ددرس‌گفتارها

و قال سلمان الفارسی رضی الله عنه سلمان فارسی رضوان الله علیه فرمود اکثر الناس ذنوبا اکثر مردم از ضر گناه يوم القيامة در روز قیامت اکثر هم کلاماً فی معصیت الله آنها هستند که زیاد از معصیت صحبت می کنند.

یعنی معصیت خود و دیگران را می نشینند نعل می کنند.

اینها گناهشان در قیامت از همه بیشتر.

می بینید چقدر اهمیت دارد مسئله و قهر هم برای صالح مهلک مهلک است.

خب از این هم گذشت.

اونجاها که زیاد من شرح دادن نیست برای ما یه مقدار گرفتاری ممکن داشته باشد زیاد شرح می دهم.

مسئله چهارم از جلوات هوا جلوه دیگر از جلوات هوا صحبت بیجا یا صحبت اضافی است.

به بیان خود ما می گیم صحبت بیجا یا صحبت اضافی.

صحبت بیجا غیر از صحبت اضافی است.

حالا من شرح میدم خوب دقت کنید.

از جلوات هوای نفس است.

باز به این نکته توجه داشته باشید.

مخصوصا ما برای این موضوع ممکنه این موضوع برای ما ممکنه خیلی مبتلا به باشد.

به اون نکته که گفتم توجه داشته باشید.

ممکن است ما به سراغ بعضی از هواهای خیلی روشن در وجود خودمون برویم.

به گمان خود مبارزه با هوای نفس هم می کنیم اما خیلی از جلوات هوا را نفهمیم و هوا عوض اون در یک جا که خفه اش کردیم عوضش در جاهای دیگه خیلی به سخت و سراغ ما بیاد در یک شکل دیگر پوشش دیگر.

این مورد که الان می خوام صحبت کنم اشاره کردم از اون موردهاست که برای ماها ممکنه این دامنگیر باشد.

تکلم صحبت کردن، صحبت بیجا کردن یا صحبت اضافه کردن.

صحبت بیجا کردن کدوم صحبت را میگیم؟

دیگه صحبت گناه نیست ها اون تمام شد.

اون خوض در باطل بود.

اون گذشت.

صحبتی که انسان میشود نکند.

توجه می کنید؟

این میگن صحبت بیجا.

صحبتی که انسان حرفی که انسان سخنی که انسان میشود نکند.

اگر نکند نه ضرری دنیوی می بیند نه ضرری اخروی می بیند.

اگر صحبت نکند چیزی به قول معروف آبی از آب تکان نمیخورد.

این را میگن صحبت بیجا.

این حد تعریف صحبت بیجا است.

این تعریفشو فراموش نکنید.

یه وقتی خواستید در مقام عمل بفهمید که این صحبتتون بیجا است یا اون صحبتتون بیجا است.

صحبت بیجا حدودش چیه؟

علما اخلاق اینجور تعریف کردن خودتون هم اگر تأمل بکنید طبیعی است تعریفش همینه.

صحبت بیجا آن صحبتی است اگر انسان نکند هیچی نمیشه.

هیچی نمیشه به معنی معقول نمیشه ها نه به معنی نامعقول.

الان در توضیح هم معلوم میشه.

یعنی واقعا به معنی معقول یک ضرر دنیوی یا اخروی به انسان متوجه نمیشه.

میشود ترک بکند این.

خواستید تشخیص بدین تعریفش.

میشود ترک بکنید.

نه نامرضی خداست و نه ضرر دنیوی دارد.

میشود.

این تعریف صحبت بیجا است.

صحبت اضافی چیه؟

صحبت اضافی اونی است که انسان در یک موضوعی که چه صحبت اخروی است چه دنیوی است مخصوصا در دنیوی ها می تواند در بسته جمله چهار جمله حرفش را بزند تمام می کنه اما این چهار جمله را ده جمله می کنه.

اون شش جمله اش میشه چی؟

شش جمله اش میشه صحبت اضافی.

فضول کلام میگیم.

یعنی واقعا کاری داریم حرفی باید بزنیم.

امری است لازم است دنیوی یا اخروی.

اما میشود در یه حدی اکتفا بکنیم بیش از اونش را دیگه حذف کنیم.

اگه حذف نکردیم اون بیش از اون را میگن صحبت اضافی.

این غیر از صحبت بیجا است.

صحبت بیجا اونی بود که اصلش بیجا است میشود نکنیم.

صحبت اضافی اونی است که در واقع در یک مقام ضرورت است باید صحبت کرد اما ما می شد اکتفا بکنیم به کم و به عوض اینکه دو کلمه بگیم یک کلمه بگیم.

این هر دو از مهلکات و از جلوات و بروزات هوا است.

این رداءت هوای نفس و از دنائت هوای نفس و از هوای دنی و پست است که انسان را وادار میکنه به صحبت های بیجا یا صحبت های اضافی.

هواست که انسان را وادار میکنه.

به شکل های مختلف هواست که انسان را وادار به صحبت بیجا میکنه.

حالا من قبل از اینکه یه خورده توضیح بدم باز توضیح جزئیاتش در مقام عمل براتون معلوم میشود.

جزئیاتش باز هم بیشمار است.

اما قبل از اینکه من یه خورده توضیح بدم حالا توضیحات خواهم داد انشاالله.

به چند بیان از بیانات وارده اشاره می کنم بعد توضیح میدم.

مسئله ای است که در این مسئله از جلوات هوا در همه نوشته های ارباب اخلاق عنوان شده و خیلی هم اهمیت دارد.

من که در روی این مسئله زیاد صحبت می کنم هم برای ما مبتلا به هست و هم اهمیت زیاد دارد.

انشاالله اگر برا-- انشاالله که مبتلا به نیست.

اما اگر براتون مبتلا به بود و خودتان یک حرکتی شروع کرده اید از این لحظه به بعد یک آزمایش بکنید یعنی مراقبت بکنید ببینید چقدر حالتون فرق میکنه.

صحبت بیجا نامش صحبت بیجا است اما آنچنان مهلک است که انسان در مقام عمل می داند و اگر اجتناب کردید برکاتش را آنوقت می داند.

همانطور که صحبت اضافی همینطور.

خیلی مسئله عجیبی است.

نامش حرام نیست.

صحبت بیجا نامش حرام نیست.

از محرمات به نام نیست.

اما اهلاک و هلاکت و آثار بدش بیش از اون است که به تصور ما بیاد.

در اجتناب از صحبت بیجا برکاتی هست که به تصور ما، به تصور ما نمیاد.

در اجتناب از صحبت اضافی برکاتی هست که ما نمی‌تونیم تصور بکنیم.

نامش اینا حرام نیستند اما خیلی بد هستند.

برای سالک خیلی بده.

علاوه بر اینکه همین غیر حرام‌ها همیشه به حرام منجر میشه.

اینم توجه داشته باشید همیشه به حرام منجر میشه.

انسانی که از صحبت بیجا اجتناب نمی‌کند، همین صحبت‌های بیجاش خیلی وقت‌ها به حرام‌های مختلف از تهمت، دروغ، امثال این‌ها، تعریف بیجا، تملق و امثال این‌ها منجر می‌شود.

خب من به بیاناتی اشاره می‌کنم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.

صفحه سیصد و شصت و دو، جلد دوم جام السعادات نراقی.

روی، ورد، ان رسول الله این وارد شده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قال لبعض اصحاب به بعض اصحابش فرمود وهو مریض اون بعضی از اصحاب رسول الله که مریض بود به اون مریض که از اصحاب رسول الله بود فرمود که أبشر مژده می‌دهم به تو.

همینجور به جمله گفت رسول الله أبشر به تو مژده می‌دهم.

یعنی در شرف در جناح سفر بود به اون طرف گفت أبشر فرمود أبشر بشارت باد تو را.

مادرش اونجا بود مادر اون مریض.

فقالت امه ان لک الجنه مادرش به اون مریض خطاب کرد که گوارا باد بر تو بهشت بر اساس اون أبشر که رسول الله صلوات الله علیه گفت.

مادرش گفت که گوارا باد بر تو بهشت.

یعنی دیگه البته بهشتی هستی که مقابل رسول الله می‌بینی که به تو گفت أبشر مژده باد بر تو.

این جمله را رسول الله شنید.

فقال رسول الله صلی الله علیه و آله رسول الله فرمود و ما یدرک لعلّه قال ما لا یعنی او منع ما لا یعنی.

خیلی خلاصه و به همین نکته کلام بحث می‌کنیم.

رسول الله فرمود که حالا تو از کجا گفتی که بشارت باد تو را بهشت؟

به مادرش گفت اینو از کجا گفتی؟

شاید صحبت بیجا کرده.

توجه کنید شاید صحبت بیجا کرده این در زندگیش یا منع بیجا کرده.

حالا اون منع بیجا رو من در صدد شرحش نیستم.

صحبت بیجا کرده.

قال ما لا یعنی چیزی گفته که می‌شد نگفت.

این حرف رسول الله، بیان رسول الله حاکی از این است که این حالا به این زودی‌ها نمی‌گذارد بهشت برای انسان چه بشه؟

گوارا بشه.

اگر هیچ جور می هم نداشته باشد، اگر صحبت بیجا فقط گرفتار شده باشد، کارهای دیگه‌اش هم درست باشد بالاخره این هنوز انسان را معطل می‌کند.

این بیان رسول الله از این حاکی است.

حالا وقتی این چنینه بنابراین در مقام سلوک الی الله هم به طور که آنجا معطل می‌کند در حرکت به مرحله لقاء حق اینجا هم باز معطل می‌کند، می‌دارد.

اینجا و اونجا فرقی ندارد.

اونی که اونجا انسان را معطل می‌کند در صعود یعنی بعد از مرگ و به لقاء انسان برسد در وسط برای انسان دردسر ایجاد می‌کند، مانع است و سد راه حائل و حاجب است.

همان در اینجا برای سالک حاجب است.

صحبت بیجا وقتی نمی‌گذارد به لقاء هنوز انسان به این زودی برسد که رسول الله صلوات الله علیه از بیانش معلوم می‌شود اینجا هم مانع سالک است.

خب در همین جلد جام السعادات در همون صفحه هست که روی انه تكلم رجل عند النبي صلی الله علیه و آله و سلم فأكثر شخصی نزد رسول اکرم صلوات الله علیه بود صحبت می‌کرد.

زیاد صحبت کرد.

صحبتش رو طولانی کرد.

فقال له النبي صلی الله علیه و آله رسول الله فرمود به او کم دون لسانک من حجاب؟

سؤال کرد رسول الله گفت که من از تو سؤال می‌کنم که این از این ور زبانت به این ور چقدر حجاب هست؟

فاصله هست؟

از این ور زب-- یعنی از زبانت به این ور چقدر حجاب فاصله داری؟

فاصله هست برای-- از اون شخص سؤال کرده.

یعنی بیان رسول الله در واقع لطف خاصی دارد.

از زبانت به این ور چقدر فاصله هست؟

فقال شفتان و اسنان گفت که دو لب و ااا عذر می‌خوام دندان‌ها و دو لب هم.

خب از زبان تا این ور دندان‌ها و دو لب.

رسول الله فرمود که افما کان فی ما-- فی ذلک ما یرد کلامه این دو تا فاصله به این محکمی کفایت نمی‌کنه که زبانت رو یه خورده بند بیاره؟

توجه کنید این صحبت بیجا می‌کرد اضاف-- اضافی نه بیجا.

خب اینم یه بیان.

بیان دیگری باز همون صفحه از همون جلد جام السعادات روی انه قال ذلک فی رجل اثنى عليه فاستهتر فی الكلام ثم قال بعد که جام-- در جام السعادات مرحوم نراقی می‌گوید که همین بیانی که الان گفتیم‌ها که اون شخص گفت که در از زبانت به این ور چقدر حجاب است و فلان.

نراقی می‌گوید که روایت شده این بیان را، همین عین این بیان را رسول الله درباره شخص دیگری که شروع به تعریف رسول الله کرده بود هم گفت همین بیان را.

تعریف از شخص رسول الله می‌کرد.

حالا تعریفش درست بود، حرفش هم درست بود.

هرچی می‌گفت از رسول الله ماها اون یکی‌ها هرچی بگند از رسول الله نمی‌توانند آنچه هست را بگند.

حرفش مسلماً راست بوده اما راست باشد بالاخره حرف بیجا بوده.

می‌شد نگد.

می‌شد ترک بکند.

این بیان را نراقی مرحوم می‌گوید درباره شخصی که مشغول تعریف خود رسول الله بود هم گفت همین بیانی که الان نقل کردیم که از زمان پیامبر چقدر حجاب هست بعد تا آخر.

بعد در اینجا اضافه کرد.

ثم قال اضافه کرد رسول الله در همین مورد که شخص تعریفش می‌کرد فرمود که ما أوتي رجل شراً من فضل لسانه کسی دیگه به چیزی بدتر از اینکه بی اضافه گویی بیجا گویی بکند بدتر از این چیزی برای کسی نیست.

بیجا گویی به اصطلاح من فضل لسانه.

بعد در همان صفحه باز یه جریان نقل می‌کنم از رسول اکرم صلوات الله علیه این هم شنیدنی‌ست که روی النا قد قدمت من بنی عامر على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فشرعوا بالمدح والثناء عليه طایفه‌ای از بنی عامر آمده بودند به دیدن رسول اکرم صلوات الله علیه.

والا شروع کردند که آمده بودند به دیدنش از بنی عامر.

شروع کردند به تعریف مدح از رسول الله که حرف درست بود اما می‌شد نگند.

به مدح و ثنا شروع کردند.

فقال صلى الله عليه وآله وسلم رسول الله فرمود که قولوا قولكم ولا يستحيينكم الشيطان حرفتون را بزنید.

مبادا بازیچه شیطان بشوید.

حرف اصلی‌تون را بزنید.

مبادا بازیچه شیطان بشوید.

تعریف از رسول الله می‌گویند بیجا گویی این چنینی بود و نهی فرمود.

فرمود حرف اصلی‌تون را بگویید.

نکند بازیچه شیطان بشوید.

خب صحبت بیجا باید ازش اجتناب کرد.

حالا شما و ما علیه حساب بکنیم.

این دیگه چیزی است که من خودم گرفتار به این مسئله هستم و همیشه هم تأسی می‌گیرم.

یه خرده اقلاً کوتاه بیایم دیگه از اون شر کم داشته باشیم دیگه.

عرض کنم که ولی نمیشه.

ولی این مسئله خیلی گرفتار هستیم.

صحبت بیجا.

این صحبت بیجا رو من یه خرده برای شما شرح میدم.

خیلی چیزهاشو، خیلی صورت‌هاشو می‌فهمید، می‌دانید و همه‌شون رو در مقام عمل خواهید دانست.

اما به بعضی از صورت‌هاش اشاره می‌کنم که ممکنه به نظر شما فعلاً که الآن صحبت می‌کنیم نیاد و اونها هم از اون صورت‌های مهلک مهلک است.

کلً متوجه شدیم صحبت بیجا صحبتی‌ست که می‌شود ترک کرد.

نه خدا را ناراضی می‌شود نه کار دنیایمان معطل می‌شود.

می‌شود ترک کرد.

اینا رو باید ترک کرد.

صحبت بیجا صورت‌های مختلف دارد که مهلک انسان است.

گاهی انسان با کسی صحبت می‌کند، گاهی هی مثلاً نشسته کسی آمده نشسته فکر می‌کند که خب به سکوت چرا بگذرد؟

از اینجا از اونجا باید بگیم دیگه.

این آدم ناراحت میشه من با سکوت نشستم.

خب ناراحت بشه.

به نفع خودت میگه خودت رو خراب بکنی.

او ناراحت بشه.

خدا چنین رضایتی نگفته شما با صحبت بیجا برای اینکه این داستان بگید این بنده خدا این آقا، اون یکی بشنود تا شما خودتون خراب بشید.

اینجور دستوری خدا نداده.

یا مثلاً گاهی می‌بینید که در مقام تعارف مثلاً دوست است، آشنا، فامیل مثلاً یه جمله میگه بعد می‌بینید که برای اینکه جلب بکنه افراد را جلب نه به نیت خداهای وقتی یه دل شکسته ایست، یه سالک الی الله مرد خدا حرف می‌زنه و برای خدا.

اون‌ها یه مثال دیگه است‌ها.

به اقتضای هوای نفس که خوب جلب بکنیم طرف را خوب جلب بکنیم.

هی، هی میگه از اینجا اونجا.

اینا مهلک است.

ما مأمور جلب افراد نیستیم.

سالک الی الله مأمور این نیست که کسی ازش خوشش بیاد یا نیاد.

نیاد هیچکس خوشش نیاد.

چرا؟

سالک موظف به جلب رضای حق است اما جلب رضای مردم با حذف رضای حق نه.

گاهی می‌بینید صحبت بیجا به صورت سؤالات مطرح میشه.

اینجاهاش خوب دقت بکنید.

سؤالات.

انسان سؤالاتی می‌کند که هیچ نکند هم می‌شود.

خب مثلاً فرض بفرمایید که مثلاً از کجا میاید مثلاً؟

از کجا میاید؟

خب به شما چه مربوط از کجا میاد؟

توجه بکنید.

آخه این صحبت بیجا است اولاً.

اون طرف را هم به جواب بیجا وادار کردن یعنی یک صحبت بیجا من می‌کنم، یه صحبت بیجا او باید بکنه.

ثانیاً به قول مرحوم نراقی می‌گوید که صحبت‌های بیجا خیلی جاها به حرام هم منجر میشه.

مثلاً در همین جا.

این خودش یه صحبت بیجاست.

اگر حالا اون برگشت گفت مثلاً بله از مدرسه میام.

راست هم گفت.

مانعی نبود به گفتنش.

شما یه صحبت بیجا کردید، اونم یه صحبت بیجا.

حالا اگر شما اون حرف درست و حرف مثلاً جواب درستی داد.

اگر نه، نتوانست جواب درست بده، یعنی از جایی میاد که نمی‌خواد به شما بگه.

خب شما بنده خدا را مجبور کردید به یک دروغ.

فرض حالا خودتون صحبت بیجا کردید، اون رو هم وادار یا باید به حرام بکنید.

دروغ بگه دیگه.

یعنی بگه که مثلاً از مدرسه میاد بگه از مغازه میام.

مصلحت را صلاح نمی‌بیند شما بدانید.

یا شما اگر صلاح می‌بینید یه دوستی بغل دست شماست.

صلاح نمی‌بیند که او بداند که این از مدرسه میاد.

هر کسی صلاح خودش رو خودش می‌بینه.

اینجا برمی‌گرده دروغ میگه.

میگه که مثلاً از بازار میام خب شما با صحبت بیجا تون خودتون یه صحبت بیجا کردید که میشد نکنید.

اون را هم علاوه بر اینکه به صحبت بیجا ای وادار کردید، دروغ هم وادار کردید.

موجب این دروغ چه بوده؟

صحبت بیجا کرده‌اید یا به تکلف و زحمت انداخته‌اید.

می‌خواد حالا دروغ حرف نزنه، راستشو هم نمی‌تونه بگه.

بنده خدا دست و پاشو گم کرده.

نمی‌دونم یه خورده ناراحت شد چه بگه.

خب چرا این کارها رو باید کرد؟

یا مثلاً سؤال می‌ کنید که [مکث] مرحوم نراقی می‌گوید که سؤال می‌ کنید که حالا این جمله یعنی این تحلیل نراقی خیلی خوب است رحمت الله علیه.

اینا واقعاً واقعیات است.

من خودم به این که الان می‌خوام بگم به شما خودم گرفتار هستم.

یعنی بچه ها خیلی می بینن که من این سؤال رو ازشون می کنم.

میگه که مرحوم نراقی میگه که روزه هستی؟

روزه هستی؟

خب چه دایی دارد این سؤال رو شما بکنید روزه هستید؟

چه دایی دارد؟

صحبت بیجا است.

نکنید هم میشه.

حالا اون برگرده چه جواب بده اینجا؟

قطع نظر از این که این صحبت بیجا است، شما با این صحبت بیجا تون اون بنده خدا رو به یکی از چند چیز بد گرفتار خواهید کرد.

اون برگرده بگه روزه هستم.

اگه در صورتی که روزه هست، روزه هستم، اقلش این است که عبادت سری او برگشت شد عبادت علنی.

یعنی از سری بودن آمد شد چی؟

علنی دیگه.

اقلش این است.

اون فضیلت سری بودن عبادت را شما باعث شد از دستش رفت.

اگر نه از این، این اقلش است.

اگر یه خورده موقع گفتن اینکه روزه هستم نفسش که خیلی مکار است و رقیق از کارهاش دخالت کرد، ریا پیش آمد که الا ماشاالله به ریا حرام گرفتارش کردید.

اگر برگشت به شما نه برای اجتناب از این ریا و اینها برگشت به شما گفت روزه نیستم.

بنده خدا دروغ گفته.

اگر مرحوم نراقی میگه اگر برگشت نه، نه دروغ بگه، نه راستشو بگه.

یه دست و پا اینجا اونجا بالاخره خودشو گم کرد.

یه جوابی بده که نه دروغ بشه نه راست بشه نه ریا بشه.

میگه شما یه بنده خدا رو به زحمت انداختی.

کار حرامی انجام داد، ترک کرد.

این چه صحبت بیجا و چرا شما انجام می‌دهید؟

گاهی می‌بینی که این صحبت‌های بیجا میای که مرحوم نراقی میاد.

صحبت بیجا است هم میزنه یه بنده خدا رو مسترب می‌کنه.

ببینید که نراقی میگه مرحوم میگه که رو به رو می‌شد با کسی.

حالا خب مریض بوده چند روز مثلاً مریض بود، کسل بود، حالا رنگ خودش پریده مثلاً.

یه بنده خدا باهاش رو به رو می‌شد.

میگفت که خیلی لاغر شديد.

چی بوده؟

چی شده؟

عجیبه.

اینطور که نبودی شما.

اون مسترب‌تر می‌کنید.

تر-- چی دایی دارد به این حرفا؟

میگه چه دایی دارد این صحبت‌های بیجا به هر طرف برگردیم.

حالا قطع نظر از اینکه خودش صحبت بیجا است، منجر به اینجور حرام‌ها و گرفتاری‌ها و امثال این‌ها می‌شود.

[مکث] و شاخ و برگ صحبت‌های بیجایی که دو تا را شد من از باب نمونه گفتم سؤال بیجا، به اصطلاح برخوردها که می‌شود سؤالات بیجا و امثال اینها.

اینا همش از باب صحبت‌های بیجا است و اینها از ملکات است از جلوات هواس.

اگر خوب بخواهد بفهمد که از جلوات هواس از این لحظه به بعد که الان صحبت کردم و شما خب خوب دقت کنید خواستید صحبت بکنید ببینید که این صحبت به چه اقتضایی میاد در اون صحبت‌های بیجا تون به غیر هواس یا می‌خواهد چیزی را بفهمد که نفهمید هم میشه یا می‌خواهد خبری را بداند که ندانید هم میشه.

یا می‌خواهد خودتان را به اون طرف نشان بدهد که اینجا جاه طلبی است یا می‌خواهد او را به خودتان جلب بکنید که باز جاه طلبی است.

اینا حرام است ها.

بالاخره یه دایه هوایی است که انسان صحبت بیجا می‌کنه.

توجه می‌کنید؟

خودتون موقع صحبت بعضی از خوبان را هست که از بس گرفتار از این مسئله می‌خواستند خوب اجتناب بکنند از بعضی از خوبان نقل کردند که گاهی دیده شده که مثلاً سنگی به دهنشون می‌گذاشتند که بخواد حرکتی بکنه، صحبتی بکنه فوراً بفهمه، ببینه که این صحبت چه صحبتیست می‌خواد بکنه.

سنگی می‌ذاشت به دهنش که خودش کنترل بکنه.

خواست صحبت کنه به یادش بیفته که این صحبت چیه؟

لازم است، لازم نیست.

می‌شود ترک کرد.

می‌شود ترک نکرد.

برای خداست.

برای خدا نیست.

از چه انگیزه‌ای میاد؟

کدام هواس؟

روی چه هوایی میاد؟

اینجوری می‌کردند.

مقابل این صحبت بیجا و صحبت‌های اضافی هم که اجمالاً تعریفش رو گفتم مقابلش به اصطلاح ترکش هست که خیلی در این قسمت هم در ترکش به عنوان یک فضیلت خیلی به اصطلاح بیانات و روایاتی از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین وارد شده است.

در قبل از اینکه به یکی دوباره اشاره بکنم و تمام می‌کنم صحبتم را باز من تاکید می‌کنم به شما که این را در مقام عمل یه آزمایش بکنید.

انشاالله یعنی عمل می‌کنید بعد از این.

می‌بینید که اسرار زیادی در ترک صحبت بیجا نهفته است.

هرچی می‌تونید صحبت نکنید، هرچی می‌تونید.

البته من در باب صمت در جای خودش انشاالله صحبت خواهم کرد.

این نقطه مقابلش میشه صمت دیگه.

نقطه مقابلش صمت است.

عجیب برکات دارد ولی فعلاً چون در مقام به اصطلاح اون یه بحث جداگانه‌ای می‌خواد، یه مسائل دقیقی دارد در جای خودش میگیم.

اما همینقدر بدانید که برکات زیادی دارد.

یه چندین بیان از بیانات تا اینجا اشاره می‌کنم و تمام.

شاموس سعادات مرحوم نراقی، جلد دوم، صفحه صد و هشتاد و شش.

قال النبي صلى الله عليه وآله وسلم حسن حسن اسلام المرترك ما لا یعنی حسن اسلام مرد یعنی اسلام کسی بخواد اسلام زیبایی باشد اسلام باشد در نزد حد.

رسول الله فرمود حسن اسلام شخص به این است که ترک ما لا یعنی آنچه که می‌شود نکند را ترک بکند چه از صحبت چه از غیر صحبت.

البته این بیان رسول الله نه تنها صحبت بیجا را ترک کردن و می‌فرماید بلکه هر عمل بیجا را ترک ما لا یعنی حسن اسلام شخص اون است که آنچه را که می‌شود نکند، نکند.

این صحبتی که می‌شود انجام ندهد، ندهد.

عملی که می‌شود انجام ندهد، ندهد.

باز در همون جام السعدات جلد دوم صفحه صد و هشتاد و هفت قال النبي صلى الله عليه وآله وسلم توبا لمن أمسك، أمسك الفضل من لسانه وأنفق الفضل من ماله.

اینم بیان خیلی کوتاهی است پرمعنی.

توبا.

خوشا به حال اون کسی که أمسك الفضل من لسانه.

فضل زبانش را نگهداری بکند.

فضل یعنی اضافه و اون بیجاها را امساک می‌کند.

وأنفق الفضل من ماله اضافه مالش را هم انفاق می‌کند.

مالش اونچه که لازم است اضافه‌ش رو بده.

زبانم اونچه که می‌گوید اضافه‌ش را حذف کند.

صحبت بیجا و فضول کلام.

یه وقتی رسول اکرم صلوات الله علیه نراقی نقل می‌کند که نشسته بود با اصحابم بودند دور بر رسول الله صلوات الله.

رسول الله فرمود که الان شخصی که الان کسی میاد از این در وارد می‌شود اولین کسی که الان میاد از این در وارد می‌شود حالا کسی نمی دیدند ها.

گفت اولین کسی که میاد از این در وارد می‌شود شخصی از اهل جنت است.

مردی از اهل بهشت است.

اینجور فرمود.

اصحابم نشسته بودند با رسول الله صلوات الله علیه منتظر بودند.

بعد شخصی آمد وارد شد.

خب این طبق بیان رسول الله این مرد جنتی و الهی بود.

وارد شد بعد این اصحاب که نشسته بودند خب فهمیدند که این همان شخص هستی رسول الله فرمود.

خب دور برش جمع شدند گفتند که حالا ما از شما می‌خواهیم که شما به نظر خودتون بهترین عمل که روش زیاد خودتون امیدوار هستید چه انجام می‌دهید؟

اینا سؤال کردند از اون شخص.

شما در میان عبادات و اعمالتون به کدامش به نظر خودتون تکیه می‌کنید و بهش بیشتر امیدوار هستید؟

از اون شخص سؤال کردند.

فقال إني رجل ضعيف العمل گفتند که من شخص ضعيف العملی هستم.

ضعيف العمل در مقابل مردیت است.

وأوسط ما أرجو به الا که اون که زیاد من بهش امیدوارم خدا از اون را به من عنایت بکند.

سلامة الصدر وترك ما لا يعنينی.

یکی عبارت است از اینکه سینه من، قلب من از همه چیز پاک است.

چیزی درش نیست و یکی اینکه چیزی که به دردم نمی‌خوره بیجا است ترک می‌کنم.

آنچه که بیجا است ترک می‌کنم.

بیجا انجام نمیدم هیچ چیز را بیجا حرف نمی‌زدم.

بیجا عملی از من صادر نمی‌شود.

ترک آنچه که بیجا است را می‌کنم.

سلامت صدرم دارم فقط به اینها.

البته سلامت صدر چیزی است که باز به جای خودش جای شرح و بسط است.

شاهد ما در این ترجمه ما لا يعنينی است.

یکی آنچه را که به بیجا است من ترک می‌کنم.

خودش گفت من به این بیشتر امیدوار هستم.

خب من دیگه صحبتم را در اینجا تمام می‌کنم از جلوات و بروزات هوا، اونهایی که به صورت مهم بود تا اینجا یه مقدارش رو من گفتم.

البته نه اینکه تمام شده‌ها جلوات هوایی است.

یه مقدارش را گفتم و انشاالله بقیه‌ش را خدا خواست بقیه صحبت‌ها را در جلسات آینده اونی که در آخر با یک جمله باز تأکید می‌کنم و به همه برادرها و خواهرها که هستند عرض می‌کنم اونا که می‌خوان عمل کنند که انشاالله همتون هم شروع کرده عمل می‌کنید اهمیت به همین مسائل است که صحبت می‌کنیم.

چون اگر می‌خواهید واقعاً به جایی برسید باید همه مسائل را در نظر بگیرید.

همه مسائل را.

شما به اندازه که به نماز مستحبی، به نماز شب، به وردها، به ذکرها، به اون‌های دیگر اهمیت می‌دهید، به اندازه‌ای که وظایف اجتماعی اهمیت می‌دهید، به اندازه‌ای که به واجبات فردی اهمیت می‌دهید به همان اندازه به همین موضوعاتی که صحبت می‌کنیم اهمیت بدهید.

مردان خدا به همش اهمیت دادن به جایی رسیدند به همش.

یه وقتی فکر نکنید که مثلاً صحبت بیجا کردن نخیر خیلی محرک است.

خیلی محرک است.

اگر یه وقتی کارایی می‌کنید و با این همه به یه جاهایی که انتظار دارید یا نمی‌رسید و یا نتایجی نمی‌گیرید، بدانید معطلی در همین چیزهاست.

اینا همش به جای خودش حساب داره.

اینا همه شرایط است به جای خودش.

شرایط در کوه