د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۹
دارای متن همگام
مراقبه و نیاز به قصدی بنیادین
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۱:۳۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## مراقبه و نیاز به قصدی بنیادین
۰:۰۰
## همت فوقالعاده و چشمپوشی از همه چیز
۲:۲۱
## عالم نورانیِ باطنِ قاصدان
۵:۵۳
## نیت دائمی و عبادتِ خواب
۱۱:۵۵
## جسد عمل و جان نیت
۱۴:۳۵
## اگر نیت نتوانی، در اولین قدم معطلی
۱۷:۱۴
آیهای که ارباب صراط همواره به آن استناد کردهاند، سورهٔ نساء آیهٔ صد:
۱۷:۳۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
بحث ما در مراقبه بود و
بعد ابعاد مختلفی که در مراقبه هست اونها را تشریح--
در این جلسه مسئلهای از مسائل مهم در مراقبه را میخواستم
عرض کنم. مراقبه را متوجه شدیم که معنی مراقبه این است که انسان که
بعد از یقظه، بعد از توجه، بعد از عنایت،
توی مرحلهی طلب که وارد شد،
سیر وجودی را که شروع کرد
باید مراقب دل و قلب باشد.
باید مراقب این مسئله باشد که
همیشه بیاد و طلب حق باشد و از رفلت اجتناب کند.
باید مراقبت کند که حرکات و سکناتش که به
رضای حق باشد در همه لحظات،
دستور حق را که در هیچ لحظهای بیدستور نیست
مراعات کند. اینها که در جلسات گذشته بود.
ولی در یک بُعد دیگر که این دفعه میخواستیم بحث کنیم این است که
وقتی که مراقبه شروع شد، در واقع طلب شروع شد و حرکت شروع شد،
سالک به یک قصد فوقالعاده
و به یک اراده فوقالعاده، با بیانات مختلف عرض میکنم، به یک نیت
احتیاج دارد. نیت ساری،
نیت کلی، قصد.
البته این مسئله مهم که در مراقبه مطرح است
ارباب سلوک هرکدام تعبیر خاصی دارند
ولی در واقع حقیقت یکی است.
بعضیها با عنوان نیت این مسئله را عنوان میکنند مانند
مرحوم نراقی. حاج عبدالله انصاری با عنوان قصد عنوان کرده
و مراثی هم برای قصد، همین موضوع که امروز بحث میکنیم،
قائل شده که اگر رسیدیم انشاالله بعد از عنوان آیات
و بعضی از بیانات به اون هم میرسیم انشاالله.
بعضیها با عنوان اراده،
البته عنوان کردن این موضوع را الا اینکه
باید اشتباه نکنیم که حاجی در اصطلاحش اراده را به یک معنای دیگری گفت.
در هر صورت، حالا اون مقصود این است که
سالکی شروع کرد در مرحله اول به یک قصد اساسی و بنیادی احتیاج دارد و این یکی از مشکلات است.
در مرحله اول که انسان شروع
sluk میکند، مراقبه را شروع میکند،
یکی از موضوعات مشکلی که برای هر کسی معمولاً مشکل میشود و همت فوقالعادهای میخواهد،
به قول حافظ غلام چنین همتی هم باید بود،
همتی میخواهد که سالک از اول، از همان لحظه که شروع کرد،
خب متوجه است که چه راهی را شروع میکند.
も ち ろ ん متوجه است در چه مسیری وارد میشود و متوجه است این راه اول و آخرش در چی خلاصه میشود.
یک روزه دائمی است، یک گذشت دائمی است.
چشم پوشیده از همه چیز است به معنی صحیح کلمه.
همه چیز لا اله
الا الله. یکجا چشم پوشیدن است.
نه به صورت تذبذب، نه به صورت مضطرب،
نه با دو دلی، نه با تردید، نه با گذشت از بعضی،
گذشت نکردن از بعض دیگر،
مسامحه در بعض دیگر.
این حالات با این موضوع که قصدش مینامیم
یا اراده میگوییم و یا نیت میگوییم جور نیست و برای
خیلی از سالکین هم همین موضوع در مرحله اول سخت است.
یعنی وقتی فکر میکنند
خودشان را نمیتوانند آماده بکنند که یک عمر، یک عمر هم نه، الی الابد،
حالا یک عمر در واقع قطعهای از ابد،
الی الابد چشم از همه چیز بپوشاند، دل از همه چیز بردارد.
این همه که آرزوها بوده، خواستها بوده
و انسان قبل از به اصطلاح هدایت شدنش در ایام ضلالت، در ایام قبل عمرش آرزوها داشته انسان با آرزوهایی بزرگ شده،
آرزوهای زیاد و بیشمار داشته،
علائقهها داشته، محبتها داشته، انسها داشته به غیر خدا.
اینها را یکجا همه را
با یک تصمیم کنار گذاشتن و روی این تصمیم ایستادن
و فقط یک مقصود داشتن،
این نامش قصد است و مشکل است.
توجه کنید. شما اگر خودتون در
وضع خودتون یه وقتی خواستید
عمل بکنید، دقت بکنید، این سخت بودن این موضوع را میفهمید.
و صبر هم اینجا معنی پیدا میکند.
این هم یادتون باشد. اونی که در قرآن هست خدا صابرین را دوست دارد،
معنی دوست داشتن خدا میدانید که، اینو
توجه بکنید که محبت از جانب خدا به اون معنا که ما فکر میکنیم که یک حالتی باشد برای خدا،
نه. خدا تعالی و
فقط بس از اینکه حالات داشته باشد،
خدا تحولات ندارد، حالات ندارد.
محبت معنی یک حالتی که عارض میشود،
اونی که ما داریم به اون معنا نیست.
البته اصل آن است.
به صورت تحول نیست. به هر صورت محبت خدا این است که وقتی کسی را دوست دارد یعنی فاصله
بین خود و او را کم میکند و از میان برمیدارد.
این معنی حب خداست. اینکه در قرآن هست که خدا صابرین را دوست دارد هم به همین جا نازل است.
اونهایی که قصد میکنند، تصمیم میگیرند
و روی تصمیمشون نیستن
صبر میکنند از همه چیز یکجا گذشت میکنند فقط او را میخوان
و روی این گذشتشون صبر میکنند.
خدا این چنین افراد را نوه بود.
یعنی یواش یواش فاصله بین خود و اینها را حجاب بین خود و اینها را
حجاب بین خود و اینها را بر میدارد و به خود نزدیک میکند.
این اصل معنای حب به خداست.
در هر صورت قصد به این معناست.
شما حساب کنید که این یک مسئله با شرحی که گفتم
متوجه شدیم که مسئله سختیست.
در اول یک همت فوقالعاده میخواد و ادامهش از خودشم سختتر است.
کسی که این چنین قصدی را داشت و این چنین نیتی را از لحظه شروع کرد و بعد از اون دارای این قصد بود تا آخر،
آخر هم ندارد. یعنی به واقع
این طلب خدا که قدم گذاشت
دیگه از وجود خود همه چیز را،
همه خواستهها را، همه محبتها را تصمیم گرفت کنار گذاشت و روی یک قصد است،
روی یک نیت است، روی یک هدف است.
این اگر دقت بکنید در باطن خود به صورت مستمر اینجا را خود به
صورت مستمر یک عالم نورانی دارد.
حالا به ظاهر به عبادتی مشغول باشد،
ذکری، وردی، حرکتی برای خدا،
سجدهای، نمازی یا هر کاری.
ولی کسیست باز عذرخواهم دقت کنید، کسیست که دیگه در باطن تصمیم گرفته فقط او را میخواهد.
این عالم مستمری دارد، یک عالم نورانی دائمی دارد.
در یک روایتی که در اینجا در فضیلت
این چنین افراد است صاحبان قصد
روایتی مرحوم نراقی از اینجا نقل میکند که در
اوایل صحبت این روایت را بخوانیم و بعد مطلب
ادامه بدهیم. این روایت
از بیان مرحوم نراقیست.
جلد سوم جام الاسداد صفحه
صد و یازده. صفحه صد و یازده اینجا روایتی نقل میکند.
يا داوود، يا داوود
خدا به داوود خطاب میکند.
لا تطا ولعل المريدين.
این دعای مریدین که باز اینجا عرض کنم در وسط
که در مناجات پونزده گانه امام سجاد سلام الله عليه هست.
اون دعا هم زبان حال این چنین افراد است.
قاصدین، مریدین،
اراده کرده یک اراده کرده فقط خدا را وارد میدان شده بخواد و از صلاح از همه چیز سر چشم پوشیده.
در این تلاشه است شب و روز.
اینها را مریدین میگیم. همون قصد و نیت به بیان آخوند.
خدا به داوود میفرماید که کسانی که به این مرحله وارد شدند،
به اینها نکند با نظر کوچک بنگرید.
لا تطا ولعل المريدين
ولو علم اهل محبتي
منزلة المريدين ان دی لکانوا لهم ارضا یمشون علیها.
بعد خدا میفرماید که اگر اون دوستداران من
منزله مریدین را بدانند، اونها که مرید هستند و قصد
خدا را کردند و همه چیز را کنار گذاشتند از همون لحظه اول شروع کردند.
خدا میفرماید اگر دوستداران من مقام و منزلت مریدین را میدانستند که چیز عندالله و باطن اینها چیست،
اگر میدانستند به قول известно خاک قدم اونها میشدند.
لکانوا لهم ارضا یمشون علیها.
خاک قدم میشدند برای اونها که حاضر بودند قدمشون رو اونها بذارند و بروند.
یعنی اهل محبت اگر اینو میدانستند خاک
پای اونها میشدند. خب
توجه کردیم که قصد یکی از موضوعات مهمه.
یعنی سالک باید سعی بکند اول این تصمیم را بگیرد.
سالکی که دید نمیتواند این تصمیم را بگیرد باید تلاشش فقط بر این باشد که بتواند این تصمیم را بگیرد.
مادامی که این تصمیم را نگرفته
همون یکی از مسائل اساسی و ارکان اساسی
مراقبه درست نشده است.
در واقع به راه نمیافتد.
خود شما وقتی به باطن خودتون مراجعه میکنید،
اگر تو قضاهایی
آنچنان که باید نخواهید بود.
و اگر دیدید که این تصمیم را گرفتید خودتون خواهید دانست که در یک عالم وسیعی وارد شدید.
به مجرد اینکه انسان این تصمیم را گرفت،
واقعاً خودش را حاضر کرد از همه چیز چشم بپوشد،
به یک نظر عالم وسیعی دارد.
نیست اینکه همه چیز را گذشت زیر پا رفت به یک افق دیگر
انسان احساس میکند.
البته به یک نظر یک
نگرانیها پیدا میکند.
نگرانی از گذشته، نگرانی از آینده،
در این راه پرخطر چه خواهد کرد؟
گذشته چه بوده به اونها تأثر میخورد، آینده چه خواهد شد؟
نگرانیها و اضطرابها دارد اما در یک افق وسیع و بازی قرار میگیرد.
اونوقت حالا روی این مسئله حساب میکنیم.
الان عرض کردم حساب بکنید.
اگر حساب بکنید این چنین کسی یک نیت دائمی دارد.
یک نیت دائمی خدا خواستن.
همه لحظات این چن- این چنین کسی که میگذرد برای خداست.
باطن یک باطن مستمر نورانیست.
یک حرکت دائمی دارد. بخوابد هم باز عبادت است
توجه دارید ماه مبارک رمضان انسان وقتی روزه میخوابد
چیه؟ روزه، خوابش هم عبادت است چون در یک مسیر عبودیت است و در آن حال خوابیده.
کسی که در عالم قصد و نیت و اراده است، از مریدین و قاصدین است،
این دیگه ولو به ظاهر گفتم عبادتی هم نکند چون درون و قلبش او را میخواهد،
در این عالم وارد شده، لحظه به لحظه در حرکت است،
لحظه به لحظه در عبادت است، عالمش معمور است
و عالم باطنش نورانی است و همیشه در سیر به سوی ذات مقدس است.
این چنین آدمی همیشه دارای یک نیت مستمر و صالح است.
در باب نیت شما متوجه هستید که در بین اهل سلوک در باب نیت یه حسابهای مخصوصی هست.
البته اهل سلوک اینها را از روایات استفاده کردن، از بیانات معصومین
استفاده کردن که انسان لحظاتش بستگی به نیتش دارد.
شما الان اینجا نشسته اید، در هر حالی باشید
نیت کلی شما چیست؟
یعنی مقصد کلی شما چیست؟
اون باطن شماست. خوب تأمل بکنید.
نیت کلی شما چیست؟
اگر شما چنین موجودی بودید که
واقعاً از همه چیز دست برداشتهاید و دل برداشتهاید و چشم پوشیدهاید،
اگر چنین موجودی هستید، اینجا نشسته
اید، در این مسیری هستید، در این قصدی، در این نیتی
و در عبادتی. اگر نه،
نه. اگر خدا نکنه در مقصد، مقصد دیگری یا مقاصد دیگری دارد باز باطن خیلی بدی دارد.
بنابراین باید روی این کس خیلی دقت بکنید.
کسی که نیت این چنین دائمی دارد،
این در هر حالی باشد
مسلماً در حال حرکت است.
مسئله نیت را شنیده اید که
جان مسئله نیت است.
ما درون را بنگریم و حال را.
نی برون را بنگریم و قال را.
الی آخر. از اینها خیلی شنیده اید.
فرض بکنید، ترسیم بکنید در نظر خودتون.
من به بیانات مختلف رو میگم قبل از اینکه به روایت برسیم،
باطن قاصدها برای شما ترسیم بشه.
فرض بکنید کسی را که جداً از امروز شروع کرده،
دست از همه چیز برداشته، سلوک را شروع کرده و چشمپوشی از همه در عوض کرده،
به صورتهای مختلفی تلاش میکند برای رسیدن به خدا.
او تلاشهاش کاری نداریم.
در هر ساعتی چه کاری میکند.
اون چندان مهم نیست. جسد عمل هیچ مهمی نیست.
شما میدانید که اگر انسان جسد عملی داشته باشد، برای او نماز باشد، اگر قصدش خدا نبود فایده دارد یا ندارد؟
فایده دارد؟ بله، نه.
پس اصل اونچه جان مسئلهست نیت است.
گونهسان اینجور آدمی را فرض بکنید وارد مرحله شده دل فقط یک مقصد دارد.
قاصد است، مرید است.
این قصد را تحقق بخشیده در وجودش.
کاری نداریم در لحظات مختلف چه کار میکند، میخوابد، ذکر میگوید، خدمت بنده خدا میکند،
کار اجتماعی الهی میکند،
سجده میکند، خلوتی با خدا کرده، روزهای گرفته یا با زن و بچه نشسته یا راه میرود.
مهم نیست، مهم نیست.
جدی اگر این چنین آدمی است در باطن یک درد دارد و همیشه ما درون را بنگرید.
این در حال حرکت است، در حال سیر است.
جسد اعمال را نگاه نمیکنید
و این مرتب
لحظهای ازش دیگه ضایع نمیشود.
اونوقت اینجا شما میتوانید متوجه باشید که مؤمنین و بندگان صالح
خدا که قاصدین و مریدین هستند به تجارتی قدم گذاشتهاند که هیچ لحظه ضرر،
چیه؟ ضرر نمیکنند.
ولو از نظر باطن بخوابند هیچ مهم نیست.
اما خوابش چرا عبادت حساب میشود؟
برای اینکه هرچه براش پیش میآید از دنیا و مزاها و امتاع دنیا
از اونچه که به اصطلاح کوهها را میلرزاند، این آدم را چیه؟
نمیلرزاند. چون این آدم نیست.
آمده، پیش آمده و پیش میآید.
در این لحظه هم خوابیده. این دیگه از آزمایش بیرون آمده.
قصد کرده من آماندم که وضو ساختم از چشمه عشق،
چهار تطهیر زدم، یکسره از هرچه که
است. این در حال عبادت است.
این نیت است. این قصد است.
اینجا ما روایات زیاد داریم.
من حالا یه چند تا از روایات که در این زمینه است اشاره میکنم.
واقعاً جای دقت و تأمل است.
اما گفتم باز تکرار میکنم اگر اون وقت دیدید شما یه وقت خاصی دیدید این نیت را نمیتوانید بکنید،
همونجا اولین قدم معطلید.
که ما در اولین قدم معطلیم.
یعنی خودمون از تا به حال داده که ما نمیتوانیم تصمیم بگیریم که--
تصمیم بگیریم اصلاً که چشم پوشیم.
من که خیلی فکر کردم. نمیدونم شما چه جوری فکر کردید یا نه.
من که خیلی فکرش رو کردم و دیدم که نمیتوانم.
خودم موظفانه هم حق دادم به نظام وجود
و در رأس نظام وجود به حضرت حق که اگر ما محروم بودیم دیگه هیچ بهانه در بین،
چیه؟ نیست. فرصتی، فکری، عقلی، راه روشن.
فهمیدهام اگر تصمیم بکنم که راه بیفتم به دست خودم است.
اگر چشم از همه چیز پوشانم میتوانم
میفهمم باید چشمپوشم
اما میبینم که دلم میگوید که حالا
آخه بالاخره فلان چیز نمیشود دست برداشت خوب است
و گاهی دلم میگوید که مدتها آرزو کردهای مثلاً چنین چیزی داشتی تازه به دست آوردهام امروز حالا توبه کرده این همه
زحمت کشیدم اینا رو بذارم کنار
الی آخر. و من میبینم که هیچ عزوری برای من باقی نیست.
دقت میکنید؟ به هر صورت خوشا به حال اونها که چنین قصدی را پیدا میکنند.
خیلی سخت است اما عجیب است.
دقت کردهاید انشاالله که
متوجه شدهاید. حالا در اینجا به
یک آیه میپردازیم چون این آیه در این زمینه برای ارباب صراط همیشه مورد استناد قرار گرفته.
آیهای است از سوره نساء، آیه صدم سوره نساء.
"و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغاً و من کثیراً و سعة.
و من یخرج من بیته مهاجراً الى الله و رسوله،
مهاجراً الى الله و رسوله،
ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره على الله و كان الله غفورا رحیما."
اون محل شاهد ما این قسمته.
"و من یخرج من بیته مهاجراً الى الله".
هر کسی که قاصد شد،
مرید شد، برای این صحبتشو میکنیم،
این نیت را کرد، از بیت خودی شروع به هجرت کرد.
این هجرت هست که هجرت از خود به سوی خدا،
هجرت از مسکن و منزل معلوک، مسکن این مسکن را عرض نمیکنم، اون مسکنی که ما در عالم باطن برای خودمون داریم.
میدونید هر کسی برای خودش
قبل از اینکه هجرت شروع بکنه یه مسکنی دارد، یعنی یه بافتی دارد که با اون خوش است، با اون سکون دارد،
با اون آرامش دارد. هر کسی از بیت خودی خودش از بیت و منزل و مسکن معلوک خودی خودش هجرت را شروع کرد،
اون قصد شروع شد، هجرت شروع شد.
"و من یخرج من بیته" کسی که از خونه خودش خارج شد "مهاجراً الى الله و رسوله"
در حال هجرت میکند به سوی خدا و رسول.
"ثم یدرکه الموت" اگر این هجرت او درست به جا افتاد و
موت اراده به سراغش آمد، این هجرت شروع شد.
گفتید چه چیزی به سراغ انسان میاد؟
این هجرت شروع شد چه چیزی به سراغ انسان میاد؟
ها؟ موت ارادهاینه.
انسان میمیرد دیگه. میمیرد از اونچه که
مردهها از اونها میمیرند.
دقت بکنید این قصد شروع شد.
این نیت شروع شد. به میدان وارد شد.
چشم از همه چیز پوشید.
بر روی این چشمپوشی ایستاد
و اون قطع شد. این مرد دیگه.
"ثم یدرکه الموت" مرد سراغش آمد "فقد وقع اجره على الله"
اجرش بر خداست "و كان الله
غفورا رحیما". خدا دیگه گذشتهها را میبخشد و بهش
رحمت میکند چون گذشته داشته، گذشته نامطلوب داشته است.
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
جلسه قبل
جلسه بعد