده.

خب، اینها آیاتی بود که خداوند در bullshit تمامی مصحف یازده جدید