ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 027

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

حسد؛ جلوه‌ای از هوای نفس

به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. از مهلکات در مسئلهٔ سلوک سخن بود. پیش‌تر دربارهٔ هوا — که از مسائل اساسی مهلکات است و به یک نظر می‌توان گفت مسئلهٔ اساسی مهلکات انسان در طریق عبودیت است، زیرا همهٔ مهلکات به نحوی به همان هوا بازمی‌گردند — بحث بود. از جلوات و ظهورات هوای مهلک در وجود انسان سخن بود؛ به عده‌ای از آن‌ها اشاره شد. اکنون به یکی دیگر از ظهورات و جلوه‌های هوای نفس اشاره می‌شود که مهلک است و به شکل خاصی در وجود انسان — گاه روشن و گاه بسیار خفیف — بروز می‌کند.

مخصوصاً این نکته را باید نگاه داشت: آنچه خواهد آمد یکی از جلوات هواست و از بروزات هوای مهلک در وجود انسان؛ سالک باید از آن اجتناب کند. الا اینکه این جلوه خود مراتب دارد: گاهی در بعضی مراتب بسیار روشن و بارز است؛ در بعضی مراتب بسیار خفیف و اخفی است که تشخیصش مشکل است؛ اما سالک صادق را خدا هدایت می‌کند و می‌فهمد. مراتبش از نظر تعداد و ابعاد بسیار زیاد است. این جلوه و ظهور از هوا به نام حسد نامیده می‌شود؛ حسد که یکی از مهلکات در طریق است.

حسد؛ اصل کفر و ریشهٔ شیطان بودن شیطان

به یک نظر از نظر علمای سلوک، بدترین مهلک — بدترین جلوه از جلوات هوا — که اصل همهٔ شرک‌ها و عنادها و به بیان دیگر اصل کفر است، همین حسد است. اگر در جریان شیطان در نظام وجود تأمل دقیق کنید و با تدبر مطالعه کنید که مسئلهٔ شیطان و محور اصلی آن چیست، خواهید دید که شیطان خود یکی از موجودات و مخلوقات است؛ اما پایهٔ اصلی شیطان بودن او از حسد سرچشمه می‌گیرد. شیطان که منشأ انواع کفر و فساد است، از کجا منبعث شده؟ انبعاثش از همین مسئلهٔ حسد است. بر همین حساب در روایات گاهی اشاره شده که حسد اصل کفر است؛ اصل عناد است. این تعبیر روایت است در بعضی روایات. کفر اصولی دارد؛ این یکی از اصولش یا اصل همهٔ اصول است. حرکت شیطان در نظام وجود بر پایهٔ حسد گذاشته شده است. در همین‌جا باید تأمل کرد تا اهمیتش را بفهمید.

بنابراین از جمله جلوات و ظهورات هوای نفس در وجود انسان حسد است؛ و به یک نظر ربطی به جلوات دیگر ندارد — بسیار اهمیت دارد.

تعریف جامع حسد

حسد را در تعریفی جامع تعریف می‌کنیم که سالک باید به آن توجه داشته باشد. این خصلت با این تعریف جامع، به هر شکلی در وجودش — شدید و ضعیف یا احیاناً بسیار اخفا — جلوه کند، باید با آن مبارزه کند. تعریف جامع حسد این است: انسان زوال یک نعمت را از غیر خودش آرزو کند و بخواهد. این حسد است. تمنّی و آرزوی زوال نعمتی از غیر که خدا به او انعام کرده. نعمت به هر شکلی باشد: دنیوی یا اخروی؛ عنایتی در مسائل دنیوی یا اخروی — فرقی نمی‌کند. تمنّی و آرزو و خوش‌داشتنِ زوال نعمت از کسی حسد است؛ ندیدن نعمت در کسی حسد است؛ خوش‌نبودن با نعمت برای موجودی حسد است؛ آرزوی زوال نعمت از کسی حسد است. این تعریف جامع است در مراتب مختلف.

مراتبش به یک نظر بسیار زیاد است و در حد و حصر نمی‌آید که به چه صورت‌ها، روی چه انگیزه‌ها و به چه شکل‌ها در وجود انسان جلوه می‌کند. الا اینکه برای آشنایی تا حدودی، به پنج مرتبه از مراتب ظهور حسد — از مراتب روشن و بارزش — اشاره می‌شود. مراتب خفیه‌اش را اگر بخواهند در لفظ بیاورند به نوشته‌های کافی و تحلیل‌های عمیق نیاز است؛ و اصولاً مراتب دقیق را سالک صادق در مرحلهٔ عمل می‌فهمد. وقتی واقعاً خواست خود را بسازد و با این خصلت در خود مبارزه کند، اولاً از مراتب جلی و روشن شروع می‌کند؛ اگر موفق بود بن عند الله، آن‌گاه از مراتب خفیه نیز مطلع می‌شود و یک‌به‌یک مبارزه می‌کند.

مرتبهٔ اول: بدترین صورت حسد

مرتبهٔ اول — بدترین، روشن‌ترین و خطرناک‌ترین صورت که از خبث باطن و خبث سریره حکایت می‌کند — این است که انسان آرزو کند زوال نعمت را از محسود، هرچند آن نعمت به او نرسد و همین‌قدر از او زائل شود. می‌خواهد از او زائل شود اگرچه خودش هم نداشته باشد. نمی‌تواند اصلاً خوبی و نعمتی را در کسی ببیند. خصلتی است در بعضی‌ها و از خبث سریره حکایت می‌کند.

مرتبهٔ دوم: تفرّد و وحید دهر بودن

مرتبهٔ دوم — که به ترتیب از شدت کاسته می‌شود — این است که حاسد زوال نعمت را از محسود آرزو می‌کند به این صورت که می‌خواهد او نداشته باشد و این داشته باشد؛ تفرّد بخواهد در جاه‌طلبی و شهرت‌طلبی؛ وحید زمان و وحید دهر باشد تا انگشت‌ها به سوی او اشاره کند. می‌خواهد نعمتی که کسی یا کسانی دارند و کمالی که دارند از آنان گرفته شود و فقط او داشته باشد. این نیز جلوهٔ حسد است.

مرتبهٔ سوم: طالب مساوات با رنج از تفضّل دیگری

صورت سوم این است که نمی‌خواهد نعمت از محسود گرفته شود؛ همین‌قدر می‌خواهد آنچه او دارد این هم داشته باشد؛ اما حاضر نیست از او کمتر باشد. طالب مساوات است. زوال را از او نمی‌خواهد؛ برای خود می‌خواهد به شرط مساوات؛ به نقصان از او راضی نیست. اگر به آنچه او داشت نرسید یا کمتر رسید، رنج می‌برد؛ و رنجش به این شکل است که یا در عمل وارد می‌شود و سعی می‌کند از او گرفته شود تا تفضّل و برتری نماند، یا دلش می‌خواهد حرکتی کند که از او گرفته شود. این مرتبهٔ سوم حسد است — خواه به عمل بکشد خواه نه.

مرتبهٔ چهارم: نعمت منحصر به فرد

مرتبهٔ چهارم: نعمت خاصی که کسی دارد و یکی بیشتر نیست؛ نمی‌شود مثل آن را داشت؛ باید خود همان را داشت. مثلاً خانه‌ای بسیار مجلل که یکی است؛ یا منصبی که یکی بیشتر نمی‌شود — مانند نخست‌وزیری یا ریاست‌جمهوری یا فلان مقام. حاسد زوال را از او برای خود می‌خواهد؛ می‌خواهد او نداشته باشد و این مال او باشد. منظورش زیاد گرفته‌شدن از او نیست؛ منظورش این است که خودش داشته باشد، اما چاره‌ای جز گرفته‌شدن از او نیست. این نیز از حسد است. البته در ترتیب شدت، شاید این را باید در مرتبهٔ سوم می‌گفتم و آن سوم چهارم می‌شد؛ ترتیب شدت را خوب نتوانستم بگویم، الا اینکه حساب شدت را خود در نظر بگیرید.

مرتبهٔ پنجم: حسد ضعیف‌تر بدون اقدام عملی

مرتبهٔ پنجم اندکی ضعیف‌تر است؛ با این‌همه حسد است، مذموم است، مهلک است و در طریق مانع و سد راه است. شخص زوال نعمت را از محسود آرزو نمی‌کند؛ مثل آن را این هم می‌خواهد؛ او داشته باشد، این هم داشته باشد؛ زوال را آرزو نمی‌کند. می‌گوید من هم داشته باشم؛ اما مساوات را می‌خواهد و کم‌بودن از او را راضی نیست. وقتی به نعمت نرسید یا کمتر رسید و مساوات درست نشد، از او ناخشنود است و خوشش می‌آید که از او زائل شود تا فضیلتش از میان برود؛ اما فوراً در باطنش عقل و دین می‌گوید نباید دست به عمل بزنی. بنابراین از عمل می‌ماند؛ قهر عقل و دین و خوف خدا و آخرت نمی‌گذارد حرکت کند؛ اما دلش می‌خواهد. فرق با مرتبه‌ای که حاضر به عمل است این است که آنجا اگر فرصت بیفتد عملی می‌کند؛ اینجا حاضر به عمل نمی‌شود.

این پنج صورت از صورت‌های بارز حسد بود. انگیزه‌ها بسیار مختلف‌اند و غیر از این مراتب زیاد است. ممکن است صورتی به نظر آید که انسان آرزو می‌کند نعمت و کمال و جمال وجودی کسی را این هم داشته باشد — که نامش غبطه یا منافسه است — کدامش صحیح است؟ آن را ان‌شاءالله در پایان بیان می‌شود. این‌ها که پیش‌تر آمد همه از جلوات حسد است. فرق غبطهٔ صحیح با حسد ضعیف — همان مرتبهٔ پنجم — این است که حسد ضعیف مهلک است اما غبطه مهلک نیست؛ غبطه مجاز است و بعد بیان می‌شود. فعلاً بحث در حسد است؛ این‌ها همه مهلک است.

چرا حسد مانع سلوک است

در مجموع به تعریف جامع باید توجه داشت: حسد تمنّای زوال نعمت از کسی است که خدا به او انعام کرده؛ و از مهلکات است. چگونه مهلک است؟ اولاً باید تأمل کرد؛ بدون بیان من کسی که این خصلت در او به هر شکلی — ولو در مرتبهٔ ضعیف — باشد، در حد خود مانع حرکت در طریق عبودیت است. با این‌حال به جهاتی اشاره می‌شود تا ذهنتان روشن‌تر شود. این در وجود همهٔ ما هست؛ بازماندهٔ همهٔ مهلکاتی که پیش‌تر آمد در همهٔ ما هست. مبادا فکر کنید نداریم؛ انسان معمولاً در قضاوت دربارهٔ خود به اشتباه می‌افتد و حاضر نیست قضاوت ناصحیح دربارهٔ خود کند — و این خود از مقتضیات هوای نفس است؛ چون به خود حب دارد و نفس مکار است. از این حسد مهلک هیچ‌یک از ما که

همین‌قدر مطلب این است: کسی که بویی از حسد در وجودش باشد هنوز در راه قدم موفقی نمی‌تواند بردارد. حسد به اندازه‌ای مهم است که آنان که هیچ خبری از حسد در وجودشان نیست، سرعتشان در یک روز به اندازهٔ هزار سال کسانی است که حسد دارند. این مجرّب است؛ در مقام عمل می‌بینید.

داستان حضرت عیسی و صاحب مرتبت عرش

حضرت عیسی علیه‌السلام در عرش اعلی شخصی را شاهد شد در مرتبتی بسیار بالاتر؛ تعجب کرد این کجا رسیده؟ مرتبت باطنی و واقعی عندالله یک انسان را — به بیان رسول اکرم صلوات‌الله‌علیه — مشاهده کرد و تعجب نمود. سؤال شد؛ جوابی که از ناحیهٔ حضرت حق آمد این بود که آنچه در وجود این نیست حسد است. نسبت به همه خیرخواه است؛ نسبت به همه ناصح است — ناصح به معنای خیرخواهی که از کمالات است و بعد مطلب این است. اصلاً خیر همه را می‌خواهد؛ خوبی همه را؛ نعمت به همه را. ذره‌ای حسد در وجودش نیست و قهراً به این مرتبه رسیده. بسیار مهم است.

بسیاری را می‌بینم که به این ریزه‌کاری‌ها توجه نمی‌کنند و بعد نمی‌توانند محاسبه کنند چرا فلانی موفق است و ما نیستیم. همین ریزه‌کاری‌هاست که باید بسیار دقت کرد. کسی خودش را به کشتن هم بگذارد در این راه، وقتی وجودش پر از حسد است فایده‌ای نیست؛ چون وجود پر از شیطان است. شیطان جز تجسمی از حسد چیز دیگری نیست. حسد به خودی خود مانع خواهد شد و نخواهد گذاشت انسان برود.

آثار دنیوی حسد؛ بیان امیرالمؤمنین و رسول خدا

قطع نظر از آنکه حسد انسان را در دنیا ناراحت می‌کند و زندگی را تلخ می‌سازد، در بیان حضرت علی علیه‌السلام هست که جسم نیز با داشتن حسد از سلامتی محروم می‌شود؛ حتی جسم مرض می‌گیرد. در نهج‌البلاغه می‌فرماید کسی که حسود است از سلامتی جسد فقدان کرده؛ حتی جسد سالم نیست. قطع نظر از آنکه همیشه ناراحت است: خدا کار خود را انجام می‌دهد؛ هی نعمت به این و آن می‌دهد — به هر داعیه‌ای خودش می‌داند. فردا ما گفته می‌شود این صالح به این نعمت؛ خودش می‌داند چه می‌کند؛ می‌خواهد آزمایش کند؛ می‌خواهد باطن را ببیند. خدا در تدبیرش آزاد است؛ به حرف حاسد و غیرحاسد نگاه نمی‌کند؛ به درخواست من و شما در تدبیرش توجهی ندارد. علل اتصال نعمت‌های دنیوی و اخروی را به بندگانش خودش می‌داند. حسود در این میان همیشه ناراحت است. خدا از کارش دست‌بردار نیست؛ هرچه حسود دلش بخواهد خدا دست‌بردار شود، گوش نمی‌دهد. قهراً همیشه در الم و رنج است؛ جسم را مریض می‌کند، روح را مشغول، زندگی را تلخ.

علی علیه‌السلام فرمود: هیچ ظالمی را که شبیه مظلوم است مانند حسود ندیدیم. بیان جالبی است: هیچ ظالمی که شبیه به مظلوم است — واقعاً بیچاره و مظلوم‌نما — مانند حسود نیست. ظالم است اما از همهٔ ظالم‌ها به مظلوم شبیه‌تر است. و در روایتی از رسول اکرم صلوات‌الله‌علیه هست که هیچ لذت و راحتی برای حسود در عالم نیست. قطع نظر از همهٔ این‌ها که اصولاً در دنیا هیچ راحتی ندارد، از نظر حرکت معنوی و سیر عبودی این خصلت چگونه مانع می‌شود؟

جان مسئله: تضاد با ربوبیت حق

نکته‌ای عمیق که در روایات به آن اشاره شده و علمای اخلاق بر آن تکیه کرده‌اند: اگر صفت حسد را تحلیل و موشکافی کنیم، موقعیت صاحب این خصلت در نظام وجود روشن می‌شود. حسود بالاخره چه می‌گوید؟ به خدایی که او را در طرح ربوبیت هضم کرده و می‌خواهد — به هر صورت خدا را می‌خواهد — اما با خصلت حسودانه‌اش به خدای حاضر و محیط چه می‌گوید؟ با زبان قال می‌گوید ایاک نعبد، لا اله الا انت؛ اما با خصلتش چه می‌گوید؟ این خصلت خود مضادّ و در تضاد با حضرت حق در ربوبیت است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل: جان مسئله در حسد، تضاد با حق در ربوبیت است. بسیار خطرناک است.

یعنی چه؟ خدا در ربوبیت خود فعالٌ ما یشاء است؛ ربوبیت دارد، تدبیر می‌کند، خودش می‌داند چه می‌کند و مرتب فعال است. ربوبیت او ایجاب کرده به من این‌گونه عنایت کند، به شما آن‌گونه، به او آن نعمت، به من این، به دیگری نعمت دیگر. او خودش خواسته. حسود می‌تواند بگوید او نخواسته؟ نه. حسود همیشه در پیشگاه خدا به زبان حال آرزو می‌کند که زید این چیز را نداشته باشد. به زبان حال به خدا چه می‌گوید؟ عبارات صریح: معاذ الله، خدا را در ربوبیتش تخطئه می‌کند. تخطئه. معاذ الله به خدا می‌گوید تو نمی‌بایست این ربوبیت را می‌دادی. احیاناً به خود اجازه می‌دهد تخطئه‌اش را مستدل هم بکند — اگر دقت کرده باشید حسودها این جسارت را گاهی به زبان می‌آورند: آخه فلانی صلاحیت این نعمت را ندارد.

البته اشتباه نشود: یک‌وقت انسان دلش به اجتماع و اسلام و بندگان خدا می‌سوزد؛ کسی نااهل به امکانی رسیده؛ خدا در مقام ربوبیت خودش می‌داند؛ او و دیگران را امتحان می‌کند. اینجا انسان نه به‌عنوان جسارت بر ربوبیت حق، بلکه به‌عنوان دلسوزی به مصالح بندگان و اسلام، از خدا بخواهد تفضّل کند و این قدرت و منصب را به فرد صالح‌تری واگذارد — به‌عنوان دعا — مسئله‌ای نیست. اما به‌عنوان حسد خودش تضاد است. گاهی استدلال هم می‌کنند و تخطئه را به این صورت درمی‌آورند که فلانی صلاحیت ندارد. در باطن خلاصه تضاد با ربوبیت و ضدیت با تدبیر حق است؛ یعنی ضدیت با حق از اول اتصال.

آدم حسودی که به حسد در هر شکلی گرفتار است، با توجه به آنکه خدا همیشه کارش را انجام می‌دهد و او به این فضیلتِ وجودیِ حسودانه ادامه می‌دهد، یک عمر تضاد با ربوبیت حضرت حق دارد؛ یک عمر به خدا می‌گوید این کارها چیست؟ تخطئه می‌کند؛ در مقام تضاد با خداست. آن‌گاه می‌گویند کسی راهی به‌سوی خدا ندارد.

استدلال شیطان و استدلال حسود

شیطان نیز استدلال کرد و شنیده‌اید: این را از خاک خلق کرده و مرا از آتش. تو چه کار داری استدلال؟ تو چه می‌فهمی منظور خدا چیست؟ مشیت او چه حساب‌ها دارد؟ موجود محدودی هستی؛ چند کلمه خدا به تو یاد داده و چند کلمه را یاد نداده؛ در برابر خدا جای حرف نیست. بالاخره استدلال هم کرد. استدلال حسود شبیه استدلال شیطان است. این مضاد بودن دائمی با حضرت حق است.

سالک الی‌الله باید رضا و تسلیم در برابر او باشد. هر که هر چه دارد، خدا به هر که هر چه داد؛ به هر که هر منصبی داد، خودش می‌داند. ولو آن شخص را می‌بینیم صلاحیت نعمت یا منصب یا کمال ندارد — حالا در دنیا این‌گونه است؛ در نعمت‌های اخروی که نمی‌شود گفت. خدا می‌داند. حضرت علی علیه‌السلام در دعا فرمود:

«بِمَشِيَّتِكَ الَّتِي لَا تُدْرَكُ وَقَهْرِكَ الَّذِي لَا يُرَدُّ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به مشیت تو که درک نمی‌شود و قهر تو که بازداشته نمی‌شود — مضمون: مشیت و قهر از آنِ توست و برای دیگری جای گفتار نگذاشته‌ای.

مشیت مال توست و قاهری؛ خودت می‌دانی؛ برای کسی دیگر جای گفتار نگذاشته. خدا خود می‌داند چه می‌کند. فقط اگر انسان خوب نفهمید، از خدا بخواهد: خدایا مرا خوب بفهمان چرا این کار این‌طور شد — نه «چرا به فلانی این را دادی». اگر آدم سالمی باشد و «چرایی» برانگیزد، باید از خدا بخواهد که به اسرار ربوبیت در حدّ لیاقتش آشنایش کند. وال## جمع‌بندی حسد (۱)

پس در این فصل روشن شد که حسد از خطرناک‌ترین جلوات هوای نفس است و ریشهٔ شیطنت و اصل کفر و عناد به شمار می‌رود. تعریف جامع آن تمنّای زوال نعمت از غیر است؛ و پنج مرتبهٔ بارزش — از آرزوی زوال مطلق تا حسد ضعیفِ بدون اقدام — همه مذموم و مهلک‌اند. غبطهٔ صحیح را جدا خواهیم گفت. حسد زندگی را تلخ و جسم را بیمار می‌کند؛ اما جانِ خطر، تضاد با ربوبیت حق است: حسود به زبان حال تدبیر خدا را تخطئه می‌کند و استدلالش به استدلال ابلیس می‌ماند. سالک باید رضا و تسلیم پیشه کند؛ و اگر فهمید، از خدا آشنایی با اسرار ربوبیت بخواهد، نه اعتراضِ چرا به او دادی. تا بویی از حسد در باطن باشد، قدمِ موفق در راه عبودیت دشوار است؛ و آنان که از حسد پاک‌اند، سرعتشان در سلوک با دیگران قیاس نمی‌پذیرد.

سالک باید هر روز در محاسبه بپرسد: آیا امروز از نعمت کسی رنجیدم؟ آیا خیر او را خواستم؟ آیا با قسمت الهی در باطن درگیر بودم؟ مبارزه با مراتب روشن حسد آغاز کار است؛ مراتب خفیه پس از صدقِ عمل آشکار می‌شود. خیرخواهی همگانی و نصحِ خالص، داروی ضد حسد است؛ چنان‌که در داستان صاحبِ مرتبتِ عرش دیده شد که ذره‌ای حسد نداشت و نسبت به همه ناصح بود. حسود در دنیا راحت نیست زیرا خدا پیوسته به دیگران نعمت می‌دهد و او آرام نمی‌گیرد. امیرالمؤمنین فرمود حسود از سلامتی جسم نیز محروم می‌شود و هیچ ظالمی به مظلوم شبیه‌تر از حسود نیست. رسول خدا فرمود برای حسود در عالم راحتی نیست.

جانِ مسئله را دوباره یاد کنید: زبان به توحید و باطن به تخطئهٔ ربوبیت، جمع نمی‌شود. ایاک نعبد با حسدِ زنده راست نمی‌آید. دعا برای آنکه منصب به اهلش برسد اگر از دلسوزی دین باشد رواست؛ اگر از آتشِ حسد باشد تضاد با حق است. مرز این دو را فقط مراقبهٔ صادق روشن می‌کند. استدلالِ چرا او و نه من همان منطق ابلیس است که گفت من از آتشم و او از خاک. موجود محدود حقِ اعتراض به مشیت مطلق ندارد؛ حقِ سؤال برای فهم اسرار دارد، نه برای تخطئه.

این جلسه پایه‌ای است برای ادامهٔ بحث حسد و سپس غبطه. آنچه اینجا گفته شد تعریف و مراتب و ریشهٔ مانع‌بودن بود؛ در جلسهٔ بعد روایات و آثار ایمانیِ حسد و انگیزه‌ها را پی می‌گیریم. سالک تا این ریشه را در خود نکاهد، ذکر و ورد و روزه به نتیجهٔ مطلوب نمی‌رسد؛ زیرا باطن در مقام تضاد با مدبّر عالم مانده است. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند. سالک در مراقبهٔ شبانه باید آثار رقیق حسد را نیز بجوید و از خدا بخواهد که کینه‌توزیِ پنهان را از دلش بزداید و خیر خلق را در سینه‌اش بنشاند.

در پایان باید همان خط سیر جلسه را یک‌بار دیگر در نظر آورد: آنچه استاد در این نشست پروراند، نه نکته‌ای جداافتاده، بلکه حلقه‌ای از سلسلهٔ تزکیه است که فهم و عمل را به هم می‌بندد. خواننده اگر این رشته را از آغاز تا انجام نگاه دارد، پیوند ادعاها و توصیه‌ها روشن‌تر می‌شود و از پراکندگیِ شنیدارِ جلسه به وحدتِ نوشتارِ کتابی نزدیک‌تر می‌گردد.

بازخوانی مراتب حسد

حسد تمنّی زوالِ نعمت از غیر است؛ خواه نعمت دنیوی باشد خواه اخروی. بدترین مرتبه‌اش آن است که زوال را بخواهد گرچه خود نیز از آن بهره‌مند نشود. مراتب دیگر از تفرّد و وحیددهر بودن تا رنج از تفضّلِ دیگری و تا حسدِ ضعیفِ بی‌اقدام را دربرمی‌گیرد. ریشهٔ شیطان‌بودنِ شیطان در همین خصلت است و از این رو حسد اصلِ کفر و عناد شمرده شده است. داستانِ صاحب‌مرتبتِ عرش در بیانِ حضرت عیسی نشان می‌دهد که حتی مرتبه‌ای بلند نیز با حسد فرو می‌ریزد. جانِ مسئله تضاد با ربوبیت حق است: حسود بر قسمتِ الهی ساخط است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.