ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 021

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

زاری عاشق جزء

بسم الله الرحمن الرحیم. چون که جزوی عاشق جزوی شود، زود معشوقش به کل خود رود. بنده سوی بنده شد، او ماند زار. اکنون در اینجا ما روز به روز زار می‌شویم. زار کل ما آن وقت است که بمیریم. اما اکنون یک تابش می‌رود و تابش دیگر را به جای آن حساب می‌کنیم . می‌گوییم اکنون به جای آن می‌گذاریم دیگر. نعم البدل بس البدل. می‌گذاریم به جایش. پیدا می‌کنیم اینجا تابش‌ها هست هنوز. یک وقتی دیگر جای آن گذاشتن هم دیگر چیست؟ تمام شد. نظامِ بدل می‌شود جای آن تابش که از دستمان رفته و عاشق شده بودیم، یک تابش دیگر را بگذاریم.

وقتی این نظام تمام شد، دیگر به جای آنان چیزی گذاشتن هم تمام می‌شود، سنن عوض می‌شود، احکام عوض می‌شود و فشار قبر که شنیده‌اید و شنیده‌ایم گوشه قسمت مهمش از همین لحاظ است. از همین لحاظ که انسان به سراغ گوشه مثال جزو‌ها رفته، تابش‌ها و آنان اکنون در این زندگی دنیا یکی می‌رود انسان یکی دیگر به جای آن می‌گذارد. اونجا دیگر به معنا، به آنان معتاد است و خوش است. انسان و ما نمی‌توانیم بفهمیم چقدر رسیده هستیم. آن وقت انسان می‌میرد، آنچنان به انسان فشار می‌دهد انسان دیگر تنها می‌ماند. خدا هم که نیست.

فشار قبر و ظلمت جهنم

خدا هست ، ما رابطه نداریم با آن معنا. از کل موندیم، عاشق جزو شدیم. جزو رفت و به کل هم که ارتباط نداشتیم. هیچه. زود معشوقش به کل خود رود. بنده سوی بنده شد، او ماند زار. بوی گل شد سوی گل، او ماند خار. بعد هم روی اشعارش بوی گل شد سوی گل، او ماند خار. همچون ابله که تاب آفتاب، همچون ابله که تاب یعنی تابش آفتاب دید بر دیوار و حیران شد شتاب. یعنی یک کسی تابش آفتاب را در دیوار ببیند ابلهی، بعد به سوی تابش فرار بکند. عاشق دیوار شد آن ابله یعنی. عاشق دیوار شد کین با ضیاست. کین یعنی دیوار با ضیاست یعنی روشنی دارد.

بی‌خبر کین عکس خورشید سماست. بی‌خبر کین عکس خورشید سماست. چون به اصل خویش پیوست آن ضیا، دید دیوار سیاه مانده به جا. دید دیوار سیاه مانده به جا. رفت به سراغ نور و تا این برود و برسد یا کمی رسید و بعد آفتاب تابشش را کشید کنار، این ماند دیوار سیاه. اینجا یک چیزی هم به سالک بگویم. البته بعضی از دوستان قبلاً گفتم، یکی از دوستان گفتم و سالک نیز در اینجا بدانید. فقط می‌گذارم و سالک را به خدا می‌سپارم که این اشاره کردم خدا به سالک بفهماند. یکی از گوشه‌ها و یکی از اسراری که در جهنم هست، اسرار جهنم که شنیده‌اید جهنم سرتاپا ظلمت است.

صیاد سایک و خانه بر موج

ظلمت سه‌شاخه هم هست، سه‌بعدی هم هست، از اینجا سرچشمه می‌گیرد. فقط سربسته گفتم با انسان و بعد هم خود، خودتان . جهنم ظلمت سه‌بعدی است. علاوه بر آتش اینانست. ظلمت سه‌بعدی است. از اینجا سرچشمه می‌گیرد. بی‌ارتباط به این موضوع نیست. این دیگر جای توضیحش نبود که من توضیح بدهم. او بماند دور از مطلوب خویش. او بماند دور از مطلوب خویش. سیر ضایع رنج باطل پای ریش. بعد می‌گوید مثنوی همچو صیادی که گیرد سایه‌ای. سایک کی گردد ورا سرمایه‌ای. سایک مرغ، مرغی گرفته مرد سخت. مرغ حیران گشته بر شاخ درخت. این درست عشق ما بر این دنیا در مرحله نفسانی درست مانند این است که صیادی سایک را محکم گرفته یا به دنبالش می‌پرد، سایک هم می‌ریزد روی خاک.

مرغ هم اونجا یا مرغ ایستاده اینجا به آغوش کشیده سایه‌اش را و بعد هم مرغ اونجا به قول مثنوی حیران گشته که این چه موجودی است. این خاصیت مرتبه نفسانی حیات ماست. ما در مرتبه نفسانی خودمان به این، به سوی موجودات کشیده می‌شویم. تابش‌ها را حقیقت می‌بینیم، سایه‌ها را اصل می‌بینیم. و این بی‌شعوری است که انسان در مرتبه نفسانی دارد. حقیقت را آنچنان که است نمی‌یابد. به یک نظر انسان به امواجی عشق می‌ورزد که جز امواج چیز دیگر چیست؟ نیست. جز امواج. واقعاً امواج است اما امواج به نحو خاص. این هم در بیانات عرفا هست، بالاتر از عرفا بیانی از حضرت عیسی سلام الله علیک باید افزود.

«مَنِ الَّذِي يَبْنِي عَلَىٰ أَمْوَاجِ الْبَحْرِ دَارًا؟ تِلْكُمُ الدُّنْيَا فَلَا تَتَّخِذُوهَا قَرَارًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کیست که بر موج‌های دریا خانه بنا کند؟ این همان دنیاست؛ پس آن را قرارگاه مگیرید.

ضرورت شکستن نفسانی

این بیان را عیسی گفته. گفته آنان که به این دنیا عشق می‌ورزند مانند آنانیی هستند که روی موج خانه بنا می‌کنند. چرا موج گفته؟ حساب دارد، هر حساب دارد، مطلب حساب دارد. این مطلب عین تعبیر روایتی که ظاهراً میاد مرحوم نراقی از رسول اکرم صلی الله علیک و آله و سلم این را نقل می‌کند. اونجای آن یادم نیست اما هرچه هست در کتاب مرحوم نراقی است. جلد دوم جامع السعادات نراقی است. جامع السعادات در اینجا به سالک قبلاً هم گفتم از آن کتاب‌های خوبی است که برای ارباب سلوک مطالعه آن ضرورت دارد. صفحه بیست و هفت این عبارت را از عیسی نقل می‌کند.

"من ذلذی يبني علی امواج البحر دارا". این کیست که روی امواج خانه بنا بکند؟ "تلکم الدنيا". می‌دانید امواج منظورم چیست؟ عیسا می‌گوید می‌دانید امواج منظورم چیست؟ "تلکم الدنيا" همین‌ها که می‌بینید امواج است. "فلا تتخذوها قرارا" امواج را برای خودتان قرار اتخاذ نکنید. او موج می‌بیند چون در مرتبه نفسانی نیست، در مرتبه بالاست. من و سالک موج را که می‌بینیم دریا می‌بینیم و حقیقت. این هم یک بیان بود که ما در مرتبه نفسانی خودمان اینچنین هستیم که به مرتبه قلب و روحانیت وارد نشدیم. این دنیا را این‌گونه می‌بینیم، به سوی او کشیده می‌شویم و هوا داریم به این موجودات.

ریاضت و مخالفت هوا

پس باید این مرتبه نفسانی ما شکسته می‌شود. این دو بیان بود من برای سالک اینجا . دو تا بیان بود به عنوان یک مقدمه برای اینکه ما چرا باید از هوا را از خودمان دور بکنیم. هوا نقش مهلک دارد در این جا. این دو مقدمه را که گذشت خوب اکنون نتیجه‌گیری می‌کنیم. موجودیت فعلی ما به بیان اول، مرتبه نفسانی ما به بیان دوم، به بیان اول خود اول ما، به بیان دوم مرتبه نفسانی ما بخواهد بشکند، این چطور می‌شکند؟ راهش به چه صورتیست؟ چگونه می‌شود این موجودیت نازل را، یا مرتبه نفسانی را شکست؟ با کوبیدن خود در این مرحله، با شکستن خود در این مرحله یا با شکستن همین مرتبه نفسانی.

یعنی انسان باید خودش بشکند خودش را. با شکستن خود در این مرحله همان نامش می‌شود ریاضت. همان نامش می‌شود مخالفت با نفس. نامش می‌شود مخالفت با هوا. این شکستنی است به دست خود ما باید انجام بگیرد. خودمان را به چه صورت؟ به صورت مخالفت با خود. مخالفت با خود کردیم، سرکوب کردیم خود را. آن وقت مخالفت با خود به چه شکلی جلوه می‌کند؟ به شکل مخالفت با هوای نفس. هرچه انسان خودتان را بشکنید، مرتبه نفسانی را بشکنید، نفس را بشکنید، هوای نفس را بشکنید، این مرتبه نفسانی شکسته خواهد شد. این خود نازل شکسته خواهد شد. بنابراین خود شکستن، مرتبه نفسانی شکستن، خود نازل را شکستن، نابود کردن، سرکوب کردن که ریاضت می‌نامیم، راه خلاص شدن از هواست.

موسی و حب دنیا

به یک نظر خودش اصلا عین کشتن هواست. عین کشتن هواست. و ضرورت دارد. در اینجا مطلب که به اینجا رسید با این مقدمه که گذشت خودتان توجه کردید که دیگر مسئله به صورت یک مسئله ضروری میاد. اگر ما موجودیت خودمان را، مرتبه نفسانیمان را بخواهیم حفظ بکنیم، یعنی خواسته‌هاش را برآورده بکنیم یا خواسته‌های خودمان را در این مرتبه برآورده بکنیم، خودمان را در این مرتبه تثبیت کرده‌ایم. خود نازل را تثبیت کرده‌ایم. مرتبه نفسانی را تثبیت کرده‌ایم و قهراً همی‌شود محجوب از حق هستیم. اگر بخواهیم مرتبه نفسانی را بشکنیم، اگر بخواهیم خود نازل را بشکنیم، باید با خود نازل، با مرتبه نفسانی خودمان بجنگیم.

یعنی باید با هواهاش مخالفت بکنیم. هرچه مخالفت با هواها کردیم، خود نازل ما، مرتبه نفسانی ما شکسته می‌شود. این شکست آن وقت مرتبه اصلی ما به مراتب البته از درون جلوه می‌کند. یعنی چهره اصلی ما زنده می‌شود، من اصلی جلوه می‌کند، قلب جلوه می‌کند یا جنبه روحانی جلوه می‌کند و هر تعبیری که گفتید درست است. اکنون اینجا که من اینجا به روایات می‌پردازم. با این بیان ما نتیجه گرفتیم که انسان با حفظ خود موجودش، با حفظ نفسانیتش، با حفظ مرتبه نفسانیش، با حفظ هواهاش راه به جایی نمی‌برد. خودهای بالاترش جلوه نمی‌کند.

رسول خدا و زهد

به یک نظر دیگر به وجه حق نمی‌رسد. در اینجا من به یک سلسله بیانات از معصومین سلام-- یکی دو تا البته زیاد نه. بیانات از رسول اکرم در جام السادات نراقی بیانی هست که می‌گوید که در جلد دوم صفحه بیست و هفت می‌گوید که موسی علیک السلام به یک دریایی از یک جایی عبور کرد. کسی را دید، نراقی نقل می‌کند، کسی را دید که گریک می‌کند. "مر موسی علیک السلام برجل و هو يبکی" گریک می‌کرد. "ورجع و هو يبکی". رفت به دنبال کارش موسی. برگشت دید باز گریک می‌کند. "قال موسی يا رب عبدک يبکی من مخافتك". موسی گفت خدایا این بنده تو از مخافة تو گریک می‌کند.

یعنی به او عنایتی بکن، به بنده عنایتی بکن. "فقالت على" خدا به موسی این‌گونه بحث کرد. "يا ابن عمران" ای فرزند عمران، موسی. "لو نزل دماغه بعینيه و رفع یديه حتی یسکتا لم اغفر له و هو يحب الدنيا". . خدا خطاب کرد که فرزند ابراه-- فرزند عمران یعنی به موسی خطاب کرد. این بنده من اگر آنقدر هم گریک بکند که دماغش با چشمش بیرون بیاید، دماغش با چشمش که بیرون بیاید و اگر اونقدر دست‌هایش را بلند بکند که دست‌هایش اصلا ساقط بشود، من آنچه که او میخواهد او را مشمول مغفرت بکنم یعنی به اونجا که باید مغفرت خدا معنیش این است که به اونجا که باید برسانم، برسانم این کار را نمی‌کنم مادامی که هوای غیر را دارد، دنیا را دوست دارد.

جهاد نفس

همون هوا دیگر. نمی‌شود. می‌گوید چرا خدا این را بخشی کنه؟ نه راهش نیست. یعنی این نمی‌شود. این هوای غیر را دارد. هوای غیر را دارد. مرتبه نفسانی محفوظ است. خود نازل محفوظ است. نشکسته. خود عالی که محجوب از من است، آن جلوه نمیکند در اینجا. آن خود عالی که محجوب از من نیست، جلوه نمیکند. یعنی قانون، سنت، تکوین. گفتم دیگر. در کل وجود انسان . مطلب امروز یک خورده سنگین است خوب . در کل وجود انسان . یک موجودی که می‌گوید من می‌خواهم به مرحله انسانی برسم، آن خاک بهش می‌گویند باید شکسته بشوی از مرحله خاکی.

با حفظ خاکی نمی‌شود انسان بشوی. توجه می کنید؟ با حفظ خاکی می‌شود انسان شد؟ نمی‌شود انسان شد. خاکی باید بشکند. بشود مثلا فرض که گندم، گندم هم باید گندمیش باز بشکند. یک خودی بالاتر از اونه ولی اونم باید بشکند. بشود گوشت و خون. گوشت می‌گویند جزء بدن انسان است گوشت و خون بشود. باز یک معنییت دارد. اونم باید بشکند بشود منی نطفه. آن نطفه باید بشکند معنییتش را یعنی خودیت نطفه اییتش را از دست بدهد. همیتو باید بشکند. توجه می کنید؟ اینطور باید بشکند تا حقیقت و چهره اصلی از درون بیرون بیاید و شاهد به حق باشد.

حساب حلال و عقاب حرام

چهره اصلی انسان گفتم دیگر اگر جلوه بکند شاهد به حق است. اینکه خدا بخ نمی کند میگوید که موسی خطاب کرد که تا مادامی که یهو بد دنیا هوای غیر را دارد چون مرتبه نفسانیتش محفوظ است نمیرسد به اونجا که باید برسد. و یک بیان، بیان دیگری از رسول الله صلی الله علیک و آله و سلم که باز در جامع السعادات است جلد دوم صفحه بیست و شش. رسول الله میفرماید آیا کسی از انسان هست که میخواهد خدا او را نابینایی را، نابینایی آن واقعی را از او خدا ببرد کنار و او بصیرت بدهد؟ بدانید کسی که هوای غیر را دارد همان حب دنیا این چنین رغبتی را دارد رغبتش به سوی دنیاست.

همه هواش به سوی اغ-اغیار است. همش آرزوی اغیار است و به دنبال اغیار رفتن است. آرزوهای طولانی دارد. خدا قلب او را همی‌شود در امان نگهداری می‌کند. به اندازه‌ای که هوای اغیار را دارد. هرکسی هم که در دنیا زهد بورزد و خدا او را به اونجا که باید برساند میرساند. این هم یک بیان از رسول اکرم صلی الله علیک و آله و سلم. بیانات زیاد است بنابراین با حفظ هوا نمی‌شود به جایی رسید. چرا؟ که با حفظ هوا انسان خود نازل مرتبه نفسانی خودش را حفظ کرده است. در اینجا سالک به مسئله سر ریاضت پی بردید اگر خوب دقت کرده که ریاضتی که شرعا دستور داده شده است، ریاضت شرعی را می‌گوییم، کشتن نفس، مخالفت با نفس، جنگ با نفس یعنی جنگ با خود در مرتبه نفسانی یک سریش رو فهمیدی.

نفی استثنا

آن بیانی که رسول اکرم صلوات الله علیک فرموده دیگر من آن رو ننوشتم. همه میدانید دیگر. بنا داشتم بگویم و ننوشتم که رسول الله فرموده همه حفظند این بیان را که فرمود انسان اگه میخواهید به سراغ دشمنتون بروید، اول به سراغ خودتان بروید. دشمن ترین دشمن‌ها برای سالک خود انسان هستید. اعدی عدوک. می فرمود که سخت‌ترین دشمن، دشمن‌ترین دشمن انسان، سالک در رابطه با سیر تکاملی و سیر الی اللهتان همان نفس انسانست یعنی خود انسانست در مرحله نفسانی میخواهید با آن بجنگید. جنگ با نفس، جهاد با نفس، ریاضت، نفس را کوبیدن، سرکوب کردن، خرد کردن با خرد کردن هوا یعنی خواسته هاش را برآورده نکردن.

بندگان خدا به این مسئله آن اهمیت لازم را میدهند. آنان که میخواهند کلا سر خودشون بذارن به این مسئله اهمیت لازم را نمیدهند و به جایی هم نمیرسند. این هم در اینجا در این قطعه از صحبت هام به سالک. انسان ممکنه به این فکر بیفتید، برادرها ممکنه به این فکر بیفتند، در اینجا اکنون من با قطعیت دیگر با این بیانی که داشتیم. خواهرها ممکنه به این فکر بیفتند. بدانید مادامی که این قدم را برنداشته اید، راه اصلا باز نشده نیست. ناگر این قدم را برنداشید انسان واجبات را انجام دادید، محرمات را اجتناب کردید، در حد نازل یک خورده خدایت را انجام دادید اهل نجات نیستیدا، ولی چوب این تعلقات را در عوالم بعد خواهید خورد.

ذرهٔ هوا و شیطان

تج-- چوب این اغیار را، این هوای غیر را در عوالم بعد چیست؟ خواهید خورد. من نکسی صحبت ما در سالک است، سالک موفق که بخواهد در اینجا به وجه حق نائل بشود، به خدا به لقایش نائل بشود. برنامه او را بیان می‌کنیم‌. اشتباه نشه. نمی‌خواهم بگیم کسی اگر هوای اغیار را در سر، سرش داشت در قلبش داشت واجبات رو انجام میده حرام‌ها را هم اجتناب می‌کند اما هوای اغیار را دارد مانند ما. اکنون اگر اکنون ما اونطور هم بودیم باز شکش هست مانند ماها اگر بودیم نمی‌خواهم بگیم که اینها جهنمی‌اند. می‌خواهم بگیم سالک نباید این‌گونه باشد.

سالک اینچنین به جایی نمیرسد. و الا اینها یعنی کسانی که واجبات رو انجام دادند، محرمات ازش اجتناب کردند، هوای غیر را در اینجا دارند، هوای اغیار را دارند مانند من و اگر سالک بودیم از آنان، اینها نهایتا از اهل نجات‌اند. نهایت اگر همینطور از این دنیا بروند نهایتا از اهل نجات‌اند. اما در بحث معاد گفته‌ایم همین هوای به اغیار در یکی از نظام‌ها که ما را در-- کی در مقابل ما هست باید تطهیر بشیم جلو برویم به نام نظام حساب در همونجا چوبش را می‌خوریم. از آنان فشارش رو می‌بینیم و تطهیر می‌شویم و سپس به سوی بهشت یعنی به سوی لقای حق رهسپار می‌شویم.

توجه کردید؟ مطلب را گم نکنیم‌. بنابراین نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این که هوای دل بی‌حساب تمام می‌شود چه در اینجا، چه در آنجا یا به حساب تمام نمی‌شود؟ به حساب تمام نمی‌شود. سالک بخواهد سالک بشود در اینجا باید حسابش رو پس بده. یعنی باید این هواها را کنار بگذارد. سالک نبود، یک مؤمن عادی است. مؤمن عادی است یعنی این صرفش صرفش این است. یعنی مؤمن عادی در واقع اینجا زرنگی می‌کند. بعد در عوالم بعدیک دیگر اینجا که با هواهاش نجنگید، به دنبال هوای مباحش رفت، حرام را اجتناب کرد، واجبات انجام داد، هوای مباحش هم پیاده کرد در اینجا.

آیا این دیگر اینجا زرنگی کرده در عوالم بعد هیچ فشار ندارد؟ چرا در عوالم بعد فشار دارد. با هوای غیر نمی‌شود به سوی به قول حافظ دوست رفت. نمی‌شود اصلا. اصلا مادامی که در قلب چیزی مانده به حق نمی‌شود نائل شد. سالک در اینجا، غیر سالک در آنجا. توجه میکنید؟ خوب ا. مادامی که تکرار می‌کنم در قلب چیزی مانده از هوای اغیار، سالک در اینجا نمیتواند برسد. غیر سالک در آنجا نمیتواند برسد. یعنی باید اونجا هم حسابش رو پس بده. و این است بیان معنی بیان رسول اکرم و به نقلی از علی سلام الله علیک رسول اکرم صلی الله علیک و آله و سلم و علی سلام الله علیک که هر دو این بیان را فرمودند.

یعنی من از هر دو دیده ام این روایت را که فرمودند در حرامش عقاب است دنیا در حلالش چه هست؟ حساب است. فی حرامها عقاب و فی حلالها چه؟ حساب. بی‌حساب نیست. بنابراین میخواستم این را بگویم از برادرها و خواهرها هر کسی خواست راه صلوک را شروع بکند اگر به هوا دست نزنیم خودمان هم مهرزده، محصور، مطبوع به تعبیر قرآن خواهیم بود. راه باز نمی‌شود. فرضاً آنان که شروع می‌کنند برنامه اصلیشون جنگ با خود است و شکستن خود یا شکستن هوا. برنامه اصلیشون اینه. ریاضت می‌گویند، جهاد می‌گویند. به این مسئله توجه داشته باشید. استثنا، استثنایی در بین نیست.

خیلی‌ها را دیده‌ایم و خود من هم گاهی این فکر را کرده‌ام. خود من یعنی چون دیدم که از هواها نمی‌توانم دست بردار بشم این فکر رو کردم که می‌شود خدا استثنائی غالب شود؟ خدا به همه چیزی قادر است. که می‌تواند بگوید خدا با حس هوا من را به سوی خودش نمی‌تواند ببرد؟ که می‌تواند؟ خدا قدرت دارد. درک این کلام که گذشت خدا قدرت دارد اما قدرتش به قول فراصفه قدرت ممکنات دارد. یک چیزی که خودش محال است. یکی. اکنون با آن کار نداریم. خدا قدرت دارد. ما میگوییم که گاهی می‌خواهیم خودمان را این‌گونه گول بزنیم. خواهرها هم خوب دقت کنندا.

خودمان رو گول بزنیم. من نماز شب میخوانم، ذکر می‌گویم، ورد می‌گویم، چه چه و مانند اینان. خدا گذشت می‌کند. نه این‌گونه گذشتی خدا ندارد. توجه داشته باشید که ندارد. نگید می‌تواند. بله می‌تواند. اما مگر آنچه را که می‌تواند خدا انجام داده؟ همه آنچه را که می‌تواند که انجام نداده؟ خدا همه چیز را می‌تواند اما همه چیز را که می‌تواند می‌کند هم این مسئله دیگر است. آن روایت را که به موسی خطاب کرد فراموش نکنید. می‌خواهید در این راه موفق باشید؟ با هوا مبارزه بکنید. خودتان را بشکنید و السلام. آن ونگهی بپردازید به مستحبات و اوراد و از کار این.

مسئله هوا آنچنان خطرناک است، آنچنان خطرناک است که یکی از بزرگان که من رو به یک واسطه ازش نقل می‌کنم، یعنی آن ناقل به من از خودش نقل می‌کرد. من از آن بزرگ خودش نشنیدم ولی از یک بزرگوار دیگری که از او نقل می‌کرد شنیدم. چه او می‌گفته؟ او که خودش واصل بوده، موفق بوده، مرد عجیبی بوده، خصوصیات عجیب ازش نقل می‌کرد. این بنده خدا به خود من با واسطه نقل می-- همون واسطه به من نقل می‌کرد. می‌گفت که او بسیار ما را تحذیر می‌کرده از هوا. می‌گفت که هرچه می‌تواند مسئله در زیر سر شکستن خود و هوای نفس و نفسانیت خوابید و می‌گفته من هرچه خدا به من عنایت کرده از این راه عنایت کرده، اینها را می‌گفته، توصیک می‌کرده و بعد هم می‌گفته که سالک بدانید که یک ذره به سوی هوا رفتید، کلی از خدا محروم شدید.

یک ذره. می‌گفته که یک وقتی بعد او می‌گفته، می‌گفته که توجه داشته باشید که یک ذره به سوی هوا رفتید، شیطان با-- از انسان بسیار خوشش میاد. دوست دارید با شیطان؟ یعنی شیطان آن وقت رفیق انسان است انسان همین که انسان یک خورده دلش چیزی را خواست انجام داد، شیطان خوب این است با انسان دوسته. خوشش میاد از انسان. شیطان در اینجاها می‌خندد، خوشش میاد، چیز-- عالم عجیبی دارد. گاهی هم از دست سالک می‌بوسد.

جمع‌بندی

ریاضت شکستن هواست. با حب دنیا حتی گریهٔ بسیار به لقاء نمی‌رسد. حلال حساب دارد و حرام عقاب. ذره‌ای هوا کلی محرومیت می‌آورد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.