ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 012

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بیان علی علیه‌السلام دربارۀ مراقبت درجهٔ اول

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

در اینجا به گفته‌ای و بیانی از علی علیه‌السلام اشاره می‌کنم که به مراقبت در درجهٔ اول — در مرحلهٔ اول — مربوط است. البته این بیان را می‌خواهم در رابطه با قدم اول مراقبه بخوانم. بیانی است که می‌شود کسی آن را به مراقبت‌های مراحل بعدی هم تطبیق کند؛ اما من فقط برای آنکه تشویق شویم ان‌شاءالله به مراقبت در قدم اول این بیان را می‌خوانم. نه اینکه دقیقاً بیان علی ناظر فقط به قدم اول باشد؛ بیان طوری است که حکایت می‌کند هم قدم اول را داشتند، هم قدم دوم را، و هم در قدم سوم پیش می‌رفتند.

این بیان در نهج‌البلاغه است. در بعضی مدارک آمده که علی علیه‌السلام پس از نماز صبح — وقتی مدتی در حالت خاصی بود — برگشت به جمعی که دورش بودند و به صورت ملامت و مذمت و موعظه مطلبی گفت. لحن موعظه‌اش این بود که شما هیچ مراقب جانب حق نیستید؛ یا مثل اینکه هیچ معتقد به خدا نیستید؛ اولی نیست، آخری نیست، عوالم بعد نیست، حسابی نیست، کتابی نیست. مگر می‌شود مؤمن این‌طور باشد؟ مگر می‌شود کسی که خدا را ناظر می‌بیند چنین باشد؟ مگر کسی می‌شود به حساب معتقد باشد و این‌طور باشد؟

آن‌ها که من دیده بودم — کسانی که بودند و رفتند و باید انگشت حسرت به دندان گذاشت — مانند شما نبودند. من خیلی آدم‌های واقعی و انسان‌های مخلص دیده بودم و از آن‌ها دیگر نمی‌بینم. لحن بیان این‌چنین بود.

هشدار: به ارباب غفلت نگاه نکنید

در این میان جمله‌ای یادم افتاد: دیر و زود به این و آن نگاه نکنید. مسئله خیلی سخت است. این جمله را باید نگاه داشت؛ مسئله به آن سادگی که گمان می‌رود نیست.

وقتی انسان محیطی داشت و ارباب غفلت زیاد بودند، نگاه کردن به ارباب غفلت انسان را غافل‌تر می‌کند. هر جا نگاه کردید همه می‌گویند ما مسلمانیم و از ما غافل‌ترند؛ این انسان را غافل‌تر می‌کند و نمی‌گذارد به واقع متوجه باشد. صاحب غفلت نباید به صاحب غفلت نگاه کند. این جز آنکه ظلمت روی ظلمت بیاورد، جز آنکه انسان را جری‌تر در راه باطلش کند، جز آنکه در عالم غفلتش غافل‌تر کند، نتیجهٔ دیگری ندارد.

کار خیلی سخت است. بالاخره اگر حالا نفهمیدیم و قبول نکردیم، زیاد نمانده که بمیریم و آنجا حرف مرا ان‌شاءالله می‌فهمید. همین که مردیم می‌فهمیم — فوری هم نه قیامت کبری؛ همین قیامت صغری. مجرد مردن؛ بدون بال من و شما. امکان دارد یک ساعت بعد از این — یا زودتر — همان قیامت صغری برسد.

باطن ساعات عمر در برزخ

در قیامت صغری باید دانست که همین که الآن مردید، اگر باطن ساعت شما این‌طور است — اگر ساعتی بوده که گناه کرده — آن باطن در برزخ جلوه می‌کند. در روایات هست که باطن هر ساعت از بیست‌وچهار ساعت انسان پس از مرگ معلوم می‌شود. ساعتی که در آن گناه کرده‌اید مال شماست؛ در باطنش قرار می‌گیرید. ظلمت است، آتش است، تعفن است. این را محکم می‌گویم: پس از مردن، فکاهی نیست؛ آتش و تعفن است؛ بوی بد هم دارد. در ساعتی که گناه می‌کند هم آتش هست هم ظلمت.

خیلی دلم می‌خواست وقتی مرحوم آیت‌الله طباطبایی رضوان‌الله در حیات بودند، دوستان لحظاتی با تأمل پیش ایشان می‌رفتند و عبرت می‌گرفتند. در غفلت حساب نکنید. بنا هم نیست هرچه کردیم آسمان به زمین بیاید یا زمین به آسمان. نظام عالم همین است: نه بناست اینجا کسی باخبر باشد، نه مرده‌ها بیایند خبر دهند. آن را که خبری شد دیگر خبری باز نیامده. و از طرف خدا هم چنین است. آنچه کوبنده‌تر است خودِ خداست — کنه. مسئله سخت است؛ ساده نگیرید. من در مقام استدلال نیستم؛ به عنوان موعظه گفتم.

و اگر ساعتی به یاد خدا بودیم، پس از مردن آن ساعت چنان عالمی است، چنان نوری، چنان بهجتی، چنان فرحی. روایت هست که سروری که در باطن آن ساعت ذکر هست، اگر لحظه‌ای از آن فرح را به جهنمی‌ها دهند چنان مدهوش می‌کند که ممکن است عذاب آتش را نفهمند. آن جانب هم این‌طور است.

پس از مردن انسان چنان حسرت می‌خورد: عجب! همین که راه می‌رفتیم به یاد خدا باشیم و می‌شد گناه نکنیم. حسرتش از جهنم بدتر است طبق بیان روایت؛ از خود آتش کوبنده‌تر. چون می‌بیند همه چیز امکان داشته: راه می‌رفتی ذکر می‌گفتی؛ نظرت به نامحرمی افتاد فکری بکنی جز گند چیز دیگر نیست — واقعاً این‌طور است — چشمت را ببند، امتناع از امر خدا بکن. امکان داشته. عمر فرصت یک‌باره تمام شد و رفت.

من این بیان را می‌خوانم؛ وقت گذشت اما اشکال ندارد. دل به درد آمد و چیزهایی گفتم. خودم از شما بیشتر ناراحتم. ان‌شاءالله شما و ما هم ناراحت شویم بهتر است. نه جای خوشی داریم از درِ آخرت، نه جای امیدِ سهل‌انگارانه؛ مسئله به این سادگی نیست.

متن نهج‌البلاغه: اصحاب محمد

بیان علی علیه‌السلام در جلد دوم نهج‌البلاغه، صفحهٔ دویست و هفتاد و هفت از چاپ معروف است.

«لَقَدْ رَأَيْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ فَمَا أَرَى أَحَدًا يُشْبِهُهُم مِّنكُمْ» (نهج‌البلاغه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من یاران محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را دیده‌ام؛ و از شما کسی را نمی‌بینم که به آنان شبیه باشد.

به همان مردمی که در غفلت دیده بود می‌گوید. من اصحاب محمد را دیده بودم؛ متأسفانه یکی از شما را نمی‌بینم که به آن‌ها شباهت داشته باشد.

«لَقَدْ كَانُوا يُصْبِحُونَ شُعْثًا غُبْرًا» (نهج‌البلاغه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صبح می‌کردند با موهای ژولیده و چهره‌های غبارآلود.

شب زنده‌دار بودند؛ شب‌ها مشغول سجده و گریه؛ صبح قیافه‌ای پژمرده داشتند.

«وَقَدْ بَاتُوا سُجَّدًا وَقِيَامًا يُرَاوِحُونَ بَيْنَ جِبَاهِهِمْ وَخُدُودِهِمْ» (نهج‌البلاغه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب را در سجده و قیام به صبح آورده بودند؛ گاه پیشانی و گاه گونه بر خاک می‌نهادند.

گاهی پیشانی به خاک در تضرع و گریه، گاهی این طرف و گاهی آن طرف به نوبت.

«وَيَقِفُونَ عَلَىٰ مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعَادِهِمْ» (نهج‌البلاغه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از یاد معادشان چنان بر جای می‌ایستادند که گویی بر پارهٔ آتش‌اند.

«كَأَنَّ بَيْنَ أَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزَىٰ مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ» (نهج‌البلاغه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گویی میان دو چشمشان از درازی سجود، پینه‌های زانوی بز نشسته بود.

به همهٔ مراحل مراقبه تطبیق می‌کند اگر با دقت بنگریم.

«إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْيُنُهُمْ حَتَّىٰ تَبُلَّ جُيُوبَهُمْ» (نهج‌البلاغه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون خدا یاد می‌شد چشمانشان اشک می‌ریخت تا گریبان‌هاشان تر می‌شد.

همین که نام الله — اسم جلاله — پیش آنان آورده می‌شد اشک می‌ریختند تا لباس‌هاشان خیس می‌شد. از کجا آمدیم و در کجا قرار گرفتیم؟ ما لفظ الله را گاهی به شوخی هم می‌گیریم. خیلی کوبنده است. بیان علی است؛ نهج‌البلاغه است؛ حرف بی‌حساب نمی‌زند.

«وَمَادُوا كَمَا يَمِيدُ الشَّجَرُ يَوْمَ الرِّيحِ الْعَاصِفِ خَوْفًا مِنَ الْعِقَابِ وَرَجَاءً لِلثَّوَابِ» (نهج‌البلاغه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چنان به لرزه می‌افتادند که درخت در روز باد تند می‌لرزد؛ از بیم عقاب و به امید ثواب.

دو حال داشتند در این گریه‌ها و لرزه‌ها: یا خوف، یا شوق لقاء حق.

جانب دیگر همان یاران: جهاد و میدان

برای آنکه مطلب یک‌جانبه نشود و کسی از حرف‌های ما چنین برداشت نکند که معنیش ترک جهاد و میدان و جبهه و اجتماع و سیاست است — نه؛ این برداشت‌های غلط عرفان یک‌جانبه و بندگی یک‌جانبه است — همان یاران را علی در جای دیگر چنین یاد می‌کند. جلد دوم، حدود صفحهٔ سیصد و شصت و چهار:

«أَيْنَ الْقَوْمُ الَّذِينَ دُعُوا إِلَى الْإِسْلَامِ فَقَبِلُوهُ» (نهج‌البلاغه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجایند آن قومی که به اسلام دعوت شدند و آن را پذیرفتند؟

قرآن را خواندند و محکم کردند؛ به جهاد تهییج شدند. علی تشبیه می‌کند به شترانی که از بچه‌های تازه‌زاد دور شده‌اند و چون آزاد شوند با سرعت به سوی آن‌ها می‌روند — این‌گونه به سوی میدان می‌رفتند. شمشیرها را از غلاف بیرون می‌کشیدند؛ اطراف زمین را پر می‌کردند؛ بعضی هلاک می‌شدند و بعضی نجات می‌یافتند. اما به زنده‌ها بشارت نمی‌دادند و بر مرده‌ها تعزیت نمی‌گفتند — چون در راه خدا رفته بودند چه تعزیتی؟

سپس تأسف شدید: کجا رفتند این دوستان؟ چشمانشان از گریه تر بود؛ همیشه روزه بودند؛ لب‌هاشان از کثرت دعا خشک می‌شد؛ رنگ‌هاشان از شب‌زنده‌داری زرد بود. هم در میدان چنین بودند، هم شب چنین. صورت‌هاشان قبلة الخاشعین بود: از قیافه معلوم بود بندهٔ خداست؛ از خود چیزی ندارد.

«أُولَٰئِكَ إِخْوَانِي الذَّاهِبُونَ فَحَقٌّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إِلَيْهِمْ وَنَعَضَّ الْأَيْدِيَ عَلَىٰ فِرَاقِهِمْ» (نهج‌البلاغه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان برادران من بودند که رفتند؛ سزاوار است که تشنهٔ دیدارشان باشیم و بر فراقشان انگشت حسرت به دندان گزیم.

علی این‌ها را وقتی می‌فرمود که دیگر آنان را از دست داده بود و نظیرشان را نمی‌دید.

پیوند با مراقبه و لا إله إلا الله

این در آخر کلام در مراقبه بود: از بیان علی چنین مراقب بودند. چنین مراقب جانب حق بودند. مراقبه به جایی رسیده بود که وقتی کلمهٔ الله را می‌شنیدند چنان می‌گریستند. این مراقبت جانب حق است؛ ملاحظهٔ جانب مقصود است؛ حق را ناظر دیدن است؛ او را خواستن و داشتن است؛ و معنی درستِ لا إله إلا الله گفتن.

حالا خودتان منصفانه ببینید: این کلمه‌هایی که ما می‌گوییم لا إله إلا الله چقدر جان دارد و چقدر حقیقت؟ نتیجه را خود بگیرید. البته باید بگوییم؛ ولی کاش سعی کنیم از دروغ بودن به سمت راست بودن درآید.

مطلب را تمام می‌کنم. اگر خدا عمری داد، بقیهٔ منازل و مسائل را صحبت می‌کنیم. این مراقبه که امروز شرح دادم اگر کسی برنامهٔ عملی پیش بگیرد، به یک نظر گفته شد که به همه‌جا انسان را می‌رساند. ## موعظهٔ حسرت و امکان

باز می‌گردم به همان حسرت برزخی. آنچه روایت می‌گوید حسرت از آتش بدتر است، برای این است که انسان می‌بیند آسان بوده و نکرده. ذکر در راه رفتن آسان بوده؛ بستن چشم از حرام آسان بوده؛ یک «نه» به نفس آسان بوده. وقتی فرصت تمام شد، دیگر اجابت نمی‌شود آن آرزو که کاش یک روز دیگر برمی‌گشتیم. این موعظه برای سنگین کردن قدم اول مراقبه است: مراعات رضوان حق در همهٔ لحظات.

نگاه به غافلان غفلت می‌افزاید. معیار شما اصحاب محمد نیست که علی دیده؛ معیار شما همسایهٔ غافل هم نیست. معیار، حق است و حساب و کتاب. قیامت صغری نزدیک‌تر از آن است که خیال می‌کنید؛ یک ساعت فاصله ممکن است.

دو چهرهٔ مراقبت: اشک و شمشیر

بیان اول علی چهرهٔ شب و اشک و سجود را نشان می‌دهد؛ بیان دوم چهرهٔ میدان و جهاد را. این دو را از هم جدا نکنید. مراقبهٔ حقیقی هم خوف و رجاء در ذکر الله است، هم سبقت به جهاد وقتی دعوت می‌شود. عرفان یک‌جانبه که میدان را حذف کند، و عمل‌گرایی یک‌جانبه که اشک و ذکر را حذف کند، هر دو ناقص‌اند. یاران علی هر دو را داشتند: شب قبلة الخاشعین، روز سابقون الی الجهاد.

تعزیت نگفتن بر شهید و بشارت نگفتن به بازماندهٔ زنده، نشانهٔ نگاه توحیدی به مرگ در راه خداست: مرگ در این مسیر مصیبت مصطلح نیست که تسلیت بطلبد؛ و زنده‌ماندن هم افتخار شخصی نیست که بشارت بخواهد. محور رضای حق است.

لا إله إلا الله و جان کلمه

در پایان، استاد حساب را به خود شنونده وامی‌گذارد: لا إله إلا الله که می‌گوییم چقدر جان دارد؟ گفتنش واجب است؛ اما باید از سطح لفظ به سطح حقیقت برسد. حقیقتش همان مراقبه است: حق را ناظر دیدن، جانب او را پاییدن، و غیر را اله نساختن. اگر کلمه را گفتیم و مراقب نبودیم، در مرز دروغ عبادی ایستاده‌ایم؛ باید کوشید راست شود.

این مراقبهٔ درجهٔ اول — مراعات امر و رضوان در همهٔ لحظات — اگر عمل شود، خود انسان را به درجات بعد می‌کشاند. تشویق علی به یادکرد اصحاب، برای همین است که ببینیم سقف مراقبت کجاست و ما کجا ایستاده‌ایم.

تکرار ضرورت مراقبه پس از یقظه و توبه و انابه

یادآوری ترتیب منازل: پس از بیداری، توبه، و انابه، سالک وارد وادی طلب می‌شود و باید مراقب خود باشد. بیان امروز نمونهٔ اعلی از مراقبت جانب حق را نشان داد تا گمان نکنیم مراقبه کار سبکی است. اگر اصحاب محمد چنان بودند که نام الله لباسشان را تر می‌کرد و بادِ خوف و رجا وجودشان را می‌لرزاند، تکلیف ما با لفظ‌های سهل‌انگارانه چیست؟

ساعت ذکر نور می‌سازد؛ ساعت گناه آتش و تعفن. این تقسیم بیست‌وچهار ساعته را جدی بگیرید. هر ساعت باطنی دارد که پس از مرگ مسکن شما می‌شود. مراقبه یعنی پیش از مرگ، باطن ساعت را آباد کنید.

نگاه مقایسه‌ای با غافلان را ترک کنید. شیطان از راه «همه چنین‌اند» غفلت را عادی می‌کند. علی می‌گوید من مانند آنان را در میان شما نمی‌بینم؛ نه اینکه بگوید پس شما نیز راحت باشید. ملامت است برای بیدار کردن، نه برای یأس.

و جانب میدان را فراموش نکنید تا دین به خلوت بی‌مسئولیت تبدیل نشود. اشک شب و شمشیر روز، هر دو از یک مراقبه می‌رویند: ناظر دیدن حق در خلوت و جلوت.

پس این بحث را با سه جمله جمع کنید: مراقبه سخت است؛ به غافلان نگاه نکنید؛ و نمونهٔ اعلی را در اصحاب محمد ببینید که هم گریهٔ شب داشتند هم سبقت میدان. ساعات عمر سرمایه است نه صحنهٔ تفریح. هر ساعتی که به غفلت گذشت، در برزخ به صورت ظلمت و آتش و تعفن بازمی‌گردد؛ و هر ساعتی که به ذکر گذشت، به صورت نور و فرح. این دو تصویر را امیرالمؤمنین با یادکرد اصحاب در برابر غفلت حاضران زنده کرد تا مراقبه از سطح شعار به سطح ترس مقدس و شوق مقدس برسد. خوف از عقاب و رجاء ثواب، هر دو موتور حرکت‌اند؛ یکی بدون دیگری انسان را یا مأیوس می‌کند یا مغرور.

اگر بپرسید از کجا شروع کنیم، پاسخ همان قدم اول است: در همهٔ لحظات رضوان حق را مراعات کنید. همین قدم، اگر صادقانه باشد، شما را به دیدن ناظر بودن حق و سپس به شهود اسماء می‌کشاند. اما بدون این قدم، سخن از درجات بالاتر لقلقه است.

تصویر جزئی‌تر از اصحاب در بیان علی

علی علیه‌السلام یاران پیامبر را با چند نشانه معرفی می‌کند که هر کدام بعدی از مراقبه است.

شعث و غبر بودن صبح، نشانهٔ شب‌زنده‌داری است نه ژولیدگی بی‌ادبانه؛ یعنی شب را به سجده و قیام گذرانده‌اند. مراوحه میان جباه و خدود، تنوع حالت تضرع است: گاهی پیشانی، گاهی گونه — بدن در خدمت ذکر. وقوف علی مثل الجمر من ذکر المعاد، حرارت باطنی معادباوری است؛ معاد برایشان مفهوم سرد نبود، پارهٔ آتش زیر پا بود. پینهٔ پیشانی از طول سجود، استمرار است نه نمایش یک شب.

و اوج مراقبت: إذا ذکر الله هملت أعینهم حتی تبل جیوبهم. نام جلاله کافی بود برای جاری شدن اشک تا تر شدن گریبان. ما گاهی نام خدا را در شوخی و قسم بی‌جا خرج می‌کنیم؛ فاصله را ببینید. و مادوا کما یمید الشجر یوم الریح العاصف: لرزش وجود در برابر اسم الله، از خوف عقاب و رجاء ثواب.

همین افراد وقتی إلی الجهاد خوانده می‌شدند مانند شترِ مشتاقِ فرزند می‌دویدند؛ سیوف از غلاف بیرون؛ زمین میدان پر می‌شد؛ بعضی هلاک و بعضی نجات؛ بدون بشارت به احیاء و بدون تعزیت بر موتی. سپس شب دوباره اشک و روزه و دعای خشک‌کنندهٔ لب و رنگ زرد از سهر. فلا وجوههم قبلة الخاشعین: از صورت می‌شد فهمید از خود خبری نیست.

علی می‌گوید هؤلاء إخوانی الذاهبون؛ حق لنا أن نظمأ إلیهم و نعضّ الأیدی علی فراقهم. تشنگی لقاء آنان و انگشت حسرت، از زبان کسی است که نظیرشان را دیگر نمی‌دید. این تأسف برای ما موعظه است: مراقبه ممکن است، بوده است، و سقفش بلند است.

پس قدم اول مراقبه را سبک نگیرید. مراعات رضوان در لحظات، همان راهی است که آن اصحاب را به اشکِ نام الله و سبقت میدان رساند. و از خدا بخواهید عمری باشد تا بقیهٔ منازل را نیز بپیماییم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.