ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 017

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بازگشت به مراقبه و دوام ذکر

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

در جلسهٔ گذشته از ذکر سخن رفت؛ اما اصل موضوع، مراقبه است. یکی از مسائل مهم و دشوار در مراقبه، دوام ذکر است. سالکی که طلب را آغاز کرده و مراقبت را پیش گرفته، با مسائل فراوان روبه‌روست؛ و از جملهٔ مهم‌ترین‌ها، ذکر و دوام ذکر یا ادامهٔ ذکر است. با مقدماتی که پیش‌تر گفته شد، روشن شد که مراقب باید دوام ذکر را نگاه دارد و از غفلت بپرهیزد. مقصود از دوام ذکر و ذکر دائم و اجتناب از غفلت، همان ذکر خفی یا ذکر قلبی است؛ خواه آن را ذکر قلبی بنامیم و خواه ذکر خفی، تفاوتی در حقیقت ندارد. مسئله این است که انسان همواره در حال یاد و طلب باشد.

ذکر مراتب دارد. مرتبهٔ نخست، ذکر لفظی با غفلت قلبی است؛ این مرتبه در باب سلوک چندان مؤثر نیست و چندان روشی حساب نمی‌شود. مرتبهٔ دوم، ذکر قلبی است؛ اگر با ذکر لفظی همراه باشد بهتر است، و اگر نباشد نیز مهم همان یاد و طلب و انقطاع قلبی است.

مرتبهٔ سوم ذکر: انتقال از ذکر خود به ذکر حق

مرحلهٔ سوم، مرحلهٔ کامل‌تر ذکر است: انسان با ادامهٔ ذکر، از ذکرِ خود منتقل می‌شود. سالک ابتدایی که همواره می‌کوشد به یاد خدا باشد، از غفلت اجتناب کند، علی‌الاتصال در یاد و طلب باشد و قلب را به خدا انس دهد، اگر جدی باشد و اهل درد باشد — و خود نیز قبول کند که دردی دارد — به‌تدریج خدا او را به مرحلهٔ دیگری از ذکر هدایت می‌کند. مرحلهٔ سوم نتیجهٔ مراحل پیشین است و هدایتی است از حق؛ با تصنّع و تظاهر ساخته نمی‌شود.

به مرور شواهدی پیش می‌آید که کار به دست خود او نیست. در ذکر و طلب، یاد باید از آن‌سو باشد. این حالتی نیست که بتوان از آغاز با ساختگی آغازش کرد؛ در وقت خودش، بدون تصنّع، واقعیت می‌شود. سالک یواش‌یواش درمی‌یابد که یاد، در اصل از ناحیهٔ حق باید باشد؛ اوست که باید یاد کند. حتی روشن می‌شود که هر یادی که تا کنون از من بوده، با هر کمیت و هویتی، از خدا بوده است. شواهد مکرر نشان می‌دهد چرا فلان روز موفق به ذکر بود و ذکرش خوب بود، و فلان روز ذکر بی‌حال بود: اصل ذکر و یاد از جانب حق است و اوست که یاد می‌کند، نه آنکه من او را یاد کنم.

کار به جایی می‌رسد که انسان از یادِ خود خلاص می‌شود؛ از این تصور که «من او را یاد می‌کنم» پاک می‌گردد و نظرش دوخته می‌شود به اینکه خدا او را یاد می‌کند یا نمی‌کند، و خدا چه کسی را یاد می‌کند.

با این مقدمه، به آیات و روایات و قطعاتی از مناجات معصومین و گفته‌های عرفا می‌پردازیم.

آیات: یادِ نخست از جانب حق است

کتابی که در آن یاد شماست

در سورهٔ انبیاء، آیهٔ دهم آمده است:

«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ ۖ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (انبیاء/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی به سوی شما کتابی فروفرستادیم که در آن یاد شماست؛ آیا تعقل نمی‌کنید؟

هرچه در این آیه بیشتر تأمل شود، محتوای بیشتری جلوه می‌کند. «فیه ذکرکم» یعنی ما شما را یاد کرده‌ایم؛ اوست که اول انسان‌ها را یاد می‌کند. یاد از غنی نسبت به فقیر است؛ اگر یاد نکرد، نکرد. انسان گاه می‌پندارد با نمازی و روزه‌ای و یادی کاری کرده است؛ نمی‌داند اگر عنایتی باشد اوست که یاد می‌کند. او غنی است. اگر به یاد او بودم، در حقیقت او مرا جذب کرده، لطف کرده، عنایت کرده است. «أفلا تعقلون»؟ آیا تعقل نمی‌کنید که شما را یاد کردیم؟

اعراض از یادِ خودشان

در سورهٔ مؤمنون، آیهٔ هفتاد و یک:

«بَلْ أَتَيْنَاهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ» (مؤمنون/۷۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه یادشان را برایشان آوردیم، پس آنان از یادِ خودشان روی‌گردانند.

حقیقت این است که ما به سوی آنان آمدیم در حالی که آنان را یاد کرده‌ایم؛ و آنان این اندازه جهالت دارند که حتی وقتی یادشان می‌کنی اعراض می‌کنند. «فهم عن ذکرهم معرضون».

منت بعثت رسول

لحن دیگر در سورهٔ آل‌عمران، آیهٔ صد و شصت و چهار:

«لَقَدْ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا۟ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ» (آل‌عمران/۱۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی خدا بر مؤمنان منت نهاد که در میانشان رسولی از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان می‌خواند و پاکشان می‌سازد و کتاب و حکمت می‌آموزدشان، هرچند پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.

خدا منت گذاشت که از میان انسان‌های افتاده در أسفل‌السافلین، رسولی برانگیخت تا به سوی او بازگردند. یاد را او خود نخست کرده است؛ این منت است.

اسلامِ شما منت نیست؛ هدایتِ او منت است

در سورهٔ حجرات، آیهٔ هفده:

«يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا۟ ۖ قُل لَّا تَمُنُّوا۟ عَلَىَّ إِسْلَٰمَكُم ۖ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَىٰكُمْ لِلْإِيمَٰنِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ» (حجرات/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر تو منت می‌نهند که اسلام آورده‌اند. بگو: اسلامتان را بر من منت مگذارید؛ بلکه خدا بر شما منت می‌نهد که به ایمان هدایتتان کرد، اگر راست می‌گویید.

آنان منت می‌گذارند که مسلمان شده‌اند؛ بگو منت نگذارید. منت از خداست که نخست خود شما را دعوت کرده و یاد کرده است.

زبان انبیا: ما بشریم؛ منت از اوست

انبیا مؤدب به تأدیب الهی‌اند؛ روی همهٔ کلماتشان حساب است. در سورهٔ ابراهیم، آیهٔ یازده:

«قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ ۖ وَمَا كَانَ لَنَآ أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَٰنٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ٱلْمُؤْمِنُونَ» (ابراهیم/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیامبرانشان به آنان گفتند: ما جز بشری مانند شما نیستیم، ولی خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد منت می‌نهد؛ و ما را نرسد که برای شما حجتی بیاوریم مگر به اذن خدا؛ و مؤمنان باید فقط بر خدا توکل کنند.

رسولان می‌گویند: ما مانند شما بشریم؛ لکن خدا منت می‌گذارد بر هر که از بندگانش بخواهد. رابطهٔ ما با خدا، رفع پرده، مرزوب شدن — همه منت اوست. نمی‌گویند «ما چنین و چنان کردیم»؛ می‌گویند او بر ما منت گذاشته و ما را یاد کرده است. اگر کسی به سوی خدا رفت، خدا او را جذب کرده؛ یاد از او بوده، منت از اوست، نه از انسان.

مناجات عرفه: أنت الذاكر قبل الذاكرين

از دعای عرفهٔ سیدالشهدا علیه‌السلام شاهد می‌آوریم. دعای عرفه سر تا پا مضامین توحید و عرفان و سلوک است؛ می‌توان گفت از نظر مضامین، در میان ادعیه کمتر دعا به آن می‌رسد. دقایق توحید، اسرار معرفت و عبودیت، حتی اسرار وجود، در این دعا خلاصه شده است؛ فهم کلمات سیدالشهدا در مقام مناجات دشوار است.

روایت مشهور دعای عرفه در مفاتیح مرحوم شیخ عباس قمی آمده است. در آخر ذیلی دارد که در روایات مشهور نیامده؛ سید بن طاووس آن را آورده و حاجی عباس از او نقل کرده است. همان سالی که سیدالشهدا متوجه عاشورا و کربلا بود، در عرفه راز و نیاز داشت؛ با چه حالی، با چه گریه‌هایی، و خواص و اصحاب گرد او بودند. در ذیل آن مناجات، قطعاتی است که به بحث ما می‌خورد: یاد از اوست اول.

دانستن این معانی برای ما این است که خدابینی در وجود متأمل شود و انسان به خود متکی نماند. با شناخت اجمالی، در دعا و تضرع از خدا می‌خواهیم: خدایا به ما هم منت بگذار؛ رئوفتی داشته باش؛ رحمت خاص عنایت کن؛ به اسم منّان متوسل می‌شویم که ما را جذب کند. دانستنش بی‌ثمر نیست؛ خودِ حال باید بعداً بیاید.

می‌فرماید:

«يَا مَنْ أَذَاقَ أَحِبَّاءَهُ حَلَاوَةَ الْمُؤَانَسَةِ فَقَامُوا بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَمَلِّقِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسی که به دوستانش شیرینی انس را چشانید، پس در برابر تو ایستادند در حال تملق.

«وَيَا مَنْ أَلْبَسَ أَوْلِيَاءَهُ مَلَابِسَ هَيْبَتِهِ فَقَامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُسْتَغْفِرِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ای کسی که لباس هیبتش را بر اولیائش پوشانید، پس در برابر او ایستادند در حال استغفار.

سیدالشهدا جذب و یاد حق را نسبت به اولیا به دو صورت بیان می‌کند. گاه خدا به دوستانش حلاوت مؤانست می‌چشاند و آنان را در پیشگاهش متملق و دیوانهٔ اشتیاق می‌کند — این در باب حب و اشتیاق است، جذب با اسم باسط. گاه لباس هیبت می‌پوشاند و به گریه و خوف و استغفار می‌اندازد — جذب با اسم قابض. خدا در مقام جذب، گاه با باسط به ذوق و عشق و سوز می‌آورد و گاه با قابض به قبض و هیبت و خشیت.

از این‌رو در حالات انبیا و ائمه و خوبان، دو حال دیده می‌شود: گاه اشتیاق و عشق و سوز بسیار، گاه ترس و خشیت بسیار. هر دو از خداست؛ هر دو جذب است. در حالات علی علیه‌السلام گاه آنچنان ذوق و اشتیاق می‌بینی، گاه آنچنان خوف و قبض و هیبت. ترس و خشیت‌های او از قسمت دوم است و شوق و اشتیاقش از قسمت اول.

سپس می‌فرماید:

«أَنْتَ الذَّاكِرُ قَبْلَ الذَّاكِرِينَ، أَنْتَ الْبَادِئُ بِالْإِحْسَانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعَابِدِينَ، أَنْتَ الْجَوَادُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ طَلَبِ الطَّالِبِينَ، أَنْتَ الْوَهَّابُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو ذاکری پیش از ذاکران؛ تو آغازگر احسانی پیش از توجه عابدان؛ تو جوادی به عطا پیش از طلب طالبان؛ تو وهّابی.

قبل از یادکننده‌ها تو خود یادکننده‌ای. تو خود یاد کردی یادکننده‌ها را؛ نه اینکه آنان تو را یاد کردند — آنان که تو را یاد کردند، تو آنان را یاد کردی، سپس آنان تو را یاد کردند. تویی که ابتدا به احسان می‌کنی؛ قبل از توجه عبادت‌کننده‌ها تو اول آنان را جذب می‌کنی. عطای تو موجب طلب طالبین می‌شود. تو اول وهّابی.

و نکته‌ای عمیق‌تر: تو خود می‌دهی و سپس آنچه را دادی از ما قرض می‌گیری — این را باید تأمل کرد.

«إِلَٰهِي اطْلُبْنِي بِرَحْمَتِكَ حَتَّىٰ أَصِلَ إِلَيْكَ، وَاجْذِبْنِي بِمَنِّكَ حَتَّىٰ أُقْبِلَ إِلَيْكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، مرا با رحمتت بخواه تا به تو برسم؛ و با منت خود جذبم کن تا به تو روی آورم.

تو نخواهی، نمی‌رسم. تو جذب کردی، به تو روی می‌آورم؛ جذب نکردی، نه.

دانستن این حقایق در ابتدای سلوک، بنیاد ریا و عجب و خودیت را متزلزل می‌کند؛ و رسیدن به حالِ آن، کار هدایت و جذبه است که در جلسات بعد از عجب در ذکر و قصد سالک نیز پی گرفته می‌شود.

تأکید بر پرهیز از تصنّع و اتکای نابجا

باز باید تأکید کرد تا به اشتباه نیفتیم. مرحلهٔ سوم ذکر چیزی نیست که انسان بتواند از آغاز با تصنّع و تقلید آغازش کند. دانستنِ اینکه «یاد از اوست» با رسیدن به شهودِ آن فرق دارد. اگر انسان فقط بیاموزیم که «چنین است» و سپس هرچه کنیم، آن حالتِ حقیقی نخواهد آمد مگر در وقت خودش و با هدایت حق. این واقعیت است، نه بازیِ لفظی.

سالک اهل درد است؛ خودش قبول دارد که اهل درد است. چنین کسی که مداوم در تلاش و ذکر و طلب است، به‌تدریج حالات و خصوصیاتی می‌یابد که برایش روشن می‌شود: یاد در اصل از ناحیهٔ حق باید باشد. او باید یاد کند. سپس حتی واضح می‌شود که هر یادی که تا کنون گمان می‌کرده از جانبِ من بوده، با هر کمیت و هویت، از خدا بوده است. شواهد مکرر پیش می‌آید: چرا فلان روز موفق به ذکر بودم و ذکر خوب داشتم، و فلان روز موفق نبودم یا ذکر بی‌حال بودم؟ این شواهد اصل ذکر را از جانب حق نشان می‌دهد.

کار می‌رسد به جایی که انسان از یادِ خودش خلاص می‌شود؛ یعنی از این مسئله که «من او را یاد می‌کنم» به کلی پاک می‌گردد و نظرش دوخته می‌شود به اینکه خدا او را یاد می‌کند یا نمی‌کند، و خدا چه کسی را یاد می‌کند.

فایدهٔ دانستن پیش از حال‌شدن

گفتن این معانی برای ما، پیش از آنکه حال شود، این است که خدابینی در وجود ما قدری متأمل شود و انسان لااقل به خود متکی نماند. همین‌قدر که فهمیدیم یاد باید از او باشد، حتی‌المقدور در دعاها و تضرعات از خدا می‌خواهیم: خدایا به ما هم منت بگذار؛ رئوفتی داشته باش؛ رحمت خاص خودت را عنایت کن؛ و به اسم منّان بیشتر متوسل می‌شویم که منتی بر ما بگذارد و ما را جذب کند. دانستنش بی‌ثمر نیست؛ و الا خود این‌ها حالتی است که باید بعداً با سلوک بیاید.

دو صورت جذب: باسط و قابض در سلوک عملی

خدا در مقام جذب — همان یادی که از او شروع می‌شود — با دو صورت جذب می‌کند: گاهی با اسم باسط پیش می‌آید؛ ذوق می‌اندازد، عشق می‌آورد، سوز می‌آورد؛ انسان منبسط است. گاهی با اسم قابض به سراغ بنده‌ای می‌آید که عنایت دارد؛ او را به مقام قبض و هیبت می‌اندازد و به ترس و خوف و خشیت و استغفار و گریه. پس در حالات انبیا و ائمه و خوبان دو حال می‌بینی: گاهی اشتیاق و عشق و سوز بسیار، گاهی ترس و خشیت بسیار. هر دو از خداست؛ هر دو جذب است.

سیدالشهدا علیه‌السلام این جذب و یادی را که از ناحیهٔ خدا شروع می‌شود به هر دو صورتش اشاره فرموده: گاهی آنچنان جذب می‌کنی که متملق‌شان می‌گردانی و در پیشگاهت با سوز و اشتیاق می‌ایستند؛ گاهی آنچنان لباس هیبت بر آنان می‌پوشانی که به خوف و خشیت و استغفار می‌افتند. ترس و وحشت‌ها و خشیت‌های علی علیه‌السلام از قسمت دوم است و شوق و اشتیاقش از قسمت اول.

ادامهٔ مناجات: طلب و جذب و منت

در ادامهٔ همان مناجات، سالک از زبان سیدالشهدا می‌آموزد که باید بگوید: مرا با رحمتت بخواه تا برسم؛ با منت خود جذبم کن تا روی آورم. تا او نخواهد، رسیدن ممکن نیست؛ تا او جذب نکند، اقبال صادقانه نیست. این همان نقطه‌ای است که ذکر از عملِ سالک به هدیهٔ حق تبدیل می‌شود — و همین نقطه، مقدمهٔ بحث عجب در ذکر و خطرات مرحلهٔ پیش از شهود است که در جلسهٔ بعد می‌آید.

بدانستنِ علمیِ این نکته در ابتدای سلوک، حتی وقتی هنوز حال نشده، بنیاد ریا و عجب را سست می‌کند: چون سالک می‌داند اگر یادی بوده، او بوده که خوانده است؛ پس جای خودستایی نیست. اما خلاصیِ کامل از عجب و ریا، تا حال نشود، آنچنان که باید حاصل نمی‌شود؛ از این‌رو مراقبت و مواظبت پیوسته لازم است.

در پایان باید همان خط سیر جلسه را یک‌بار دیگر در نظر آورد: آنچه استاد در این نشست پروراند، نه نکته‌ای جداافتاده، بلکه حلقه‌ای از سلسلهٔ تزکیه است که فهم و عمل را به هم می‌بندد. خواننده اگر این رشته را از آغاز تا انجام نگاه دارد، پیوند ادعاها و توصیه‌ها روشن‌تر می‌شود و از پراکندگیِ شنیدارِ جلسه به وحدتِ نوشتارِ کتابی نزدیک‌تر می‌گردد.

بازخوانی و تثبیت معانی جلسه

بازخوانیِ «بازگشت به مراقبه و دوام ذکر»

بار دیگر همین معنا را به زبان کتابی نگاه می‌داریم تا در مطالعهٔ خاموش چیزی فروگذار نشود. اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. در جلسهٔ گذشته از ذکر سخن رفت؛ اما اصل موضوع، مراقبه است. یکی از مسائل مهم و دشوار در مراقبه، دوام ذکر است. سالکی که طلب را آغ سالک این حقیقت را از سطحِ شنیدن به عمقِ مراقبه می‌برد؛ هوا باریک است و بدون تثبیتِ پی‌درپی، غفلت رخنه می‌کند. این بند دعوی تازه نیست؛ تثبیت ادبی همان سخن استاد است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.