ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

از جلوات و ظهورات هوا بحث می‌کردیم.

عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

در اصول کافی بودها.

اصول.

رسول الله فرمود قال الله تبارک و تعالی خدای تبارک تعالی فرمود من أهان لی ولياً فقد أرسد لمحاربتي.

هر کس ولی‌ای از مرا توهین می‌کند، این در کمین نشسته با من جنگ می‌کند.

فقد أرسد لمحاربتي.

رس-- در کمین نشسته با من جنگ می‌کند.

خب دیگه توضیح نمی‌خواد این روایت.

باز در همین باب در اصول کافی، باب من ازل مسلمین و اهتدى بهم حدیث چهار.

عن ابی عبدالله علیه السلام.

این در توهین است باز.

قال حضرت صادق فرمود من حقّر مؤمناً مسكينا و غیر مسکین.

هر کس تحقیر بکند، کوچک بشمارد مؤمن نادار را یا غیر نادار را، مؤمن را مسکین باشد غیر مسکین.

گفتم تحقیر را خوب دقت کنید.

لازم نیست شما برید در میدان به اصطلاح بر علیه کسی یه تحقیر انجام بدید.

همین که در یک برخورد در یک مجلس عادی تحقیر کردید کار شما به خطر افتاده.

لطمه خواهید خورد.

تحقیر دیگه معنی وسیعی دارد.

خیر با کسی صحبت می‌کنید یک اسمی از مؤمن برده شد.

شما طوری یاد کردید و کوچک کردید.

لطمه خوردید.

تحقیر یه معنی وسیعی دارد.

من حقّر مؤمناً مسكينا و غیر مسکین.

هر کس مؤمن مسکین یا غیر مسکین را تحقیر بکند لم یزل الله عز و جل حابراً له خدا همیشه او را تحقیر می‌کند.

خب خدا همیشه تحقیر می‌کند.

شما اهل ذوق هستید.

تحقیر می‌کند یعنی این شخص اگر سالک باشد در طریقش خدا به او نظر می‌کند، ارزش می‌دهد، پیش می‌رود یا نمی‌رود؟

پیش نمی‌رود.

در اذلال هم یک حدیث بخوانم.

اذلال خوار کردن مؤمن.

باز در همین باب از اصول کافی.

حدیث شش.

عن معلى بن خنیس، عن ابی عبدالله علیه السلام.

احادیث نور است همش.

من تندتند حدیث می‌خوانم که و با اون پایه بحثی که ریختیم دیگه این حدیث‌ها برا شما روشنه که هر کدامش نکاتی دارد.

قال حضرت صادق فرمود قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود که قال الله عز و جل خدا فرموده قد نابذنی من أزل عبدی المؤمن با من به جنگ برخاست هرکس اذلال کند بنده‌ی-- اذلال بکند بنده‌ی مؤمن مرا.

خب.

از این باب است.

خوب توجه کنید از این باب است.

از باب اذلال و خوار کردن و تحقیر مؤمن است.

کدام قسمت؟

اینکه انسان سعی کند یک مؤمنی را در نظر مردم کوچک بکند.

ببینید اشتباه نشود ها.

این که تا به حال می‌گفتیم این است که انسان در برخوردش، در صحبتش مستقیماً یک شخصی را، یک مؤمنی را تحقیر بکند، اهانت بکند، کوچک بشمارد.

این که گفتیم که مغلظه است.

از این باب است اینکه شما انسان فعالیتی بکند که کسی در نظر مردم خوار بشود.

مثلاً عرض کنم که طوری اقداماتی بکند که از عیب کسی مثلاً از عیب کسی اینجا اونجا بر ملا بکند، از اشکالات کسی اینجا اونجا بگه.

حالا بگه، بنویسه، اعلام بکنه، چه بکنه به هر صورت سعی کند که مردم را از کسی را، مؤمنی را از چشم مردم بیندازد که او را در چشم مردم تحقیر بکند.

اینم از این باب است.

اینم از مغلطهات است.

و اون وقت در اینجا به این روایت توجه می‌کنیم.

اصول کافی.

جلد چهار.

باب روایت علی المؤمن.

حدیث یک.

عن مفضل بن عمر قال أبو عبدالله علیه السلام امام صادق به من فرمود من روى على مؤمنٍ روايةً خوب دقت کنید در بیان امام خودش توضیح می‌دهد که رویه‌های خطرناک که باید از آن اجتناب کنیم چیست؟

من روى على مؤمنٍ روايةً يريد بها شينه و هدم مروءته ليَسْكُتَ من أَعْيُنِ الناس أخرجه الله من ولايته إلى ولاية الشيطان فلا يقبله الشيطان.

امام صادق می‌فرماید هر کسی روایت بکند، بکند به یک مؤمنی روایتی را یعنی خبری از مؤمنی، یه جریان را از یک مؤمنی نقل می‌کند که منظورش از نقل این جریان از اون مؤمن شینه، خوار کردن اون مؤمن است و مروت اون مؤمن را از بین بردن است.

ليَسْكُتَ عن أَعْيُنِ الناس تا از چشم مردم بیندازد اون مؤمن را از چشم مردم بیفتد.

کسی که این، این کار را می‌کند، یک جریان را از یک مؤمنی نقل می‌کند، می‌خواهد که او را خوار بکند، می‌خواهد مروت او را به باد بدهد، می‌خواهد او در أَعْيُنِ مردم سقوط بکند.

این کسی که این طور کرد أخرجه الله من ولا-- إلى من ولایته خدا از تحت ولایت خود، صالح دیگه ولایت خدا را نداشت، دیگه سالک نیست.

دقت بکنید.

خدا او را از تحت ولایت خود خارج می‌کند به سوی ولایت شیطان.

بعد می‌فرماید امام که شیطان هم که قبول نمی‌کند.

شیطان اهل ولایت نیست که.

شیطان نمی‌تواند ولایت کند.

شیطان حتی قبول نمیکند.

فهمیده میکنید؟

حالا شاید خیلی بد از شیطان حتی قبول نمیکند.

یعنی به درد شیطان حتی در زمره شیطان هم نمیخورد.

خب [مکث]، توجه کردید این باب ایذاء مؤمن یا تحقیر مؤمن تا اینجا آیات و احادیثی که خوندیم ایذاء یک باب بود، تحقیر و اهانت و کوچک شمردن یک باب بود.

هر دو که مشابه هم هستند از مهلکات هستند برای سالک و باید توجه کرد.

از این باب است از باب ایذاء مؤمن یا تحقیر مؤمن است که مهلک است برای سالک و جلوه‌ای از جلوات هواس با شرحی گفتم مسئله سب و لعن و طعن، سب و لعن و طعن، فحش، بدگویی به روی کسی به-- یعنی همون اسم سب است.

لعن فرستادن به مؤمن، به روی مؤمن طعنه زدن.

اینها از این باب است.

خب از هر کدام یک روایت میخوانم و شما فقط روایت‌ها را در نظر داشته باشید.

ببینید سالک دیگه بدگویی نیست.

طهّاش نیست.

اگه کسی حتی کافر هم باشد البته این فعلاً در باب مؤمن ما بحث میکنیم.

سب مؤمن، لعن مؤمن و یا طعن مؤمن.

اما توجه داشته باشید سالک اصلاً سب ندارد حتی ولو مؤمن نباشد، غیر مؤمن باشد.

اصول کافی جلد چهار باب سباب، یه باب خاصی است در اصول کافی باب سباب یعنی همون سب کردن.

حدیث اول عن أبي عبد الله عليه السلام از امام صادق قال امام صادق فرمود قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم رسول الله فرمود سباب المؤمن کالمشرف على الهلكة کسی که به مؤمن فحش میدهد، کسی که به مؤمن فحش میدهد درست به هلاک، به هلاکت نزدیک شده.

درست به هلاکت نزدیک شده.

خب این از سباب بود.

سب بود یک روایت خوندم در همین باب یعنی باب سباب مؤمن.

اصول کافی جلد چهار حدیث شش توجه بکنید.

عن أحدِهما عليهما السلام از امام باقر است یا از امام صادق.

قال سمعته یقول راوی میگوید شنیدم که میفرمود إن اللعنة اینم در لعنه.

إن اللعنة إذا خرجت من صاحبها من خیلی‌ها میبینم که در پشت سر مؤمنی لعن میفرستند.

فهم میکنید؟

اصلا این توجه ندارد.

دقت کنیدا.

توجه ندارد لعن فرستادن به مؤمن به این آسانی نیست.

کلمه لعن یعنی رد خدا، طرد خدا.

خب شما اگر به یک مؤمنی طرد خدا را خواستید به خدا گفتید خدا لعنت کند.

همینطور گفتی از خدا خواستی.

اگر به اون نچسبه به کجا باید برگرده؟

[مکث]، شما که به یک مؤمن را روا میدارید خود شما یک مؤمن هستید دیگه.

اگر این کار درست است از خدا برای یک مؤمن بسم الله برای خودتون باشد.

این یک کار اسرارآمیزی است در این باب که فقط به اشاره گفتم و تأمل را رو بعد خودتون بکنید.

اگر این برای یک مؤمن صحیح است، اگه خاصه نیست و اگر شما خودتون وجدانتون قبول میکنه از ناحی God مثل اینکه اینجوری خطاب میشه و بسم الله مال شما باشد فعلاً.

شما که برای یه فرد با ایمان را صحیح میدانید این طرد مال شما باشد.

طرد خدا.

خیلی‌ها حتی بی احتیاطی می‌کنند اینجور کارها را می‌کنند.

به این روایت دقت بکنید.

سمعته یقول إن اللعنة إذا خرجت من فی صاحبها وقتی لعنت از دهن صاحبش خارج شد ترددت.

حالا این تردید دارد این لعن که به کجا برخورد بکند؟

فإن وجدت مساغاً اگر جایی پیدا کرد که کرده، وإلا رجعت على صاحبها اصول کافی این روایتها.

وإلا برمیگرده به گوینده لعنت.

یعنی خودش آن وقت که لعن میفرستد دیگه رفت کنار.

یعنی خدا طردش کرد.

خودش طرد میشود.

یعنی طرد خدا.

فهم میکنید؟

باز در همین باب حدیث نه این که عرض میکنم به طعنه مربوطه.

عن أبي جعفر، عن أبي جعفر عليهما السلام از امام باقر سلام الله علیما قال ما من إنسان یطعن في عين مؤمن انسانی نیست که طعنه میزند در رو و صورت یک کسی إلا مات بشر میت مگر اینکه بدترین مردن‌ها را دارد و كان غماً الله یرجع إلى خير.

این آدم دیگه به خیر برنمی‌گردد.

کسی که به روی کسی طعنه بزند، به روی مؤمن طعنه بزند.

میفرماید این دیگه به خیر برنمی‌گردد.

یه راه پیدا نمیکند.

طعنه بزن.

اینم یادتون باشه.

این هم طعنه بود.

از هر کدام یک روایت خوندم.

انا باب روایت زیاد دارد، نکات زیاد دارد که دیگه اونها را فقط شما اگه خواستید گفتم اگه سالک عهد درد بودید قهرًا میروید همه این روایت‌ها را در ابواب مختلف میبینید.

خب [مکث]، اینها مهلک طریق است و سالک باید از اینها با مجاهدت خودش را خلاص بکند از ایذاء، از تحقیر.

عرض کنم که از سعی کردن برای اینکه مؤمنی را در نظر مردم کوچک بکند و از سب و از لعن و از طعن سالک باید با مجاهدت خودش را خلاص بکند.

از حالا شما اگه سالک هستید در مراقبتون باید مراقب باشید که این مهلکات که جلوه هواس به انواع مختلف خیلی رقیق در وجود شما نباشد.

در وجود شما که نباشد هیچ، وإلا راه به جایی نمیبره.

اینا از حجوب ظلمانی است.

یعنی از اون حج، حجوب ظلمانی خطرناک، خطرناک است نه تنها این‌ها را با مجاهدت باید از وجود خود پاک بکنید، باید برگردید با نقطه‌های مقابل این صفت‌ها متصف باشید.

اینا مجاهدت میبردها.

توجه می‌کنید؟

یه وقتی تعجب نکنید این همه که خیلی‌ها هستن عبادت‌ها می‌کنند اما اذیت می‌کنند.

نماز می‌خوانند و واجبات انجام می‌دهند اما از کدوم تحقیر می‌کنند.

این‌ها که سب می‌کنند، مؤمن هستند و نماز می‌خوانند ولی مؤمنین را سب می‌کنند یا لعن می‌کنند یا چی می‌کنند؟

تعجب ن-- اینا وقتی به سراغ اصلاح خودشون نرفته‌اند همین هواها با هواهای دیگر در وجودشون هست.

اینها تهدید کننده انسان است که فرمودند دیگه.

ائمه اطهار ما سلام الله علیهم اجمعین که فرموده‌اند، علمای شیعه ما رحمة الله علیهم اجمعین که اینها را در کتب روایت آورده‌اند و در باب سرور که این‌ها مطرح شده به عنوان مهلکات، این‌ها چیزی است که به صورت همه پیش میادها.

خوب گوشتون را باز می‌کنید، متوجه باشید اگر خواستید سالک باشید اینا در کمین شما هست.

هرچی میگیم در کمین شما و ما هست.

این‌ها را باید مجاهدت کرد، باید جهاد کرد، باید کنار گذاشت.

به آسانی هم نمیشه.

شما حالا اینجا تصمیم می‌گیرید که نه من تصمیم می‌گیرم و از این مثلا کسی را تحقیر نکنم، توهین نکنم، اذیت نکنم، سب نکنم، لعن نکنم، طعنه هم نزنم.

واقعا هم فهمید بعد تصمیم گرفتید.

با تصمیم تنها تمام نمیشه.

هوا دارید در وجودتون، هوا هست در وجودمان و این جلوه‌ها دارد قدم به قدم در مراقبه است که باید انسان مراقب باشد.

مراقب درون و قلبش باشد که چه انگیزه‌ها در قلب وارد می‌شود، انسان را وارد به، وادار به چه جزئیاتی می‌کند و چه حرف‌ها بزند، چه برخوردها بکند.

اینا متصل مراقبه می‌خواهد، متصل مراقبه.

خب باید خلاصه با مجاهدت خود را از این‌ها پاک کرد.

باید با نقطه‌های مقابل این اوصاف سعی کرد متصف بود.

از این‌ها پاک با مقابلاتش متصف.

مقابلاتش چیه؟

ایذا مقابلش این است که انسان از خودش، خودش را کف کند از اذیت مؤمن.

یک مجاهدت که باید بکند که ایذا نکند، ایذا نکند که همان کف اذیت از مؤمنین است.

یک مجا-- یعنی در واقع خودش را به این صورت تربیت بکند که اذیتی از او به مؤمن نرسد.

یعنی اذیت را که ترک می‌کند مراقب باشد که این خصلت را برای خودش کسب بکند که از من اذیتی به مؤمنی نرسد.

این کاریست برای سالک.

بعضی‌ها من می‌بینم بعضی‌ها را یاد می‌کنند مثلا مخصوصا بعد از مردن یاد می‌کنند.

یعنی این هم یه رویه‌ایست بین ما که متأسفانه این هم از هواست ها.

توجه می‌کنید؟

نمی‌دونم دوستان ما خوب اهل ذوق هستند.

اگه گفتید اما این جوابش را که چرا ما معمولا بعد از مردن از خیلی‌ها یاد می‌کنیم، چرا؟

این به چه داییست؟

می‌گفتی؟

ها؟

این هم به دای حواست.

چون دیگه رفته دیگه از میدان به هر صورتی است رقابت باشد هرچی باشددد به هر شکلیها از میدان خارج شده یا نشده؟

خارج شده.

این هم رمز داردها.

توجه داشته باشید خیلی‌ها نمی‌تونند اینو حل بکنند.

که چرا معمولا ما بزرگان و خوبان و صاحبان منزلت و صاحبان کمال را بعد، بعد از مردنشان خوب یاد می‌کنیم.

حالا مثلا مرحوم آیت الله العظمی زانولی.

من فکر می‌کردم سال گذشته بیش-- یاد می‌کردم امسال بیشتر یاد می‌کنیم چون دو سال الان وفات کرده.

توجه می‌کنید؟

من با یاد کننده‌ها انتقاد ندارم ولی انتقاد من این است که شما همه، ما همه اون یکی هستیم.

همان انتقاد کنند، همانهایی که تکریم می‌کنند از ما هستند.

ما از اون‌ها هستیم، شما از ما هستید ولی ما همه درد داریم، همه گرفتاری داریم.

هم اون‌ها متوجه دردشون نیستند هم من و شما، هم هیچکس.

صاحب ما دیگه اینجا.

حرفی می‌زنیم حق را می‌خوایم بگیم.

اونم نظرمون تحقیر اون‌ها نیست.

اما توجه داشته باشید اون وقت که آیت الله العظمی زانولی بود که کسی اگر واقعا نیت داشت سعی می‌کرد از اون آستانه دور نشه تا به انسانیت نائل بشه.

حالا باز الان داریم از بزرگانی که مانند اون است فعلا متروک است ها.

یعنی توجه نیست.

اگه شما می‌رفتید به گنبد، در اون کوچه آیت الله گاهی از صبح تا از کدوم غروب اگه می‌ایستادید دو سه، دو نفر سه نفر رو می‌دیدید می‌آمدند، می‌رفتند از او زیارت می‌کردند.

گرچه خودش وقت نمی‌داد برای اینکه کار داشت.

اما این که این هم هواست.

توجه می‌کنید؟

هواست که اینجور مصیبت‌ها را پیش می‌آورد و بعد حالا بعدها دیگه دست ما کوتاهه و ما بر نخیلد.

توجه می‌کنید؟

این هم هواست.

گفتم ببینید من این حرفو گفتم خدا شاهد است هیچ نظری ندارم.

به آيت الله همه ارادت دارم، ما هم ارادت داریم.

نظری بر این جریانات که الان احترام‌ها این خوب است.

ما میگیم که این‌ها خیلی بهتر باید بشود و کاش در حال حیاتش هم بالاتر از اینها قدردان می‌بود.

توجه می‌کنید؟

نه اینکه این نباید بشه.

کاش در حال...

این‌ها که کار خوب می‌کنند [صدای محیط] اما اینکه عموم در غفلت بودند اون وقت که آيت الله بود، این غفلت از عموم از کجا سرچشمه می‌گرفت؟

از، از کدوم؟

از هواها، هواها سرچشمه می‌گرفت.

خیلی‌ها را که بعد از مردن می‌، می‌گفتم یاد می‌کنند میگن که هیچ اذیتی از او به مؤمنی نرسید.

چرا؟

که مجاهدت کرده بود که اذیتش به مؤمنی چیه؟

نرسد باید مجاهدت کرد، ایذا مؤمن نکرد و بلکه این خصلت را داشت در عمر که اذیتی از انسان به مؤمنی به هیچ نحوی نرسد.

کف عذا.

این یکی از خصلت‌هایی است که سالک باید با مجاهدت کسب کند.

کف عذا مؤمن، کف اذیت مؤمن.

این روایت را دقت کنید.

این خصلت سالک است.

جام السعادات، جild دوم، صفحه دویست و دوازده.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

دیگه دوستان خوب دقت کنند، خواهرها خوب دقت کنند.

دیگه هی به اصطلاح به قول معروف بیشتر همت را صرف نکنید بگید که لا اله الا انت سبحانک إني كنت من الظالمین.

اون را بگید اما همتی هم مصروف بکنید در بیست و چهار ساعت که اذیتی از شما به کسی به هیچ نحوی چیه؟

متوجه نباشد.

این هم کاریست برای شما.

عبادتی‌ست، راهی‌ست، جهادی‌ست، مجاهدتی‌ست.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: أفظل المسلمین من سل مل مسلمون من لسانه و یده.

ها؟

فضیلت یک مسلمانی این است که مسلمان‌ها از زبان و دست و او چی باشند؟

بله تمام حفظ باشند.

همون کف عذا.

این یک خصلت.

دوباره از این بالاتر باید سالک سعی کند که نه تنها از خودش اذیتی به کسی که نرسد بلکه از این بالاتر باید سعی بکند نگذارد اذیتی از موجودی، از جایی، از کسی به مؤمن برسد.

یعنی خودش اذیت نکند، کف عذا از مؤمنین هم عذا از هر ناحیه میاد این کف عذا هم بکنه به هر نحویست.

نگذاره مؤمن به دردسر بیفته.

این خصلت سالک است.

تأمل بکنید ها.

نگذاره مؤمن اذیت ببینه.

این خصلت سالک است.

هرچی به هر نحوی از دستش میاد این مقرب الی الله هست.

این برای سالک پیش برنده است.

باز فکر نکنید کدام ذکر را بگیم.

این کار را بکنید.

فرض بکنید کدام ذکر را بگید، این کار را هم بکنید.

این مقرب است.

حالا به نکته‌هایی من اشاره می‌کنم متأسفانه وقتمون دیر شد.

نکته‌های ذوقی که در این بین هست.

به این روایت دقت بکنید.

این خصلت بالاتر هم.

جام السعادات، جild دوم، صفحه دویست و دوازده.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

رسول الله فرمود: من زهزه من طریق المسلمین شیئاً يؤذيهم كتب الله له به حسنة أو جبر له به الجنة.

هرکس از راه مسلمان‌ها یه چیزی را برطرف بکند که به آنها اذیت میکنه، راه دیگه، همون خیابان مثلا، کوچه، مؤمن.

این مثال‌ها که رسول الله فرموده کف عذا از مؤمنین خودش انسان را به سوی خدا می‌بره.

این مثاله.

حالا عرض کنم که شما این جبهه، جبهه ها را الآن یاد کنید.

اونی که رفته در جبهه میخواد عزای این اذیت و عرض کنم ایذا این موذی‌ها را از مؤمنین و از بندگان خدا برطرف بکنه، ببینید که اون دیگه چقدر مجاهدت میکنه.

این بله بزرگترین عبادت است.

کف عذا از مؤمن به هر نحوی باشد.

این خصلت یک سالک است.

از اون گفتم در راه یه چیزی افتاد اونو کنار بزنید که برای مؤمن اذیت نشه از اینجا گرفته تا جا که انسان الان که داریم یا در هر زمان دیگه در جبهه بخواد کف عزای کفار بکند از مؤمنین.

اینا همه کف عذاست و به اصطلاح خصلت سالک است.

من زهزه من طریق المسلمین شیئاً کسی که از راه مسلمان‌ها چیزی را دور بکند که يؤذيهم که ناراحت‌شون میکنه، كتب الله له به حسنة.

خدا به او حسنه مینویسه.

خدا به او حسنه مینویسه یعنی چی؟

یعنی اگه سالک بود به خدا چی میشه؟

به خدا نزدیک میشه دیگه.

كتب الله حسنة حرف که نیست که، تشریفات که نیست که، بالا میره.

و أو جبر له به الجنة.

خب از این بالاتر خودش باید کف عذا بکنه.

عزای مطلق را از مؤمنین باید کف بکنه.

از این بالاتر سالک باید متوجه باشد هر مؤمنی به اندازه خودش شلبه‌ست از حق، شلبه‌ست از اسماء حق و نه تنها اذیت از او به او نرسد، نه تنها نگذارد اذیتی از جایی به او نرسد بلکه رضایت‌شون را چه بکنه؟

رضایت‌شون را کسب بکنه.

به انواع مختلف.

اکرام بکنه به مؤمنین، اکرام.

اینجاهاش خوب دقت کنید.

اکرام مؤمن.

مؤمن را عزیز بدارد.

کسی که ایمان دارد او را عزیز بدارد.

این رویه یک سالک الی الله است.

اکرام مؤمن.

اکرام، برخورد.

با هر مؤمنی برخورد کرد با یک روشی برخورد کند که او را عزیز بشمارد.

به عنوان اینکه مؤمن است ها، به عنوان اینکه مؤمن است، بنده خداست، به عنوان اینکه خدا به او نظری دارد به اندازه ایمانش، برای خدا خلاصه، برای خدا.

ولی اگه برای خدا نبود میداند علام النیات اگر مؤمن را انسان اکرام می‌کند که از پولش استفاده بکند، از وشوش، اینا دیگه اون وادی جهنم اینا، یه راه دیگه است.

برای خدا دقت بکنید و نیت باشد خدا و اکرام هم باشد برای کی؟

برای خدا.

اکرام، احترام.

مثلا احترام.

از این بپرهیزید که در موقع برخوردتون با مؤمنین توجه نداشته باشید، اکرام نکنید.

سالک باید از هر فرصت برای جلب رضوان حق استفاده بکنه.

هر وقت مؤمنی را دید فوری منتقل باشد اینجا.

ها میشود رضای خدا را به جا آورد.

خوب با او با احترام برخورد بکند، عزیزش بدارد.

خب به این روایت دقت بکنیم.

اصول کافی، جلد چهار، باب من عذل مسلمین و اعتدرهم، حدیث یک.

عن هشام بن سالم قال سمعت أبا عبدالله علیه السلام یقول قال الله زوجب لیأزم بهرب منّی من عذى عبدی المومن والیمن غزبی.

این قسمت از این روایت را معنی میکنم که امام صادق میفرماید از قول خدا میفرماید خدا فرموده والیمن غزبی از غضب من در امان باشد من اکرم عبدی المومن.

هر کسی که بنده مؤمن مرا عزیز بدارد در غض-- از غضب من در امان باشد.

یعنی همان موقع که شما اکرام میکنید، پس این خصلت بود برای شما.

سالک باید خصلتش باشد.

با هر مومنی اینجور برخورد کردید، عزیزش شمردید.

شما مادامی که این خصلت را دارید از غضب خدا به دور هستید.

لیأمن من غزبی.

از غضب من دور باشید.

پس این برای سالک بهترین فرصت است و بهتر.

مخصوصاً گفتم مؤمن با توجه بر اینکه مجلایی برای اسماء حق است، حق در وجود مؤمن متجلی است به اندازه ایمانش.

آنجا که شما اکرام مؤمن میکنید به چی اکرام کردید؟

نه گفتید؟

به خدا.

که ما اگر اون ایذا میگفتیم ایذا مؤمن ایذا خداست که خدا فرمود با من به جنگ برخاسته.

اکرام مؤمن هم اکرام کیه؟

اکرام خداست.

این نکته‌های ذوقی اونه که بیشتر به درد یک سالک میخورد.

یه مؤمن را دیدید خواستید او را عزیز بشمارید، شما نظرتون دیگه از اون مؤمن عبور میکند.

به چه میرسد؟

میرسد به خدا.

عبور میکنه نظرتون به خدا میرسه.

وقتی او را عزیز میشمارید نظرتون جلب رضوان خدا و اعزاز خدا و اکرام خداست.