ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

اونجا که انسان فکر می‌کند که من باید یاد خدا بکنم و من او را یاد می‌کنم، من باید تلاش بیاد در یاد خدا بکنم.

اینا، این طوره.

چنین کسی اولاً من را دیده و خود را، این یک.

این خود خود دیدن است و خود خود پرستی است به جای خود، اولاً.

ثانیاً خطری که از همه مهم‌تر است که خیلی دامنگیر من و شماست چون در این مرحله از ذکر که اگه باشیم به اون عبارت هست که از عجب، عجب در این مرحله از ذکر انسان را دامنگیر است.

انسان اگر عقیده‌اش این بود که من او را یاد می‌کنم فهمیدم.

وقتی، وقتی خوب یاد کرد در صورتی که اصلش این نبوده که خوب من یاد می‌کنما، اصلش این بوده که خوب او جذب کرده.

حالا روی جهالت من فکر می‌کنم که من بله امروز خوب او را الحمد لله اون وقت حضور بودم یاد کرد.

یه خود خوشم میاد از خودم.

این شد دیگه هیچی.

چون اولاً اصلش باطل است.

این من نبودم که او باش-- باید شکرگزار بودم که عجب عنایتی، توجهی، لطفی، عنایتی، این نبود.

اصلش باطل بود.

در این حالت همین که این عجب پیش آمد عجب آمد دیگه اون عنایتی هم که از خدا بود اون هم چه میشه؟

اونم از بین میره.

عجب اینجا دامنگیر انسان است به اضافه ریا، به اضافه یک سفاهتی می‌آورد.

حالا از بیان امام صادق عرض می‌کنم.

اینجور آدم‌های ظاهر معمولاً به سفاهتی هم مبتلا هستند.

سفاهت در اصطلاح قرآن.

دیگه من از تشریحش فعلاً معذورم.

سفاهت می‌آورد.

اینجور آدم معمولاً عبادات خودش را می‌بیند، کم را زیاد می‌بیند.

اینا همش خطرات مرحله ذکر است تا اینکه انسان ذکر خود را، ذکر را از خود ببیند.

معمولاً او اگر یک ساعتی مشغول به ذکر شد یک فکری می‌کند.

بله، یک ساعت خیلی خوبه.

توجه می‌کنه زیاده.

چیزی را که خیلی کم است زیاد می‌بیند.

افتکار طاعت.

با اینجور آدم و بعد خودش را هم به دیگران ترجیح می‌دهد.

می‌گوید من بهتره.

حالا مثلاً من از آب مثال من اون وقت فرض، فرض کنید دیگه من می‌بینم که مثلاً یه ترکه کردم.

شما اون ترکه را نکرده‌اید.

خب دیگه اینجا یه امتیازی به خودم قائل می‌شوم و به اصطلاح الی آخر در برابر شما.

همش خطرات است و جهل است و نادانی است و لتماس.

در ذکری که انسان ذکر را از خود و خود را در ذکر و خود را در بین می‌بیند.

اما اگر این نبود، اگر انسان به این مرحله از شناخت رسید که کار به دست اوست، همه جا کار به دست اوست، اینجا هم کار به دست اوست.

اینجا مانند یک جداست، منتظر در حال حضور این کس است که یادش کنم، جذبش کنم.

غیر محض است.

اگر یادی کردن شکرگزار است و عنایت خدا را دیده [سخنگوی 1 آیه قرآن را read می‌کند] شکرگزارش خدا هم، دست خدا هم زیادتر می‌کند و دیگه اینجا نه ریا هست، خودش را که نمی‌بیند، نه عجب است.

من [نویز میکروفون] تا بگم که عجب حالم خوب بود، حالم خوب بود، نه، او خوب جذب کرد.

دیگه این عجب نمیاد.

این خطرات همش بر side میشه، سفاهت میره، استکثار طاعت میره الی آخر.

و دیگه انسان خودش را امتیازی هم برای خودش با دیگران که خدا عنایت به آنها نکرده، امتیازی هم قائل نمی‌شود.

حالا اینجا خیلی گفتنی هست که من یه مقدار از گفتنش می‌ترسم.

شما اگر به هر تا خوب دقت کنید ممکن است که گاهی به بعضی از نکات در رسامات اسلام برخورد کنید با این بیانی که امروز کردم براتون حل میشه که شما دیگه در اینجا یه اشاره بکنم.

شما اگر وقتی مشمول عنایت حق بودید دیگه زیاد نمی‌توانید کسی را که مشمول عنایت حق نبود بر زنش ملامت کنید.

مسئله‌اش به جای خود.

البته این مسئله فهمیدنش در این حالت ظریفه.

به هر صورت.

خب حالا این مقایسه‌ای را که من عرض کردم می‌رسیم به یک روایتی از امام صادق سلام الله علیه در این باب، در باب ذکر در مرحله سوم که ذکر اصلش از یا-- از خداست، در این باب.

این روایت را من می‌خوانم چون در این روایت در عین اینکه به اصل مسئله اشاره شده، یه مقایسه‌ای هم شده بین دو مرحله از ذکر که از زمان قبلاً گفتم که روشن‌تر بشه.

روایت را از مصباح الشریعه نقل می‌کنم.

مصباح الشریعه، باب ذکر.

مصباح الشریعه به یادتون باشد باب ذکر.

در اینجا روایت عرض کنم که قسمتی اوائل دارد که من اوائلش را نمی‌خوانم برای اینکه به اختصار باشد و وقتمون نمی‌رسه و به قسمت‌هایی می‌پردازم از بعد روایت.

یعنی اوائلش را نمی‌خوانم.

[ورقه زدن کتاب] از اونجا می‌خوانم.

می‌فرماید: [سخنگوی 1 آیه قرآن را read می‌کند] بیان امام صادق سلام الله علیه است.

مصباح الشریعه، باب ذکر.

[سخنگوی 1 آیه قرآن را read می‌کند] یاد خدا را به جهت اینکه او تو را یاد می‌کند داشته باش به یاد خدا هستی بدان که او یاد کرده تو یاد او می‌کنی.

فای لک رکه و هو لنا که او تو را یاد کرده در از تو غنیست.

و ذکره لک اجل و اشحی و اتم من ذکرک له و اسبه.

باز یه قطعاتی می‌فرماید و در آخر من اون قطعات را برای اینکه خلاصه بگویم باز نمیگم.

میرم به آخرین جمله که امام صادق در این بیان دارد.

فمن اراد ان یذکر الله پس هر کسی خواست خدا را یاد کند فلیعلم باید بداند که انه ما لم یذکر الله الأبد.

مادامی بداند که مادامی که خدا عبد را ذکر نکرده بالتوفیق با توفیق و جذب خودش لذکره بل ذکرش لا یقدر العبد علی ذکره انسان قدرت ذکر او را ندارد.

این دیگه در آخر مطل-- مسئله را تمام کرده.

خب اینجا من دیگه به آیات و روایات و بیانات ائمه که اشاره‌ای داشتم تمام می‌کنم.

میروم به سراغ بعضی از گفته‌های عرفای حضور.

خواجه در مرحله صبر و ذکر خواجه عبدالله انصاری می‌گوید که فدرجه الثالثه درجه سوم از ذکر، الذکر الحقیقی ذکر حقیقی است.

شما با این بیانی که من عرض کردم متوجه شدید که ذکر حقیقی اون دو مرحله قبل است یا مرحله سومه؟

ذکر حقیقی مرحله سوم دیگه.

ذکر حقیقی این است که انسان متوجه یاد خدا باشد و همیشه به یاد خدا باشد.

منتظر باشد نه آنکه دست رو دستش بگذارد و تلاش نکند.

بداند کار از اوست.

حقیقت را ببیند.

الذکر الحقیقی و هو شهود ذکر الحق ایاک.

ذکر حقیقی این است که تو برسی به این مرحله از شناخت که شاهد ذکر خدا باشی تو را که او تو را ذکر می‌کند این را شاهد باشی.

فتخلص من شهود ذکرک.

از شهود ذکر خودت خلاص بشی.

بشوی پاک بشی از اینکه من او را یاد می‌کنم از این خلاص بشی.

او مرا یاد می‌کند.

و معرفت افتراء ذاکر فی بقاء مع ذکره.

خب در این مرحله بشناسی که ذاکری که با ذکرش هنوز خودش باقی است این افترا به خدا می‌گوید.

وقتی که این را شناختی به مرحله حقیقی از ذکر رسیدی.

خب این قسمت آخر گفته خواجه را من زیاد توضیح ندادم که انسان در این مرحله از ذکر رسید که ذکر خدا را ببیند.

کسی که ذکر خود را می‌بیند و خود را در میان می‌بیند، او در ذکرش به خدا جز افترا چیز دیگری نمی‌گوید.

الان در خلال بیانم دقت کردید؟

منی که می‌گویم من خدا را یاد می‌کنم این افتراست یا نه؟

بله.

افتراست دیگه.

من خدا را یاد نمی‌کنم.

او مرا یاد می‌کند.

اون وقت من خودش افتراست.

توجه کنید من خودش در باب توحید افتراست.

حالا به هر صورت گذشتیم از اینجا.

به سراغ یک گفته‌ای از حافظ می‌رویم.

حافظ اشعارش البته من برای اینکه یواش یواش شما مانوس به این اصطلاحات بشوید چند سطر از اشعار حافظ می‌خوانم.

و برای اینکه احیاناً بعضی‌ها که خشن می‌کنند حافظ تاخته به ارباب عبادت و به زوّهاد و این جور چیزها باید این اصطلاحات برای اینکه این‌ها رو بفهمید اینها تاختن نیست.

یه اصطلاحات خاصی است و به یک اصولی اشاره می‌کند.

به چند سطر از بیان حافظ اینجا اشاره می‌کنم.

حافظ در اینجا به این مرحله که اشاره می‌کند قبل از اینکه اشعار حافظ را بخوانم من از شما سؤال می‌کنم با این توضیحی که دادم انسان اگر در ذکر در مرحله اول تلاش نکند بدون لغزش می‌تواند به این مرحله سوم برسد یا نه؟

نه.

اشتباه نکنیم.

من و شما بریم الان دست رو دست بذاریم بگیم که باید خدا انسان را چی بکنه؟

بخواد.

اون وقت تا آخرم دیگه در همین جا معطل موندیم.

نه.

برون شما [می‌گوید] "ليس للانسان الا ما سعى" این "ليس للانسان الا ما سعى" می‌رساند به جایی که انسان می‌فهمد که "ولکن الله یمن علی من یشاء".

هر دو قرآن است.

این مرحله اگر خوب طیاد نشه به مرحله سوم انسان اصلاً نمی‌رسه.

اگر مرحله اول تلاش درست نباشد و جدی و صادقانه نباشد، انسان به مرحله سوم هیچوقت نمی‌رسه.

اگر کسی بی‌تلاش در مرحله اول و دوم ذکر بخواد وارد مرحله سوم باشد جز گمراهی و ضلالت و جز معطل idel راه چیز دیگری عایدش نخواهد بود.

این‌ها را من باز تأکید می‌کنم و خلاصه اینکه انسان اگر بخواهد به اون مرحله از ذکر مرحله سوم از ذکر حقیقی برسد، باید اون مرحله اول و دوم را بگذراند.

و ثانیا رسیدن به مرحله سوم از ذکر که با تلاش در مرحله اول و دوم به دست میاد با هدایت خ-- چی میاد به؟

با هدایتی که میاد؟

با هدایت خدا میاد.

این‌ها را که توجه کردید در اشعار حافظ را دقت می‌کنید.

ببینید می‌گوید که من و انکار شراب این چه حکایت باشد؟

شراب در اصطلاحی که حافظ به کار برده اون جذبی‌ست که انسان را به، به اصطلاح نیاز و سوز و اشتیاق و از خود بی‌خبری می‌اندازد.

همان جذبی که دارم می‌گفتیم که از خدا می‌شود در مرحله‌ی ثلث دوم ذکر جذب از خدا میاد اولاً و ابتداً پیاله شراب از جانب باطن میاد.

سقاهم ربهم شراباً طهورا اول از اونجا میاد از میخانه میاد، پیاله میاد، باده میاد، شراب میاد و انسان چی میشه؟

انسان به شور و اشتیاق و مستی و عشق میفته.

اینا اصطلاحات حافظه ها خوب دقت کنید.

باز تأکید می‌کنم که برای این شعرها را تکرار می‌کنم برای این شعرها را بفهمید.

اول از اون باطن میخانه.

حالا این اصطلاح حافظه.

از اون باطن.

البته اصطلاحی‌ست که به کار برده و نباید به تعبیر امام، امام خودمون که در یه تفسیری که داشتن فرمودن اصطلاحات و زبان‌ها اون مسئله انگور و انبو، uzum را هم گفتن.

حالا uzum من خودم ترک هستم خوب ادا می‌کنم uzum.

حالا امام طور میگفت uzum میگفت اون درست نیست.

uzum به اصطلاح حالا ما اینطور میگیم.

انگور و انبو uzum این دعوا، دعوای اینچنینی نیست و الا حافظ...

من زیاد حالا طرفداری از حافظ می‌کنم نمی‌دونم صلاح است یا نه.

به هر صورت این‌ها همونقدر همونه که ما فرمودیم.

اصطلاحات مختلف است و عبارات ناشتا مسئله یکی‌ست.

حقیقت یکی‌ست.

یکی بیش نیست.

میخانه همونجاست که از اونجا باده و شراب و در تعبیر مستلف خودمون اونجاست، اون جانب حق است، اون عالم فیض است که از اونجا جذب حق میاد.

جذب آمد.

این حافظ این جذب را می‌گوید شراب، باده از میخانه.

فهمیدید؟

جذب آمد.

شور و بی‌خودگی و اشتیاق و مستی و عشق میاد.

دیگه یک دفعه تکرار کردم دوباره به این شعرها دقت کنید.

من و انکار شراب اینچه حکایت باشد.

حالا من بیام بگم که من باید خدا را یاد بکنم نه شرابی نباشد.

این که من دیگه از من برآورده نیست.

باید او شراب بده تا من به راه بیفتم.

من و انکار شراب، اون جذب و شراب طهور باطنی.

بگم که من نخیر اون نباشد نه مسئله درست نمیشه.

من و انکار.

غالباً انقدرم عقل و که باید باشد.

یعنی دیگه من که دیگه انقدر عقل و که باید دارم که بفهمم باید او جذب کنه.

یعنی به اون محضر معرفت رسیدم.

در بیان امام صادق بود که اگر به محضر معرفت رسیدی می‌فهمی.

بعد حافظ میگوید من که شبها ره تقوا زده‌ام با دف و چنگ.

باز اینجا اصطلاحات.

من که شبها ره تقوا زده‌م با دف و چنگ این زمان سر به راهارم چه حکایت باشد؟

شب‌هایی گذشته جه تقوایی رفته‌ایم دف و چنگی زده‌ایم.

به اینجا رسیده ایم که باید شراب باشد.

اینی که می‌گفتم ها باید مرحله اول دوم ذکر را رفت و رسید.

من که شبها ره تقوی زده‌ام با دف و چنگ این زمان سر به راهارم.

حالا تازه بیام که تازه بیام دوباره برگردم بگم که من باید این راه را برم؟

نخیر.

اینچه حکایت باشد؟

اینچه حکایتش چی میشه اون وقت؟

آیا این کفران نعمت نیست؟

بعد می‌گوید که ها زاهد تا اینجا‌هاست تا باید اون منظور حافظ را فهمید دیگه.

نه با این сам-- حافظ نمی‌دونم هوشیگری کرده باشد نخیر.

زاهد.

اینجا حافظ می‌گوید که اما باید شکرگزار نعمت حق بود.

به این مرحله که من رسیدم باید به این شناخت را پیدا که کردم باید او جذب کند.

این، این عنایت خود خداست.

هر کسی را خدا عنایت کرد به این مرحله رسوند، رسونده.

اون کسی که در مرحله نیست تا هوشی کند هدایتی اینچنینی نسبت به او متوجه نشده.

دقت می‌کنید؟

زاهد ار راه به رندی نبرد.

رندی همون مرحله‌ای است که بعد از جذب میاد.

عشق و مستی و رندی و اصطلاح.

زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است.

عشق کاری‌ست که موهوب هدایت باشد.

اون شراب باید بیاد رندی و به اصطلاح اینا بدون بالاش بیاد.

تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستم.

تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستم.

یعنی اون روزی که به اون لحظه‌ای که خدا این هدایت را کرد من این راه فهمیدم و الا من هم تا اون لحظه نمی‌دانستم.

زر نه مستوری ما تا به چه روایت باشد.

بعد می‌گوید که اینجا حافظ الا منظورش چیست؟

منظورش، منظور، منظورش علی سلام الله علیه است یا چیست؟

خدا می‌داند و حافظ خودش می‌داند شعر را گفته ولی می‌گوید که در این هدایت بالاخره دست ولایت بوده و اینطور هم هست.

در این هدایت، در اینکه هدایت شدم که باید شرابی باشد و سپس رندی و مستی و عشقی باشد باید جذبی باشد و سپس یادی باشد.

در این هدایت هم پیر مغان به هر صورت دست داشته می‌گوید که بنده پیر مغانم که ز جهلم برهانم.

قبل از این انسان گفتیم چیه؟

قبل از این مرحله انسان چیه؟

جاهل است دیگه.

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهانم.

پیر ما هرچه کند عین ولایت باشد.

زاهد و حالا اینم سطر آخر حافظ که اینجا به دو مرحله اشاره کرده به دو مرحله از ذکر و یاد.

زاهد و عجب و نماز.

زاهد و عجب و نماز.

این باز تکرار می‌کنم منظور حافظ اون زهدی نیست که خود حافظ داشته.

اون زهدی نیست که بندگان خوب خدا دارند.

اون زهدی که قبلاً خودمون از روی آیات روایات استفاده می‌کردیم که انسان فقط چیزی که خودش را ببیند و خود را ببیند و مختلف و عجب باشد.

زاهد و عجب و نماز.

من و مستی و نیاز.

من و مستی و نیاز.

به دو مرحله اشاره.

تا خود و از تا خود را ز میان با که عنایت باشد.

او این کار را می‌کند.

ما همین کار را می‌کنیم.

تا ببینیم خدا به کی عنایت می‌کند.

این راهی است آنها پیش گرفته‌اند.

اینم راهی است ما پیش گرفته‌ایم.

نتیجه‌ای که از بحث خودمون می‌گیریم و در اینجا دیگه من مسئله را تمام می‌کنم.

نتیجه‌ای که می‌گیریم این است که وقتی مرحله سوم ذکر این بود، ما باید در مرحله اول و دوم که تلاش می‌کنیم، در مرحله اول و دوم که تلاش می‌کنیم لااقل این دعا را داشته باشیم با این شناخت اجمالی علمی که به صورت حال نیامده هنوز که اگر جذب از خدا نباشد، ما به راه نمی‌افتیم.

اگر جذب از خدا نباشد، ما از سمت خود نمیاییم و دانستن این برای سالک در ابتدای سلوک در عین اینکه اهل مرحله اول و دوم است این فایده را دارد که حتی المقدور سالکی که به این نکته متوجه است خود بر ابتداست.

دیگه از ریا و عجب یه مقدار خلاص است.

ریا و عجب به اون تندی و به اون صورت حادی که در کسی که غیر متوجه است هست در این چنین سالکی وجود ندارد.

شما الآن به گوش خود دانستید که اگر تا به حال شما هرچی به یاد خدا بوده‌اید و نمازی خونده‌اید و اصلش، کیفیتش، کمش، همش دیگه حالش همش از خدا بوده.

حالا که این را متوجه شده‌اید خب بالاخره این مؤثر میشه در وجود شما، مؤثر میشه در وجود من که اگر وقتی چنین یادی کردیم، چنین حالی داشتیم، برگردیم اقلاً به صورت یک دل، به صورت یک مسئله علمی شکرگزار حق باشیم که خدایا این تو بودی که مرا خوندی.

از ریا و عجب دیگه یه مقداری خلاص می‌شیم.

مقداری از این طوری.

یعنی متزلزل میشه بنیاد ریا و عجب و خودیت.

اگر سالک ابتدایی این موضوع را بداند و متوجه باشد.

من خیلی دیده ام.

حالا شما هم انشاالله که بیشتر روشن می‌شوید در این مسائل.

من حالا به اندازه‌ای که شاید تجربه‌ام از شما یا به حساب سنم البته زیاد باشد، خیلی دیده ام این مسائل را از بندگان خدا.

حالا در مقام دیدن خودم مسئله‌ای نبوده، عملی نبوده تا بفهمم.

اما دیدم از بندگان خدا کسانی که می‌بینی که تا حدی خلوص هم دارند، صدق هم دارند و سالک ابتدایی هستند.

شروع کردن حالا نیمه کاره و لو راه را و لو با نقصان و نقایص‌های زیاد و اینها گاه گاهی موفقیت‌هایی دارند.

و سپس موفقیت‌ها را چند روز که دارند چند روزی از دست می‌دهند.

باز بعد از چندی به دست می‌آورند.

این، اینها چوب چه مسئله‌ای را می‌خورند؟

اینها چوب همین موضوع را می‌خورند.

می‌آیند می‌بینید که سالک ابتدایی است و وظیفه اش همین است که تلاش کند.

باید با سستی مبارزه کند.

باید یاد بکند.

باید او یاد بکند.

پیش از این دیگه ضعفیت برای هیچکس نیست در این مرحله.

و بعد می‌بینید که خب گاه گاهی خدا عنایت می‌کند.

دیگه از سر و از پشت پرده که خبر ندارد.

به این مرحله از معرفت هم که به صورت یادکن که نرسیده.

علمیش هم چندان به درد نمی‌خوره.

الآن من به شما میگم نه علمی است ها.

به درد چندان نمی‌خوره.

اینها چوب این مسائل را می‌خورند.

می‌بینید که یک دو روز خوبه، خوب نماز می‌خوره، خوب به ذکرها و اوراد و نماز شبش و با حال می‌رسه.

مراقبتش هم تا حدی بد نیست.

اون وقت یه حالی، سوزی، انقطاعی هست.

پشت پرده را نمی‌بیند که این جذبی است از خدا.

بعد یواش یواش از خودش خوشش میاد که الحمد لله.

بعد یواش یواش هم اون پشت پرده هم کناش توجه می‌کنید.

اون وقت بعد میاد مثلاً فرضاً پیش من، پیش شما، پیش کس دیگه.

گفته می‌شود که این عجب است.

خب چه فایده؟

می‌رود استغفار می‌کند.

باز عنایت خدا به دنبالش به سراغش میاد.

استغفار کرد و اینا خدا به سراغش میاد.

اما چون حال نشده باز می‌لرزه به اون مسئله.

چون حال نشده.

ببینید این مادامی که حال نشده انسان از عجب و ریا و خودبینی بالاخره آنچنان که باید خلاص بشه نمیشه ولذا باید انسان خیلی مراقب و مواظب، مراقب باشد و مواظبت داشته باشد.

این مسئله خیلی برای ما مهمه.

بنابراین شما اگر اینو عرض کنم که برای یه سالک هم به طوریکه در مسائل دنیا، در مسائل مادی شما میدانید که انسان‌ها با هم فرق می‌کنند.

زرنگی‌ها هست، تم-- غیر زرنگی‌ها هست.

کسانی هستند در این مسائل مادی دنیوی میبینیم دیگه همیشه اینا رو دیگه روشنه و کدوممونم داریم.

احیانا زرنگن خیلی از راهش وارد می‌شوند و به خواسته ها خوب میرسن.

کسانی راهشو نمی‌داند.

راهشو نمی‌دانند.

هی اینجا و اونجا سرشون به wall، به سنگ میخوره.

هی تا آخر عمرشو میخوان مثلاً پول به دست بیارن نمیشه و تا آخر عمر هم در آرزوی پول هستند و شب هم شد و در خواب بین پندادانه هی پول میبینن ولی بالاخره نمی‌رسند.

ولی کسانی که از راهش وارد می‌شوند و زود می‌رسند.

به همین شکل مدح سلاح‌ها را، ریاست را و همه این موضوعات گند دنیا را.

اینجا زرنگی میبره.

اینو توجه داشته باشید در عالم عبودیت هم یه زرنگی‌ها داریم.

توجه می‌کنید؟

در عالم عبودیت هم زرنگی‌ها هست.

ممکنه شما شبی با سوزی، با آهی، با ناله‌ای مسئله را و راه هزار ساله را چه بکنی؟

یک شبه طی بکنی.

[نامفهوم] چرا؟

چراشو می‌فهمی؟

حالا این نکته رو من امروز گفتم چراشو فهمیدی که چرا امروز گفتم دیگه.

چرا که اصلاً مسئله از کیه؟

مسئله از اوست.

بنابراین وقتی مسئله از اوست، جای زرنگی هم هست در اینجا.

ممکن است یه تیری به هدف برسد.

یه ناله‌ای به جاش برسد.

یه آهی سوز داشته باشد به جاش برسد.

دلی بشکند و لو زلزله‌ای بشکند.

دل که شکست خدا میآرد.

دل شکست خدا آمد مسئله درست میشه.

بنابراین چون کار از اوست جای زرنگی‌ست.

روایتی هست به این مضمون که بندگان خدا در عالم عبودیت یه فوت‌وفن‌ها و زرنگی‌های خاصی دارند.

اون محتوای آزاد این روایت اینه.

انشاالله که سعی میکنیم که از این زرنگی‌ها هم برخوردار بشیم و وقتی کار به دست اوست و با تضرع می‌شود خیلی از مشکلات را حل کرد، باید تضرع بکنیم که خدایا ما را بخواه.

اما به این نکته هم توجه داشته باشید وقتی خدا می‌خواهد دیگه نباید بزنیم خرابش بکنیم ها.

این هم هست.

اینم یادم افتاد بگم.

می‌بینید خدا می‌خواهد.

اما خدا می‌خواهد چگونه می‌خواهد؟

وقتی می‌خواهد همینه که می-- انسان باید به زحمت بیفته.

می‌خواهد انسان باید به با نفسش مبارزه بکنه.

می‌بینید گاهی هم خواست خدا میاد انسان می‌بیند که آهی داشته، سوزی داشته، دعایی داشته، مستجاب شده، جذبی از حق شده.

می‌خواد که رو به سوی خدا بیاورد.

یه چندن چیز در برابرش جلده می‌کند و نمی‌تواند از آنها دست بردارد.

وقتی که اینجا کی خراب میکنه؟

خود انسان خراب میکنه.

اینجور چیزا هم دارد.

توجه بکنید.

اینم مسئله عجیبیست.

شما نگاهی به اون گندم بکنید، به اون دانه بکنید که به اصطلاح افتاده اونجا زیر خاک.

به دانه‌ای هم که از اینجا روی میز قرار گرفته خیلی راحت دانگی خودش را ادامه می‌دهد.

این عنایت حق به کیست؟

به کدام دانه است؟

به این دانه که از اینجا رفت زیر خاک افتاد و می‌شود می‌خواهد به فشار بیفته.

می‌خواهد به زحمت بیفته.

می‌خواد شکافته بشه.

می‌خواد دانگیشو از دست بده.

می‌خواد نبات بشه و می‌خواد بیاد دوباره غذا بشه برای انسان.

بعد غذا شد نطفه بشه و می‌خواد بره بعد از نطفه شدن انسان بشه و به سوی خدا عروج بکنه.

خدای رئوف به این دانه رأفت داشته یا به اون دانه؟

به کدومش رأفت داشته؟

بله؟

به اون یکی.

به زحمتش انداخته اما توجه می‌کنید؟

اما به زحمتش انداخته.

اینم باید توجه داشته باشیم.

کسی که جذب خدا را می‌خواهد، کسی که دعا می‌کند می‌خواد زرنگی به خرج بده که کار از اوست و اینطور هم هست.

باید اینو بداند که وقتی جذب حق آمد باید در میدان آزمایش هم از آزمایش هم بتونه بیرون بیاد.

آمادگیش هم باید از او بخواهد.

خدایا جذبم بکن.

خدایا آمادگیش هم بده در مرحله آزمایش خدایا جذب و عنایت تو را من نزنم و خراب نکنم.