ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

چندین جلسه است که شروع کردیم در اون مسائل اساسی که-- اساسی و اصولی که برای یک سالک، سالک الی الله ضرورت دارد از اونها اجتناب بکند که اگر اجتناب نکند سلوک معنایی نخواهد داشت.

اونها را بیان بکنیم طبق برداشتی که از آیات و روایات و بیانات علما اخلاق داریم.

البته علما اخلاق هم هرچی گفتن باز با برداشت از آیات و روایات است.

از این مسائل اساسی، مسئله اول که شروع کرده‌ایم مسئله اجتناب از هواس که به عنوان یک مسئله اصلی و اساس در سلوک الی الله مطرح است، اجتناب از هوا.

دو سه جلسه است در این خصوص صحبت می‌کردیم و جلسه گذشته عنوان کردیم مسئله هوا را که حد و مرز هوا چیست و جاهایی که به صورت و به ظاهر به نظر می‌آید هواست ولی در واقع هوا نیست، اونها چیست؟

و مواردی که هواست چیست؟

اینها را عرض کردیم.

بعد شروع کردیم به جلوات و بروزات و ظهورات هوای نفس که اون جلوات مهم، ظهورات مهم یا بروزات خیلی چشمگیر هوای نفس را توضیح بدهیم.

عرض کردم که جلوات هوا یکی دو تا نیست.

هوای نفس جلوات و ظهوراتش یعنی اون شکل‌ها که در اون شکل‌ها هوای نفس بروز می‌کند و همه‌اش هم مهلک انسان است در سلوک الی الله این حد و حسری ندارد و کسی که در مقام عمل شروع به عمل کرد و خواست از هوای نفس اجتناب بکند، اهل عمل می‌دانند که شاخ و برگ هوا چه قدر است و بی‌شمار ما در وجودمون هوا به اشکال مختلف حکم فرماست.

با اینکه حد و حسری ندارد شاخ و برگ هوا یا جلوات و بروزات هوای نفس در وجود انسان و فقط اهل عمل می‌دانند با این همه از اون جلوات و ظهورات مهم هوا می‌خواستیم مسائلی را عرض کنیم.

از جلوات هوا یعنی از هوا در شکل‌های مختلف، از اون شکل‌های روشنش چند مورد را عرض کردم و در این جلسه به بقیه اونها می‌پردازیم.

یعنی اشکال مختلف روشن هوا را باز اینجا توضیح می‌دهیم.

از جمله صورت‌های هوا، هوای نفس در وجود انسان مسئله بخل است که اسمش را شنیده‌ایم.

برای سالک الی الله اجتناب از بخل یک مسئله ضروری است.

چرا که بخل، بخل خودش از جلوات هواست و از ظهورات خیلی مهلک و خطرناک هوای نفس است.

بخل.

بخل به معنی اینکه انسان جایی که باید صرف مال بکند از آنچه که دارد صرف بکند، نکند.

این را می‌گیم بخل.

هر کسی به اندازه خودش به هر اندازه که از امکانات مالی برخوردار است، جایی یا جاهایی و مواردی که باید صرف مال بکند از اموال خود خرج بکند، نکند، این بخل است و این مذموم است و این از جلوات مهلک هواست.

هوا کلش مهلک است از اون جلوات روشن هواست.

خودتون دقت بکنید.

بخل جز اینکه جلوه‌ای از هوای نفس است، از اون جلوه‌های خطرناک چیز دیگری نیست که توضیح اینجا احتیاج ندارد.

بخل از جلوات نفس است، از جلوات هواست و مهلک است برای سالک الی الله و باید ازش اجتناب بکند.

تعریف بخل هم عرض کردم که چیست.

البته به این باید توجه داشته باشیم که هر کسی در حد امکانات مالی خودش در مواردی که باید از اموال خود خرج کند، نکند، بخل است.

این خرج بی‌حساب هم باز مذموم است.

اون هم یک مسئله مطلوبی نیست که نامش اسراف گفته می‌شود.

اسراف.

نه بخل یک صفت خوبی است که از جلوات هواست و نه اسراف که اون هم باز یک انحرافی است در یک انسان، در سالک الی الله.

نه انسان باید بخل بورزد و نه باید اسراف بکند.

سالک الی الله باید مراقب باشد که بخل به وجودش راه پیدا نکند.

اگر در خود بخلی دید بداند که باز هوا در این شکل در وجودش حاکم است و اگر هم اسراف کرد بداند که این هم یک انحرافی است.

بنابراین یکی از مسائلی که لازم است اجتناب شود مسئله بخل است.

آیات و روایاتی که در ذم بخل و در به اصطلاح مذمت بخل بیان شده، وارد شده، آیات و روایات زیاد است که البته من به یک مورد از این آیات و به یک بیانی از، از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اشاره می‌کنم.

asbab نمونه.

اصولاً در جلسه گذشته هم نظرتون هست.

هرچی در این-- در خصوص جلوات هوا از آیات و روایات می‌گوییم فقط به عنوان نمونه است چون آیات و روایات در این ابواب زیاد است.

در ذم جلوات هوا آیه سی و هفت از سوره نسا در ذم بخل می فرماید [سخنرانی به عربی] در آیه قبل، قبل از این آیه می فرماید در ذیل آیه می فرماید خدا دوست ندارد مختال را و فخور را.

بعد توضیح می دهد شخص مختال، مختال یعنی خیال زده.

اونی که به خیال فوق العاده گرفتار است.

حتی تعبیر قرآن در اینجا به کلمه مختال هم برای شما ان شا الله که اهل ذوق هستید زیاد حساب دارد.

در ذیل آیه اول که قبل از این آیه که نخواندم آخر آیه یعنی، در آخر دارد که خدا مختال فخور را دوست ندارد.

کسی را هم که خدا دوست ندارد یعنی نمی گذارد به سوی او برود.

معنی دوست نداشتن خدا و دوست داشتن خدا قبلاً هم عرض کردم.

باز الان تکرار می‌کنم به صورت اجماع که در نظرتون باشد.

دوست داشتن خدا و دوست نداشتنش از اون دوست داشتن های ما و دوست نداشتن های ما که یک تحولات و حالات است در وجود ما از اون ردم نیست.

خدا از تحولات و حالات پاک است.

معنی دوست داشتن خدا همون معنی اصلی دوست داشتن است.

اصلی-- معنی اصلی دوست داشتن عبارت است از حجاب را، فاصله را کم کردن و از میان برداشتن و به سوی خود راه دادن و به قرب خود پذیرفتن و به عالم جمع وارد کردن.

این دوست داشتن خداست.

کسانی را که خدا دوست دارد فاصله بین خود و اونها را کم می‌کند و کم می‌کند و حجاب ها را برمی‌دارد و به سوی خود راه می‌دهد.

هر جا در قرآن [سخنرانی به عربی] مثلاً صابرین دیدید [سخنرانی به عربی] دیدید و امثال اینها، اونجاها [سخنرانی به عربی] به این معناست.

خدا اونها را به سوی خود راه می‌دهد.

معنی [سخنرانی به عربی] خدا این است.

فاصله را برمی‌دارد.

حجاب را برمی‌دارد.

به جمع و انس، عالم جمع و انس وارد می‌کند.

به عالم فناء اللقا وارد می‌کند.

جاهایی هم که [سخنرانی به عربی] آمده خدا مثلاً چه کسانی را دوست ندارد؟

چه کسانی را دوست ندارد؟

یعنی آنها را در حرکت به سوی خود نمی گذارد پیش بروند.

دوست ندارد یعنی حجاب ها را برطرف نمی کند.

فاصله ها را کم نمی کند.

به جوار قرب خود راه نمی دهد.

این معنی [سخنرانی به عربی] است.

اینجا هم از اون مواردی است که کلمه [سخنرانی به عربی] آمده در آیه قبل، آخر آیه قبل و به این تعبیر آمده [سخنرانی به عربی].

خدا هر خیال زده مباهات کننده را که خیال زده است و گرفتار خیالات است، یعنی فکر اصلی و اساسی انسانی ندارد، گرفتار خیال است طبق منطق قرآن و فخور است، آنها را دوست ندارد به سوی خود راه نمی‌دهد.

بعد می‌فرماید اینها چه کسانی هستند؟

مختال فخور چیست؟

می‌فرماید [سخنرانی به عربی] اونهایی که [سخنرانی به عربی] بخل می‌کنند، بخل می‌ورزند [سخنرانی به عربی] خودشون که بخل می‌ورزند هیچ، این فضیلت خود را حالا من میگم فضیلت سعی می‌کنند به دیگران هم توصیه بکنند.

[سخنرانی به عربی] دیگران را هم امر به بخل می‌کنند.

بخیل‌ها را دیده اید دیگه خودشون که دستشون کاملاً بسته است.

اگر کسی از دوستان و آشناها و فامیل‌ها و همسایه و اونها دیدند که یه مدتی دست بازی دارند در مواردی که رضای حق است از مال خود گذشت می‌کنند، اونها را نصیحت هم می‌کنند که اونها هم مانع از این کار باشند.

این صفت بخل است.

اینها مختال هستند.

به قول مثنوی گرفتار چیزی هستند که بلا و گرفتار خودشان را محکم نگه، نگه داشته‌اند.

مثنوی در یه جایی که الان نگاه می‌کردم این اشعار یه وقتی من نوشته بودم که همین الان که در بخل ص-- فکر می‌کردم دیدم که این اس-- اشعار مثنوی اینا واقعاً خیال زده هستند.

شما خوب دقت کنید به منطق قرآن.

یه کسی روشن در نظام وجود دقت کند و چیست هستی؟

از کجا به کجا؟

انسان چیست؟

از کجاییم رو به کجاییم؟

مقصد چیست؟

هدف چیست؟

اینها را خوب بفهمد.

اونطور که قرآن می‌گوید که البته نمی‌توانیم ولو خیلی پایین‌تر بفهمد.

اما با این همه نگاهی بعد از این فهم به آدم‌های بخل ورز بکند که چه جور محصور در خیالات هستند در آنچه که گرفتاری آنهاست خیلی گرفتار هستند و سعی در تثبیتش هم می‌کنند.

اینها واقعاً بلا و گرفتار خودشان را سعی می‌کنند داشته باشند.

خب آدم بخیلی که بخل می‌ورزد این در واقع از آنچه که دارد می‌تواند رضای خدا را با آنچه که دارد به دست بیاورد به دست نمی‌آورد.

همان چیزهایی که گرفتار خود اوست آنها را محکم نگه داشته که همان تعلق‌ها، همان اموال و امثال اینهاست.

مثنوی در اینجا می‌گوید این یک گرفتاری است.

واقعاً گرفتاری است.

می‌گوید که زر و نقره چیست؟

این یک خطابی است به آدم بخیلی که آنچه که در دستش هست که مایه گرفتاری و محبوب بودن اوست یا یکی از مایه‌های محبوبیه اوست.

اون را اصلاً نمی‌فهمد، محکم هم نگه می‌دارد.

یعنی در حقیقت یک گرفتاری و عامل گرفتاری را محکم چسبیده و دست بردار هم نیست.

مثنوی می‌گوید زر و نقره چیست تا مفتون شوی؟

چه صورت تا چنین مجنون شوی؟

زر و نقره همینی که بخیل‌ها بهش می‌چسبند.

چه صورت تا چنین مجنون شوی؟

این سراب، این سراب و باغ تو زندان توست.

این سراب و باغ تو زندان توست.

واقعاً هم زندان است یعنی اگر انسان از اینها خلاص نش-نشود و از چیزهای دیگه کاملاً در زندان است.

ما الان در زندانیم دیگه.

یعنی اگر شما خواستی وقتی دلتون به کسی بسوزد به خودمون و امثال ما کاملاً جای دلسوزی‌ست.

دیگه از انسان محبوس در این لجن مظلوم‌تر چیزی به نظر نمیاد.

اینکه در روایات شنیده‌اید که از دنیا سجن المؤمن واقعاً زندان است.

زندانی که هیچ تصورش آنچنان که است فعلاً برای ما امکان ندارد.

اون وقت امکان دارد که نجات بیابیم.

یه نفس راحتی بکشیم، بفهمیم که چه بوده‌ایم و چه محبوسیت هم قبلاً داشته‌ایم.

این سرا و باغ تو زندان توست.

ملک و مال تو بلای جان توست.

این برای بخیل.

آنجه بعد نمی‌دونم شما شنیده‌اید، دا故事 شنیده‌اید که در زمان‌های آخر مسخ زیاد می‌شود.

انسان‌ها اکثراً مسخ می‌شوند.

عرض نمی‌کنم معنی مسخ این است که من می‌گویم در اینجا که مثنوی هم بهش اشاره می‌کنه.

اما این معنی احتمال دارد لااقل مقصود باشد در این بیاناتی که وارد شده از حضرات معصومین [سلام الله علیهم اجمعین] که در زمان آخر انسان‌ها اکثراً مسخ می‌شوند.

دیگه چه مسخ بودنی بالاتر از این است که انسان صورت اصلی و موجودیت و موقعیت وجودی خود را آنچنان فراموش کند که برای همین محبس اینقدر عشق بورزد.

این دیگه محبوس.

و چنین مسخ شود که از اون عوالم اصلی، از موطن اصلی، از اون کمالات وجودی خود، از هیچی دیگه خبری نمونده.

در یک محبس فوق‌العاده تاریک و ظلمانی و در مزیگ تنگی‌نایی افتاده و سعی هم در تثبیتش می‌کند.

این مسخ است دیگه.

صورت اصلی خود را از دست، از دست دادن، موقعیت اصلی خود را از دست دادن.

اینکه انسان چه بوده است، چه می‌تواند باشد، ما را فراموش کرده است.

شاید نظر معصومین در این بیان یکیش به همین معنا باشد.

شما الان در این زمان ملاحظه بکنید حتی در بین خود ماها دقت کنید.

اونا که هستن از ابعاد مختلف مسخ شده‌اند.

چهره انسانیت خود را از دست داده‌اند.

اون‌ها رو حالا نمیگیم.

حالا خود ماها را میگیم.

یه مقدار دقت کنید.

واقعاً ما هم از این مسخ بی‌بهره نیستیم.

آن جماعت را که ایزد مسخ کرد / آیت تصویرشان را نسخ کرد.

می‌گوید که خویشتن را می‌گوید روح می‌برد سوی چرخ برین.

ما مال اینجا نیستیم که.

حالا این‌ها رو فقط حرف است میگیم ها.

یه وقتی انشاالله شما موفق بودید این کلمات و این گفته‌ها همش معنی پیدا می‌کند.

خیلی هم معنی بالاتر.

روح می‌برد سوی چرخ برین / سوی آب و گل شده‌ای در اسفلین / خویشتن را مسخ کرده‌ای زین سفول.

مسخ کرده‌ای زین سفول.

همون مفتون شدن به زر و نقره و اینا.

که گفتم در آدم بخیل کاملاً این مسئله، این مسخ بودن کاملاً متجلی است.

خویشتن را مسخ کرده‌ای زین سفول / زان وجودی که بود آن رشت عبور.

پس بدتر ز مسخ کردن، بدتر.

پس بدتر ز مسخ کردن شون بود / پیش آن مسخ این به غایت دون بود.

اون که صورتش عوض میشه به صورت یک بهیمه‌ای در میاد.

این مسخ درونی و وجودی و باطنی خیلی بدتر از اون مسخ است.

واقعاً خیلی بدتر از اونه.

چون انسان واقعاً صورت اصلی خود را در حقیقت امر و در باطن از دست داده.

اسبه همت سوی حالا به اون، اونها می‌گوید مثنوی.

اسبه همت سوی آخر تاختی / آدم مسجود را نشناختی.

اسبه همت سوی آخر تاختی / آدم مسجود را نشناختی.

آخر آدم‌زاده‌ای ای ناخلف.

آخر آدم‌زاده‌ای ای ناخلف / چند پنداری تو هستی را شرف.

خب در هر صورت [آیه قرآن] می‌داند که کسانی هستند مختار فخر.

اونهایی هستند که بخمی می‌کنند و دیگران را هم به این فضیلت و برتری که دارند دعوت می‌کنند.

[آیه قرآن] و کتمان می‌کنند حتی آنچنان گاهی مرض بخل دامنگیرشان می‌شود حتی اونچه که از امکانات مالی دارند از اینکه یه وقتی به-- می‌ترسد از اینکه وقتی یه کسی اصرار کند یک دیناری از دستش بیرون برود حتی اون چیز هم می‌کنه قرآن فرمود کتمان هم می‌کنه.

اینقدر گرسار میشه.

کتمان که من ندارم گریه می‌کنه که گاهی آنچنان گریه می‌کند که شما اگر ببینید میگی این چند تومانی که دارم بدم به این بنده خدا.

ترجمه می‌کنم.

این دیگه مرض است.

جلوه هواس.

ملک است.

سالک باید از این مسئله، از کم و بیشش هوشیار باشد اجتناب کند.

بخل.

بخل.

روایتی هم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بخوانم.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود که [روایت] شه و ایمان یعنی شه معنی همون چیز است.

همون بخل است که الان صحبتش را می‌کردیم.

بخل و ایمان فرمود در یک قلب جمع نمی‌شود.

ایمان با شه جمع نمی‌شود.

مؤمن دارای شه نمی‌شود.

دارای طمع نمی‌شود.

طمع بود دیگه ایمان رفته.

حالا وقتی ایمان رفته دیگه سلوک الی الله که هیچ، جایی برای خودش پیدا نمی‌کند.

این روایت در جامع السعادات، جلد دوم، صفحه صد و ده.

جامع السعادات نراقی.

خب از این مسئله دیگه بگذریم.

بنابراین فهمیدیم که بخل یعنی گذشتن یا صرف کردن مال هر کسی به اندازه خودش در جایی که رضای حق است از او اجتناب کردن، صرف نکردن، بخل ورزیدن است و این از جلوات هواست سالک باید ازش، ازش اجتناب بکند.

گفتم ضد این حالت چه باید انسان دارای آن باشد؟

یعنی ضد حالت بخل که کمال است.

این اه کمال است برای سالک باید داشته باشد.

به این نظرتون باشید اینو عرض کنم که این ضد این حالت را که انسان بخواهد بخل را نداشته باشد، جود و سخا می‌گویند.

سالک الی الله باید جواد و سخی باشد.

از آنچه که دارد در جایی که رضای حق است و باید خرج بکند خرج بکند.

آن هم نه به صورت اکراه درونی و به ظاهر به زور خودشو وادار بکند.

نه با طیب نفس و با خوشی و سرور قلبی و با طیب نفس.

این خصلت را باید داشته باشد.

از دست دادن مال در جایی که جاش هست و رضای اوست برای او مطلوب باشد.

خود قطع کنید و از دست دادن مال درهمی وقتی در دست علی علیه السلام یا دیناری بود نگاهی کرد و فرمود که راحتی من در کنار رفتن توست.

واقعاً اینجوره.

راحتی من در کنار رفتن توست.

شبیه این بیان.

سالک باید اینچنین باشد در نسبت به اونچه که دارد.

در خصوص جود و سخا دیگه آیات و روایات و بیانات وارده هم باز زیاد است.

گاهی من می‌ترسم از این که این‌ها را با اینکه می‌گیم ما به خودمون تطبیق نمی‌کنیم.

ما فعلاً به این‌ها گرفتاری داریم.

ما سربسته هفته گذشته گفتم به تک تکش به نوعی گرفتاری داریم طبق درجه خودمون.

پس باید از بخل اجتناب کرد و باید در تحصیل جود و سخا باید همت کرد، کوشید.

جود و سخا که فضیلت است.

در داستان‌ها و جریانات از صالحین، از جود و سخای صالحین که باز نمی گویم اکتفا می‌کنم به روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از بین ده‌ها روایت و روایات زیاد در فضیل-- در تعریف سخا و جود برای بنده خدا.

که در این روایت می‌فرماید که روایت البته در جامع الصçadoات، جلد دوم، صفحه صد و دوازده، صد و سیزده در اینجاست.

ما جعل الله اولیائه الا علی السخاء و حسن الخلق.

رسول الله فرمود خدا اولیاء خودش را قرار نداده مگر روی سخا و حسن خلق.

اولیاء الله معمولاً از سخا برخوردار بودند و یکی هم از حسن خلق، برخورد خوب، حسن خلق.

باز همین رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود ان السخی قريب من الله.

سخی به خدا نزدیک است.

قريب من الناس به مردم نزدیک است.

قريب من الجنة به بهشت هم نزدیک است.

و قال صلی الله علیه و آله این دو سه روایت را خوندم و باز رسول الله فرمود که ان الله جواد يحب الجواد.

خدا جواد است و خود جواد را دوست دارد.

در اینجا نوشته‌ای هم عرض کنم که از این بیان رسول الله استفاده می‌شود.

شما می‌دانید سالک الی الله در سلوکش الی الله باید راه را جامع پیش برود تا اسماء خدا در وجودش همه اسماء متجلی بشود تا یواش یواش آمادگی خلیفة اللهی را داشته باشد.

یکی از اسماء خدا چیه؟

اسم-- گفتی الان؟

گفتم.

اسم جواد است.

اسم جواد آنوقت در وجود انسان متجلی می‌شود به اندازه خودش که در روش انسان جود باشد و انسان جواد باشد.

هر چه انسان جواد باشد، اسم جواد در وجود انسان متجلی است و مظهر اسم جواد هم هست.

در این مظهریت شما فکر بکنید خیلی مسائل لغزنده است.

خب از این هم عرض کنم.

سالک مرحله‌ای بالاتر از جود و سخاش این است که صاحب ایثار باشد.

اون ایثار که شنیده‌اید اینجا جاش است.

ایثار از جود و سخا بالاتر را می‌گویند.

یعنی حتی سالک الی الله در مواردی که موارد صرف مال است، گذشت از آنچه که دارد هست، ولو خود احتیاج ضروری دارد هم گذشت می‌کند.

این دیگه از جود و سخا هم بالاتر نامش را ایثار می‌گویند که این دیگه از اوصاف معروف و از خصلت‌ها و خصوصیات بارز شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین و در ردیف بعدی بندگان خوب خدا بوده.

ایثار رسول الله خیلی معروف است.

گاهی خودش گرسنه می‌موند و آنچه را که داشت می‌داد.

اصلاً گرسنه دو سه روز گرسنه می‌موند.

ائمه هم همینطور با اینکه زیاد چیزا به دستشون می‌آمد ولی می‌دادند و ایثار می‌کردند.

این دیگه مرحله بالاتر از جود و سخا هم هست که در تعریف همین سالکین است و همین بندگان خداست.

آیه نه سوره حشر که زیاد فکر می‌کنم این آیه را شنیده‌اید که اینجور می‌فرماید که بندگان خدا را که تعریف می‌کند می‌فرماید و یؤثرون على أنفسهم و لو كان بهم خصاصة.

این‌ها ایثار هم می‌کنند.

آنچه را که برای خود حتی ضرورت دارد، احتیاج دارند را در مرضی حق و رضای حق مواردی که صرفش است صرف می‌کنند و خودشان را حتی به زحمت می‌اندازند و یؤثرون على أنفسهم و لو كان بهم خصاصة.

خب این یکی از جلوات هوا بود که دیگه در اینجا کفایت بکنیم که نامش بخل بود که باید سالک کاملاً مراقب باشد.

اگه در خود بخلی دید باهاش مبارزه بکنه و متصف باشد به جود و سخا و حتی المقدور با ایثار.