ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

از جلوات و ظهورات هوا در وجود انسان بحث می‌کردیم که یکی از ظهورات هوا در جلسه گذشته پرداختیم که همان حسد نامیده می‌شود.

حسد را تا حدودی توضیح دادیم که چگونه از جلوات و ظهورات هوا در وجود انسان است.

هوای مخلق و برای یک صالح الی الله در مقام سلوک از جمله مخلقات است منتها شاخه‌ای از هواست، ظهوری از هواست و جلوه‌ای از هواست.

مسئله حسد را تا حدودی که معنی حسد چیست و اقسام انواع حسد به چه صورتیست توضیح دادیم.

البته عرض کردم انواعی که برای حسد گفتیم یا surه که برای حسد توضیح دادیم اینها در حقیقت آن sur بارز و روشن و کلی حسد بود.

ریزه‌کاری‌ها و صورت‌های مختلف و مراتب دقیق و رقیقی که برای حسد هست اینها در بیان با گفتن تمام نمی‌شود و احیاناً به بیان هم نمی‌آید.

جزئیاتی است که صالح الی الله در مقام سلوک اگر موفق باشد به خوبی می‌فهمد که چیست.

یعنی جزئیات مسئله، مسئله یافتنی است نه گفتنی.

کسی به انجام واجبات خوب موفق است.

کسی غبطه می‌کند که من هم مانند او موفق باشم.

این غبطه، غبطه واجب است اصلاً.

نه تنها بد نیست، نه تنها مستحب است، بلکه واجب است.

این غبطه را باید انسان داشته باشد.

یعنی وقتی کسی واجبی را انجام می‌دهد، من موفق به اون نیستم، یک عنایت است، یک نعمت است سر برای او.

غبطه اون غبطه واجب است.

کسی نه، از واجب هم آمدیم پایین‌تر.

کسی به حرکات عبودی، مستحبات، به خودسازی، به تزکیه، به حرکت معنوی، به اینجور تحصیل انقطاع خوب موفق است.

یک مرد موفقی است، بنده موفقی است.

ما غبطه می‌کنیم ما همونطور باشیم.

این غبطه مطلوب است.

نه تنها مکروه نیست، واجب نیست ولی مطلوب است، مستحب است.

آرزو می‌کند که این هم از اون نعمت برخوردار باشد، این هم اون را داشته باشد، از اون داشته باشد، حالا اخروی یا دنیوی و نظری بر این ندارد که این هم به اندازه اون باشد یا از اون کمتر نباشد.

نه، از این مسئله پاره دست است اصلاً.

فقط می‌خواهد که این هم از اون نعمت داشته باشد.

دیگه نظر بر مساوات هم ندارد چون نظر بر مساوات به خطرها می‌کشاند.

فرض می‌کنید می‌خواهد از اون نعمت این هم داشته باشد.

نظری بر مساوات ندارد.

اشکال ندارد اگر از اون یه خورده کم شد.

اینجا هیچ اشکالی ندارد.

مخصوصاً در بعضی جاها اصلاً واجب است.

اما یک غبطه مباح داریم.

مثلاً کسی نعمت دنیوی بهش داده شده، رفاهم دنیوی مباح هم هست، از چیزهای مشروع هم هست.

ما اون رو آرزو می‌کنیم.

آرزو می‌کنیم داشته باشیم.

این غبطه مباح است.

اشکالی ندارد.

اون دارد به جای خودش من هم مانند اون رو داشته باشم.

نمی‌خوام من با او برابر باشم.

شد شد، نشد نشد برابر بودن هیچ.

این غبطه مباح است.

این برای صالح ایراد است اما مجاز است.

برای اینکه برای صالح دیگه دلدادن پیدا نمی‌کند.

کلمه صالح درباره‌ش رو صادق باشد اینجور غبطه‌ها عیب است اما حرام نیست، مخلق نیست.

مگر در مراتب بالاتر صالح یه خورده پیش رفت این براش مخلق میشه.

چون چه چیز را می‌خواهد؟

غیر خدا را می‌خواهد.

براش مخلق میشه.

نسبت به مرتبه‌ش مخلق میشه.

خب این یک صورت از غبطه است.

یک صورت هم از غبطه داریم که از این پایین‌تر است و مجاز هم هست.

یه خورده خطرناکه.

مجاز هم هست یه خورده خطرناکه.

به این صورت اینکه این دیگه برای من و شما خلاف حدس است.

مثلاً کسی نعمت خوبی، رفاهی، نعمت‌هایی، چیزهایی بهش خدا داده.

ما هم می‌خواهیم از اون نعمت‌ها خدا به ما هم بده، اون هم داشته باشد.

نمی‌خواهیم زوال را از او.

غبطه می‌کنیم ما هم.

خوشمون هم نمیاد تو از ما بیشتر داشته باشد.

ما هم از او کم نباشیم.

اینجور کم نباشیم.

و وقتی کم آوردیم باطناً یه مقدار می‌خواهیم خوش بشیم از این که کاش اون هم مانند من بود.

یعنی یه مقدارش از دستش چی بود؟

گرفته میشد.

این خوشی در باطن ما می‌بینیم که دوست دارم اون هم با ما برابر باشد.

این دوست دارین یعنی از او گرفته بشه دیگه.

از او یه خورده گرفته بشه.

این دوست داشتن و ایراد است.

اگر اینو داشته باشیم میشه همون حسد.

حسد مرتبه چندم بودای گفتید؟

حسد مرتبه پنجم بود.

این تا برمی‌گردد چی می‌کنه؟

برمی‌گردد از اینکه خوشش میاد او هم مانند این باشد، خودش از دست خودش از این خوش داشتن چی می‌کنه؟

ناراحت میشه.

ای بدش میاد از خودش چرا اینجوری من خوشم میاد او هم مانند من باشد؟

چرا مثلاً اون هم بیاد پایین‌تر مانند من باشد؟

این خوش داشتن که به خودی خود به قلبش میاد اینو خفه می‌کنه.

از خوش داشتن خودش ناراحت می‌شود، به خودش غضبناک می‌شود.

این غبطه درجه دوم یا معروف به حسد محفوق است.

یعنی حسد است این هم.

اون‌ها حسد چی چیه؟

محفوق است.

یعنی خودش خودش رو ملامت می‌کند.

چرا در قلبت خطور می‌کند که اون هم مانند تو بود، کمتر داشت مانند تو؟

بدش میاد از این خوشایندی که در باطنش هست.

این حسد محفوق است و این‌ها تمام شد دو مرتبه از غبطه و موندیم که این رزیله بود که صحبت کردیم حسد و صورت مجازش هم که غبطه بود گفتیم.

اما اینکه در برابر این حسد صالح چنین را نباید داشته باشد.

به نحو مختلفش باید صالح به این مطلب اکتشاف کند یا صالح برای اینکه از حسد در وجودش خبری نباشد باید یک ریاضت‌ها بکشد، یک خصلت دیگر را داشته باشد.

باید یک خصلت دیگری داشته باشد و با یک سلسله ریاضات و مقدمات مثلاً جایی که فرضاً می‌بیند که یک فرضاً صالح کسی می‌خواهد صادق باشد مثلاً از اقرانش به یک منصبی رسیدند این نرسیده مثلاً در اجتماع مخصوصاً در این مسائل از دو-- از مال این‌ها هم مقدم‌تره.

مثلاً سلام صلوات بهش می‌فرستند عرض کنم که احترام‌ها می‌کنند و این هم دوست این بود و بعد صحبت اون می‌شود و بعد این، اینجا باید در عین اینکه به اصطلاح چندان در باطنش به اون آقا فضیلت قائلی نیست، در عین حال باید دروغ هم نگه.

باید طوری در یک جمعی صحبت کند که طرفداری از او، تعریف از اون، پس دروغ نگه ها، تعریف از او و تمجید از او در بیاید.

یعنی خودش را باید در این مراحل بسازد.

توجه می‌کنید؟

در این مراحل بسازد.

مثلاً دید کسی یه نعمتی بهش داده شده است باید ریاضت بکشد.

چجور؟

باید ریاضت بکشد برای بترف کردن ریشه‌های حسد تا برخورداری از یک فضیلت دیگر که بعداً انشاالله بحث خواهیم کرد.

مثلاً یه امتیازی کسی از هر لحاظی دارد، ناراحت که نیست، زوالش را که نمی‌خواهد، اصلاً هیچ سعی می‌کند که مرتب شب در دل شب برای اینکه این نعمت برای او باشد، منتها دلسوز باشد و او از این نعمت در طریق خدا بهترین استفاده را بکند، باید در دل شب طور که خودش قبول کند از ته دل هست برای او چی بکنه؟

برای او دعا بکند.

توجه می‌کنید؟

وقتی صحبت می‌شود به اون شکلی که گفتم نمونه میگم ها اینا ریاضات دیگه در مقام شرح و شرح نمیاد.

فقط نمونه میگم به شما.

در مقام صحبت در پیش مردم نه گفتم به چه شکلی باشد.

واقعاً اصلاً تو اون حرفی که خودش می‌گوید بی‌شک معتقد نیست که درباره اون آقا که مثلاً به یک منصبی رسیده.

اما برای اینکه اون مرض را در باطنش خوب خفه بکند، جداً شب هم که دعا می‌کند، جداً طوری صحبت کند که این آقا را اصلاً صالح بر این مقام، صالح بر این نعمت، این نعمت را صالح بر او و گفتم دروغ نگه.

دروغ باید تغییر بشه و خوب وقتی صحبت می‌کند تا اون مستمع‌ها را به اصطلاح معتقدتر با شناخت دروغ، معتقدتر و ثابت‌تر بکند از نظر علاقه به اون شخص.

توجه می‌کنید؟

و طوری وانمود می‌کند حتی که من منتها گفتم دروغ نگه ها اینا یک خط و فن مخصوص دارد که من که با او رفیق هستم در این خصوصیت و در این نعمت، در این منصب، در این خصلت که به او داده شده است من اون ریاضت را چی؟

ندارم.

اونم طوری بگوید که طرف جداً قبول بکنه ها.

گاهی یه این مرض‌ها طور دیگه چی می‌کنه ها؟

توجه می‌کنید؟

گاهی طوری میگه که اصلاً به ظاهر میگه ما که از دستمون این کار نمیاد اما طرف خوب می‌فهمد این اون را می‌کوبد و چی می‌کنه؟

اینها نه ها.

حسابگر خداست.

توجه می‌کنید؟

واقعاً حسابگر خداست و باید انسان خودش هم می‌فهمد چی کار می‌کند.

تا حدودی می‌فهمد.

خدا خواست صادق بود می‌فهمد.

این نوع ریاضت‌ها هر کسی هم در عالم خودش سا-- اونا که به مسئله منصب به جای خود، اموال به جای خود، جن‌ها در عالم خود به جای خود حساب‌های خاص، حسد‌های خاص، کشتن حسد به نحو خاص، مراتب به نحو خاص، هر کسی در شغل خودش به نحو خاص.

اینم توجه داشته باشید ها.

خیلی‌ها کلاه سرشون میره.

مثلاً می‌بینید که فرضاً شما در منصب و شغل و صنف خودتون اصلاً هیچ ربطی نداره از من حسد بکنی.

اونوقت میاد خوش و خوش میگه الحمد لله من هیچ حسد ندارم.

شما ربطی نداره به من حسد بکنی که.

یه ملا به من حسد می‌کنه.

منم یک ملا.

توجه می‌کنید؟

من دیگه به یک مهندس حسد نمی‌کنم.

مگه از یک جهتی که به اصطلاح باز اونجا من اشتراک پیدا بکنم.

خیلی از-- خیلی‌ها از این راه هم کلاه سرشون میره.

مثلاً می‌بینید که حسد یک ملا را برای یک ملا صحبت می‌کنه.

میگه الحمد لله ما حسد نداریم.

شما هم در صنف خودتون بترف بکنید، در عالم خودتون مطالبه بکنید.

توجه می‌کنید؟

به هر صورت یک خصلت دیگر که ریاضت‌ها می‌خواهد صالح بکشد که گفتم از حسد که از وجودش حسد را بکشد به یک کمال دیگه برخوردار باشد.

اون خصلت اون کمال چیست؟

که به نام نصف است، نصیحت است، ناصح بودن است.

در اصطلاح اخلاق و روایات یعنی نه در اصطلاح خود ما.

در اصطلاح ما نصیحت به یک معنی دیگه است.

کمال صالح درست در پاک بودن از حسد نیست.

پاک بودن بالاتر از پاک بودن از حسد چیه؟

ناصح بودن برای مؤمنین است.

یعنی حالت ناصح داشتن است که انشاالله شرحش را عرض می‌کنم.

در واقع حسد را کنار زدن زمینه است برای واجب بودن یک فضیلت.

این یک رذیلت است باید کنار بشه.

یک مهلک است.

باید جاش هم پر بشه با یک فضیلت دیگر که صالح باید اون طور باشد.

بعد در اونجا ببینیم اگر خدا خواست چه نکاتی باید گفته بشه.

خب من امیدوارم انشاالله با بیانی که گفتم که خیلی هم دیگه بریده کاری‌ها نفرداختیم برای اینکه اون اصول گفته شده شاید شما خودتون ترتیب بکنید.

با بیانش گفتم امیدوارم انشاالله همه موفق و مؤید بشید.

من به یک چیز هم اشاره بکنم که گفتم اینو شما تذکر بدید من تذکر میدم و تذکر لازم نیست.

ببین این صحبت‌هایی که می‌کنیم در مقام سلوک و سیر و این‌ها، این‌ها همه اصطلاح قدم‌هایی‌ست که انسان باید بعد از اون قدم‌های اساسی اول بردارد.

گفتند بعضی‌ها در مسائل اصطلاح اون واجبات و محرمات موانعی دارند من تعجب کردم.

گفتم که این چیزی نیست که من چی بگم دیگه الان ما یه چیزای دیگه بحث می‌کنیم.

خودش گفت تذکر بدید که بعضی‌ها غفلت کردند بعضی‌ها.

حالا نمی‌دونم این بعض هست یا نیست.

غفلت کردند از اون مسائل اولیه که واجبات و محرماتشون باید از اون مسائل نه مثلاً در واجبات و محرمات که باید واجبات رو خوب انجام داد، خوب یاد گرفت، خوب انجام داد.

محرمات هم خوب یاد گرفت، خوب انجام داد که در قدم اول یک مؤمن باید این قدم را بردارد.

بعضی‌ها مسامحات کردند و خوب خودشو منطبق با رساله نکردند.

اصلاً خوب نمی‌دانند مسائل را.

خب دیگه من اینجا چی بگم؟

این دیگه گفتن شما تذکر بدید.

من هم این تذکر رو دادم به همه دوستان و خواهران.

فکر نمی‌کنم کسی که میاد به این جور جلسات دیگه اون الفبای اول را پشت و سر نگذاشته باشد.

اصلاً خودش رو با رساله منطبق نکند و واجباتش با رساله منطبق نباشد و حرام‌ها را خوب نشناسد، خوب اجتناب نکند.

فکر نمی‌کنم چنین کسی.

اما خب من این تذکر رو اجابت کردم و دادم.

اونا قدم‌های اول، الفباست به قول معروف.

گرچه خیلی مهم است اما بعد از اینکه از اون‌ها گذشته‌ایم این صحبت‌ها را می‌کنیم.

مدت‌ها در یک چیزی به اصول صحبت می‌کردیم.

الانم در اصول ملخ، در مسائل ملخ صحبت می‌کنیم، در سیر و سلوک.

یک مؤمن در همون اول ورودش باید تمام حرکاتش در عبودیت، در واجبات منطبق با رساله و اصطلاح با جزئیات رساله و این‌ها باشد.

باید رساله را خوب یاد بگیرند همه دوستان، همه مقلد هستید.

واجباتتون درست منطبق با رساله باشد.

تأکید می‌کنم محرمات را خوب یاد بگیرید.

خوب هم اجتناب بکنید.

اونوقت اون یه قدمی‌ست در اول.

بعد از اون نوبت می‌رسد به اینکه در حرکت عبودی سلوک الی الله چه گونه باید باشد از همان اول که بحث می‌کردیم سی جلسه یا بیشتر برگردید به عقب.

اینا در قدم‌های بعدی‌ست که بحث می‌کنیم.

توجه می‌کنید؟

حالا در اینجا مسئله زیاد هم هست و سیر زیاد هم هست.

گفتنی هم زیاد هست.

هرچه بی خبر ببیند ناراحت است.

راهی هم پیدا نمی‌کند که او را به خبر بیاورد.

توجه می‌کنید؟

چون او خیلی بالاست، این در خیلی سطح پایین‌تر است.

حالا نه مجاهدتی کرده، سرتاپا در اجابت، نه چیزی می‌فهمد، نه چیزی می‌یابد، نه جمال حق را شهود می‌کند.

هیچی.

دیگه از کجا بگوید؟

چه بگوید؟

در خیالات گیر کرده.

چه بگوید؟

از کجا بگوید؟

ناراحت.

بنابراین هیچ تحاسبی به اصطلاح علما اخلاق بین علما باطن و بین اهل باطن و بین اهل الله نیست.

هیچ اهل اللهی پیدا نمی‌شود، اهل خدایی برای اهل خدای دیگر، بنده دیگری از بندگان صالح خدایی، سالکی برای سالک دیگر حسد نمی‌ورزد.

سالک اهل درد نه تنها حسد نمی‌ورزد، بلکه می‌خواهد همه به درد عشق و اشتیاق مبتلا بشوند.

هر سالک موفقی را دید خوشبخت‌تر می‌شود.

از هر غافلی ناراحت می‌شود.

از هر بی‌خبری محزون می‌شود.

الی آخر.

اصولا به یک سالک که چرا به مرتبت بالاتر رسیده که من به اون مرتبت نرسیدم، اونجا هم اگر اینجوری باشد حسد مفهوم ندارد.

اونجا هم چی هست به جای حسد؟

اگر گفتی غبطه.

احسنت.

غبطه خوبه.

غبطه بالاتر از حسده.

غبطه هست به دلیل اینکه و في ذالک فليتنافس المتنافسون.

در قرآن در سوره متفfin می‌گوید که إن الأبرار لفي نعيم على الأرائك ينظرون تعرف في وجوههم نظرة النعيم يسقون من رحيق مختوم که از شراب مختوم خدا سیراب می‌شوند ابرار.

بعد می‌فرماید که خطامهم مسکون.

خطامش هم مسک است.

و في ذالک در اینجا باید اهل غبطه به همدیگه چه بکنند؟

غبطه بکنند.

و في ذالک فليتنافس المتنافسون از این بالاتر.

غبطه چه می‌کند؟

از این بالا-- اصلاً حسد نیست، غبطه هست فقط.

غبطه خوب هم هست.

غبطه مختوم هم هست این.

از این بالاتر.

اصلاً هیچ بویی از حسد نیست بلکه به او چی می‌کند؟

اگر گفتی به او عشقم می‌ورزد.

توجه می‌کنید؟

اصلاً به وجود او عشق می‌ورزد.

یعنی یک سالک پایین‌تر، صادق، مخلص، بی‌لرزش نسبت به یک سالکی که در مرتبه بالاتری که از منزلت خاصی در راه دارد، یعنی برای خود جلوه بالاتری از حق، از اسماء حق چون به حق عشق می‌ورزد، به او هم چه می‌کند؟

به او هم عشق می‌ورزد.

اصلاً حسد چیه؟

اصلاً عشق می‌ورزد.

فیلم-- یه چیز دو حدیثی در اینجا که حدیث سرتاپا نوکاه ذوقی است که می‌خوانم توجه کنید و اگر هم دیر شد می‌بخشید چون دیگه اینو من دوباره بحث جدایی عنوان می‌کردم و خب درست نبود.

اولاً یه روایت از اصول کافی جلد سوم، باب سکون مؤمن الی المؤمن، حدیث یک که یک حدیث هم بیشتر نیست.

به این حدیث دقت بکنید.

عن ابي عبدالله علیه السلام البته فقط ما از روی حدیث استنباط می‌کنیم.

دیگه کار نداریم فلان درویش، فلان عارف چه گفته، فلان عارف خوب، بد، خوب چی گفته.

چون توجه داشت ما هرچی می‌خوایم بحث بکنیم، اونچه که حقیقت است از روایات استفاده بکنیم، روی اون تکیه می‌کنیم.

حالا این عارف، فلان عارف هم گفته باشد نگفته باشد، فلان درویش هم بگوید یا نگوید که ممکنه حقی را ما در روایت بیابیم، یه درویش دیگر هم چیه اون حق را گفته باشد.

حالا ما باید قبول نکنیم یا قبول بکنیم؟

باید قبول کنیم.

حق را باید قبول کرد سر هرکی گفته.

اما فعلاً ما روی روایت پیش میریم، تعامل بکنیم.

عن ابی عبدالله علیه السلام سؤال است.

ان المؤمن ان المؤمن ليسکن الى المؤمن اصول کافی است ها.

اصول کافی كما یسکن الظمآن إلى الماء البارد.

بوی گل را از چه جوئیم؟

از گل‌ها.

توجه بکنید این حالا حدیثو دقت کنید.

حضرت صادق فرمود که مؤمن ليسکن آرامش پیدا می‌کند، سکون پیدا می‌کند الى المؤمن به سوی یک مؤمن دیگر.

اصلاً آرامش مؤمن وقتی به یک مؤمن می‌رسد با او هست، یه سکونی دارد و تشبیهشو دقت کنید.

كما یسکن الظمآن إلى الماء البارد به طوری که تشنه که در اضطراب است، کی اضطرابش می‌شیند یه خورده آرام می‌شود؟

موقعی که به آب خنک برسد.

تشبیه امام صادق را توجه بکنید.

بوی گل را از چه جوئیم؟

از گل‌ها.

گفت مگر نه این است مؤمن موفق، سالک موفق، مجلای حق است، اینها دیگه متون اسلامی ما این را می‌گوید دیگر.

اگه یه سالکی به یک سالکه موفق و بالاتری عشق بورزد، این حرف درویشی نیست.

توجه بکنید حرف درویشی نیست.

این اگر نورزد خلاف متون اسلامی است و اگر عشق نورزد در سلوکش اشکالی هست یا نیست؟

در راهش اشکالی هست.

اصلاً عشق آثارش، آثار عشق اگر صادق باشد انسان علاوه بر اینکه بر معشوقش می‌رزد باید به متعلقین و متعلقات اونچه که معشوق متعلق است هم چنین کند؟

عشق این طبیعی است.

حکم عشق است.

حکم لا ینفك اثر لا ینفك عشق است چون اونجور حرفا گاهی بعضیا می‌زنن من برای این توضیح میدم بیشتر هم جنبه ذوقی‌ست که انشاالله شما یک چنین نکته‌ای پیدا کردید.

گاهی بعضیا حرف‌هایی می‌زنن برای اینکه ما رو روشن بشه.

مثلا متون اسلامی پر، پر از این مسئله است که بندگان صالح خدا به اصطلاح مجلای اسما و صفات حق هستند.

مجلای وجه الله هستند.

انبیا و انبیائا علیهم السلام مجلا هستند.

وجه الله‌اند.

خب اینها محبت داشتند.

این محبت از محبت‌ها چیه؟

جداست.

گفت فرمود حضرت صادق سلام الله علیه که سکون مؤمن، مؤمن به مؤمن سکون دارد، آرامش پیدا می‌کند به طوری که تشنه با آب خنک آرامش پیدا می‌کند.

این به خاطر اینکه عشق می‌ورزد به خدا و به اونچه که از خدا خبری یعنی از خدا جلوه‌ای در وجود او هست و به تعبیر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدید دیگه رسول الله آمد منزل و این اویس که آمده بود منزل رسول الله و برگشته بود به حساب اینکه عجله داشت آمد بوی اویس را که رسول الله استشمام فرمود.

فرمود که انی اشم رائحه الرحمن من جانب یمن.

من رائحه، بوی رحمان از جانب یمن می‌شنوم، استشمام می‌کنم.

بوی رحمان فرمود.

بوی رحمان از چی می‌آمد؟

از اویس می‌آمد.

همان‌که بوی رحمان از خود رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بیشتر از همه برای همه اهلش می‌آید.

انی اشم رائحه الرحمن.

این روایت را من یک بار الان که می‌خوام بخوانم دیگه در حالا انشاالله علایذ ما هم ختامش مثل باشد با این بیانی که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باشد.

این روایتو یه وقتی من خوندم الانم باز می‌خوانم منتها این روایت را نمی‌دونم در این جلسه خوندم یا در یک جلسه دیگر.

می‌خوانم و برای شما انشاالله هم شاهد برای عرضمون هست هم یک روایت پرمعنی و هم ختام و مثلوم می‌شود.

این روایتی است که من از علل و شرایع نقل می‌کنم به شما.

تکرار می‌کنم از خود من خیلی سؤال شده که معنوی‌ها به همدیگه به حساب مرتبت‌هاشون حسد نمی‌ورزند به حساب مرتبت‌هاشون.

کسی که خب قبلی این سؤال را می‌کند چندان اقلاً در تحلیل، تحلیل نکرده که معنوی بودن معنی‌ش چیست؟

به خود خود این سؤال از موضوع از اصلش درست نیست.

چون خیلی سؤال می‌شد من اینو توضیح دادم.

اصلاً حسد نیست، عشق است.

عشق به طرف است.

علاوه بر اون مطالب دیگر که گفتم.

از علل و شرایع جزء اول باب پنجاه و یک حدیث یک فقط یک حدیث بیشتر هم نیست.

علل و شرایع مرحوم صدوق.

صدوق مرحوم در علل و شرایع این روایت را نقل می‌کند که سندش را حذف کردم طولانی است و با سند از انس قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود بکا شعیب علیه السلام من حب الله عز و جل حتی عمي.

شعیب از محبت خدا، شعیب پیامبر سلام الله علیه از عشق و حب خدا گریه کرد تا نابینا شد.

چشمش نورش از دست داد.

فرد الله عز و جل عليه بصره خدا نور چشمش را بر او برگرداند.

ثم بکی دوباره گریه کرد.

شعیب از اون گریه کننده‌های طولانی بوده.

البته انبیا خیلی‌هاشون اینجور بودند.

یعنی بودن از انبیا.

خب مقام و حالات انبیا متفاوت بود.

شعیب از اون‌ها بود که درباره حب و عشق خدا یعنی بلاء اشتیاق لقاء خدا زیاد گریه می‌کرد.

ثم بكى دوباره گریه کرد حتی عمي حتی باز عميه نابینا شد فرد الله عليه بصره چشمش رو خدا بهش رد کرد، برگرداند.

ثم بكى باز گریه کرد حتی عمي باز نابینا شد فرد الله عليه بصره باز خدا نور چشمش را به او داد.

فلمّا كانت الرابعة وقتی بار چهارم شد، بار چهارم باز این مسئله پیش آمد.

گریه‌های طولانی کرد و اینچنان شد.

فالله الیه خدا بهش وحی کرد به شعیب.

حالا اون وقتی که می‌گفتم هم گفتم اینو که شما هم می‌دانید دیگه، می‌فهمید و می‌دانید که خب خدا که از او سؤال می‌کرد، خیلی جاها خدا سؤالاتی از افراد دارد که معلوم است چه معنایی دارد سؤال.

نه برای این است که خدا معاذالله نمی‌داند سؤال می‌کند.

به حضرت موسی گفت این چیست در دسته؟

خب این نیست برای اینکه نمی‌داند این اثاث.

حالا خدا چرا سؤال می‌کند؟

این هم معنایی دارد.

به هر صورت.

فالله الیه خدا بهش وحی کرد به صورت سؤال، به صورت سؤال.

يا شُعَيْبُ أَلَا مَتَى يَكُنُ هَذَا أَبَدًا می‌گوید کی اینطور گریه، تا کی اینجور گریه خواهی کرد؟

إِنْ يَكُنْ هَذَا خَوْفًا مِنَ النَّارِ فَقَدْ أَجَرْتُكَ این اگر برای آ-- ترس از آتش جهنم است این گریه هات، می‌داند چیه خدا؟

می‌داند چیه؟

درد عشق و سوز اشتیاق است.

می‌فرماید اما خب، می‌فرماید که این اگر از خوف آتش است که فَقَدْ أَجَرْتُكَ از آتش تو را من نجات دادم.

وَإِنْ يَكُنْ شَوْقًا إِلَى الْجَنَّةِ اگر شوقن به-- از نظر شوق به جنت است فَقَدْ أَبَحْتُكَ جنت را به تو مباح کردم.

اگر شوق بهشت است، بهشت را به تو مباح کردم.

قَالَ إِلَٰهِ وَسَيِّدِي جواب داد که خدایا، الهی، و سیِّدی أَنتَ تَعْلَمُ تو خودت می‌دانی که أَنِّي من مَا بَكَيْتُ خَوْفًا مِن نَارِكَ وَلا شَوْقًا لا جَنَّتِكَ تو خودت بهتر می‌دانی.

نه از آتش جهنم می‌ترسم و بر اون گریه می‌کنم.

گریه‌ام نه برای ترس از آتش جهنم است نه برای شوق جنت است.

تو می‌دانی اینها نیست.

وَلَٰكِنْ عَقَدَ حُبُّكَ عَلَىٰ قَلْبِي جای شده حب تو بر قلب من عَقَدَ.

عَقَدَ اون رو که پر میکنه، ممتلئ میکنه، عهده میشه به اصطلاح.

و این عَقَدَ یعنی پر میکنه قلب را.

حب تو بر قلبم پر شده فَلَسْتُ أَصْبُرُ أَوْ أَرَاش دیگه تابی ندارم الا اینکه تو را ببینم.

مسئله این است.

می‌دانی که.

فَوَاللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ الیه خدا بهش وحی فرمود که أَمَّا إِذَا كَانَ هَذَا هَكَذَا حالا وقتی مسئله این چنین است، دقت کنید ها.

حالا وقتی مسئله این چنین است، وقتی که هَذَا هَكَذَا است فَمِنْ أَجْلِ هَذَا به خاطر همین مسئله سَأُخْدِمُكَ كَرِيمِ مُوسَى موسی بن عمران.

من به زودی کریم خودم موسی بن عمران را میارم خدمتگزار تو می‌کنم.

فرعونی که رفتی موضوع دارد یا ندارد؟

دارد یا ندارد؟

بهت گفتی دارد اما اسرارآمیز دارد.

حالا که مسئله این طور است پس من به زودی موسی را میارم خادمتو می‌کنم.

بوی گل را از چه جویم است؟

چی؟

غلا.

سکون مؤمن نزد مؤمن است.

شعیب با موسی سکون پیدا می‌کند همان‌طور که موسی هم با شعیب سکون پیدا می‌کند.

السلام علیکم و رحمه الله.

اللهم صل على محمد وآل محمد