اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
در جلسه گذشته عرض کردم که موضوع مراقبه [مکث] در یکی از موضوعات هست و یکی از مسائل یا قدمهاست در سلوک و تزکیه.
الا اینکه اساس مسئله همین مراقبهست.
درجات مراقبه را به عنوان کلی من در جلسه قبل شرح دادم.
ولی از اونجا که مراقبه مسئلهی با اهمیتیست که قبلاً هم تذکر دادم و از اونجا که موضوع مراقبه را گاهی که در حقیقت موضوعات مختلفیست تحت عنوان مراقبه میگویند ولی در مقام تفصیل موضوعات متعدد از آن است.
روی همین حساب من در این بحث، در این جلسه صورت تفصیلی مراقبه را عرض میکنم.
صورت تفصیلی مراقبه به این معنا که مراقبه که قبلاً گفتیم به عنوان یک قدم و یک موضوع از موضوعات، این عنوان است در واقع.
عنوانی است که علما سلوک با این عنوان چندین مسئله اساسی را در نظر میگیرند.
عنوان مراقبه که عنوان کلیست و به حساب همان عنوان کلی هم مراتبش در بحث گذشته گفته شد.
اما در مقام تحلیل مراقبه عنوانی است که اشاره میشود با این عنوان به چهار مسئله اصلی که علما سلوک عنوان کردهاند.
همه این چهار تا را زیر عنوان مراقبه میگویند که در حقیقت یکی از این چهار تا مراقبه است.
سه اصل دیگر نامهای دیگر هم دارد ولی جمع میکنند همه را تحت عنوان مراقبه میگویند.
این چهار تا اصلی که اصل است و مهم است و اساس است، به این صورت است: مشارطه است که اولین تعبیر میکنند علما سلوک اولین مقام از مقامات مراقبه حساب میشود.
مشارطه یکی از اصول چهارگانه است.
بعد از مشارطه مراقبه است، بعد محاسبه است و بعد هم معاتبه و معاقبه.
معاتبه و معاقبه را یک مسئله حساب میکنند.
حالا توضیح هم مسئله به این صورت میشود که کسی که با توجه بر اون فرطعبی که قبلاً گفتیم بیدار شد، متنبّه شد و توبه کرد و انابه کرد و شروع کرد قدم به وادی طلب گذاشت، در صراط مستقیم انسانی شروع به حرکت کرد به سوی خدا و در طلب خدا بود.
اینچنین کسی که شروع کرده به وادی طلب قدم گذاشته، این انسان، این سا-- شخصی که سالک است باید مراقبت داشته باشد با اون شرحی که جلسه گذشته گفتم.
ولی این مراقبت در تحلیل، در مقام باز کردن مسئله به چهار مرحله یا به چهار اصل به صورت چهار اصل در میآید.
سالک باید اولاً در این راه شرطی با خود داشته باشد.
اینها صورت تفصیلی مراقبه است که مشارطه میگوییم.
در این راه که شروع کرد به وادی طلب که قدم گذاشت، شخص سالک باید مشارطه یعنی شرطی با خود داشته باشد، پیمانی با خود داشته باشد.
به چه معنا؟
از اون نظر که انسان گرفتار نفس است، از اون نظر که حقیقت انسان، روح انسان گرفتار نفس است و نفس هم ذاتاً میشود گفت طبیعتاً تمایلش به غیر حق است.
در حال فرار از حق است.
متأسفانه nefsi که روح ما با او در دام او افتاده یا با او به تعبیر بعضی از عرفا ازدواج کرده، به دام نفس افتاده.
این مسئلهای است البته به جای خود که من در اینجا نمیخواهم این موضوع را بحث بکنم، فقط به عنوان اینکه اشاره میکنیم به این مسئله و الا خودش به عنوان یکی از مباحث از اون مباحث دقیق و اسرارآمیز است.
مسئله گرفتار شدن روح به، روح انسان، حقیقت انسان به نفس.
حالا به این تعبیری که من عرض میکنم ممکنه شما بعدها روی مسئله فکر زیاد بکنید و مسئله طوری به نظرتون بیاد.
اما این یکی از موضوعات اسرارآمیز است.
حالا به این صورت من تعبیر میکنم و جای بحث خیلی طولانی هم هست که حقیقت انسان چیست؟
و این nefsi که انسان را به وادی هلاکت معمولاً میکشاند چیست؟
و نسبت بین حقیقت انسان، روح انسان و نفس انسان چیست؟
ازدواج این دو با هم دیگر چگونه است؟
به دام نفس افتادن روح به چه شکل است؟
نفس با روح تفاوتش به چه صورتی است؟
اینها مسائلیست.
زیاد مهم است و زیاد جای بحث است.
اگر شما در دیوان حافظ که اشعارش خیلی پرمعنی است بر خلاف آنچه بعضیها تصور میکنند، اگر دقت کرده باشید، اگر کسی دقت بکنه و به اون اصطلاحات خاص صوفها هم که به کار زیاد بردهاند هم وارد باشد، اممم به رأی و نظر خودش زیاد به تفسیرش نپردازد.
حافظ به این موضوع و به دقایق مربوط به این موضوع زیاد پرداخته.
به مسئله ازدواج بین روح و نفس و به مسئله ترکیب بین روح و نفس.
این ترکیب، ترکیب خاصی است البته.
در هر صورت میخواستم عرض کنم که این مسئلهای است به جای خودش فقط من به عنوان اشاره در اینجا عرض میکنم.
انسان حقیقت انسان که گرفتار نفس انسان است بالاخره هر دو هم یکی بیش نیست.
این گرفتار بودن نه اینکه انسان خودش یک چیز دیگری است، نفس، نفسش هم یک چیز دیگر.
به اون معنا دو تا هم نیستند اما به یک معنا دو تا هستند.
در هر صورت ما گرفتار نفس خود هستیم حتی به طور ناخودآگاه هم ما این تعبیر را به کار میبریم و میگوییم که ما گرفتار نفس هستیم.
از شر نفس اگر خلاص شدیم یا اگر به نفس خود جواب دادیم.
این به طور ناخودآگاه این تعبیرات هم حکایت از یک نوع غیریت بین اصل انسان و نفس انسان میکند.
در هر صورت در این راه انسانی که سالک است، شریکش به اصطلاح ارباب سلوک همان نفس خودش هست.
شریک انسان در این راه همراه انسان در راه سلوک نفس انسان است.
که اگر نفس هم به اصل انسان، به حقیقت انسان جواب مثبت داد، با او همراهی مثبت داشت، انسان در این راه موفق است.
اما اگر نفس به انسان جواب نداد، جواب مثبت، اگر بنای سرکشی را گذاشت، اگر با انسان همراه نبود، اگر همراه شیطان بود و به اصطلاح تحت سیطره خود انسان نبود و با انسان به راه نیامد، انسان در این راه موفق نخواهد بود.
بنابراین انسان باید با نفس خودش سالک وقتی قدم به این راه گذاشت، به وادی طلب که قدم گذاشت، اولین مرحله این است که با نفس خود شرط محکمی ببندد، با او مشارطه داشته باشد که او در این راه به انسان کمک بکند.
این یکی از مسائل اساسی است.
حالا اینو علمای سلوک به این صورت این مطلب را گفتهاند.
حقیقت هم همین طوره.
شما اگر انشاالله شروع کردید و اهل درد بودید، میبینید که انسان به این چنین پیمانی بین خود و نفسش احتیاج دارد.
مخصوصاً این پیمان را صبح هم باید عمل کرد.
یعنی بهترین وقتش صبح است.
وقتی انسان از خواب بیدار میشود و روز شروع میشود، چه بهتر که انسان به نفس خود خطاب بکند و باید خطاب بکند.
لزوماً و ضرورتاً به نفس خود که طبیعتاً به سوی غیر خدا کشش دارد این نفس و میخواهد انسان را هم به هلاکت بیندازد و از خدا بازدارد.
به نفس خود خطاب بکند.
به او بگوید که اگر بنا باشد هلاک بشویم، با هم هلاک خواهیم بود.
به او بگوید که او هم به انسان در این راه کمک بکند.
به او بگوید که مطیع اوامر حق باشد.
به او بگوید که سرکشی را کنار بگذارد.
به نفس خودش بگوید که فکر بکن که من مردهام.
من یعنی من تو، دیگه تو چیز که نیست.
من مردهام و رفتهام و آرزو میکنم که کاش یک روزی هم باز منو برمیگرداندند به این عالم.
فرض کن مردهام و این آرزو را کردم که اجابت نمیشود.
ولی اجابت هم کرده مبدأ متعال و دوباره برگشت داده به اینجا.
به زبانهای مختلف به نفس موعظه بکند، نصیحت بکند، با او پیمان ببندد، با او شرط بکند که در این راه خیانت نکند.
توجه میکنید؟
خیانت به انسان نکند و مطیع اوامر حق باشد.
گوشزد بکند به نفس هلاکت را که اگر هلاکت باشد هم انسان خود هلاک خواهد شد و هم نفس هلاک خواهد شد، شد که گفتم دو چیز است اما یک چیز است.
این یک شرطی است.
یعنی چه مسئله؟
حالا ممکنه برای من و شما این موضوع یک مقدار بعید به نظر بیاد.
این شرط به چه درد میخورد؟
این مسئله به این صورت است که این شرط را باید داشت.
اصل جان مسئله به این صورت است که خلاصه انسان باید در این راه از چه چیز بترسد؟
از نفس.
از اول که شروع میکند، از اول که تصمیم میگیرد آنچه که دشمن واقعی انسان است و نمیگذارد این راه را پیش برود و در این راه راه زنوست، نفس انسان است.
این اعداء عدوک بیان رسول اکرم صلوات الله علیه.
نفسک التي بین جنبيک.
رسول الله فرمود که دشمن سرسختترین و دشمن ترین دشمنان تو همان nefsi است که بین دو جنبه توست.
اینجور که علما سلوک گفتند و این کار را هم کردند، باید هم انسان بکند.
مسئله این است که اهمیت زیادی دارد این شرط با نفس و این شرط را باید هم هر روز تکرار کرد.
این هر روز باید تکرار کرد شرط را که کردیم، مشاوره را که با نفس خود داشتیم، اصل دوم به دنبالش میاد.
این همراه ماست در این راه.
با او شرط میکنیم که مطیع اوامر باشد، واجبات را ترک نکنه، به حرامها نزدیک نشه، همراه ما باشد در این راه.
نه خود و نه ما را به هلاکت نیاندازد.
این شرط را هر روز بکنیم و به دنبال این شرط، این اصل اول بود مشاوره، به دنبال این شرط هیچ اعتمادی به نفس خود نداشته باشید.
گرچه با او شرط کردیم.
ممکن هم هست شرط در این مقام مشاوره و شرط نفس ما به ما قول بدهد که مخالفت با ما، مخالفت با خدا یعنی نخواهد کرد و با ما همراهی خواهد کرد.
اما نباید اطمینان کرد به حرف نفس، به قول نفس.
اگر خواستید صبح این کار را عمل بکنید خواهید دید که انسان وقتی زیاد ناراحت است نفسش هم قول مساعد میدهد اما نباید اطمینان کرد.
آنچنان طبیعت نفس بد است، آنچنان به هلاکت کشاننده است انسان را که نباید اطمینان کرد.
چه باید کرد؟
باید مراقب بود خیانت نکنه.
این مراقبه که میگفتیم اینجا اصل جای مراقبه همین جاست که بعد از مشاوره باید مراقب این شریکی که طبیعتاً خیانت میکند و ما هم بی او، او هم بی ما نخواهد بود، باید مراقبش باشیم.
مراقبت بعد از مشاوره میاد.
علما سلوک میگویند کسی که البته اینجا مثالها زدم برای تقریب به ذهن.
خب اینا اهل درد بودند و خواستند خودشان اهل درد بودند و راه را رفتند و خواستند به دیگران هم راه نشان بدهند با زبانهای مختلف.
انصافاً زحمتهای زیادی کشیدند، مطالب زیاد گفتند و خدمات کردند هر کسی استفاده کند.
اینجا گفتند که برای اینکه خوب تخمین بشه موضوع گفتند که درست شبیه این است که انسان در یک معاملهای شریکی داشته باشد، اول با او شرطی میبندد.
ولی شریک اگرچندان مورد اعتماد نبود در عین اینکه شرط با او میبندد، او هم قول مساعد میدهد، عملاً مراقبش هم هست.
میپاد او را به اصطلاح که خیانت نکند.
اینجا مثال زدن از یک کسی که وارد معاملهای میشود، شرطی با شریکش میبندد اما به شرط اکتفا نمیکند و مراقبت هم میکند.
پس اصل اول شرط است در این راه با نفس.
شرط کردن است، پیمان بستن است و هر روز این شرط را مخصوصاً صبح تکرار کردن است و به دنبالش مراقب باز این شریک، این نفس بودن است که خیانت نکند.
اصل دوم شد مراقبه بعد از مشاوره.
حالا مراقبش هستیم.
مراقبش هستیم باز کافیست؟
نه، باز کافی نیست.
آنچنان این نفس طبعاً بد است و آنچنان حیلهباز است.
سادهتر بگیم آنچنان مکار است که حتی ممکن انسان مرا-- شرطی کرده، قول مساعد هم نفس داده و پیمان محکم با نفس بسته و عرض کنم که مراقبت هم میکند اون ق-- مثل اصل دوم.
ولی با این همه راه و روشهایی دارد این نفس در اون کشیدنش به هلاکت.
فوت و فنهایی دارد، زرنگیها دارد، راههای مخفی و ناشناخته دارد که برای ما ناشناخته است.
در متن مراقبت ممکن ما متوجه خیانت او نباشیم.
توجه میکنید؟
متوجه خیانتش حتی با اینکه مراقب هستیم نباشیم.
یعنی در بیست و چهار ساعت با اینکه مراقب هستیم که در همه لحظات رضای حق و رضوان او را داشته باشیم، این نفس ما از بس محیر کننده است، پیمان بسته مراقبش هم هستیم با این حال ممکنه از یه راه و روشهای مخصوصی خیلی باریک پیش بیاد که ما در، در اثنای در اون وقت متوجه نباشیم.
پس چه باید کرد؟
باید یک به اصطلاح این نفس را به پای حسابم بکشیم.
توجه میکنید؟
به پای حسابم باید کشید.
این اصل سوم است.
اصل سوم گفتم که چهار اصل، اصل سوم.
باید مراقب، به مشاوره و مراقبت اکتفا نکرد.
ساعتی باید قرار داد که در آن ساعت با فراغ بال، با فراغ خاطر، با توجه تام، با تمام وجود اصلاً در آن ساعت به حساب نفس برسیم که ببینیم آیا اون شرطی که با او بستیم و این مراقبتی که داشتهایم با این حال این به شرط ما عمل کرده، این نفس کمک ما بوده یا خیانت کرده و ما را از مقصد دور کرده و به هلاکت کشانده است، کشیده است.
این ساعت، ساعت محاسبه نامیده میشود.
این اصل، اصل محاسبه است.
محاسبه ساعتی باید به حساب پرداخت.
شما روی هم رفته شنیدهاید محاسبه و مراقبه به این ترتیب.
گفتم محاسبه جاش اینجاست بعد از مراقبه است.
در واقع مکمل مراقبه است.
این یادتان باشد.
محاسبه خود تکمیل کننده مسئله مراقبه است.
در محاسبه چه باید کرد؟
محاسبه هم بهترین ساعتش به طوریکه مشاوره بهترین ساعتش صبح بود، محاسبه بهترین ساعتش اون طرفه.
یعنی به اصطلاح شب موقع خواب و قبل از خوابه.
البته این محاسبه نه این است که باید فقط موقع شب، موقع خواب آخر این ساعت باشد.
اما بهتر و میشود گفت ضرورتاً در آن ساعت باید یک حسابی داشت با نفس در اون ساعت به حساب مینشیند.
سالک میشیند با حضور.
متوجه است در محضر حق است، در محضر حق است.
به یاد میآورد که پای حساب است.
اون حساب که بعدها خواهد آمد و بناست ما حساب امروز را که تمام لحظاتش را باید حسابش را پس بدهد در روز حساب، اینها جدی است، واقعیت است.
به نظر میآورد روز قیامت است، روز حساب است، در محضر حق است که رسول اکرم صلوات الله علیه فرمود: اون موقع که حضرت حق از انسان حساب میکشد، دیگه حجابی، ترجمانی در بین نیست.
انسان است و خدا بدون اینکه حجابی بین انسان و خدا باشد، عین بیان رسول الله است.
[سرفه] لیس بینه و ولا و بینه حجاب و ولا ترجمان.
بین خدا و انسان دیگه نه حجابی است نه ترجمانی.
مستقیماً خدا خود حساب میکند.
به نظر میآورد اون صحنهها را که فرض میکنم الان قیامت است.
الان روز حساب است.
در محضر حق هستیم.
الان هم در محضر حق هستیم.
اون وقت هم همینطور و حجاب و ترجمانی الان حجابی هست، اون وقت حجاب هم نیست.
[سرفه] عرض کنم که حساب میکند از اون صبح از اول که بیدار بوده به نظر میآورد از اولین ساعتی که بیدار شد با نفس شرط بست، به یادش میآورد لحظاتش را، ساعتش را، حرکاتش را، سکناتش را.
در طول این روز تا اون ساعت چی کرد؟
اینها را باید یک به یک به نظر خودش بیاورد.
ببیند که کجاها قدم سوی حق برداشته.
نفس هم با او همگام بوده و مخالفتی با حق غفلت از حق نداشته و کجاها داشته.
آنجا که رو به خدا بوده شکرگزار باشد که عنایتی بوده از خدا و اونجاها که لغزش بوده، آنجاها که لغزش بوده که نفس به سوی اون لغزش انسان را کشیده است، اونها را متذکر باشد و اولاً اونجا توبه بکند.
شرمنده باشد.
سالک است.
فرض میکنیم البته اینها را که الآن من عرض میکنم قبلاً هم گفتم.
شما متوجه این موضوع باشید که ما حالت یک سالک اهل درد را بررسی میکنیم ها.
کسی که اهل درد است، به میدان طلب، به وادی طلب وارد شده و عرض کنم که این، این چنین شخصی البته واقعاً در مرحله طلبه و باید حساب، حساب کرد، دید خطاهایی کرده شرمنده است.
در محضر حق است.
استغفار میکند، توبه میکند و تصمیم میگیرد دیگه فردا این اشتباهی که در فلان ساعت، در فلان صحنه بدون توجه روی مکر نفس به انسان مرتکب شده، فردا این نوع اشتباه دیگه از او سر نزند و این نوع مکر نفس دیگر پیش نیاید.
و اینجا برمیگردد.
توبه که کرد به مرحله چهارم قدم میگذارد به مرحله چهارم.
یعنی اصل چهارم که گفتم در تحلیل مراقبه باید بگیریم و اون عبارت است از عتاب نفس و اغاب نفس.