یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
صورت تفصیلی مراقبه: چهار اصل
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
در بحث پیشین موضوع مراقبه یکی از موضوعات و یکی از مسائل یا قدمهاست در سلوک و تزکیه؛ الا اینکه اساس مسئله همین مراقبه است. درجات مراقبه به عنوان کلی در بحث پیشین شرح داده شد. از آنجا که مراقبه مسئلهای بااهمیت است و گاهی موضوعات مختلف را تحت عنوان مراقبه میگویند، در این بحث صورت تفصیلی مراقبه را میآوریم.
صورت تفصیلی یعنی مراقبه که پیشتر به عنوان یک قدم و یک موضوع گفتیم، در واقع عنوانی است که علمای سلوک با آن چندین مسئلهٔ اساسی را در نظر میگیرند. عنوان مراقبه عنوان کلی است و مراتبش در بحث گذشته گفته شد؛ اما در مقام تحلیل، عنوانی است که به چهار مسئلهٔ اصلی اشاره میکند. همهٔ این چهار تا را زیر عنوان مراقبه میگویند؛ در حقیقت یکی از این چهار تا خودِ مراقبه است و سه اصل دیگر نامهای دیگر هم دارد، ولی همه را تحت عنوان مراقبه جمع میکنند.
این چهار اصل اساسی عبارتاند از: مشارطه — که اولین مقام از مقامات مراقبه حساب میشود؛ پس از مشارطه، مراقبه؛ پس از آن محاسبه؛ و پس از آن معاتبه و معاقبه — که این دو را یک مسئله حساب میکنند.
کسی که با توجه به آنچه پیشتر گفتیم بیدار شد، متنبّه شد، توبه کرد، انابه کرد و قدم به وادی طلب گذاشت و در صراط مستقیم به سوی خدا حرکت کرد، باید مراقبت داشته باشد با شرحی که گذشت. ولی این مراقبت در تحلیل به چهار مرحله یا چهار اصل درمیآید.
اصل اول: مشارطه با نفس
سالک باید اولاً در این راه شرطی با خود داشته باشد؛ پیمانی با خود. از آن نظر که انسان گرفتار نفس است و حقیقت انسان — روح انسان — گرفتار نفس است و نفس طبیعتاً تمایلش به غیر حق است و در حال فرار از حق.
اشاره به راز روح و نفس
متأسفانه نفسی که روح ما در دام او افتاده — یا به تعبیر بعضی عرفا با او ازدواج کرده — مسئلهای است به جای خود؛ اینجا نمیخواهم تفصیل دهم، فقط اشاره میکنم. یکی از مباحث دقیق و اسرارآمیز است: گرفتار شدن روح انسان به نفس. حقیقت انسان چیست؟ این نفس که معمولاً به وادی هلاکت میکشاند چیست؟ نسبت میان روح و نفس چیست؟ ازدواج و ترکیب آن دو چگونه است؟ به دام نفس افتادن روح به چه شکل است؟
اگر در دیوان حافظ — که اشعارش پرمعنی است برخلاف تصور بعضی — دقت کرده باشید و با اصطلاحات خاص صوفیه آشنا باشید و رأی خودسرانه بر آن تحمیل نکنید، حافظ به این موضوع و دقایقش بسیار پرداخته: ازدواج و ترکیب روح و نفس. این ترکیب خاصی است.
به هر صورت حقیقت انسان گرفتار نفس است؛ هر دو هم یکی بیش نیست. گرفتار بودن نه اینکه انسان چیزی دیگر باشد و نفس چیز دیگر — به آن معنا دو تا نیستند، اما به یک معنا دو تا هستند. ما حتی ناخودآگاه میگوییم گرفتار نفسیم؛ از شر نفس اگر خلاص شدیم؛ اگر به نفس جواب دادیم. این تعبیرات حکایت از نوعی غیریت میان اصل انسان و نفس میکند.
پیمان صبحگاهی
در راه سلوک، شریک انسان همان نفس اوست. اگر نفس به حقیقت انسان جواب مثبت داد و همراهی مثبت داشت، موفق است؛ اگر سرکشی کرد، همراه شیطان بود، تحت سیطره نبود، موفق نخواهد بود. بنابراین وقتی سالک قدم به وادی طلب گذاشت، اولین مرحله این است که با نفس خود شرط محکم ببندد؛ مشارطه داشته باشد که در این راه کمک کند.
حقیقت همین است. اگر اهل درد شدید میبینید به چنین پیمانی احتیاج دارید. مخصوصاً صبح باید عمل کرد؛ بهترین وقت صبح است. چون از خواب بیدار میشود و روز شروع میشود، چه بهتر که به نفس خطاب کند — لزوماً و ضرورتاً — نفسی که طبیعتاً به سوی غیر خدا کشش دارد و میخواهد به هلاکت بیندازد و از خدا بازدارد.
به او بگوید اگر بنا باشد هلاک شویم با هم هلاک خواهیم بود. بگوید کمک کند؛ مطیع اوامر حق باشد؛ سرکشی را کنار بگذارد. بگوید فکر کن من مردهام — منِ تو دیگر چیزی نیست — رفتهام و آرزو میکنم کاش یک روز برمیگرداندند؛ فرض کن مردهام و این آرزو اجابت نمیشود، ولی مبدأ متعال اجابت کرده و دوباره برگردانده. به زبانهای مختلف موعظه کند، نصیحت کند، پیمان ببندد، شرط کند که خیانت نکند و مطیع اوامر حق باشد. هلاکت را گوشزد کند که اگر هلاکت باشد هم انسان هلاک میشود هم نفس — دو چیز است اما یک چیز است.
ممکن است برای ما این شرط بعید بنماید: به چه درد میخورد؟ اصل جان مسئله این است که در این راه از چه باید ترسید؟ از نفس. از اول که تصمیم میگیرد، دشمن واقعی که نمیگذارد پیش برود و راهزن است، نفس است.
«أَعْدَىٰ عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ» (حدیث نبوی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دشمنترین دشمن تو همان نفس توست که میان دو پهلوی توست.
رسول اکرم صلواتاللهعلیه فرمود دشمن سرسختترین همان نفسی است که بین جنبین توست. این کار را علما کردهاند و باید کرد. اهمیت زیادی دارد؛ و هر روز باید تکرار کرد.
اصل دوم: مراقبه پس از مشارطه
مشاوره — مشارطه — که با نفس داشتیم، اصل دوم به دنبالش میآید. با او شرط میکنیم مطیع باشد، واجبات را ترک نکند، به حرام نزدیک نشود، همراه باشد، نه خود و نه ما را به هلاکت نیندازد. هر روز این شرط را بکنیم؛ و به دنبالش هیچ اعتمادی به نفس نداشته باشید. گرچه شرط کردیم و ممکن است قول مساعد بدهد که مخالفت نخواهد کرد، نباید اطمینان کرد به حرف نفس.
اگر صبح عمل کنید میبینید وقتی انسان زیاد ناراحت است نفس هم قول مساعد میدهد؛ اما نباید اطمینان کرد. طبیعت نفس آنچنان بد و هلاکتکشاننده است که نباید اطمینان کرد. چه باید کرد؟ باید مراقب بود خیانت نکند. اینجا اصل جای مراقبه است: بعد از مشارطه باید مراقب این شریکی بود که طبیعتاً خیانت میکند و ما بیاو و او بیما نخواهیم بود.
علما برای تقریب ذهن مثال زدهاند: مانند معاملهای که شریکی دارید؛ اول شرط میبندید؛ ولی اگر چندان مورد اعتماد نبود، در عین شرط و قول مساعد، عملاً مراقبش هم هستید که خیانت نکند. پس اصل اول شرط است با نفس و تکرار صبحگاهی؛ اصل دوم مراقبت از همان شریک.
اصل سوم: محاسبه
مراقب هستیم؛ باز کافی است؟ نه. نفس آنچنان مکار است که حتی با شرط و قول و پیمان محکم و مراقبت، راه و روشها و فوتوفنها و راههای مخفی دارد که برای ما ناشناخته است. در متن مراقبت ممکن است متوجه خیانت او نباشیم. در بیستوچهار ساعت با آنکه مراقبیم رضای حق را داشته باشیم، از بس محیّر است ممکن است از راههای باریک پیش بیاید و ما در آن وقت متوجه نباشیم.
پس چه باید کرد؟ باید نفس را به پای حساب کشید. این اصل سوم است: محاسبه. به مشارطه و مراقبه اکتفا نکنید. ساعتی قرار دهید که با فراغ بال و فراغ خاطر و توجه تام و تمام وجود به حساب نفس برسید: آیا به شرط عمل کرده؟ کمک بوده یا خیانت کرده و از مقصد دور کرده؟
بهترین ساعت محاسبه — چنانکه بهترین ساعت مشارطه صبح بود — شب است؛ موقع خواب و قبل از خواب. نه اینکه فقط آن ساعت باشد؛ اما بهتر و ضرورتاً در آن ساعت باید حسابی داشت.
سالک مینشیند با حضور؛ متوجه است در محضر حق است. به یاد میآورد پای حساب است؛ همان حساب که بعدها خواهد آمد و لحظات امروز را باید پس داد. جدی است؛ واقعیت است. به نظر میآورد روز قیامت است، روز حساب، در محضر حق — که رسول اکرم فرمود وقتی حضرت حق حساب میکشد دیگر حجاب و ترجمانی نیست:
«لَيْسَ بَيْنَهُ وَبَيْنَهُ حِجَابٌ وَلَا تَرْجُمَانٌ» (حدیث نبوی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میان خدا و بنده نه حجابی است و نه ترجمانی.
مستقیماً خدا خود حساب میکند. به نظر میآورد آن صحنهها را: الآن قیامت است، الآن روز حساب، در محضر حق — الآن هم در محضر حق هستیم؛ آن وقت حجاب هم نیست.
از صبح که بیدار بوده به یاد میآورد: شرط بست، لحظات، ساعات، حرکات، سکنات. تا آن ساعت چه کرد؟ کجا رو به خدا بود و نفس همگام بود؟ کجا لغزش بود؟ آنجا که رو به خدا بوده شکرگزار باشد که عنایت بوده؛ آنجا که لغزش بوده — که نفس کشیده — متذکر باشد، توبه کند، شرمنده باشد. فرض میکنیم اهل درد است و در وادی طلب؛ خطا کرده شرمنده است؛ استغفار میکند؛ تصمیم میگیرد فردا این اشتباه و این مکر نفس تکرار نشود.
محاسبه مکمل مراقبه است؛ باید دانست که خود تکمیلکنندهٔ مسئلهٔ مراقبه است.
اصل چهارم: معاتبه و معاقبه
توبه که کرد به مرحلهٔ چهارم قدم میگذارد: عتاب نفس و عقاب نفس. این اصل چهارم در تحلیل مراقبه است. تفصیل معاتبه و معاقبه — چنانکه خواهد آمد — تأدیب نفس است پس از آنکه خیانتها در محاسبه روشن شد؛ فقط توبه کافی نیست؛ باید نفس را عتاب و عقاب مشروع کرد تا تأدیب شود.
پس خلاصه: مراقبه در مقام تحلیل چهار اصل میشود — مشارطه، مراقبه، محاسبه، و معاتبه و معاقبه. ترتیب عملیاش غالباً چنین است: صبح مشارطه؛ روز مراقبه؛ شب محاسبه؛ و پس از دیدن خیانت، معاتبه و معاقبه.
این چهار اصل را علما با زبانهای مختلف گفتهاند چون اهل درد بودند و راه را رفتند و خواستند به دیگران نشان دهند. انصافاً زحمتها کشیدند و خدمات کردند؛ هر کس استفاده کند.
تفصیل بیشتر مشارطه
مشارطه فقط یک جملهٔ صبحگاهی نیست؛ یک برنامهٔ خطاب است. سالک نفس را مخاطب میسازد چون میداند شریک راه است و راهزن راه. خطابها متنوعاند: تهدید به هلاکت مشترک؛ یاد مرگ و بازگشت فرضی به دنیا؛ پیمان اطاعت از واجبات و اجتناب از محرمات؛ درخواست همراهی در طلب. هدف این است که نفس از حالت غافلِ سرکش به حالت طرفِ پیمان درآید.
چرا صبح؟ چون روز نوی آغاز میشود و هنوز پروندهٔ ساعات باز نشده. مشارطهٔ صبح، عقد افتتاح روز است. اگر شب محاسبه کردید و لغزش دیدید، صبحِ بعد مشارطه را محکمتر کنید بر همان نقطهٔ ضعف.
و چرا تکرار هر روز؟ چون قول نفس یکروزه است. نفس وقتی ناراحتی و توبهگریه هست قول مساعد میدهد؛ چون روز گذشت و لذت آمد، عهد را فراموش میکند. تکرار روزانه یعنی تجدید پیمان در برابر فراموشی ذاتی نفس.
تفصیل مراقبهٔ روزانه
مراقبه پس از مشارطه یعنی بیاعتمادی عملی به قول نفس. شرط بستهاید؛ قول گرفتهاید؛ اما مانند شریکی که سابقهاش روشن نیست او را میپایید. در همهٔ لحظات بپرسید: این حرکت رضای حق است یا نه؟ این نگاه، این کلام، این سکوت؟
مراقبه اینجا همان اصل دوم از چهار اصل است — نه کلِ عنوان مراقبه که درجات سهگانه داشت. عنوان کلی مراقبه درجات دارد؛ در تحلیل عملی، یکی از چهار رکن خودِ مراقبت روز است. اشتباه نکنید میان درجات شهودی مراقبه و این رکن عملی.
تفصیل محاسبهٔ شبانه
محاسبه ساعت حضور است. با وضو، رو به قبله، در محضر حق بنشینید — چنانکه در بحث محاسبه خواهد آمد. از اول بیداری تا اکنون را مرور کنید. موفقیتها را شکر؛ لغزشها را توبه و تصمیم ترک.
فایدهٔ محاسبه فقط پشیمانی نیست؛ کشف مکرهای باریک نفس است که در روز دیده نشد. نفس در متن مراقبت نیز راه مخفی دارد؛ محاسبه آن را افشا میکند. از اینرو محاسبه مکمل مراقبه است: بدون آن، مراقبت ناقص و فریبپذیر میماند.
تصور صحنهٔ حساب بیحجاب و بیترجمان، جدیت میآورد. الآن هم در محضرید؛ آن روز فقط پرده برداشته میشود. کسی که شب خود را در آن صحنه فرض کند، فردا مراقبهاش شدیدتر میشود.
گذار به معاتبه و معاقبه
پس از محاسبه، اگر فقط توبه کنید و نفس را رها کنید، فردا همان مکر بازمیگردد. اصل چهارم میگوید نفس را تأدیب کنید: عتاب کلامی در پیشگاه خدا، و عقاب عملی مشروع — روزه، شبزندهداری، کاهش لذت مباحِ زیادهروی. تفصیل این اصل در بحث محاسبه و معاتبه میآید؛ اینجا فقط جایش را در زنجیره بدانید: مشارطه → مراقبه → محاسبه → معاتبه/معاقبه.
پیوند با درجات مراقبه
این چهار اصل صورت تفصیلی عملیِ مراقبتاند برای کسی که وارد طلب شده. درجات سهگانهٔ مراقبه — مراعات رضوان، دیدن ناظر بودن حق، شهود اسماء — افقهای باطنیاند؛ این چهار اصل ابزار روزانهٔ رسیدن و ماندن در آن افقهاست. بدون مشارطه و مراقبه و محاسبه و تأدیب، سخن از درجهٔ دوم و سوم لقلقه است.
نفس را جدی بگیرید. أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک. شریک است و دشمن؛ یک چیز است و دو چیز. تا این پارادوکس را در عمل حس نکنید، سلوک روی کاغذ میماند.
جمعبندی
مراقبه عنوان کلی است؛ در تحلیل چهار اصل میشود. صبح با نفس پیمان ببندید؛ روز بیاعتماد مراقبش باشید؛ شب حساب بکشید؛ و پس از دیدن خیانت، عتاب و عقاب مشروع کنید. این زنجیره اساس سلوک عملی پس از یقظه و توبه و انابه است. روح گرفتار نفس است؛ حافظ و اهل معنا به این گرفتاری بسیار پرداختهاند؛ اما علاج عملی همین چهار اصل است نه فقط شعرخوانی.
دشمنترین دشمن میان دو پهلوی شماست. با او شرط کنید، او را بپایید، حساب بکشید، تأدیب کنید. و بدانید محاسبه بهترین تکمیلکنندهٔ مراقبت روزانه است؛ بدون آن نفس از راههای باریک میگریزد حتی وقتی خیال میکنید مراقبید.
اگر این چهار اصل را جدی بگیرید، همان قدم اول مراقبه که در بیان علی دیدید جان میگیرد؛ و راه به درجات بالاتر باز میشود. و اگر نه، عنوان مراقبه میماند و حقیقتش نمیآید.
تمثیل شریک معامله — بازخوانی
علمای سلوک برای آنکه موضوع در ذهن بنشیند گفتند درست شبیه این است که انسان در معاملهای شریک دارد. اول با او شرط میبندد. ولی شریک اگر چندان مورد اعتماد نبود، در عین شرط و قول مساعد، عملاً مراقبش هم هست؛ میپاید که خیانت نکند. اینجا نیز همان است: نفس شریک راه است؛ شرط صبحگاهی عقد شرکت است؛ مراقبهٔ روزانه پایش خیانت است؛ محاسبهٔ شبانه حسابرسی دفتر است؛ معاتبه و معاقبه جریمه و تأدیب شریک متخلف است.
بدون حسابرسی، شرکت فریب میخورد. بدون تأدیب، تخلف تکرار میشود. بدون پیمان اولیه، مراقبت بیمبنای حقوقیِ باطنی میماند. هر چهار رکن لازماند.
خطابهای نمونه به نفس
سالک میتواند به زبان خود بگوید — مضمون مهم است نه عبارت ثابت: ای نفس، امروز اگر هلاک شویم با هم هلاکیم. ای نفس، فرض کن مردهام و برگشتهام؛ دیگر فرصت را نسوزان. ای نفس، واجبات را ترک مکن و گرد حرام مگرد. ای نفس، خیانت مکن که خیانت تو خیانت به من است و من توام. ای نفس، شیطان را همراه مشو. این خطابها مشارطهاند؛ وقتی هر روز تازه شوند، نفس میفهمد طرف جدی است.
از مشارطه تا محاسبه در یک شبانهروز
نقشهٔ روز سالک اهل درد چنین است: بامداد مشارطه؛ در طول روز مراقبهٔ لحظات؛ پیش از خواب محاسبه با تصور محضر و حساب بیحجاب؛ سپس اگر لغزش بود توبه و تصمیم و عتاب؛ و اگر نیاز به فشار مشروع بود عقاب — روزهٔ فردا یا شبزندهداری عبادی. فردا دوباره مشارطه، با یاد همان نقطهٔ ضعف دیروز.
این چرخه را ساده نگیرید. نفس مکار است؛ در متن مراقبت نیز راه باریک دارد. تنها محاسبهٔ فارغبال پرده برمیدارد. از اینرو گفتم محاسبه مکمل مراقبه است و بدون آن مراقبه کامل نیست.
مسئلهٔ روح و نفس را اگر خواستید در جای خود بجویید؛ حافظ بسیار گفته است. اما علاج عملی امروز شما همین چهار اصل است. أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک — این را آویزه کنید و با چهار اصل پاسخ دهید.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.