ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

در سلوک انسان، ااا اگر اهلش باشید می‌دانید در سلوک انسان گاهی اسباب و علل پیشرفتش خوب فراهم می‌شود، گاهی اسباب و علل پیشرفتش یه خرده به مانع برخورد می‌کنه.

یکی از جریاناتی که موجب توفیق اسباب است و اسباب و علل در جهت پیشرفت انسان در سلوک تنظیم می‌شود به اذن الله یکی از علل و عوامل این جریان عبارت است از اکرام مؤمن.

هر قدر انسان برخورد خوب و اعزازآمیز با مؤمن داشته باشد به همان اندازه وسایل پیشرفتش در طریق سلوک چیه؟

فراهم خواهد بود.

این یادتون باشه و این اکرام به اندازه‌ای مهم است که حتی در یک روایتی داریم از-- دیگه نمی‌خوانم روایت طولانی‌ست که حتی انسان در موقع برخورد با مؤمنی که باید با بشاشت برخورد بکنه، اگر به روی مؤمن بخندد، تبسم بکنه با همان تبسمش به خدا زیاد نزدیک شده.

این بیانی است از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.

مخصوصاً در برخورد.

البته می‌دانید که مؤمن باید در برخوردش بشاش باشد در عین اینکه در قلبش حزین و محزون است به حساب‌های خاصی بین او و بین الله دارد.

خب این اکرام توجه دار- داشتید با اون جنبه‌های ذوقیش که عرض کردیم اگر مؤمن به هر نحوی ارتباطش به خدا بیشتر باشد این اکرام پیش بردنش و مقرب بودنش به خدا بیشتر خواهد بود.

مثلاً چطور؟

اگر اون مؤمنی که بهش احترام می‌کنیم و اکرام می‌کنیم و برخورد اعزازآمیز می‌کنیم یه کسی باشد که یک ربانی باشد، عالم ربانی باشد، یک ولی باشد.

خب معلومه اگر اکرام بهش کردید ممکن است شما از عبادت یک سالتون بیشتر در همین اکرامتون چی بکنید؟

نتیجه بگیرید از عبادت یک سال خودتون به تنهایی در همین اکرامتون به یک ولی نتیجه بیشتر بگیرید.

یعنی وقتی برخورد خوب اعزازآمیز با او کردید، اکرام او کردید، ولی حساب می‌کنیم دیگه مؤمن بالاتری‌ست از خودش دیگه خبری نمونده، جلوه حق است.

این دیگه شما اکرام کردید به خدا و خیلی راه نزدیک انتخاب کردید از عبادت یک ساله شما یا بیشتر شما خیلی بیشتر پیش برد شما را این موضوع.

مثلاً اگر شما در زمان علی سلام الله علیه بودید، اگر یه اکرامی به علی سلام الله علیه می‌کردید، عقل خودش، خود شما نمی‌گوید که اگر یه رضایتی از علی را کسب می‌کردید، یه لحظه‌ای از عبادت هفتاد، هشتاد ساله شما بهتر بود یا نبود؟

ها؟

بهتر بود.

خیلی راه نزدیک‌تر هم بود.

خیلی راه نزدیک‌تر.

البته الان هم که علی سلام الله علیه به ظاهر نیست، هست.

به ظاهر نیست.

این حساب‌های دیگه عامیانه است.

هست.

این کارو الان هم می‌شود کرد.

خدا به اونها که پیر هستند از مؤمنین، ریشی، موی سری، موی صورتی سفید کردن در طریق عبودیت در راه ایمان، خدا به آنها نظر خاصی دارد و اکرام آنها، او انسان را پیش می‌برد.

هرچی می‌توانید به این پیرها، همون همه وقت برخورد همین که همینا که هستن، همه مؤمنین، مؤمنات به این‌ها هرچی می‌توانید، هرچه پیرترند، افتاده‌تر و اهل خدا بودند از اول اهل ایمان بودند.

هرچی می‌توانید به این‌ها احترام بکنید، اکرام بکنید، عزیز بشمارید.

بهترین عبادت و مقرب‌ترین عمل و فرصت مناسب و فرصت‌های مناسبی‌ست برای جلب رضوان حق، راه نزدیک‌تر است.

روایتی در اینجا می‌خوانم برای شما خیلی خلاصه از اصول کافی.

جلد سوم، باب اجلال کبیر، حدیث اول.

عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من من اجلال الله اجلال ذی شيبة المسلم.

از اعزاز خداست.

اعزاز ذی شيبة یعنی دارای موی سفیدی که مسلمان بوده، مؤمن بوده.

احترام به او احترام به خداست.

اجلال او اجلال چیه؟

خداست.

باز اینجا را ذوقی معنی می‌کنید.

اجلال خداست چون، چون خدا با او ارتباط نزدیک‌تری دارد.

این اجلال شما اگر این پرده را کنار بزنیم به کی می‌خوره؟

اجلال به حضرت حق می‌رسد.

خب به یک نوع دیگه سید است، سادات علوی، ذریه علوی است.

خب معلوم است ذریه علوی حساب خاصی دارند.

فعلاً این اکرامی که به ذریه علوی به ذریه رسول صلی الله علیه و آله و سلم می‌شود، این اکرام علاوه بر اینکه مؤمن است ذریه رسول هم هست، حساب خاصی هم دارد، ارتباط خاصی در آنجا هست، حق را بیشتر می‌شود آنجا یافت.

جلوات حق را، تجلیات حق را.

فعلاً این اکرام چند برابر انسان را بالا می‌برد.

اینجا هم یه حدیثی بخوانم.

جامع السادات، جلد دوم.

از اینا فقط من حدیث‌های نمونه می‌خوانم.

جلد دوم، صفحه دویست و چهارده.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله فرمود [مکث]یعنی اگه سالک بود با این کارش خوب پیش می‌رود.

مشمول شفاعت و وصایت رسول اکرم صلوات الله علیه در طریقش الی الله خواهد بود و شما اگه بخواهید اصولا قدمی به سوی اقباء دارید جز به شفاعت رسول الله در کل طریق سلوک نخواهد بود.

این یه مسئله کلی‌ست.

چهار تیپ را شفاعت می‌کنم.

المکرم لذرتی اونی که ذریه مرا اکرام می‌کند.

همین اکرام که الان بحث می‌کردیم، عزیز می‌شمارم.

والقاضی لهم حوائجهم اونی که سعی می‌کند حوائج ذریه مرا برطرف بکنه.

و سائلهم فی امورهم اونی که سعی می‌کند امور و مشکلات اون‌ها، در مشکلات اون‌ها سعی می‌کند.

ان ذا مستروا الیه وقتی مستر هستند این سه.

و المحب لهم و المحب لهم بقلبه و لسانه اونی که اون‌ها را با قلب و زبانش دوست می‌دارد چهار.

اینم یک حدیث بود.

خب.

سالک باید از این طریق، ببینید با ترتیب پیش میاد.

اذیت که نکند، تحقیر که نکند، هیچ.

سب که نکند مؤمنین را.

لعن که نکند، تن که نزند، اذیت که نکند، هیچ.

اذیت‌ها را از اون‌ها برطرف بکند بلکه اکرام می‌کند به اون‌ها.

اونم با درجات ایمانشون متفاوت اکرام می‌کند و خدا را در-- رضوان خدا را در اکرام مؤمن‌ها جویا باشد.

فرصتی بداند برای حرکت به سوی خدا و بلکه از این هم بالاتر باید از اکرام هم بالاتر.

سالک باید شعور داشته باشد.

سالکی بی‌شعور می‌داند که در طریق سلوک راه به جایی نمی‌برد.

سالک باید شعور داشته باشد.

این مؤمنین هر کدوم به اندازه خودشون اکرام که کردیم خدا را خشنود کردیم.

اگه رفتیم این‌ها را زیارت کردیم بیشتر به خدا چه کردیم؟

بیشتر به خدا نزدیکتر شدیم.

نزدیک باشیم به مؤمنین از اکرامشون بالاتر، از اکرامشون بالاتر.

زیارت مؤمنین را برای خودش برنامه می‌کنه.

مؤمنین را با درجات ایمان‌شون که مظاهری از اسماء حق می‌داند به سراغشان برود.

راه خوبی برای خودش به عنوان نزدیک شدن، برای نزدیک شدن به خدا انتخاب بکنه.

اینم یک برنامه‌ایست، یک خصلتی‌ست برای سالک باید این خصلت را هم داشته باشد.

زیارت اخوان را داشته باشد.

اخوان یعنی مؤمنین را، برادران ایمانی را زیارت بکند و این خصلت یک سالک است.

مخصوصا اون برادران ایمانی هر قدر بندگان خدا باشند این زیارت برای او مفید خواهد بود.

خب در اینجا من دیگه حرف‌هام رو دارم یواش یواش تمام می‌کنم.

وقتمون هم می‌گذره.

اما برای اینکه گفتم دیگه از وقتمون، از جلساتمون زیاد استفاده بکنیم تندتند هم صحبت می‌کنم.

زیاد حرف بگیم، زیاد مطلب بگیم که توانسته باشیم خدا اگر عمر داد دیگه اونجوری که ضرورت دارد در طریق سلوک به شما بگوییم.

برای این من چند تا روایتو تندتند می‌خوانم با اشاره به نکاتش.

مؤمنی که خصلت سالکه که به زیارت اخوان می‌شتابد، به زرا-- به زیارت برادران می‌شتابد، این را راهی به سوی خدا می‌داند.

از اکرام بالاتر راه به سوی خدا می‌داند.

اگر اون اخوان هرچه اخوان باشند، هرچه بندگان خدا باشند و ولی باشند به همان اندازه می‌داند که به خدا نزدیک خواهد شد.

ببینید در اینجا به روایاتی اشاره می‌کنم با این رویه بحثی که با اشاره به نکات ذوقی که پیش آمدیم، دیگه من روایت‌ها را، نکته‌هاش را، سنجیدنش را به عهده شما می‌گذارم.

ببینید عن ابي عبدالله علیه السلام.

این روایت از امام صادق سلام الله علیه.

اصول کافی.

جلد سوم.

باب زیارت اخوان.

حدیث چهار.

سندش هم...

عن ابي عبدالله علیه السلام قال حضرت صادق فرمود من زار اخاه في الله کسی که برادرش را في الله زیارت کند، قال الله عز وجل خدا به او می‌گوید که ایای زرت مرا زیارت کردی.

ترجمه می‌کنید؟

خدا به، به او می‌گوید که چی؟

مرا زیارت کردی.

اون نکته‌هاش و فهمیدنش به عهده خود، خود شما باشد.

کسی که برادرش را في الله زیارت کند برای خدا، برای اینکه مؤمن است، برا-برای خدا و رضای خدا، برای اینکه رضوان خدا را در این زیارت به دست می‌آورد بنده خداست.

هیچ نظر دیگه نباشد ها.

في الله.

خدا از خدا این خطاب به او می‌آید که ایای زرت و ثوابک علي مرا زیارت کردی، ثوابت بر من.

ترجمه می‌کنید؟

این یک بیان از امام صادق.

نکته‌هاش باز تاکید می‌کنم با شما، برای شما.

عن-- اصول کافی.

جلد سوم.

باب زیارت اخوان.

حدیث شونزده.

عن ابي عبدالله علیه السلام.

این روایت یه معنی عمیق‌تری دارد.

خیلی سربسته که الان می‌خوام بخوانم.

از امام صادق قال، قال امیر المؤمنین امام صادق فرمود علی سلام الله علیه فرمود که لقاء الاخوان مغنم جسیم و ان قلوا لقاء برادران غنیمت بزرگیست.

تعبیر علی سلام الله علیه را دقت کنیدا.

لقاء برادران غنیمت بزرگیست و ان قلوا اگرچه کم‌اند، اگرچه کم باشند اما هرچه هست غنیمت بزرگیست این غنیمت بزرگ است؟

خیلی نکات داره.

لقاء برادران غنیمت بزرگ است اگرچه کم باشند.

حالا منظورش از اگرچه کم باشند یعنی از اون‌ها که خیلی غنیمت است لقاءشون از اون برادرها کم‌اند.

آیا منظورشون این است علی سلام الله علیه؟

یا منظورش این است که اگرچه این لقاء کم به دست بیاد.

به هر صورت این دیگه معلوم نیست منظور علی چیست.

آخه، چون آخه برادرها هم گفتم فرق می‌کند دیگه.

مؤمن‌ها لقاءشون در کل پیش برنده است.

اما گاهی انسان یه ممکنه یه برادری پیدا بکند که لقاء او دیگه خیلی از مشکلات را حل میکنه که این دیگه باید به قول معروف به قول مستعاری باید با فانوس پیدا کرد این‌ها را.

اونا دیگه خیلی کم‌اند که "د شیخ با چراغ همی گشت دور شهر کز دیو و دد ملولم و" چی؟

"انسانم آرزو" خب که اونم گفت نمیاب-- یافت نمی‌شود.

گفت همونی که یافت نمی‌شودم آرزوست.

اینم مسئله‌ست.

اما هرچی هست کل زیارت اخوان به تناسب خود هر کسی پیش برنده است.

اصلاً مؤمن شد هم نه نماز شد.

اهل واجبات است، اجتناب از محرمات.

شما به عنوان مؤمن برای خدا رفتید به زیارتش کلی قدم به سوی خدا برداشتید.

اون تا درجات، درجه خودش محفوظ است.

من یه وقتی بحث معادی داشتم در بحث معاد به یک عنوان من یک روایتی خوندم.

خوب تأمل بکنید.

این روایت را فقط به این خاطر میخوانم در عین اینکه مسئله این خصلت چه کمالیست برای سالک زیارت اخوان این را برای ماها خیلی روشن میکنه و منافعش را معلوم میکنه.

در عین حال اون نکات و ریزه کاری‌ها که در این جریانات است گفتم در این زیارت‌ها، در این اکرام‌ها، اکرام واقعی اکرام به حق است و زیارت واقعی زیارت حق است.

برای اینکه این نکته‌ها روشن بشه به این منظور فقط میخوانم.

فقط اون جنبه‌های ذوقی قضیه معلوم میشه.

خوب دقت بکنیدا.

قبلاً براتون گفتیم که آنچه در قیامت پیش میاد همون باطن است که در اینجا هست.

و بعد چی خواهد شد؟

بعد ظهور پیدا خواهد کرد.

اینو قبلاً گفتم دیگه.

اینو توجه دارین؟

بر اساس این قاعده به این روایت توجه می‌کنیم.

اصول کافی، جلد سوم، باب زیارت اخوان، حدیث هشت.

عن ابی عبدالله علیه السلام امام صادق علیه السلام فرمود "من زار اخاه في الله ولله" هر کسی که به زیارت برادرش برود "في الله ولله" برای خدا در راه خدا "جاء يوم القيامة" تأمل بکنیدا.

این شخصی که رفت به زیارت برادرش برای خدا، برای مؤمن-- زیارت مؤمنی برای خدا "جاء يوم القيامة يخطو بين قباطي من نور" اگر این تعبیر قباطي را غلط نخوانم ممکنه از نظر ادبی غلط خونده باشم من.

الان یادم نیست درست تعبیر ادبی‌اش چه جوریه.

حالا اون مهم نیست.

هر کسی که زیارت کند برادر خودش را، برود به زیارت برادر خودش میاد در روز قیامت، میاد در روز قيام-- یعنی اینجور ظهور میکنه.

در روز قیامت می‌آید در حالتی که بین تکه‌هایی از قطعات نور عبور می‌کند "ولا یمر بشیء" به چیزی هم گذر نمی‌کند "الا أضاء له" یعنی که همه او را به اون نور می‌دهند "حتى يقف بین یده الله" میاد، میاد تا در برابر خدا می‌ایستد.

دقت بکنیدا.

میاد در برابر خدا می‌ایستد "فيقول الله عز وجل" او و خدا بهش می‌فرماید مرحبا.

حالا مرحبا دیگه جمله که نیست، این حرف است.

کلمه است که چی می‌کند؟

خدا اونو خدا خودش می‌داند.

این حالا کلمه مرحبا که نیست که.

جان مرحبا است.

توجه می‌کنید؟

خدا بهش میگه مرحبا.

و وقتی مرحبا گفت "أجزل له" به اصطلاح "أجزل الله عز وجل له العطیه" باب عطاها روش باز می‌شود.

خب ببینید در روز قیامت میاد در مسیر نوری پیش می‌رود.

همه موجودات به او نور می‌دهند.

مسیر نوری است.

می‌رود و می‌رود در پیشگاه خدا می‌ایستد.

مشمول مرحبا حق می‌شود.

حالا حقیقتش را اونجا می‌شود فهمید چی می‌شودا.

این جلوه چیه گفتید؟

جلوه یا ظهور قیامت و اخروی همان حرکت در اینجا به سوی یک مؤمن برای خداست.

انسان از اینجا از خونه‌ش بلند می‌شود و می‌رود، راهی طی می‌کند، به منزل مؤمن می‌رسد و در آنجا در برابر مؤمن قرار می‌گیرد و در باطن امر مسئله همانطور است.

این راه نوری پیش می‌رود و در برابر چه قرار می‌گیرد؟

در برابر خدا قرار می‌گیرد.

اینو اون جلوه و ظهور را و نکات را برای اینکه خوب بسنجید روایت را برای اون گفتم.

خب [مکث] دیگه مطلبم را من حرفم را تمام می‌کنم به این.

هم خصلت بالاتری است سالک از این بالاتر این است که از این بالاتر از این است که وقتی به زیارتش هم می‌شتابد به طور کلی در این زیارت‌ها مسئله مصافحه و معانقه را هم از دست ندهد.

این هم باز اسرار زیادی دارد، روایاتی داریم، نکاتی دارد که دیگه من چند تا نوشته بودم اما چند تا البته دیگه وقت نمی‌رسد که بگم فقط سربسته یعنی بدون اینکه روایت را بخوانم به شما توصیه می‌کنم وقتی که سالکی بود با شعور و هوشیار این در زیارتش اخوان را نه تنها زیارت می‌کند بلکه در هر برخوردی از مصافحه یعنی دست دادن و دست را فشار دادن حتی انگشت‌ها را با همدیگه مشبک کردن که امام باقر سلام الله عليه با یکی از اصحاب اینجور کرده گفت این یعنی اینجور، اینجور کرد که فرمود، فرمود ظاهراً مشبک کردن، فشار دادن و از این مسئله و از این بالاتر معانقه کردن، معانقه سینه ها را به هم چسبوندن و همدیگر را مؤمنین به آغوش کشیدن و حتی بد- سینه ها را به هم چسبوندن و فشار دادن.

اینها چیزها و اسرار زیادی دارد که بین مؤمنین به هر اندازه که مؤمن مؤمن است که دیگه با این گفتن‌ها تمام نمی‌شود.

در یه جاهایی امام باقر در این زمینه فرمود که شما نمی‌دانید که مؤمن چیه؟

گفت شما نمی‌دانید ولی چیه؟

انسانش نمی‌داند مؤمن به معنی صحیح کلمه هر قدر این مؤمن کلمه بهش صدق بکنه مؤمن چقدر منزلتی دارد.

در این باب و در باب مصافحه و معانقه می‌فرمود نمی‌دانید که اگر نمی‌دانید چقدر منزلت عندالله دارد که وقتی دست به دست مؤمن می‌دهید و می‌فشارید در همان حال چقدر می‌فرماید شما بالا می‌روید.

چقدر گناهان شما ریخته می‌شود.

چقدر از راه را طی کردید.

چون نمی‌دانید چه می‌شود.

نمی‌دانید مؤمن چیست؟

حقیقتش چیست؟

حقیقتش چیست به اصطلاح؟

حقیقتش چیست؟

تعبیر نادرستی بود.

حقیقتش چیست؟

توجه می‌کنید؟

این هم دیگه من در اینجا حرف‌هامو تمام می‌کنم و امیدوارم انشاالله شما این مطالب را که امروز گفتیم هم در مقام عمل دقت بکنید و هم نکته‌هاشو بفهمید.

سرش را براشون براتون روشن باشد و هم انشاالله به اذن الله از لغزش هم محفوظ بشید.

این حرف‌ها معنیش هم این نبود یه وقتی خدای نکرده، خدای نکرده باز خدای نکرده انسان حقیقت را خوب درنیاورد به اص-- افراط بکند و یه مؤمن را، یه بنده خدا را خدا هم درست نمی‌کنیم ها.

توجه می‌کنید؟

خدا خداست.

مؤمن چیه؟

مؤمن است.

خدا خداست.

بنده بنده است.

مخلوق مخلوق است.

خالق، خالق است.

در روایات یکی از ائمه سلام الله علیهم اجمعین فرمودند که هرچه درباره فضل و فضیلت ما می‌گویید بگویید اما هرچه است نزلوه عن الربوبیت.

از ربوبیت بیاید پایین ها.

جهالت من میگما جهالت انسان به خود راه نده که یه وقتی این فضیلت مثلاً حالا در اون روایت معنیش این میشه فضیلت بیشتر ائمه موجب بشه و توهم‌ها را نه.

یا اینکه میگیم که مؤمن چنین و چنان است که حتی آخرً از قول امام باقر سلام الله علیه هم گفتیم و این نکاتی که در این روایات به چشم می‌خورد، اکرام می‌کنی، عبور می‌کنی، اکرام خدا کردی.

اگه توهین کردی توهین در واقع به خدا کردی.

اینا همه مضمون روایات بود.

روایت بود همش دیگه.

نباید موجب برداشت غلط هم بشه.

اما باید عامیانه هم برخورد نکنیم.

خدا را جایی حساب بکنیم هیچ رابطه‌ای با بنده‌، مخلوق، مخلوق را هم جایی حساب بکنیم هیچ رابطه‌ای نداشته باشد.

اون وقت این روایت‌ها را نمی‌تونیم معنی بکنیم.

اونم برخورد عامیانه است.

خدا با موجودات مرتبط است.

ارتباط خاصی دارد و هرچه موجود به خدا نزدیک باشد، خدا با او ارتباطش بیشتره.

هر برخوردی با همان موجود به یک نظر برخورد با ذات مقدس حق است به یک نظر.

اما او حق است.

این هم مخلوق است.

نه عامیانه برخورد بکنیم، نه جاهلانه، نه تفریط بکنیم، نه افراط.

صراط مستقیم را انشاالله در پیش بگیریم.

السلام علیکم و رحمة الله.