یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ادامهٔ بحث حسد؛ اصلِ کفر و تضاد با ربوبیت
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. از مهلکات در مسئلهٔ سلوک سخن بود و از هوا که به یک نظر مسئلهٔ اساسی مهلکات انسان در طریق عبودیت است؛ زیرا همهٔ مهلکات به نحوی به همان هوا بازمیگردند. جلوه و ظهورِ هوا که حسد نامیده میشود از این شمار است. به نظر علمای سلوک، بدترین جلوهٔ هوا — اصلِ شرکها و عنادها و به بیانی اصلِ کفر — همین حسد است.
اگر جریان شیطان در نظام وجود با تدبر مطالعه شود، روشن میگردد که شیطان خود مخلوقی از مخلوقات است؛ اما پایهٔ شیطانبودن او از حسد سرچشمه میگیرد. حسد اصلِ کفرها و عنادها و لجاجتها و شرکها و فسادهاست. شیطانی که منشأ انواع کفر و فساد است، انبعاثش از همین خصلت است.
روایت موسی؛ حسود ساخطِ نعمت و صادِّ قسمت
برای تبیین تضاد حسود با ربوبیت، به روایات مراجعه میشود. در جامعالسعادات جلد دوم صفحهٔ صد و نود و یک و کافی جلد دوم صفحهٔ سیصد و هفت، از امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمده است که خداوند عزّوجل به موسی بن عمران فرمود:
«يَا ٱبْنَ عِمْرَانَ لَا تَحْسُدَنَّ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَيْتُهُم مِّن فَضْلِي وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَيْهِ وَلَا تَتَّبِعْهُ نَفْسَكَ فَإِنَّ ٱلْحَاسِدَ سَاخِطٌ لِنِعْمَتِي صَادٌّ لِقَسْمِيَ ٱلَّذِي قَسَمْتُ بَيْنَ عِبَادِي وَمَن يَكُن كَذَٰلِكَ فَلَسْتُ مِنْهُ وَلَيْسَ مِنِّي» (مضمون روایت کافی و جامعالسعادات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پسر عمران، بر آنچه از فضلم به مردم دادهام حسد مبر و دیدگانت را بهسوی آن مدوز و نفست را از پی آن مفرست؛ زیرا حسود بر نعمت من خشمگین است و با قسمت من میان بندگانم در تضاد است؛ و هر کس چنین باشد من از او نیستم و او از من نیست.
خدا موسی را از حسد بر فضل الهی نهی میکند. حسود ساخط بر نعمت خداست و صادّ و متضاد با قسمت ربوبی. کسی که در مقام تضاد با ربوبیت باشد، خدا از او نیست و او از خدا نیست؛ راهی برای ارتباط نمیماند. این نهی، حسد را بهعنوان مضادّ بودن با حضرت حق معرفی میکند.
حسد ایمان را میخورد
وقتی چنین شد، ارتباط با حق درست پیش نمیرود و ایمانِ حسود از اساس متزلزل میگردد. در کافی جلد دوم صفحهٔ سیصد و شش از امام صادق علیهالسلام آمده است:
«إِنَّ ٱلْحَسَدَ يَأْكُلُ ٱلْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ ٱلنَّارُ ٱلْحَطَبَ» (کافی، ج۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا حسد ایمان را میخورد چنانکه آتش هیزم را میخورد.
این تعبیر را باید سخت مراقب بود؛ همه به نحوی مبتلاییم. پرسیده میشود چرا در حرکتِ سلوک پیشرفتی محسوس نیست؟ جواب در همینجاست. حسد ایمان را میخورد و نمیگذارد انسان پیش برود. هرچه ذکر و ورد و روزه گرفته شود، سلوک اسلامی با شرایطش است؛ از جمله آنکه سالک در مقام تضاد با حق نباشد. اگر ربوبیت دیده نشود و توکل و رضا و تسلیم نباشد و خدا در باطن تخطئه گردد، ذکر به جایی نمیرسد. هر «ایاک نعبد» با تخطئهٔ باطنیِ مداوم جمع نمیشود.
از سرعت حساب خدا نیز نباید غفلت کرد. خدای سریعالحساب یک خطور حسودانه را نادیده نمیگیرد. ولو از شب تا صبح گفته شود:
«لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (ذکر یونسیه)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز تو نیست؛ منزهی تو؛ من از ستمکاران بودم.
اگر جزئی حسد در وجود باشد، خدا آن را به همین ذکر میچسباند و ذکر دیگر آن ذکرِ نجاتبخش نیست. «ایاک نعبد» را به انکارِ بیجای ربوبیت میآمیزد؛ معاذ الله استهزا میشود. تعبیر «یأکل» یعنی میخورد: اصل ایمان — ارتباط انسان با خدا — را میخورد. در بیانی دیگر از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم، حسد حسنات را میخورد: ذکر و دل و روزه را؛ نمیگذارد ذکر یونسیه، ذکرِ نجات باشد. با حسد جور درنمیآید.
آفت دین الحسد
در کافی جلد دوم صفحهٔ سیصد و هفت، بیان کوتاهی از امام صادق علیهالسلام آمده است:
«آفَةُ ٱلدِّينِ ٱلْحَسَدُ وَٱلْعُجْبُ وَٱلْفَخْرُ» (کافی، ج۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آفت دین حسد و عُجب و فخر است.
آفت چیست؟ چون آفت بر درخت آید، حرکت و حتی گذشته را کأنلمیکن میکند. آفت حسد حرکت را میگذارد و گذشته را نیز بیاثر میسازد.
هشدار از خیالاتِ «خدا نادیده میگیرد»
بعضی سالکینِ کماراده فقط چند ذکر میگویند و خیالهایی سرشان میزند: خدا به همه چیز قادر است؛ کریم است؛ فعالٌ ما یشاء است؛ پس حسد مرا نادیده میگیرد. این امیدها را نباید داشت. اگر خدا بخواهد میتواند هر کسی را با هر صفتی به هر جا ببرد؛ اما نمیکند. سنت خدا را باید مطالعه کرد. خدا سنن دارد در مشیتش و از سنتش دستبردار نیست؛ «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبْدِيلًا». سالکانی که با این امید دست به معایب خود نمیزنند و به ذکرِ بیعلاج ادامه میدهند، از آنجا کلاه سرشان میرود که قدرت مطلقه را دیدهاند و سنن را ندیدهاند.
پس وقتی حسد تحلیل شود، به این میرسیم که حسود در حقیقت در مقام تضاد با ربوبیت است و در آن مقام صالح نتیجه نمیگیرد.
لطیفهٔ قرآنی: یضل من یشاء و افزونی نعمت محسود
نکتهای لطیف نیز هست. حسود به زبان حال به خدا میگوید این کار را نکن، آن را عوض کن. خدا هر کسی را در مسیر انتخابیاش پیش میبرد و وسائل پیشرفت همان مسیر را فراهم میکند. این معنی «یهدی من یشاء و یضل من یشاء» است: وقتی خود راه ضلالت را برگزید، خدا میدانش میدهد. حسود در طریق هلاکت افتاده؛ پس کمکِ ربوبی در همان مسیر آن است که آنچه حسود از آن ناراحت است افزون گردد تا خطر شدت گیرد.
منصور فریح در بیتی که مرحوم مجلسی در بحار جلد هفتاد و سه طبع جدید، باب حسد، صفحهٔ دویست و شصت و یک نقل کرده، به همین لطیفه اشاره کرده است: به حسود بگو میدانی بر که اساءه ادب کردهای؟ بر خدا در فعلش؛ زیرا به آنچه به من بخشیده راضی نشدی. جزای تو از او افزونی برای من است و آنکه به آنچه میطلبی نرسی.
انگیزههای هفتگانهٔ حسد
کیفیت حسد معلوم شد. انگیزههایی که به حسد وامیدارد — دعوای حسد — فهرستوار چنین است. سالک اگر بخواهد حسد را چاره کند باید با اسباب و عللش بجنگد؛ وگرنه خلاص نمیشود.
یکم — خبث سریره و خباثت باطن: خطرناکترین داء که باید از آن به خدا پناه برد. کسانی که خوششان نمیآید مردم خوش و راحت و متنعّم باشند؛ از مصیبت و کمبود دیگران مشعوف میشوند و از نداشتنِ مردم کیف میکنند. راحتشان در آن است که مردم همیشه در فشار باشند.
دوم — عداوت و بغض: دشمنی انگیزهٔ حسد میشود؛ زوال نعمت دشمن را میخواهد.
سوم — حب ریاست و جاه و انگشتنما بودن: خواه در منصب و ثروت و جمال و هنر و علم و فقه و عرفان و قدرت بدنی؛ هر که متفرّد و وحید زمان بخواهد، حسد پیش میآید.
چهارم — تزاحم در مقاصد: چند نفر یک مقصود؛ چند شاگرد برای یک استاد، چند وزیر برای یک رئیس. خوفِ از دست رفتنِ مقصود، حسد میآورد.
پنجم — تعزّز: عزتطلبی و کبریایی؛ نمیخواهد دست بالاتر بیاید و از این رو زوال نعمت دیگران را میجوید.
ششم — تکبّر: میخواهد بالاتر از همه باشد و همه متابع او؛ این نیز موجب حسد است.
هفتم — تعجّب: نعمت یا عنایت کوچک را برای کسی بزرگ دیدن و حسد ورزیدن.
اولی کمتر است؛ شش تای بعدی بیشتر دامنگیر است. کلیات گفته شد؛ شکل خاص هر یک را سالک باید در وجود خود مطالعه کند. بحث حسد در این فصل تا اینجا تمام میشود؛ صورتها و آیات و روایات همچنان مفصل است و شکلهای دقیق در عمل یافتنی است.
تثبیت معنای تضاد با ربوبیت
مطلب این است که حسود نه فقط از نعمت غیر رنج میبرد، بلکه با زبان حال تدبیر حق را تخطئه میکند. خدا در ربوبیت فعالٌ ما یشاء است و قسمت میان بندگان را خود میداند؛ حسود میخواهد آن قسمت دگرگون شود. از این قرار، مادام که ذرهای از این خصلت زنده است، ذکر و ورد و روزه در مدارِ «ایاک نعبد» درست قرار نمیگیرد؛ زیرا باطن در مقام انکارِ بیجای ربوبیت است. سالک باید رضا و تسلیم را جایگزین سخط کند تا ایمان خوراکِ آتشِ حسد نگردد.
پیوند مراقبه و علاج انگیزهها
از این قرار، علاج حسد تنها نهیِ زبانی از غیبت و بهتان نیست؛ باید انگیزهها را یکبهیک شناخت: خبث، بغض، حب جاه، تزاحم مقاصد، تعزّز، تکبر، تعجب. هر انگیزه دری است که هوا از آن وارد میشود. مراقبهٔ دل در یادآوریِ نعمات دیگران و دعای بقا برای محسود، ضدّ عملیِ همین درهاست. تا اسباب نشکند، معلول نمیمیرد؛ و تا معلول زنده است، آفت دین گذشتهٔ عبادات را نیز کأنلمیکن میکند.
سنت الهی و بطلانِ امیدِ استثنا
باید دانست که امیدِ «خدا مرا مستثنا میکند» خود حجابی است بر ارادهٔ ضعیف. سنت الهی تبدیل نمیپذیرد؛ و کسی که در مسیر ضلالتِ حسد مانده، میدانِ افزونیِ نعمت محسود را نیز در همان مسیر میبیند. جزای حسود، در لطیفهٔ شعری و در منطقِ «یضل من یشاء»، افزونی است نه کاستی. پس حسد به زیانِ خودِ حاسد تمام میشود: ایمانش خورده میشود، حسناتش میسوزد، و آنچه میخواست زایل شود افزون میگردد.
شرح بیشترِ روایت موسی و معنای «لست منه»
در روایت موسی، نهیِ الهی تنها نهیِ اخلاقیِ سطحی نیست؛ تعریفِ موقعیتِ هستیشناختیِ حسود است. خدا میفرماید حسود بر نعمت من خشمگین است. خشم بر نعمت یعنی خشم بر فعلی از افعال ربوبی. آنگاه میفرماید صادّ لقسمی: مانع و مخالفِ قسمت است. قسمت ربوبی همان تقسیمِ حکیمی است که میان بندگان جاری است؛ حسود میخواهد آن نقشه عوض شود. نتیجهٔ منطقیِ این تضاد آن است که «من از او نیستم و او از من نیست». این جدایی، جداییِ مکانی نیست؛ جداییِ ولایی و قربتی است. سالک اگر بوی این جدایی را بشنود، میفهمد چرا با همهٔ اوراد پیش نمیرود: مسیرِ ارتباط قطع شده است.
از همینجاست که علمای سلوک حسد را اصلِ عناد میشمارند. عناد یعنی ایستادن در برابر حق با علم یا با شبهِ علم. حسود گاه استدلال نیز میکند: «او صلاحیت ندارد». این استدلال، شبیه استدلال شیطان است که گفت مرا از آتش آفریدی و او را از خاک. موجود محدود چند کلمه میداند و جای حرف در برابر مشیت نیست. حسود نیز محدود است و تدبیرِ مطلق را تخطئه میکند.
ایمان، حسنات و سرعت حساب
تعبیر «یأکل الایمان» را باید ذوق کرد نه فقط شنید. آتش هیزم را چنان میخورد که صورتِ هیزم میماند و حقیقتش نیست؛ حسد نیز صورتِ عبادت را نگاه میدارد و حقیقتِ ایمان را میبرد. انسان ذکر میگوید، روزه میگیرد، مجلس میآید؛ اما آن رشتهٔ نامرئی که دل را به حق میبندد خورده شده است. در بیان دیگر، حسنات خورده میشود: یعنی همان اذکار و اعمال که باید نجاتبخش باشد، دیگر نجاتبخش نیست؛ زیرا به خطورِ حسودانه آمیخته است.
سرعت حساب خدا نیز از همین باب است. در مراقبه گفته شد که خدا سریعالحساب است. یک خطور حسودانه در نیمهشب، به ذکرِ صبح میچسبد و رنگش را عوض میکند. سالک نباید بگوید «فقط یک فکر گذشت». همان فکر، اگر خوشایندِ زوالِ نعمت غیر باشد، همان حسد است و همان آفت. علاج آن است که به محض خطور، دل را به دعا برای بقای نعمتِ محسود برگرداند و از سخط توبه کند.
آفت و کأنلمیکن شدنِ گذشته
آفت دین را امام صادق علیهالسلام در کنار عجب و فخر نهاده است. این همنشینی بیسبب نیست: حسود غالباً خود را برتر میبیند یا برتری میجوید؛ عجب و فخر همسایگانِ طبیعیِ حسدند. آفت وقتی بر درخت آید، نه فقط رشد آینده را میبندد، میوهٔ گذشته را نیز تباه میکند. سالکِ حسود ممکن است سالها ذکر گفته باشد؛ اما آفت، آن ذخیره را کأنلمیکن میسازد. از این رو علاج حسد فوری است و تأخیر به بهانهٔ «بعداً درست میکنم» خود مکر نفس است.
بسطِ سنت الهی در برابر خیالِ استثنا
خیالِ سالکِ کماراده این است: قدرت خدا مطلق است؛ پس میتواند حسد مرا نادیده بگیرد و مرا بالا ببرد. این خیال دو مقدمهٔ درست و یک نتیجهٔ نادرست دارد. قدرت مطلق درست است؛ کرم الهی درست است؛ اما نتیجهٔ «پس سنن را برای من لغو میکند» نادرست است. قرآن میگوید برای سنت خدا تبدیلی نمییابی. سنتِ تزکیه آن است که صفاتِ مهلک با مجاهدت زدوده شوند، نه با امیدِ استثنا. کسانی که فقط ذکر میگویند و دست به معایب نمیزنند، فردا و پسفردا هماناند؛ و «ما مستثناییم» پردهای است بر غفلت.
باید دانست که خدا قادر است هر کسی را به هر جا ببرد؛ اما مشیتِ فعلیاش بر سنن است. سالک باید سنن را بشناسد: از جمله آنکه تضاد با ربوبیت، راه قرب را میبندد؛ و آنکه ایمانِ آمیخته به حسد، ایمانِ سیرِ عملی نیست.
بسطِ لطیفهٔ یضل من یشاء
لطیفهٔ قرآنی در باب حسد آن است که خدا وسائل هر مسیر را فراهم میکند. اگر کسی مسیر هدایت برگزید، اسباب هدایت میرسد؛ اگر مسیر ضلالت — از جمله حسد — برگزید، اسبابِ همان مسیر نیز میرسد. برای حسود، اسبابِ مسیرِ ضلالت چیست؟ افزونیِ آنچه از آن رنج میبرد. هرچه بیشتر نعمتِ محسود زیاد شود، آتشِ درونِ حاسد تیزتر میگردد و ضلالت عمق میگیرد. این نه ستم الهی است؛ پاسخِ ربوبی به انتخابِ بنده است.
شعر منصور فریح همین را فشرده کرده است: اساءه ادب بر خدا در فعلش؛ جزا، زیادة لی و نارسیدنِ حاسد به مطلوب. سالک وقتی این لطیفه را فهمید، دیگر برای زوالِ نعمت غیر دعا نمیکند؛ میفهمد آن دعا در حقیقت دعای شدتِ بیماریِ خود اوست.
تفصیل انگیزهها و راه جنگ با هر یک
خبث سریره را باید از خود راند به اینکه از شادیِ مصیبتِ دیگران به خدا پناه برد و برای رفع بلای مردم دعا کند تا ضدّ خبث در دل بنشیند. عداوت را باید با صلحِ قلبی و دعا برای دشمن شکست. حب جاه را باید با پنهانداشتنِ کمالات و رضایت به گمنامی علاج کرد. تزاحم مقاصد را باید با تفویضِ نتیجه به خدا و خیرخواهی برای رقیب شکست. تعزز و تکبر را با تواضع عملی و خدمت به زیردست. تعجب را با یادآوریِ حکمتِ قسمت و کوچکیِ علمِ خود.
هر یک از این جنگها ریاضت است؛ و بدون ریاضت، گفتنِ «من حسود نیستم» خودفریبی است. بسیاری در صنفی دیگر حسدی نمیبینند و گمان میکنند پاکاند؛ حال آنکه حسد در میدانِ تزاحمِ همان صنف و شغل و شهرتِ خودشان زنده است. سالک باید در همان میدانِ واقعیِ زندگیاش مراقبه کند.
مراتب بیان و آنچه در لفظ نمیآید
صورتهای بارز حسد گفته شد؛ اما ریزهکاریها و مراتب رقیق در بیان تمام نمیشود. جزئیات یافتنی است نه گفتنی. سالک صادق وقتی واقعاً خواست خود را بسازد، از مراتب جلی شروع میکند؛ اگر موفق شد، مراتب خفیه بنعندالله بر او گشوده میشود. آیات و روایات در این باب مفصل است و انگیزهها بیش از آن هفت است؛ آنچه آمد نقشهٔ کلی برای تشخیص و علاج است.
پیوند با غبطهٔ صحیح
در پایانِ بحث مراتب، اشاره شد که صورتی هست که انسان همانندِ نعمت غیر را برای خود میخواهد بیتمنّی زوال — و آن غبطه یا منافسه است که در فصل بعد روشن میشود. فرق غبطهٔ صحیح با حسدِ ضعیف آن است که در غبطه زوالِ غیر خوشایند نیست؛ در حسدِ ضعیف، ولو بدون اقدام، دل زوال را خوش میدارد. سالک باید این مرز را در مراقبه لمس کند تا نامِ زیبای «غبطه» را بر رذیلت ننهد؛ زیرا نفس مکار نامهای زیبا بر رذیلت میگذارد.
جایگاه حسد در سلسلهٔ مهلکاتِ هوا
باید دانست که بحث حسد حلقهای از سلسلهٔ جلوات هواست. پیشتر از خیانت و خوض در باطل و صحبت بیجا سخن رفت؛ حسد از آنها جدا نیست، بلکه گاه ریشهٔ آنهاست. حسود برای کاستنِ قدرِ محسود به غیبت و بهتان و تحقیر میگراید؛ و این اعمال هر یک نامی جدا دارند، اما محرکِ باطنیشان همان ناخوشایندیِ دل از نعمت غیر است. از این رو سالک وقتی حسد را در ریشه خشک کند، بسیاری از زبانگناهانِ فرعی نیز سست میشوند؛ و وقتی فقط ظاهر را ببندد و ریشه را رها کند، گناه از دری دیگر بازمیگردد.
در طریق عبودیت، هوا شکلهای بیشمار دارد و شمردن همه ممکن نیست. همینقدر باید دانست که هر جا دل از قسمت حق ناخرسند شد و زوالِ نعمت بندهای را خوش داشت، همانجا شیطنتِ باطنی جوانه زده است. شیطان جز تجسّمی از حسد نیست؛ پس وجودِ پر از حسد، وجودِ پر از شیطان است و با ریاضتِ ظاهریِ تنها راه نمیدهد.
توصیهٔ عملیِ مراقبه در یادکردِ مردم
در عمل، سالک باید هر بار نامِ رقیب یا برادرِ متنعّم به میان آمد، نخست حالِ دل را بخواند: آیا تکانِ ناخوشی هست؟ آیا خوشیِ زوال هست؟ اگر هست، همان لحظه توقف کند و برای بقای نعمتِ او دعا کند؛ حتی اگر هنوز دل کاملاً همراه نیست، عملِ ضد را بهعنوان ریاضت بیاورد تا بهتدریج وصفِ قلبی بدل شود. این همان جنگی است با اسباب، نه با معلولِ تنها.
همچنین باید از قیاسِ نابجا با اصنافِ دور پرهیز کرد. حسدِ عالم با عالم، تاجر با تاجر، هنرمند با هنرمند در میدانِ تزاحمِ همان صنف رخ میدهد. ستایشِ خود به اینکه «به فلان صنفِ دیگر حسد ندارم» مغالطه است. میزان، تعریفِ جامع است: تمنّی زوال نعمت از غیر؛ و میدانِ آزمون، زندگیِ واقعیِ خودِ سالک.
یادآوریِ نسبتِ حسد با رضا و توکل
سالک الیالله مقصدی جز حضرت حق ندارد؛ و رضا و توکل دو بالِ قرباند. حسد هر دو را میشکند: توکل را، چون تدبیر حق را نمیپذیرد؛ و رضا را، چون قسمت را خوش نمیدارد. از این قرار، هر برنامهٔ سلوکی که ذکرِ بسیار داشته باشد و از علاج حسد خاموش بماند، بنایی است بر لبِ سیل. باید پیش از افزونیِ اوراد، صفای نسبت با ربوبیت را طلب کرد؛ و صفای نسبت، بدون جنگ با سخطِ حسودانه حاصل نمیشود. این نکته را بارِ دیگر نه بهعنوان تکرارِ لفظ، بلکه بهعنوان تثبیتِ اولویت در نقشهٔ سلوک باید نگاه داشت: اول رفعِ تضاد با حق، آنگاه امیدِ ثمرِ ذکر.
جمعبندی فصل حسد
در جمع این فصل باید نگاه داشت: حسد اصلِ عناد و کفرِ عملی در برابر قسمت ربوبی است؛ ایمان و حسنات را میخورد؛ آفت دین است و گذشته را نیز تباه میکند؛ با خیالاتِ نادیدهگرفتنِ الهی علاج نمیشود؛ لطیفهٔ مشیت آن است که نعمت محسود افزون میگردد؛ انگیزههای هفتگانه باید یکبهیک شکسته شوند؛ و مراقبهٔ لحظهٔ یادکردِ مردم، آزمایشگاهِ صدقِ سالک است. از این قرار، تا سخط بر قسمت زنده است ذکر نجاتبخش نمیشود؛ و تا رضا و خیرخواهی ننشیند، راه قرب گشوده نیست.
این فصل، حلقهٔ دومِ بحث حسد است؛ حلقهٔ نخست مراتب را گشود و این حلقه آفات و انگیزهها و تضاد با ربوبیت را استوار کرد تا سالک بداند چرا بدون علاج این خصلت، هیچ وردی او را به منزل مقصود نمیرساند. آری. سالک این معانی را در خلوتِ مراقبه مرور کند تا از سطحِ دانستن به مقامِ شدن برسد و حسد را از ریشه برکند. این مرور، عمل است نه تکرارِ لفظِ بیاثر.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.