ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 024

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

نیاجتناب از حرام و مشتبه

بسم الله الرحمن الرحیم. مسئله دوم، جلوه دوم یا جلوه دیگر و بروز دیگری از بروزات هوای نفس که باز مهلک است و کاملاً مهلک است از آن مهلکات کاملاً خطرناک است اجتناب نکردن از اموال حرام است. هوای نفس از جلواتش در وجود انسان عدم اجتناب از حرام و مشتبه است. وقتی هوای نفس در وجود انسان جلوه کرد، انسان دیگر حلال و حرام را به هم آمیخته می‌کند. از حرام اجتناب نمی‌کند، از مشتبه اجتناب نمی‌کند. دیگر راهی به سوی خدا ندارد. راهی به سوی خدا ندارد. متأسفانه خیلی‌ها دیده شده است. شاید شما هم که اینها دم از معنا و اینها می‌زنند.

دلشون هم می‌خواد و از کار و اورادی هم دست-- شروع می‌کنند از کار و اورادی بعضی از مستحبات را هم انجام می‌دهند. اما چون از اصل مبارزه با هوای نفس نکرده‌اند و با شاخه‌های هوا مقابله نکرده‌اند و هوا در وجودشان حاکم است، از جمله از حرام هم اجتناب نمی‌کنند و از مشتبهات هم اجتناب نمی‌کنند، قهرًا فقط یک لقلقه زبان است و راه به جایی نمی‌برند. خیلی از اینها هم ما دیده‌ایم، شما هم لابد دیده‌اید. اجتناب نکردن از حرام، هرچه آمد صرف کردن، هرچه آمد جمع کردن، به هر منزلی وارد شدن، از هر غذایی خوردن، از هر مالی استفاده کردن، هرچه رو آورد شد را جمع کردن؛ امثال این.

حرام باشد، مشتبه باشد. دیگر فکر نکردن از کجا آمده؟ مالکیه‌ست؟ چگونه به دست آمده؟ اینها که عدم اجتناب از حرام است و عدم اجتناب از مشتبهات است، این از جلوات هواست خودتان دقت کنید چون هوا غالب است انسان اینطور نمی‌کند یعنی اجتناب نمی‌کند. اگر هوا در وجود انسان غالب نباشد، انسان از حرام اجتناب می‌کند، از اموال حرام و نه تنها از حرام اجتناب می‌کند، از مشتبهات هم اجتناب می‌کند. از آنچه که مورد شبهه است اجتناب می‌کند. اینکه می‌بینید خیلی‌ها از حرام اجتناب نمی‌کنند. حتی گفتم بعضی از، از کار و اوراد هم می‌پردازند، از مشتبهات اجتناب نمی‌کنند.

بی‌مبالاتی‌ها

اینها گرفتار سخت هوای نفس هستند. هوای نفس وقتی گرفتارش زیاد شود انسان اینچنینی می‌شود. می‌بینید نماز شب هم می‌خواند اما دیگر فکری ندارد در اینکه در کسب و کارش آنچه به دست می‌آورد چگونه است؟ چطور است؟ آیا واقعاً حلال است؟ فکر نمی‌کند در اینکه آیا این شبهه‌ای درش هست یا نیست؟ از هر غذایی که می‌خورد هرچه پیش آمد می‌خورد. دیگر فکر نمی‌کند که ببینیم این غذا از کجا به دست آمده؟ صاحب این غذا پولش را از کجا به دست آورده؟ و الی آخر. بنابراین یکی از جلوات و بروزات هوای نفس اجتناب نکردن از حرام و مشتبه است.

و انسان که در وجودش هوا غالب بود از حرام اجتناب نمی‌کند، از مشتبهات اجتناب نمی‌کند و وقتی از حرام و مشتبهات اجتناب نکرد، ظلمت حرام خوردن، مشتبه خوردن، ظلمت تصرف در حرام، ظلمت تصرف در مشتبهات، روح قلب او را می‌گیرد و هیچ وقت دری به روی کسی باز نخواهد شد. انسان مثلاً کارمند است، کاسب است، ملا است، هرچیست شغلی دارد، رویه-- روشی، کاری دارد، شغلی دارد، کسبی دارد. از آن راه چیزی به دست می‌آورد و پولی به دست می‌آورد و اموالی به دست می‌آورد. هر کسی در کار خودش اگر دقتی نداشت در کمیت کار، در کیفیت کار و در کل در آنچه که به دست می‌آورد و لو هدیک باشد و لو هدایا باشد و لو امثال اینها باشد، در آنچه که به دست می‌آورد دقت دقیق نداشته باشد که کاملاً مشروع باشد و مثلاً راه مشروعی در پیش گرفته ولی با این همه بی‌مبالات است.

دیگر خیلی با حمل بر صحت خیلی گشادی پیش میاد به قول خودمان می‌گوییم حمل بر صحت می‌کنه، گشاده پیش میاد و هر هدیه‌ای آمد قبول می‌کند. در کار خودش از هر راهی پیش می‌رود، از کارش کم می‌کند و حقوقش را می‌گیرد. آن کار را آنطور که باید انجام بدهد انجام نمی‌دهد. پولی را که بناست در مقابلش بگیرد را می‌گیرد. در معاملاتش دقت نمی‌کند. در معاوضه اموالش هر چیز رنگی بتواند انجام می‌دهد و امثال اینها دیگر یکی دو تا نیست که شمردن اینها چیزی نیست که با شمردن تمام می‌شود. در آنچه که به دست می‌آورد و از آنها می‌خورد و روی آنها می‌شیند و در آنها تصرف می‌کند و در آن منزل می‌خوابد، روی آن فرش می‌شیند و امثال این.

سخن نراقی

دقتی ندارد. مثلاً راه مشروع است اما بی‌مبالات است. از حرام و مشتبه اینان چندان اجتنابی نمی‌کند. کسی که اینطور است، کسی از ظلمت خاصی در درون و قلب خود برخوردار است که من سربسته می‌گویم. یک تحلیلی هم به دنبالش دارم. از ظلمت خاصی در درون خود برخوردار است. استعداد پیشرفت را این قلب از این کس ندارد. این روح استعداد حرکت به سوی حق را ندارد. یک ظلمت خاصی درش هست. تیرگی خاصی درش هست. تیرگی و ظلمتی که از ناحیک آن اجتناب نکردن‌ها پیش میاد اجتناب نکردن حال که توضیح دادم. اکنون ابعاد قضیک در اینجا هم خلاصه نمی‌شود.

نه تنها اکثر ماها در کار خودمان در آنچه به دستمان می‌آید و چندان دقت نمی‌کنیم، در معاشرت‌ها که کاملاً بی‌مبالاتی می‌کنیم با هر که معاشرت می‌کنیم غذای هر کس را می‌خوریم. به منزل هر کس می‌رویم دیگر فکر نمی‌کنیم این کس چیست؟ فکرش چیست؟ روشش چیست؟ کسب و کارش چجوریه؟ این اموال را از کجا آورده؟ حتی این آبی که می‌خوریم چجوریه؟ از کجا آورده؟ این فرش از کجا آورده؟ این منزل را از کجا آورده؟ این اموال را چطور جمع کرده؟ حرام بوده، حلال بوده، مشتبه بوده، حقوق مالش را رد کرده، نکرده، مال یتیم بوده، ربا درش بوده، چی بوده، دزدی بوده، سرقت بوده، کم فروشی بوده، تدلیس بوده، تلبیس بوده و مانند اینان.

که بهش گفتم بشماریم مثنوی هفتاد من کاغذ شود. دقت نمی‌کنیم. هرکی پیش آمد معاشرت می‌کنیم و می‌خوریم و می‌شینیم و آنان میان ما می‌رویم. هدیک میارن قبول می‌کنیم، معاوضه می‌کنیم. مثلاً فرض فرما که بلند می‌شیم میریم منزل بخریم دیگر منزله دیگر همینقدر هر منزلی را به فروش گذاشتن میریم می‌خریم دیگر. این مال چه بوده؟ از اول از چه آجری ساخته شده؟ از چه سیمانی ساخته شده؟ پولش از کجا آمده؟ صاحبش چه فکری داشته؟ چه رویه‌ای داشته؟ زمینش چطور به وجود آمده؟ نه قبل از آن به دست چه کسی بوده؟ اصل و بیخش چجور بوده؟ فرشی که می‌خریم همینطور.

سرایت ظلمت به روح

این فرش رو می‌خوایم عوض کنیم همینطور می‌بریم بازار دیگر بازارش فرش فروش هست. اونجا یک فرشی گذاشته خوشمون میاد این را میدیم آن را می‌خریم. هیچ جا به کن قضیک نمی‌رویم. ببین چی می‌شود. ببین چی می‌شود مسئله که مرحوم نراقی می‌فرماید که متأسفانه با این زمانی که اکنون نراقی در زمان خودش می‌گوید. نراقی در زمان خودش می‌گوید این کلامی که الآن می‌خوام به شما عرض بکنم. اکنون آن زمان کجا که مرحوم نراقی اصلاً انسان یادمون نمیاد. شما و ما در همین حدی که یادمون میاد به اندازه سنمون اگه برگردیم به عقب یک پاکی‌ها می‌دیدیم که الآن از آنان دیگرری هست یا نیست؟

نیست. اکنون خوب برگردیم چی می‌شود؟ آن زمانی که نراقی بوده تعصب می‌خوره می‌گوید با این وضعی که ما در این زمان داریم که نه وضع زمین‌ها معلوم است، نه وضع منزل‌ها معلوم است، نه وضع مواشی این گوشت‌ها که می‌خوریم معلوم است، نه وضع این لبنیات معلوم است، نه وضع فرش‌ها معلوم است، نه وضع اموال معلوم است. هیچی وضعش معلوم نیست. چه دست‌هایی آمده، چه تقلب‌، چه تعدی‌، چه تجاوز‌، چه معاملات فاسد، چه تدلیس‌، چه تلبیس‌. می‌گوید که در این زمان اجتناب از حرام و لقمه حلال پیدا کردن یا مال حلال پیدا کردن نزدیک به محال است.

او می‌گوید، آن وقت می‌گوید مرحوم نراقی بعد، بعد می‌گوید فرضاً امام فرمود که مؤمن بخواهد در دنیا زندگی بکند، زندگیش مانند زندگی یک مستهر می‌شود نهایتاً. مستهر آن را می‌گویند که یک میته‌ای در، اه بیابان پیدا کرد چون گرسنه است میته حرامه دیگر. چون گرسنه است به اندازه صد جو چی می‌کنه؟ می‌تواند بخورد. نراقی می‌گوید که اگر خوب فکر کنیم باید زندگی مثل زندگی مستهر باشد طبق بیان امام سلام الله علیه. آن وقت اینطور در اینجا هم بی‌مبالاتی. الآن انسان اینطور هستیم. اینطور هستیم دیگر. همه طور بشمردند. آن‌وقت انسان غوطه‌ور در حرام می‌شود.

اثر در دعا

غوطه‌ور در مشتبه می‌شود. غوطه‌ور در حرام و مشتبه شد. از همه ابعاد مختلف چه در کسب و کار خودش چه، چه در مراوده‌، چه در معاملاتش، چه در معاوضاتش و مانند اینان غوطه‌ور در حرام و مشتبه شد ولو به صورت ظاهر راه هم مشروعه. اما چون دقیق نیست غوطه‌ور شد ظلمتی، تیرگی از این لحاظ عاید قلب و روح می‌شود که دیگر این قلب و روح بیچاره نمی‌تواند کاری انجام بدهد. این ظلمتی، تیرگی خاص. در اینجا من سربستی تحلیلی به شما و به ذوق شما واگذار می‌کنم بقیه‌اش را. انسانییم یک غذای حرامی خوردیم یا مشتبه خوردیم روی بی‌مبالاتی که داریم رفتیم منزل یک دوستی، او به ما چایى آورد، غذاى آورد خوردیم.

هوا غلبه دارد خوردیم دیگر دقیق نیستیم. این غذا جزء بدن ما می‌شود. دقت کنید جزء بدن ما می‌شود. این غذاها چجوری است؟ به چه نحوی خراب است؟ از این غذا بدن درست می‌شود. بدن مجرای روح است. بدنی که از اینجور غذاها ساخته می‌شود از مشتبهات و اینها از حرام‌ها ساخته می‌شود. ولو یک بار انسان غذای حرام بخورد باز بی‌نقص هست یا در بدن یک بی‌نقص نیست؟ بی‌نقص نیست. روح ما چیست؟ روح ما که می‌خواد به سوی خدا حرکت بکنه، این روح توجه داشـ، داشته باشید که نسبتش به بدن، نسبت روح به بدن نسبت مانند در یک تشبیک ناقص، مانند یک نوری است که از یک جسم مثلاً تا حدی صیقلی می‌تابد و می‌گذرد به آن ور.

عبور می‌کند به آن ور. آن جسم صیقلی هرچی تیرگی و رنگ داشته باشد، این نور بی، بی‌رنگ آن تیرگی و رنگ را به خودش چی می‌کنه؟ برمی‌دارد یا برنمی‌دارد؟ برمی‌دارد. یک تشبیک خیلی ساده گفتم، خیلی خلاصه و فکر را بقیه‌اش را تأمل را در بقیک به عهده خود شما گذاشتم. من اگر غذای مشتبه می‌خورم فکر نکنید این چه ربطی به روح من دارد و چرا نمی‌گذارد روح من، روح من برود. روح من درست مانند آن نوری است که از یک جسمی بر جسمی می‌تابد و از او عبور می‌کند و رنگین می‌شود. اکنون رنگ چیست؟ چه تیرگی هست؟ آن غذاهای حرام و آن آلودگی‌ها که در جسم من از ناحیک مشتبهات و حرام‌ها پیاده می‌شود، این در گذر روح از مزیک ماده و بدن در روح همچین می‌شود، این رنگ به تناسب روح پیاده می‌شود.

پرهیز بزرگان

آن‌وقت دیگر روح به چه روزگاری می‌افتد. فقط سربسته گفتم. فلذا گاهی از با بعضی از دوستان هم صحبت می‌ کنیم. فلذا هیچ‌وقت شما بعید نشمارید که چرا انسان گاهی حرکاتی انجام می‌دهیم، تلاش‌ها می‌کنیم، تصمیم‌ها می‌گیریم، همت‌ها صرف می‌کنیم ولی به جایی چیست؟ نمی‌رسیم. این را بعید نشمارید که از این آلودگی‌های ما به مشتبهات و حرام‌ها اقلاً به مشتبهات باشد. مشتبهات همونا که نمی‌دانیم چگونه به دست آمده و می‌خوریم که اگر شما و تصرف می‌کنیم، می‌خوریم، تصرف می‌کنیم و و مانند اینان دیگر. و اگر شما ، اگه همش برای شما می‌شود چی؟

اقلاً می‌شود چی؟ اقلاً می‌شود مشتبه. توجه کردید؟ البته به قول مرحوم نراقی راه به دست آوردن حلال بسته نیست برای انسان ولی سخت است. هر کسی به اندازه همت خودش می‌تواند لقمه خودش را، مال خودش را، تصرفاتی که در آن دارد آنان را حلال بکنه. همت انسان مصروف بکند می‌تواند به این نعمت بزرگ برسد. و باز آن نکته رو تکرار می‌کنم که بعید نشمارید خیلی از عدم موفقیت‌های ما معلول همین مسئله باشد. اکنون شما بعید نشمارید من خودم یقین دارم من به نوبه خودم یقین دارم که این یکی از آن مسائل اساسی است که نمی‌گذارد ما حالی پیدا کنیم، حسابی پیدا کنیم.

حتی دعا و تضرع‌مون هم به جایی نمی‌رسد. از بیخ کار غلط می‌شود، راه بسته می‌شود. حتی اونی که دعا می‌کنیم به خدا می‌گیم خدایا ما را بخواه به سوی خودت. این یکی از تضرع‌های لازم است باید کرد. حتی این دعاها به جا نمی‌رسد. اونم باز یک رو کردنی است به خدا. اونم باید به هدف برسد. اونم باید به قول معروف تیر به نشانه برسد. دعای مستجاب باشد. اونم حتی مستجاب نمی‌شود. از همه جا راه بسته می‌شد. دعا حتی مستجاب نمی‌شود. تضرع حتی مستجاب نمی‌شود. چه روح، روح تیره است، ظلمانیس، از خدا محجوب است. و این ظلمت و محجوبیت را از آن ظلمت و تیره‌ای که در بدن پیاده شده از طریق غذاهای حرام و مشتبه از اونجا کسب کرده است.

هوا ام‌الفساد

بزرگان خیلی برنامه‌های عجیبی داشتند و دارند. دارند، داشتند و دارند. مثلاً در یک حالاتی که از بزرگان عرفا هست که یک وقتی شنید که در یک منطقه‌ای که زندگی می‌کرد، اونجا ترکمان‌ها آمدند و یک قسمتی از گوسفندها را از کسی غصب کردند و بردند و بعد فروختند. در آن منطقه که زندگی می‌کرد شد این منطقه گوسفندهاش چی؟ نهایتاً در کل شد چی؟ مشتبه. مشتبه. چهل سال دیگر اصلاً گوشت نخورد. چهل سال. به این حساب که احتمال می‌داد که یک دسته تجاوزی در اینجا آمد در این منطقه به سوی گوسفندها و اینها رفت و فروخته شد و آمیخته شد و گوشتی که اکنون می‌خریم معلوم نیست که آیا این از آن است یا از آن نیست.

بعد در آن چهل سالش یکی از علما اخلاق ما این را در کتابش نقل می‌کنه که مرحوم قاضی شهید تبریزی، شهید قاضی که در تبریز شهيد شدند این در کتابی که اقدام به چاپش کرد، کتاب خوبی است. خودش ننوشته ولی کتاب خوبی است که ایشان تب-- اقدام کردن. جریانات خوبی نوشته از حالات بزرگان. اونجا این جریان رو نقل می‌کند. این مرد بزرگوار چهل ساله گوشت نمی‌خورد. گاهی گوشت ماهی می‌خورد. گوشت نخوردن یک مقدار خودش برای انسان صدمات و رتمات دارد. گوشت ماهی می‌خورد. بعد هم که یک جریان پیش آمد که سلطان وقت یک دستی به ماهی‌ها انداخت.

سلطان هم که هرچی کاری بکنه معلوم است که دیگر جز خرابکاری سلاطین چیزی ندارند. دیگر دهن از ماهی خوردن هم چیست؟ بست و خیلی هم به فشار می‌افتاد. و از این جریان‌ها زیاد داریم از این جریان‌.، بلابعین یکی از مهلکات این است که انسان اجتناب از حرام نکند و این از جلوات هواست، از بروزات هواست. هوای نفس است که انسان را نمی‌گذارد از حرام و مشتبه جلوه بکنه. اگر هوا در وجود انسان کشته شود، این کار یعنی اجتناب از حرام و مشتبه برای انسان آسان است. پس هوا اینجا هم اینطور جلوه می‌کنه. می‌بینید که همه مفاصل زیر سر چی خوابیده؟

فرشتهٔ بیت‌المقدس

هوای نفس. همش هواست. اصلاً فسادی در عالم نیست جز اینکه به هوای نفس می‌رسد. همش‌. این طلبه‌ها را به دنبال حرام بودن، از حرام اجتناب نکردن، مشتبهات را اجتناب نکردنه همه از مظاهر هواست. پس بنابراین باید سالک از اول به سراغ هوا برود که این ام الفساد است. توجه کردید؟ در مفاسد اجتناب نکردن از حرام و مشتبهات آیات و روایات یکی دو تا نیست. بیانات وارد از بزرگان یکی دو تا نیست که من به چند مورد با این توضیحی که دادم اشاره می‌کنم. روایتی از جامع السعادات جلد دوم صفحه صد و شصت و سه از رسول اکرم. از آیات نخواندم، از روایات زیاد گفتم فقط یک روایتی یکی دو تا از باب نمونه.

همه اینها از باب نمونه است. صفحه صد و شصت و سه جلد دوم جامع السعادات. رسول الله صلی الله علیک و آله و سلم می‌فرماید که "إن لله ملكاً على بيت المقدس" ملکی از خدا در بیت المقدس هست که "ينادي كل ليلة" هر شبی ندا را دارد. که چی؟ که "من أكل حراماً لم يقبل منه صرف ولا عدل" کسی که حرام می‌خورد از او نه واجبی، نه مستحبی قبول نمی‌شود. نه واجبی، نه مستحبی. "من أكل حراماً لم يقبل منه صرف ولا عدل" نه واجبی قبول می‌شود، نه مستحبی. شما دیگر الحمد لله اهل ذوق هستید. قبول نشدن عبادات یعنی پیش نرفتن انسان. این را قبلاً هم توضیح ندادم، اکنون هم توضیح نمیدم به صورت سربسته می‌گویم.

در وقتش ان‌شاءالله توضیح میدیم. این توجه داشته باشید. اینی که شنیدیم عبادت قبول می‌شه، نمی‌شه معنی و جان مسئله را خوب توجه داشته باشید که چیست؟ یک عبادتی از انسان قبول بشود یا نشود. نمازی از انسان قبول بشود یا نشود. مستحب، واجب. قبول شدن عمل در واقع در حقیقت مطرح نیست. قبول شدن خود انسان مطرح است. انسان با نماز و با این یکی، آن یکی از عبادات واجب و مستحب می‌خواد به سوی حق به سوی حضرت حق حرکت بکنه. اگر این حرکت، حرکت مقبولی شد، می‌گند این عبادت چیست؟ عبادت چیست؟ مقبوله. یعنی حرکتش شد واقعاً. حرکت مقبول شد.

«إِنَّ لِلَّهِ مَلَكًا عَلَىٰ بَيْتِ الْمَقْدِسِ يُنَادِي كُلَّ لَيْلَةٍ: مَنْ أَكَلَ حَرَامًا لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ صَرْفٌ وَلَا عَدْلٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا را فرشته‌ای است بر بیت‌المقدس که هر شب ندا می‌دهد: هر که حرام خورد نه واجب و نه مستحبی از او پذیرفته نشود.

معنای قبول عمل

می‌گویند این عبادت مقبوله. یعنی در حقیقت چی مقبوله؟ خود انسان مقبول است. "إليه يصعد الكلم الطيب". قرآن فرماید که انفس پاک و ارواح پاک و انسان‌های پاک به سوی خدا صعود می‌کنند. "والعمل الصالح يرفعه". عمل صالح انسان را بالا می‌برد. اونی که بالا رونده است به سوی خدا، خود انسان است. "إليه يصعد الكلم الطيب". "والعمل الصالح يرفعه". عمل صالح انسان را بالا می‌برد. خود عمل صالح خودش بالا بره به سوی خدا اینجور تعبیر آورده می‌شود. ولی منظور بالا بردن عمل انسان راست و مقبول شدن خود انسان. پس عبادت مقبول یعنی حرکتی به عنوان حرکت عبودی که به جا می‌افته و انسان را مقبول پیشگاه حق می‌کنه.

این معنی مقبول شدن عمل است. مقبول نشدن عمل هم نقطه مقابل این است. نمازی که مقبول نیست یعنی انسان را به خدا نزدیک نمی‌کند. یعنی انسان مقبول حق نمی‌شود. این حرکت به جا نمی‌افتد که أن لم يكن می‌شود. توجه کنید. روایت خیلی روایت پرمعنی‌ست که ملک می‌گوید یعنی حقیقت است این ملک اینجور می‌گوید. این یک سنت حاکم حق در نظام وجود است. که چی؟ که کسی که حرام می‌خورد و از حرام اجتناب ندارد و مشتبه اجتناب ندارد، این هیچ حرکتی ازش در مقام بودیت به سوی حق، چه واجب باشد، چه مستحب مقبول نمی‌افتد. یعنی این انسان به سوی خدا راه پیدا نمی‌کند.

چرا خیلی از عوام این مقبول شدن عبادت و مقبول نشدنش را هم عوامانه معنی کردن. باید اینان رو هم یک خورده انسان تحلیل بکنه، بفهمه چیه. عمل مقبول شد یعنی عمل شد. مقبول نشد یعنی عمل نشد. عمل مقبول شد یعنی چی؟ یعنی انسان را به سوی خدا برد. ولی خود عمل که به ذاته که مطلوب نیست. به عنوان پیش برنده مطلوب است. آیک را هم فراموش نکنید. "إليه يصعد الكلم الطيب" به سوی او صعود می‌کند کلمات پاک انسان‌ها "والعمل الصالح يرفعه" عمل صالح بالا می‌برد انسان را. وسیله است. یک روایت هم از رسول، رسول اکرم صلی الله علیک و آله و سلم.

«إِلَيْهِ يَصْعَدُ ٱلْكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرْفَعُهُۥ» (فاطر/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سخن پاک به سوی او بالا می‌رود و عمل صالح آن را بالا می‌برد.

آتش و خصومت عیال

این هم باز در جلد دوم جامع السعادات صفحه صد و شصت و چهار است که این هم به شما بیان می‌شود این البته در مسیر بحث ما از نظر سلوک و اینکه اجتناب از حرام مانع سلوک است و سالک باید اجتناب از حرام بکند در این مسیر نیست. اما برای این می‌خوانم این روایت را من حتی نوشتم که اقلاً بدانیم که اکنون اگر در اینجا به سلوک هم موفق نشدیم، اگر از حرام و مشتبه اجتناب نکردیم، از سلوک باز ماندیم، تنها اینجا نیست. مسئله این است که آن طرف گرفتار فوق‌العاده آتش، آتش فوق‌العاده هم دارد این مسئله اجتناب نکردن از حرام و مشتبه.

این را می‌دانید. اما یک روایتی است که بسیار لحن جالب دارد. رسول الله فرمود که "من لم یبال من أین اكتسب المال" کسی که مبالات ندارد که مالش را از کجا به دست آورد، از هر راهی به دست می‌تواند به دست می‌آورد. "من لم یبال من أین اكتسب المال کسی که مبالات ندارد مالش را از کجا به دست آورد؟ لم یبال الله. خدا هم مبالاتی ندارد که من أین أدخله النار از کجا او را وارد آتش بکند. این که مبالاتی ندارد از کجا به دست بیاره خدا هم مبالاتی نخواهد کرد که او را از کجا وارد آتش بکند. همینطور، چطور همینطوری هرچی به دست آمد به دست آورد خدا هم همینطور از هر راهی خواست او را وارد جهنم می‌کند.

البته باز شما اهل ذوقید می‌دانید همونجا که انسان بی‌مبالاتی می‌کند از هر راهی چیزی به دستش آمد کسب می‌کند این در باطن امر رفتن است از هر راهی که پیش میاد به سوی چی؟ به سوی آتش. این نقطه‌ش هم اینجاست‌.. و نه تنها آتش است. گفتم نه تنها مانع سلوک است اجتناب نکردن از حرام، بلکه اینجور ورود به آتش هم دارد. نه تنها ورود به آتش دارد حتی خصومت‌ها هم برای انسان پیش می‌آید از متخاصم‌. یعنی حتی زن و بچه‌ی اینچنین انسانی که بی‌مبالات است، یخه اینجور انسان را در قیامت می‌گیرند. اونام طلبکار میشن. ترجمه می‌کنید؟

ورع

اونام طلب-- چون آنان را هم به هلاکت این انداخته، این مردی که پول‌آور خانواده بوده و مال‌آور بوده و خانواده‌ش را از مشتبهات و حرام‌ها آورده داده خوردن. آنان هم وقتی که حقیقت‌ها بروز کرد و آتش‌ها براشون رو آور شد از ناحیک خوردن‌های حرام و مشتبه، آنان هم می‌بینن که این بندگان خدا می‌بینن که اینان که بنده خدا بودند و در منزل نشسته بودند و این مردشون بزرگ خانواده‌شون آمد آورده‌ها را داده خوردند و بی‌خبر بودند، می‌چسبند به همین کسی که بی‌مبالات در کسب بوده و مشتبه و حرام را و حلال را همه‌ش را هرچی پیش می آمد به دست می‌آورد.

این هم یک روایتی است که در اینجا می‌خوانم. جامع السعادات جلد دوم صفحه صد و شصت و پنج. و ردد روایت وارد شده إن أهل الرجل و أولاده اهلش مرد و اولادش یعنی عیالش و اولادش عیالاتش و اولادش کلاً عیال دیگر آن что به او نانخور او هستند. يتألقون به يوم القيامة به او رو آور می‌شوند و از یقه اش می‌چسبند روز قیامت. فيوقفونه او را متوقف می‌کنند بین یده الله در پیشگاه خدا. ويقولون به خدا می‌گویند که يا ربنا خدایا، خدای ما خذ لنا بحقنا منه حق ما را از این مرد بگیر. اونجا دیگر ملاحظه اینان نیست. هرکسی گرفتار است به فکر چیست؟

به فکر خودش است. اکنون فکر نکنیم اینجا زن است، اینجا دلش می‌سوزد اکنون دیگر مرد بیچاره چه کار کند؟ آن دل فقط به خود می‌سوزد اونجا. اونجا حکم دیگری دارد که صریح قرآن است که هرکسی فقط به فکر خودش است. آنچنان گرفتاری‌، مصیبت‌ها بالاست. نه زن مرد را می‌شناسد، نه مرد جانب زن را ملاحظه می‌کند، نه پدر مادر را، نه، نه پدر اولاد را، نه اولاد پدر را، نه مادر اولاد را، نه اولاد مادر را. هیچکس اصلاً این صریح قرآن است. خذ لنا بحقنا منه حق ما را از این بگیر. فإنه ما علمنا ما فإنه این اولاد و اهلش می‌گویند که خدایا حق ما را از این بگیر فإنه برای اینکه این اولاً ما علمنا ما نجهل این قطعه شاهد گفتار ما نیست قطعه بعدیش ولی این قطعه‌ش هم توجه کنید به ترجمه‌ش.

فإنه ما علمنا ما نجهل اولاً این به ما آنچه را که لازم بود یاد بدهد، یاد نداد. ترجمه می‌کنید؟ این به ما آنچه را که نمی‌دانستیم یاد نداد. و كان یطعمنا من الحرام از حرام هم به ما اطعام کرده و نحن لا نعلم ما که نمی‌دانستیم. فيختص فيختص لهم منه و قصاص این ظلمی که به آنان کرده در دنیا از او گرفته می‌شود. اکنون چگونه گرفته می‌شود؟ چی می‌شود؟ لا.. این هم یکی از محرکات است از جلوات هواس که با شرحی که گفتم دیگر من بحث بکنم و برگردم ضد این صفت را یک چند دقیقه که وقت البته وقتمون تمام شد در یک چند دقیقه‌ای، پنج دقیقه‌ای بیان می‌شود ضد این صفت را یعنی این خصلت بد را که اجتناب نکردن از حرام است و از جلوات هواس ضدش را که باید سالک داشته باشد و کمال یک سالک است به شما توضیح بدم.

ضد اجتناب نکردن از حرام و، و از مشتبهات را ورع می‌گوییم. ورع که بندگان خدا سالک الی الله باید از اهل ورع باشد و ورع باشد. ورع همون خصلت را می‌گیم ورع صاحب ورع را می‌گیم باید ورع باشد و ورع داشته باشد. در تعریف ورع یعنی اینکه انسان از حرام و مشتبه اجتناب بکنه. اینکه ما داریم نه. آن که بعضی‌ها دارند از حرام و مشتبه اجتناب بکنه سالک الی الله است واقعاً اجتناب بکنه. این صفت ورع است. در تعریف ورع آیات و اخبار و روایات زیاد است. من چند تا روایت پشت سر هم تندتند می‌خوانم دقت کنید. جلد دوم جامع السعادات، صفحه صد و هفتاد و سه قال الصادق علیک السلام أوصیک بتقوی الله امام صادق فرمود تو را وصیت می‌کنم به تقوی و الاجتهاد و به جدیت در طریق عبودیت.

واعلم بدان انه لا ينفع اجتهاد لا ورع فيه بدان جدیتی که در عبودیت است، جدیتی که در سلوک الی الله است، این جدیت نفعی نمی‌ده و نمی‌دهد وقتی که لا ورع فيه اجتناب از حرام و مشتبه درش نیست. همونی که قبلاً توضیحشو دادم دیگر. گفتم که از جمله چرا ماها به جا، راه به جایی نمی‌بریم که اجتهاد اگه داشته باشیم، جدیت داشته باشیم در سلوک اگر داشته باشیم چرا احیاناً پیشانی ما به دیوار می‌خوره و راهی باز نمی‌شود در برابر ما؟ برای اینکه لا ورع فيه امام صریح فرمود بدان اجتهادی که درش ورع از مشتبهات و حرام نیست، این لا ينفع نفعی ندارد و نتیجه‌ای نمی‌دهد باز در همون صفحه همون کتاب که گفتم از امام صادق یک بیان خلاصه و خیلی پرمعنایی در همین زمینه هست که باز برای ما آموزنده است که فرمود عليكم بالورع به شما توصیک می‌کنم از مشتبه و حرام ورع داشته باشید فإنه لا ينال ما اد ما عند الله الا بالورع فإنه عليكم بالورع ورع داشته باشید برای اینکه آنچه نزد خدا هست را نمی‌شود رسید مگر با ورع.

مگر با ورع. اکنون شما ان‌شاءالله بعد از این یک خورده می‌بینید که چه تحولی در درون و قلب خودتان می‌بینید. چه تحولی در درون و قلب می‌بینید اگر ان‌شاءالله دقت کردید ورع چیز عجیبی است. در مخصوصاً در غذاتون، در همه تصرفات مخصوصاً در غذا. چی می‌بینید

جمع‌بندی

ورع ضد نیاجتناب از حرام است؛ اجتهاد بدون ورع سود ندارد و ما عند الله جز با ورع به دست نمی‌آید.

تفصیل بی‌مبالاتی در کسب و معاشرت

بی‌مبالاتی فقط در معاملهٔ فاسدِ آشکار نیست. در کم‌گذاشتنِ کار و گرفتنِ تمامِ مزد، در هدیهٔ بی‌تحقیق، در غذای همنشینِ ناشناس، در خریدِ منزل و فرش بی‌پرسش از اصل مال — همه جا رخنه می‌کند. نراقی نزدیک به محال بودنِ حلالِ پاک را در زمان خود گفت؛ امروز وضع دشوارتر است. با این‌همه راه بسته نیست؛ همت می‌تواند لقمه را پاک کند.

غذا جزء بدن می‌شود و بدن مجرای روح است. تیرگیِ جسم رنگِ روح می‌گیرد. از این‌رو دعا و تضرع نیز گاه به هدف نمی‌رسد: روح ظلمانی از خدا محجوب است. بزرگان برای اندک شبهه سال‌ها پرهیز کردند. هوا ام‌الفساد است؛ همهٔ این مفاسد به آن بازمی‌گردد.

تفصیل قبول عمل و ورع

ندای فرشته بر بیت‌المقدس سنت الهی است: حرام‌خوار نه واجب دارد نه مستحبِ مقبول. مقبولیتِ عمل مقبولیتِ سالک است؛ الیه یصعد الکلم الطیب. بی‌مبالاتِ کسب، بی‌مبالاتِ ورود به آتش است. عیال در قیامت حق می‌طلبند. ضد این جلوه ورع است؛ اجتهاد بدون ورع لاینفع؛ ما عند الله جز با ورع به‌دست نمی‌آید. ورع در غذا و تصرفات تحول باطن می‌آورد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.