ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 025

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

هوای نفس و جلوات آن

به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. پیش‌تر دربارهٔ مسئلهٔ هوا سخن رفت؛ هوایی که یکی از مسائل اساسیِ سلوک است و باید از آن اجتناب شود. پس از تبیین اصل هوا، بحث به جلوات و بروزات و ظهوراتِ گوناگون هوای نفس رسید: همان هوایی که انسان را در حرکت به‌سوی ذات مقدس حق به هلاکت می‌افکند، در درجات مختلف جلوه‌های گوناگون می‌گیرد؛ بعضی از این صورت‌ها از نظر اهلاک بسیار شدیدند و بعضی نسبت به بعضی دیگر در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دارند؛ با این حال هر یک از صورت‌ها و جلوات هوا، به اندازهٔ خود مهلک است.

اکنون نیز به چند صورت دیگر از همین جلوه‌ها اشاره می‌شود؛ البته به صورت اشارهٔ کلی. همیشه باید متوجه بود که شرح جزئیاتِ این امور یا دشوار است یا محال؛ زیرا انسان در مقام عمل خود به آن‌ها پی می‌برد. شمردن این کلیات برای آن است که سالک در مقام عبودیت و سلوک، چون به این کلیات توجه یافت، قدم‌به‌قدم همچون فردِ مراقب به جزئیات نیز دقت خواهد کرد. مقصود از این اشاراتِ کلی، ساختن فهرستی ذهنی است تا در صحنهٔ زندگی، هرگاه هوا بخواهد از گوشه‌ای سر برآورد، سالک نامِ آن جلوه را بشناسد و بی‌درنگ مراقبه کند؛ نه آنکه گمان کند با دانستن نام‌ها کار تمام شده است.

خیانت؛ یکی از صورت‌های هوا

یکی از صورت‌های هوا و جلوات آن، مسئلهٔ خیانت است. هوا گاه در شکل خیانت و در جلوهٔ خیانت، به انواع مختلف در وجود انسان ظاهر می‌شود. به بیان دیگر می‌توان گفت: چون هوا در وجود انسان باشد، انسان خیانت نیز می‌کند. خیانت از آثار هواست؛ از بروزات و ظهورات آن است. هوای نفس است که آدمی را بر خیانت وامی‌دارد.

سالک الی‌الله در مرحلهٔ سلوک و مراقبت باید مراقب خود باشد و با توجه به مکر و حیلهٔ بسیار باریک نفس، متوجه باشد که هوای نفس در جلوه‌ها و صورت‌های گوناگون در وجودش جلوه می‌کند. ممکن است انسان در بعضی جلوه‌ها به خیال خود با هوای نفس مخالفت کند، اما هوا در شکل‌های دیگر بروز کند؛ و این خطر بزرگی است. سالک باید مراقب همهٔ شکل‌ها و صورت‌های هوا باشد؛ و یکی از آن شکل‌ها همان خیانت است که در وجود انسان بروز و ظهور می‌کند. خطر آنجاست که مبارزه با صورت‌های آشکارِ هوا، انسان را به احساسِ ایمنی کاذب بکشاند؛ حال آنکه نفسِ حیله‌گر درست در همان لحظه از درِ دیگری وارد می‌شود.

به این نکتهٔ دقیق باید توجه کرد: انسان ممکن است به بعضی صورت‌های بسیار روشن هوا در وجود خود توجه داشته باشد و در مقام سلوک و سیر با آن‌ها مقابله و مبارزه کند، اما غفلت کند از آنکه هوا بسیار باریک است و مکر نفس باریک‌تر. در یک بُعد با هوا می‌جنگد، ولی هوا از سوی دیگر، در شکلی دیگر، بی‌آنکه خود توجه داشته باشد به سراغش می‌آید و او را به هلاکت می‌اندازد. بر همین اساس است که هوا به صورت خیانت در وجود انسان جلوه می‌کند: همان انسانی که در بسیاری جاها با هواهای روشن مبارزه می‌کند، اما توجه ندارد که خیانت می‌کند.

دایرهٔ وسیع خیانت؛ از مال و عرض تا دین و مقدسات

خیانت بزرگ و کوچک دارد؛ خیانت به معنای وسیع. شرح جزئیات آن بسیار طولانی می‌شود و شاید محال باشد. خیانت در خصوص افراد و انسان‌هاست؛ خیانت در اموال انسان‌ها؛ خیانت در عرض آنان؛ خیانت در جاه و حرمت و شخصیت بندگان خدا؛ خیانت در حیثیت ایشان؛ خیانت در ابعاد مختلف افراد؛ خیانت در احکام خدا؛ خیانت در دین خدا؛ خیانت در مقدسات وجود و عالم — و موارد آن بسیار است. همین‌قدر که خیانت به معنای کلی در موارد مختلف هست و می‌تواند به صورت بسیار روشن یا غیرروشن از جلوات هوا باشد، برای مقصود ما کافی است.

گاه دیده می‌شود که سالک الی‌الله سلوک دارد، اما در خصوص اموال مردم بی‌توجه است و خیانت می‌کند. مثلاً قضاوتی پیش می‌آید — نه قضاوت محکمه‌ای، بلکه همان قضاوتی که در میان خود در صحبت‌ها می‌کنیم. سخنی دربارهٔ مال کسی گفته می‌شود و او قضاوتی می‌کند که تأثیر و نقش دارد؛ حرفی می‌زند، اما بی‌توجه هوا در آنجا دخالت می‌کند. خود نمی‌داند چه قضاوتی می‌کند و با آن قضاوت به مال کسی یا به عرض کسی خیانت می‌کند.

باز در میان صحبت‌ها انسان حرفی می‌زند که خیانت به عرض کسی است، خیانت به جاه و حیثیت کسی است؛ و این موردِ ابتلای بسیاری از ماست. هر کس برای خود جایی دارد؛ مراد از «جاه» همان حیثیت و شرافتی است که باید محفوظ بماند. حیثیت همهٔ افراد باید محفوظ باشد. انسان بی‌آنکه خود توجه داشته باشد حرف می‌زند، قضاوت می‌کند، اشاراتی می‌کند و به حیثیت کسی خیانت می‌ورزد. ریزه‌کاری‌های خیانت را اگر بخواهیم بشمریم با سخن تمام نمی‌شود؛ اما بسیار خطرناک است و از جلوات هوا در وجود انسان است. هوای نفس است که آدمی را وامی‌دارد در صحبت‌ها، در حرکات و در اشارات چنان رفتار کند که به عرض و حیثیت و مال افراد خیانت کند.

خیانت کوچک و بزرگ دارد؛ رقیق و دقیق دارد و بسیار درشت و روشن. بعضی مصادیق خیانت بسیار مهم و روشن‌اند؛ بعضی بسیار ریز و دقیق. برای ما آنچه بسیار خطرناک است همان صورت‌های ریز و دقیق است؛ وگرنه به خیانت‌های بزرگ — که آیات خدا بر آن‌ها گواه است — فعلاً دست نمی‌زنیم، یا اگر می‌زنیم متوجه نیستیم. در هر حال خیانت دایرهٔ وسیعی دارد و یکی از جلوات هواست. بعضی کارها نیز از شعبه‌های خیانت‌اند؛ مانند کم‌فروشی، تدلیس و تلبیس در اموال و اجناس. این‌ها همه از شعبه‌های خیانت‌اند. تدلیس آن است که عیب کالا را بپوشاند یا وصفی دروغین بر آن بنهد؛ تلبیس آن است که حقیقت را در لباسی دیگر جلوه دهد تا طرف معامله فریب خورد. سالک نباید گمان کند این‌ها فقط کارِ بازاریان است؛ همان روحِ پوشاندن حقیقت در سخن و اشاره نیز شعبه‌ای از همین خیانت است.

اخبار و بیانات حضرات معصومین سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین در باب خیانت یکی‌دوتا نیست؛ بسیار است. سالک باید از خیانت اجتناب کند. به‌ویژه بر این تأکید می‌شود که بسیار باید مراقب بود و بپرهیزید که با حرکات و اطوار خود به خیانت‌های جزئی — به گمان خود جزئی، در حالی که همه مهلک‌اند — گرفتار نشوید؛ مخصوصاً در مقام صحبت، قضاوت، نظر دادن، اشارات و گوشه‌کنایه‌ها. اگر از همین لحظه مراقبت کنید، روشن است که انسان چقدر به خیانت‌ها مبتلاست. باید بسیار دقیق بود تا امین بود؛ باید بر امانت بسیار دقت کرد.

امانت؛ ضد خیانت و خصلت سالک

در خصوص همهٔ انسان‌ها سالک باید بکوشد امین باشد و حق امانت را ادا کند. این مقابل خیانت است؛ فضیلت است؛ خصلتی برای سالک است. در اموال بندگان خدا، در عرض و حیثیت آنان، و از سوی دیگر در احکام دین، دستورات اسلام و مقدسات — در همهٔ این‌ها سالک باید مراقب خود باشد که امین باشد و حق امانت را ادا کند. این از خصلت‌های همهٔ سالکین است. حق امانت را حتی دربارهٔ فاجر و فاسق و کافر باید ادا کرد؛ سالک باید چنین باشد.

گاه حرفی می‌زند که به ضرر خود اوست، اما امانت ایجاب می‌کند که حقیقت را بگوید و به صورت حقیقت قضاوت کند. مسئلهٔ مالی پیش آمده، مسئلهٔ عرضی پیش آمده یا مسئله‌ای دیگر؛ باید واقعاً امین باشد و کاملاً مراقب حرکات و سکنات و گفتار خود باشد تا از خیانت دور بماند و حق امانت را — که مقابل خیانت است — در همهٔ ابعاد مراعات کند. در مقام عمل، چون به کلی مسئله توجه یافتید، به جزئیات نیز پی خواهید برد.

پس یکی از جلوات هوا خیانت بود که در ابعاد مختلف باید از آن اجتناب کرد؛ و نقطهٔ مقابل آن — یعنی امانت — را باید سالک الی‌الله متصف شود و حق امانت را ادا کند. در ضمن خیانت، اخبار زیاد است؛ و در مدح امانت که خصلت سالکین است نیز اخبار و بیانات بسیار است. برای آنکه به امانت مشتاق‌تر شوید و در کسب این فضیلت قدم بردارید — فضیلتی است که باید کسب کرد، چنان‌که از خیانت باید اجتناب کرد — در مراقبه باید مراقب این دو باشید: از خیانت اجتناب، از امانت برخورداری. اجتنابِ صرف کافی نیست؛ باید فضیلتِ مقابل را نیز کسب کرد تا جای خالیِ رذیلت با فضیلت پر شود. وگرنه نفس دوباره از همان رخنه بازمی‌گردد.

روایات امانت از امام صادق علیه‌السلام

برای مشتاق‌تر شدن به کسب این فضیلت، به یکی‌دو بیان از حضرات معصومین سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین در خصوص امانت و امین بودن — ولو در برابر فاجر و کافر و فاسق — اشاره می‌شود. این روایات را از کتاب جامع‌السعادات مرحوم نراقی، جلد دوم، حدود صفحات صد و هفتاد و شش تا صد و هفتاد و هشت نقل می‌شود.

«إِنَّ ٱللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيًّا إِلَّا بِصِدْقِ ٱلْحَدِيثِ وَأَدَاءِ ٱلْأَمَانَةِ إِلَى ٱلْبَرِّ وَٱلْفَاجِرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند عزّوجلّ پیامبری را مبعوث نکرد مگر به راستگویی در سخن و ادای امانت به نیکوکار و بدکار.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: خدای عزّوجل پیامبری را مبعوث نکرده مگر آنکه این دو خصلت را داشته باشد: نخست راستگو بودن؛ دوم ادای امانت و ادا کردن حق امانت دربارهٔ همه چیز. یعنی کسی به نبوت نمی‌رسد مگر آنکه بسیاری از فضیلت‌ها را داشته باشد؛ از جمله این دو فضیلت را از پیش: صدق حدیث — یعنی اجتناب از دروغ — و ادای امانت. شنیده‌اید که از نام‌های معروف رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم پیش از بعثت همان «امین» بود؛ در میان مردم به امانت معروف بود و او را امین می‌گفتند.

سپس امام می‌فرماید: «إِلَى ٱلْبَرِّ وَٱلْفَاجِرِ». امانت باید پیاده شود و حقش ادا گردد. انسان باید امین باشد؛ چه طرف مقابل «برّ» باشد — آدم خوب — و چه فاجر. حتی اگر فاجر باشد باید امانت را دربارهٔ او پیاده کرد. درست نیست که در برابر کسی که فاجر یا کافر یا بد است از امانت بگذریم و بگوییم «او بد است»؛ نه. امین باید در برابر همه امین باشد؛ چه برّ و چه فاجر.

همین امام صادق سلام‌الله‌علیه بیان دیگری دارد که اهمیت امین بودن را برای بندگان خدا و سالکین الی‌الله روشن‌تر می‌سازد؛ این بیان نیز در همان صفحهٔ همان کتاب است:

«لَا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَلَا بِصِيَامِهِمْ فَإِنَّ ٱلرَّجُلَ رُبَّمَا لَهِجَ بِٱلصَّلَاةِ وَٱلصَّوْمِ حَتَّىٰ لَوْ تَرَكَهُ ٱسْتَوْحَشَ وَلَٰكِنِ ٱخْتَبِرُوهُمْ بِصِدْقِ ٱلْحَدِيثِ وَأَدَاءِ ٱلْأَمَانَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نماز و روزهٔ آنان فریب مخورید؛ چه بسا مردی به نماز و روزه خو کرده باشد چنان‌که اگر ترک کند احساس وحشت کند؛ بلکه آنان را با راستگویی و ادای امانت بیازمایید.

امام می‌فرماید: فریب نخورید به نماز بعضی از کسانی که دیده می‌شود که و نه به روزه‌شان. چه بسا کسی به نماز و صوم عادت کرده باشد که اگر ترک کند اندکی به وحشت بیفتد؛ این عادت است. با صلاة و صوم نمی‌توان فهمید که این آدم، آدم خوب و بندهٔ خداست. بلکه اگر می‌خواهید بدانید حقیقتی دارد یا نه، آزمایش کنید در درست گفتن و راست گفتن و در امین بودن. سالک الی‌الله همیشه در محضر حق است. امانت فضیلت عجیبی است. امام می‌فرماید: ببینید در محضر حق امانت را پیاده می‌کند یا نه؛ با آن امتحانش کنید؛ به نماز و روزه‌اش نگاه نکنید.

سه چیز که در آن‌ها عذری نیست

بیان دیگری نیز از امام صادق سلام‌الله‌علیه در جامع‌السعادات، جلد دوم، صفحهٔ صد و هفتاد و نه آمده است:

«ثَلَاثٌ لَا عُذْرَ فِيهِ لِأَحَدٍ: أَدَاءُ ٱلْأَمَانَةِ إِلَى ٱلْبَرِّ وَٱلْفَاجِرِ، وَٱلْوَفَاءُ بِٱلْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَٱلْفَاجِرِ، وَبِرُّ ٱلْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سه چیز است که هیچ‌کس در آن‌ها عذری ندارد: ادای امانت به نیکوکار و بدکار؛ وفای به عهد برای نیکوکار و بدکار؛ و نیکی به پدر و مادر، خواه نیک باشند خواه بدکار.

سه چیز است که هیچ‌کس در آن‌ها عذری ندارد. نخست: ادای امانت به برّ و فاجر؛ امین بودن در برابر خوب و بد. همه باید چنین باشند؛ کسی در این‌ها عذر ندارد. دوم: عهد و پیمانی که انسان داده؛ باید به پیمان و قول خود عمل کند — خواه به آدم خوب قول داده باشد خواه به فاجر. این را نیز در نظر داشته باشید که بعضی از سالکین تعبیرشان این است که به پیمان عمل نکردن نزد سالکین کفر است؛ کفر. چنین تعبیر کرده‌اند از بس که بد است. گاهی به بعضی از دوستان می‌گویم: شما گویی از سلوک فقط چند ذکر گرفته‌اید. سلوک آن‌قدر ابعاد دارد که اگر انسان بر قول خود تخلف کند، چقدر از خدا دور می‌شود؛ و چون به جایی برسد می‌فهمد چه اندازه از این مسئله ضربه می‌خورد: قولی بدهد و عمل نکند؛ قول حتمی بدهد و طرف را منتظر بگذارد؛ پیمان ببندد و به پیمان عمل نکند. عهد، عهد است؛ البته در حدّ عهد.

سوم: برّ والدین؛ نیکی و احسان و نیکو رفتاری با پدر و مادر — خواه خوب باشند خواه فاجر؛ حتی اگر هر دو بد باشند. سالک الی‌الله باید با پدر و مادرش خوش‌رفتار و نیکو رفتار باشد، چه خوب باشند چه بد. نادیده گرفتن پدر و مادر برای سالک الی‌الله جرم است؛ برای مؤمن جرم است؛ برای بندهٔ خدا جرم است. هیچ حسابی برای پدر و مادر باز نکردن جرم است؛ ولو پدر و مادر بد باشند. شاهدِ کلام ما البته مسئلهٔ امانت بود.

مثال مشورت مالی؛ ریزه‌کاری‌های خیانت و امانت

بنابراین یکی از مسائل این است که سالک باید از خیانت بسیار بپرهیزد. ریزه‌کاری‌ها را نمی‌خواهم یک‌یک بشمرم؛ در مقام عمل خودتان می‌دانید. با این حال یک مثال می‌زنم تا بفهمید امانت چگونه است.

گاه از شما دربارهٔ مسئله‌ای مالی مشورت می‌خواهند و نظری می‌طلبند. شما دیده می‌شود که اگر این‌گونه نظر دهید که مصلحتِ آن بندهٔ خدا که با شما مشورت کرده در همین است، اما به دنبالش برای خود شما زحمتی دارد — مثلاً اگر بگویید فلان چیز را بخر یا نخر — باید مراقب بود: اینجاست که خیانت و امانت معنا پیدا می‌کند. گمان نکنید «ما که دیگر مبتذل نیستیم که خیانت‌کار باشیم؛ آن‌ها که آدم نیستند». سخن از آدم‌هایی است که می‌خواهند آدم شوند؛ سخن در ریزه‌کاری‌هاست. آنچه سالک به آن مبتلا می‌شود و برایش مهم است همین ریزه‌کاری‌هاست؛ و همه نزد خداست.

مثلاً دوستی یا آشنایی مشورت می‌کند: می‌خواهم فلان چیز را بخرم؛ نظر شما چیست؟ گاه مصلحت در خریدن است؛ گاه مصلحت در نخریدن. بینکم و بین الله باید نظر دهید. فکر می‌کنید: اگر بگویم بخر، برمی‌گردد از من قرض می‌خواهد؛ یا برادر من هم طالب همان جنس بود و ممکن است به او نرسد. شاخ و برگ این مثال‌ها یکی‌دوتا نیست. انسان در هر لحظه در معرض آزمایش حق است.

مصلحتِ آن شخص واقعاً در خریدن است — هرچند به ضرر شما تمام شود: قرض می‌خواهد، یا آن منزل را برادر شما می‌خواست بخرد. اما مصلحت این بندهٔ خدا در خریدن است. شما در مقام مشورت بگویید «نمی‌دانم». این «نمی‌دانم» حقیقی نیست؛ «نمی‌دانم»ی است که می‌دانید مصلحت در این است. اینجا خیانت کرده‌اید؛ خیانت مالی. این‌ها را خیانت گفته می‌شود. گمان نکنید فقط چیزهای بسیار درشت — گران‌فروشی و کم‌فروشی — خیانت است؛ آن‌ها هم خیانت است، اما سالک باید در هر حرکت امین باشد و حق امانت را ادا کند.

شما که دیده می‌شود که مصلحتش در خریدن همان جنس است — ولو برگردد از شما قرض بخواهد و شما آدم خجولی باشید که باید بدهید و به زحمت بیفتید — باید بگویید بله؛ حق امانت را اینجا ادا کنید و آنچه تشخیص شماست به او بگویید. این را امین بودن می‌گویند. این مثال بود تا خوب متوجه باشید. امانت در مشورت آن است که مصلحتِ طرف را، نه مصلحتِ پنهانِ خود را، معیار قرار دهید؛ حتی اگر ادای آن حقیقت برای شما هزینه داشته باشد. سالک در چنین بزنگاه‌هایی است که امتحان می‌شود، نه فقط در میدان‌های درشت و آشکار.

اشارهٔ گذرا به معاصی به‌عنوان جلوات هوا

از یکی دیگر از بروزات و جلوات هوا فقط اشاره می‌شود و شرح نمی‌دهم تا به مسئلهٔ بعدی برسیم: انواع مختلف معاصی و گناهان. این شرح نمی‌خواهد؛ معروف و روشن است و همه می‌دانیم. اما چون در مقام شمردن جلوات روشن هوای نفس هستم، باید دست‌کم به‌صورت کلی بشمارم: انواع مختلف معصیت‌ها و حرام‌ها کلاً از جلوات مهلک هواست. اینجا شرحی نمی‌دهم.

خوض در باطل؛ فرو رفتن در صحبت‌های باطل

از جمله بروزات و جلوات هوای نفس که باید از آن اجتناب کرد و مهلک است، «خوض در باطل» است به تعبیر آیات و روایات؛ تعبیری شرعی. خوض در باطل یعنی فرو رفتن در صحبت‌های باطل و رفتن به سخن‌های باطل. این یکی از مهلکات است و یکی از جلوات هوا. ان‌شاءالله که مبتلا نیستید؛ اما پس از این باید مراقبت کنید، که چون شنیدید وظیفه‌تان سنگین‌تر می‌شود.

خوض در باطل — و آیات و روایات در این‌باره بسیار است — آن است که انسان در صحبتی که باطل است خود فرو رود: حرف بزند، بشنود، وارد چنین گفت‌وگوهایی شود. سخن‌هایی که گناه است. گناهی که خود در گذشته کرده اکنون با آب و تاب نقل می‌کند — در وقت خود گناه بوده — یا گناه کسی دیگر را نقل می‌کند: چنین کرد و چنان کرد. گناه گناهکاران دیگر را می‌شنود و نقل می‌کند. این‌ها را خوض در باطل می‌گویند و از مهلکات است.

گناه طواغیت و سلاطین و عیاشان و خوشگذرانان را، حرکات آنان را که چه می‌کنند و چه کرده‌اند، با آب و تاب بنشیند و نقل کند و چنین گفت‌وگوهایی بگشاید — این‌ها را خوض در باطل می‌گویند. تعریف خوض در باطل: چیزی که گذشته و در جای خود گناه بوده — مال خود انسان یا مال دیگری — را دوباره بازگو کردن، نقل کردن، تفریح کردن و داستان‌گویی کردن؛ این خود از مهلکات و جلوات هواست. هوای نفس آدمی را به این کارها می‌کشد و خود نیز از مهلکات است.

بسیاری از مؤمنین گرفتار این مسئله‌اند: گناهکاران چه کردند، آن یکی چه کرد؛ با آب و تاب نقل می‌کنند؛ یا خود سابقاً چه کرده نقل می‌کند. گناه وقت خود یک سر؛ نقلش هم خود گناه است. خوض در باطل است؛ حرام است؛ از مهلکات است؛ از مکروهات نیست که آسان بگیریم. به همین اندازه اشاره کردم؛ آیات و روایات زیاد است.

دو بیان در نکوهش خوض در باطل

آنچه برای ما مورد ابتلاست این است که — خدا نکرده — از گناه گذشتهٔ خود بگوییم یا از گناه بعضی دوستان و آشنایان بگوییم و گمان کنیم «ما که گناه نکردیم؛ او کرده؛ ما فقط با آب و تاب نقل می‌کنیم». این خود خوض در باطل است و از مهلکات. آیات و روایات متعدد است؛ فقط یک روایت از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و یک بیان از سلمان فارسی رضوان‌الله‌علیه را از جامع‌السعادات، جلد دوم، صفحهٔ صد و هشتاد و یک نقل می‌شود.

«أَعْظَمُ ٱلنَّاسِ خَطَايَا يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ أَكْثَرُهُمْ خَوْضًا فِي ٱلْبَاطِلِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بزرگ‌ترین مردم از نظر گناه در روز قیامت، کسانی‌اند که بیش از همه در باطل فرو رفته‌اند.

رسول خدا فرمود: اعظم مردم از نظر خطایا در روز قیامت کسانی‌اند که بیشتر در باطل خوض می‌کنند؛ صحبت‌های باطل را به میان می‌کشند. مرحوم نراقی در کتابش مثال می‌زند: بعضی صحبت‌های شاهان و سلاطین و سخن‌های زنان را برای خود نقل کلام می‌کنند؛ این از خوض‌های باطلِ بسیار سنگین است — یعنی کارهای بد آنان را می‌نشینند و نقل می‌کنند.

«أَكْثَرُ ٱلنَّاسِ ذُنُوبًا يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ أَكْثَرُهُمْ كَلَامًا فِي مَعْصِيَةِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیشترین مردم از نظر گناه در روز قیامت، کسانی‌اند که بیش از همه دربارهٔ معصیت خدا سخن می‌گویند.

سلمان فارسی رضوان‌الله‌علیه فرمود: اکثر مردم از نظر گناه در روز قیامت کسانی‌اند که زیاد از معصیت سخن می‌گویند؛ یعنی معصیت خود و دیگران را می‌نشینند و نقل می‌کنند. گناهشان در قیامت از همه بیشتر است. اهمیت مسئله بسیار است؛ و قهرِ این کار حتی برای صالح نیز مهلکِ مهلک است. خوض در باطل گاه با لباسِ «قصه گفتن» و «خبر دادن» و «تفریحِ بی‌ضرر» می‌آید؛ اما حقیقت آن فرو رفتن در باطل است و بازداشتن دل از ذکر و حضور. سالک باید زبان را نیز زیر مراقبه آورد؛ چنان‌که حرکات و اموال را.

جمع‌بندی دربارهٔ خیانت و امانت

پس در این فصل روشن شد که خیانت یکی از جلوات هوای نفس است و دایره‌اش از مال و عرض و حیثیت بندگان تا احکام و دین و مقدسات گسترده است. سالک نباید فقط از خیانت‌های درشت بترسد؛ صورت‌های ریز و دقیق — در قضاوت‌های روزمره، اشارات، گوشه‌کنایه‌ها و مشورت‌های به‌ظاهر ساده — همان‌هاست که بیشتر دامنگیر اهل سلوک می‌شود. نقطهٔ مقابل خیانت، امانت است: فضیلتی که باید کسب شود و حتی دربارهٔ فاجر و فاسق و کافر نیز ادا گردد. روایات امام صادق علیه‌السلام نشان می‌دهد که صدق حدیث و ادای امانت از شروط بعثت انبیاست؛ و محکِ حقیقتِ افراد، نه صرفاً نماز و روزه، بلکه راستی و امانت است. سه چیز نیز هست که در آن‌ها عذری نیست: امانت، وفای به عهد، و برّ والدین. سپس به خوض در باطل اشاره شد که فرو رفتن در نقل گناه خود و دیگران و داستان‌گویی از کارهای طواغیت است؛ و این نیز از مهلکات و جلوات هواست. سالک باید زبان و قضاوت و مشورت را زیر مراقبه آورد تا هم از خیانت بپرهیزد و هم به امانت متصف شود.

بازخوانی خیانت و امانت

مطلب این است که خیانت تنها در مالِ آشکار خلاصه نمی‌شود؛ در قضاوتِ خام، در اشارهٔ سبک، در مشورتِ نیمه‌راست، و در پوشاندن مصلحتِ دیگری برای آسایشِ خود نیز رخ می‌دهد. سالک الی‌الله باید امین باشد: حتی در برابر فاجر و فاسق و کافر. صدقِ حدیث و ادای امانت محک حقیقت است، نه عادتِ نماز و روزه. خوض در باطل نیز — بازگو کردن گناهِ گذشتهٔ خود یا دیگران با آب‌وتاب — شعبه‌ای از همان هواست و در قیامت از سنگین‌ترین خطاها شمرده شده است. از این قرار، اجتناب از خیانت و کسب امانت دو رویِ یک مراقبهٔ واحدند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.