د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲
دارای متن همگام
بیان علی علیهالسلام دربارۀ مراقبت درجهٔ اول
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۱:۵۷
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
۰:۰۵
## هشدار: به ارباب غفلت نگاه نکنید
۰:۳۶
## باطن ساعات عمر در برزخ
۱:۰۲
## متن نهجالبلاغه: اصحاب محمد
۹:۴۰
به همهٔ مراحل مراقبه تطبیق میکند اگر با دقت بنگریم.
۱۳:۳۳
## جانب دیگر همان یاران: جهاد و میدان
۱۵:۱۱
## پیوند با مراقبه و لا إله إلا الله
۱۶:۲۰
## تصویر جزئیتر از اصحاب در بیان علی
۱۸:۳۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
در اینجا به گفتهای و بیانی از
علی سلام الله علیه اشاره میکنم که به همین مراقبت در درجه اول،
به مراقبت در درجه اول،
در مرحله اول البته این بیانی که علی سلام الله علیه دارد من اینو میخوام در رابطه با قدم اول مراقبه بخوانم.
این بیان علی سلام الله علیه بیانیست که میشود کسی تطبیق به
به اصطلاح مراقبتهایی در مرحله بعدی هم بکنه.
اما من فقط برای اینکه ما تشویق بشیم ان شاءالله به مراقبت در قدم اول این بیان را میخوانم.
نه این است که دقیقا بیان علی سلام الله علیه ناظر است به قدم اول.
میشود گفت بیان طوریش که، بیان طورست که
در واقع حکایت از این میکند که
هم قدم اول را داشتند اینها، هم قدم دوم را داشتند و هم در قدم
سوم پیش میرفتند. اینا که علی سلام الله علیه در اینجا بیان میکنند.
خب این بیان علی سلام الله علیه در
نهج البلاغه است و
از نهج البلاغه میخوانم. عرض کنم که
یه وقتی در بعضی از روایات به این
صورت است که در بعضی از مدارکی که به دست میاد به این صورت است که علی سلام الله علیه وقتی بعد از نماز
صبح بود که نماز صبح را خواندند و در بعضی مدارک اینجوریه.
عده، عده در نهج البلاغه اینو در
ضمن یک خطبهای آورده اما خب نهج البلاغه جمع شده است دیگه.
در بعضی از مدارک است این قطعه را یه وقتی بعد از نماز صبح فرمود.
خودش هم در یک حالت خاصی بود.
بعد از اینکه مدتی در یک حالت خاصی بود،
برگشت به اون جمعی که در دورش بودند
به اونها به صورت ملامت و به صورت مذمت و به صورت موعظه
مطلبی گفت. مطلبی گفت که در واقع
اونها را ذم، مذمت میفرمود، موعظه میکرد.
موعظهاش به این لحن بود که
شما هیچ مراقب جان، یعنی من حالا توضیح میدم، توضیح این، توضیح از من.
حالا من کلام علی را میخوانم. مثل اینکه شما هیچ مراقب جانب حق نیستی
یا مثل اینکه شما هیچ معتقد به خدا نیستی.
اولی نیست، آخری نیست، عوالم بعدا نیست، حسابی نیست، کتابی نیست.
این شرح از خود منه. حسابی نیست، کتابی نیست
و مگر میشود مؤمن اینطور باشد؟
مگر میشود کسی که خدا را ناظر میبیند این چنین باشد؟
مگر کسی میشود به حساب معتقد باشد ولی اینطور باشد؟
اونها که من دیده بودم، کسانی که بودند و رفتند
و باید انگشت حسرت به دندان بگذارند، اونا که رفتند،
اونا مانند شما نبودند.
من خیلی آدمهای واقعی و انسانهای مخلص دیده بودم و از اونها دیگه نمیبینم.
این جور لحن داشت. لحن بیانش اینطور بود.
از اونها دیگه نمیبینم. حالا من در اینجا یه جمله رو یادم افتاد.
در این وسط هم به شما بگم که دیرون به
این و آن نگاه نکنیدها.
مسئله خیلی سخت است.
پس اینقدر این جمله را از من یادتون باشد
و یادتون باشد مسئله را به اون سادگی که گرفتهاین، اون صورت، اون صورت نیست.
ببینید وقتی انسان محیطی داشت و زیاد
ارباب غفلت بودند، این نگاه کردن به ارباب غفلت، انسان هر جا نگاه کردید همه اونا
که مانند من میگن ما مسلمانیم از ما غافلترند.
این انسان را غافلتر میکند.
انسان را نمیگذارد به واقع متوجه باشد.
صاحب غفلت نباید به صاحب غفلت نگاه بکنه.
این اصلاً جز اینکه به اصطلاح ظلمت را روی ظلمت بیاره، جز اینکه انسان را جریتر در راه باطلش بکنه،
جز اینکه انسان را در اون عالم غفلتش غافلتر بکنه
نتیجه دیگری ندارد.
کار خیلی سخت است و اینو من به شما میگم یادتون باشد.
بالاخره حالا هم اگر نفهمیدیم و قبول نکردیم
زیاد نمانده که بمیریم و اونجا حرف منو ان شاءالله میفهمید.
همین که مردیم میفهمیم.
فوری هم نه قیامت هم، اون قیامت کبری هم قیامت صغری میفهمیم.
همین قیامت صغری. در همین قیامت صغری که مجرد مردن بدون بال و من و شما،
без بال من و شما میاد. یعنی امکان دارد شما یک ساعت قبل از این در همون باشی و منم همینطور.
همون که یک ساعت احتمالش، یک ساعت بعد از این یا belki زودتر،
احتمالش که هست. همون قیامت صغری.
در این قیامت صغری یادتون باشد ببینید
شما همین که الآن مردی، من همین که الآن مردم یقیناً بدانید
اگر باطن ساعت ما اینطوری است، اگر ساعتی بوده که گناه کرده،
اون باطن اون ساعتمون که در برزخ جلوه میکنه یا در همان قیامت صغری، باطن اون ساعتمون آنچنان
ظلمت در اون ساعتی که گناه داریم باطن اون ساعت، بیست و چهار ساعت تقسیم میکنیم.
در روایات هم هست که در باطن هر ساعت،
باطن هر ساعت یک ساعت بیست و چهار،
از بیست و چهار ساعت انسان یک طوری است در برزخ بعد از مردن معلوم میشه.
یک ساعتی شما داشته باشید در یکی از بیست و چهار ساعتها اونجا گناه کرده که مال شماست.
شما در اون ساعت بودهای در اینجا باطنش برای شما جلوه میکنه، شما در باطنش قرار میگیرید.
در باطن اون ساعتی که مال خود شماست، ساعت خود شماست و
در عالم خود شماست و عمر خود شماست
ظلمت است، آتش است،
تعفن است. میاد من اینو
خیلی محکم میگم که بعد از مردن فکاهی
تعفن است. اینا دیگه حت نیست.
آتش و تعفن است.
یعنی خیلی بوی بد هم دارد.
انسان اون در اون ساعت باطن اون ساعتی که گناه میکند آتش هم دارد،
ظلمت هم دارد. من خیلی دلم میخواست اون وقت که مرحوم،
مرحوم آیت الله طباطبایی رضوان الله در حال حیات بود
به خود خود آرزو میکردم خیلیها البته من خودم ده سال
بعد از اینکه از محضر ایشون
جدا شدیم ده سال نرفتم به محضر ایشون برای اینکه قابل تحمل نبود و یعنی برای من قابل تحمل نبود ها.
برای ماها قابل تحمل نبود.
خیلی دلم میخواست که از این دوستان هر کسی یه لحظه، یه لحظاتی
میرفت با تأمل پیش ایشون لحظاتی وقت پیدا میکرد و مینشست و نگاهی میکرد و
عبرتی میگرفت. چیه مسئله؟
توجه کردید؟ در غفلتی حساب نکنید.
بنا هم نیست هرچی ما کردیم نه آسمان به زمین بیاد، نه زمین به آسمان بیاد.
این عالم نظامش همینه.
نه بناست اینجا کسی باخبر باشه، نه بناست عالم به هم بخوره، نه بناست مردهها بیان،
نه بناست باخبرها دوباره بیان به ما خبر بدن.
آنرا که خبری شد دیگه
خبری باز نیامده
و نه-- و از طرف خدا هم چنین است.
اونچه که کوبنده است این است که خدا چیه؟
خدا کنه. این از همه کوبنده تر.
اگر شما انشاالله شعور بالاتر داشته باشید که انشاالله دارید.
توجه. مسئله سخت است.
ساده نگیرید. و من الآن در اینجا در مقام استدلال هم نیستم فقط پیش شما به عنوان یک موعظه گفتم.
هر کسی قبول کرد کرد که انشاالله همه هم قبول میکنید.
مسئله خیلی سخته و به اونم توجه داشته باشید
و اگر ساعتی به یاد خدا بودیم بعد از مردن اون ساعت ما
آنچنان عالمیست، چنان نوری، چنان بشکتی، چنان فرحی.
روایت هست که سروری که ما در باطن اون ساعتی از ذکر
از عمرمون که در اون در حال ذکر بودهایم وقتی قرار میگیریم ها، چنان سروری هست اگر یک لحظه از
فرح اونها را به جهنمیها بدن آنچنان مدهوش میکنه که ممکنه آتش چیز عذاب آتش را نفهمد.
اون جانبش هم اینطوره. توجه میکنید؟
مسئله اینطوره. خلیجان انسان بعد از مردن چنان حسرت میخورد.
عجب! همین که راه میرفتیم به یاد خدا باشیم و
میشد که گناه نکنه. عجب حسرتی که حسرتش از جهنمش خیلی بدتره طبق بیان روایت.
از خود آتش حسرتش کوبندهتر.
چون انسان میبیند که همه چیز امکان داشته.
امکان داشته شما راه میرفتی ذکر به یاد خدا باشید راه هم برید.
امکان داشته شما راه میرید مثلا نظرتون به یه نامحرمی افتاد یه فکری بکنید جز گند چیز دیگه نیست.
واقعا اینطوره. جز گند چیز دیگه نیست.
چشمتونو ببندید. امتناع از امر خدا بکنید.
امکان داشته دیگه. عجب حسرتی.
خیلی حسرت که گفتم دیگه سر یه روایات هست که حسرتش خیلی کوبنده است تا آتشش.
حسرتی که انسان میبیند که همه چیز آسان بوده و یک عمر هم فرصت یک بار هم فرصت داشته تمام شد و رفت.
خب من این بیان علی سلام الله علیه را بخوانم و
البته وقت من گذشت اما اشکال ندارد.
من به مثلا دل به درد آمد و چیزایی گفتم و گفتم خودم از شما بیشتر ناراحتم.
انشاالله شما و ما هم ناراحت بشیم بهتره.
هیچ راه جای راحتی هم نداریم.
یادتون باشه نه جای خوشی داریم ما
از در آخرت. از در اون که زیاد لحظه به دست در انتظار ماست.
نه جای خوشی داریم، نه جای امید،
نه مسئله به این سادگی نیست.
حالا این بیان را بخوانم.
بیان علی سلام الله علیه در جلد دوم نهج البلاغه صفحه دویست و هفتاد و هفت است.
چاپ معروف طیب در اون نهج البلاغه ها.
دویست و هفتاد و هفت جلد دوم از چاپ معروف همان چاپ طیب.
«لقد رأیت اصحاب محمد» اینو علی سلام الله علیه
میفرماید در نماز بود بهش حالتی داد بعد
حالا اونها را در چطور در غفلت دید برگشت به اونها اینها را گفت با دل دردمند گفت اینها را.
«لقد رأیت اصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم»
من اصحاب محمد را دیده بودم.
من اونها را دیده بودم. «كما أری أحدا منکم يشبههم»
متأسفانه یکی از شما را نمیبینم که به آنها شباهت داشته باشید.
به اون وقتیها میگه ها. به اون وقتیها میگه.
«كما أری أحدا منکم يشبههم» کسی را نمیبینم از شما به آنها شباهت داشته باشد.
«لقد کانوا یسبحون شعث غبرا»
اینها میفرماید که اونا که من دیدم، یارانی که من داشتم و دیدم
اونها بودند صبح میکردند
شب یعنی شب زنده دار که بودند صبح میکردند با موهای
پژمرده و با سر و صورت غبارآلود.
یعنی شبهات مشغول سجده و
شب زنده داری و گریه اینها بودند.
صبح یه قیافه پژمردهای داشتند.
یارانی که علی سلام الله علیه آنها را یاد میکند.
«لقد باتوا صعدا و قياما» در حالتی در حال سجده و قیام شب را به صبح آورده بودند.
«یراهون بین جباههم و خدودهم»
شب را به صبح اینجور صبح میکردن شب را.
میفرماید گاهی پیشانی به خاک بود در تضرع و گریه،
گاهی این طرف و گاهی آن طرف به نوبت،
گاهی پیشانی، گاهی این جبین، گاهی اون جبین.
و یقفون على مثل الجمر من ذکر معادهم.
اینها درست مانند یک آتش پاره بودند
از یاد قیامت و معاد و
بعد از مرگ اینطور بودند.
کأن بین اعینهم
رُکب المعظام من طول سجودهم.
کأن بین دو چشم اونها یعنی این اینجا که از نظر
کیفیت سجده میفرماید کأن بین دو چشمهاشون ااا اون زانوهای
بز معظام به معنی بز،
بز میدونی زانوهاش اونقدر زانو میزنه چینه مخصوص میبنده ها به اون تشبیه میکنه بین دو چشم یعنی پیشانی اونها را.
بین اعینشون مانند رُکَب یعنی زانوهای اونها بود که چینهها بسته بود.
من طول سجودهم از بس سجدهها داشتن.
و ببینید گفتم حالا به همه اون مراحل که از مراقبه بود تطبیق میکنه این اگر به یک نظر دقت کنیم.
إذا ذُکر الله صحبت در این است
و إذا ذُکر الله
همدت اعینهم حتی تبل
جیوهم. وقتی الله گفته میشد نزد اینها الله با لفظ جلاله اسم الله پیش اینها آورده میشد نزد اینها
همدت اعینهم چشمهاشون اشک میریخت.
همین که نام الله را میشنیدند چشمهاشون اشک میریخت.
honan che jur hatta tablla juyubuhum لباسهاشون خیس میشد.
اینجورها ببینید مثلا از کجا آمدیم در کجا قرار گرفتیم.
حالا ما لفظ الله را به شوخی هم نمیگیریم معمولا.
توجه بکنید خیلی کوبنده است جریان هم
حتی تبل یه بیان علی است.
نه ما بالا میکنه سلام الله عليه
اینو حرف بیحساب میزند ما ظن و بیان علی نهجالبلاغه هم هست.
حتی تبل جیوهم. آنچنان
فقط نام الله را میشنیدند
و اشک از چشمشون میریخت که حتی تبل جیوهم لباسهاشون خیس بشه
و ماد چنان به لرزه میافتادند كما یمید الشجر یوم یری العاصف لفظ الله،
لفظ الله لفظ جلاله هم هست.
یعنی اسم جلاله است.
بندگان خدا موقع شنیدن لفظ الله غیر از اسماء دیگر خدا یه حساب خاصی هم دارن چون اسم جلاله است
که و ماد كما یمید الشجر یوم یری العاصف.
میفرماید لفظ جمله جلاله را که میشنیدند به لرزه میافتادند.
تشبیه میکند علی مانند اون درختها که در برابر تندباد قرار میگیرن، چطور تکان میخورند؟
اینجور به تکان میافتادند وقتی کلمه الله میشنیدند.
خوفا من العقاب و شجاعا للثواب.
زیرا دو حال هم داشتن این گریهها و درزها برای دو حال بود.
یا میترسیدند یا عشق نگاه حق داشتند.
از این دو حال یا در حال خوف بودند یا در حال شوق بودند.
برای اینکه مطلب یک جانبه نشه و احیانا از حرفهای ما کسی انشاالله کسی اینجور برداشت نمیکند.
ولی کسی احیانا احتمالا برداشت یک جانبه نکند.
به این بیان دیگر علی هم سلام الله عليه توجه کنید که همینها را جای دیگه اینطور یاد میکند.
اون یارانی که اینجا برای اونها تأسف میخورد که دیگه اونها رفتند از اونها نیست.
ببینید که اون یاران را که اینجا به این بیان گفت در جای دیگه چطور میفرماید؟
برای اینکه مطلب ما گفتم
احیانا کسی یک جانبه برداشت نکند که
معنیش معنی این حرفها این نیست که کسی اینجور باشد بگوید دیگه نه جهادی بفهمد و نه میدانی، نه جبههای،
نه اجتماعی، نه سیاسی.
نه اینجور نیست. اینا برداشتهای غلط به قول معروف اون عرفان یک جانبه است.
اون بندگی یک جانبه است. برای اینکه یک جانبه کسی برداشت نکند احیانا از حرفهای ما
همینها را که علی اینچنین یاد میکند و تأسف میخورد در جای دیگه
با بیانات دیگهای یاد میکند که اونها را هم میخوانم تند تند خیلی تند که وقتمون...
أین القوم الذين إذا دعوا این در جای دیگه است.
باز همونها را یاد میکند.
همونها را که اون روز یاد میکرد اینچنین.
این جای دیگه سیصد و شصت و چهار از جلد دوم همان نهجالبلاغه جلد دوم.
أین القوم الذين دعوا إلى الإسلام فقبلوه کجا رفتند اون دوستان ما، اون کسانی که اینها را اولا که به اسلام
دعوت کردند، اسلام را خوب قبول کردند، خوب قبول کردند
و قرأوا القرآن فاحکموه
قرآن را خوندند و قرآن را خوب تثبیت کردند و هیجوا إلى الجهاد.
کسانی بودند حالا تا آخر خوندم میفهمید چی میگه به آخر، آخر دقت کنید
و هیجوا إلى الجهاد به جهاد که اینها را تهییج میکردند،
تشویق میشدند وقتی
توله و له اللقاء إلى أولاده مانند اون شترها که
شتر وقتی به بچهها که تازه متولد شده خیلی اگه فاصله بیاندازند و بعد آزاد بگذارند خیلی به
سرعت میره به دنبال اون
بچهاش تشبیه میکنه علی سلام الله عليه اینجا این یارانش را در مقام تهییج به جهاد و امر به جهاد
به اون شترها که بین اون بچههاشون فاصله بیفته بعد آزاد بکنن چطور به سرعت میرن
اینجور به سرعت به سوی میدان میرفتند و سلب السيوف أعماهم شمشیرها را از غلافها بیرون میکشیدند
و أخذوا أطراف الأرض زحفا زحفا.
همین که امر جهاد میشد همه جا را پر میکردند میدان را
و سقطا سقطا بعض اون هلك از اینها بعضی
به قتل میرسید و بعض اون نجا بعضیها میموندند.
اما اونهایی که میموندند به اونهایی که
به اصطلاح شهید به اونهایی که شهید شدند
از تعزیت نمیگفتند و به اونهایی که زنده موندند به اونها هم بشارت نمیدادند.
این بیان علی است بعضی علف و بعضی نجات.
بعضی میرفت، بعضی نجات پیدا میکردند.
اما لا يبشرون بالأحياء
نه به زندهها بشارت میدادند که میان میگن که فلانی بشارت میدیم که پسرت و شوهرت و پدرت
زنده برگشته. اینجور چیزی نبود.
برای اینکه جای بشارت نبود. و لا يعزون على الموتى تعزیت هم نمیگفتند به مردهها.
یعنی چون در راه خدا رفته بود چه تعزیتی؟
بعد علی اینها را به شدت تأسف.
کجا رفتند این دوستان ما؟
چچه بودند؟ مره العيون من البكا این جهادشون بود.
بعد فلان، اینها شبها همیشه چشمشون با اشک و
همیشه چشم تر داشتند.
من البکا شبها همیشه گریه میکردند.
همیشه روزه بودند. ذبت
الشفاه من الدعاء آنچنان همیشه به یاد خدا بودند که لبهاشون همیشه از کثرت ذکر خدا خشک میشد.
صفر الألوان من السهر
شب نمیخوابیدند. همیشه رنگهاشون زرد بود.
صفر الألوان من السهر همونهمی در میدان اینچنین بودند،
شب هم آنچنان بودند.
فلا وجوههم قبلة الخاشعين
یه صورت اونها نگاه میکردی معلوم بود که بنده خداست.
از قیافش معلوم میشه که بنده
خداست. از خود چیزی
ندارد. قبلة الخاشعين معنایش اینه.
بندگان خاص خدا طوریست اگر یه وقتی دیدی از قیافشون
میشود فهمید که از خودش دیگه خبری نیست.
اونو میگن قبلة الخاشعين.
أولئك إخواني الزاهبون علی سلام الله اینها را چه گفت فرمود اینها برادران من بودند که رفتند.
إخواني الزاهبون رفتند.
فحق لنا أن نزمع اليهم و ما حق دارد که تشنه لقاء تشنه
به اصطلاح دیدن اونها باشیم.
و نعض الأيدي على فراقهم
و انگشت حسرت به دندان بگذاریم.
خوشی را آنها را از دست دادیم.
منتها علی اینها را در جا و وقتی میفرمود که دیگه آنها را از دست داده بود و نظیر آنها را دیگه
نمیدید. خب
اینم در آخر کلاممون به اصطلاح در مراقبه بود که از بیان علی سلام الله این چنین مراقب بودند.
دیدید دیگه؟ این چنین مراقب جانب حق بودند.
مراقبه به جایی رسیده بود که وقتی کلمه الله را میشنید آنچنان گریه میکرد که
. این مراقبت جانب حق است.
ملاحظه جانب مقصود است.
حق را ناظر دیدن است. او را خواستن است و او را داشتن است و معنی درست لا اله الا الله گفتن.
حالا شما یه در آخر خودتون منصفانه ببینید که آیا
این کلمهها که ما میدی-- میگیم لا اله الا الله چقدر جان دارد و چقدر حقیقت دارد؟
خودتون یه مقایسه بکنید. نتیجه را خود شما بگیرید.
واقعاً این کلمهها، این کلمه برای ما گفتن تا چه اندازه درست
است؟ البته درست است باید بگیم ولی کاش سعی بکنیم که از دروغ بودن به سمت راست بودن در بیاید.
خب من دیگه مطلب را تمام میکنم و اگر انشاالله خدا خواسته عمری بود انشاالله بقیه منازل را و بقیه مسائل را
صحبت میکنیم. البته این مراقبه که امروز شرح دادم کسی بخواهد برنامه عملی پیش بگیره همهش در اینجا میشود گفت
که به یک نظر گفته شد.
این به همه جا انسان را میرساند.
البته خب اگر عمری بود باز بعدها منازل دیگر و
مسائلی که میشود صحبت کرد اینها را بحث خواهیم شد.
السلام علیکم و رحمه الله.
جلسه قبل
جلسه بعد