یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ادامهٔ بحث جلوات هوا در باب ایذاء مؤمن
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. از جلوات و ظهورات هوای نفس بحث میکردیم و اکنون نیز در همان مسیر پیش میرویم. آنچه در این جلسه میآید، ادامهٔ همان بابِ ایذاء و تحقیر و اهانت به مؤمن است؛ با این تفاوت که این بار روایات بیشتری میخوانیم تا پایهٔ بحثِ پیشین روشنتر شود و هر حدیث، نکتهای از نکاتِ مهلک بودن این صفات را آشکار سازد.
احادیث نورند؛ تندتند میخوانیم، اما با همان پایهای که پیشتر ریخته شد دیگر روشن است که هر یک نکتهای دارد. سالک باید این نکتهها را در مراقبهٔ روزانه نصبالعین کند، نه آنکه تنها بشنود و بگذرد.
اهانت به ولیّ خدا؛ کمین برای محاربه با حق
در اصول کافی آمده است از امام صادق علیهالسلام که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود خداوند تبارک و تعالی فرموده است:
«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيًّا فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس ولیّی از اولیای مرا خوار کند و به او اهانت ورزد، در کمین نشسته و برای جنگ با من آماده شده است.
دیگر توضیحِ طولانی نمیخواهد. هر کس ولیّی از اولیای خدا را توهین کند، در حقیقت در کمینِ محاربه با خدا نشسته است. این تعبیر سنگین است و باید سنگین گرفته شود. سالک اگر اهل ذوق باشد میفهمد که اهانت به بندهای که خدا او را ولیّ خوانده، بازیِ لفظی نیست؛ اعلام آمادگی برای جنگ با حق است. در سلوک، همین یک روایت کافی است که انسان زبان و لحن و اشاره و حتی سکوتِ تحقیرآمیز خود را سخت مهار کند.
تحقیر مؤمن؛ خواه مسکین خواه غیرمسکین
باز در همین بابِ اصول کافی — بابِ کسانی که مسلمانان را خوار میسازند و به آنان اهانت میورزند — حدیث چهارم آمده است. امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کس مؤمنی را تحقیر کند و کوچک بشمارد — مسکین باشد یا غیرمسکین — خداوند عزّوجل همواره او را خوار میکند.
در تحقیر خوب دقت کنید. لازم نیست به میدان بروید و علناً بر ضد کسی تحقیر به پا کنید. همین که در برخوردی عادی، در مجلسی معمولی، کسی را تحقیر کردید، کارتان به خطر افتاده و لطمه خواهید خورد. تحقیر معنای وسیعی دارد. گاهی با کسی صحبت میکنید؛ نام مؤمنی به میان میآید؛ طوری یاد میکنید و او را کوچک میشمارید؛ لطمه خوردهاید. همین اندازه کافی است که سالک بداند میدانِ این گناه، میدانِ رسمی و جنجالی نیست؛ میدانِ حرفِ روزمره و اشارهٔ پنهان است.
خدا همواره او را تحقیر میکند. اهل ذوق درمییابند؛ معنای این تحقیرِ الهی چیست؟ اگر آن شخص سالک باشد، در طریق، خدا به او نظرِ ارزشدهنده میکند یا نمیکند؟ پیش میرود یا نمیرود؟ پیش نمیرود. تحقیرِ خدا نسبت به بنده، برداشتنِ نظرِ لطف و بستنِ راه پیشرفت است. پس تحقیرِ مؤمن، در باطن، بستنِ درِ سلوک بر روی خود است.
اذلال؛ خوار کردن بندهٔ مؤمن
در همان باب اصول کافی، حدیث ششم، از معلّی بن خنیس، از امام صادق علیهالسلام آمده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود خداوند عزّوجل فرموده است: با من به جنگ برخاسته است هر کس بندهٔ مؤمن مرا اذلال کند و خوار سازد.
از این باب است؛ از باب اذلال و خوار کردن و تحقیر مؤمن. تا اینجا آنچه میگفتیم این بود که انسان در برخورد و صحبتِ مستقیم، شخصی را، مؤمنی را، تحقیر کند، اهانت کند، کوچک بشمارد؛ و این از مغلظات است. اما از همین باب است صورتی دیگر: آنکه انسان فعالیت کند تا کسی در نظر مردم خوار شود؛ طوری اقدام کند که عیب کسی اینجا و آنجا برملا گردد؛ اشکالات کسی را بگوید یا بنویسد یا اعلام کند؛ به هر صورت بکوشد مؤمنی را از چشم مردم بیندازد تا در أَعْیُنِ مردم تحقیر شود. این نیز از همین باب است و از مغلظات.
اشتباه نشود: یک صورت، تحقیرِ رودرروست؛ صورت دیگر، مهندسیِ خواری در نگاهِ جمع است. هر دو مهلکاند و هر دو جلوهٔ هوایند.
نقل روایت برای شین و هدم مروّت
اکنون به روایتی توجه میکنیم از اصول کافی، جلد چهارم، بابِ روایت علی المؤمن، حدیث یک. مفضّل بن عمر میگوید امام صادق علیهالسلام به من فرمود — و خوب دقت کنید که امام خود توضیح میدهد رویههای خطرناک کدام است:
«مَنْ رَوَىٰ عَلَىٰ مُؤْمِنٍ رِوَايَةً يُرِيدُ بِهَا شَيْنَهُ وَهَدْمَ مُرُوءَتِهِ لِيَسْقُطَ مِنْ أَعْيُنِ النَّاسِ أَخْرَجَهُ ٱللَّهُ مِن وَلَايَتِهِ إِلَىٰ وَلَايَةِ ٱلشَّيْطَانِ فَلَا يَقْبَلُهُ ٱلشَّيْطَانُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس دربارهٔ مؤمنی خبری نقل کند و بخواهد با آن او را خوار کند و مروّتش را درهم بشکند تا از چشم مردم بیفتد، خداوند او را از ولایت خویش به ولایت شیطان بیرون میبرد؛ و شیطان نیز او را نمیپذیرد.
امام میفرماید: هر کس روایتی — یعنی خبری و جریانی — از مؤمنی نقل کند و منظورش از آن نقل، شینِ آن مؤمن باشد؛ خوار کردنش باشد؛ هدم مروّتش باشد؛ تا از أَعْیُنِ مردم ساقط شود. کسی که چنین کند، خداوند او را از تحت ولایت خود خارج میکند؛ دیگر سالک نیست؛ ولایت خدا را از دست داده است. او را به سوی ولایت شیطان میفرستد. سپس میفرماید شیطان هم او را قبول نمیکند. شیطان اهل ولایت حقیقی نیست؛ نمیتواند ولیّ باشد. حتی در زمرهٔ شیطان هم به درد نمیخورد. این تعبیر بسیار سنگین است: از ولایت حق رانده شده و از ولایت شیطان نیز مردود.
تا اینجا آیات و احادیثی خواندیم در باب ایذاء و در باب تحقیر و اهانت و کوچک شمردن. هر دو مشابه یکدیگرند؛ هر دو از مهلکاتاند برای سالک؛ و باید سخت توجه کرد.
سب و لعن و طعن
از همین بابِ ایذاء مؤمن یا تحقیر مؤمن است مسئلهٔ سب و لعن و طعن: فحش دادن، بدگویی به روی کسی — همان سب — لعنت فرستادن بر مؤمن، و به روی مؤمن طعنه زدن. اینها همه از این باباند و مهلکاند.
سالک دیگر اهل بدگویی نیست؛ اهل طعن نیست. حتی اگر کسی کافر باشد — هرچند فعلاً بحث ما در باب مؤمن است — سالک اصلاً اهل سب نیست؛ ولو طرف مؤمن نباشد. اما اینجا تمرکز بر سب مؤمن و لعن مؤمن و طعن مؤمن است.
در اصول کافی، جلد چهارم، باب سباب — باب خاصی در سب کردن — حدیث اول، امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل میکند: سباب المؤمن همچون کسی است که بر لبهٔ هلاکت ایستاده است. کسی که به مؤمن فحش میدهد، درست به هلاکت نزدیک شده است؛ درست به هلاکت نزدیک شده است. این از باب سب بود.
لعن؛ تردّد و بازگشت به گوینده
در همان باب، حدیث ششم، از یکی از دو امام باقر یا صادق علیهماالسلام آمده است. راوی میگوید شنیدم میفرمود: چون لعنت از دهان صاحبش بیرون آید، تردّد میکند؛ این لعن مردّد است که به کجا برخورد کند. اگر جایی مناسب بیابد همانجا مینشیند؛ وگرنه به صاحبش بازمیگردد.
بسیاری میبینم که پشت سر مؤمنی لعن میفرستند و اصلاً توجه ندارند. لعن فرستادن به مؤمن به این آسانی نیست. کلمهٔ لعن یعنی ردّ خدا، طرد خدا. شما از خدا میخواهید که مؤمنی را طرد کند. اگر آن لعن به او نچسبد، به کجا باید برگردد؟ شما خود مؤمنید؛ اگر روا میدارید از خدا برای مؤمنی طرد بخواهید، همان حساب بر خودتان نیز جاری است. این کار اسرارآمیزی است؛ فقط به اشاره گفتم و تأملش با خودتان باشد. اگر این برای مؤمن صحیح است و خاصهای در میان نیست و وجدانتان میپذیرد، بسمالله؛ فعلاً همان طرد مال شما باشد. بسیاری بیاحتیاطی میکنند و این کارها را میکنند.
پس اگر لعن جایی نیافت، به گوینده برمیگردد؛ یعنی خود او مشمول طرد خدا میشود. کسی که لعن میفرستد، خود از دایره بیرون میرود.
طعن؛ بدترین مرگ و بسته شدن راه خیر
باز در همین باب، حدیث نهم، مربوط به طعنه است. از امام باقر علیهالسلام: هیچ انسانی نیست که در روی مؤمنی طعنه زند مگر آنکه به بدترین مرگ بمیرد و دیگر به خیر بازنگردد. کسی که به روی مؤمن طعنه بزند، راهی به خیر نمییابد. این را نیز به خاطر بسپارید.
از هر کدام یک روایت خواندم. ابواب روایت زیاد دارد و نکات بسیار؛ اگر سالکِ عهد و درد باشید قهراً به همهٔ این روایتها در ابواب مختلف رجوع میکنید.
حُجُب ظلمانی و ضرورت مجاهدت
اینها مهلکِ طریقاند. سالک باید با مجاهدت خود را از ایذاء، از تحقیر، از کوشش برای کوچک ساختن مؤمن در نظر مردم، از سب و لعن و طعن خلاص کند. از اکنون اگر سالکید، در مراقبتان باید مراقب باشید که این مهلکات — که جلوهٔ هوایند به انواع رقیق — در وجودتان نباشد. اگر باشد، راه به جایی نمیبرد. اینها از حُجُب ظلمانیِ خطرناکاند.
نه تنها باید با مجاهدت اینها را از وجود پاک کرد، بلکه باید به نقطههای مقابل این صفات متصف شد. این مجاهدت میبرد. تعجب نکنید که بسیاری عبادتها میکنند اما اذیت میرسانند؛ نماز میخوانند و واجبات را به جا میآورند اما تحقیر میکنند؛ مؤمناند و نماز میخوانند اما مؤمنان را سب و لعن میکنند. چون به سراغ اصلاح خود نرفتهاند، همین هواها با هواهای دیگر در وجودشان مانده است. اینها تهدیدکنندهٔ انساناند؛ چنانکه ائمهٔ اطهار علیهمالسلام فرمودهاند و علمای شیعه رضواناللهعلیهم در کتب روایت آوردهاند و در باب سرور و مهلکات مطرح کردهاند. اینها به صورتِ همه پیش میآید. گوش را باز کنید؛ اگر خواستید سالک باشید اینها در کمین شما و ماست. باید مجاهدت کرد، جهاد کرد، کنار گذاشت؛ به آسانی نمیشود.
اینجا تصمیم میگیرید که دیگر کسی را تحقیر و توهین و اذیت نکنم، سب و لعن نکنم، طعنه نزنم؛ واقعاً هم فهمیدهاید و تصمیم گرفتهاید. با تصمیمِ تنها تمام نمیشود. هوا در وجود هست و این جلوهها دارد. قدمبهقدم در مراقبه است که باید مراقب درون و قلب بود: چه انگیزههایی وارد قلب میشود، انسان را به چه جزئیاتی وامیدارد، چه حرفها بزند، چه برخوردها بکند. اینها مراقبهٔ متصل میخواهد. باید با مجاهدت خود را پاک کرد و با مقابلات این اوصاف کوشید متصف بود: از اینها پاک، به مقابلات متصف.
کفّ أذى؛ خصلت سالک
مقابل ایذاء چیست؟ آنکه انسان خود را بازدارد از اذیت مؤمن؛ مجاهدت کند که ایذاء نکند؛ خود را چنان تربیت کند که اذیتی از او به مؤمن نرسد. ترکِ ایذاء به تنهایی کافی نیست؛ باید خصلتِ «کفّ أذى» را کسب کرد: آنکه از من اذیتی به مؤمنی نرسد. این کاری است برای سالک.
بعضی را میبینم که پس از مرگِ افراد از آنان یاد میکنند. این رویهای است میان ما و متأسفانه از هواست. اهل ذوق میفهمند چرا معمولاً پس از مرگ از بسیاری یاد میکنیم: چون از میدان بیرون رفتهاند؛ رقابت به هر شکل فرو نشسته است. این رمز دارد. بسیاری نمیتوانند حل کنند که چرا بزرگان و خوبان و صاحبان منزلت و کمال را پس از مرگشان خوب یاد میکنیم. مثلاً دربارهٔ مرحوم آیتالله عظمایی که دو سال از رحلتش گذشته، امسال بیشتر از پارسال یاد میکنند. با یادکنندگان انتقاد ندارم؛ انتقاد این است که ما همه درد داریم و گرفتاریم و غالباً متوجه درد خود نیستیم. نظر بر تحقیرِ آنان نیست؛ حق را میگوییم. آن وقت که آن بزرگوار در حیات بود، اگر نیتِ نائل شدن به انسانیت بود باید کوشید از آستانهاش دور نشد. اکنون نیز بزرگانی مانند او هستند که متروکاند و توجه نیست. اگر پای گنبد و کوچه میایستادید، از صبح تا غروب دو سه نفر میدیدید که زیارت میکنند؛ هرچند خود او وقت نمیداد چون کار داشت. این نیز هواست؛ هواست که چنین مصیبتهایی پیش میآورد و بعدها دست کوتاه میشود. خدا شاهد است نظری ندارم؛ ارادت هست. احترامهای پس از رحلت خوب است و باید بهتر شود؛ کاش در حال حیات قدردانی بالاتر بود. عموم در غفلت بودند؛ غفلت از کجا سرچشمه میگرفت؟ از هواها. بسیاری پس از مرگ میگویند هیچ اذیتی از او به مؤمنی نرسید؛ چون مجاهدت کرده بود که اذیتش نرسد. باید مجاهدت کرد: ایذاء مؤمن نکرد و این خصلت را در عمر داشت که اذیتی از انسان به مؤمنی به هیچ نحو نرسد. کفّ أذى؛ این یکی از خصلتهایی است که سالک باید با مجاهدت کسب کند.
روایتِ سلامت زبان و دست
این روایت را دقت کنید؛ این خصلت سالک است. جامعالسعادات، جلد دوم، صفحهٔ دویست و دوازده. دوستان و خواهران خوب دقت کنند. همت را تنها صرف گفتنِ اذکار مأثور نکنید؛ آنها را بگویید، اما همتی هم مصروف کنید در شبانهروز که اذیتی از شما به کسی به هیچ نحو نرسد. این نیز عبادت است، راه است، جهاد است، مجاهدت است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:
«أَفْضَلُ ٱلْمُسْلِمِينَ مَنْ سَلِمَ ٱلْمُسْلِمُونَ مِن لِّسَانِهِ وَيَدِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برترین مسلمانان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او سالم و در امان باشند.
فضیلت مسلمان این است که مسلمانان از زبان و دست او سالم باشند؛ همان کفّ أذى. این یک خصلت.
مرتبهٔ بالاتر: کفّ أذى از هر ناحیه
از این بالاتر باید سالک بکوشد نه تنها از خودش اذیتی به کسی نرسد، بلکه نگذارد اذیتی از موجودی، از جایی، از کسی به مؤمن برسد. خودش اذیت نکند؛ و هر اذیتی از هر ناحیه میآید آن را نیز کف کند؛ نگذارد مؤمن به دردسر بیفتد. این خصلت سالک است. تأمل کنید. نگذارد مؤمن اذیت ببیند. هرچه به هر نحو از دستش برآید مقرب الیالله است و برای سالک پیشبرنده. باز فکر نکنید کدام ذکر را بگویید؛ این کار را هم بکنید. این مقرب است.
برداشتن آزار از راه مسلمانان
به این روایت دقت کنید؛ خصلت بالاتر. جامعالسعادات، جلد دوم، صفحهٔ دویست و دوازده. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:
«مَنْ أَزَاحَ عَن طَرِيقِ ٱلْمُسْلِمِينَ شَيْئًا يُؤْذِيهِمْ كَتَبَ ٱللَّهُ لَهُ بِهِ حَسَنَةً وَأَوْجَبَ لَهُ بِهِ ٱلْجَنَّةَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس از راه مسلمانان چیزی را که آنان را میآزارد بردارد، خداوند به سبب آن برای او حسنهای مینویسد و بهشت را بر او واجب میگرداند.
هر کس از راه مسلمانان چیزی را بردارد که آنان را میآزارد — در خیابان و کوچه و مسیر مؤمن — این مثالهایی است که رسول خدا فرموده؛ کفّ أذى از مؤمنین خود انسان را به سوی خدا میبرد. اکنون جبههها را به یاد آورید: آنکه در جبهه میرود تا اذیتِ موذیان را از مؤمنین و بندگان خدا بردارد، ببینید چه مجاهدتی میکند؛ بزرگترین عبادت است. کفّ أذى از مؤمن به هر نحو؛ از برداشتن چیزی از راه تا ایستادن در جبهه برای کفّ أذىِ کفار از مؤمنین — همه کفّ أذى است و خصلت سالک.
«کتب الله له به حسنة» یعنی چه؟ یعنی اگر سالک بود به خدا نزدیک میشود. حرف تشریفاتی نیست؛ بالا میرود. و بهشت را بر او واجب میگرداند.
اکرام مؤمن؛ شعاع اسماء حق
از این بالاتر: سالک باید متوجه باشد هر مؤمنی به اندازهٔ خود شعاعی از حق است، شعاعی از اسماء حق. نه تنها اذیت از او به مؤمن نرسد و نه تنها نگذارد اذیتی از جایی برسد، بلکه رضایتشان را کسب کند به انواع مختلف؛ اکرام کند. مؤمن را عزیز بدارد. کسی که ایمان دارد او را عزیز بدارد. این رویهٔ سالک الیالله است. اکرام در برخورد: با هر مؤمنی چنان برخورد کند که او را عزیز بشمارد — بهعنوان اینکه مؤمن است، بندهٔ خداست، خدا به اندازهٔ ایمانش به او نظر دارد؛ برای خدا. اگر برای خدا نبود، عالمِ نیات میداند؛ اگر مؤمن را اکرام کند تا از پول و جاه او بهره برد، آن وادی جهنم است؛ راه دیگری است. نیت باید خدا باشد و اکرام برای خدا.
از این بپرهیزید که در برخورد با مؤمنین بیتوجه باشید و اکرام نکنید. سالک از هر فرصت برای جلب رضوان حق استفاده میکند. هر وقت مؤمنی را دید فوراً منتقل شود: اینجا میتوان رضای خدا را به جا آورد؛ با احترام برخورد کند؛ عزیزش بدارد.
روایتِ اکرام و ایمنی از غضب
به این روایت دقت کنیم. اصول کافی، جلد چهارم، بابِ کسانی که مسلمانان را خوار میکنند، حدیثی از هشام بن سالم از امام صادق علیهالسلام که از قول خدا میفرماید: از غضب من در امان باشد کسی که بندهٔ مؤمن مرا اکرام کند. هر کس بندهٔ مؤمن خدا را عزیز بدارد، از غضب خدا در امان است. همان موقع که اکرام میکنید این خصلت برای شماست. سالک باید خصلتش این باشد. با هر مؤمنی چنین برخورد کردید و عزیزش شمردید، مادام که این خصلت را دارید از غضب خدا به دورید. پس این برای سالک بهترین فرصت است؛ بهویژه با توجه به آنکه مؤمن مجلای اسماء حق است و حق در وجود مؤمن به اندازهٔ ایمانش متجلی است. آنجا که اکرام مؤمن میکنید، به چه اکرام کردهاید؟ به خدا. چنانکه اگر ایذاء میگفتیم ایذاء مؤمن ایذاء خداست و خدا فرمود با من به جنگ برخاسته، اکرام مؤمن نیز اکرام خداست.
این نکتههای ذوقی بیش از هر چیز به درد سالک میخورد. مؤمنی را دیدید و خواستید عزیزش بشمارید؛ نظرتان از آن مؤمن عبور میکند و به خدا میرسد. وقتی او را عزیز میشمارید، نظرتان جلب رضوان خدا و اعزاز خدا و اکرام خداست.
تأمل بیشتر در معنای ولایت و خروج از آن
آنچه در روایتِ نقل برای شین آمد — خروج از ولایت خدا به ولایت شیطان و عدم قبول شیطان — نباید سرسری گرفته شود. سالک گمان میکند ولایتِ حق تنها با ترکِ نماز و روزه از دست میرود؛ حال آنکه امام صادق علیهالسلام راهی باریکتر را نشان میدهد: همان نقلِ خبر برای ساقط کردن مؤمن از چشم مردم. بسیاری ممکن است در ظاهر اهل ذکر و عبادت باشند، اما در باطن با زبانِ نقل و اشاره، مروّت مؤمنی را هدف گرفتهاند. در آن لحظه، حساب ولایت عوض میشود. و سنگینتر آنکه شیطان نیز او را نمیپذیرد؛ یعنی به هیچیک از دو سو پناه نمیبرد. این همان بنبستِ معنوی است که سالک باید از آن بهراسد.
همچنین در باب لعن، آن نکتهٔ اسرارآمیز را دوباره به یاد آورید: اگر لعن بر مؤمن را روا میدانید، همان طرد را بر خودتان نیز جاری بدانید. وجدانِ مؤمن اگر درست بیدار باشد، از لعنِ بیمحابا میترسد؛ چون میداند لعن طلبِ ردّ خداست و ردّ خدا بازی نیست. بسیاری از بیاحتیاطیهای زبانی از همین غفلت برمیخیزد که انسان کلمه را سبک میشمارد و نمیداند چه باری بر دوش نهاده است.
پیوند ایذاء با هوا و مراقبهٔ جزئیات
بار دیگر به اصلِ بحث بازگردیم: این صفات جلوات هوایند. هوا در وجود هست و به اشکال رقیق جلوه میکند. ممکن است انسان با بعضی هواهای روشن بجنگد، اما در باب ایذاء و تحقیر و سب غافل بماند. خطر همینجاست. سالک باید در مراقبه، انگیزههای قلب را بپاید: چرا این حرف را زدم؟ چرا این لحن را گرفتم؟ چرا این جریان را نقل کردم؟ آیا شین در میان بود؟ آیا میخواستم او را از چشم جمع بیندازم؟ همین پرسشهای جزئی، میدانِ واقعیِ مجاهدت است.
و باز تأکید میکنیم: عبادتِ تنها بدون اصلاحِ این صفات، انسان را مغرور میکند. نماز میخواند و مؤمن را میآزارد؛ روزه میگیرد و طعنه میزند؛ ذکر میگوید و لعن میفرستد. این تناقض از آنجاست که هوا در یک در بسته شده و از درِ دیگر آمده است. ائمه علیهمالسلام و علما اینها را از آن رو در کتب مهلکات آوردهاند که به صورتِ همه پیش میآید؛ نه آنکه نادر و استثنایی باشد.
برنامهٔ عملیِ کفّ أذى و اکرام
پس برنامهٔ سالک در این باب روشن است. نخست: خود را از ایذاء و تحقیر و سب و لعن و طعن پاک کند. دوم: خصلتِ کفّ أذى را کسب کند؛ چنانکه مسلمانان از زبان و دست او سالم باشند. سوم: از هر ناحیه که آزار به مؤمن میرسد، تا جایی که توان دارد بازدارد؛ از سنگِ راه تا میدانهای بزرگترِ دفاع از مؤمنان. چهارم: اکرام مؤمن را خصلت سازد؛ عزیز شمردن برای خدا، نه برای دنیا. پنجم: بداند هر مؤمن به اندازهٔ ایمانش مجلای اسماء حق است؛ پس اکرام او اکرام حق است و ایذاء او در باطن ایذاء حق.
اگر این پنج امر را در مراقبهٔ روزانه زنده نگه دارد، کمکم میبیند که راه سلوک از همین برخوردهای به ظاهر کوچک عبور میکند؛ نه فقط از خلوتِ شب و ذکرِ زبان. ذکر در جای خود محفوظ است؛ اما رضوان حق را در کفّ أذى و اکرام نیز باید جست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.