اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
در جلسه گذشته در خصوص مسئله ذکر بحث کردیم.
البته اصل موضوع بحث، موضوع مراقبه است.
عرض شد که یکی از مسائلی که در مراقبه خیلی مهم است و برای مراقب مسئله مهمی است که مشکل هم هست، دوام ذکر است.
کسی که شروع کرد به طلب و مراقبت را شروع کرد، زیاد مسائل هست.
از مسائل مهم یکی مسئله ذکر و دوام ذکر یا ادامه ذکر بود که در جلسه گذشته با مقدمات خاصی که نظر کن هست شرح شد که انسان باید مراقب دوام ذکر باشد و از غفلت اجتناب کند و توضیح داده شد که منظور از دوام ذکر و ذکر دائم و اجتناب از غفلت همان ذکر خفی یا ذکر قلبی است.
معمولا ما میگیم ذکر قلبی بعضیها ذکر خفی میگن فرقی نمیکند.
مسئله این است که انسان دائماً در حال یاد و طلب باشد.
با شرایطی که گفتیم ذکر دارای مراتب است.
مرتبه اول یا مرحله اول ذکر که چندان موثر نیست و در باب سلوک چندان روش حساب نمیشود، ذکر لفظی بود با غفلت قلبی و مرتبه دوم ذکر قلبی است.
اگرچه با ذکر لفظی هم بود که چه بهتر و اگر هم نبود مهم همان ذکر و یاد و طلب و انقطاع قلبی است.
مرتبه دوم مرحله سوم ذکر مرحلهای است که مرحله کاملتر ذکر است که انسان از ذکر خود منتقل میشود با ادامه ذکر.
یعنی وقتی که به همان ذکر دائم که کار خود انسان است و انسان سعی میکند همیشه به یاد خدا باشد و غفلت از خدا نکند و اجتناب از غفلت میکند، در این راه جدیت و تلاشش را که میکند که مداوم یاد خدا باشد و على الاتصال به یاد و طلب او باشد و قلبش را به خدا انس بده.
این تلاش را که انسان میکند که وظیفهاش هم هست، یک سالک ابتدایی یواش یواش به خودی خود خدا هدایت میکند به مرحله دیگری از ذکر.
این نتیجه ذکر مرحله قبل است.
یعنی مرحله سوم نتیجه مرحله دوم و اول است.
اگر کسی در طلب جدی باشد، اگر کسی سالک باشد، اگر کسی اهل درد باشد یعنی خود انسان قبول کند که دردی دارد.
خودش اگر انسان قبول کرد معلوم میشود که حقیقت است.
مرحله سوم پس نتیجه مراحل قبل است و هدایتی است از حق و به تدریج به دست میآید.
به این صورت است که انسان که مداوم به یاد خداست، یواش یواش و در طلب است و تلاش است.
گفتم اهل درد است.
اینها را در نظر داشته باشید.
خودش هم قبول دارد که اهل درد است.
چنین کسی که مداوم در تلاش و ذکر و طلب است، یواش یواش به مرور و به تدریج شواهدی برایش پیش میآید که کار به دست خود او نیست.
در ذکر و طلب، یاد باید از آن طرف باشد.
دقت میکنید؟
این البته چیزی نیست.
گفتم باز تأکید میکنم که به اشتباه نیفتیم.
این چیزی نیست که ابتدا انسان بتواند با تصنع شروع بکند.
یعنی مثلاً الان من و شما یاد بگیریم که این طوره و بعد هم هرچه بکنیم آن نخواهد شد که خواهد شد.
در وقت خودش با تصنع نمیشه.
هدایتی است، واقعیتی است، هدایتی است از طرف.
یواش یواش متوجه میشود شواهدی به دست میآید، حالاتی، خصوصیاتی که متوجه میشود این یاد در اصل از ناحیه حق باید باشد.
او باید یاد بکند.
بعد یواش یواش متوجه میشود هر وقت هم که تا به حال یادی از من بوده، من فکر میکردم یاد میکنم.
حالا با چه کمیت و با چه هویتی؟
باز همانجا از خدا بوده.
خیلی اینها یواش یواش براش روشن میشود حتی واضح میشود براش که چرا مثلاً فلان روز موفق به ذکر بودم و ذکر خوبم بود و فلان روز موفق به ذکر نبودم یا ذکر بیحال بودم.
اینها را شواهد مکرر براش پیش میآید که اصل ذکر و یاد از جانب حق است و او باید یاد کند.
اوست که یاد میکند، نه من او را یاد میکنم.
این حالت به مرور تکمیل میشود.
با پیش آمدن شواهد تکمیل میشود.
کار میرسد به جایی که انسان دیگه از یاد خودش خلاص میشود.
یعنی از اینکه من او را یاد میکنم.
از این مسئله به کلی خلاص و پاک میشود.
و نظرش دوخته میشود به اینکه خدا او را یاد میکند یا نمیکند و خدا چه کسی را یاد میکند.
حالا با این توضیحی که ازش کردم، این به عنوان یک مقدمه بود.
شروع میکنیم به بررسی بعضی از آیات در این زمینه.
بررسی بعضی از روایات و قطعاتی از مناجات معصومین سلام الله علیهم أجمعین و بعد هم به بعضی از گفتههای عرفای بزرگ از شاعران و غیر شاعرانش اشاره میکنیم.
اول به یکی دو آیه تأمل میکنیم.
در آیه ده سوره انبیا، در آیه ده سوره انبیا آیهای داریم که حالا من امروز اینجا میخوانم شما هم بعد گوش هرچی میتوانید خودتون تأمل بکنید.
این آیات، یعنی همه آیات قرآن هر انسان تأمل بکنه با تدبر به اذن الله نتایج روزبه روز بیشتری خواهد داشت.
"لقد أنزلنا إليكم كتاباً فيه ذكركم" [صدای محیط].
ببینید این آیه ای است از آیات قرآن.
اما هرچی فکر بکنیم محتوای بیشتری خواهد داشت.
یعنی جلوه بیشتری اون حقیقت در نظر ما خواهد کرد.
میفرماید که "لقد أنزلنا إليكم كتاباً فيه ذكركم" ما به سوی شما کتابی فرستادیم که با فرستادن این کتاب ما شما را یاد کردهایم.
دقت کنید "فيه ذكركم" ما شما را یاد کردهایم.
یعنی این ما هستیم که اول شما را یاد میکنیم.
اوست که اول انسانها را یاد میکند و یاد از غنی باشد باید نسبت به فقیر.
اگر یاد نکرد، نکرد.
و اینم توجه داشته باشیم.
"أنزلنا فيه ذكركم أفلا تعقلون"؟
آیا تعقل نمیکنید که ما شما را یاد کردیم؟
این انسان جهالتش به اون اندازه است که گاهی فکر میکند انسان کاری میکند.
حالا ماها انشاالله از اون جهت گرفتار نباشیم.
ولی معمولاً انسان گاهی نمازی، روزهای، یادی فکر میکند که کاری میکند.
متوجه نیست که این عنایتی است از خدا اگر باشد اوست که یاد میکند.
و الا درست به خط و جان مسئله را او غنی است.
او غنی است.
اگر چنانچه من به یاد او بودم که در حقیقت او مرا جذب کرده بود، او به من لطف کرده، عنایت کرده، توجه کرده.
و الا من کاری کردم یعنی چه؟
"أفلا تعقلون"؟
آیا تعقل نمیکنید که شما را یاد کردیم؟
یک آیه.
هفتاد و یک المؤمنون، سوره مؤمنون.
میفرماید "بل أتيناهم بذكرهم فهم عن ذكرهم معرضون" .
بل اعراض است از قبل مطلب قبلی که یعنی بالا میرود مسئله تکامل و ترقی در کلام را میگیم اعراض.
بل، بل حقیقت این است که "أتيناهم بذكرهم" ما اینها را به سوی اینها آمدیم در حالی که اینها را یاد کردهایم.
"فهم عن ذكرهم معرضون" اینها این اندازه جهالت دارند حتی یادشون میکنی اعراض میکنند.
دقت "فهم عن ذكرهم معرضون" اینم دو آیه.
خب به آیه دیگری از-- یکی دو آیه که لحن دیگر دارد دقت میکنیم.
صد و شصت و چهار سوره آل عمران "لقد من الله على المؤمنين إذ بعث فيهم رسولا من أنفسهم" خدا منت گذاشت بر مؤمنین که از خود اونها کسی را رسولی را مبعوث کرد "يتلو عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة وإن كانوا من قبل لفي ضلال مبين" خدا این منت رو گذاشت که پیامبری از خود انسانها را رسول اکرم صلی الله علیه، او را مبعوث کرد که این منت یعنی خدا یادی کرد از این انسانها که در این وادی أسفل السافلین افتادهاند.
با بعث مبعوث کردن رسول از اینها یادی کرد که به سوی او بروند.
یاد را او خود کرده اول.
این منتی بود از خدا، منت است.
[سرفه] بعد این آیه هفده سوره حجرات "يمنون عليك أن أسلموا" میفرماید که اینا منت میگذارند که مسلمان شدند.
"قل لا تمنوا علي إسلامكم" شما منت نگذارید "فلله يمن عليكم أن هداكم للإيمان" این منت از خداست که او اول خود شما را دعوت کرده و او اول خودش یاد کرده و او باید منت بذاره، نه شما.
یه آیه دیگری از قول انبیا.
خب میدانید که انبیا همه کلمات و گفتههاشون رو حساب است.
انبیا از جهل و نادانیها خدا نجاتشون داده.
مانند انسانهای معمولی نیستند که جاهل باشند.
اینها را خدا خود نجات داده.
لذا روی همه کلمات و تعبیرات انبیا حساب است یعنی مؤدب به تأدیب الهیاند.
از زبان انبیا در قرآن یک کلام، آیهای هست که اینها از زبانشون کلماتی، جملاتی، تعبیر میآورد که یک آیه عظیم واقعیت میکند که اگر خود به سوی خدا کسی رفت، خدا او را جذب کرده.
یاد از او بوده، منت از اوست.
و نه از انسان.
سوره ابراهیم آیه یازده هست.
"قالت لهم رسلهم" به اون حالشون گفتن "إن نحن إلا بشر مثلكم".
ما هم مانند شما بشر هستیم.
"لكن الله يمن على من يشاء من عباده".
لakin خدا منت میگذارد به هر کسی که از بندگانش خواست.
یعنی ما را که خدا به این رابطهای که با خدا داریم و ما را مرزوب خود کرده، پرده را بین ما و خود برداشته الی آخر، این همین قدر منتی است از خدا بر ما.
دیدید پیغمبر میفرماید که پیغمبران میفرمایند این خصوصیات ما داریم، ما هم مانند شما بشریم.
او به ما منت گذاشته و ما را یاد کرده، پرده را از میان برداشته، عنایت کرده.
دیگه نمیگوید ما چنین و چنان کردیم که جهال میگویند.
میگویند، میگویند که او بر ما منت گذاشته.
بله.
این هم یک آیه.
حالا در اینجا مطلب که به اینجا رسید اینم شواهدی از آیات.
میرویم به سراغ یک قطعه از مناجات سید الشهدا سلام الله علیه.
خب.
دعای عرفه سید الشهدا را اینا شاهد از باب روایت هست-- نه شاهد از باب بیانات ائمه که این به صورت دعاست و البته دعاست مناجات سید الشهدا سلام الله علیه هست عرض میکنم.
خوب دقت بکنید دعای عرفه سید الشهدا را حالا خوندهاید ان شاء الله سرتاپا مضامین توحید و عرفان و سلوک و همش هست.
میشود گفت از اون دعاهاست که هرچه انسان یعنی حالا شاید نظرها هم متفاوت باشد ولی من آنچنان که-- طور که من فکر کردم روی این دعا و دعاهای دیگه، دعای عرفه سید الشهدا از نظر مضامین میشود گفت دعایی کمتر هست که به اون دعا برسد از نظر مضامین.
اونچه دقایق در باب توحید هست، هرچه اسرار در باب توحید هست و هرچه اسرار در باب عرفان و معرفت حق است و عبودیت حق است الی آخر و حتی وجود هست میشود گفت در این دعا خلاصه شده.
منتها فهمیدن کلمات و بیانات سید الشهدا در مقام مناجات هم فرمودن مشکله.
البته این دعای روایت مشهوری دارد.
شما اگر به مفاتیح حاجی عباس مرحوم مراجعه بکنید او با روایت معروف دعای عرفه را ذکر کرده.
در آخر یک ذیلی دارد یعنی متمی یا مکملی دارد که این مکمل را در روایات مشهور نیاوردند.
اما سید بن طاووس مرحوم آورده و او از سید بن طاووس این ذیل بعدی را هم که ذیل دعای عرفه است یعنی متمی است قسمتی است که اون روزی که در عرفه این دعا را داشتند سید الشهدا اون ذیل را حاجی عباس از سید بن طاووس آورده.
در اون ذیل است این قسمتی که عرض میکنم.
چه قبلش، چه ذیلش همش پر از اسرار و نکات است.
شنیدهاید که دعای عرفه را سید الشهدا سلام الله علیه همان سال که به عاشورا متوجه بود، اون سال به عاشورا به کربلا، عاشورای کربلا متوجه بود، در اون ساعت تلا-- اونجا راز و نیاز داشت، داشته و نوشتهاند هم با چه حالی بوده در عرفه.
چه گریهها داشته و دورش هم اون اصحاب و خواص بودند و گفتند که سید الشهدا در چه حالاتی بود.
میگفت و گریه میکرد اما چه مناجات.
اونجا در ذیل این قطعات را دارد از زبان سید الشهدا سلام الله علیه.
من این قطعات را که انتخاب کردم در این زمینه، در این زمینه که به بحث ما مربوط است.
یاد از اوست اول.
یاد از اوست.
باز تکرار میکنم قبل از بیان سید الشهدا گفتن اینها برای ما این است که از اول اون خدایت را در وجود ماها یه مقدار متأجل میکنه و الا این حالتیست که انسان باید با سلوک برسه.
دانستن من و شما اینها را قبلاً این است که زیاد انسان به خود اقلاً متکی نمیباشد، متکی نمیشود.
همین قدر من و شما الان فهمیدیم که یاد باید از او باشد حتی المقدور در دعاهامون و در تضرعاتمون از خدا میخواهیم خدایا به ما هم منت بگذار، به ما هم رئوفتی داشته باش، به ما هم رحمت خاص خودت را عنایت بکن و به اسم منان خدا بیشتر متوسل میشویم که منتی بر ما بگذارد و، و ما را هم جذب بکند.
اینها بالاخره بیثمر نمیشود دانستنش.
و الا خود اینها حالتیست باید بعداً بیاید.
به هر صورت میفرماید که یا میگوید در پیشگاه خدا "یا من أذاق أحبائه حلاوة المؤانسة".
اینا رو من ترجمه میکنم و میگذرم.
"یا من أذاق أحبائه حلاوة المؤانسة فقاموا بین یدیک متملقین".
خدایی که خود او، خدایی که به احباء و دوستانش، ای خدا که به احباء و دوستانش حلاوت و شیرینی انس با خود را چشانیده است یعنی او خود داده است.
"فقاموا بین یدیک متملقین" اینها را چنان جذب کرده که در برابر او در حال تملق ایستادهاند.
و یا من، ای خدایی که "ألبس أولياءه ملابس هیبته".
لباس هیبتش را به اولیاش پوشانیده است.
آخه خدا وقتی یاد میکند اینو عرض کنم در این وسط این دو جمله از بیان سیدالشهدای [سلام الله] معنیش برای ما روشن باشه.
اینجا می بینید که سیدالشهدای [سلام الله] جذب حق، یاد حق را نسبت به اولیا که از او شروع میشود به دو صورت بیان میکند.
میفرماید خدایی که به دوستانش شیرینی مؤانست را میچشاند و آنها را متملک میکند در پیشگاهش.
یعنی به اصطلاح شیرینیش را برای آنها میچشاند و به قول معروف دیوانهشون میکند و بلاشون میاندازد.
این در باب حب و اشتیاق.
این یک جمله است.
در جمله بعدی میفرماید و خدایی که لباس هیبتش را بر اولیاش میپوشاند، فقام بین یدیه مستغفرین.
اون وقت به گریه و خوف و استغفارشون میاندازد.
این چیه؟
یعنی خدا در مقام جذب، اینو باید دانسته باشیم، بدانیم.
خدا در مقام جذب از یاد و ذکر که از او شروع میشود با دو صورت جذب میکند.
گاهی با اسم باسط پیش میآد جذب میکند با اس-- گاهی با اسم، گاهی با اسم قابض.
باسط میاد به ذوق میاندازد و عشق میآورد و سوز میآورد.
گاهی با اسم قابض میاد به سراغ اون بندهای که عنایت دارد و او را به مقام قبض و هیبت میاندازد و به ترس و خوف و خشیت میاندازد و، و به استغفار و گریه و اینجور چیزها.
پس لذا شما در حالات انبیا، در حالات ائمه [سلام الله علیهم اجمعین] و در حالات خوبان از بندگان خدا یه دقت کنید، در دو حال بودند.
گاهی زیاد اشتیاق داشتند و عشق و سوز، گاهی هم زیاد ترس و خشیت داشتند.
هر دو از خداست.
هر دو جذب است اما گاهی با اسم باسط که این با، با اسم باسط پیش آمد انسان منبسط است.
گاهی با اسم قابض که در اینجا انسان منقبض است.
شما در حالات علی [سلام الله] گاهی آنچنان ذوق و اشتیاق را میبینید، گاهی هم آنچنان خوف و خشیت و قبض و هیبت را میبینید.
این هر دو از حق است.
فلذا سیدالشهدای [سلام الله] این جذب و یادی را که از ناحیه خدا شروع میشود در، به هر دو صورتش اشاره فرموده.
گاهی آنچنان جذب میکنی، متملکشون میگردانی و در پیشگاهت با سوز و اشتیاق میایستند.
گاهی آنچنان لباس هیبت بر آنها میپوشانی به خوف و خشیتشون میاندازی و به استغفار و طلب مغفرت.
اون ترس و وحشتها و خشیتهای علی این از این قسمت دوم با اون شوق و اشتیاقشم از اون قسمت اول.
بعد حالا میفرماید أنت الذاكر قبل الذاكرین.
اونجور که من توضیح میدهم دقت کنید ها.
این نکتهای که امروز بحث میکنیم اینجاها همه اشاره است.
میفرماید قبل از یاد کنندهها تو خود یاد کنندهای.
أنت الذاكر قبل الذاكرين.
تو خود ذاکری قبل از، قبل از یاد.
یعنی تو خود یاد کردی یاد کنندهها را، نه اینها تو را یاد کردند.
اینها که تو را یاد کردند، تو آنها را یاد کردی، اینها تو را یاد کردند.
دقت میکنید؟
أنت الذاكر قبل الذاكرين.
أنت البادي بالإحسان.
تویی که ابتدا به احسان میکنی و احسان را تو ابتداء شروع میکنی.
قبل توجه العابدین.
قبل از توجه عبادت کنندهها، تو اول خود آنها را جذب میکنی.
تویی که جواد هستی، عطا میکنی قبل از اینکه طالبین طلب کنند.
یعنی جور عطای تو موجب طلب طالبین میشود.
و أنت الوهاب.
تو هستی که اول وهابی.
ثم لما بهرت لنا من المستغيثين.
دیگه اینجاش خیلی نکته عمیق دارد.
میگه تو خود میدهی و سپس آنچه را که دادی از ما قرض میگیری.
حالا اینو خودتون تأمل کنید.
سپس آنچه را که دادی از ما قرض میگیری.
الهی!
خدایا!
اطلبنی برحمتک.
مرا بخواه با رحمتت حتی أصل الیک تا به تو برسم.
تو نخواهی، نمیآمو، نمیرسم.
وجذبنی بمنک.
جذبم بکن با منت خودت.
منتم بگذار، جذبم بکن حتی أبلی الیک تا به تو روی آورم.
تو جذب کردی به تو روی میآورم.
جذب نکردی، نه.
الهی!
إن رجائي...
حالا بعدش هم قطع کرده