د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۵
دارای متن همگام
ادامهٔ جلوات هوا؛ ایجاد خوف و اضطراب در قلب مؤمن
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۲:۳۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
## ادامهٔ جلوات هوا؛ ایجاد خوف و اضطراب در قلب مؤمن
۰:۰۱
## قلوب؛ مجلای حق و برخورد با ذات مقدس
۱:۳۵
## ایجاد خوف؛ برخورد نامطلوب با حق
۳:۳۳
## سه روایت در باب ترساندن مؤمن
۶:۳۷
## ظهورِ قیامت همان باطنِ اینجاست
۱۰:۴۶
## سرعت حساب حق
۱۱:۲۱
## نقطهٔ مقابل؛ ایجاد سرور در قلب مؤمن
۱۵:۳۶
## جمعبندیِ مهلکِ ایجاد خوف و فضیلتِ ایجاد سرور
۱۸:۳۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحيم.
از جلوات و ظهورات هوا بحث میکردیم
و انواع مختلف جلوات و ظهوراتش.
این نکته را همیشه متذکر شدهایم که
ظهورات هوا مختلفه، زیاده، در مراتب متنوعه هم هست
و به یک نظر شمردن
جلوات هوا در وجود انسان
یک مسئله تقریباً
نه تنها مشکل بلکه محال است.
در مقام عمل است که انسان میتواند خوب به جزئیاتش متوجه باشد که
در چه اشکالی ظهور و بروز دارد.
این که به بعضی از جلوات هوا اشاره میکنیم این از باب
گفتن بعضی از نمونههای خیلی روشن ظهورات هواست و الا دقایقش فقط در مقام عمل معلوم میشود.
از اون ظهورات و جلوات که خیلی خطرناک است و در مقام سلوک از مهلکات
به معنی صحیح کلمه است و
سد راه است، مانع در طریقت است،
از اونها از اون نمونههای خیلی بارز و روشنش عرض میکنم.
یکی از اون موضوعات و نمونهها، یکی از جلوات هوا
که خیلی مهلک و خطرناک است مسئله
البته با توجه بر نکاتش که الان عرض خواهم کرد، مسئله
ایجاد خوف در قلب یک مؤمن، یک مسلمان، ایجاد ناراحتی در قلب یک مؤمن، یک مسلمان.
حالا از اون ایجاد خوف گرفته، ایجاد خوف، اضطراب
یا ناراحتی به صورتهای خفیفش میشود ناراحتی.
با توجه بر اون نکاتی که مکرر مخصوصاً در جلسه گذشته عرض میکردم که
مسئله قلوب اسرارآمیز است چه در باب
منجیات و چه در خصوص مهلکات.
با توجه بر اون نکات که قلب هر کسی به اندازه خود،
هر مؤمنی به اندازه خود به حساب مرتبت و منزلت عبودی و معنوی خود
به نحوی جلوه گاه حضرت حق و جلوات اوست.
یعنی به نحوی جلوه گاه حق و اسماء و صفات حق است.
و هر رفتاری، هر برخوردی با هر مؤمنی
چه خوب باشد برخورد چه بد باشد به نحوی
اگر با اون دید عمیق نگاه بکنیم برخورد با ذات مقدس حق میشود.
این که از روایات با دقت در نکاتش استفاده میشود.
برخورد با خود حق است. نمیگیم باز تأکید میکنیم.
نمیگیم مؤمن حق است.
او بنده حق است اما بیحق نیست.
مجلای به اندازه خود مجلای اسماء و صفات حق است.
حق به همه چیز محیت است اما با مؤمن ارتباط خاصی دارد.
و وقتی ما در روایات در ابواب مختلف دقت میکنیم این جان مسئله در اونجاها کاملاً بیان شده.
منتها هر کسی به اندازه ذوقش باید استفاده و برداشت بکنه.
در این باب هم که الان صحبت میکنیم ادخال
خوف در قلب مؤمن، ایجاد خوف و ترس در قلب یک مؤمن، حالا به هر اندازه ایمان دارد.
همین منظور از مؤمن هم
نه به معنی یک مؤمن کامل یا ولی است.
اونها به مراتب
نسبت طریقت اولیا در مرتبه خیلی بالاتر این خطرناک است ایجاد خوف در باطنشون.
هر مؤمنی به اندازه خودش.
ایجاد خوف در باطن مؤمن،
پایینتر از خوف، ایجاد اضطراب یا ایجاد ناراحتی، غلغ در باطن یک مؤمن.
این در نهایت با توجه بر اون نکته یک برخورد نامطلوبی است با ذات مقدس حق.
و این انسان فوراً چوبش را اگر سالک مراقب باشد و مراقب حالاتش باشد فوراً چوبش را میخورد.
دقت میکنید؟ سالک اگر سالکی باشد که حسابی در سلوک داشته باشد و در طریق باشد.
خب ممکنه کسی فقط مدعی سلوک باشد و حسابی درش نباشد
و او به قول معروف آب از سر گذشته هیچی نمیفهمد.
اون سالکی که سالک صادق است، موفق است
و حسابها را فوراً میفهمد.
سرعت حساب حق را در باطن و قلب خود و در آثار بعدی از حرکات و اعمال روشن میبیند.
این چنین سالکها
وقتی چنین خطاهایی میکنند،
یعنی وقتی متوجه نشد، خطا کرد، سهو کرد، غفلت کرد، مراعات نکرد، در هر صورت ایجاد خوف در قلب مؤمنی کرد،
ایجاد غلغ و اضطراب کرد، ایجاد ناراحتی کرد با گفتارش، با رفتارش.
این فوراً چوب این عمل را در مقام سلوک خواهد خورد.
از نظر حالات، از نظر توفیقات تنزل میکند.
یعنی اگر حالات خوب او به اندازه خودش حالات خوبی داشت، موفقیتهایی در مقام عمل داشت،
از اونها محروم میشود.
چوب اون عمل را میخورد.
تا مدامی که از این عمل برنگشته،
این چوب خوردن به جای خود باقی است.
انشاالله اگر سالک موفق، انشاالله هستید، انشاالله عامل هستید، سالک میشوید انشاالله.
اگر سالک موفق بودید اینی که عرض میکنم در مقام عمل کاملاً میبینید
و طبعا سالک وقتی اینها را میبیند یواش یواش به خودش میاد.
سالک موفق هی هوشیار میشه و در برخوردش با مؤمنین کاملاً دقیق است.
حتی ممکنه انسان با یک قیافهای برخورد بکنه که ایجاد غلبه و اضطراب بکنه، ایجاد خوف بکنه.
ممکنه یه کلمهای به مؤمنی بگوید که اون کلمه ایجاد خوف بکنه.
در روایات به اینها اشاره شده. این در مقام
سلوک مانع است، مهلک است اگر ادامه بدهد راه به جایی نمیبرد مگر برگردد.
توجه میکنید؟ با توجه به این نکته خوب توجه کردید که مسئله از چه قرار است.
این از مهلکات است. حالا بیش از این دیگه من توضیح نمیدهم به بعضی از
روایات وارد از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین در اینجا
اشاره میکنم شما در با اون بیانی که عرض کردم روی نکاتش دقت میکنید.
روایتی اول از اصول کافی جزء چهار باب من أخاف مؤمناً حدیث اول.
عن أبي عبد الله علیه السلام قال،
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من نظر إلى مؤمن نظرة ليخيفه بها أخافه الله،
أخافه الله عز وجل يوم لا ظل
إلا ظله. این یک بیان است.
میفرماید که کسی که رسول الله میفرماید کسی که نظر بکند به یک مؤمنی
و نگاهش طوری باشد گاهی بعضیها اینجور نگاه دارند.
حالا این را هم گاهی احیاناً برای خودشون کمال حساب هم میکنند
که نگاه مخصوص که با اون نگاهش نگاهی میکند که ليخيفه بها که میخواهد با این نگاهش او را بترساند.
میفرماید که خدا او را در آن روزی که ظلی جز ظل او نیست خواهد ترساند.
این چنین کسی را. حالا به این
در واقع اون جزای اخرویاش در اینجا اشاره میفرماید.
این یک نوع ایجاد خوف است با اشاره با چشم
در قلب کسی. به این روایت بعدی دقت میکنیم که با گفتار مثلاً.
اصول کافی جزء چهار باب من أخاف مؤمناً حدیث
دو. عن أبي عبد الله علیه السلام
قال من روع مؤمنا بسلطان ليصيبه منهم مكروه فلم يصبه فهو في النار ومن روع مؤمنا بسلطان ليصيبه منهم مكروه فأصابه
فهو مع فرعون وآل فرعون في النار.
در اینجا امام صادق سلام الله علیه میفرماید کسی که مؤمنی را از یک سلطانی بترساند،
از یک سلطان جائری، از یک سلطانی، از یک قدرتی بترساند مؤمنی را که
حرفی بهش بگه که تهدید بکنه که مثلاً این چنین میشود، این چنین میکنند
یا مثلاً میگوییم این چنین میکنند یا میرسانیم این چنین با تو رفتار میکنند،
این کار را میکنند. این جور جملات.
میفرماید کسی که این جور جمله را و این رفتار را با مؤمنی بکند.
حالا اونی که گفت که اینطور میکنیم با تو این چنین میکنند.
این اگر عمل نشد در آتش است.
اگر اونی که میگفت میترسانید اون اگر رسید به
مؤمن در آتش است که هیچ فهو مع فرعون وآل فرعون چون روحیه فرعونی است این دیگه.
این در واقع خصلت فرعونی است با فرعون و آل فرعون باید محشور بشه.
این کسی که مؤمنی را به این نحو میترساند.
توجه میکنید؟ به این نحو. اگر این کار را بکنه یا بالاخره به هر نحوی اینا همش از جلوات هواست.
هوا غلبه میکند و انسان کسی را میترساند که میگیم چنین میکنند.
این ایجاد خوف که کرد یا در آتش است
اگر اون مسئله عملی نشد،
اگر عملی شد در آتش است که هیچ با فرعون و آل فرعون هم خواهد بود.
به این روایت سوم هم که میخوانیم دقت میکنیم بعد از این باب میگذریم.
گفتم که اینها را من تند تند میشمارم که از این جزئیات زیاد بدانیم که دیگه
طولانی بحث بدیم خیلی بحث ما مفصل میشود.
باز در همان باب است. باب کافی.
عن أبي عبد الله علیه السلام قال امام صادق فرمود من أخ-- من أعان على مؤمن
بشطر كلمة لقِيَ الله عز وجل يوم القيامة مكتوب بين عينيه آيس من رحمتي.
کسی که خدای متع-- کسی که مؤمنی را با کلمهای،
با کلمهای بترساند لقِيَ الله عز وجل يوم القيامة
روز قیامت خدا را ملاقات میکند در حالتی که مكتوب بين عينيه بین دو چشم این شخص نوشته شده است که آيس من رحمتی.
یعنی تو دیگه از رحمت من دور هستی.
خب اینها همه از ر-- از قیامت گفت این سه روایت که خوندیم.
با توجه به اون نکات که گفتم باز الان اشاره میکنم اینجا.
از قیامت گفت این چنین میشود.
مثلاً در همین روایت آخر در قیامت مأيوس از رحمت حق میشود.
حق میگوید آيس من رحمتی.
برو کنار به اصطلاح طرد میکند.
این در قیامت که اینطور میشود این ظهور همان چیزی است که اینجا میشود.
دقت میکنید؟ ظهور همان چیزی است که اینجا در باطن میشود.
یعنی اگر شخصی سالک باشد از این خطاها بکند،
کلمهای به کسی بگوید تو را بترساند با یک کلمه به بیان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با یک کلمه
کسی را بترساند مؤمنی را البته بترساند.
خب این آيس من رحمتی الان این خطاب میاد یا نمیاد؟
میگفتید این خطاب میاد در درون.
آيس من رحمتی با آيس من رحمتی هم نمیشود
سالکی به سلوکش چی بکنه؟
ادامه بده. و قهر هم باز دقت کنید که اگر این کلمه، این اشتباه از انسان شد
بالاخره در هر مرتبهای از مقام مراتب سلوک باشد به تناسب خودش تنزل خواهد کرد.
چون این آيس من رحمتی حرف نیست.
میزنه کنار. حالات از دست میره و
خیلی شما شاید خودتون را نمیگم شاید هم خودتون همین طور در خصوص خودتون مسائلی دیده باشید.
گاهی میبینید که انسان حالات خوبی دارد،
موفقیتهایی دارد، یه حالات صنیعه از حالات صنیعه برخوردار است والى آخر.
بعد میبینید که خودش چون مراقب نیست نگو یه کلمهای به کسی گفته بنده خدا حالا حتی ممکنه
زن و بچه خود انسان باشد، زنش باشد،
بچههاش باشد، همسایه باشد، دوستانش باشد،
همکارهای در محیط کارش باشد.
در برخوردها یک کلمهای گفت که بالاخره ایجاد اضطراب در قلب او کرد.
ایجاد خوف در قلب او کرد.
بعد هرچه بعد میبیند که میاد مشغول میشه یه نمازی بخوانه میبیند که نه،
اون حالی که دیگه داشت هرچی به خودش فشار وارد میکنه که اون حالات را باز در خودش بیابد
نمییابد و خود متوجه نمیشود که این چوب را از همونجا خورد که در محیط کار، در خانواده با همسایه برخوردی کرد.
کلمهای گفت، ایجاد خوف کرد، ایجاد اضطراب کرد.
مخصوصاً من به شما توصیه میکنم در برخورد با
بندگان خدا خیلی مراقب باشید و تجربه هم بکنید.
تجربه هم بکنید با توجه بر اون سرعت حسابی که از حق من قبلاً گفتم.
این الآن باز تذکرشو بدم،
تذکر بدهم باز خوب است همه بدانیم هرچی گفتم قبلاً.
ولذا من معتقدم این را برای یک سالک کسی باشد هر روز چند بار بهش تذکر بده چون واقعاً نکته عجیبی
است. با توجه بر سرعت حساب حق
نظرتون هست یک سرعت حسابی حق دارد در نظام وجود "إن الله سريع الحساب"
این سرعت حساب در همه ابعاد وجود جلوه دارد، ظهور دارد.
یعنی خدا مبدأ وجود که محیط به همه جاهای وجود و همه چیز وجود است
از جمله انسان و باطن و ظاهر انسان.
اون خدا که در همه جا حضور دارد سرعت حساب هم در همه چیز دارد.
دقت میکنید؟ یکی از اسماء خدا در قرآن این،
اینه "إن الله سريع الحساب"
این سريع الحساب معنایش این است که در قلب ما خدا روی همه چیز که در قلب ما هست و میشود
نه تنها حساب میکند و نادیده نمیگیرد
بلکه چی میکند؟ بلکه تند هم حساب میکند.
به سرعت هم حساب میکند. همین کلامی که گفتم.
من و شما یه خطایی کردیم در برخورد.
دیگه باز منتظر بشیم اون حالت قبلیمونو داشته باشیم.
نه نداریم چون سرعت حساب نمیگذارد اون خطا دیده شد، حساب شد به سرعت هم حساب شد و باید نتیجهاش را دید.
نتیجهش عایسم رحمتی است.
توجه میکنید؟ این نکته که باز الان تذکر دادم همیشه نظرتون باشد.
خواستید در این طریق قدم بگذارید،
سرعت حساب خدا را نصب العين خودتون قرار بدید.
خواستید حرکتی بکنید، خطوری در قلبتون باشد، نیتی، محبتی، عداوتی، جمله بگید، نگاه بکنید، برخوردی بکنید،
نیتی بکنید. هرچی دیگه کوچک، بزرگ، ظاهری در باطنی خواستید بجنبید،
متوجه باشید که خدا حاضر است و سرعت حساب دارد و شما در مقام سلوکیت روی این کارتون باطنی
ظاهری حساب میشود. و خیلیها هستند شروع به ذکر و ورد و اینجور چیزها میکنند فقط.
گفتم که یه چند تا ذکری
یاد میگیرن، چند تا مستحباتی را به عنوان دعا و نجات یاد میگیرن.
ولی از این نکته اساسی که سرعت حساب حق است غفلت میکنند
و اگر قدمهایی هر روز به سوی حق بردارند،
قدمهایی در فرار از حق روی عدم توجه به سرعت حساب حق برمیدارند و چوبش را على الاتصال میخورند و پیش نمیروند.
خب. از این مسئله گذشتیم.
این یکی از مهلکات بود با به صورت کلی گفتم دیگه ریز کاریهاش در مقام عمل با خود عامل است.
در برابر این مهلک
به طوری که خودش مهلک است و خیلی خطرناک است،
خطرناک است با اون بیانه که گفتم،
نکته مقابلش به عنوان یک فضیلت برای یک سالک فضیلت عجیبی است
و اسرارآمیز است و اون برخورد خوب با مؤمنین به نحوی که
ایجاد سرور،
آرامش و نشاط
در قلب مؤمن بکنه باز مؤمن هر مؤمنی باشد اگر ولی باشد که بهتر و هر کسی در مرتبت خود
ولو یک مؤمن عادی باشد همینقدر مؤمن شد روش حساب باز میشه.
خب اینجا باز با توجه به اون نکات
اسرار زیادی هست. من به چندین سر از اسرار این موضوع با توجه به روایات وارده و نکات و اشاراتی که در روایات هست
میپردازم و شما هم انشاالله دقت میکنید.
سالک از اون که مهلکاتی گفتم ایجاد خوف و غلغ و اضطراب و ناراحتی در قلب
مؤمن است که باید اجتناب بکنه و الا چوبش را میخورد.
از این طرف باید سعی بکنه که از این مسئله هم بهرهمند بشه.
یعنی از اون پاک باشد.
از این فضیلت برخوردار باشد.
اصلاً برای خودش یک راهی بگیرد به سوی خدا به عنوان ایجاد سرور در قلوب مؤمنین.
در یک معنی خیلی وسیع به انواع مختلف.
الان اشاراتی میکنم که این به چه صورتها باید باشد.
البته صورتهایی را عرض میکنم.
نه، همه صوراش را نمیشود گفت.
ایجاد سرور در قلب. باز تذکر میدم اولاً قبل از توضیحاتم که این قلوب
هر کدامش به اندازه خودش
مجلاى حق و اسماء و صفات حق است
برخورد خوب با قلوب مؤمنین برخورد با حق است.
پرده را کنار میزنیم، پشت پرده را در نظر میگیریم که در روایات ما به این نکته اشاره شده است.
اون دفعه گفتم این تعبیر را باز من تکرار میکنم.
سالک باید نکته سنج و ذوقی و اشارتبین در آیات و روایات باشد
و همه چیز را در رابطه با حضرت حق مطالعه بکند و هوشیار باشد و باشعور.
سالک حالا در، شما در نوشتههای بعضی از عرفا خیلی بیانات بسیار جالب احیاناً یا گاهی خیلی تکاندهنده یا
گاهی در بعضی از اشعارشون نکاتی میبینید.
اینا همه به این مطلب اشاره میکند.
یک سالک هوشیار و باشعور یعنی به تعبیر دیگر عارف برخوردار از معرفت،
پردهبین نباید باشد زیاد.
پرده را باید سعی بکند همیشه کنار بزند.
باید در عالم باطن قدم بگذارد.
چه در ارتباط با باطن خود،
چه در ارتباط با باطن موجودات.
سالک نباید ببیند که این زید است و اون عمرو است و اون بکر است،
میاد. باید ببیند که این مجلایی از اسماء و صفات حق است.
اون جلوه دیگر است. اون هم جلوه دیگر است.
و اگر خیلی هوشیار و باشعور باشد باید همه وجود را جلوات حق ببیند و در برخوردش خیلی مراقب باشد.
اگر کسی با ذوق باشد و نه تنها برخورد انسان با انسانها بلکه برخورد انسان با کل وجود را دقت بکند،
چه دستوراتی در متون اسلامی وارد شده به این نکته
پی میبرد. شما اگر با ذوق مسائل را مطالعه کنید.
در برخورد با کل وجود یه دستوراتی در
متون اسلامی ما هست. در برخورد با کل وجودها، نه تنها انسان.
الان همینجا نشستیم نظرتون بیاره در برخورد مؤمن با
انسانها یک، با حیوانات طوری، با نباتات طوری، با خاک طوری، با آب طوری الی آخر.
در این برخوردها دستورات داریم یا نداریم؟
دستورات داریم. قسمتی از این دستورات، نمیگم همه جوانبش همش به این مسئله مربوط است.
خیلی جاهات دیگر هم هست در بین اون اندازه که ماها میفهمیم.
اما قسمتی از این دستورات در رابطه با همین نکته ذوقی است.
خلقت همه جلوات حق است.
باید هوشیار بود. خب
حالا رسیدیم به اصل موضوع خودمون.
مؤمنی است در برخورد با اون مؤمن را به عنوان رنگ یک مؤمن و زید و عمرو بحث نمیبینیم.
در باطن او خدا را میبینیم
و ایجاد سرور در قلب او ایجاد سرور حق است.
اما حق نه به اون معنا که مانند انسان مسرور میشود، تحول ندارد.
منزه است از اوصاف و صفات بشری و مخلوقی و امکانی.
همش منزه است. اما هرچه هست این تعبیر
روایات است برای تقریب به ذهن.
برای اینکه حقیقت روشن بشه.
در اصل سعی بکند سالک باید بالاخره برخورد دارد در اون خانوادهاش از زن و بچهاش گرفته با همسایه، با دوست، با
رفیق الی آخر. در برخوردها باید هیچ این پردهها را نبیند.
نظرش دوخته به حق باشد.
با مؤمنی که برخورد میکند سعی کند ولو فقط با برخورد اون قیافهاش
ادخال سرور بکند در قلب مؤمن.
ولو با یک کلمه گفتنش به هر صورتی ادخال سرور کند.
این را فقط نظرش
دوخته به سرور حق باشد.
سرور حق. خب
در اینجا به این روایت اول اکتفا میکنیم.
روایات زیاد است در این باب.
در باب ادخال سرور در قلب مؤمن
و برخورد با مؤمن به نحوی که قلبش مسرور باشد.
این روایات زیاد است.
هر کدامش نکاتی دارد.
بعضی از روایات به این نکته که الان توضیح دادم اشاره کرده که به چند تا از این روایات من اشاره میکنم.
به همین نکته که این سرورها که به قلب مؤمن وارد میشود،
پرده را کنار بزنید.
سروری است که به چه متوجه میشود؟ به خدا متوجه میشود
جلسه قبل
جلسه بعد