یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اکرام مؤمن و توفیق اسباب سلوک
به خداوند شنوای دانا پناه میبرم از شیطان راندهشده. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
در سلوکِ انسان — گاهی اسباب و علل پیشرفت خوب فراهم میشود و گاهی به مانع برمیخورد. یکی از جریاناتی که موجب توفیق اسباب است و به اذن الله اسباب و علل را در جهت پیشرفت انسان در سلوک تنظیم میکند، اکرام مؤمن است. هر قدر انسان برخورد خوب و اعزازآمیز با مؤمن داشته باشد، به همان اندازه وسایل پیشرفت او در طریق سلوک فراهمتر خواهد بود. مطلب این است که اکرام مؤمن، صرفاً ادبِ اجتماعی نیست؛ از علل تنظیمِ اسباب سلوک به اذن الله است.
اکرام تا آنجا مهم است که در روایتی — و روایت طولانی است و همه را نمیخوانم — آمده است که انسان در برخورد با مؤمن باید با بشاشت باشد؛ و اگر به روی مؤمن بخندد و تبسم کند، با همان تبسم به خدا نزدیکتر شده است. این بیان از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم است؛ مخصوصاً در برخورد. مؤمن در برخورد بشاش است، در عین آنکه در قلبش به حسابهای خاصِ میان خود و خدا حزین و محزون است.
اکرام و مراتب مؤمن؛ عالم ربانی و ولیّ
با جنبههای ذوقی که پیشتر گفته شد، اگر مؤمنی که اکرام میکنید ارتباطش با خدا بیشتر باشد، اکرامِ شما پیشبرندهتر و مقربتر خواهد بود. اگر آن مؤمن ربانی باشد، عالم ربانی باشد، ولیّ باشد، معلوم است که اکرام او ممکن است از عبادتِ تنهاِ یکساله نتیجهٔ بیشتری بدهد. چون وقتی برخورد اعزازآمیز با او کردید، او مؤمنِ بالاتر است؛ از خود چیزی نمانده و جلوهٔ حق است. شما در حقیقت اکرام خدا کردهاید و راهی نزدیک برگزیدهاید؛ بیش از عبادت تنهاِ یک سال یا بیشتر، شما را پیش میبرد.
مثلاً اگر در زمان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بودید و اکرامی به آن حضرت میکردید و رضایتی از او کسب مینمودید، عقل خودتان نمیگوید که یک لحظه از آن بهتر از عبادت هفتاد هشتاد ساله بود؟ بهتر بود؛ و راهی بسیار نزدیکتر. البته اکنون نیز علی علیهالسلام به ظاهر در میان ما نیست، اما هست؛ حسابهای عامیانه چیز دیگری است. هست؛ و این کار را اکنون نیز میتوان کرد.
اکرام پیرانِ ایمان
خدا به آنان که در طریق عبودیت و ایمان پیر شدهاند — ریش و موی سر و صورت سفید کردهاند در راه ایمان — نظر خاصی دارد. اکرام آنان انسان را پیش میبرد. هرچه میتوانید به این پیرانِ مؤمن و مؤمنه احترام کنید، اکرام کنید، عزیز بشمارید؛ هرچه پیرتر و افتادهتر و از آغاز اهل ایمان بودهاند. بهترین عبادت و مقربترین عمل و فرصتی مناسب برای جلب رضوان حق است؛ راهی نزدیکتر.
روایتی خلاصه از اصول کافی، جلد سوم، باب اجلال کبیر، حدیث اول: امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل میکند: «مِنْ إِجْلَالِ ٱللَّهِ إِجْلَالُ ذِي ٱلشَّيْبَةِ ٱلْمُسْلِمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از بزرگداشت خداست بزرگداشت مسلمانِ سپیدموی.
از اعزاز خداست اعزازِ صاحبِ موی سفید که مسلمان و مؤمن بوده است. احترام به او احترام به خداست؛ اجلال او اجلال خداست. ذوقی معنی کنید: چون خدا با او ارتباط نزدیکتری دارد، اگر پرده را کنار بزنید اجلال شما به حضرت حق میرسد.
اکرام ذریّهٔ علوی و چهار گروهِ مشمول شفاعت
به نوعی دیگر، سید است؛ سادات علوی، ذریّهٔ علوی. ذریّهٔ علوی حساب خاصی دارند. اکرامی که به ذریّهٔ رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم میشود — علاوه بر آنکه مؤمناند ذریّهاند — حساب و ارتباط خاصی دارد؛ حق را بیشتر میتوان آنجا یافت؛ جلوات و تجلیات حق را. این اکرام چند برابر انسان را بالا میبرد.
حدیثی از جامعالسعادات، جلد دوم، صفحهٔ دویست و چهارده: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود چهار گروه را شفاعت میکنم: آنکه ذریّهٔ مرا اکرام میکند؛ آنکه میکوشد حوائج ذریّهٔ مرا برآورد؛ آنکه در امور و مشکلات آنان سعی میکند وقتی به او پناه میآورند؛ و آنکه آنان را با قلب و زبان دوست میدارد. اگر سالک باشید با این کار خوب پیش میروید و مشمول شفاعت و وصایت رسول اکرم صلواتاللهعلیه در طریق الیالله خواهید بود. اصولاً قدم به سوی لقاء جز به شفاعت رسولالله در کل طریق سلوک نخواهد بود؛ این مسئلهای کلی است.
ترتیبِ سلوک: از ترک ایذاء تا اکرام و زیارت
سالک باید با ترتیب پیش بیاید: اذیت نکند، تحقیر نکند، سب و لعن و طعن نزند؛ اذیتها را از مؤمنان برطرف کند؛ بلکه اکرام کند — و آن نیز با درجات ایمانشان متفاوت؛ و رضوان خدا را در اکرام مؤمنان بجوید؛ فرصتی بداند برای حرکت به سوی خدا.
از اکرام بالاتر: سالک باید شعور داشته باشد. سالکِ بیشعور در طریق سلوک راه به جایی نمیبرد. این مؤمنان هر یک به اندازهٔ خود؛ اکرام که کردیم خدا را خشنود کردیم. اگر به زیارتشان برویم بیشتر به خدا نزدیک میشویم. نزدیک بودن به مؤمنین از اکرامشان بالاتر است. زیارت مؤمنین را برای خود برنامه کند؛ مؤمنین را با درجات ایمانشان — که مظاهری از اسماء حقاند — به سراغشان برود؛ راهی خوب برای نزدیک شدن به خدا برگزیند. این نیز خصلت سالک است: زیارت اخوان؛ زیارت برادران ایمانی. هر قدر بندگان خدا باشند این زیارت مفیدتر است.
روایات زیارت اخوان
برای آنکه از جلسات بیشتر بهره ببریم تندتند چند روایت میخوانم با اشاره به نکاتش. مؤمنی که خصلت سالک دارد به زیارت اخوان میشتابد و آن را راهی به سوی خدا میداند؛ از اکرام بالاتر. اگر آن اخوان بندگان خاص و اولیا باشند، به همان اندازه میداند که به خدا نزدیکتر میشود. با رویهٔ بحث و نکات ذوقی که پیش آمدیم، نکات ذوقیِ روایات را باید در مراقبه سنجید، نه تنها در خواندنِ ظاهری.
اصول کافی، جلد سوم، باب زیارت اخوان، حدیث چهار: امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کس برادرش را فیالله زیارت کند، خداوند عزّوجل به او میگوید: مرا زیارت کردی و ثوابت بر من است. کسی که برادرش را برای خدا زیارت کند — برای آنکه مؤمن است، برای رضای خدا، بیهیچ نظر دیگر — این خطاب از خدا میآید: ایّایَ زرتَ؛ مرا زیارت کردی؛ ثوابک علیّ.
اصول کافی، جلد سوم، همان باب، حدیث شانزده: امام صادق علیهالسلام از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نقل میکند: لقاء الاخوان مغنم جسیم و ان قلّوا. لقاء برادران غنیمت بزرگی است، هرچند کم باشند. تعبیر علی علیهالسلام را دقت کنید. آیا «هرچند کم باشند» یعنی آنان که لقاءشان غنیمت عظیم است کماند؟ یا آنکه این لقاء کم به دست میآید؟ به هر صورت نکات بسیار دارد. برادرها فرق میکنند؛ لقاء مؤمنان در کل پیشبرنده است، اما گاهی برادری مییابی که لقاء او بسیاری از مشکلات را حل میکند؛ اینان را باید با فانوس جست — «شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست»؛ و گفت یافت نمیشود؛ و گفت آنچه یافت نمیشود هم آرزوست. با این همه، کل زیارت اخوان به تناسب هر کس پیشبرنده است. مؤمن اهل واجبات است و اجتناب از محرمات؛ شما به عنوان مؤمن برای خدا به زیارتش بروید، کلی قدم به سوی خدا برداشتهاید؛ درجهٔ او محفوظ است.
روایتِ مسیر نور در قیامت
پیشتر گفتهایم آنچه در قیامت پیش میآید همان باطن است که اینجا هست و بعد ظهور مییابد. بر اساس این قاعده به این روایت توجه کنید. اصول کافی، جلد سوم، باب زیارت اخوان، حدیث هشت: امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کس برادرش را فیالله و للّه زیارت کند، روز قیامت میآید در حالی که میان قطعاتی از نور گام برمیدارد؛ و به چیزی نمیگذرد مگر آنکه برای او روشن شود؛ تا در برابر خدا بایستد. خداوند عزّوجل میگوید مرحبا؛ و عطای جزیل برای او میگشاید.
«مرحبا» فقط کلمه نیست؛ جانِ مرحباست؛ خدا میداند چه میکند. حقیقتش آنجا فهمیده میشود. این جلوه و ظهورِ اخروی همان حرکتِ اینجایی است به سوی مؤمن برای خدا: از خانه برمیخیزد، راهی طی میکند، به منزل مؤمن میرسد، در برابر او قرار میگیرد؛ و در باطن، راه نوری میپیماید و در برابر خدا میایستد. این روایت را برای روشن شدنِ جلوه و ظهور و نکات ذوقی خواندم.
مصافحه و معانقه
خصلت بالاتر آنکه در زیارتها مصافحه و معانقه را از دست ندهد. اسرار و روایات بسیار دارد؛ سربسته توصیه میکنم: سالکِ باشعور و هوشیار نه تنها زیارت میکند، بلکه در هر برخورد مصافحه میکند — دست دادن و فشردن، حتی مشبّک کردن انگشتان چنانکه امام باقر علیهالسلام با یکی از اصحاب کرد — و از آن بالاتر معانقه: سینهها را به هم چسباندن و مؤمنان یکدیگر را به آغوش کشیدن. اینها اسرار بسیار دارد میان مؤمنین به هر اندازه که کلمهٔ مؤمن بر آنان صدق کند.
امام باقر علیهالسلام در این باب میفرمود شما نمیدانید مؤمن چیست و چه منزلتی عندالله دارد؛ وقتی دست در دست مؤمن میفشارید، در همان حال چقدر بالا میروید، چقدر گناهان ریخته میشود، چقدر از راه را طی میکنید؛ چون نمیدانید مؤمن چیست و حقیقتش چیست.
هشدار از افراط و تفریط
امید آنکه این مطالب را در مقام عمل دقت کنید، نکتهها را بفهمید، سرّش روشن باشد و از لغزش محفوظ بمانید. معنای سخن این نبود که انسان حقیقت را بد دریابد و افراط کند و مؤمن را خدا بپندارد. خدا خداست؛ مؤمن مؤمن است؛ بنده بنده است؛ مخلوق مخلوق است؛ خالق خالق است. در روایات آمده هرچه دربارهٔ فضل ما میگویید بگویید، اما از ربوبیت پایین بیاورید: نَزِّلُوهُ عن الربوبیة. جهالت به خود راه ندهید که فضیلت ائمه یا آنچه دربارهٔ منزلت مؤمن گفته شد — حتی از قول امام باقر علیهالسلام — توهم ایجاد کند.
اکرام میکنی و عبور میکنی و اکرام خدا کردهای؛ توهین کردی توهین به خدا کردهای؛ اینها مضمون روایات است. نباید برداشت غلط شود؛ اما عامیانه هم نباید برخورد کرد که خدا را جایی جدا و مخلوق را جایی جدا بیهیچ رابطه بگذاریم؛ آنگاه این روایات معنی نمیشوند. آن نیز برخورد عامیانه است. خدا با موجودات مرتبط است؛ هرچه موجود به خدا نزدیکتر، ارتباط حق با او بیشتر. هر برخورد با همان موجود، به یک نظر برخورد با ذات مقدس حق است؛ اما او حق است و این مخلوق. نه عامیانه، نه جاهلانه؛ نه تفریط، نه افراط. صراط مستقیم را پیش باید گرفت.
جمعبندیِ ذوقیِ اکرام و زیارت
پس حلقهٔ بحث از ترک ایذاء و تحقیر و سب و لعن و طعن آغاز شد و به کفّ أذى رسید و از آنجا به اکرام و سپس به زیارت اخوان و مصافحه و معانقه. این ترتیب تصادفی نیست. سالک نخست زبان و دست را از آزار بازمیدارد؛ آنگاه آزار را از راه مؤمن برمیدارد؛ آنگاه مؤمن را عزیز میشمارد؛ آنگاه به زیارتش میشتابد و در زیارت، دست و سینه را نیز از مهرِ ایمانی خالی نمیگذارد. در هر پله، پرده کنار میرود و نظر به حق نزدیکتر میشود.
و باز به یاد آورید که اکرامِ پیرانِ ایمان و ذریّهٔ رسول و اولیای ربانی، راهی کوتاهتر از عبادتِ تنهاِ طولانی است؛ نه آنکه عبادت تنها بیارزش باشد، بلکه اکرامِ مجلای حق، انسان را زودتر در معرض رضوان قرار میدهد. شفاعت رسول خدا نیز در همین مدار معنا مییابد: مکرمِ ذریّه، برآورندهٔ حاجت آنان، کوشا در مشکلاتشان، و دوستدارِ قلبی و زبانی ایشان.
در زیارتِ فیالله، خطاب «مرا زیارت کردی» کافی است که سالک بداند پشتِ درِ خانهٔ مؤمن، درِ قرب حق گشوده است. و در قیامت، مسیر نور ظهور همان گامهایی است که اینجا برای خدا برداشته است. اینها را عامیانه نگیرید و جاهلانه هم خدا نخوانیدِ مخلوق را؛ صراط مستقیم میان افراط و تفریط است.
آنچه در تبسم و بشاشت نهفته است، سبکشمردنِ آداب نیست؛ راهی کوتاه به قرب است. سالک در ظاهر با روی گشاده با مؤمن روبهرو میشود، و در باطن همان روی گشاده را پلی میسازد میان خود و رضوان حق. حزنِ قلبیِ میان بنده و خدا با بشاشتِ چهره منافات ندارد؛ بلکه نشانهٔ آن است که حسابِ خصوصی با حق، مانعِ ادبِ عمومی با خلق نشده است.
در اکرامِ ولیّ و عالم ربانی باید دانست که سخن از معاملهٔ دنیوی نیست. چون ولی از خود فانی شده و مجلای حق گشته، اکرام او در باطن به اکرام حق بازمیگردد. از این روست که یک لحظهٔ رضای اولیای خدا میتواند از عبادتِ طولانیِ تنها سنگینتر بنشیند؛ نه آنکه عبادت بیارزش باشد، بلکه اکرامِ مجلا، انسان را زودتر در معرضِ نظر حق قرار میدهد. امروز نیز که صورتِ ظاهرِ بعضی اولیا در میان نیست، حقیقتِ ولایت منقطع نشده است؛ سالک هوشمند فرصت را در اکرامِ اهل ایمان و اهل قرب میجوید.
دربارهٔ پیرانِ ایمان، روایتِ اجلالِ ذیالشیبة مسلمان را نباید به تعارفِ عرفی فروکاست. سپیدیِ مو اگر در طریق عبودیت آمده باشد، علامتِ نظر خاص حق است. اجلال چنین کسی اجلال خداست، چون پرده را که کنار بزنیم، احترام به بندهای است که خدا او را در طول عمر به ایمان نگاه داشته است. سالک هرچه میتواند این فرصت را از دست نمیدهد: در کوچه و مجلس و خانواده، پیرانِ مؤمن را عزیز میشمارد.
در باب ذریّهٔ علوی نیز ترتیب روشن است: نخست مؤمناند، سپس ذریّهاند. اکرام آنان چند لایه دارد؛ و حدیث شفاعت چهار گروه را نشان میدهد که اکرام، برآوردن حاجت، کوشش در مشکلات، و محبت قلبی و زبانی، همه در مدار شفاعت رسول خداست. سالک میداند که در کل طریق، قدم به سوی لقاء جز به شفاعت آن حضرت تمام نمیشود؛ پس این درها را خفیف نمیگیرد.
ترتیب سلوک از ترک ایذاء تا اکرام و زیارت، نقشهٔ عملی است نه فهرستِ ذهنی. تا زبان و دست از آزار بازنایستد، اکرام ریا میشود؛ تا اکرام نیاید، زیارت بیروح میماند. زیارت اخوان خصلت سالک است: مؤمن را مظهر اسماء میبیند و برای خدا به سراغش میرود. خطاب «مرا زیارت کردی» در روایت، کلیدِ فهم ذوقی است؛ پشت درِ خانهٔ مؤمن، درِ قرب گشوده میشود اگر نیت فیالله باشد.
روایتِ مسیر نور در قیامت همان باطنِ حرکت اینجایی را آشکار میکند. سالک از خانه برمیخیزد، راه میپیماید، به درِ مؤمن میرسد؛ و در باطن میان قطعات نور گام برمیدارد تا در برابر حق بایستد و مشمول مرحبا گردد. «مرحبا» لفظ تشریفاتی نیست؛ گشایشِ باب عطا است. پس زیارت فیالله تمرینِ همان ظهور است پیش از قیامت.
مصافحه و معانقه را نیز نباید آدابِ سطحی دانست. فشردن دست و مشبّک کردن انگشتان و معانقهٔ سینهها، در روایات اهلبیت اسراری دارد که به منزلت مؤمن عندالله بازمیگردد. امام باقر علیهالسلام هشدار میدهد که قدر مؤمن دانسته نشده است؛ و همان لحظهٔ مصافحه میتواند گناه بریزد و سالک را بالا ببرد. سالکِ هوشیار این فرصت را در هر برخورد از دست نمیدهد.
و سرانجام هشدارِ افراط و تفریط: مخلوق را خدا نخوانید و خدا را نیز از بندهاش چنان جدا مینگارید که روایات بیمعنی شوند. صراط مستقیم آن است که ارتباط حق با موجودات را ببینید، و در عین حال خالق را خالق و مخلوق را مخلوق بدانید. اکرام مؤمن اکرام خداست به یک نظر؛ اما مؤمن بنده است نه رب.
بازخوانی و تثبیت معانی جلسه
در این نشست، اکرام مؤمن از حدّ توصیهٔ اخلاقی فراتر رفت و بهعنوان عامل توفیقِ اسباب سلوک تبیین شد. بشاشتِ چهره، اکرامِ ولیّ و عالم ربانی، اجلال پیران ایمان، اکرام ذریّهٔ رسول، زیارت اخوان، و مصافحه و معانقه، همه حلقههای یک زنجیرند که سالک را از ترک ایذاء به قرب عملی میکشاند. روایتِ «مرا زیارت کردی» و مسیر نور قیامت، باطنِ همین حرکت را نشان میدهد. میزان، صراط مستقیم میان افراط و تفریط است: نه خداانگاریِ مخلوق، نه جداییِ عامیانهٔ خالق از جلوهٔ او در مؤمن.
سالک در عمل درمییابد که اکرامِ ظاهری بدون نیت فیالله، به معاملهٔ اجتماعی بدل میشود؛ و اکرامِ با نیت، حتی در تبسمی کوتاه، انسان را از مدار هوا بیرون میکشد. از این رو باید در هر برخورد پرسید: این عزیزشمردن برای چیست؟ اگر برای مال و جاه طرف باشد، وادی دیگری است؛ اگر برای خدا و ایمان او باشد، همان جاست که روایت ایمنی از غضب معنا مییابد.
در زیارت اخوان نیز نباید شتابِ کمّی را با عمقِ کیفی اشتباه گرفت. گاهی یک لقاءِ صادقانه با مؤمنی گمنام، بیش از دهها دیدارِ تشریفاتی اثر میگذارد. سخن امیرالمؤمنین علیهالسلام که لقاء برادران غنیمتی بزرگ است هرچند کم باشند، هر دو احتمال را زنده نگه میدارد: هم کمیابیِ اهلِ لقاءِ عظیم، هم کمیابیِ فرصتِ خالص. سالک هر دو را مراقب است.
همچنین مصافحه را نباید به عادتِ خشک فروکاست. فشارِ دست اگر از سرِ محبت ایمانی باشد، با همان اشارهای که امام باقر علیهالسلام به اصحاب آموخت، راه را کوتاه میکند. معانقه نیز میان اهل ایمان، اظهارِ قربِ قلوب است نه نمایش. سالک میداند منزلت مؤمن عندالله از آنروست که قلبش مجلاست؛ پس تماسِ مؤمنانه، تماس با فضایی است که حق در آن نظر دارد.
و اگر کسی بپرسد نسبت این بحث با مراقبه چیست، پاسخ آن است که مراقبه بدون ادبِ برخورد با مؤمنین، مراقبهٔ ناتمام است. هوا در میدانِ حرف و اشاره و نگاه و تبسم نیز جلوه میکند؛ و اکرام، همان میدان را به میدان قرب بدل میسازد. این است پیوندِ جلسهٔ ایذاء با جلسهٔ اکرام: از بستنِ باب آزار تا گشودنِ باب عزت.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.