ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

در مرحله سوم مراقبه دیگه سالک مراقب، مراقب شهود حق است و شهود اسماء و صفات حق است در همه ابعاد وجود.

مراقب شهود حق و اسماء و صفات حق در همه ابعاد وجود.

من اینجا فقط یک مثال میزنم به شما.

یک مثال میگم.

این دیگه م-منزل سوم مرحله سوم از مراقبه از شرح و بحثش از حوصله جلسه ما بیرونه.

منزلی است البته منزل مستقل نیست، مرحله‌ای است از مراقبه.

مراقبه خود منزل است.

مرحله سومی است از مراقبه که اون مراقبه مرحله دوم انسان را به این مرحله سوم سوق می‌دهد.

در مرحله سوم از مراقبه توجه دارد که اون مرحله اول گذشتیم، مرحله دوم را هم گذشتیم.

به مرحله جدیدی از مراقبت وارد شده‌ایم.

یعنی سالک مراقب یک مسئله، مراقب جانب یک مسئله جدید است.

مراقب یک جهات دیگر است.

مسائل دیگر است.

مراقبت می‌کند به موضوعات جدید.

البته این که میگیم که اول را گذشته دوم را گذشته مرحله سوم وارد شده، معنیش این نیست که اون قدم اول را دیگه ندارد.

قدم اول از مراقبه بود که در همه لحظات رضوان حق را چه میکرد؟

مراعات میکرد.

اون به جا خود محفوظ است.

یعنی آنها دیگه جا افتاده.

دقت کنید این‌ها جا افتاده.

این‌ها هست.

نه این‌ها دیگه نیست.

یعنی خب انشاالله خودتون متوجه هستید.

اصولاً قدم اول مراقبه که میگفتیم شرط دادیم که در همه لحظات امر خدا را مراعات کردن و طبق رضوان او حرکت را تنظیم کردن، این تا آخر عمر همیشه هست.

قدم دوم مراقبه هم که عبارت است از اینکه حق به ما ناظر است و خود را در منظر حق دیدن، مستغرق نظر حق بودن و حق را بر خود همیشه ناظر دیدن و یک حالت خاص داشتن.

این هم همیشه هست.

این‌ها به جا خود محفوظ است، ترقی میکنه به اصطلاح سالک.

با داشتن این‌ها در یک مرحله جدیدی از مراقبت وارد میشه.

در مرحله جدیدی از مراقبت یعنی چه؟

یعنی او مراقب شهود حق و اسماء و صفات حق است در هرچیزی، هر چیزی که پیش میاد.

درست مطالعه اسماء حق را می‌کند در همه جانب.

مراقب است که اون حکم ازل در حال ابد چطور پیاده می‌شود.

مراقب است که اسماء خدا چطور، چطور می‌کند.

خلاصه مراقب است که خدا چی می‌کند.

توجه می‌کنید؟

نظرش دوخته است بر تجلیات حق و اسماء و صفات حق.

دقیقاً دوخته است بر تجلیات حق و صفات حق.

اینجا یه مثال ساده بگم بعد یه مقدار یک چند جمله هم بگم.

گفتم از شرح و بحثش و از شرح خصوصیات مسئله معذورم.

اینجا دیگه در این جلسات و در این صحبت‌ها نمیشود.

این‌ها چیزهایی است که باید زیاد یافت.

و اگر هم بخواهیم صحبت کنیم باید در صحبت‌های دقیق‌تری این‌ها مطرح بشه.

در بحث‌های دقیق‌تر.

مثالی عرض می‌کنم.

حالا این مطلب را اینجا گون نکنید که مثالی عرض می‌کنم.

مثال، مثال نیست، یک تشبیه ناقص است.

یک تشبیه ناقص و باید به خدا هم پناه برد از گفتن این تشبیه ها در بیان این حقیقت‌ها.

اما خب چه چاره‌ای هست برای اینکه به ذهن نزدیک بشه.

شما فرض کنید که به یک انسانی، به یک بنده خدا، به یک انسانی خوب محبت دارید، خوب ارادت دارید، طوری ارادت دارید، طوری محبت دارید، طوری او را دوست دارید، طوری شیفته او هستید که می‌شود گفت مستغرق در او هستید.

خیلی دوست دارید.

دیگه من کیم لیلی و لیلی کیست؟

من ما یکی روحیم اندر دو بدن.

اینجور اگه کسی پیدا کرد گفت گاهی میشه.

حالا خب شما دوستان باصفا گاهی بنده‌های خوب خدا را از به اصطلاح بنده‌های خوب خدا من اینجور می‌بینم و انشاالله همیشه در این راه موفق باشید.

بنده‌های خوب خدا را، اولیا را اینطور ظاهراً دوست دارید.

اگه وقتی با ولیی، با کسی، با ولیی، با بنده خوب خدایی که خیلی دوستش دارید، خیلی بهش ارادت دارید، مستغرق در محبتش هستید.

دیگه من و شمایی در مقام حب بین شما و او نیست.

اگر در محضر یک چنین کسی بودید که خیلی بهش اشتیاق دارید و محبت دارید، در محضر او بودید فرض می‌کنیم اینجور محبت دارید.

دیگه شما واقعاً غرق هستید در او از سر محبت.

از شما دیگه خبری نیست.

وقتی در محضر او می‌افتید فulaً متوجه هستید به او.

به حساب اون محبتی که دارید.

من یه مثال، مصداق درو-مثال درست میام تصویر کردم.

محبت من برای این است.

این آدم بنده خداست.

ولی خداست.

مظهر صفات و اسماء و اخلاق خداست.

به این حساب شما هم به عنوان یک فرد باصفا و متدین واقعاً شیفته او هستید.

اینجا شما که خیلی شیفته هستید وقتی در محضر او می‌افتید زیاد از خودتون دیگه خبر ندارید اولاً.

از جوانب دیگر هم معمولاً غافلید.

بر اساس اون سوز درونی که در باطن شما حاکم است نسبت به اون شخص، درست شما دوخته‌ست نظرتون به سوی او.

با به قول معروف نه با دو چشم، با تمام وجود به سوی او دوخته هستید و نگاه می‌کنید.

حقیقت او روح اوست.

حقیقت او، اون حقیقت اوست، روح اوست.

بدن و حرکات بدنی و کارهای او جلواتی‌ست از حقیقت او، اون شخصی که شما به او ارادت دارید.

شما که در محضر او هستید، کاملاً دوخته به این شخص هستید و محبّت شیفته او هستید.

او هر حرکتی که می‌کند، دستی که حرکت می‌دهد، چشمی که حرکت می‌دهد، بلندی که می‌شود، کاری که می‌کند، درست شما در همه حرکات و سکنات او، چه چیز را می‌بینید؟

اون طرفی که دوست دارید، خصوصیات درونی او، حالات او و روح او را متجلی می‌بینید.

دقت می‌کنید؟

شما حقیقت او را و شخص او را و صفات او را در حرکاتش متجلی می‌بینید.

اگر بلند شد کاری کرد، اگر دهن باز کرد به جمله‌ای گفت، اگر چشم باز کرد و نگاهی کرد، اگر اشارتی با چشم کرد، اگر اخمی کرد، اگر خندید، هرچه حرکتی می‌کند شما در همه حرکاتش چه چیز می‌خوانید؟

اون صورت ظاهر جسد را یا اون معنا را می‌خوانید؟

کدومش را می‌خوانید؟

اون معنا را.

نظر شما دوخته به اون معناست.

اگر خندید به شما تبسمی کرد و حرکتی با شما ترجمه ملاتی گفت، شما دیگه در این نه این جمله توقف می‌کنید، نه در این حرکت صورتی او توقف می‌کنید.

شما فوراً محبّت او را بر خود می‌بینید.

دقت می‌کنید؟

نظر شما دوخته به محبّت اوست.

اگر نه، همون شخص بهش ارادت دارید اخمی کرد و با شما حرفی نزد و یا طوری حرف زد، دوشدار حرف زد، شما باز جسد این جمله و اون شخص را نمی‌بینید.

منتقل هستید به چی؟

به کم محبّتی او، به زدگی او از شما.

همیشه شما خلاصه در این صورت و در این جسد و در این جسدها خصوصیات او را می‌بینید.

این مثال و این تشبیه چی بود؟

تشبیه ناقص بود.

خیلی تشبیه ناقص بود.

این برگردیم به اصل مسئله.

سالک در مراقبه‌اش وقتی پیش رفت به یک مرحله در مرحله سوم مراقبه، او در همه‌جا اسماء و صفات حق را مطالعه می‌کند دقیقاً.

ازل را شاهد است و حکم ازل را و اشارات ازل در ابد را.

دقت می‌کنید؟

این دیگه گفته‌های رقاست و گفته‌های اون‌هاست و مثلاً حاج عبدالله هم گفته و دیگران هم گفتن و مرحوم نراقی مثال‌ها آورده، دیگران مثال‌هایی آوردن برای تغلب به ذیل.

اما چیزی‌ست که انسان نرسد نمی‌داند که چیست.

توجه.

این دیگه قسمت‌های مهمی قبلاً هم اون وقت که دوستان اصرار می‌کردن بحث تزکیه شروع بشه و من از تعهد و شرط داده بشم من قبلاً هم گفتم، گفتم خیلی چیزها را نمیشه گفت.

اصلاً نمیشه بحث داد، نمیشه شرط داد، نمیشه به لفظ آورد و باید یافت.

این چ-- دیگه جا-- سالک در این مرحله مراقب اسماء و صفات حق است.

یه بیان دیگه مراقب تجلیات حق است.

یعنی چه مراقب تجلیات حق است؟

یعنی از تجلیات حق با اسماء و صفاتش در نجالی و مظاهر غفلت نمی‌کنه و مراقبی است که غفلت از این مسئله نکنه.

به اصطلاح همون به شعری که حافظ دارد و بر اساس اون شعر هم مرحوم مطهری اون کتاب را نوشته و اسمش هم بود به اصطلاح بر اساس همون مقطع از اون شعرش گفته، این دنیا برای سالک در این مرحله از مراقبه می‌شود تماشاگه چی؟

راز.

این مسئله است.

یعنی این مراقب این مسئله است.

این خود چیزی است که دیگه نیافته انسان نرسیده، نمی‌تواند بفهمد که چیست.

در اینجا جمله‌ی حاج عبدالله را من می‌خوانم شما دقت می‌کنید بر اساس این شرح اجمالی که گفتم مراقب این مسئله است.

متوجه باشید ها مراقب این مسئله است.

یعنی نباید از این موضوع غفلت بکنه سالک.

این وظیفه جدیدی‌ست ها.

هم کار جدیدی است و هم وظیفه جدیدی است.

اگر از اشارات ازل غفلت کرد، سالک براش اینجا جرم است.

توجه می‌کنید؟

اگر از اشارات ازل غفلت کرد، سالک براش جرم است و براش گناه است در این مرحله از مراقبه.

اگر ازل را در ابد ندید، جرم است.

اگر اسماء و صفات خدا را که تجلیات دارد لحظه به لحظه و در واقع خدا با انسان صحبت می‌کند و تکلم می‌کند اینها را ندید، چرا؟

شما از شما سؤال می‌کنم.

اگر کسی واقعاً در وادی طلب و در مقام طلب باشد و او را بخواهد و او هم با او حرف بزند و این به دنبال چیزای دیگه باشد، به حرف گوش نکند و به قول معروف توجهش به جاهای دیگه باشد، این جرم است یا نه؟

دقت کردی چی گفتم؟

ببینید دوباره تکرار می‌کنم.

کسی که خدا را می‌خواهد مدعی است و از مدعی و واقعاً مدعی صادق هم هست.

خیلی هم در این مرحله پیش رفته و قدم‌هایی یعنی برداشته در مرحله سوم مراقبه است و صادقانه می‌گوید فقط تو را می‌خواهم.

او هم دقت کنید ها، خدا هم با اسماء و صفاتش در این عالم لحظه به لحظه تکلم می‌کند یا نمی‌کند؟

خدا تکلم می‌کنه یا نمی‌کنه؟

خدا متکلم است یا متکلم نیست؟

همیشه خدا حرف می‌زند.

همیشه متکلم است.

خدا با هر کاری حرفی دارد.

با هر به اصطلاح فعلی سخنی دارد و با هر به اصطلاح وجودی و ایجادی با هر تحولی با هر کاری که می‌کند حرف می‌زند.

تکلم خدا همیشه می‌زند.

او همیشه متکلم است.

همیشه می‌گوید.

همیشه سخن می‌گوید.

با اسماء و صفاتش می‌گوید.

با تجلیات اسماء و صفاتش سخن می‌گوید.

سالک هم سالکی است که می‌گوید تو را می‌خواهم.

او سخن می‌گوید و این سالک اگر به سخن او گوش ندهد، اگر متوجه اون متکلم نباشد، به جاهای دیگه متوجه باشد، این خلاف ادب است یا نیست؟

خلاف ادب می‌شه یا نمی‌شه؟

خلاف ادب می‌شه دیگه.

قاضی تشبیه ساده شما به کسی محبت فوق‌العاده داشته باشید و در محضر او باشید و اینطور هم بگوید همه از همه شما را بیش از همه دوست دارم.

من به شما ارادت دارم.

فقط محبت شما در قلب من است.

غیر شما را اصلا نه ارادتی دارم، نه محبتی دارم.

اینجوری یک انسانی بگیم.

حالا اینجوری دعا کردی که دعات هم راسته.

فرض می‌کنیم اگر اون طرف هم شروع کرد صحبت کند شما اینور اونور نگاه بکنی.

[خنده] شما نمیگی اون حرف چی بود؟

این کار چیه؟

شما خودتون نمیگی که این حرف من، اون ادعای من دروغ بود.

فرض می‌کنیم.

سالک صادق و سالک مخلص و طالب مخلص در مرحله به جایی می‌رسد که خدا همیشه متکلم است این یادتون باشه.

همیشه خدا متکلم است و حرف می‌زند.

اما تکلم خدا به تناسب با ساحت حق و صفات خداست.

با اسماء و صفاتش حرف می‌زند، با اشاراتش حرف می‌زند، با فعلش حرف می‌زند، با کارش حرف می‌زند.

هر کاری که در وجود می‌شود حرف زدن خداست.

تکلم خداست با اسماء و صفاتش.

سالک اگر به این تکلم، از این تکلم خدا منصرف باشد این جرم است براش.

جرم است براش.

پس بنابراین باید مراقب اشارات ازل، مراقب ذات حق و تجلیات اسماء و صفات حق و مراقب جانب حق در تکلم باشد.

مراقب باشد که خدا چه می‌کنه و چه می‌گوید.

اگر غفلت از این مراقبت کرد، این در این منزل براش گناه هست.

فرض می‌کنیم.

انشاالله، انشاالله اهل ذوق هم باشید فکر می‌کنم تا حدی به صورت خیلی تاریک از دور اقلاً می‌توانید تصویری در ذهنتون از این مرحله سوم از مراقبه داشته باشید.

به طور که من تصویر تاریکی در ذهنم هست.

درجه سوم که خواجه عبدالله می‌گوید همینطور هم شرح دادم در عبارات خواجه به این شکل است.

مراقبت الأزل چون من گفتم که مخصوصا این شرحی هم الان به دست من رسیده از دوستان که این شرح انصافاً شرح خوبی نیست به گفته‌های خواجه.

حالا نمی‌دونم شرح‌های دیگه چه جوری است و رو این حساب اینم دلم می‌خواست که با این شرحی که دادم ااا کلمات خواجه معنی بشه.

البته اون شرحی که من به دستم رسیده دیدم خیلی سربسته گفته نمی‌شه آدم غلط، غلط گفته ولی خب چندان شرح خوبی نیست.

مراقبت الأزل.

ببینید مراقب الدرجة الثالثة در مراقبه است ها.

مراقبت الأزل بمطالعة عين السابق استقبالا لعلم التوحید و مراقبت ظهور اشارات الأزل و مراقبت الخلاص من ربطة المراقبة.

می‌گوید خواجه درجه سوم مراقبه این است که سالک در درجه سوم مراقب جانب ازل است.

مطالعه عین سبق می‌کند.

آنچه که قبلاً حکم خدا که سابق شده و در 현بت متجلی است او را تماشا می‌کند و مراقب ظهور اشارات ازل است همیشه در وجود و با شرحی که گفتم و در اینجا یک نکته از شما سؤال بکنم.

در این حالت فکر می‌کنم ذوقاً می‌تونه جواب بده.

در یک چنین جایی که سالک مراقب تجلیات حق در همه ابعاد وجود و از اون غفلتی ندارد که اگر غفلت بکند گناه کرده از اشارات ازل از تجلیات باید غفلت نکند.

در یک چنین جایی که تماشا می‌کند تجلیات اون ذات و صفات را در همه ابعاد شاهد تجلیات است.

همه جا تماشاگه راز اوست.

در یک چنین جایی سالک که مراقب است که از این مسئله غفلت نکند، باید به مراقبه خودشان توجه داشته باشد یا نه؟

اگر به مراقبه خودش توجه داشته باشد به این اندازه بله، بله، رد داد کرد.

این مرحله فرضا خواجه می‌گوید که از ربطه مراقبه هم باید در اینجا خلاص بشه ها از قید مراقبه.

مثلاً از باب مثال میگم برای فهم این نکته اخیر خواجه برای این خیلی در این مثال ساده به این نکته میـ-- یعنی از این مثال ساده می‌تونیم بیاییم به مثال، یعنی مثال ساده معمولی می‌تونیم مثال بیاریم برای این موضوع.

شما به اصطلاح می‌خواهید به یک نقطه‌ای بعضا در این تمرینات برای هیپنوتیزم هم سالک‌ها می‌کنند این تمرینات به این جور چیز مبتلا می‌شوند.

هر کسی هم که خواست این تمرینات را بکند که به هیچ دردی نمی‌خورد به این جور چیزها گرفتار می‌شود.

مثلاً در هیپنوتیزم هست که باید انسان به یک نقطه‌ای نگاه کند.

دقیقاً به یک نقطه‌ای نگاه کند.

حالا مدت پنج دقیقه، ده دقیقه یک ربع و چشماش هم به هم نزنه.

خب حالا فرض.

یک نقطه‌ای نگاه می‌کنه که با دو چشمش دوخته است به یک نقطه، نه تنها چشم هم نزند به اون نقطه نگاه بکند، متوجه باشد که توجهش هم دوخته بشه به چی؟

به سوی همان نقطه.

هم چشم‌هاش دوخته بشه به سوی آن نقطه و هم تمام وجودش در چشم‌هاش دوخته بشه به اون نقطه.

یعنی توجهش هم منصرف نشه از اون نقطه.

اینجا این آدم اگر همین آدم موقع امتحان هم حتی همه به این مسئله گرفتار می‌شوند.

خود این آدم که متوج-- عمل می‌کند، متوجه اون نقطه است با دو چشمش، چشم‌هاش هم به هم نمیزند.

سعی می‌کند توجهش هم به اون نقطه باشد.

همین جا اگر توجه بکند که می‌خواد توجه به اون نقطه بکنه، این خلاف توجه است.

توجه می‌کنی؟

شبیه این مسئله است.

یه مثال ساده.

باید از مراقبش هم خلاص بشه از ربطه و قید مراقبه در این مرحله از مراقبه که شاهد اشارات ازل در ابد یا شاهد تجلیات حق در وجود و شاهد زُهن گفتن حق است و مراقب است که از این مسئله غفلت نکنه، باید از مراقبش دیگه غفلت بکنه.

یعنی در قید مراقبه نباشه.

خب این سه مرحله از مراقبه بود.

من سه مرحله را گفتم.

اونی که برمی‌گردم به مرحله اول، اونی که برای سالک مهم است و سخت است و سازنده است همان مرحله اول بود که گفتم و اون مرحله اول خودش به این مرحله دوم و سوم که شرح دادم انسان را چی می‌کنه؟

هدایت می‌کنه.

به این هم توجه داشتید و توجه پیدا کردیم با این شرحی که گفتم مرحله دوم و سوم را با شرح و بیان نمیشه گفت و اما مرحله اول را چرا با شرح و بیان میشه گفت و فهماند و فهمید.

همان مراعات به اصطلاح رضوان حق و دستورات حق در همه لحظات و در همه کارها و کسی که به اون قدم اول مراقبه عامل بود و اون را عمل کرد، خود اون قدم اول به قدم دوم صغمی می‌دهد.

کسی پس به قدم سوم و الی آخر.

در قدم اول وظیفه ما همان قدم اول است و خیلی هم سخت است و خیلی هم مشکل است.

گفتم که به اصطلاح جهاد اکبر است به بیان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم