اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
حالا اگر تو با در مقام بیان عنابه مسائل دارد.
خارج از مقام بیان عنابه، من تو برنامه که اینجا پیش آمد دو تا بیاناتش خیلی واضح هست و تشریح که من خودم تو روبرداشتم تشریح میکنم، تشریح شما و تشریحش از این مسئله فرق میکاسه از خود خواجه است.
تا من خودم دو، سه تشریح کنم.
سه تا از اون تشریحات در جریان بکنم.
خارج میگوید که در عنابه سه چیز به صورت سه مسئله اساسی مطرح است.
اولین مورد از این سه چیز، سه مسئله، سه مسئله اساسی که مؤلف برای این سه مسئله بیان میکنند.
اولین مسئله از این سه مسئله اساسی که در منزل عنابه هست این است که شخص سابق قبل از آنکه توبه کرد و عذر را برد از اون داهی که قبلاً در پیش داشت و به اون منزل رو برد.
در آنجا توبه کرد و معتذر بود و عذر را برد از اون داه اشتباهی که قبلاً داشت.
در عنابه باید به بعد از عذر آوردن با توبه، که توبه قبل از عذر آوردن اتفاق نمیافتاد و هم تا حد بلد بود بعد از اینکه عذر آوردن.
توبهای که کرد که اعتذار کرد در عنابه باید چی بکنه؟
کسی که مؤلف است، مؤلف گفتیم بعد از چی عنابه؟
بعد از منزل توبه است.
کسی که مؤلف چون بعد از توبه عنابه کرده توبه باید از، از عذرهایی که معتذر بودن از آن میرفتند طرف بوده.
در عنابه باید با اون اعتذار از گذشته اصلاح گذشته هم باشد.
یک مسئله اساسی در عنابه.
مؤلف باید اصلاح کلاً گذشتهاش هم باشد.
یعنی چه؟
به بیان روشنتر به این بیان که میگم بفهمید.
یعنی یکی از خاصیتهای عنابه که اگر در وجود انسان درست کرد معلوم میشود انسان را واست در منزل عنابه قدم میگذارد.
این است که انسان بیابد خودش را ملزم بدابد برای اصلاح گذشته از باطش رها بشه.
دیگه جا نمیکنه، پس نداره نشه.
از باطش رها داده بشه.
آرام نشود این داه گذشته را چی بکنه؟
به هر صورت به نوعی که میتوانم ذکر میکنم.
و این به این صورت میشود که در بیان علی سلام الله علیه هم بود و خواجه هم همین بیان را میکند.
به این صورت میشود که از گذشتن گذشته، در گذشته اگر مثلاً ما گفتیم اینها را، یعنی گفتیم در خارج بحث گفتیم در گذشته اگر نمازی فایق بوده قضا بکند.
روزهای فایق بوده قضا بکند غیر از اینکه علی معذرت میآد و گریهها میکند.
و اگر حق کسی را تجاوز کرده دیه بخواهد جبران میکند غیر از اینکه گریهها میکند و توبه میکند.
اگر حق انسانیش جبران میکند، حق خداست، قضایی دارد جبران میکند.
باید انسان با حالش گریهها بکند.
گریههایی میکند که تا آخر عمرش تو این حالت با خدا باشد و این جبران به این صورت باید باشد.
در کل جبران که فرمودم گفتم جبران حق خدا، قضاء فایقات، قضاء فایقات و رد مظالم.
یعنی اون ظلومها که به بندگان خدا کرده اونها را پرداخت بکنه.
دیه بخواهد حق مادیست، دیه خاصه هرچی هست و بعد هم گریهها.
این جبران مافات خودش یکی از خواص و خاصیتهای عنابه است.
جبران نکنه انسان واقعاً جبران نشه، معلوم میشود که عنابه همه جا شروع نشده.
حالا میخواهم بگویم که دو مورد از خود این طرفها مثال بزنیم روشنه.
ولی در این طرف منفیش ما خوب مثال هستیم برای طرف من، طرف منفیش هم که عرض کردم.
سوء و منکی زیر است.
سوء را نمیدانم.
ولی ما اگر وقتی فاز توبه کردیم و خواستیم مثلاً اینکه خواستیم بیاییم رو به خدا، نیستیم که دیگه حالا اصلاً خبری نداریم گذشته.
خیلیها هستند از اینا که مدعی هستند در اینها مدعی.
میبینید که میگویند بیدار شدم.
میگویند توبه کردم.
اما توبه که کرد مثلاً باید به منزل عنابه قدم بگذارد.
هیچ ملزمی نمیبیند خودش را برای جبران گذشته که دیه خواستن، اذیتهان کرده، غیبتهان کرده، گروههای که نمازها فایچ شده، روزهها فایچ شده، جبران مافات را نمیکند.
آرا جبران مافات را نمیکند.
چرا نمیکند؟
برای اینکه در درون سوداده نمیشود به جبران.
اگر در درون سوداده نشد معلوم است در حال عنابه یک اتفاقات از سمت گذشته درونم ناراحتیست، سوء و چیز جبران.
خب این دو مسئله اساسی بود که باز شما گفتم و به اجماع خود شما فهمیدید که چه میشود.
آرام نمیشود.
شما اگر وقتی دیدید که این افراد نمازها به جا شدند نمیتوانید این روزه را انجام میدهید.
حالا فرض میکنید سه روز کردید.
روزههای گذشتهام نمیتوانی روزه کار کنی آرام نیستی.
آرام نیستی که کسی اذیتت کرده باید بشی دیدت بخواهی.
آرام نیستی به اصطلاح توهین کرده باید بیایی دیدگاه بخواهی.
سه روز کرده به هر حال.
اگر که آرام نیستی و بالاخره سه روزها کشیده میشوی، یک شرمندگی خاصی داری، یک نوع عطفی داری، یک نوع عطفی شما را درگیر میکند که داری که این خاصیت عنابه با، با داخل این ولایتها نه.
اولین خاصیت از خاصیتهای عنابه است.
یعنی اولین ظهور از انسان برای، برای داشتن حالت عنابه است.
خب از سه مسئله اساسی عنابه که سالک اولین مسئله حضور باید داشت، معلوم است که حالت عنابه پیدا میکند.
یعنی خاصیت دوم از خواص عنابه، خاصیت دوم از خواص عنابه این است که خب وفا در مقام عبودیت از جمله خواص یا خاصیت عنابه است.
حال این میگوید که آیا این عهدی که در تو به استقامت شود باید به دنبالش وفا هم داشته باشد یا نه؟
باید دنبالش وفا هم داشته باشد.
اگر وفا بود به عهد، این وفا خودش به اصطلاح دلیل بر این است که آن وفا عنابه است.
عنابه یکی از خاصیتهایش، یکی از آثارش وفا داشتنش است.
وفا کردن است به عهدی که در توبه با خدا بسته که خدایا از غیر تو برگشتم به سوی تو.
این عهد اینجا بسته شده.
دیگه عهد در عنابه باید وفاش.
وفای عنابه است.
عهد در توبه است.
منظورش این عهد در توبه با خدا و وفای به عهد باید در عنابه باشد.
وفا یعنی چه؟
این وفا را که عرض میکنم خوب دقت کنید.
حالا وفا یه مسئله خاصیت عجیب از ها.
یعنی خاصیتهای عنابه یا یک مسئله عجیب از مسائل عنابه همین مسئله عهد که مویدها اینجوری باید باشد.
یکی از آثار وفا است.
عهد بستن در توبه با خدا از غیر تو به سوی تو آوردن.
این عهد، وفای به عهد به این است که دیگه اولا لذت از گناه نداشته باشد.
وقتی گناه میکارده سمتش لذت نداشته باشد.
فهمیدی؟
وقتی کارش با گناه، گناه از آن لذت نداشته باشد.
این یک.
که خیلی سخت است و از آثار وفای به عهد است.
toen انسان در پیشگاه خدا واقعا وفا به عهد میکند.
اون عهدی که با خدا بسته خدایا دیگه بعد از این نمیخواهم به سمت گناهم بروم.
حالا این وفا را когда به حالش باشد یعنی اینکه وقتی خواست کردنش را که به سمت گناه این جوان به سمتش لذت نداشته باشد.
این یک.
یکی از، یعنی یکی از گوشههای وفا به عهد.
گوشه دیگر وفا به عهد.
چیست؟
گوشه دیگر وفا به عهد این است که وقتی اهل گناه و اهل قتلت را، اهل قتلت را میبینند، آنها را کوچک نشمارد.
فهمیدی؟
آنها را تحقیر نکند.
آنها را کوچک در نظر خود نبیند.
وفایی که به عهد در انسان باشد، اگر انسان اهل وفا باشد در پیشگاه خدا، آن کسانی را که هنوز در بحر هلاک است کوچک نمیبیند.
فهمیدی؟
این، این قبلاً شده این مسئله صحبت شد.
کوچک نمیبیند.
این استهانت به آنها ندارد.
این استهانت نداشته باشد.
چی داشته باشد؟
دلسوزی از سر محبت.
استهانت نه.
حالت عنابه دلسوزی میآورد نه حالت استهانت.
استهانت بر میکند.
یک دلسوزی خاص.
یعنی دلسوزی خاص و ترسیدن از اینکه نکند داز ولی خدایی وقتی عنابهاش را از بین ببرد، این که این باشد.
این حالت است.
استهانت نباشد.
خب از جمله آثار وفا این است که اهل وفا خوب هوشیار است که چه چیز به اصطلاح عبودی در هر لحظه وارد میکند که خلاف پیمان است.
پیمان در توبه با خدا بسته.
اگر اهل وفا به این پیمان باشد باید لحظه به لحظه هوشیار باشد که چه چیز باعث پیمانش را قطع کند.
کدام حرکت؟
کدام عمل؟
کدام نگاه؟
کدام فکر؟
کدام محبت؟
الی آخر.
عین وقتی انسان در خودش میداند که کاملاً مراقب است.
پیمان با خدا بسته.
کاملاً مراقب است وفای پیمان بکند و چیزی را که این پیمانش را میشکند کاملاً گناه، گوشه و زویا و زویاها را پیش نیارد.
باید این حالت در ذهن وفا است.
این یک مسئله.
خب از این مسئله گذشت.
بنابراین وفا داشتن هم البته اینها شرح طولانی دارد.
من اگر شرح طولانیاش منظورم برای شما خیلی بحثها طولانی میشود.
خوب تو فکر کنید این حالت خواهد بود در دوران سالک و سالک صالح لونی فارغا میشود.
فارغا میشود یعنی چه؟
دوباره میشمارم که یعنی در این حالت است که فارغا میشود.
دیگه از لذت گناه نمیبرد.
دیگه اهل بدبخت را کوچیک نمیبینه.
این بدبخت که علاقه بهش داره دلش میسوزه و دیگه این آدم غافل نیست و خطرات راه را همیشه دوشا از او دور.
از اثرات اهل بدبخت است.
خب مسئله سوم که در اینابه مسئله سوم غیر از بخارا که هست در اینابه حالتش حالت اجابت کننده دعوت خدا باشد.
مرید باید حالت اجابت را داشته باشد.
نه تنها خود اجابت را صورتا.
مرید کسیست که دعوت خدا را اجابت کرده باید حالت اجابت هم داشته باشد.
حالت اجابت داشتن خودش یک از مصادیق اساسی انابه است.
یعنی چه حالت اجابت داشته باشد؟
حالت اجابت داشته باشد این معنا.
خب بعد از اینجا دیگه خوب دقت کنید.
قبلا یه اشاری داشتیم.
مرید م- اجابت کرده است دعوت خدا را.
یعنی اون جذبی و دعوتی که از خدا همیشه هست.
مرید کسی است که اون دعوت را اجابت کرده.
دعوت از کی بود اول؟
دعوت از خدا بود.
جذب از کی بود در اصل؟
از خدا بود.
و ما چه کردیم؟
ما اجابت کردیم دعوت او را.
نه اینکه ناشکر بودیم.
ما اجابت کردیم.
صالح اجابت کرده دعوت او را.
اجابت کننده معنیش این است که اول جذب از اوست.
اول دعوت از اوست.
ما باید جواب دادیم.
اگر انسان حالت مناسب این را نداشته باشد، در آن انابهاش تضمین نیست و بر آن або نیست.
اگر واقعیتی است که او خوانده است و من جواب دادهام، او جذب کرده است و من مجیب هستم، بنابراین باید حالتم هم متناسب با این باشد.
حالتم متناسب با این باشد یعنی چه؟
یعنی آیا باید به عمل خودم من باید متکی باشم یا نه؟
ها؟
یه نوع باید اتکای عمل باشد.
حالت اجابت و مجیبی در انسان این بود به عملش متکی نمیشود.
مسئله خیلی حساسه خوب دقت کنید.
مرید باید حالت مجیب را داشته باشد.
حالت اجابت را داشته باشد.
جاهل نباشد وقتی عمل میکنه بعد از اینکه عملی کرد باید نتیجه ای عجی ثواب از خدا شروع کنه که مرید باید بداند که دعوت خدا را اجابت کرده و حالت اجابت داشته باشد.
حالت اجابت این است که حالت ها حالت یک مجیب را داشته باشد.
حالت مجیب چیه؟
حالت مجیب این است که او خواست من جواب دادم.
بنابراین او باید بخواهد من چیکار بکنم؟
من جواب دهم.
او باید بخواهد من جواب دهم.
همیشه در یک حالت خاصی که این باید بخواهد، خدا را بخواهد، اتکای عمل نیست.
فقط چشم دوختن است بر چه؟
بر خواست خدا و دعوت بیشتر خدا و جایگاه بالاتر صالح متصل.
اینجوریه حالا.
حالا یعنی چه؟
یعنی عمل نکند یا عمل بکند؟
عمل بکند، تلاش هم بکند اما متکی بر تلاشش نباشد.
حالت مجیب را داشته باشد.
همیشه مانند دو مرده، مانند یک گدا، گدایی باشد که چشم گدایی داشته باشد.
در اینجا دعای ثعلب علیه السلام را به یادمون میاره.
قطعهای از اون دعاها به یادمون میاره.
الهی ان لم تبتدئ من رحمتک این که بحسن توحید املص صالحی الیک فی واظ الطریق و ان اسلمت خلاف تلقاء بالعمل والمنى فملکنی اثرات این کلمات الحان و ان خذلنی نصر الیک و محاربة النفس و الشيطان فبدلنی سزای اخلق ما صنعته ما.
این حال علی علیه السلام و حال هر مریدی است.
حال اجابت است.
یعنی ای God پرورگار ان لم تبتدئ من رحمتک این که بحسن توحید اگر اون جذب خاص تو که از ناحیه تو باید شروع شود ابتداء ان لم تبتدئ.
اگر اون نباشد، چیزی که مرا به راهی که راه روشن است در راه روشن به سوی تو ببرد.
راضی هستید؟
خیلی تو را به خودت قسم راه روشن.
ما میگیم که راه روشن یعنی باید این، این واجب، اون حرام، این مستحب، اون مکروه رو میکنیم و میرویم.
آره دیگه نمیتواند به درک برسد.
هیچ.
راه روشن میکنیم و راه را واجب رو انجام میدهیم، ترک حرام میکنیم، مستحب رو انجام میدهیم، مکروه را اجتناب میکنیم و اینجوری میکنیم، آنجوری میکنیم.
راه روشن واضح الطریق میبریم به سوی خدا.
این راه رو نمیتواند ببندد.
این صالح در راه خواهد ماند.
خدا این میفرماید هر بار که من عرض میکنم این رو هر بار که ان لم تبتدئ من رحمتک این که این حالت انابهشه.
اگر رحمت ابتدا از ناحیه تو به سوی من نیاید املص صالحی الیک که فی واظ الطریق چه راهی خواهم داد و در این راه روشن به سوی تو.
میدانیم راه روشن است اما چه فایده؟
اونچه باید باشد از تو باید باشد.
راضی هستید؟
البته من بسیار دیگری از بیان علی سلام الله علیه را نقل کرده است.
«جدم ففقه موهبته یکه به توفیق من این سال فدیه به یک حق واضح خلیفه و یک اسلمت به اذن خدا که لقاء دل عمل بالمنا فمن مقیم از خلافی این شب و روز پروا» این کلمه اگر به حال خودم واگذار بکنی و من به هوی و فمن مقیم از خلافی این شب و روز.
پس چه کسی مرا از ورطة هوی و هوس نجات خواهد داد؟
یعنی انسان در حال عنابه حتی اینکه این هوی را ترک کنم، این گناه را ترک کنم، این بد را ترک کنم، که اگر این بد ترک می کنم به بوده انجام دادهام و دوری میجوییم به بوده از این هوی که خود مبتنی باشد در حال اجابت نباشد مفال فقط.
او که از نعمت عبادت انجام نخواهد یافت.
این آخر همه کز روز رحمت است.
حالا اجابت بخشید.
و این حضر من نصر فعند مخالفت نفس و شیطان.
اگر فزلان بکنی و اون موهبت به مثله شیطان نشود، منو فزلان بکنی به حال خودم واگذار بکنی و این حضر من نصر فعند مخالفت.
در صورت شیطان اگر بگذرم علیه فزلان که لا غیر الله تبارک و تعالی.
دیگه رفتن میشه که قابل دیدنه.
بنابراین پنجره مصائر سه گانه اساسی عنابه حالت اجابت داشتن است.
نه حال مبتلی بودن و من نمیتوانم، من نمیتوانم.
حال اجابت داشتن.
خب در حالی شما به اون مرزی که بیان شد میدانید که انسان در حال اجابت چگونه خواهد بود؟
در حال اجابت به عملش، به سرش، به نیروش، به تسلیمش، به ارادش، به خواستش، به عزمش، به تلاشش مبتنی میشود یا نه؟
نه.
این که نمیشود هیچ.
در یک حالت مستعد خاص قرار میگیرد یا نه؟
در یک حالت اضطرار خاص.
مستعد است اما.
این نکتهای که گفتانی به تلاش خود و به خود به تصمیم و عزم خود یک اضطرار خاصی باید.
به حالت اجابت انسان را به یک حالت اضطرار خاص انداخته و به عمل مبتنی نیست.
مستعد است و فقط چشم به در که در درست به حق الهی حاجة الله باشد بررفته و این یادتون باشد که عنابه یک مسئله و همان عنوان مسئله از مسائل سه گانه به اصطلاح اساسی عنابه است.
پس عنابه سه تا مسئله اساسی دارد یا سه خاصیت اساسی دارد.
اولیش این است که اصلاح بکند و جبران بکند مافات را و صعود داده شود به سوی جبران مافات.
این خاصیت اول از عنابه است.
از باطن صعود داده شود.
دومی این است که دارا به دعای مافان.
سوم این است که در حال اجابت باشد.
این سه مسئله از مسائل اساسی عنابه و انسان باید اینکه باشد.
حال اجابت را ما خیلی به افتخار داریم.
من این بحث را تمام میکنم.
ما خب خیلی به افتخار هستیم.
از اتفاقی که از اول تا به این سمت خواندند که انسان و خواندند به راست هم خواندند اما یک جانبه خواندند و خواندند که انسان باید فقط خودش عمل بکند.
انسان نجاتش با چیه؟
با عمل است.
این حرف درست است ها.
اما او به عنوان یک یک جانبه است.
انسان مربوط تلاش خود و اراده خود و عزم خود و گذشت خود است پس تمام.
گوش انسان که خدا باید جذب هم بکند، این هم درست نیست.
ولی اگر عارض مبتنی بر عمل بود، این هم درست نیست.
باید تلاش بکند جدا.
دلیل باج را ببینید.
باید هرچه میتواند تلاش بکند.
فکر بکند که کار به دست اوست.
فکر بکند انسان حیاتش، نجاتش، حرکتش، توجهش مربوط خاص خود اوست.
از این طرف اینطور فکر کند، اینطور تصور بکند، اینطور بداند و لذا خود را مربوط مربوط تلاش خود بداند.
لیس челове الا ما سعیی.
از این طرف باید این توجه داشته باشد.
اما از آن طرف هم باید بداند که خدا نخد ما تشاؤم الا ان يشاء.
این دو همواره همراهمان است.
و نخواد اشتباه بکند چون من خیلی شده گاهی با بعضی از بچهها صحبت میکنیم.
میبینیم که مثلا این مثال را گفت که اسب تلاش میکند.
در واقع نمیتواند بارها را جمع کند.
گفته میشود که اسبی که از بارش رو باید بخواهد.
بعد میبینید که میشیند دست به دست میزند و تلاش شروع میکند که باید این جا از این نمیخواهد.
این نشد.
تعجب کنید.
باید فکر کنیم که کار به دست ماست.
لیس челове الا ما سعى.
که باید بکند.
اما باید بداند که کار به دست خداست و ما تشاؤم الا ان