ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

مسئله دوم، جلوه دوم یا جلوه دیگر و بروز دیگری از بروزات هوای نفس که باز مهلک است و کاملاً مهلک است از اون مهلکات کاملاً خطرناک است اجتناب نکردن از اموال حرام است.

هوای نفس از جلواتش در وجود انسان عدم اجتناب از حرام و مشتبه است.

وقتی هوای نفس در وجود انسان جلوه کرد، انسان دیگه حلال و حرام را به هم آمیخته می‌کند.

از حرام اجتناب نمی‌کند، از مشتبه اجتناب نمی‌کند.

دیگه راهی به سوی خدا ندارد.

توجه می‌کنید؟

راهی به سوی خدا ندارد.

متأسفانه خیلی‌ها دیده شده است.

شاید شما هم ببینید که اینها دم از معنا و اینها می‌زنند.

دلشون هم می‌خواد و از کار و اورادی هم دست-- شروع می‌کنند از کار و اورادی بعضی از مستحبات را هم انجام می‌دهند.

اما چون از اصل مبارزه با هوای نفس نکرده‌اند و با شاخه‌های هوا مقابله نکرده‌اند و هوا در وجودشان حاکم است، از جمله از حرام هم اجتناب نمی‌کنند و از مشتبهات هم اجتناب نمی‌کنند، قهرًا فقط یک لقلقه زبان است و راه به جایی نمی‌برند.

خیلی از اینها هم ما دیده‌ایم، شما هم لابد دیده‌اید.

اجتناب نکردن از حرام، هرچه آمد صرف کردن، هرچه آمد جمع کردن، به هر منزلی وارد شدن، از هر غذایی خوردن، از هر مالی استفاده کردن، هرچه رو آورد شد را جمع کردن؛ امثال اینها.

حرام باشد، مشتبه باشد.

دیگه فکر نکردن از کجا آمده؟

مالکیه‌ست؟

چگونه به دست آمده؟

اینها که عدم اجتناب از حرام است و عدم اجتناب از مشتبهات است، این از جلوات هواست خودتون دقت کنید چون هوا غالب است انسان اینطور نمی‌کند یعنی اجتناب نمی‌کند.

اگر هوا در وجود انسان غالب نباشد، انسان از حرام اجتناب می‌کند، از اموال حرام و نه تنها از حرام اجتناب می‌کند، از مشتبهات هم اجتناب می‌کند.

از آنچه که مورد شبهه است اجتناب می‌کند.

اینکه می‌بینید خیلی‌ها از حرام اجتناب نمی‌کنند.

حتی گفتم بعضی از، از کار و اوراد هم می‌پردازند، از مشتبهات اجتناب نمی‌کنند.

اینها گرفتار سخت هوای نفس هستند.

هوای نفس وقتی گرفتارش زیاد شود انسان اینچنینی می‌شود.

می‌بینید نماز شب هم می‌خواند اما دیگه فکری ندارد در اینکه در کسب و کارش آنچه به دست می‌آورد چگونه است؟

چطور است؟

آیا واقعاً حلال است؟

فکر نمی‌کند در اینکه آیا این شبهه‌ای درش هست یا نیست؟

از هر غذایی که می‌خورد هرچه پیش آمد می‌خورد.

دیگه فکر نمی‌کند که ببینیم این غذا از کجا به دست آمده؟

صاحب این غذا پولش را از کجا به دست آورده؟

والى آخر.

بنابراین یکی از جلوات و بروزات هوای نفس اجتناب نکردن از حرام و مشتبه است.

و انسان که در وجودش هوا غالب بود از حرام اجتناب نمی‌کند، از مشتبهات اجتناب نمی‌کند و وقتی از حرام و مشتبهات اجتناب نکرد، ظلمت حرام خوردن، مشتبه خوردن، ظلمت تصرف در حرام، ظلمت تصرف در مشتبهات، روح قلب او را می‌گیرد و هیچ وقت دری به روی such کسی باز نخواهد شد.

انسان مثلاً کارمند است، کاسب است، ملا است، هرچیست شغلی دارد، رویه-- روشی، کاری دارد، شغلی دارد، کسبی دارد.

از آن راه چیزی به دست می‌آورد و پولی به دست می‌آورد و اموالی به دست می‌آورد.

هر کسی در کار خودش اگر دقتی نداشت در کمیت کار، در کیفیت کار و در کل در آنچه که به دست می‌آورد و لو هدیه باشد و لو هدایا باشد و لو امثال اینها باشد، در آنچه که به دست می‌آورد دقت دقیق نداشته باشد که کاملاً مشروع باشد و مثلاً راه مشروعی در پیش گرفته ولی با این همه بی‌مبالات است.

دیگه خیلی با حمل بر صحت خیلی گشادی پیش میاد به قول خودمون میگیم حمل بر صحت می‌کنه، گشاده پیش میاد و هر هدیه‌ای آمد قبول می‌کند.

در کار خودش از هر راهی پیش می‌رود، از کارش کم می‌کند و حقوقش را می‌گیرد.

آن کار را آنطور که باید انجام بدهد انجام نمی‌دهد.

پولی را که بناست در مقابلش بگیرد را می‌گیرد.

توجه می‌کنید؟

در معاملاتش دقت نمی‌کند.

در معاوضه اموالش هر چیز رنگی بتواند انجام می‌دهد و امثال اینها دیگه یکی دو تا نیست که شمردن اینها چیزی نیست که با شمردن تمام می‌شود.

بالاخره در آنچه که به دست می‌آورد و از آنها می‌خورد و روی آنها می‌شیند و در آنها تصرف می‌کند و در آن منزل می‌خوابد، روی آن فرش می‌شیند و امثال اینها.

دقتی ندارد.

مثلاً راه مشروع است اما بی‌مبالات است.

از حرام و مشتبه اینا چندان اجتنابی نمی‌کند.

کسی که اینطور است، such کسی از ظلمت خاصی در درون و قلب خود برخوردار است که من سربسته می‌گویم.

یک تحلیلی هم به دنبالش دارم.

از ظلمت خاصی در درون خود برخوردار است.

استعداد پیشرفت را این قلب از این کس ندارد.

این روح استعداد حرکت به سوی حق را ندارد.

یک ظلمت خاصی درش هست.

تیرگی خاصی درش هست.

تیرگی و ظلمتی که از ناحیه اون اجتناب نکردن‌ها پیش میاد اجتناب نکردن حال که توضیح دادم.

حالا ابعاد قضیه در اینجا هم خلاصه نمی‌شود.

نه تنها اکثر ماها در کار خودمون در آنچه به دستمان می‌آید و چندان دقت نمی‌کنیم، در معاشرت‌ها که کاملاً بی‌مبالاتی می‌کنیم با هر که معاشرت می‌کنیم غذای هر کس را می‌خوریم.

به منزل هر کس می‌رویم دیگه فکر نمی‌کنیم این کس چیست؟

فکرش چیست؟

روشش چیست؟

کسب و کارش چجوریه؟

این اموال را از کجا آورده؟

حتی این آبی که می‌خوریم چجوریه؟

از کجا آورده؟

این فرش از کجا آورده؟

این منزل را از کجا آورده؟

این اموال را چطور جمع کرده؟

حرام بوده، حلال بوده، مشتبه بوده، حقوق مالش را رد کرده، نکرده، مال یتیم بوده، ربا درش بوده، چی بوده، دزدی بوده، سرقت بوده، کم فروشی بوده، تدلیس بوده، تلبیس بوده الی آخر.

که بهش گفتم بشماریم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.

دقت نمی‌کنیم.

هرکی پیش آمد معاشرت می‌کنیم و می‌خوریم و می‌شینیم و اونا میان ما می‌رویم.

هدیه میارن قبول می‌کنیم، معاوضه می‌کنیم.

مثلاً فرض فرما که بلند می‌شیم میریم منزل بخریم دیگه منزله دیگه همینقدر هر منزلی را به فروش گذاشتن میریم می‌خریم دیگه.

این مال چه بوده؟

از اول از چه آجری ساخته شده؟

از چه سیمانی ساخته شده؟

پولش از کجا آمده؟

صاحبش چه فکری داشته؟

چه رویه‌ای داشته؟

زمینش چطور به وجود آمده؟

نه قبل از اون به دست چه کسی بوده؟

اصل و بیخش چجور بوده؟

فرشی که می‌خریم همینطور.

این فرش رو می‌خوایم عوض بکنیم همینطور می‌بریم بازار دیگه بازارش فرش فروش هست.

اونجا یه فرشی گذاشته خوشمون میاد اینو میدیم اونو می‌خریم.

هیچ جا به کن قضیه نمی‌رویم.

ببین چی می‌شود.

ببین چی می‌شود مسئله که مرحوم نراقی می‌فرماید که متأسفانه با این زمانی که حالا نراقی در زمان خودش می‌گوید ها.

نراقی در زمان خودش می‌گوید این کلامی که الآن می‌خوام به شما عرض بکنم.

حالا ببینید اون زمان کجا که مرحوم نراقی اصلاً من و شما یادمون نمیاد.

شما و ما در همین حدی که یادمون میاد به اندازه سنمون اگه برگردیم به عقب یه پاکی‌ها می‌دیدیم که الآن از اونها دیگه خبری هست یا نیست؟

نیست.

حالا ببینید خوب برگردیم چی میشه؟

خب اون زمانی که نراقی بوده تعصب می‌خوره میگه با این وضعی که ما در این زمان داریم که نه وضع زمین‌ها معلوم است، نه وضع منزل‌ها معلوم است، نه وضع مواشی این گوشت‌ها که می‌خوریم معلوم است، نه وضع این لبنیات معلوم است، نه وضع فرش‌ها معلوم است، نه وضع اموال معلوم است.

هیچی وضعش معلوم نیست.

چه دست‌هایی آمده، چه تقلب‌ها، چه تعدی‌ها، چه تجاوز‌ها، چه معاملات فاسد، چه تدلیس‌ها، چه تلبیس‌ها.

می‌گوید که در این زمان اجتناب از حرام و لقمه حلال پیدا کردن یا مال حلال پیدا کردن نزدیک به محال است.

او می‌گوید، اون وقت می‌گوید مرحوم نراقی بعد، بعد می‌گوید فرضاً امام فرمود که مؤمن بخواهد در دنیا زندگی بکند، زندگیش مانند زندگی یک مستهر می‌شود نهایتاً.

مستهر اون را می‌گویند که یه میته‌ای در، اه بیابان پیدا کرد چون گرسنه است میته حرامه دیگه.

چون گرسنه است به اندازه صد جو چی می‌کنه؟

می‌تواند بخورد.

نراقی می‌گوید که اگر خوب فکر کنیم باید زندگی مثل زندگی مستهر باشد طبق بیان امام سلام الله علیه.

توجه می‌کنید؟

اون وقت [سرفه] اینطور در اینجا هم بی‌مبالاتی.

الآن من و شما اینطور هستیم ها.

اینطور هستیم دیگه.

همه طور بشمردند.

توجه می‌کنید؟

خب اونوقت انسان غوطه‌ور در حرام میشه.

غوطه‌ور در مشتبه میشه.

غوطه‌ور در حرام و مشتبه شد.

عرض کنم که از همه ابعاد مختلف چه در کسب و کار خودش چه، چه در مراوده‌ها، چه در معاملاتش، چه در معاوضاتش الی آخر غوطه‌ور در حرام و مشتبه شد ولو به صورت ظاهر راه هم مشروعه.

اما چون دقیق نیست غوطه‌ور شد ظلمتی، تیرگی از این لحاظ عاید قلب و روح می‌شود که دیگه این قلب و روح بیچاره نمی‌تواند کاری انجام بدهد.

این ظلمتی، تیرگی خاص.

در اینجا من سربستی تحلیلی به شما عرض می‌کنم و به ذوق شما واگذار می‌کنم بقیه‌اش را.

ببینید من و شماییم یه غذای حرامی خوردیم یا مشتبه خوردیم روی بی‌مبالاتی که داریم رفتیم منزل یک دوستی، او به ما چایى آورد، غذاى آورد خوردیم.

خب هوا غلبه دارد خوردیم دیگه دقیق نیستیم.

این غذا جزء بدن ما می‌شود.

دقت کنید ها جزء بدن ما می‌شود.

این غذاها چجوری است؟

به چه نحوی خراب است؟

از این غذا بدن درست می‌شود.

بدن مجرای روح است.

بدنی که از اینجور غذاها ساخته می‌شود از مشتبهات و اینها از حرام‌ها ساخته می‌شود.

ولو یک بار انسان غذای حرام بخورد باز بالاخره بی‌نقص هست یا در بدن یه بی‌نقص نیست؟

بی‌نقص نیست.

خب روح ما چیه؟

روح ما که می‌خواد به سوی خدا حرکت بکنه، این روح توجه داشـ، داشته باشید که نسبتش به بدن، نسبت روح به بدن نسبت مانند در یک تشبیه ناقص، مانند یک نوری است که از یک جسم مثلاً تا حدی صیقلی می‌تابد و می‌گذرد به اون ور.

عبور می‌کند به اون ور.

اون جسم صیقلی هرچی تیرگی و رنگ داشته باشد، این نور بی، بی‌رنگ اون تیرگی و رنگ را به خودش چی می‌کنه؟

برمی‌دارد یا برنمی‌دارد؟

برمی‌دارد.

یه تشبیه خیلی ساده گفتم، خیلی خلاصه و فکر را بقیه‌اش را تأمل را در بقیه به عهده خود شما گذاشتم.

من اگر غذای مشتبه می‌خورم فکر نکنید این چه ربطی به روح من دارد و چرا نمی‌گذارد روح من، روح من برود.

روح من درست مانند اون نوری است که از یک جسمی بر جسمی می‌تابد و از او عبور می‌کند و رنگین می‌شود.

حالا رنگ چیه؟

چه تیرگی هست؟

اون غذاهای حرام و اون آلودگی‌ها که در جسم من از ناحیه مشتبهات و حرام‌ها پیاده می‌شود، این در گذر روح از مزیک ماده و بدن در روح همچین می‌شود، این رنگ به تناسب روح پیاده می‌شود.

اونوقت دیگه ببینید روح به چه روزگاری می‌افتد.

فقط سربسته گفتم.

فلذا گاهی از با بعضی از دوستان هم صحبت می‌ کنیم.

فلذا هیچ‌وقت شما بعید نشمارید که چرا من و شما گاهی حرکاتی انجام می‌دهیم، تلاش‌ها می‌کنیم، تصمیم‌ها می‌گیریم، همت‌ها صرف می‌کنیم ولی به جایی چیه؟

نمی‌رسیم.

اینو بعید نشمارید که از این آلودگی‌های ما به مشتبهات و حرام‌ها اقلاً به مشتبهات باشد.

مشتبهات همونا که نمی‌دانیم چگونه به دست آمده و می‌خوریم که اگر شما و تصرف می‌کنیم، می‌خوریم، تصرف می‌کنیم و الی آخر دیگه.

و اگر شما خوب دقت کنید، اگه خوب دقت کنید همش برای شما می‌شود چی؟

اقلاً می‌شود چی؟

اقلاً می‌شود مشتبه.

توجه کردید؟

البته به قول مرحوم نراقی راه به دست آوردن حلال بسته نیست برای انسان ولی سخت است.

بالاخره هر کسی به اندازه همت خودش می‌تواند لقمه خودش را، مال خودش را، تصرفاتی که در آن دارد اونها را حلال بکنه.

همت انسان مصروف بکند می‌تواند به این نعمت بزرگ برسد.

و باز اون نکته رو تکرار می‌کنم که بعید نشمارید خیلی از عدم موفقیت‌های ما معلول همین مسئله باشد.

حالا شما بعید نشمارید من خودم یقین دارم توجه می‌کنید.

من به نوبه خودم یقین دارم که این یکی از اون مسائل اساسی است که نمی‌گذارد ما حالی پیدا بکنیم، حسابی پیدا بکنیم.

[سرفه] حتی دعا و تضرع‌مون هم به جایی نمی‌رسد.

از بیخ کار غلط می‌شود، راه بسته می‌شود.

توجه می‌کنید؟

حتی اونی که دعا می‌کنیم به خدا می‌گیم خدایا ما را بخواه به سوی خودت.

خب این یکی از تضرع‌های لازم است باید کرد.

حتی این دعاها به جا نمی‌رسد.

اونم باز یه رو کردنی است به خدا.

اونم باید به هدف برسد.

اونم باید به قول معروف تیر به نشانه برسد.

دعای مستجاب باشد.

اونم حتی مستجاب نمی‌شود.

از همه جا راه بسته می‌شد.

دعا حتی مستجاب نمی‌شود.

تضرع حتی مستجاب نمی‌شود.

چه روح، روح تیره است، ظلمانیس، از خدا محجوب است.

و این ظلمت و محجوبیت را از اون ظلمت و تیره‌ای که در بدن پیاده شده از طریق غذاهای حرام و مشتبه از اونجا کسب کرده است.

توجه می‌کنید؟

بزرگان خیلی برنامه‌های عجیبی داشتند و دارند.

دارند، داشتند و دارند.

مثلاً در یک حالاتی که از بزرگان عرفا هست که یه وقتی شنید که در یه منطقه‌ای که زندگی می‌کرد، اونجا ترکمان‌ها آمدند و یه قسمتی از گوسفندها را از کسی غصب کردند و بردند و بعد بالاخره فروختند.

در اون منطقه که زندگی می‌کرد بالاخره شد این منطقه گوسفندهاش چی؟

نهایتاً در کل شد چی؟

مشتبه.

مشتبه.

چهل سال دیگه اصلاً گوشت نخورد.

توجه می‌کنید؟

چهل سال.

به این حساب که احتمال می‌داد که بالاخره یه دسته تجاوزی در اینجا آمد در این منطقه به سوی گوسفندها و اینها رفت و فروخته شد و آمیخته شد و گوشتی که حالا می‌خریم معلوم نیست که آیا این از آن است یا از آن نیست.

بعد در اون چهل سالش یکی از علما اخلاق ما اینو در کتابش نقل می‌کنه که مرحوم قاضی شهید تبریزی، شهید قاضی که در تبریز شهيد شدند این در کتابی که اقدام به چاپش کرد، کتاب خوبی است.

خودش ننوشته ولی کتاب خوبی است که ایشان تب-- اقدام کردن.

جریانات خوبی نوشته از حالات بزرگان.

اونجا این جریان رو نقل می‌کند.

این مرد بزرگوار چهل ساله گوشت نمی‌خورد.

گاهی گوشت ماهی می‌خورد.

گوشت نخوردن یه مقدار خودش برای انسان صدمات و رتمات دارد.

گوشت ماهی می‌خورد.

بعد هم که یه جریان پیش آمد که سلطان وقت یه دستی به ماهی‌ها انداخت.

سلطان هم که هرچی کاری بکنه معلوم است که دیگه جز خرابکاری ااا سلاطین چیزی ندارند.

دیگه به اصطلاح دهن از ماهی خوردن هم چیه؟

بست و خیلی هم به فشار می‌افتاد.

و از این جریان‌ها زیاد داریم از این جریان‌ها.

[سرفه] خب، بلابعین یکی از مهلکات این است که انسان اجتناب از حرام نکند و این از جلوات هواست، از بروزات هواست.

هوای نفس است که انسان را نمی‌گذارد از حرام و مشتبه جلوه بکنه.

اگر هوا در وجود انسان کشته شود، این کار یعنی اجتناب از حرام و مشتبه برای انسان آسان است.

پس ببینید هوا اینجا هم اینطور جلوه می‌کنه.

خوب دقت کنید می‌بینید که همه مفاصل زیر سر چی خوابیده؟

هوای نفس.

همش هواست.

اصلاً فسادی در عالم نیست جز اینکه به هوای نفس می‌رسد.

همش‌ها.

این طلبه‌ها را به دنبال حرام بودن، از حرام اجتناب نکردن، مشتبهات را اجتناب نکردنه همه از مظاهر هواست.

پس بنابراین باید سالک از اول به سراغ هوا برود که این ام الفساد است.

توجه کردید؟

در مفاسد اجتناب نکردن از حرام و مشتبهات آیات و روایات یکی دو تا نیست.

بیانات وارد از بزرگان یکی دو تا نیست که من به چند مورد با این توضیحی که دادم اشاره می‌کنم.

روایتی از جامع السعادات جلد دوم صفحه صد و شصت و سه از رسول اکرم.

از آیات نخواندم، از روایات زیاد گفتم فقط یه روایتی یکی دو تا از باب نمونه.

همه اینها از باب نمونه است.

صفحه صد و شصت و سه جلد دوم جامع السعادات.

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید که "إن لله ملكاً على بيت المقدس" ملکی از خدا در بیت المقدس هست که "ينادي كل ليلة" هر شبی ندا را دارد.

که چی؟

که "من أكل حراماً لم يقبل منه صرف ولا عدل" کسی که حرام می‌خورد از او نه واجبی، نه مستحبی قبول نمی‌شود.

نه واجبی، نه مستحبی.

"من أكل حراماً لم يقبل منه صرف ولا عدل" نه واجبی قبول می‌شود، نه مستحبی.

شما دیگه الحمد لله اهل ذوق هستید.

قبول نشدن عبادات یعنی پیش نرفتن انسان.

اینو قبلاً هم توضیح ندادم، الان هم توضیح نمیدم به صورت سربسته میگم.

در وقتش انشاالله توضیح میدیم.

این توجه داشته باشید.

اینی که شنیدیم عبادت قبول می‌شه، نمی‌شه معنی و جان مسئله را خوب توجه داشته باشید که چیه؟

یک عبادتی از انسان قبول بشود یا نشود.

نمازی از انسان قبول بشود یا نشود.

مستحب، واجب.

قبول شدن عمل در واقع در حقیقت مطرح نیست.

قبول شدن خود انسان مطرح است.

توجه می‌کنید؟

انسان با نماز و با این یکی، اون یکی از عبادات واجب و مستحب می‌خواد به سوی حق به سوی حضرت حق حرکت بکنه.

اگر این حرکت، حرکت مقبولی شد، می‌گند این عبادت چیه؟

عبادت چیه؟

مقبوله.

یعنی حرکتش شد واقعاً.

حرکت مقبول شد.

میگن این عبادت مقبوله.

یعنی در حقیقت چی مقبوله؟

خود انسان مقبول است.

"إليه يصعد الكلم الطيب".

قرآن فرماید که انفس پاک و ارواح پاک و انسان‌های پاک به سوی خدا صعود می‌کنند.

"والعمل الصالح يرفعه".

عمل صالح انسان را بالا می‌برد.

اونی که بالا رونده است به سوی خدا، خود انسان است.

"إليه يصعد الكلم الطيب".

"والعمل الصالح يرفعه".

عمل صالح انسان را بالا می‌برد.

خود عمل صالح خودش بالا بره به سوی خدا اینجور تعبیر آورده می‌شود.

ولی منظور بالا بردن عمل انسان راست و مقبول شدن خود انسان.

پس عبادت مقبول یعنی حرکتی به عنوان حرکت عبودی که به جا می‌افته و انسان را مقبول پیشگاه حق می‌کنه.

این معنی مقبول شدن عمل است.

مقبول نشدن عمل هم نقطه مقابل این است.

نمازی که مقبول نیست یعنی انسان را به خدا نزدیک نمی‌کند.

یعنی انسان مقبول حق نمی‌شود.

این حرکت به جا نمی‌افتد که أن لم يكن می‌شود.

توجه کنید.

روایت خیلی روایت پرمعنی‌ست که ملک می‌گوید یعنی حقیقت است این ملک اینجور می‌گوید.

این یک سنت حاکم حق در نظام وجود است.

که چی؟

که کسی که حرام می‌خورد و از حرام اجتناب ندارد و مشتبه اجتناب ندارد، این هیچ حرکتی ازش در مقام بودیت به سوی حق، چه واجب باشد، چه مستحب مقبول نمی‌افتد.

یعنی این انسان به سوی خدا راه پیدا نمی‌کند.

چرا آخه خیلی از عوام این مقبول شدن عبادت و مقبول نشدنش را هم عوامانه معنی کردن.

باید اینا رو هم یه خورده انسان تحلیل بکنه، بفهمه چیه.

عمل مقبول شد یعنی عمل شد.

مقبول نشد یعنی عمل نشد.

خب عمل مقبول شد یعنی چی؟

یعنی انسان را به سوی خدا برد.

ولی خود عمل که به ذاته که مطلوب نیست.

به عنوان پیش برنده مطلوب است.

آیه را هم فراموش نکنید.

"إليه يصعد الكلم الطيب" به سوی او صعود می‌کند کلمات پاک انسان‌ها "والعمل الصالح يرفعه" عمل صالح بالا می‌برد انسان را.

وسیله است.

خب یک روایت هم از رسول، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.

این هم باز در جلد دوم جامع السعادات صفحه صد و شصت و چهار است که این هم به شما عرض کنم این البته در مسیر بحث ما از نظر سلوک و اینکه اجتناب از حرام مانع سلوک است و سالک باید اجتناب از حرام بکند در این مسیر نیست.

اما برای این می‌خوانم این روایت را من حتی نوشتم که اقلاً بدانیم که حالا اگر در اینجا به سلوک هم موفق نشدیم، اگر از حرام و مشتبه اجتناب نکردیم، از سلوک باز ماندیم، تنها اینجا نیست.

مسئله این است که اون طرف گرفتار فوق‌العاده آتش، آتش فوق‌العاده هم دارد این مسئله اجتناب نکردن از حرام و مشتبه.

این را می‌دانید.

اما یک روایتی است که بسیار لحن جالب دارد.

رسول الله فرمود که "من لم یبال من أین اكتسب المال" کسی که مبالات ندارد که مالش را از کجا به دست آورد، از هر راهی به دست می‌تواند به دست می‌آورد.

"من لم یبال من أین اكتسب المال کسی که مبالات ندارد مالش را از کجا به دست آورد؟

لم یبال الله.

خدا هم مبالاتی ندارد که من أین أدخله النار از کجا او را وارد آتش بکند.

این که مبالاتی ندارد از کجا به دست بیاره خدا هم مبالاتی نخواهد کرد که او را از کجا وارد آتش بکند.

همینطور، چطور همینطوری هرچی به دست آمد به دست آورد خدا هم همینطور از هر راهی خواست او را وارد جهنم می‌کند.

البته باز شما اهل ذوقید می‌دانید همونجا که انسان بی‌مبالاتی می‌کند از هر راهی چیزی به دستش آمد کسب می‌کند این در باطن امر رفتن است از هر راهی که پیش میاد به سوی چی؟

به سوی آتش.

این نقطه‌ش هم اینجاست‌ها.

خب .

و نه تنها آتش است.

گفتم نه تنها مانع سلوک است اجتناب نکردن از حرام، بلکه اینجور ورود به آتش هم دارد.

نه تنها ورود به آتش دارد حتی خصومت‌ها هم برای انسان پیش می‌آید از متخاصم‌ها.

یعنی حتی زن و بچه‌ی اینچنین انسانی که بی‌مبالات است، یخه اینجور انسان را در قیامت می‌گیرند.

اونام طلبکار میشن.

ترجمه می‌کنید؟

اونام طلب-- چون اون‌ها را هم به هلاکت این انداخته، این مردی که پول‌آور خانواده بوده و مال‌آور بوده و خانواده‌ش را از مشتبهات و حرام‌ها آورده داده خوردن.

اون‌ها هم وقتی که حقیقت‌ها بروز کرد و آتش‌ها براشون رو آور شد از ناحیه خوردن‌های حرام و مشتبه، اون‌ها هم می‌بینن که این بندگان خدا می‌بینن که اینا که خب ااا بنده خدا بودند و در منزل نشسته بودند و این مردشون بزرگ خانواده‌شون آمد آورده‌ها را داده خوردند و بی‌خبر بودند، می‌چسبند به همین کسی که بی‌مبالات در کسب بوده و مشتبه و حرام را و حلال را همه‌ش را هرچی پیش می آمد به دست می‌آورد.

این هم یک روایتی است که در اینجا می‌خوانم.

جامع السعادات جلد دوم صفحه صد و شصت و پنج.

و ردد روایت وارد شده إن أهل الرجل و أولاده اهلش مرد و اولادش یعنی عیالش و اولادش عیالاتش و اولادش کلاً عیال دیگه اون что به او نانخور او هستند.

يتألقون به يوم القيامة به او به اصطلاح رو آور می‌شوند و از یقه اش می‌چسبند روز قیامت.

فيوقفونه او را متوقف می‌کنند بین یده الله در پیشگاه خدا.

ويقولون به خدا می‌گویند که يا ربنا خدایا، خدای ما خذ لنا بحقنا منه حق ما را از این مرد بگیر.

اونجا دیگه ملاحظه این‌ها نیست.

هرکسی گرفتار است به فکر چیه؟

به فکر خودش است.

حالا فکر نکنیم اینجا خب زن است، اینجا دلش می‌سوزد حالا دیگه مرد بیچاره چه کار کند؟

اون دل فقط به خود می‌سوزد اونجا.

اونجا حکم دیگری دارد که صریح قرآن است که هرکسی فقط به فکر خودش است.

آنچنان گرفتاری‌ها، مصیبت‌ها بالاست.

نه زن مرد را می‌شناسد، نه مرد جانب زن را ملاحظه می‌کند، نه پدر مادر را، نه، نه پدر اولاد را، نه اولاد پدر را، نه مادر اولاد را، نه اولاد مادر را.

هیچکس اصلاً این صریح قرآن است.

خذ لنا بحقنا منه حق ما را از این بگیر.

فإنه ما علمنا ما فإنه این اولاد و اهلش می‌گویند که خدایا حق ما را از این بگیر فإنه برای اینکه این اولاً ما علمنا ما نجهل این قطعه شاهد گفتار ما نیست قطعه بعدیش ولی این قطعه‌ش هم توجه بکنید به ترجمه‌ش.

فإنه ما علمنا ما نجهل اولاً این به ما آنچه را که لازم بود یاد بدهد، یاد نداد.

ترجمه می‌کنید؟

این به ما آنچه را که نمی‌دانستیم یاد نداد.

و كان یطعمنا من الحرام از حرام هم به ما اطعام کرده و نحن لا نعلم ما که نمی‌دانستیم.

فيختص فيختص لهم منه و قصاص این ظلمی که به اون‌ها کرده در دنیا از او گرفته می‌شود.

حالا چگونه گرفته می‌شود؟

چی می‌شود؟

لا.

خب .

این هم یکی از محرکات است از جلوات هواس که با شرحی که گفتم دیگه من بحث بکنم و برگردم ضد این صفت را یه چند دقیقه که وقت البته وقتمون تمام شد در یه چند دقیقه‌ای، پنج دقیقه‌ای عرض کنم ضد این صفت را یعنی این خصلت بد را که اجتناب نکردن از حرام است و از جلوات هواس ضدش را که باید سالک داشته باشد و کمال یک سالک است به شما توضیح بدم.

ضد اجتناب نکردن از حرام و، و از مشتبهات را ورع می‌گوییم.

ورع که بندگان خدا سالک الی الله باید از اهل ورع باشد و ورع باشد.

ورع همون خصلت را می‌گیم ورع صاحب ورع را می‌گیم باید ورع باشد و ورع داشته باشد.

در تعریف ورع یعنی اینکه انسان از حرام و مشتبه اجتناب بکنه.

اینکه ما داریم نه ها.

اون که بعضی‌ها دارند از حرام و مشتبه اجتناب بکنه سالک الی الله است واقعاً اجتناب بکنه.

این صفت ورع است.

در تعریف ورع آیات و به اصطلاح اخبار و روایات زیاد است.

[سرفه] من چند تا روایت پشت سر هم تندتند می‌خوانم دقت کنید.

جلد دوم جامع السعادات، صفحه صد و هفتاد و سه قال الصادق علیه السلام أوصیک بتقوی الله امام صادق فرمود تو را وصیت می‌کنم به تقوی و الاجتهاد و به جدیت در طریق عبودیت.

واعلم بدان انه لا ينفع اجتهاد لا ورع فيه بدان جدیتی که در عبودیت است، جدیتی که در سلوک الی الله است، این جدیت نفعی نمی‌ده و نمی‌دهد وقتی که لا ورع فيه اجتناب از حرام و مشتبه درش نیست.

همونی که قبلاً توضیحشو دادم دیگه.

گفتم که از جمله چرا ماها به جا، راه به جایی نمی‌بریم که اجتهاد اگه داشته باشیم، جدیت داشته باشیم در سلوک اگر داشته باشیم چرا احیاناً به اصطلاح پیشانی ما به دیوار می‌خوره و راهی باز نمی‌شود در برابر ما؟

برای اینکه لا ورع فيه امام صریح فرمود بدان اجتهادی که درش ورع از مشتبهات و حرام نیست، این لا ينفع نفعی ندارد و نتیجه‌ای نمی‌دهد [نفس عمیق] باز در همون صفحه همون کتاب که گفتم از امام صادق یه بیان خلاصه و خیلی پرمعنایی در همین زمینه هست که باز برای ما آموزنده است که فرمود عليكم بالورع به شما توصیه می‌کنم از مشتبه و حرام ورع داشته باشید فإنه لا ينال ما اد ما عند الله الا بالورع فإنه عليكم بالورع ورع داشته باشید برای اینکه آنچه نزد خدا هست را نمی‌شود رسید مگر با ورع.

مگر با ورع.

حالا شما انشاالله بعد از این یه خورده دقت می‌کنید می‌بینید که چه تحولی در درون و قلب خودتون می‌بینید.

چه تحولی در درون و قلب می‌بینید اگر انشاالله دقت کردید ورع چیز عجیبی است.

در مخصوصاً در غذاتون، در همه تصرفات مخصوصاً در غذا.

ببینید چی می‌بینید