ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

از مغلقات که بحث می‌کردیم در مسئله سه سلوک، مسئله هوا که از اون مسائل اساسی‌ست در مغلقات و به یک نظر می‌شود گفت مسئله اساسی‌ست در مغلقات انسان در طریق ربوبیت که همه مغلقات به نحوی برگشتش به همون هواست.

در هوا بحث می‌کردیم.

اون جلوه و ظهور از هوا به نام حسد نامیده می‌شود.

حسد که یکی از مغلقات در طریق است.

یعنی می‌شود گفت که یک نظر از نظر علما سلوک در طریق بدترین مغلق یعنی بدترین جلوه جلوات هوا که اصل همه به اصطلاح شرک‌ها، عنادها و به یک بیان دیگر اصل کفر است همین حسد است.

شما اگر در جریان شیطان در نظام وجود تأمل دقیق بفرمایید که رسول الله می‌خواهد через به صورت یک واقعیت موجود در نظام هستی مطالعه کنید و با تدبر روی مسئله دقت کنید که مسئله شیطان و محور اصلی مسئله چیست؟

خواهید دید که شیطان در کل حالا خودش یک موجودی است که جز موجودات و یکی از مخلوقات است و درست است الا اینکه این پایه اصلی شیطان و شیطان بودن شیطان از حسد سرچشمه می‌گیرد.

یعنی حسد اصل همه کفرها، عنادها، لجاجت‌ها، شرک‌ها، فسادها می‌باشد.

یعنی به این نظر اگر مطالعه بکنید که شیطان که منشاء انواع مختلف از کفر و فساد است، این شیطان از کجا منبعث شده و انبعاس شیطان از کدام مسئله است؟

از همین مسئله حسد است.

در اینجا من به این روایت اشاره می‌کنم.

این ترکضات میدم بار ربوبیت.

جامع السادات، جلد دوم، صفحه صد و نود و یک، کافی، جلد دوم، صفحه سیصد و هفت.

این روایت در هر دو کتاب آورده البته جامع السادات از کافی و از این منابع آورده.

در روایت اینجوری است عن ابی عبدالله علیه السلام از حضرت صادق سلام الله علیه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

حضرت صادق فرمود رسول الله فرمود قال الله عز وجل لموسى بن عمران خدای عز وجل به موسی بن عمران گفت که يا ابن عمران به حضرت موسی، فرزند عمران لا تحسدن من الناس على ما آتیتهم من فضل.

نکند حسد کنید به مردم در برابر آنچه که من به آنها از فرج خودم داده‌ام.

و لا تمدن عينک الی ما.

چشم‌هات رو به صورت دیگر به آنها متوجه نکن.

و لا تطلبها حسد فان الحاسد ساخط لنعمه.

موسی توجه داشته باش کسی که حسد می‌کند این نعمت‌هایی که من به دیگران می‌دهم او را خوش ندارد.

نعمت‌هایی که من می‌دهم در برابر آنها سخط می‌کند.

زاد یا ساد لقسمی الذي قسمت بين عبادی.

این زاد است یا ساد است.

می‌خواد مانع بشه یا تضاد بخواهد می‌دهد با اون قسم و تقسیم ربوبی که من با اون تقسیم ربوبی هرچه را و هرچه را در بین بندگانم تقسیم کرده‌ام.

این زاد بار ربوبیت من است.

ساد بار ربوبیت من است.

و من یفعل كذلك کسی که در مقام مضاد بودن و تضاد بار ربوبیت من باشد فلست منه من از او نیستم و ليس مني او هم از من نیست.

یعنی دیگه هیچ راهی برای این حسد حضرت موسی را خود خدا از این مسئله به عنوان اینکه یک مضاد بودن با حضرت حق است نهی می‌کند.

خب حالا یک روایت دیگری در همین باب، در همین باب هست که اصلاً یک لحن دیگر است.

وقتی اینطور شد دیگه انسان در رشته اون ارتباطش با حق خوب پیش نمی‌رود و اون ایمانش از اساس متزلزل می‌شود کسی که حسد دارد.

لذا در کافی، جلد دوم، صفحه سیصد و شش این روایت را می‌بینیم.

عن ابی عبدالله علیه السلام روایت خوب یادتون باشد ان الحسد يأكل الايمان كما تأكل النار الحطب.

اینو که اشاره کردم‌ها، مخصوصاً همه دوستان و خواهرها خوب دقت کنید.

اینجا به اونی که اشاره کردم همه ما مبتلا هستیم.

میایم هم، یعنی در عالم خودمون یا با کسی صحبت می‌کنیم، گلایه هم می‌کنیم.

میگیم که چرا در حرکتمون هیچ محسوس نیست؟

تدبری، پیشرفتی، به اصطلاح سیری، چیزی.

این چراها جوابش اینجاها داده می‌شود‌ها.

دقت می‌کنید؟

می‌فرماید که عن ابی عبدالله علیه السلام ان الحسد يأكل الايمان حسد خود می‌خورد ایمان را، می‌خورد.

تعبیرش رو دقت بکنید‌ها.

می‌خورد ایمان را كما تأكل النار الحطب.

همانطور که آتش هیزم را می‌خورد، هیزم، آتش هیزم را می‌خورد.

نمی‌گذارد انسان پیش بره.

شما هرچه ذکر و ورد بگیری، هرچه روزه بگیری، هرچه این ذکر و ورد و روزه و امثال اینها در سلوک اسلامی که انسان می‌خواهد به نتیجه برسد با شرایطش هست که همین است انسان در مقام تضاد با حضرت حق نباشد.

شما و ما که نمی‌تونیم ربوبیت خدا را ببینیم، در مقام توکل و رضا و تسلیم نیستیم، خدا را خواهیم تخته کنیم، این ذکر راه به جایی نمی‌رسد.

هر کلمه که گفتیم خدا تو را می‌خواهیم، این دیگه با اون تخته ما که درست در باطن ما مداوم و متصل هست درست نیست.

خدا حسابگر است و این یادتون باشد من قبلاً اینم به شما گفتم اون وقت که مراقبه را تشریح می‌کردم.

از سرعت حساب خدا هم غفلت نکنید ها.

خدا آنچنان حسابگر و سریع الحساب است که دیگه هرچی تصور بکنید بیشتر پی خواهید کرد.

خدای سریع الحساب یک خطور حسودانه را در وجود شما نادیده نمی‌گیرد.

ولو از به اصطلاح اول شب تا صبح هم هرچی بگویید لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمين.

در وجودتون یه جزئی حسد است اون رو می‌آورد اینجا می‌چسباند به این لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمين.

اون وقت دیگه لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمين نمی‌شود.

راجع می‌کنید.

ساده‌تر میگم آخری ساده‌تر که خودتون دیگه اون معنی عمیقش رو خودتون تصور بکنید.

یعنی اونم می‌آورد اینجا، این می‌برد اونجا.

ایاک نعبد را می‌برد اونجا که می‌گوید خدا را تو انکار بیجا کرده‌ای.

اون خدا را انکار بیجا کرده‌ای را می‌آورد می‌چسباند به ایاک نعبد.

ببینید چی میشه؟

توجه می‌کنید؟

حسابگری خدا در همه چیز است و همین ایاک نعبد دیگه ایاک نعبد نمی‌شود.

معاذالله استهزای شد.

خوب به این جزء زیاد دقت کنید.

یأکل و می‌خورد.

خیلی تعبیر خوبیش.

می‌خورد ایمان را.

حالا در بیان دیگر ایمان را می‌خورد به جای ایمان را می‌خورد.

اینجا یعنی اصل ایمان ارتباط خدا، ارتباط انسان با خدا را می‌خورد.

ایمان همونه دیگه.

در بعضی از روایاتی که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هست این است که کارهای خوب انسان را می‌خورد.

حسنات انسان را می‌خورد.

یأکل الحسنات.

دیگه من روایت اینجا نوشتم دیگه بخوام طولانی می‌شود.

یعنی اون ذکر شما را می‌خورد، اون دل شما را یأکل، اون روزه شما را یأکل.

یأکل یعنی چی؟

یعنی نمی‌گذارد ذکر یونسیه شما، اون ذکر یونسیه باشد که خدا انسان را با اون ذکر نجات می‌دهد.

یأکل الحسنات.

می‌خورد معنیش اینه.

دیگه با حسد جور در نمیاد.

خب در یک بیانی که باز از کافه جلد دوم صفحه سیصد و هفت از بیان خیلی کوتاهی است.

قال الصادق علیه السلام آفت الدین الحسد.

آفت دین حسد است.

آفت دین حسد است.

بعد البته غیر از حسد دو چیز دیگر هم می‌فرماید.

والاجب والفخر.

حسد است و اجب است و فخر.

حسد و اجب و فخر.

در ضمن اون مباحات.

اجب هم که می‌دانید.

خب حسد آفت دین است.

آفت چیه؟

تو آفت می‌دانی معنیش چی می‌شود دیگه.

یعنی اون کارها و حرکت انسان را مثلا برای یک درخت وقتی آفت میاد، حرکت در-- این درخت را از حرکت و حتی حرکت قبلی درخت را کأن لم یکن چی می‌کنه؟

کأن لم یکن قرار می‌دهد.

آفت حسد حرکت می‌گذارد، حرکت گذشته را هم کأن لم یکن قرار می‌دهد.

این بیانات هست دیگه.

بعد اینجا چون بعضی، من بعضی ریزه کارها هم که حاشیه در حاشیه اشاره می‌کنم چون این‌ها برای سالکینی که چندان اراده ندارند پیش میاد من اشاره می‌کنم.

بعضی از سالکینی که دیگه اراده چندان ندارند فقط می‌توانند یک چند تا ذکر بگن، اون وقت می‌خوان که بعد گاهی خیالات سرشون می‌زنه.

خیالات.

اون اراده‌رات راه راه که خدا فرموده در پیش بگیرند با همه ابعادش ندارند.

هوی بر وجودشون غالبه، اراده محکم ندارند.

از این طرف هم نمیخوان از این کافه هم معطل باشند.

می‌خوان همین جا را داشته باشند، همان یکی را داشته باشند.

این وقتای خیالات که سرشون می‌زنه مثلاً می‌بینید که فرضا در باب حسد، این بیاید اینجا فکر می‌کنه خب خدا به همه چیز قادر است.

ولا خدا حسد را نرا.

دلم می‌خواد نداشته باشه.

من حالا که دارم دیگه.

خدا منو نادیده بگیرد.

خدا من را اه بکند.

چشم ابراهیم ما سیاه هست.

راجع می‌کنید؟

خب سیاه هست خدا چی می‌شه منو از من نادیده، نادیده گرفت، گرفت.

درسته روایت فرموده آفت است.

درست قرآن فرموده یأکل الإيمان، یأکل الحسنات.

اما خب بالاخره چه باید کرد؟

خدا خودش نادیده می‌گیرد.

کریم است، خدا تعال ما یشاء است.

در این خلوت خدا مرا نادیده بگیرد.

راه بنده خودش را چه می‌شود؟

حالا اینا، این خیالات هم گاهی سر انسان می‌زنه ها.

خب بعد قهرن با این امید که چی می‌شود؟

خدا نادیده می‌گیرد.

این امیدها را من به شما عرض می‌کنم که نداشته باشید.

راجع می‌کنید؟

این امیدها را صاف بگم نداشته باشید.

اگر خدا این گذشت را بنابود بکند، خدا صاحب گذشت است و تعال ما یشاء است و به همه چیز قادر است.

هر کسی را با هر صفتي به هر جایی ببرد قدرت دارد اما نمی‌کند.

سنت خدا را باید مطالعه کرد.

سنت خدا چیست؟

اینجور سالک‌ها که اینجور خیالات می‌کنند با این امیدها دست به معایب خود نمی‌زنند و به غیظ و ذکر خود ادامه دهند.

فردا و پس فردا همین طور ادامه می‌دهند.

انشاالله خدا این‌ها را نادیده می‌گیرد.

ما به جایی می‌رسیم.

ما مستثنا هستیم.

این‌ها نظرشان به قدرت حق است، به قدرت مطلقه حق.

این‌ها نمی‌فهمند از کجا کلاه سرشون میره.

از اونجا کلاه سرشون میره که این‌ها این آیه را ندیدند در قرآن کریم که خدا به همه چیز قادر است.

اما یک سنن دارد توی مشیتش و از اون سننش خدا فعلاً که فرموده دست بردار نیست توجه کنید.

یعنی سننش را باید یاد بکنه.

نه تجد لسنة الله چی؟

یعنی گفته فعدی لا.

پس سنن را باید دید.

من این‌ها را اشاره می‌کنم که وقتی مسائل را کوچک نشماریم انشاالله.

خب پس بنابراین وقتی که حسد را تحلیل می‌کنیم به این مسئله که عرض کردم می‌رسیم که حسود در حقیقت در مقام تضاد با ربوبیت است و در واقع به جای آن نمی‌ایستد و صالح حسود نتیجه نمی‌گیرد.

خب حالا به یک نظر این نکته را هم بگم دقت بکنید.

به یک نظر کسی که حسد داشت خدا چی کار می‌کنه؟

یه لطیفه‌ست در اینجا.

حالا غیر از اون‌ها که هستن.

کسی که حسد داشت یه مسئله خاصی احیاناً طرف گفته بعضی از ارباب ذوق پیش میاد.

اون چیه؟

اون اینکه خود این در مقام تضاد با ربوبیت حق است.

در مقام تضاد با ربوبیت حق است.

به خدا با زبان حال که می‌گوید این کار را نکن، اون کار را نکن، اون رو عوض بکن.

اینجور.

اینجا رو هم عوض بکن، اونجا رو هم عوض بکن.

همیشه امر می‌کند به خدا به زبان حال.

خدا هم برای اینکه این در این مرضش و در این حرکتش خوب پیش بره چون خدا هم به کار خودش مشغول است دیگه.

خدا هم دید-- حالا من توضیح میدما.

خدا هم که دید این بنده خدا اینجور از آب درآمد.

خدا هم از شما سؤال می‌کند اول.

خدا هر کسی را در مسیر خودش باید پیش ببره یا نه؟

حالا این مسئله است.

خدا هر کسی را در مسیر خودش باید پیش ببرد.

باید یعنی پیش می‌برد.

اون وقت هر کسی هر مسیری را انتخاب کرد در همان مسیر وسایل پیشرفتش را فراهم می‌کند.

در همان مسیر مسائل پیشرفتش را فراهم می‌کند.

کسی در مسیر ضلالت افتاد خدا وسایل حرکت او را در مسیر ضلالت به هر شکلی باشد فراهم می‌کند و این است معنی یضل من یشاء که در قرآن دیده اید.

خدا يهدی من يشاء و یضل من يشاء.

کسی را که می‌خواهد به ضلالت می‌اندازد.

یعنی وقتی خودش راه ضلالت را انتخاب کرد، خدا هم وسائل پیشرفتش را در این راه انتخابی‌اش خوب فراهم می‌کند و میدان بهش می‌دهد.

حالا راه ضلالت به هر شکلی باشد.

حسود وقتی در این مسیر ضلالت از بهر تعبیری افتاده، حالا به خدا هم که امر و نهی می‌کند با زبان حال، خدا چه کار می‌کند در ربوبیتش؟

اینکه اینجا خیال باطل می‌کند.

به خدا می‌گوید که این کار را نکن، اون کار را بکن، فلان.

خدا در عموم مشیت خودش و در ربوبیت خودش چه کار می‌کند؟

این همه بنده خداست دیگه.

این را در مسیر ضلالتش باید کمک بکنه یا نه؟

باید کمک بکنه دیگه.

خدا باید کمک بکنه.

معین است به همه کمک می‌کند.

هر کسی هر راهی انتخاب کرد.

اگر به حسود در طریق حسد که طریق هلاکت است خوب کمک بکنه باید از اون چیزها که ناراحت است، اون چیزها را که نمی‌خواد کم بکنه یا زیاد بکنه؟

زیاد بکنه.

توجه کنید.

اون وقت خطرش شدت می‌گیرد.

توجه.

حالا در اینجا من یک شعری از منصور فریح اشاره می‌کنم.

یه شعر خیلی ذوقی‌ست.

واقعا خوب گفته به این لطیفه اشاره کرده.

یک لطیفه قرآنی رو با نوشتی توضیح دادما.

بعدا خودتون تعمق بکنید.

می‌گوید که منصور فریح گفته سه تا شعر عربی اگر بتوانید بخوانید و اینو در بهار مجلسی رحمت الله دیدم.

واقعا شعر جالبی‌ست.

به یک لطیفه قرآنی در باب حسد با اون شعری که گفتم که باز هم زیاد می‌شود توضیح داد، ااا اشاره کرد.

مرحوم نائینی در جلد هفتاد و سه طبع جدید بهار در باب حسد صفحه دویست و شصت و یک نقل کرده.

منصور می‌گوید که الا قل لمن کان بحاسدا.

حالا نکته را در آخر معلوم می‌کنه.

می‌گه که الا قل لمن کان بحاسدا اتدری علی من اسأت الأدب.

می‌گه الا به مردم خطاب، به دوستان خطاب می‌کنه.

می‌گه که به اون کسی که به من حسد می‌کند، منظور شخصش نیست ها.

سخن مطلب این است که به حاسد بگو به اون کسی که به من حسد می‌کند بگو اتدری علی من اسأت الأدب.

می‌دانه که به چه اساءه ادب می‌کنه؟

به چی؟

به خدا دیگه.

اتدری علی من اسأت الأدب.

اسأت الله فی فعله.

تو اساءه ادب بر خدا در کارش کردی.

لذا انت لم ترض لی ما وهب.

وقتی که تو راضی نیستی به اونچه خدا به من داده، تو به کار خدا اساءه ادب می‌کنی.

جزاءک منه زيادة لی.

توجه.

می‌گه که حالا جزای تو چیست؟

جزای تو از خدا این است که اونچه به من داده اضافه بکنه.

از زيادة لی.

زيادة.

وأن لا تنال الذي تتلی.

و اینکه تو الی الابد به اونچه می‌خواهی نرسی.

جزاش بهش او زیاد بکنه.

از زيادة لی.

چون خدا يهدی من يشاء.

یضل من يشاء.

در هر فری.

این هم یک لطیفه و نکته‌ای در حسد.

خب حالا کیفیت حسد برای ما معلوم شد.

من دیگه در اینجا صحبتم را در حسد تمام می‌کنم.

البته صحبت زیاد است‌ها.

دعوای حسد چه می‌شود؟

دعوای حسد گاهی چیزهایی که انسان را به حسد وادار می‌کند.

البته فهرست‌وار نمی‌دانم بشمارم یا بگویم و نشمارم.

اقلاً فهرست‌وار که باز هم به آن بحث هم نرسیم.

فقط من در آخر به اون غفله یعنی به اون چیزی که شبیه حسد است و صحیح است که اول عرضم اشاره کردم، اشاره بکنم که آن وقت اون تمام می‌شود.

اجمالاً به شما بگم که بحث حسد در اینجاها تمام نمی‌شه.

صورت‌های حسد در اینجاها تمام نمی‌شه.

آیات و روایات مفصل است.

اصلاً آیه من نخواندم و شکل‌های مختلفش خیلی بحث کردنش، مخصوصاً دعواعی که چیزها انگیزه حسد می‌شود زیاد دعوای دارد که من دلم می‌خواد اجمالاً اشاره بکنم.

یک دعوای حسد را اشاره می‌کنم و دعوای انگیزه های حسد.

چیز اول خفس سریر است.

اینا را بفهمید خدای نکرده از اینها در وجودمون بود به قول علما اخلاق شما اگه بخواهید حسد را در وجود خودتان چاره بکنید باید از کجا چاره بکنید؟

از همان دعوای و انگیزه‌هاش.

باید با اسباب و عللش جنگید تا خودش نباشد.

کسی که دعوای حسد را در وجودش دارد با آنها نجنگد، آنها را مقابله نکند، از حسد خلاص نمی‌شود.

یکی از دعوایش که اولین دایی است که باید به خدا از آن پناه برد، خطرناک‌ترین دایی است.

خفس باطن است.

خبیث بودن است که الان در وسطم اشاره کردم.

کسانی هستند در این عالم که اصلاً خوششون نمیاد مردم خوش باشند.

خوششون نمیاد مردم راحت باشند، نعمت داشته باشند.

اصلاً از راحتی و رکا و آسایش و نعمت‌دار بودن و حالا نعمت‌های مختلف از مشمول نعمت بودن مردم اصلاً مرضی کسایی دارند.

خفس دارند.

بدش میاد که چه جوری است.

احیاناً این آدم معمولاً هر وقت ناراحتی برای کسی می‌شنود مشعوف می‌شود.

این دیگه یکی از دعوای حسد است که خفس باطن است.

کسان در آدم اینطور هستند.

از ناراحتی و کمبود و فشار و مصیبت و این‌های مردم ناراحت است و در قبال از گرفتاری آنها خوش است.

از نداشتن‌ها خوش است.

نداشتن‌های مردم اصلاً خوش می‌شود.

این یکی از انگیزه‌ها که خفس باطن است.

هیچ عدالتی هم مردم اصلاً نمی‌شناسند اما همین‌قدر خوشش نمیاد دیگه.

راحتش در این است که مردم همیشه نداشته باشند.

حالا هرچی.

به فشار بیفتند، به زحمت بیفتند، هر مصیبت و گرفتاری از اینجا که در اون طرف زمین بشنود در اون طرف کره زمین مثلاً فلان مصیبت شد از این اصلاً از این خوشش میاد.

کیف می‌کند.

این یک چیزی است که انشاالله در ما نیست.

دوم، عدالت برزخ است.

عدالت بغض و دشمنی هر با هر کسی انسان داشت، این انگیزه حسد خواهد بود.

خیلی خلاصه میگم.

عدالت برزخ که وقتی طبیعی است انسان با کسی عدالت دارد به هر نحوی اگر این نعمت چیزی این آیه که درباره او شده می‌خواهد نداشته باشد دیگه.

بعداً زوالش را می‌خواهد همان حسد است.

سوم حب ریاست که به جاه است.

تکبر خواستن است.

ظهیر زمان بودن است.

انگشت‌شمار بودن است.

این یعنی این انسان دوست دارد که انگشت‌نما باشد.

شما انگشت‌نما.

حب جاه، حب ریاست.

می‌خواهد خلاصه از همه جا بود.

اشارات بشه.

این مرض حب جاه از انگیزه‌های حسد می‌شود.

خب طبیعی است کسی که می‌خواهد متفرّد باشد ظهیر زمان باشد حالا فرقی نمی‌کند.

ببینید در منصب باشد، در ثروت باشد، در جمال ظاهری باشد، در هنر باشد، در مال باشد.

هر کسی به چیزی افتخار است دیگه.

توجه می‌کنید؟

هر کسی در بابی به این مرض مبتلا است.

همین که انسان خواست انگشت‌نما باشد مثلاً از همه با معلومات‌تر، فیلسوف‌تر، عارف‌تر، عالم‌تر، فقيه‌تر.

توجه.

از همه قیافه‌تر، از همه زیباتر، از همه در فلان هنر پیشرفته‌تر و مقدم‌تر الی آخر.

از همه قدرت بدنی بیشتر.

توجه.

مختلف حساب‌های مختلفی دارند.

وقتی که می‌خواهد متفرّد باشد حسد پیش میاد.

چهارم تضاهوم در مقاصد.

تضاهوم در مقاصد یعنی چند نفر وقتی مقصودشون در یک جاست، در یک چیزی با هم مزاحمت دارند.

اینجا این تضاهوم در مقاصد، در مقصود و خوف اینکه مقصود از دست برود، اونجا که تضاهوم هست موجب حسد می‌شود.

چند شاگرد برای یک استاد، چند وزیر برای یک نخست وزیر، چند مبذرت برای یک سلطان الی آخر.

توجه می‌کنید؟

این از این باب.

یعنی چون مقصودهاشون در یک جا با هم تضاهوم دارد، این می‌ترسد مقصودهاش نرود.

باید اون یکی را به هر نحوی اون داشته‌هاش ازش بگیرد.

حسد می‌ورزد.

توجه کردید؟

یکی از اینهاش تعزز است.

تعزز یعنی چی؟

یعنی کسی عزت چبریا دارد برای خودش و نمی‌خواهد کسی مزاحم این عزت چبریا او باشد.

تعزز طلب است، عزت طلب است، چبریا طلب است.

خب این اگر بخواهد چبریا خودش را حس بکند اون باید هر کسی که ممکنه برسد به دست بالای دست این بیاورد را نمی‌خواهد.

بعداً نعمت‌ها را از او زوالش را طلب می‌کند.

یکی از علل و عواملش تکبر است.

این غیر از تعزز است.

تکبر یعنی می‌خواهد بالاتر از همه باشد.

همه به او اطاعت بکنند، از او متابعت بکنند، به حرف او گوش بدهند.

این موجب حسد می‌شود.

یکی هم تعجب است.

تعجب یعنی انسان گاهی یک کسی را برای یک نعمت، یک عنایت کوچک می‌بیند.

این نعمت و این عنایت را برای او بزرگ می‌بیند.

این مسئله موجب حسد می‌شود و علل و عوامل دیگه.

توجه.

من هفت تا شمردم.

این‌ها را شما به یاد داشته باشید که همین‌هایی که گفتم اون هم ولی خیلی کم پیدا می‌شود.

ولی شش تای بعدی که برای ما متلاب است.

چون من کلیاتش رو گفتم شما دیگه باید در نگاه تفصیلی و بررسی اون شکل خاصش، کدامش در وجود شما هست، اون‌ها را مطالعه کنید.

توجه.

در وجود شما یعنی ما.

من و شما.

خب تمام کردیم.

بحث ما در حسد را همین تمام کردیم.

والسلام علیکم ورحمة الله.

[آواز]