ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

چون که جزوی عاشق جزوی شود، زود معشوقش به کل خود رود.

بنده سوی بنده شد، او ماند زار.

حالا، این، حالا در اینجا ما روز به روز زار می‌شویم.

زار کل ما آن وقت است که بمیریم.

توجه می‌کنید؟

منتها حالا بالاخره یه تابش می‌رود و تابش دیگر را به جاش حساب می‌کنیم فعلاً.

می‌گوییم حالا به جاش می‌گذاریم دیگه.

نعم البدل بس البدل.

می‌گذاریم به جاش.

پیدا می‌کنیم اینجا تابش‌ها هست هنوز.

یه وقتی دیگه جاش گذاشتن هم دیگه چیه؟

تمام شد.

داره نظام می‌شود جای اون تابش که از دستمون رفته و عاشق شده بودیم، یه تابش دیگر را بگذاریم.

وقتی این نظام تمام شد، دیگه به جای اون‌ها چیزی گذاشتن هم تمام می‌شود، سنن عوض می‌شود، احکام عوض می‌شود و فشار قبر که شنیده‌اید و شنیده‌ایم گوشه قسمت مهمش از همین لحاظ است.

از همین لحاظ که انسان به سراغ گوشه مثال جزو‌ها رفته، تابش‌ها و اون‌ها الان در این حیات النبی یکی می‌رود انسان یکی دیگه به جاش می‌گذارد.

اونجا دیگه به معنا، به اون‌ها معتاد است و خوش است.

شما و ما نمی‌توانیم بفهمیم چقدر رسیده هستیم‌ها.

آن وقت انسان می‌میرد، آنچنان به انسان فشار می‌دهد انسان دیگه تنها می‌ماند.

خدا هم که نیست.

خدا هست ها، ما رابطه نداریم با اون معنا.

توجه می‌کنید؟

از کل موندیم، عاشق جزو شدیم.

جزو رفت و به کل هم که ارتباط نداشتیم.

هیچی.

زود معشوقش به کل خود رود.

بنده سوی بنده شد، او ماند زار.

بوی گل شد سوی گل، او ماند خار.

بعد هم روی اشعارش دقت کنید.

بوی گل شد سوی گل، او ماند خار.

همچون ابله که تاب آفتاب، همچون ابله که تاب یعنی تابش آفتاب دید بر دیوار و حیران شد شتاب.

یعنی یه کسی تابش آفتاب را در دیوار ببیند ابلهی، بعد به سوی تابش فرار بکند.

عاشق دیوار شد اون ابله یعنی.

عاشق دیوار شد کین با ضیاست.

کین یعنی دیوار با ضیاست یعنی روشنی دارد.

بی‌خبر کین عکس خورشید سماست.

بی‌خبر کین عکس خورشید سماست.

چون به اصل خویش پیوست آن ضیا، دید دیوار سیاه مانده به جا.

دید دیوار سیاه مانده به جا.

رفت به سراغ نور و تا این برود و برسد یا کمی رسید و بعد آفتاب تابشش را کشید کنار، این ماند دیوار سیاه.

اینجا یه چیزی هم به شما بگم.

البته بعضی از دوستان قبلاً گفتم، یکی از دوستان گفتم و شما هم در اینجا بدانید.

فقط می‌گذارم و شما را به خدا می‌سپارم که این اشاره کردم خدا به شما بفهماند.

یکی از گوشه‌ها و یکی از اسراری که در جهنم هست، اسرار جهنم که شنیده‌اید جهنم سرتاپا ظلمت است.

ظلمت سه‌شاخه هم هست، سه‌بعدی هم هست، از اینجا سرچشمه می‌گیرد.

فقط سربسته گفتم با شما و بعد هم خود، خودتان دقت بکنید.

دقت می‌کنید؟

جهنم ظلمت سه‌بعدی است.

علاوه بر آتش این‌هاست.

ظلمت سه‌بعدی است.

از اینجا سرچشمه می‌گیرد.

به اصطلاح بی‌ارتباط به این موضوع نیست.

خب این دیگه جای توضیحش نبود که من توضیح بدهم.

او بماند دور از مطلوب خویش.

او بماند دور از مطلوب خویش.

سیر ضایع رنج باطل پای ریش.

بعد می‌گوید مثنوی همچو صیادی که گیرد سایه‌ای.

سایه کی گردد ورا سرمایه‌ای.

سایه مرغ، مرغی گرفته مرد سخت.

مرغ حیران گشته بر شاخ درخت.

این درست عشق ما بر این دنیا در مرحله نفسانی درست مانند این است که صیادی سایه را محکم گرفته یا به دنبالش می‌پرد، سایه هم می‌ریزد روی خاک.

مرغ هم اونجا یا مرغ ایستاده اینجا به اصطلاح به آغوش کشیده سایه‌اش را و بعد هم مرغ اونجا به قول مثنوی حیران گشته که این چه موجودی است.

این خاصیت مرتبه نفسانی حیات ماست.

ما در مرتبه نفسانی خودمون به این، به سوی موجودات کشیده می‌شویم.

تابش‌ها را حقیقت می‌بینیم، سایه‌ها را اصل می‌بینیم.

و این بی‌شعوری است که انسان در مرتبه نفسانی دارد.

حقیقت را آنچنان که است نمی‌یابد.

به یک نظر انسان به امواجی عشق می‌ورزد که جز امواج چیز دیگر چیه؟

نیست.

جز امواج.

واقعاً امواج است اما امواج به نحو خاص.

این هم در بیانات عرفا هست، بالاتر از عرفا بیانی از حضرت عیسی سلام الله علیه به شما عرض کنم.

این بیان را عیسی گفته.

گفته اون‌ها که به این دنیا عشق می‌ورزند مانند اون‌هایی هستند که روی موج خانه بنا می‌کنند.

دقت می‌کنید؟

چرا موج گفته؟

حساب دارد، هر حساب دارد، مطلب حساب دارد.

این مطلب عین تعبیر روایتی که ظاهراً به نظر من میاد مرحوم نراقی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این را نقل می‌کند.

اونجاش یادم نیست اما هرچه هست در کتاب مرحوم نراقی است.

جلد دوم جامع السعادات نراقی است.

جامع السعادات در اینجا عرض کنم به شما قبلاً هم گفتم از اون کتاب‌های خوبی است که برای ارباب سلوک مطالعه اون ضرورت دارد.

صفحه بیست و هفت این عبارت را از عیسی نقل می‌کند.

"من ذلذی يبني علی امواج البحر دارا".

این کیست که روی امواج خانه بنا بکند؟

"تلکم الدنيا".

می‌دانید امواج منظورم چیست؟

عیسا می‌گوید می‌دانید امواج منظورم چیست؟

"تلکم الدنيا" همین‌ها که می‌بینید امواج است.

"فلا تتخذوها قرارا" امواج را برای خودتان قرار اتخاذ نکنید.

او موج می‌بیند چون در مرتبه نفسانی نیست، در مرتبه بالاست.

من و شما موج را که می‌بینیم دریا می‌بینیم و حقیقت.

خب این هم یک بیان بود که ما در مرتبه نفسانی خودمون اینچنین هستیم که به مرتبه قلب و روحانیت وارد نشدیم.

این دنیا را اینجور می‌بینیم، به سوی او کشیده می‌شویم و هوا داریم به این موجودات.

پس باید این مرتبe نفسانی ما شکسته می‌شود.

خب.

این دو بیان بود من برای شما اینجا عرض کردم.

دو تا بیان بود به عنوان یک مقدمه برای اینکه ما چرا باید از-- هوا را از خودمون دور بکنیم.

هوا نقش مهلک دارد در این جا.

خب این دو مقدمه را که گفتم خوب دقت بکنید حالا نتیجه‌گیری می‌کنیم.

موجودیت فعلی ما به بیان اول، مرتبه نفسانی ما به بیان دوم، به بیان اول خود اول ما، به بیان دوم مرتبه نفسانی ما بخواد بشکند، این چطور می‌شکند؟

راهش به چه صورتیست؟

چگونه می‌شود این موجودیت نازل را، یا مرتبه نفسانی را شکست؟

با کوبیدن خود در این مرحله، با شکستن خود در این مرحله یا با شکستن همین مرتبه نفسانی.

یعنی انسان باید خودش بشکند خودش را.

خب با شکستن خود در این مرحله همان نامش می‌شود ریاضت.

همان نامش می‌شود مخالفت با نفس.

نامش می‌شود مخالفت با هوا.

این شکستنی است به دست خود ما باید انجام بگیرد.

خودمون را به چه صورت؟

به صورت مخالفت با خود.

مخالفت با خود کردیم، سرکوب کردیم خود را.

اون وقت مخالفت با خود به چه شکلی جلوه می‌کند؟

به شکل مخالفت با هوای نفس.

هرچه شما خودتون را بشکنید، مرتبه نفسانی را بشکنید، نفس را بشکنید، هوای نفس را بشکنید، این مرتبه نفسانی شکسته خواهد شد.

این خود نازل شکسته خواهد شد.

بنابراین خود شکستن، مرتبه نفسانی شکستن، خود نازل را به اصطلاح شکستن، نابود کردن، سرکوب کردن که ریاضت می‌نامیم، راه خلاص شدن از هواست.

به یک نظر خودش اصلا عین کشتن هواست.

توجه کنید.

عین کشتن هواست.

و ضرورت دارد.

خب در اینجا مطلب که به اینجا رسید فکر می‌کنم با این مقدمه که گفتم خودتون توجه کردید که دیگه مسئله به صورت یک مسئله ضروری میاد.

اگر ما موجودیت خودمون را، مرتبه نفسانیمان را بخواهیم حفظ بکنیم، یعنی خواسته‌هاش را برآورده بکنیم یا خواسته‌های خودمون را در این مرتبه برآورده بکنیم، خودمون را در این مرتبه تثبیت کرده‌ایم.

خود نازل را تثبیت کرده‌ایم.

مرتبه نفسانی را تثبیت کرده‌ایم و قهراً همیشه محجوب از حق هستیم.

اگر بخواهیم مرتبه نفسانی را بشکنیم، اگر بخواهیم خود نازل را بشکنیم، باید با خود نازل، با مرتبه نفسانی خودمون بجنگیم.

یعنی باید با هواهاش مخالفت بکنیم.

هرچی مخالفت با هواها کردیم، خود نازل ما، مرتبه نفسانی ما شکسته می‌شود.

این شکست اون وقت مرتبه اصلی ما به مراتب البته از درون جلوه می‌کند.

یعنی چهره اصلی ما زنده می‌شود، من اصلی جلوه می‌کند، قلب جلوه می‌کند یا جنبه روحانی جلوه می‌کند و هر تعبیری که گفتید درست است.

خب حالا اینجا دقت بکنید که من اینجا به روایات می‌پردازم.

با این بیان ما نتیجه گرفتیم که انسان با حفظ خود موجودش، با حفظ نفسانیتش، با حفظ مرتبه نفسانیش، با حفظ هواهاش راه به جایی نمی‌برد.

خودهای بالاترش جلوه نمی‌کند.

به یک نظر دیگه به وجه حق نمی‌رسد.

خب در اینجا من به یک سلسله بیانات از معصومین سلام-- یکی دو تا البته زیاد نه.

بیانات از رسول اکرم در جام السادات نراقی بیانی هست که می‌گوید که در جلد دوم صفحه بیست و هفت می‌گوید که موسی علیه السلام به یک دریایی از یک جایی عبور کرد.

کسی را دید، نراقی نقل می‌کند، کسی را دید که گریه می‌کند.

"مر موسی علیه السلام برجل و هو يبکی" گریه می‌کرد.

"ورجع و هو يبکی".

رفت به دنبال کارش موسی.

برگشت دید باز گریه می‌کند.

"قال موسی يا رب عبدک يبکی من مخافتك".

موسی گفت خدایا این بنده تو از مخافة تو گریه می‌کند.

یعنی به او عنایتی بکن، به بنده عنایتی بکن.

"فقالت على" خدا به موسی اینجور بحث کرد.

"يا ابن عمران" ای فرزند عمران، موسی.

"لو نزل دماغه بعینيه و رفع یديه حتی یسکتا لم اغفر له و هو يحب الدنيا".

دقت بکنید.

خدا خطاب کرد که فرزند ابراه-- فرزند عمران یعنی به موسی خطاب کرد.

این بنده من اگر آنقدر هم گریه بکند که دماغش با چشمش بیرون بیاد، توجه کنید دماغش با چشمش که بیرون بیاد و اگر اونقدر دستاشو بلند بکنه که دستاش اصلا ساقط بشه، من اونچه که او میخواهد او را مشمول مغفرت بکنم یعنی به اونجا که باید مغفرت خدا معنیش این است که به اونجا که باید برسانم، برسانم این کار را نمیکنم مادامی که هوای غیر را دارد، دنیا را دوست دارد.

همون هوا دیگه.

نمیشود.

میگه چرا خدا اینو بخمی کنه؟

نه راهش نیست.

یعنی این نمیشود.

این هوای غیر را دارد.

هوای غیر را دارد.

مرتبه نفسانی محفوظ است.

خود نازل محفوظ است.

نشکسته.

خود عالی که محجوب از من است، اون جلوه نمیکند در اینجا.

اون خود عالی که محجوب از من نیست، جلوه نمیکند.

یعنی قانون، سنت، تکوین.

گفتم دیگه.

در کل وجود شما دقت بکنید.

مطلب امروز یه خورده سنگین است انشاالله خوب دقت بکنید.

در کل وجود شما دقت بکنید.

یک موجودی که میگه من میخوام به مرحله انسانی برسم، اون خاک بهش میگن باید شکسته بشوی از مرحله خاکی.

با حفظ خاکی نمیشود انسان بشوی.

توجه می کنید؟

با حفظ خاکی میشود انسان شد؟

نمیشود انسان شد.

خاکی باید بشکند.

بشود مثلا فرض بفرمایید که گندم، گندم هم باید گندمیش باز بشکند.

یه خودی بالاتر از اونه ولی اونم باید بشکند.

بشود گوشت و خون.

گوشت میگن جزء بدن انسان است گوشت و خون بشه.

باز یه معنییت دارد.

اونم باید بشکند بشود منی نطفه.

اون نطفه باید بشکند معنییتش را یعنی خودیت نطفه اییتش را از دست بدهد.

همیتو باید بشکند.

توجه می کنید؟

اینطور باید بشکند تا حقیقت و چهره اصلی از درون بیرون بیاید و شاهد به حق باشد.

چهره اصلی انسان گفتم دیگه اگر جلوه بکند شاهد به حق است.

اینکه خدا بخ نمی کند میگوید که موسی خطاب کرد که تا مادامی که یهو بد دنیا هوای غیر را دارد چون مرتبه نفسانیتش محفوظ است نمیرسد به اونجا که باید برسد.

و یک بیان، بیان دیگری از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که باز در جامع السعادات است جلد دوم صفحه بیست و شش.

رسول الله میفرماید [سخنرانی به زبان عربی] آیا کسی از شما هست که میخواهد خدا او را نابینایی را، نابینایی به اصطلاح اون واقعی را از او خدا ببرد کنار و [سخنرانی به زبان عربی] او بصیرت بدهد؟

[سخنرانی به زبان عربی] بدانید کسی که هوای غیر را دارد همان حب دنیا این چنین رغبتی را دارد [سخنرانی به زبان عربی] رغبتش به سوی دنیاست.

همه هواش به سوی اغ-اغیار است.

همش آرزوی اغیار است و به دنبال اغیار رفتن است.

آرزوهای طولانی دارد.

[سخنرانی به زبان عربی] خدا قلب او را همیشه در امان نگهداری می‌کند.

[سخنرانی به زبان عربی] به اندازه‌ای که هوای اغیار را دارد.

[سخنرانی به زبان عربی] هرکسی هم که در دنیا زهد بورزد و [سخنرانی به زبان عربی] خدا او را به اونجا که باید برساند میرساند.

این هم یک بیان از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.

بیانات زیاد است بنابراین با حفظ هوا نمیشود به جایی رسید.

چرا؟

که با حفظ هوا انسان خود نازل مرتبه نفسانی خودش را حفظ کرده است.

خب در اینجا شما به مسئله سر ریاضت پی بردید انشاالله اگر خوب دقت کرده که ریاضتی که شرعا دستور داده شده است، ریاضت شرعی را میگیم، کشتن نفس، مخالفت با نفس، جنگ با نفس یعنی جنگ با خود در مرتبه نفسانی یه سریش رو فهمیدی.

اون بیانی که رسول اکرم صلوات الله علیه فرموده دیگه من اون رو ننوشتم.

همه میدانید دیگه.

بنا داشتم بگم و ننوشتم که رسول الله فرموده همه حفظند این بیان را که فرمود شما اگه میخواهید به سراغ دشمنتون بروید، اول به سراغ خودتون بروید.

دشمن ترین دشمن‌ها برای شما خود شما هستید.

اعدی عدوک.

می فرمود که [سخنرانی به زبان عربی] سخت‌ترین دشمن، دشمن‌ترین دشمن شما، شما در رابطه با سیر تکاملی و سیر الی اللهتان همان نفس شماست یعنی خود شماست در مرحله نفسانی میخواهید با اون بجنگید.

جنگ با نفس، جهاد با نفس، ریاضت، نفس را کوبیدن، سرکوب کردن، خرد کردن با خرد کردن به اصطلاح هوا یعنی خواسته هاش را برآورده نکردن.

خب بندگان خدا به این مسئله اون اهمیت لازم را میدهند.

اونها که میخواهند کلا سر خودشون بذارن به این مسئله اهمیت لازم را نمیدهند و به جایی هم نمیرسند.

این هم در اینجا در این قطعه از صحبت هام عرض کنم به شما.

خب شما ممکنه به این فکر بیفتید، برادرها ممکنه به این فکر بیفتند، در اینجا الان من با قطعیت میگم ها دیگه با این بیانی که داشتیم.

خواهرها ممکنه به این فکر بیفتند.

بدانید مادامی که این قدم را برنداشته اید، راه اصلا باز نشده نیست.

نمیگم اگر این قدم را برنداشید شما واجبات را انجام دادید، محرمات را اجتناب کردید، در حد نازل یه خورده خدایت را انجام دادید اهل نجات نیستیدا، ولی بالاخره چوب این تعلقات را در عوالم بعد خواهید خورد.

تج-- چوب این اغیار را، این هوای غیر را در عوالم بعد چیه؟

خواهید خورد.

من نمیگم کسی صحبت ما در سالک است، سالک موفق که بخواد در اینجا به وجه حق نائل بشود، به خدا به لقایش نائل بشود.

برنامه او را بیان می‌کنیم‌ها.

اشتباه نشه.

نمیخوام بگیم کسی اگر هوای اغیار را در سر، سرش داشت در قلبش داشت واجبات رو انجام میده حرام‌ها را هم اجتناب می‌کند اما هوای اغیار را دارد مانند ماها.

حالا اگر الان ما اونطور هم بودیم باز شکش هست مانند ماها اگر بودیم نمیخوام بگیم که اینها جهنمی‌اند.

میخوام بگیم سالک نباید اینجور باشد.

سالک اینچنین به جایی نمیرسد.

و الا اینها یعنی کسانی که واجبات رو انجام دادند، محرمات ازش اجتناب کردند، هوای غیر را در اینجا دارند، هوای اغیار را دارند مانند من و شما اگر بودیم از اونها، اینها نهایتا از اهل نجات‌اند.

نهایت اگر همینطور از این دنیا بروند نهایتا از اهل نجات‌اند.

اما در بحث معاد گفته‌ایم همین هوای به اغیار در یکی از نظام‌ها که ما را در-- کی در مقابل ما هست باید تطهیر بشیم جلو برویم به نام نظام حساب در همونجا چوبش را می‌خوریم.

از اونها فشارش رو می‌بینیم و تطهیر می‌شویم و سپس به سوی بهشت یعنی به سوی لقای حق رهسپار می‌شویم.

توجه کردید؟

مطلب را گم نکنیم‌ها.

بنابراین نتیجه چی می‌شود؟

نتیجه این که هوای دل بی‌حساب تمام میشه چی در اینجا، چی در آنجا یا به حساب تمام نمیشه؟

به حساب تمام نمیشه.

سالک بخواد سالک بشه در اینجا باید حسابش رو پس بده.

یعنی باید این هواها را کنار بگذارد.

سالک نبود، یه مؤمن عادی است.

مؤمن عادی است یعنی دیگه این صرفش به اصطلاح صرفش این است.

یعنی مؤمن عادی در واقع اینجا زرنگی میکنه.

بعد در عوالم بعدیه دیگه اینجا که با هواهاش نجنگید، به دنبال هوای مباحش رفت، حرام را اجتناب کرد، واجبات انجام داد، هوای مباحش هم پیاده کرد در اینجا.

آیا این به اصطلاح دیگه اینجا زرنگی کرده در عوالم بعد هیچ فشار ندارد؟

چرا در عوالم بعد فشار دارد.

با هوای غیر نمیشود به سوی به قول حافظ دوست رفت.

نمیشود اصلا.

اصلا مادامی که در قلب چیزی مانده به حق نمیشود نائل شد.

سالک در اینجا، غیر سالک در آنجا.

توجه میکنید؟

خوب دقت بکنیدا.

مادامی که تکرار میکنم در قلب چیزی مانده از هوای اغیار، سالک در اینجا نمیتواند برسد.

غیر سالک در آنجا نمیتواند برسد.

یعنی باید اونجا هم بالاخره حسابش رو پس بده.

و این است بیان معنی بیان رسول اکرم و به نقلی از علی سلام الله علیه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و علی سلام الله علیه که هر دو این بیان را فرمودند.

یعنی من از هر دو دیده ام این روایت را که فرمودند در حرامش عقاب است دنیا در حلالش چی هست؟

حساب است.

فی حرامها عقاب و فی حلالها چی؟

حساب.

بی‌حساب نیست.

خب بنابراین میخواستم اینو بگم از برادرها و خواهرها هر کسی خواست راه صلوک را شروع بکنه اگر به هوا دست نزنیم خودمون هم مهرزده، محصور، مطبوع به تعبیر قرآن خواهیم بود.

راه باز نمیشه.

فرضاً اونا که شروع می‌کنند برنامه اصلیشون جنگ با خود است و شکستن خود یا شکستن هوا.

برنامه اصلیشون اینه.

ریاضت میگن، جهاد میگن.

به این مسئله توجه داشته باشید.

استثنا، استثنایی در بین نیست.

خیلی‌ها را دیده‌ایم و خود من هم گاهی این فکر را کرده‌ام.

خود من یعنی چون دیدم که از هواها نمی‌توانم دست بردار بشم این فکر رو کردم که می‌شود خدا استثنائی غالب شود؟

خب خدا به همه چیزی قادر است.

که می‌تواند بگوید خدا با حس هوا من را به سوی خودش نمی‌تواند ببرد؟

که می‌تواند؟

خدا قدرت دارد.

درک این کلام که گفتم خدا قدرت دارد اما قدرتش به قول فراصفه قدرت ممکنات دارد.

یک چیزی که خودش محال است.

یکی...

حالا با اون کار نداریم.

خدا قدرت دارد.

ما میگوییم که گاهی می‌خواهیم خودمان را اینجور گول بزنیم.

خواهرها هم خوب دقت کنندا.

خودمون رو گول بزنیم.

من نماز شب میخوانم، ذکر میگم، ورد میگم، چی چی الی آخر.

بالاخره خدا گذشت میکنه.

نه اینجور گذشتی خدا ندارد.

توجه داشته باشید که ندارد.

نگید می‌تواند.

بله می‌تواند.

اما مگر آنچه را که می‌تواند خدا انجام داده؟

همه آنچه را که می‌تواند که انجام نداده؟

خدا همه چیز را می‌تواند اما همه چیز را که می‌تواند می‌کند هم این مسئله دیگه است.

توجه می‌کنید؟

اون روایت را که به موسی خطاب کرد فراموش نکنید.

می‌خواهید در این راه موفق باشید؟

با هوا مبارزه بکنید.

خودتان را بشکنید و السلام.

اون ونگهی بپردازید به مستحبات و اوراد و از کار اینها.

عرض کنم که مسئله هوا آنچنان خطرناک است، آنچنان خطرناک است که یکی از بزرگان که من رو به یک واسطه ازش نقل می‌کنم، یعنی اون ناقل به من از خودش نقل می‌کرد.

من از اون بزرگ خودش نشنیدم ولی از یک بزرگوار دیگری که از او نقل می‌کرد شنیدم.

چه او می‌گفته؟

او که خودش واصل بوده، موفق بوده، مرد عجیبی بوده، خصوصیات عجیب ازش نقل می‌کرد.

این بنده خدا به خود من با واسطه نقل می-- همون واسطه به من نقل می‌کرد.

می‌گفت که او خیلی ما را تحذیر می‌کرده از هوا.

می‌گفت که هرچی می‌تواند مسئله در زیر سر شکستن خود و هوای نفس و نفسانیت خوابید و می‌گفته من هرچه خدا به من عنایت کرده از این راه عنایت کرده، اینها را می‌گفته، توصیه می‌کرده و بعد هم می‌گفته که شما بدانید که یه ذره به سوی هوا رفتید، کلی از خدا محروم شدید.

یک ذره.

می‌گفته که یه وقتی بعد او می‌گفته، می‌گفته که توجه داشته باشید که یک ذره به سوی هوا رفتید، شیطان با-- از شما خیلی خوشش میاد.

دوست دارید با شیطان؟

یعنی شیطان اون وقت رفیق انسان است انسان همین که انسان یه خورده دلش چیزی را خواست انجام داد، شیطان خوب این است با انسان دوسته.

خوشش میاد از انسان.

توجه می‌کنید؟

شیطان در اینجاها می‌خندد، خوشش میاد، چیز-- عالم عجیبی دارد.

گاهی هم از دست شما می‌بوسد.