یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تتمهٔ خوض در باطل
سلمان فارسی رضواناللهعلیه فرمود که بیشترین مردم از نظر گناه در روز قیامت کسانیاند که بسیار دربارهٔ معصیت خدا سخن میگویند؛ یعنی معصیت خود و دیگران را مینشینند و نقل میکنند. گناه ایشان در قیامت از همه بیشتر است. اهمیت این مسئله بسیار است؛ و قهرِ همین کار حتی برای انسان صالح نیز مهلکِ مهلک است. از این بحث عبور شد.
آنجاها که شرح بسیار لازم نیست کوتاه آورده میشود؛ اما آنجا که برای سالک ممکن است گرفتاری بیشتری داشته باشد بیشتر شرح داده میشود. اکنون به مسئلهٔ چهارم از جلوات هوا میرسیم.
جلوهٔ چهارم: صحبت بیجا و صحبت اضافی
جلوهٔ دیگر از جلوات هوا، صحبت بیجا یا صحبت اضافی است. به تعبیر رایج گفته میشود صحبت بیجا یا صحبت اضافی. این دو یکی نیستند؛ اکنون شرح داده میشود تا نیک روشن شود. این نیز از جلوات هوای نفس است.
باز به همان نکتهٔ اساسی باید توجه داشت — مخصوصاً در این موضوع که ممکن است بسیار دامنگیر سالک باشد. ممکن است سالک به سراغ بعضی از هواهای بسیار روشن در وجود خود برویم و به گمان خود با هوای نفس مبارزه کند، اما بسیاری از جلوات هوا را درنیابد؛ و هوا درست در جایی که خفهاش کرده است، از جایی دیگر با پوشش و شکلی دیگر سختتر به سراغش بیاید. موضوعی که مطلب این است که موضوعِ پیشِ رو از همان موارد است که ممکن است دامنگیر سالک باشد: تکلم؛ صحبت بیجا کردن یا صحبت اضافه کردن.
تعریف دقیق صحبت بیجا
صحبت بیجا کردن کدام صحبت است؟ دیگر صحبتِ گناه نیست؛ آن خوض در باطل بود و گذشت. صحبت بیجا آن سخنی است که انسان میتواند نکند. باید مراقب بود: سخنی که اگر انسان آن را نکند، نه ضرر دنیوی میبیند و نه ضرر اخروی؛ اگر صحبت نکند، چیزی از آب تکان نمیخورد. این حدّ تعریف صحبت بیجاست. این تعریف را باید نگاه داشت تا هرگاه در مقام عمل خواستید بفهمید این صحبتتان بیجاست یا آن یکی، بدانید حدود صحبت بیجا چیست.
علمای اخلاق چنین تعریف کردهاند؛ و اگر باید تأمل کرد، طبیعی است که تعریفش همین باشد. صحبت بیجا آن صحبتی است که اگر انسان نکند، «هیچی نمیشود» — به معنای معقول، نه به معنای نامعقول. در توضیح روشن میشود: یعنی واقعاً به معنای معقول، ضرر دنیوی یا اخروی متوجه انسان نمیشود. میتوان ترک کرد. نه نامرضیِ خداست و نه ضرر دنیوی دارد. میشود ترک کرد. این تعریف صحبت بیجاست.
تعریف صحبت اضافی و فرق آن با بیجا
صحبت اضافی چیست؟ صحبت اضافی آن است که انسان در موضوعی — خواه صحبت اخروی باشد خواه دنیوی، و مخصوصاً در امور دنیوی — میتواند در چند جملهٔ بسته، مثلاً چهار جمله، حرفش را بزند و تمام کند؛ اما همان چهار جمله را به ده جمله میکشاند. آن شش جملهٔ زیادهاش میشود صحبت اضافی؛ فضول کلام گفته میشود. یعنی واقعاً کاری داریم و حرفی باید بزنیم؛ امری لازم است، دنیوی یا اخروی؛ اما میتوان در حدی اکتفا کرد و بیش از آن را حذف کرد. اگر حذف نکردیم، آن بیش از حد را صحبت اضافی میگویند.
این غیر از صحبت بیجاست. صحبت بیجا آن بود که اصل سخن بیجاست و میتوان اصلاً نکرد. صحبت اضافی آن است که در واقع در مقام ضرورت باید صحبت کرد، اما میشد به کمتر اکتفا کرد؛ بهجای دو کلمه، یک کلمه گفت. این هر دو از مهلکات و از جلوات و بروزات هواست. این رذالت هوای نفس و دنائت هوای نفس و هوای دنی و پست است که انسان را وامیدارد به صحبتهای بیجا یا صحبتهای اضافی. هواست که انسان را وامیدارد؛ به شکلهای مختلف هواست که انسان را به صحبت بیجا میکشاند.
جزئیاتش در مقام عمل برایتان معلوم میشود؛ جزئیات بیشمار است. اما پیش از آنکه بیشتر توضیح دهم، به چند بیان از بیانات وارده اشاره میشود و بعد توضیح داده میشود. این مسئله از جلوات هواست که در همهٔ نوشتههای ارباب اخلاق عنوان شده و بسیار اهمیت دارد. من بر این مسئله زیاد سخن میگویم، هم برای آنکه برای ما مورد ابتلاست و هم برای آنکه اهمیتش بسیار است. انشاءالله که مبتلا نیستید؛ اما اگر برای شما مبتلا بود و خودتان حرکتی آغاز کردهاید، از این لحظه به بعد آزمایش کنید — یعنی مراقبت کنید — و ببینید حالتان چقدر فرق میکند.
صحبت بیجا نامش صحبت بیجاست، اما آنچنان مهلک است که انسان در مقام عمل میداند؛ و اگر اجتناب کردید، برکاتش را آنگاه میدانید. صحبت اضافی نیز همینطور است. مسئلهٔ عجیبی است. نامش حرام نیست؛ صحبت بیجا از محرمات به نام نیست؛ اما اهلاک و هلاکت و آثار بدش بیش از آن است که به تصور ما بیاید. در اجتناب از صحبت بیجا برکاتی هست که به تصور ما نمیآید؛ در اجتناب از صحبت اضافی نیز برکاتی هست که نمیتوانیم تصور کنیم. نامشان حرام نیست، اما بسیار بدند؛ برای سالک بسیار بدند. علاوه بر این، همین غیرحرامها همیشه به حرام منجر میشوند. این را نیز باید توجه داشت: همیشه به حرام منجر میشوند. انسانی که از صحبت بیجا اجتناب نمیکند، همین صحبتهای بیجااش بسیار وقتها به حرامهای مختلف میانجامد: تهمت، دروغ، تعریف بیجا، تملق و امثال اینها.
روایت أبشِر و هشدار «ما لا یعنی»
به بیاناتی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم اشاره میشود؛ از جامعالسعادات مرحوم نراقی، جلد دوم، صفحهٔ سیصد و شصت و دو. وارد شده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به بعضی از اصحاب که بیمار بود فرمود: «أبشر» — مژده میدهم به تو. همینگونه به جمله فرمود: أبشر؛ بشارت باد تو را. او در جناح سفر بود. مادر آن بیمار آنجا بود. مادر خطاب به بیمار گفت که بهشت بر تو گوارا باد — بر اساس همان أبشر که رسول خدا صلواتاللهعلیه فرمود. مادر گفت گوارا باد بر تو بهشت؛ یعنی دیگر بهشتی هستی که مقابل رسول خدا میبینی که به تو گفت أبشر.
رسول خدا این جمله را شنید و فرمود:
«وَمَا يُدْرِيكِ لَعَلَّهُ قَالَ مَا لَا يَعْنِيهِ أَوْ مَنَعَ مَا لَا يَعْنِيهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از کجا میدانی؟ شاید چیزی گفته که به او مربوط نبوده، یا چیزی را بازداشته که نباید بازمیداشت.
خیلی خلاصه و به همین نکته کلام بحث است. رسول خدا فرمود: حالا تو از کجا گفتی که بشارت باد تو را بهشت؟ به مادرش گفت: این را از کجا گفتی؟ شاید صحبت بیجا کرده. باید توجه داشت: شاید صحبت بیجا کرده در زندگیاش، یا منع بیجا کرده. منع بیجا را فعلاً در صدد شرحش نیستم. صحبت بیجا کرده. «قال ما لا یعنی» یعنی چیزی گفته که میشد نگفت.
این حرف رسول خدا، این بیان، حاکی از آن است که به این زودیها بهشت برای انسان گوارا نمیشود. اگر هیچ عیب دیگری هم نداشته باشد، اگر فقط گرفتار صحبت بیجا باشد و کارهای دیگرش درست باشد، بالاخره این هنوز انسان را معطل میکند. این بیان رسول خدا از این حاکی است. وقتی چنین است، بنابراین در مقام سلوک الیالله نیز — چنانکه آنجا معطل میکند در حرکت به مرحلهٔ لقاء حق — اینجا هم معطل میکند و بازمیدارد. اینجا و آنجا فرقی ندارد. آنچه آنجا انسان را معطل میکند در صعود — یعنی پس از مرگ تا به لقاء برسد، در وسط برای انسان دردسر ایجاد میکند، مانع است و سد راه و حائل و حاجب — همان در اینجا برای سالک حاجب است. صحبت بیجا وقتی نمیگذارد انسان به این زودی به لقاء برسد — چنانکه از بیان رسول خدا صلواتاللهعلیه معلوم میشود — اینجا هم مانع سالک است.
روایت «کم دون لسانک من حجاب»
در همین جلد جامعالسعادات در همان صفحه هست که مردی نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم سخن گفت و بسیار گفت و سخن را طولانی کرد. پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به او فرمود:
«كَمْ دُونَ لِسَانِكَ مِنْ حِجَابٍ؟»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیش از زبانت چند پرده فاصله هست؟
سؤال کرد رسول خدا: از اینور زبانت تا اینور چقدر حجاب هست؟ چقدر فاصله هست؟ بیان رسول خدا لطف خاصی دارد. آن شخص گفت: دو لب و دندانها. از زبان تا اینور، دندانها و دو لب. رسول خدا فرمود: آیا در همین فاصلهٔ محکم چیزی نبود که کلام را بازدارد؟ باید توجه داشت: این صحبت اضافی میکرد، نه لزوماً بیجا. این نیز یک بیان است.
مدح رسول خدا نیز میتواند بیجا باشد
بیان دیگری در همان صفحه از همان جلد: مرحوم نراقی میگوید روایت شده که همین عین این بیان را رسول خدا دربارهٔ شخص دیگری که شروع به تعریف از خودِ رسول خدا کرده بود نیز فرمود. تعریف از شخص رسول خدا میکرد. حالا تعریفش درست بود؛ حرفش هم درست بود. هرچه بگویند از رسول خدا، ما و دیگران نمیتوانیم آنچه هست را بگوییم. حرفش مسلماً راست بوده؛ اما راست باشد، بالاخره حرف بیجا بوده. میشد نگفت؛ میشد ترک کرد. این بیان را مرحوم نراقی میگوید دربارهٔ شخصی که مشغول تعریف خودِ رسول خدا بود نیز همان بیان را فرمود که از زبانت تا اینور چقدر حجاب هست، تا آخر. سپس اضافه کرد:
«مَا أُوتِيَ رَجُلٌ شَرًّا مِنْ فَضْلِ لِسَانِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به مردی چیزی بدتر از زیادیِ زبانش داده نشده است.
کسی به چیزی بدتر از زیادیِ زبان و بیجاگویی داده نشده است. «فضل لسانه» یعنی زیادی زبان.
نهی بنیعامر از مدحِ بیجا
در همان صفحه باز جریانی از رسول اکرم صلواتاللهعلیه نقل میشود که شنیدنی است. طایفهای از بنیعامر آمده بودند به دیدن رسول اکرم صلواتاللهعلیه و شروع کردند به مدح و ثنا بر او. حرف درست بود، اما میشد نگفت. به مدح و ثنا شروع کردند. رسول خدا فرمود:
«قُولُوا قَوْلَكُمْ وَلَا يَسْتَهْوِيَنَّكُمُ ٱلشَّيْطَانُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سخن اصلیتان را بگویید و مبادا شیطان شما را بفریبد.
حرفتان را بزنید؛ مبادا بازیچهٔ شیطان شوید. حرف اصلیتان را بزنید؛ مبادا بازیچهٔ شیطان شوید. تعریف از رسول خدا میگفتند؛ بیجاگویی اینچنینی بود و نهی فرمود. فرمود حرف اصلیتان را بگویید؛ نکند بازیچهٔ شیطان شوید.
پس صحبت بیجا باید از آن اجتناب کرد. حالا شما و ما حساب کنیم. این چیزی است که خودم گرفتار این مسئلهام و همیشه تأسی میگیرم؛ دستکم کوتاه بیایم تا از آن شرّ کمتر داشته باشیم. نمیشود کامل رها شد، اما مسئله بسیار دامنگیر است.
شرح صورتهای صحبت بیجا
صحبت بیجا را اندکی برای شما شرح داده میشود. بسیاری از صورتهایش را میفهمید و میدانید و همه را در مقام عمل خواهید دانست. اما به بعضی صورتها اشاره میشود که ممکن است اکنون به نظرتان نیاید و آنها نیز از صورتهای مهلکِ مهلک است.
کلّاً متوجه شدیم: صحبت بیجا صحبتی است که میتوان ترک کرد؛ نه خدا را ناراضی میکند و نه کار دنیایمان معطل میشود. میتوان ترک کرد؛ اینها را باید ترک کرد. صحبت بیجا صورتهای مختلف دارد که مهلک انسان است.
گاهی انسان با کسی صحبت میکند؛ نشسته و کسی آمده نشسته و فکر میکند سکوت چرا بگذرد؟ از اینجا و آنجا باید بگوییم. این آدم ناراحت میشود که من با سکوت نشستهام. بگذار ناراحت شود. به نفع خودت است که خودت را خراب نکنی؛ او ناراحت شود. خدا چنین رضایتی نداده که با صحبت بیجا داستان بگویید تا این بندهٔ خدا بشنود و شما خودتان خراب شوید. چنین دستوری خدا نداده.
یا گاهی دیده میشود که در مقام تعارف — دوست است، آشنا، فامیل — جملهای میگوید و بعد برای جلب افراد — نه به نیت الهی وقتی دل شکستهای یا سالک الیالله مرد خدا برای خدا حرف میزند؛ آن مثال دیگری است — به اقتضای هوای نفس که خوب جلب کنیم طرف را، هی میگوید از اینجا و آنجا. اینها مهلک است. ما مأمور جلب افراد نیستیم. سالک الیالله مأمور این نیست که کسی از او خوشش بیاید یا نیاید؛ نیاید هیچکس خوشش نیاید. چرا؟ سالک موظف به جلب رضای حق است؛ اما جلب رضای مردم با حذف رضای حق، نه.
سؤالهای بیجا؛ از کجا میآیی؟
گاهی دیده میشود که صحبت بیجا به صورت سؤالات مطرح میشود. اینجا خوب باید مراقب بود. انسان سؤالهایی میکند که هیچ نکند هم میشود. مثلاً: از کجا میآیی؟ به شما چه مربوط از کجا میآید؟ این صحبت بیجاست اولاً. ثانیاً طرف را به جواب بیجا واداشتن است؛ یعنی یک صحبت بیجا من میکنم، یک صحبت بیجا او باید بکند. به قول مرحوم نراقی، صحبتهای بیجا خیلی جاها به حرام هم منجر میشود. مثلاً در همینجا. این خودش صحبت بیجاست. اگر برگشت گفت از مدرسه میآیم و راست هم گفت و مانعی نبود، شما یک صحبت بیجا کردهاید و او هم یک صحبت بیجا. حالا اگر جواب درستی داد که خوب؛ اگر نه، نتوانست جواب درست بدهد — یعنی از جایی میآید که نمیخواهد به شما بگوید — شما بندهٔ خدا را مجبور کردهاید به یک دروغ. خودتان صحبت بیجا کردهاید؛ او را هم واداشتهاید یا باید به حرام کند و دروغ بگوید: بگوید از مغازه میآیم. مصلحت را صلاح نمیبیند شما بدانید؛ یا دوستی بغل دست شماست و صلاح نمیبیند او بداند که این از مدرسه میآید. هر کس صلاح خود را خود میبیند. اینجا برمیگردد دروغ میگوید: از بازار میآیم. شما با صحبت بیجا خودتان یک صحبت بیجا کردهاید که میشد نکنید؛ او را هم علاوه بر آنکه به صحبت بیجا واداشتهاید، به دروغ هم واداشتهاید. موجب این دروغ چه بوده؟ صحبت بیجا کردهاید؛ یا به تکلف و زحمت انداختهاید. میخواهد دروغ نگوید، راست را هم نمیتواند بگوید؛ بندهٔ خدا دست و پایش را گم کرده؛ ناراحت شده چه بگوید. چرا این کارها را باید کرد؟
سؤال «روزهای؟» و تحلیل نراقی
گاهی سؤال میکنید — و تحلیل مرحوم نراقی بسیار خوب است؛ رحمةاللهعلیه؛ اینها واقعاً واقعیات است. خودم به آنچه اکنون میگویم گرفتارم؛ بسیار میبینند که من این سؤال را میپرسم. مرحوم نراقی میگوید: روزهای؟ روزه هستی؟ چه حاجتی دارد این سؤال را بکنید؟ صحبت بیجاست؛ نکنید هم میشود. حالا او برگردد چه جواب بدهد؟ قطع نظر از آنکه این صحبت بیجاست، شما با این صحبت بیجا آن بندهٔ خدا را به یکی از چند چیز بد گرفتار خواهید کرد.
اگر برگردد بگوید روزهام — در صورتی که روزه هست — اقلّش این است که عبادت سِرّی او برگشت عبادت علنی؛ از سِرّ بودن آمد شد علنی. اقلّش این است. آن فضیلت سِرّ بودن عبادت را شما باعث شدید از دستش برود. اگر نه — این اقلّش است — اگر هنگام گفتنِ «روزهام» نفسش که بسیار مکار و رقیق است دخالت کرد، ریا پیش آمد و او را به ریا و حرام گرفتار کردید. اگر برگشت نه برای اجتناب از این ریا، به شما گفت روزه نیستم، بندهٔ خدا دروغ گفته. مرحوم نراقی میگوید اگر برگشت نه دروغ بگوید نه راست بگوید، دست و پا کند و خود را گم کند و جوابی بدهد که نه دروغ شود نه راست نه ریا، شما یک بندهٔ خدا را به زحمت انداختهاید؛ کار حرامی انجام داده یا ترک کرده. این چه صحبت بیجایی است و چرا انجام میدهید؟
سخن گفتن از لاغری و اضطراب دیگران
گاهی میبینی این صحبتهای بیجا — مرحوم نراقی میگوید — صحبت بیجاست و یک بندهٔ خدا را مضطرب میکند. رو در رو میشود با کسی که چند روز مثلاً مریض بوده، کسل بوده، رنگش پریده. یک بندهٔ خدا با او رو در رو میشود و میگوید: خیلی لاغر شدهای؛ چه بوده؟ چه شده؟ عجیب است؛ اینطور که نبودی. او را مضطربتر میکنید. چه حاجتی به این حرفهاست؟ به هر طرف برگردیم، چه حاجتی به این صحبتهای بیجاست؟ حالا قطع نظر از آنکه خودش صحبت بیجاست، منجر به اینگونه حرامها و گرفتاریها و امثال اینها میشود.
شاخ و برگ صحبتهای بیجا یکیدوتا نیست؛ من از باب نمونه گفتم: سؤال بیجا، برخوردها و سؤالات بیجا و امثال اینها. اینها همه از باب صحبتهای بیجاست و از مهلکات و از جلوات هواست. اگر خوب بخواهد بفهمد که از جلوات هواست، از این لحظه به بعد که صحبت کردم خوب باید مراقب بود: خواستید صحبت کنید ببینید این صحبت به چه اقتضایی میآید. در آن صحبتهای بیجا غیر از هوا چیست؟ میخواهد چیزی را بفهمد که نفهمیدن هم میشود؟ یا میخواهد خبری را بداند که ندانستن هم میشود؟ یا میخواهد خودتان را به آن طرف نشان بدهید که اینجا جاهطلبی است؟ یا میخواهد او را به خودتان جلب کنید که باز جاهطلبی است؟ اینها حرام است. بالاخره داعیهٔ هوایی است که انسان صحبت بیجا میکند.
سنگ در دهان؛ مراقبت عملی خوبان
خودتان موقع صحبت، از بعضی خوبان نقل کردهاند که از بس گرفتار این مسئله بودند و میخواستند خوب اجتناب کنند، گاهی دیده شده که سنگی به دهان میگذاشتند تا چون بخواهد حرکتی کند و صحبتی کند فوراً بفهمد و ببیند این صحبت چه صحبتی است که میخواهد بکند. سنگ میگذاشت به دهان تا خودش کنترل کند. خواست صحبت کند به یادش بیفتد که این صحبت چیست؟ لازم است یا لازم نیست؟ میشود ترک کرد یا نمیشود؟ برای خداست یا برای خدا نیست؟ از چه انگیزهای میآید؟ کدام هوا؟ روی چه هوایی میآید؟ اینگونه میکردند.
فضیلت ترک و اشاره به صمت
مقابل این صحبت بیجا و صحبتهای اضافی — که اجمالاً تعریفش را گفتم — مقابلش ترک آن است که بسیار در این قسمت بهعنوان یک فضیلت بیانات و روایاتی از حضرات معصومین صلواتاللهعلیهماجمعین وارد شده است. پیش از آنکه به یکیدو تا اشاره کنم و تمام کنم، باز تأکید میشود که این را در مقام عمل آزمایش کنید. انشاءالله عمل میکنید بعد از این. روشن است که اسرار زیادی در ترک صحبت بیجا نهفته است. هرچه میتوانید صحبت نکنید؛ هرچه میتوانید. البته در باب صمت در جای خودش انشاءالله صحبت خواهم کرد. نقطهٔ مقابلش میشود صمت. نقطهٔ مقابلش صمت است. عجیب برکات دارد؛ ولی فعلاً چون بحث جداگانهای میخواهد و مسائل دقیقی دارد، در جای خودش گفته میشود. اما همینقدر بدانید که برکات زیادی دارد.
روایات ترک ما لا یعنی و امساک فضل لسان
چندین بیان از بیانات را تا اینجا اشاره میشود و تمام. جامعالسعادات مرحوم نراقی، جلد دوم، صفحهٔ صد و هشتاد و شش. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:
«مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ ٱلْمَرْءِ تَرْكُهُ مَا لَا يَعْنِيهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از نیکویی اسلام شخص آن است که آنچه را که به او مربوط نیست ترک کند.
حسن اسلام شخص — یعنی اسلام کسی بخواهد اسلام زیبایی باشد نزد حق — به این است که ترک ما لا یعنی کند: آنچه را که میشود نکند ترک کند؛ چه از صحبت چه از غیر صحبت. البته این بیان رسول خدا نه تنها ترک صحبت بیجا را میفرماید، بلکه هر عمل بیجا را: ترک ما لا یعنی. حسن اسلام شخص آن است که آنچه را که میشود نکند، نکند. این صحبتی که میشود انجام ندهد، ندهد؛ عملی که میشود انجام ندهد، ندهد.
باز در همان جامعالسعادات، جلد دوم، صفحهٔ صد و هشتاد و هفت:
«طُوبَىٰ لِمَنْ أَمْسَكَ ٱلْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ وَأَنْفَقَ ٱلْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خوشا به حال کسی که زیادی زبانش را نگه دارد و زیادی مالش را انفاق کند.
این بیان بسیار کوتاه و پرمعنی است. طوبی؛ خوشا به حال آن کسی که فضل زبانش را نگهداری کند. فضل یعنی اضافه؛ و آن بیجاها را امساک میکند. و اضافهٔ مالش را نیز انفاق میکند. مالش آنچه لازم است، اضافهاش را بدهد؛ زبانش آنچه میگوید، اضافهاش را حذف کند. صحبت بیجا و فضول کلام.
داستان مرد جنتی: سلامت صدر و ترک ما لا یعنی
یکوقت رسول اکرم صلواتاللهعلیه — نراقی نقل میکند — نشسته بود و اصحاب دور رسول خدا بودند. رسول خدا فرمود: اکنون شخصی میآید از این در وارد میشود؛ اولین کسی که اکنون از این در وارد میشود مردی از اهل جنت است؛ مردی از اهل بهشت است. اینگونه فرمود. اصحاب نشسته بودند با رسول خدا صلواتاللهعلیه و منتظر بودند. بعد شخصی آمد وارد شد. طبق بیان رسول خدا این مرد جنتی و الهی بود. وارد شد. اصحاب که نشسته بودند فهمیدند که این همان شخصی است که رسول خدا فرمود. دورش جمع شدند و گفتند: حالا ما از شما میخواهیم که به نظر خودتان بهترین عملی که بر آن زیاد امیدوار هستید چه انجام میدهید؟ در میان عبادات و اعمالتان به کدام به نظر خودتان تکیه میکنید و به آن بیشتر امیدوارید؟ از آن شخص سؤال کردند. گفت: من مردی ضعیفالعملام؛ و آنچه زیاد به آن امیدوارم که خدا آن را به من عنایت کند:
«سَلَامَةُ ٱلصَّدْرِ وَتَرْكُ مَا لَا يَعْنِينِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلامت سینه، و ترک آنچه به من مربوط نیست.
یکی آن است که سینهٔ من، قلب من از همه چیز پاک است؛ چیزی در آن نیست. و یکی آنکه چیزی که به دردم نمیخورد و بیجاست ترک میکنم. آنچه بیجاست ترک میکنم. بیجا انجام نمیدهم؛ هیچ چیز را بیجا حرف نمیزنم؛ بیجا عملی از من صادر نمیشود. ترک آنچه بیجاست میکنم. سلامت صدر دارم؛ فقط به اینها. البته سلامت صدر چیزی است که باز به جای خودش جای شرح و بسط است. شاهد ما در این حدیث «ما لا یعنی» است. یکی آنچه بیجاست من ترک میکنم. خودش گفت من به این بیشتر امیدوار هستم.
جمعبندی دربارهٔ صحبت بیجا و اضافی
من دیگر صحبتم را در اینجا تمام میکنم. از جلوات و بروزات هوا، آنهایی که به صورت مهم بود، تا اینجا مقداری را گفتم. البته نه آنکه تمام شده باشد؛ جلوات هوا بیش از این است. مقداری را گفتم و انشاءالله بقیه را — خدا خواست — در جلسات آینده. در آخر با یک جمله باز تأکید میشود به همهٔ برادرها و خواهرهایی که هستند و میخواهند عمل کنند — که انشاءالله همهتان هم شروع کردهاید عمل میکنید — اهمیت به همین مسائلی است که صحبت میکنیم. چون اگر میخواهید واقعاً به جایی برسید باید همهٔ مسائل را در نظر بگیرید؛ همهٔ مسائل را. شما به اندازهای که به نماز مستحبی، به نماز شب، به اوراد، به ذکرها، به آنهای دیگر اهمیت میدهید، به اندازهای که به وظایف اجتماعی اهمیت میدهید، به اندازهای که به واجبات فردی اهمیت میدهید، به همان اندازه به همین موضوعاتی که صحبت میکنیم اهمیت بدهید. مردان خدا به همه اهمیت دادند و به همه رسیدند. یکوقت فکر نکنید که مثلاً صحبت بیجا کردن خیلی محرّک نیست؛ خیلی محرّک است. اگر یکوقت کارهایی میکنید و با این همه به جاهایی که انتظار دارید نمیرسید یا نتایجی نمیگیرید، بدانید معطلی در همین چیزهاست. اینها همه به جای خود حساب دارند. اینها همه شرایطاند به جای خود.
سالک باید بداند که زبان از خطرناکترین ابزارهای هواست؛ زیرا بهآسانی به کار میافتد و بهسختی کنترل میشود. ترک صحبت بیجا و امساک فضل لسان، تمرین مداوم مراقبه است: پیش از هر سخن بپرسد آیا لازم است، آیا مرضیِّ حق است، و آیا داعیهٔ هوا در آن نیست. اگر این مراقبه زنده بماند، برکات صمت و ترک ما لا یعنی اندکاندک در دل و در سلوک ظاهر میشود.
در پایان باید همان خط سیر جلسه را یکبار دیگر در نظر آورد: آنچه استاد در این نشست پروراند، نه نکتهای جداافتاده، بلکه حلقهای از سلسلهٔ تزکیه است که فهم و عمل را به هم میبندد. خواننده اگر این رشته را از آغاز تا انجام نگاه دارد، پیوند ادعاها و توصیهها روشنتر میشود و از پراکندگیِ شنیدارِ جلسه به وحدتِ نوشتارِ کتابی نزدیکتر میگردد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.