یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مراقبه و نیاز به قصدی بنیادین
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
بحث در مراقبه بود و ابعاد گوناگون آن. معنی مراقبه آن است که پس از یقظه و توجه و عنایت، وقتی سالک وارد مرحلهٔ طلب شد و سیر وجودی را آغاز کرد، باید مراقب دل و قلب باشد: همواره در یاد و طلب حق بماند، از غفلت اجتناب کند، و حرکات و سکناتش در همهٔ لحظات بر رضای حق باشد؛ زیرا در هیچ لحظهای بیدستور نیست. اینها در جلسات گذشته بود.
در بُعدی دیگر، وقتی مراقبه و طلب و حرکت آغاز شد، سالک به قصدی فوقالعاده، ارادهای فوقالعاده، نیتی ساری و کلی نیاز دارد. ارباب سلوک هر کدام تعبیری دارند و حقیقت یکی است: مرحوم نراقی با عنوان نیت، خواجه عبدالله انصاری با عنوان قصد و مراتبی برای آن، و برخی با عنوان اراده — هرچند حاجی اراده را در اصطلاح خود به معنای دیگری نیز به کار برده است. مقصود آن است که سالک در مرحلهٔ نخست به قصدی اساسی و بنیادی احتیاج دارد و این از مشکلات بزرگ است.
همت فوقالعاده و چشمپوشی از همه چیز
در آغاز سلوک و مراقبه، موضوعی که برای بسیاری سخت میشود و همتی فوقالعاده میخواهد — به قول حافظ غلام همت آن باش — این است که سالک از همان لحظهٔ آغاز بداند چه راهی را شروع میکند و این راه اول و آخرش در چه خلاصه میشود: یک روزهٔ دائمی، یک گذشت دائمی، چشمپوشی از همه چیز به معنی صحیح کلمه. همه چیز در لا اله الا الله؛ یکجا چشم پوشیدن. نه تذبذب، نه اضطراب، نه دودلی، نه تردید، نه گذشت از بعضی و نگذاشتن از بعضی دیگر، نه مسامحه در پارهای امور. این حالات با آنچه قصد یا اراده یا نیت مینامیم جور نیست.
برای بسیاری از سالکان همین موضوع در مرحلهٔ اول سخت است: نمیتوانند خود را آماده کنند که یک عمر — و در واقع الیالابد؛ عمر قطعهای از ابد است — چشم از همه چیز بپوشند و دل از همه چیز بردارند. پیش از هدایت، در ایام ضلالت، آرزوها و خواستها و علاقهها و محبتها و انسها به غیر خدا داشتهاند؛ اینها را یکجا با یک تصمیم کنار گذاشتن و روی آن ایستادن و فقط یک مقصود داشتن، نامش قصد است و مشکل است. اگر در وضع خود عمل کنی، سختیاش را درمییابی.
صبر و محبت خدا
اینجاست که صبر معنی پیدا میکند. آنکه در قرآن خدا صابران را دوست دارد، باید درست فهمیده شود. محبت از جانب خدا به معنای حالتِ عارض و تحول در ذات حق نیست؛ خدا حالات و تحولات ندارد. محبت خدا آن است که وقتی کسی را دوست دارد فاصله و حجاب میان خود و او را کم میکند و برمیدارد. این معنی حب خداست. پس «خدا صابرین را دوست دارد» به همینجا نازل است: آنان که قصد میکنند، تصمیم میگیرند، روی تصمیم میایستند، از همه چیز یکجا میگذرند، فقط او را میخواهند و بر این گذشت صبر میکنند. خدا چنین کسانی را دوست میدارد؛ یعنی یواشیواش حجاب میان خود و آنان را برمیدارد و نزدیکشان میکند. این اصل معنای حب الهی است.
قصد به این معنا سخت است؛ در آغاز همت فوقالعاده میخواهد و ادامهاش از آغاز سختتر است. کسی که این نیت را از لحظهٔ شروع داشت و تا آخر — که آخری به معنای توقف نیست — بر آن ماند، در واقع از وجود خود همهٔ خواستهها و محبتها را کنار گذاشته و بر یک قصد و یک هدف است.
عالم نورانیِ باطنِ قاصدان
باید دانست که چنین کسی در باطن بهصورت مستمر عالمی نورانی دارد؛ خواه به ظاهر به عبادتی مشغول باشد، ذکری، وردی، سجدهای، نمازی یا هر کار دیگر. کسی است که در باطن تصمیم گرفته فقط او را میخواهد؛ عالم مستمر و نورانیِ دائمی دارد.
مرحوم نراقی در جامع السعادات، جلد سوم، صفحهٔ صد و یازده، روایتی در فضیلت صاحبان قصد نقل میکند. خدا به داوود خطاب میکند:
«يَا دَاوُودُ لَا تُطِلِ الْوُقُوفَ مَعَ الْمُرِيدِينَ . وَلَوْ عَلِمَ أَهْلُ مَحَبَّتِي مَنْزِلَةَ الْمُرِيدِينَ لَكَانُوا لَهُمْ أَرْضاً يَمْشُونَ عَلَيْهَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای داوود، . و اگر اهل محبت من منزلت مریدان را میدانستند، برای آنان زمینی میشدند که بر آن راه روند.
مریدین همان قاصداناند که اراده کردهاند فقط خدا را بخواهند و از همه چیز چشم پوشیدهاند و شب و روز در این تلاشاند؛ زبان حالشان در مناجاتهای پانزدهگانهٔ امام سجاد علیهالسلام نیز هست. خدا میفرماید اینان را کوچک نشمارید. اگر دوستداران من مقام مریدین را میدانستند که نزد خدا و در باطن چیست، خاک قدم آنان میشدند.
پس قصد از ارکان مراقبه است. سالک باید نخست این تصمیم را بگیرد؛ و اگر دید نمیتواند، همّش فقط بر این باشد که بتواند بگیرد. تا این تصمیم گرفته نشود یکی از ارکان اساسی مراقبه درست نشده و در واقع به راه نیفتاده است. چون به باطن خود رجوع کنی، اگر این تصمیم را گرفته باشی، میدانی که در عالمی وسیع وارد شدهای. به مجرد این تصمیمِ راست — که واقعاً حاضر شوی از همه چیز چشم بپوشی — افقی دیگر احساس میشود. البته نگرانیهایی از گذشته و آینده و راه پرخطر نیز میآید؛ اما در افقی وسیع و باز.
نیت دائمی و عبادتِ خواب
چنین کسی نیت دائمیِ خداخواستن دارد؛ همهٔ لحظاتش برای خداست؛ باطن مستمرِ نورانی و حرکت دائمی دارد. در ماه رمضان خوابِ روزهدار عبادت است چون در مسیر عبودیت خوابیده است. کسی که در عالم قصد و نیت و اراده است — از مریدین و قاصدان — ولو به ظاهر عبادتی نکند، چون درون و قلبش او را میخواهد، لحظهبهلحظه در حرکت و عبادت است؛ عالم باطنش معمور و نورانی است و همواره در سیر به سوی ذات مقدس.
اهل سلوک از روایات آموختهاند که لحظات انسان به نیتش بسته است. اینجا نشستهای؛ نیت کلی و مقصد کلیات چیست؟ آن باطن توست. اگر واقعاً از همه چیز دست و دل برداشتهای، در مسیر قصد و عبادتی؛ و اگر مقاصد دیگری داری، باطن تباه است. باید بر این بسیار دقت کرد. کسی که نیت دائمی دارد در هر حال در حرکت است. جان مسئله نیت است؛ چنانکه گفتهاند درون و حال را بنگرند نه برون و قال را.
جسد عمل و جان نیت
فرض کن کسی جداً از امروز دست از همه چیز برداشته و سلوک را آغاز کرده است. تلاشهای ساعتبهساعهاش — خواب، ذکر، خدمت، کار اجتماعی الهی، سجده، خلوت، روزه، نشستن با زن و فرزند، راه رفتن — جسد عمل است و چندان مهم نیست. اگر جسد عملی چون نماز باشد و قصد خدا نباشد، فایده ندارد. اصل، جانِ نیت است. اگر دل فقط یک مقصد دارد و قاصد و مرید است، در باطن یک درد دارد و همیشه در سیر است؛ لحظهای ضایع نمیشود.
مؤمنان و بندگان صالح که قاصد و مریدند به تجارتی قدم گذاشتهاند که هیچ لحظه زیان نمیکنند. خوابشان نیز عبادت است. هرچه از دنیا و متاع آن پیش آید — آنچه کوهها را میلرزاند — این آدم را نمیلرزاند؛ چون از خودِ دلبسته مرده است. از چشمهٔ عشق وضو ساخته و تطهیر کرده و یکسره از هرچه هست گذشته؛ در حال عبادت است. این نیت است؛ این قصد است.
اگر نیت نتوانی، در اولین قدم معطلی
روایات در این زمینه بسیار است و جای دقت. اما اگر دیدی این نیت را نمیتوانی بکنی، در همان اولین قدم معطلی. استاد میگوید بسیار فکر کرده و دیده که نمیتواند؛ و حق داده به نظام وجود و به حضرت حق که اگر محروم بودهایم بهانهای نیست: فرصت و فکر و عقل و راه روشن هست. میفهمم اگر تصمیم بگیرم به دست خودم است؛ میفهمم باید چشم بپوشم؛ اما دل میگوید از فلان چیز نمیشود دست برداشت؛ میگوید مدتها آرزو کردهای و تازه به دست آوردهای، امروز توبه کنی و کنار بگذاری؟ و میبینم هیچ عذری باقی نیست. خوشا به حال آنان که چنین قصدی مییابند؛ سخت است و عجیب.
آیهٔ هجرت: خروج از بیتِ خودی
آیهای که ارباب صراط همواره به آن استناد کردهاند، سورهٔ نساء آیهٔ صد:
«وَمَن يُهَاجِرْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يَجِدْ فِى ٱلْأَرْضِ مُرَٰغَمًا كَثِيرًا وَسَعَةً ۚ وَمَن يَخْرُجْ مِنۢ بَيْتِهِۦ مُهَاجِرًا إِلَى ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ يُدْرِكْهُ ٱلْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُۥ عَلَى ٱللَّهِ ۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا» (نساء/۱۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس در راه خدا هجرت کند در زمین گریزگاهها و گشایش بسیار مییابد؛ و هر کس از خانهاش بهعنوان هجرت به سوی خدا و رسولش بیرون آید سپس مرگ او را در یابد، پاداشش بر خداست؛ و خدا آمرزندهٔ مهربان است.
محل شاهد: «و من یخرج من بیته مهاجراً الى الله و رسوله». هر که قاصد و مرید شد و این نیت را کرد، از بیتِ خودی هجرت را آغاز کرده است. هجرت از خود به سوی خدا؛ از مسکن و منزلِ مألوفِ باطنی — نه لزوماً خانهٔ گلی — از آن بافتی که پیش از هجرت با آن خوش و آرام بوده است. چون از بیت خودی خارج شد مهاجراً الى الله و رسوله، سپس مرگ او را درک میکند: موتِ اراده؛ میمیرد از آنچه مردگان از آن میمیرند. چشم از همه چیز پوشید و بر آن ایستاد و قطع شد؛ مرد. «فقد وقع اجره على الله»؛ خدا گذشتههای نامطلوب را میبخشد و رحمت میکند. و کان الله غفوراً رحیماً.
ال
بازتأکید بر رکن بودن قصد در مراقبه
بدون این قصدِ بنیادین، مراقبه به مجموعهای از آدابِ پراکنده تبدیل میشود: گاهی ذکر، گاهی محاسبه، گاهی ترکِ گناه، اما بدون محور واحد. قصد همان محور است که همهٔ اعمال را به یک قبله میبندد. سالکی که هنوز میان آرزوهای کهنه و طلبِ تازه مردد است، هرچند صورتِ مراقبه را به جا آورد، باطنِ مراقبه را ندارد؛ زیرا مراقبه مراقبت از دل است و دلِ دو قبله، قابلِ مراقبتِ واحد نیست.
نیتِ ساری یعنی نیتی که در خواب و بیداری، در خلوت و جلوت، در فقر و غنا جریان دارد. چنین نیتی لازم نیست هر لحظه به زبان بیاید؛ کافی است در عمق تصمیم نشسته باشد. آنگاه حتی راه رفتن و نشستن و کار کردن، چون از آن چشمه سیراب میشوند، رنگ عبادت میگیرند. برعکس، عبادتِ بیآن نیت، چون جسد بیجان است.
ترس از این تصمیم طبیعی است: نگرانی از گذشتهٔ سیاه، بیم از آیندهٔ سخت، احساس سنگینیِ الیالابد. همین ترس اگر بهانهٔ ترک شود، حجاب است؛ اگر به تضرع برای یافتنِ همت تبدیل شود، دروازه است. بسیاری در همین دروازه میمانند: میفهمند باید، نمیتوانند بخواهند. درمانشان همان است که در ذکر گفته شد: از او همت بخواهند و خود را در معرضِ آزمایشِ کوچکِ گذشتهای روزانه بگذارند تا عضلهٔ قصد قوی شود.
آیهٔ هجرت، نقشهٔ راه است: خروج از بیت، هجرت الى الله و رسوله، سپس موت. ترتیب مهم است. کسی که میخواهد بدون خروج از بیتِ خودی بمیرد از هوا، در جا میماند. و کسی که خارج شده اما بر چشمپوشی نایستاده، هجرتش ناتمام است. ایستادنِ صابرانه همان محبوبیتِ صابرین است: کمشدنِ فاصله با حق.
روایتِ مریدین نشان میدهد که ارزش اینان نزد خدا از آنروست که از همان آغاز، معامله را یکسره کردهاند. اهل محبت اگر باطنِ این معامله را ببینند، خاک قدم میشوند؛ پس سالک نباید کوچکیِ ظاهرِ خود را با بیارزشیِ این مقام اشتباه بگیرد. ظاهرِ مرید ممکن است هنوز ضعیف باشد؛ باطنِ تصمیمْ بزرگ است.
نیتِ ساری یعنی نیتی که در خواب و بیداری، در خلوت و جلوت، در فقر و غنا جریان دارد. چنین نیتی لازم نیست هر لحظه به زبان بیاید؛ کافی است در عمق تصمیم نشسته باشد. آنگاه حتی راه رفتن و نشستن و کار کردن، چون از آن چشمه سیراب میشوند، رنگ عبادت میگیرند. برعکس، عبادتِ بیآن نیت، چون جسد بیجان است.
ترس از این تصمیم طبیعی است: نگرانی از گذشتهٔ سیاه، بیم از آیندهٔ سخت، احساس سنگینیِ الیالابد. همین ترس اگر بهانهٔ ترک شود، حجاب است؛ اگر به تضرع برای یافتنِ همت تبدیل شود، دروازه است. بسیاری در همین دروازه میمانند: میفهمند باید، نمیتوانند بخواهند. درمانشان آن است که از او همت بخواهند و خود را در معرضِ آزمایشِ کوچکِ گذشتهای روزانه بگذارند تا عضلهٔ قصد قوی شود.
تصویر باطن قاصد در احوال گوناگون
برای آنکه باطن قاصدان روشنتر ترسیم شود، احوال گوناگون را در نظر آور: یکی در سجده است، یکی در خدمت خلق، یکی در کسب حلال برای عیال، یکی در خاموشی، یکی در سخنِ حق، یکی در خوابِ نیاز. اگر رشتهٔ باطن یکی باشد — فقط او — همهٔ اینها یک عبادتِ ممتد است. اگر رشته نباشد، حتی سجده نیز پارهٔ جداگانهای است که به مقصد نمیپیوندد.
این همان سرّی است که در فضیلت نیت گفتهاند و اهل سلوک از بیانات معصومین برگرفتهاند. تجارت مؤمن زیان ندارد چون سرمایهاش نیت است و نیت تا قطع نشده سود میبرد. متاع دنیا اگر بیاید یا برود، صاحبِ قصد را نمیلرزاند؛ زیرا پیشتر از چشمهٔ عشق تطهیر کرده و از هرچه هست یکسره گذشته است.
استاد با صراحتِ خوداظهاری میگوید بسیار اندیشیده و تصمیمِ کامل را در خود نیافته؛ و همین را دلیل میگیرد که اگر محرومیتی هست، بهانه از ناحیهٔ حق نیست. راه روشن است، عقل هست، فرصت هست؛ مانع از ناحیهٔ دلِ آرزومندِ غیر است. این اعتراف، درسِ عملی است: سالک باید با خود صادق باشد و تا قصد ننشسته، خود را به راه افتاده نشمارد.
خوشا آنان که چنین قصدی مییابند. سخت است؛ اما وقتی نشست، عالم عوض میشود. اجرِ کسی که از بیت خارج شده و مرگِ اراده او را دریافته، بر خداست؛ و خدا غفور و رحیم است نسبت به گذشتههای تیره، چون هجرت راست، توبهٔ مجسم نیز هست.
این قصد، خلاصهٔ مراقبه در یک کلمه است: فقط او.
پس سالک اگر در خود تردید دید، باید بداند محلِ علاج همینجاست نه در افزودنِ اورادِ بیمحور. اوراد فرعِ قصدند؛ قصد اصل است. هرچه اصل محکمتر، فرع زندهتر. و هرچه اصل سستتر، فرع به پراکندگی میانجامد. از اینرو پیش از بسطِ ذکر و جذبه و پیش از شمارشِ شعبههای هوا، این رکن را باید نشاند: نیتِ واحد، قصدِ واحد، ارادهٔ واحد — الیالابد، فقط برای او.
و خدا خود توفیقِ این قصد را از اهلش دریغ نمیدارد. آمین!.
در پایان باید همان خط سیر جلسه را یکبار دیگر در نظر آورد: آنچه استاد در این نشست پروراند، نه نکتهای جداافتاده، بلکه حلقهای از سلسلهٔ تزکیه است که فهم و عمل را به هم میبندد. خواننده اگر این رشته را از آغاز تا انجام نگاه دارد، پیوند ادعاها و توصیهها روشنتر میشود و از پراکندگیِ شنیدارِ جلسه به وحدتِ نوشتارِ کتابی نزدیکتر میگردد.
بازخوانی و تثبیت معانی جلسه
بازخوانیِ «مراقبه و نیاز به قصدی بنیادین»
بار دیگر همین معنا را به زبان کتابی نگاه میداریم تا در مطالعهٔ خاموش چیزی فروگذار نشود. اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. بحث در مراقبه بود و ابعاد گوناگون آن. معنی مراقبه آن است که پس از یقظه و توجه و عنایت، وقتی سالک وارد مرحلهٔ طلب شد و سیر وجود سالک این حقیقت را از سطحِ شنیدن به عمقِ مراقبه میبرد؛ هوا باریک است و بدون تثبیتِ پیدرپی، غفلت رخنه میکند. این بند دعوی تازه نیست؛ تثبیت ادبی همان سخن استاد است.
جمع این نکات نشان میدهد که هر مفهومِ درس، حلقهای از یک زنجیرهٔ واحد است؛ جداافتاده فهمیدهشدنِ آن، فهم را ناقص میگذارد. سزاوار است خواننده پس از مطالعه چند دقیقه درنگ کند و بپرسد این سخن امروز در کدام گوشه از رفتارش باید اثر بگذارد.
چنین نگاهی فاصلهٔ میان دانستن و زیستن را کوتاه میکند و متن را آیینهای برای خودشناسی میسازد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.