بسم الله الرحمن الرحیم.
از مهلکات که بحث میکردیم در مسئله زر و سلوک.
مدتهاست که در مسئله هوی که از اون مسائل اساسیست در مهلکات و به یک نظر میشود گفت مسئله اساسیست در مهلکات انسان در طریق عبودیت که همه مهلکات به نحوی برگشتش به همون هواست.
در هوا بحث میکردیم.
از جلوات و ظهورات هوای مهلک در وجود انسان صحبت بود و به عدهای از جلوات و ظهورات هوا اشاره کردیم.
حالا در این جلسه به یکی دیگر از ظهورات و جلوههای هوای نفس که مهلک است و به شکل خاصی در وجود انسان، آن هم در مراتب مختلف گاهی روشن، گاهی خیلی خفیف بروز میکند، اشاره میکنیم.
مخصوصاً این مسئله مراتبش که الان عرض کردم یادتون نرود که این که عرض خواهیم کرد یکی از جلوات هواست که از بروزات هوای مهلک در وجود انسان است که سالک باید از اون اجتناب بکند.
الا اینکه این جلوه از هوا و این ظهور از هوای نفس خودش مراتب دارد.
گاهی در بعضی از مراتب خیلی روشن و بارز است.
در بعضی از مراتبش خیلی خفیف و اخفی است که تشخیصش مشکل و اما کسی که مس-سالک صادق باشد خدا هدایت میکند و میفهمد و مراتبش هم از نظر تعداد یا ابعاد خیلی زیاد است.
این جلوه و ظهور از هوا به نام حسد نامیده میشود.
حسد که یکی از مهلکات در طریق است.
و میشود گفت که به یک نظر از نظر علما سلوک در طریق بدترین مهلک یعنی بدترین جلوه از جلوات هوا که اصل همه به اصطلاح شرکها، عنادها و به یک بیان دیگر اصل کفر است همین حسد است.
شما اگر در جریان شیطان در نظام وجود تأمل دقیق بفرمایید که اصولا میخواهید که این را به صورت یک واقعیت موجود در نظام هستی مطالعه بکنید و با تدبر روی این مسئله دقت بکنید که مسئله شیطان و محور اصلی مسئله چیست؟
خواهید دید که شیطان در کل حالا خودش یک موجودی است، یکی از موجودات است، یکی از مخلوقات است و درست الا اینکه این پایه اصلی شیطان و شیطان بودن شیطان از حسد سرچشمه میگیرد.
یعنی به این نظر اگر مطالعه بکنید که شیطان که منشاء انواع مختلف از کفر و فساد است، این شیطان از کجا منبعث شده و انبعاس شیطان از کدام مسئله است؟
از همین مسئله حسد است.
و روی همین حساب هم در روایات گاهی اشاره شده که حسد اصل کفر است.
اصل عناد است.
این اصل کفر این تعبیر روایت است در بعضی از روایات.
کفر که اصولی دارد، این یکی از اصولش هست یا اصل همه اصول هست و اصلاً حرکت شیطان در نظام وجود بر پایه حسد گذاشته شده است.
والسلام.
در همین جا شما خودتان تأمل بفرمایید خواهید فهمید که این چقدر اهمیت دارد.
بنابراین از جمله جلوات و ظهورات هوای نفس در وجود انسان که حسد است، ااا ربطی به یک نظر به جلوات دیگر ندارد.
خیلی اهمیت دارد.
حالا حسد را تعریف میکنیم در یک تعریف جامع که سالک باید به این تعریف جامع اش توجه داشته باشد.
حالا این خصلت با این تعریف جامع به هر شکلی در وجودش شدید و ضعیف و یا احیاناً خیلی اخفا خاص جلو بکنه باهاش باید مبارزه بکنه.
تعریف جامع حسد این است انسان زوال یک نعمتی را از غیر خودش آرزو بکنه، بخواد.
این حسد است.
تمنی و آرزوی زوال یک نعمت از غیر که خدا به او انعام کرده.
حالا نعمت به هر شکلی باشد.
نعمت دنیوی باشد، نعمت اخروی باشد، عنایتی در خصوص مسائل دنیوی باشد، عنایتی در خصوص اخرا باشد فرقی نمیکند.
تمنی و آرزو و خوش داشتن زوال نعمت از کسی، این حسد است.
ندیدن نعمت در کسی، در موجودی، حسد است.
خوش نبودن با نعمت برای موجودی حسد است.
آرزوی زوال نعمت از کسی حسد است.
این تعریف جامع است در مراتب مختلف.
اونوقت مراتبش گفتم به یک نظر خیلی زیاد است و میشود گفت که اصلاً در حد و حصر نمیاد مراتب حسد که به چه صورتها در وجود انسان جلوه میکند، روی چه انگیزهها جلوه میکند، به چه شکلها جلوه میکند.
الا اینکه باز برای اینکه تا حدودی آشنا باشیم به پنج مرتبه از مراتب ظهور حسد در وجود انسان که مشت-مسلماً توجه دارد که از مراتب روشنش هست.
من در اینجا اشاره میکنم به پنج مرتبه یا پنج صورت از صورتها و مراتب مختلف ظهور حسد در وجود انسان باز تاکید میکنم اینا از اون مراتب و صورتهای ظاهر و بارزش هست.
مراتب خفیهش را اصلاً اگه بخواد انسان در لفظ بیان بکنه و در قالب عبارات بیاورد خیلی به نوش کافیها و تحلیلهای عمیق احتیاج دارد و اصولاً مراتب دقیق را سالک ساده در مرحله عمل میفهمد.
یعنی وقتی واقعاً کسی خودش را خواست بسازد و با این خصلت هم خواست با خود در خودش مبارزه بکند، اون وقت اولاً و прежде از مراتب جلی و روشن شروع میکند.
اگر موفق بود بن عند الله، اون وقت در مراتب خفیه، مراتب خفیهش رو هم مطلع میشود و یک به یک خودش باهاش مبارزه میکند.
مراتب پنجگانه که من اشاره میکنم یک یک شما توجه داشته باشید.
مرحله اول یا مرتبه اول از حسد یعنی صورتی از حسد در وجود انسان که میشود گفت بدترین صورت از صورتهای حسد هست، روشنترین و بدترین و خطرناکترینش که حکایت از خبث باطن انسان میکند.
حکایت از یک نوع خواص هستند در وجود انسان میکند.
خواص خیلی فوقالعاده این است که انسان تمنی بکند.
مرحله اول عرض میکنم، آرزو کند زوال نعمت را از اون محسودش، محسودی که بهش حسد میبرد، از محسود آرزو کند زوال نعمت را اگرچه اون نعمت چه از او زائل میشود به این منتظر نشود همین قد از او زائل بشود.
این بدترین صورت از حسد که حاکی از خبث سریره و حاکی از یک خواص خطرناکی در وجود انسان است.
میخواهد که از او زائل بشد اگرچه این هم نداشته باشد.
نمیتواند اصلاً یک خوبی و نعمتی را در کسی ببیند.
خصلتی است در بعضیها وجود دارد و این از خبث سریره حکایت میکند.
یک.
مرتبه دوم که حالا به ترتیب در واقع از اون شدتش کاسته میشود به این ترتیبی که من عرض میکنم اگر اشتباه نشود البته یعنی من اشتباه نکنم.
مرتبه دوم این است که حاسد شخص زوال نعمت را از محسود آرزو میکند به این صورت که میخواهد اون نداشته باشد این داشته باشد، تفرّد داشته باشد در عنوان جاهطلبی، شهرتطلبی، تفرّد یعنی وحید زمان بودن به اصطلاح وحید دهر بودن، تنها بودن که انگشتهای اشاره به سوی او اشاره بکند.
به این حساب و به حسابهای دیگه میخواهد که نعمتی را که کسی دارد یا کسانی دارند و کمال و حسابی را که آنها دارند از آنها گرفته شود و این فقط داشته باشد.
این صورت دوم این هم جلوه یا جلوات حسد هست.
صورت سوم از صورتها و جلوات حسد این است که نمیخواهد نعمت از اون محسود گرفته شود به این شکلی.
همینقدر این هم میخواهد اونی که از اون که اون دارد این هم داشته باشد.
دقت بکنیدا.
میخواهد اونی که اون دارد این هم داشته باشد اما حاضر هم نیست که از او کم باشد و اون مال خودش.
نمیخواهد از او گرفته شود.
میخواهد اون داشته باشد اما این هم که داشته باشد از او کم نداشته باشد.
به مساوات طالب مساوات است.
در این نعمت را میخواهد اونی که اون دارد را میخواهد، زوال را از او نمیخواهد.
این برای خودش هم میخواهد به شرطی که با او مساوات هم داشته باشد.
به نقصان از او راضی نیست که احیاناً اگر چنان که اون طور که او نداشت به این نرسید یا هیچ نرسید یا کم رسید از اون نعمت این هم دارا نعمت شد اما نه مانند اون یا هیچ نشد یا شد یا کمتر شد یا نشد یا کمتر شد.
در این صورت قهراً برای اینکه مساوات میخواهد و نمیخواهد از او کم بشه رنج ببرد از این مسئله و رنجش به این شکلی باشد که یا در عمل وارد عمل بشود سعی کند از او گرفته بشود.
در این صورتها که دید به اون هم این هم رسید اما مانند او نشد.
او به این تفضل دارد.
در اینجا راحت نمینشیند، باطنش راحت نیست یا دست به عمل میزند سعی و tryیت که اون هم ازش گرفته بشود تا دیگه تفضل برای این نداشته باشد، فضیلت برتری یا دلش میخواهد که حرکتی بکند که از او گرفته بشود.
این مرتبه سوم حسد، حسد به عمل نکند.
مرتبه چهارم از حسد این است که نعمت خاصی را کسی دارد که این نعمت یکی بیشتر نیست.
یعنی چیزی است که دیگه نمیشود از مثل او داشت.
باید خود اون را اگر کسی داشته باشد داشته باشد.
مثلاً فرض ما یک خونه خیلی خوب و مثلاً میگیم مجللی است.
یه اونی که بیشتر نیست، یه کسی دارد.
حاسد زوال را از او برای خودش میخواهد.
یعنی میخواهد اون نداشته باشد این مال این باشد.
در حقیقت به این صورت است که این برای خودش میخواهد الا اینکه چون منحصر به فرد است قهراً زوال را از او میخواهد برای خودش میخواهد.
مثلاً منصبی است خب منصب معمولاً گاهی بعضی از مناصب یکی بیشتر نمیشود.
مثلاً مانند نخستوزیر بودن، مانند رئیس جمهور بودن مثلاً در یک مملکت یا فلان وزیر بودن یا فلان مقام بودن، اونها که دیگه تجار نمیشه باش-- داشته باشند.
یا مثلاً فرض کنید من در خصوص خونهای از کردم یا در خصوص منصبی یا چیزی که نعمتی که کسی دارد و بیش از یکی نمیشود باشد.
اینجا شخص آرزو میکند از اون گرفته بشود و این اون را داشته باشد.
منظورش هم گرفته شدن از اون نیست زیاد.
منظورش این هست که این میخواد داشته باشد ولی چارهای جز اینکه از اون گرفته بشود و این داشته باشد نیست.
این هم از حسد است.
بعد به چهارم.
البته من در اینجا فکر میکنم که من در مقام ترتیب اینو باید در مرتبه سوم میگفتم که این در مرتبه سوم است.
یعنی از نظر شدتش حساب بکنیم یه مقدار در ترتیبش خوب نتونستم بگم الا اینکه این سی-- یعنی اون سوم حساب بشود.
اون سوم چهارم میشه بهتر.
مرتبه پنجم از حسد که میتوانیم عرض بکنیم این است که این دیگه یه خرده حسد ضعیفتر است.
با اینهمه حسد است، مذموم است، مهلک است و در طریق مانع و سد راه است.
اون این است که شخص زوال یک نعمت را از محسود که دارد آرزو نمیکند.
مثل اون را این هم میخواهد، اون داشته باشد، این هم داشته باشد.
زوال را آرزو نمیکند.
میگوید من هم داشته باشم ولی مساوات را باز میخواهد.
کم بودن از اون را هم راضی نیست.
اما وقتی که به نعمت نرسید یا رسید و کمتر از او رسید و مساوات و اینها درست نشد، از اون ناخشنود بود، خوشش میاد که خوشش میاد که به اصطلاح، ا، سعی، حرکتی، عملی بکند که اون ازش زائل بشه تا این فضیلت او از میان برود.
اما فوراً در باطنش عقل، دین بهش میگوید که نباید دست به عمل بزنی.
بنابراین از عمل و حرکت میماند.
حرکتی برای این شخص نمیکند که از او گرفته بشه و به عقل براش 가هر است یا دین و تقوی براش 가هر است.
خوف خدا و آخرت.
میخواد حرکتی بکنه به اصطلاح 가هر عقل و دین نمیگذارد حرکت بکنه.
اما دلش میخواد.
خوش هست که از او زائل بشه تا او بر این فضیلت نداشته باشد.
این با اون مرتبهای است که در حقیقت گفتم چهارمه.
فرقش این است که اونجا بالاخره حاضر بر حرکت و عمل هست و اگر احیاناً فرصت هم بیفته حرکتی و عملی میکند که از او زائل بشود.
اینجا حاضر به عمل نمیشود.
가هر عقل و دین نمیگذارد.
این صورت پنجم.
خب اینا پنج صورت از صورتهای حسد بود.
البته در اینجا الی الان انگیزهها زیاد مختلف، اون وقت غیر از این مراتب زیاد هست.
گفتم که اونها را توجه داشته باشید.
اینا پنج مرتبه از مراتب حسد بود که من به اونها اشاره کردم که از اون صورتهای بارزش هست.
البته شما ممکنه الان به نظرتون بیاد که خب حالا این صورت صحیح که احیاناً انسان آرزو میکند نعمتی را، کمالی را، جمال وجودی را کسی دارد این هم از اون داشته باشد که نامش را غبطه میگوییم یا منافسه میگوییم.
این چیز کدامش صحیح هست؟
اون را من در آخر انشاالله عرض میکنم.
اینها که از کردم همه از جلوهات حسد است.
فرق غبطه صحیح با اون فسد به اصطلاح حسد در مرتبه آخر کلام گفتم حسد ضعیف تره.
غبطه صحیحی که اشکال ندارد که شبیه حسد ضعیف است.
حسد ضعیف هم با اون شبیه هست الا اینکه حسد ضعیف حسد مهلک است.
همون مرتبه پنجم.
اما غبطه مهلک نیست.
اون را بعد انشاالله در آخر عرضم عرض میکنم.
فعلاً در حسد بحث میکنیم.
غبطه مجاز است حالا بعد عرض میکنیم.
اینها همه مهلک است.
خب حالا من به پنج مرتبه که اشاره کردم در مجموع به تعریف جامعش باید توجه داشته باشیم که حسد تمنای زوال نعمت، آرزوی زوال نعمت از کسی است که خدا به او انعام کرده.
این از مهلکات است.
حالا به چگونه مهلک است؟
اولاً چگونه مهلک است را یه خرده شما خودتون تأمل بکنید.
بدون اینکه من یا غیر شما بیان بکنه خودتون متوجه میشوید کسی که این خصلت در او به هر شکلی ولو در اون مرتبه ضعیفش بود در حد خودش مانع از حرکت در طریق عبودیت است.
خودتون میفهمید.
الا اینکه من باز به جهاتی اشاره میکنم که ذهن شما روشنتر بشه و الا خودتون تأمل بکنید، میفهمید که چرا این صفت مانع راه است.
من به بعضی از این جنبههای مانع بودن ص-صفت حسد و خصلت حسد در مسیر صعود رو به شما عرض میکنم و شما هم به این توجه داشته باشید که این در وجود همه ما هست.
بازماننده همه مهلکات دیگه که گفتم در همه ما در وجود همه ما هست.
باید توجه داشته باشیم احیاناً نکند یه وقتی خدای نکرده فکر بکنیم که ما نداریم.
چون انسان معمولاً در خصوص درباره قضاوت در خودش به اشتباه میافته.
یعنی حاضر نیست قضاوتهای ناصحیح را در خودش بکند که این هم خودش باز از مقتضیات هوای نفس است.
این هم چون انسان به خودش حب دارد و نفس هم مکار است.
ولی از این حسد ماها هیچ کداممان که اینجا نشستهایم بری نیستیم از این حسد مهلک و از، از هرچه از مهلکات گفتیم تا به حال من فکر کردم هیچ کدوم بری نبوده ایم.
فلذا هم در تعریف چندان تفاوتی نداره.
اما اینکه به چه شیوهای آن را داریم خودتان در مقام عمل وقتی تطبیق کردید میفهمید همینقدر من به شما عرض کنم که کسی که بویی از حسد در وجودش باشد هنوز در راه قدم موفقی نمیتواند بردارد.
به طور کلی مخصوصا حسد به اندازهای مهم است در حرکت عبودی آنها که هیچ خبری در وجودشون از حسد نیست در این طریق سرعتشون در یک روز به اندازهی هزار سال دیگران است که حسد دارند.
این یک چیز مجرب است انشاالله در مقام عمل میبینید.
حسد تا حضرت عیسی سلام الله علیه در اون عرش اعلی خدا شخصی را شاهد شد که در مرتبت خیلی بالاتر تعجب کرد که این کجا رسیده؟
این یعنی مرتبت باطنی و واقعی و عندالله یک انسان را حضرت عیسی سلام الله علیه در روایت از نور بیان رسول اکرم صلوات الله علیه مشاهده کرد و رسول الله بیان میفرماید آن وقت حضرت عیسی تعجب کرد.
سؤال که شد، جوابی که آمد این است در واقع آن حقایق را به این صورت براش مکشوف شد که جوابی که از ناحیه حضرت حق آمد به حضرت عیسی اینچه به این مرتبت بالاتر خب حول عرش بودند که یا عرشی بودند یا عرش بودند بالاخره وجودی بود عرش الرحمن بود.
حضرت عیسی تعجب کرد که این انسان از کجا یک انسان به ظاهر عادی بود به این مرحله رسیده؟
سؤال که شد جوابی که از ناحیه حضرت حق آمد این است که این در وجودش آنچه نیست حسد است.
نسبت به همه خیرخواه است.
نسبت به همه ناصح است.
ناصح به معنی خیرخواهی که بعدی که از، از یک از کمالات است که عرض میکنم.
اصلا خیر همه را میخواهد.
خوبی همه را میخواهد.
نعمت به همه میخواهد.
ذرهای در وجودش حسد نیست و قحرا به این مرتبه رسیده.
خیلی مهم است.
خیلی از بچهها را من میبینم.
خیلی از افراد را من میبینم که مثلاً به این ریزگارها، ریزه کاریها توجه نمیکنند.
آن وقت بعد نمیتوانند محاسبه کنند که چرا مثلاً فلانی موفق است و ما موفق نیستیم.
همین ریزه کاریها است که باید روش خیلی دقت کرد.
کسی خودش رو به کشتن هم بگذارد در این راه وقتی وجودش پر از حسد است فایدهای نیست چون وجود پر از شیطان است.
شیطان جز تجسمی از حسد چیز دیگه نیست.
آن وقت این حسد الان که به اشاره میکنم به مضراتش که چگونه مانع راه است، این دیگه خب دقت کنید نخواهد گذاشت انسان بره.
این به خودی خود مانع خواهد شد.
هر جمله ای حالا به چه نحو مانع میشود؟
قطع نظر از اینکه حسد انسان را در دنیا ناراحت میکند، زندگی دنیوی انسان را تلخ میکند.
حتی در بیان حضرت علی سلام الله علیه هست که جسم انسان حتی از سلامتی با داشتن حسد محروم است.
حتی جسم هم مرض میگیرد کسی که حسد در وجودش خیلی شدید بود.
حضرت علی سلام الله علیه در نهج البلاغه میفرماید که کسی که حسود است سلامتی، از سلامتی جسدش فقدان کرده، حتی جسد سالم نیست.
قطع نظر از اینکه همیشه ناراحت است به قول به اصطلاح بعضی از علما اخلاق و خداست کار خودش را انجام میدهد.
هی نعمت است به این میدهد، به آن میدهد.
حالا به هر دایی میدهد خودش میداند.
ولی فردا شما و ما ملاحظه میکنیم میگیم که این صالح به این نعمت خود، خودش میداند چی کار میکند.
میخواهد آزمایش بکند.
میخواهد ببیند باطنش چیه؟
نه واقعاً صلاح آن نعمت را میخواهد.
خدا در تدبیر خودش آزاد است.
به حرف حاسد و غیر حاسد هم نگاه نمیکند.
به درخواست من و شما هم هیچ توجهی ندارد در تدبیرش.
علل اتصال نعمتهاست دنیوی، غیر دنیوی، اخروی به این، به آن، به بندگانش چی میکند؟
علل اتصال فاضل میکند.
خب حسود در این بین همیشه ناراحت است دیگه.
توجه میکنید؟
خدا هم که از، از کارش دست بردار نیست.
هرچی این حسود دلش میخواهد خدا از کارش دست بردار است اما که گوش نمیدهد.
این قحرا همیشه ناراحت است.
همیشه در الم و رنج است.
این الم و رنج جسمش را مریض میکند، روحش را مشغول میکند، زندگیش را تلخ میکند.
که علی سلام الله علیه فرمود که هیچ ظالمی را که شبیه مظلوم است مانند حسود ندیدیم.
واقعاً بیان جالبی استها.
هیچ ظالمی که شبیه به مظلوم است یعنی واقعاً بیچاره مظلوم است مانند حسود ندیدیم.
همین ظالم است اما از همه ظالمها به مظلوم چیه؟
شبیهتر است.
و در یک روایتی از رسول اکرم صلوات الله علیه هست که فرموده است هیچ لذت و راحتی برای حسود در عالم نیست.
حالا قطع نظر از همه اینها، قطع نظر از همه اینها که اصولاً در دنیا هیچ راحتی ندارد حسود.
اصولاً حالا از نظر حرکت معنوی و سیر عبودی این یک خصلتی است در درون.
چگونه مانع میشود؟
چگونه مانع میشود؟
من یک نکته که خیلی عمیق است و در روایات به اون اشاره شده و علما اخلاق رو به اون تکیه کردهاند، ت-- اشاره میکنم.
اگر ما تحلیل را چیز حسد را باز بکنیم، صفت حسد را که فهمیدیم چیه.
روی این یک تحلیل داشته باشیم، این خصلت را باز بکنیم، تحلیل بکنیم، به اصطلاح موشکافی بکنیم که این خصلت چگونه است.
خلاصه چه موقعیتی این خصلت یا صاحب این خصلت در نظام وجود دارد.
در تحلیل میفهمیم که این حسد چگونه مانع حرکت انسان میشود.
خب حسود بالاخره چی میگوید؟
به اون خدایی که هضم میکنه این حسود در طرح ربوبیت هست، تلاشی دارد، سعی دارد، خدا را میخواهد.
اینها به هر صورت خدا را میخواهد.
اما با این حسد و خصلت حسودانه اش به خدای حاضر و محیط که او میخواهد این حسود چی میگوید؟
با وجودش چی میگوید؟
ها با زبانش چی میگوید؟
ای یا تلعب تو را میخواهم لا اله الا انت لا اله الا الله اینجور.
خب اما این با خصلتش چی میگوید؟
این خصلت خودش یک مضاد-- خصلت تضاد با حضرت حق است در ربوبیت.
و ببینید که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
جان مسئله در حسد تضاد با حق در ربوبیت است.
والسلام.
این خیلی خطرناک است.
یعنی چه؟
الان اشاره کردم.
خدا در ربوبیت خود فعال مایشاء است.
ربوبیت دارد، تدبیر میکند، خودش میداند چه کار میکند و فعال هم هست.
فعال مایشاء هم هست.
مرتب فعال است و فعال مایشاء.
خب ربوبیت او ایجاب کرده به من اینجور عنایت کرده، به شما اونجور عنایت کرده، به شما اون نعمت را داده، به من این خصلت عنایت را کرده، به اون یکی نعمت دیگری داده.
او خودش خواسته دیگه.
حسود میتواند بگوید که او نخواسته؟
نه.
حسود چی میگوید؟
اینکه همیشه در پیشگاه خدا به زبان حال دقت کنید ها، به زبان حال آرزو میکند که این زید این چیز را نداشته باشد.
به زبان حال به خدا چه میگوید؟
اگر گفتید خدا را چه میکند در کارش؟
اگر گفتید خیلی عبارات خیلی صريح و روشن.
تا خیلی باید گفت که معاذالله خدا را در ربوبیتش تخطئه میکند.
توجه میکنید؟
تخطئه.
معاذالله به خدا میگوید که تو نمیبایست ربوبیت میدادی.
حالا احیاناً به خودش اجازه میدهد که تخطئهاش را مستدل هم بکند.
این استدلال را در حسودها اگر شما دقت کرده باشید، حالا اون جسارت را که به خدا میکند، همیشه تخطئه میکند خدا را در ربوبیت خودش، این تخطئه خودش را گاهی به زبان هم میآورد.
یک نوع استدلالی هم میکند.
میگوید که آخه این فلانی این صلاحیت این نعمت را که ندارد.
البته اشتباه نشود.
یه وقت انسان مثلاً دلش به اجتماع میسوزد، دلش به اسلام میسوزد، دلش به بندگان خدا میسوزد.
یک کسی به امکانی بهش داده شده نااهل است.
خدا در مقام ربوبیت حالا میخواهد چه کار بکند؟
خودش میداند.
او را و دیگران را امتحان میکند.
اینجا انسان نه به عنوان جسارت بر ربوبیت حق، به عنوان دلسوزی به بندگان، به مصالح بندگان، به مصالح اسلام مثلاً از خدا بخواهد که این خدا خودش تفضل بکند و این نعمت را، این قدرت را، این امکان را مثلاً این منصب را به یک فرد صالحتری واگذار بکند به عنوان دعا مسئلهای نیست.
اما به عنوان حس-حسد خودش تضاد است.
گاهی اینها به هر صورت استدلال هم میکنند به این صورت هم در میآورند این تخطئه خودشون را.
میگویند که فلانی صلاحیت این موضوع را ندارد.
این در باطن خلاصه یک تضاد با ربوبیت است.
یک ضدیت با تدبیر حق است.
یعنی یک ضدیت با حق است از اول اتصال.
من از شما سؤال کنم آدم حسودی که به حسد در هر شکلی یا در اشکال مختلفش که گرفتار است با توجه بر اینکه خدا همیشه کارهایش را انجام میدهد و این هم به این فضیلت وجودی خودش ادامه میدهد، همیشه حسد دارد.
یک عمر تضاد با چیست؟
تضاد با ربوبیت حضرت حق است.
یک عمر به خدا میگوید که این کارها چیست؟
تخطئه میکند خدا را.
در مقام تضاد با خداست.
خب این دیگه اون که میگویند کسی راهی به سوی خدا ندارد.
خب شیطان هم اون وقت، حالا گفتم شیطان هم استدلال کرد که شنیدهاید استدلال، استدلال شیطان هم از حسدش بود.
اونچه گفت که اینو از خاک خلق کرده و اون مرا از چی، از چی خلق کرده؟
از آتش.
تو چیکار داری استدلال؟
تو چه میفهمی اصلاً خدا منظورش چیست؟
مشیت او رو چه حسابهاست؟
یک موجود محدودی هستی.
چند، چند، چند کلمه خدا بهت یاد داده که چند کلمه دیگرش رو یاد نداده و در نتیجه جای حرف زدن در برابر خدا نیست.
بالاخره استدلال هم کرد.
استدلال حسود شبیه استدلال چیست؟
شبیه استدلال شیطان هم هست.
این مضاد، مضاد بودن در تضاد بودن دائمی با حضرات حق است.
سالك الی الله باید رضای در برابر او، تسلیم در برابر او باشد.
هر که هر چه دارد، خدا به هر که هر چه داد.
به هر که هر منصبی داد، به هر که هر کسوی باشد خدا خودش میداند.
ولو اون شخص را میبینیم صلاحیت نعمت را ندارد، صلاحیت این منصب را ندارد، صلاحیت این کمال را ندارد.
حالا در دنیا اینجوریه.
دیگه در نعمتهای اخروی که نمیشود گفت.
خب خدا میداند کارهای خدا را که حضرت علی علیه السلام فرمود در دعای الف مشیت کالقاهر لم تدر اگر اینجوری باشد پس اینطور معنی بکنیم.
حالا این عبارت معانی مختلف دارد.
لم تدر لذی مقال مقالا.
مشیت مال توست و قاهرت خودت میدانی.
برای کسی دیگه جای گفتار نگذاشته.
خدا خود میداند چه کار میکند.
فقط اگر انسان خوب نفهمید از خدا بخواهد خدایا من را خوب بفهمان که چرا این کار اینطور شد؟
نه.
چرا به فلانی اینو دادی؟
نه.
اگر یک آدم سالمی باشد، اگر براش یک چرا برانگیزید این مسئله باید از خدا بخواهد که خدا به اسرار ربوبیت او را در حدی که لیاقت دارد چه بکند؟
آشنا بکند.
والسلام علیکم ورحمة الله.
اللهم صل على محمد و آله