یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سه مسئلۀ اساسی در منزل انابه
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
اکنون اگر در مقام بیان انابه باشیم، مسائل دارد. خارج از مقام بیان کلی انابه، در برنامه دو سه بیان روشن هست که تشریح میکنم. خواجه و اهل سلوک گفتهاند در انابه سه چیز به صورت سه مسئلۀ اساسی مطرح است. اولین مورد از این سه مسئله را میگویم.
اول: اصلاح و جبران مافات
اولین مسئله از مسائل اساسی منزل انابه این است که شخص سالک — پس از آنکه توبه کرد و عذر آورد از آن راه اشتباهی که پیشتر داشت — در انابه باید پس از عذر آوردن، اصلاح گذشته نیز باشد. توبه پیش از عذر آوردن تمام نیست؛ و بعد از اعتذار، در انابه باید با آن اعتذار از گذشته، اصلاح گذشته هم باشد.
یکی از خاصیتهای انابه — که اگر در وجود انسان درست شد معلوم میشود در منزل انابه قدم گذاشته — این است که خود را ملزم ببیند برای اصلاح گذشته؛ از باطن رها نشود؛ آرام نشود تا آن راه گذشته را به هر صورت که میتواند جبران کند.
به بیان روشنتر: در گذشته اگر نمازی فوت شده قضا کند؛ روزهای فوت شده قضا کند — غیر از آنکه معذرت میآید و گریهها میکند. اگر حق کسی را تجاوز کرده، دیه بخواهد، جبران کند — غیر از گریهها و توبه. اگر حق انسانی است جبران کند؛ اگر حق خداست و قضایی دارد جبران کند. باید انسان با حالش گریهها کند؛ گریههایی که تا آخر عمر در این حالت با خدا باشد. این جبران به این صورت باید باشد.
در کل، جبران مافات: قضای فوائت، رد مظالم — آن ظلمها که به بندگان خدا کرده پرداخت کند؛ دیه بخواهد، حق مادیاش هرچه هست — و بعد هم گریهها. این جبران مافات خودش یکی از خواص انابه است. اگر انسان واقعاً جبران نکند، معلوم میشود انابه همهجا شروع نشده.
نشانۀ منفی: ادعا بدون جبران
در طرف منفی ما خوب مثالیم. خیلیها مدعیاند: میگویند بیدار شدم، توبه کردم؛ اما وقتی باید به منزل انابه قدم بگذارند، هیچ ملزمی نمیبینند خود را برای جبران گذشته — دیهخواستن، اذیتهایی که کردهاند، غیبتهایی که کردهاند، نمازها و روزههای فوتشده. جبران مافات نمیکنند. چرا؟ چون در درون سودایی به جبران نمیشود. اگر در درون سودایی نشد، معلوم است در حال انابه نیست؛ از سمت گذشته درون ناراحتی و سوء هست که به جبران نمیکشد.
اگر دیدید نمازهای قضا مانده و آرام نیستید تا انجام دهید؛ روزههای گذشته مانده و آرام نیستید؛ کسی را اذیت کردهاید و آرام نیستید تا دیدار بخواهید؛ توهین کردهاید و باید بیایید دیدگاه بخواهید — اگر آرام نیستید و شرمندگی خاصی دارید که شما را درگیر میکند، این خاصیت انابه است. اولین ظهور انسان برای داشتن حالت انابه همین است.
دوم: وفا به عهد توبه
خاصیت دوم از خواص انابه وفا در مقام عبودیت است. عهدی که در توبه بسته شده باید به دنبالش وفا هم داشته باشد. اگر وفا به عهد بود، این وفا خودش دلیل بر آن است که انابه هست. انابه یکی از آثارش وفا داشتن است: وفا کردن به عهدی که در توبه با خدا بسته که «خدایا از غیر تو برگشتم به سوی تو». عهد در توبه است؛ وفای به عهد باید در انابه باشد.
گوشههای وفا
وفا را خوب باید توجه داشت:. یکی از آثار وفا این است که دیگر از گناه لذت نداشته باشد. وقتی کارش به سمت گناه میرود، از آن لذت نبرد. این خیلی سخت است و از آثار وفای به عهد است: انسان در پیشگاه خدا واقعاً به عهدی که بسته وفا میکند — «خدایا دیگر نمیخواهم به سمت گناه بروم» — و نشانۀ وفا این است که وقتی خواست به سمت گناه برود لذت نداشته باشد.
گوشۀ دیگر وفا: وقتی اهل گناه و اهل غفلت را میبیند، آنها را کوچک نشمارد؛ تحقیر نکند؛ کوچک در نظر خود نبیند. اگر اهل وفا باشد در پیشگاه خدا، کسانی را که هنوز در بحر هلاکتاند کوچک نمیبیند؛ استهانت به آنها ندارد. چه داشته باشد؟ دلسوزی از سر محبت. استهانت نه. حالت انابه دلسوزی میآورد نه حالت استهانت. دلسوزی خاص، و ترسیدن از اینکه نکند خدا انابهاش را از بین ببرد. استهانت برمیکند؛ دلسوزی میآورد.
از جمله آثار وفا این است که اهل وفا خوب هوشیار است که چه چیز عبودی در هر لحظه وارد میکند که خلاف پیمان است. پیمان در توبه با خدا بسته؛ اگر اهل وفا باشد باید لحظهبهلحظه هوشیار باشد که چه چیز پیمانش را قطع میکند: کدام حرکت، کدام عمل، کدام نگاه، کدام فکر، کدام محبت، الی آخر. عین وقتی انسان میداند کاملاً مراقب است: پیمان با خدا بسته؛ کاملاً مراقب وفای پیمان است و چیزی را که پیمان را میشکند — گناه و گوشه و زوایا — پیش نیاورد. این حالت در ذهن وفاست.
پس در دوران سالک صالح، با وفا فارغ میشود: دیگر از لذت گناه نمیبرد؛ اهل بدبختی را کوچک نمیبیند؛ دلش میسوزد؛ غافل نیست؛ و خطرات راه را همیشه از خود دور میدارد.
سوم: حالت اجابت دعوت خدا
مسئلۀ سوم در انابه این است که حالتش حالت اجابتکنندۀ دعوت خدا باشد. مرید باید حالت اجابت داشته باشد؛ نه تنها صورتاً اجابت کرده باشد. مرید کسی است که دعوت خدا را اجابت کرده؛ باید حالت اجابت هم داشته باشد. حالت اجابت داشتن خودش از مصادیق اساسی انابه است.
اجابت یعنی چه؟
مرید اجابت کرده دعوت خدا را — همان جذب و دعوتی که از خدا همیشه هست. دعوت از که بود اول؟ از خدا. جذب از که بود در اصل؟ از خدا. ما چه کردیم؟ اجابت کردیم دعوت او را؛ ناسپاس نبودیم. صالح اجابت کرده دعوت او را. معنایش این است که اول جذب از اوست، اول دعوت از اوست؛ ما جواب دادهایم.
اگر انسان حالت مناسب این را نداشته باشد، در انابهاش تضمین نیست. اگر واقعیت این است که او خوانده و من جواب دادهام، او جذب کرده و من مجیب هستم، بنابراین باید حالتم هم متناسب با این باشد. حالتم متناسب یعنی چه؟ یعنی آیا باید به عمل خودم متکی باشم یا نه؟ حالت اجابت و مجیبی در انسان این است که به عملش متکی نمیشود. مسئله خیلی حساس است؛ خوب باید توجه داشت:.
مرید باید حالت مجیب را داشته باشد. جاهل نباشد که وقتی عمل کرد بعد از عمل نتیجۀ عجیب و ثواب از خدا شروع کند بطلبد به عنوان طلبکاری. باید بداند دعوت خدا را اجابت کرده و حالت اجابت داشته باشد. حالت مجیب این است: او خواست، من جواب دادم؛ بنابراین او باید بخواهد من چه کار کنم، من جواب دهم. همیشه در حالت خاصی که باید بخواهد — خدا را بخواهد — اتکای عمل نیست؛ فقط چشم دوختن است بر خواست خدا و دعوت بیشتر خدا و جایگاه بالاتر.
یعنی عمل نکند یا عمل بکند؟ عمل بکند، تلاش هم بکند، اما متکی بر تلاشش نباشد. حالت مجیب را داشته باشد. همیشه مانند گدایی باشد که چشم گدایی داشته باشد.
قطعهای از دعای علی علیهالسلام
در اینجا قطعهای از دعا یادمان میآید — حال علی علیهالسلام و حال هر مریدی؛ حال اجابت:
«إِلَٰهِي إِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِي بِالرَّحْمَةِ مِنْكَ بِحُسْنِ التَّوْفِيقِ فَمَنِ السَّالِكُ بِي إِلَيْكَ فِي وَاضِحِ الطَّرِيقِ» (مناجات / ادعیه منسوب)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، اگر تو از روی رحمتت با حسن توفیق آغاز نکنی، پس چه کسی مرا در راه روشن بهسوی تو راه میبرد؟
اگر آن جذب خاص تو که از ناحیۀ تو باید شروع شود نباشد — «إن لم تبتدئ» — چیزی که مرا در راه روشن بهسوی تو ببرد نخواهد بود. ما میگوییم راه روشن یعنی این واجب، آن حرام، این مستحب، آن مکروه را میکنیم و میرویم. آری؛ اما بدون ابتداء رحمت، سالک در راه خواهد ماند. میدانیم راه روشن است اما چه فایده؟ آنچه باید باشد از تو باید باشد.
و نیز به این مضمون: اگر به حال خودم واگذار کنی و من به هوی باشم، پس چه کسی مرا از ورطۀ هوی و هوس نجات خواهد داد؟ یعنی انسان در حال انابه حتی در ترک هوی و ترک گناه، اگر مبتنی بر خود باشد و در حال اجابت نباشد، از نعمت عبادت بهرهای نخواهد یافت. و اگر خذلان کنی و در مخالفت نفس و شیطان یاریام نکنی، رفتنم دیدنی میشود.
بنابراین سومین از مسائل اساسی انابه حالت اجابت داشتن است — نه حال «من نمیتوانم، من نمیتوانم» به معنی ترک تلاش، بلکه حال اجابت: تلاش هست، اتکا به تلاش نیست.
اضطرار خاص بدون اتکا به عمل
در حال اجابت، انسان به عملش، به سرّش، به نیرویاش، به تسلیمش، به ارادهاش، به خواستش، به عزمش، به تلاشش مبتنی میشود یا نه؟ نه. در یک حالت مستعد خاص قرار میگیرد: حالت اضطرار خاص. مستعد است اما به تلاش خود و تصمیم و عزم خود یک اضطرار خاص دارد؛ به عمل مبتنی نیست؛ مستعد است و فقط چشم به درِ حاجت الهی دارد.
جمعبندی سه خاصیت
پس انابه سه مسئلۀ اساسی — یا سه خاصیت اساسی — دارد:
اول: اصلاح و جبران مافات؛ از باطن سوق داده شود بهسوی جبران.
دوم: وفا به عهدی که در توبه بسته شده.
سوم: در حال اجابت باشد.
حال اجابت را ما خیلی به اشتباه میخوانیم. از اول تا به امروز خواندهاند که انسان باید فقط خودش عمل کند؛ نجاتش با عمل است. این حرف درست است؛ اما یکجانبه است. اینکه انسان مربوط تلاش و اراده و عزم خود است، تمام نیست. گوش انسان که «خدا باید جذب هم بکند» اگر به معنی ترک تلاش باشد درست نیست؛ و اگر عارض مبتنی بر عمل بود — اتکای محض به عمل — این هم درست نیست.
باید هرچه میتواند تلاش کند؛ فکر کند کار به دست اوست؛ حیات و نجات و حرکت و توجهش مربوط خاص خود اوست — از این طرف اینطور بداند؛ لذا خود را مربوط تلاش خود بداند:
«وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ» (نجم/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه برای انسان جز آنچه کوشیده نیست.
اما از آن طرف هم باید بداند:
«وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ» (انسان/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نمیخواهید مگر آنکه خدا بخواهد.
این دو همواره همراه ماست. نباید اشتباه کند. گاهی با بعضی صحبت میکنیم؛ میبینیم مثال اسب را میزنند که تلاش میکند اما بار را جمع نمیکند — و بعد دست روی دست میگذارند که «نمیخواهد». این نشد. باید فکر کنیم کار به دست ماست — لیس للإنسان إلا ما سعی — که باید بکند؛ اما باید بداند کار به دست خداست و ما تشاؤون إلا أن یشاء الله.
تفصیل بیشتر دربارۀ جبران مافات
جبران مافات فقط فهرست شرعی قضا و رد مظالم نیست؛ هرچند آن فهرست ضروری است. آنچه انابه میآورد این است که باطن انسان دیگر تابِ ناآرامی گذشته را ندارد. سالک منیب نمیتواند با خیال «دیگر گذشته» بخوابد. گریهاش تا آخر عمر امتداد دارد — نه به معنی افسردگی بیثمر، بلکه به معنی شرمندگی زنده در محضر حق. قضای فوائت و رد مظالم بدون این حال، اغلب صورتسازی است؛ و این حال بدون آنها نیز ادعا است. هر دو با هم خاصیت انابه را میسازند.
اگر کسی نماز قضا دارد و شب آرام است؛ روزه دارد و دلش نمیسوزد؛ حق الناس بر گردن دارد و به دیدار و معذرت نمیرود — هرچه توبه بر زبان بیاورد، هنوز وارد انابه نشده. انابه از توبه جداست به همین نشانه: توبه برگشت است؛ انابه ماندن در حال اصلاح و وفا و اجابت.
تفصیل وفا: سه گوشه در یک پیمان
وفا به عهد توبه را سه گوشه گفتیم؛ دوباره جمع میکنیم تا در ذهن بماند.
یک: لذت گناه برود. این سختترین گوشه است. بسیاری گناه را ترک میکنند اما لذتش در کام میماند؛ همان لذت، دعوت دوبارۀ گناه است. وفادار کسی است که حتی میل را میشکند یا لااقل آن را بیلذت میکند.
دو: اهل غفلت را کوچک نبیند. استهانت علامت عجب است نه علامت انابه. منیب میداند اگر خدا دستش را بگیرد همان بحر هلاکت او را نیز فرو میبرد؛ پس دلسوزی میکند و برای حفظ انابۀ خود میترسد.
سه: هوشیاری لحظهبهلحظه نسبت به شکستن پیمان. نگاه، فکر، محبت، حرکت — هر کدام میتواند پیمان را قطع کند. وفا یعنی مراقبت پیوسته؛ نه پیمان یکباره در یک شب توبه.
این سه گوشه وقتی جمع شد، سالک فارغ میشود: فارغ از لذت گناه، فارغ از تحقیر دیگران، فارغ از غفلت نسبت به خطرات راه.
تفصیل اجابت: نه جبر، نه تفویض
حال اجابت را اشتباه نخوانید. دو انحراف رایج است.
انحراف اول: «همه چیز دست خداست» و دست روی دست گذاشتن. این ترک سعی است و با «لیس للإنسان إلا ما سعی» نمیسازد.
انحراف دوم: «همه چیز دست من است» و اتکا به عمل و عزم و اشک و ورد. این نیز با «ما تشاؤون إلا أن یشاء الله» نمیسازد و انسان را از حال مجیب بیرون میبرد؛ طلبکار خدا میشود.
راه وسط: چنان تلاش کن که گویی کار به دست توست؛ و چنان متکی باش که بدانی بدون ابتداء رحمت و حسن توفیق، در واضح الطریق هم خواهی ماند. دعای «إن لم تبتدئنی بالرحمة… فمن السالک بی إلیک» نقشۀ همین حال است: راه روشن را میشناسم؛ برندهام تویی.
در حال اجابت، اضطرار خاص پدید میآید: مستعدی، آمادهای، چشم به در دوختهای؛ نه متکی به نیرو، نه مأیوس از فضل. این اضطرار با کسالت فرق دارد؛ کسالت ترک استعداد است، اضطرارِ اجابت کمال استعداد بدون اتکاست.
نسبت سه خاصیت با یکدیگر
این سه خاصیت زنجیرهاند. بدون جبران مافات، وفا دروغین است — چون هنوز حقها بر گردن است. بدون وفا، اجابت شعار است — چون پیمان شکسته و لذت گناه و استهانت مانده. بدون اجابت، جبران و وفا به عجب عمل میانجامد — چون انسان خود را فاعل مستقل میبیند. انابۀ تمام، هر سه را با هم میخواهد.
سالک در منزل انابه باید هر روز خود را با این سه میزان بسنجد: آیا به جبران گذشته سوق داده میشوم؟ آیا به عهد توبه وفا دارم؟ آیا حال مجیب دارم یا حال طلبکار؟ اگر هر سه زنده بود، انابه زنده است؛ اگر یکی مرد، باید به توبه و انابه بازگردد.
هشدار دربارۀ خواندن یکجانبۀ عمل
بسیار خواندهاند — و راست هم خواندهاند — که نجات به عمل است. اما یکجانبه خواندهاند. عمل لازم است؛ اتکا به عمل هلاک است. جذب الهی لازم است؛ بهانۀ جذب برای ترک عمل نیرنگ نفس است. این دو بال را با هم نگه دارید. مثال اسبی که بار را نمیکشد و صاحبش دست روی دست میگذارد، مثال ترک سعی است؛ مثال کسی که بار را میکشد و میپندارد خودِ او کافی است، مثال شرک خفی در توکل است. منیب هر دو را میپاید.
بازخوانی عملی برای سالک مبتدی
اگر امروز بخواهید از این بحث یک برنامه بسازید، سه کار مشخص پیش روی شماست.
در جبران مافات: فهرست کنید چه نماز و روزهای مانده، چه حقالناسی بر گردن است، چه اذیت و غیبتی نیازمند عذرخواهی است. سپس با حال شرمندگی — نه با شتاب صورتساز — شروع به ادا کنید. آرام نشدن باطن تا انجام کار، خود نشانۀ انابه است؛ از آن فرار نکنید.
در وفا: هر شب بپرسید امروز از گناه لذت بردم یا نه؟ کسی را تحقیر کردم یا دلسوزی کردم؟ کدام نگاه و فکر نزدیک بود پیمان را بشکند؟ این پرسشها وفا را زنده نگه میدارد.
در اجابت: پس از هر عمل صالح، بهجای طلبکاری بگویید: تو خواندی، من جواب دادم؛ تتمهاش از توست. و پس از هر ناتوانی، بهجای یأس بگویید: اگر رحمتت آغاز نکند، در واضح الطریق هم میمانم. این دو جمله حال مجیب را تمرین میدهد.
این سه کار، همان سه مسئلۀ اساسی انابه است که خواجه و اهل سلوک در منزل انابه نهادهاند؛ و بدون آنها انابه نامی بیش نیست.
این بحث را همینجا تمام میکنم. سه مسئلۀ اساسی انابه را به یاد بسپارید و در عمل بیازمایید: جبران مافات، وفا به عهد، و حال اجابت. هر کدام را که در خود زنده یافتید شکر کنید؛ و هر کدام را که مرده دیدید، بدانید هنوز تا انابۀ تمام راه دارید. توفیق از اوست؛ سعی از ما.
و مطلب این است که انابه منزل پس از توبه است، نه جایگزین آن. توبه بدون انابه ممکن است در ادعا بماند؛ انابه بدون توبه معنا ندارد. این دو را پشت سر هم بگذارید و با سه میزانِ جبران و وفا و اجابت بسنجید تا راه روشن بماند.
پس خلاصهٔ بحث در یک جمله این است: منیب کسی است که گذشته را جبران میکند، به عهد توبه وفا میورزد، و در عین کوششِ تمام، چشم گدایی به ابتداء رحمت حق دارد.
در پایان باید همان خط سیر بحث را یکبار دیگر در نظر آورد: آنچه استاد در این نشست پروراند، نه نکتهای جداافتاده، بلکه حلقهای از سلسلهٔ تزکیه است که فهم و عمل را به هم میبندد. خواننده اگر این رشته را از آغاز تا انجام نگاه دارد، پیوند ادعاها و توصیهها روشنتر میشود و از پراکندگیِ شنیدارِ گفتار به وحدتِ نوشتارِ کتابی نزدیکتر میگردد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.