یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ادامهٔ جلوات هوا؛ ایجاد خوف و اضطراب در قلب مؤمن
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. از جلوات و ظهورات هوا بحث میکردیم و انواع مختلف آن. همواره متذکر شدهایم که ظهورات هوا بسیار و در مراتب متنوع است و شمردن همهٔ جلوات تقریباً نه تنها مشکل بلکه محال است. در مقام عمل است که انسان به جزئیات پی میبرد. آنچه میشماریم نمونههای روشن است؛ دقایق فقط در عمل معلوم میشود.
از آن ظهورات بسیار خطرناک که در سلوک از مهلکات به معنی صحیح کلمه است و سدّ راه و مانع طریقت، نمونهای بارز را میگویم: ایجاد خوف در قلب مؤمن و مسلمان؛ ایجاد ناراحتی در قلب او. از ایجاد خوف گرفته تا اضطراب و صورتهای خفیفترِ ناراحتی.
قلوب؛ مجلای حق و برخورد با ذات مقدس
با نکاتی که مکرر — بهویژه در جلسهٔ گذشته — گفته شد، مسئلهٔ قلوب اسرارآمیز است؛ چه در منجیات چه در مهلکات. قلب هر مؤمن به اندازهٔ مرتبت و منزلت عبودی و معنوی خود، به نحوی جلوهگاه حضرت حق و اسماء و صفات اوست. هر رفتار و برخورد با هر مؤمن — خوب یا بد — اگر با دید عمیق بنگریم، به نحوی برخورد با ذات مقدس حق میشود. این از روایات با دقت در نکاتشان استفاده میشود. برخورد با خودِ حق است. باز تأکید میکنیم: نمیگوییم مؤمن حق است؛ او بندهٔ حق است اما بیحق نیست؛ به اندازهٔ خود مجلای اسماء و صفات است. حق به همه چیز محیط است اما با مؤمن ارتباط خاصی دارد. در ابواب مختلف روایات این جانِ مسئله بیان شده؛ هر کس به اندازهٔ ذوقش برداشت میکند.
ایجاد خوف؛ برخورد نامطلوب با حق
در این باب — ادخال خوف در قلب مؤمن، ایجاد ترس و اضطراب و ناراحتی و غم در باطن او — به هر اندازه ایمان داشته باشد؛ مقصود مؤمن کامل یا ولیّ تنها نیست، هرچند دربارهٔ اولیا خطر به مراتب بالاتر است. ایجاد خوف در باطن مؤمن، و پایینتر از آن اضطراب و ناراحتی، در نهایت با توجه به آن نکته، برخوردی نامطلوب با ذات مقدس حق است. و انسان فوراً چوبش را میخورد؛ اگر سالکِ مراقب حالات باشد فوراً میبیند.
سالکِ صادق و موفق سرعت حساب حق را در باطن و قلب خود و در آثار بعدیِ حرکات و اعمال روشن میبیند. مدعیِ تنهاِ سلوک که حسابی در کارش نیست، آب از سر گذشته و چیزی نمیفهمد. اما سالکِ صادق چون غفلت کند و با گفتار یا رفتار ایجاد خوف و اضطراب و ناراحتی در قلب مؤمن کند، فوراً در مقام سلوک چوب میخورد: از نظر حالات و توفیقات تنزل میکند؛ حالات خوب و موفقیتهای عمل از دست میرود. تا از این عمل برنگشته، چوب خوردن به جای خود باقی است. انشاءالله اگر سالکِ موفق و عامل باشید این را در عمل میبینید و یواشیواش هوشیار میشوید و در برخورد با مؤمنین دقیق میگردید.
حتی ممکن است با قیافهای برخورد کند که ایجاد اضطراب کند؛ یا کلمهای بگوید که ایجاد خوف کند. در روایات به اینها اشاره شده. در سلوک مانع است؛ مهلک است؛ اگر ادامه دهد راه به جایی نمیبرد مگر برگردد.
سه روایت در باب ترساندن مؤمن
بیش از این توضیح نمیدهم؛ به روایات اشاره میکنم و شما با بیانِ گفتهشده بر نکاتشان دقت کنید.
اصول کافی، جزء چهار، باب من أخاف مؤمناً، حدیث اول: امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «مَن نَظَرَ إِلَىٰ مُؤْمِنٍ نَظْرَةً لِيُخِيفَهُ بِهَا أَخَافَهُ ٱللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس به مؤمنی نگاهی کند تا او را بترساند، خداوند عزّوجل او را در روزی که سایهای جز سایهٔ او نیست میترساند.
گاهی بعضیها چنین نگاهی دارند و احیاناً برای خود کمال هم میشمارند. این ایجاد خوف با اشارهٔ چشم است؛ و جزای اخرویاش ترساندن در روز قیامت.
حدیث دوم همان باب: امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کس مؤمنی را از سلطانی بترساند تا از آنان مکروهی به او برسد، اگر نرسد در آتش است؛ و اگر برسد با فرعون و آل فرعون در آتش است. ترساندن با قدرت و تهدید — «چنین میکنند با تو»، «میرسانیم که چنین شود» — اگر عملی نشود گوینده در آتش است؛ اگر عملی شود روحیهٔ فرعونی است و با فرعون محشور میشود. این نیز از جلوات هواست.
حدیث سوم: هر کس بر ضد مؤمنی به نیمکلمه یاری کند، روز قیامت خدا را ملاقات میکند در حالی که میان دو چشمش نوشته شده: مأیوس از رحمتم. با یک کلمه ترساندن نیز همین بار را دارد.
ظهورِ قیامت همان باطنِ اینجاست
این سه روایت از قیامت گفتند. با توجه به نکاتی که گفتم: آنچه در قیامت ظاهر میشود ظهور همان است که اینجا در باطن میشود. اگر سالک چنین خطا کند و با کلمهای مؤمنی را بترساند، خطاب «آیس من رحمتی» اکنون در درون میآید. با «آیس من رحمتی» نمیتوان سلوک را ادامه داد. و قهراً در هر مرتبهای از سلوک باشد به تناسب خود تنزل میکند؛ چون این حرف تنها نیست؛ کنار میزند؛ حالات از دست میرود.
شاید در خصوص خود مسائل دیده باشید: حالات خوب و لطیف دارید؛ بعد چون مراقب نیستید کلمهای به کسی گفتهاید — زن و فرزند، همسایه، دوست، همکار — ایجاد اضطراب یا خوف کردهاید؛ بعد میخواهید نماز با حال بخوانید و هرچه فشار میآورید آن حال بازنمیگردد و متوجه نیستید چوب را از همان برخورد خوردهاید. مخصوصاً توصیه میکنم در برخورد با بندگان خدا مراقب باشید و تجربه کنید؛ با توجه به سرعت حساب حق.
سرعت حساب حق
پیشتر گفتهام و باز تذکر میدهم؛ معتقدم برای سالک باید هر روز چند بار تذکر داده شود چون نکتهٔ عجیبی است. «إن الله سریع الحساب»؛ این سرعت حساب در همهٔ ابعاد وجود جلوه دارد. خدا مبدأ وجود و محیط به همه جا — از جمله ظاهر و باطن انسان — است؛ حضور دارد و سرعت حساب دارد. در قلب ما هرچه هست نادیده گرفته نمیشود؛ تند هم حساب میشود. خطایی در برخورد کردید؛ دیگر منتظر حالت قبلی نمانید؛ ندارید؛ چون سرعت حساب آن خطا را دید و حساب کرد و نتیجه «آیس من رحمتی» است.
اگر خواستید در این طریق قدم بگذارید، سرعت حساب خدا را نصبالعین کنید. هر حرکت، خطور، نیت، محبت، عداوت، جمله، نگاه، برخورد — کوچک و بزرگ، ظاهری و باطنی — بدانید خدا حاضر است و سرعت حساب دارد و در مقام سلوک حساب میشود. بسیاری فقط ذکر و ورد و مستحبات یاد میگیرند و از این نکتهٔ اساسی غفلت میکنند؛ هر روز قدمی به سوی حق و قدمی در فرار از حق برمیدارند و علیالاتصال چوب میخورند و پیش نمیروند.
نقطهٔ مقابل؛ ایجاد سرور در قلب مؤمن
از این مهلک گذشتیم؛ ریزهکاریها در مقام عمل با خودِ عامل است. در برابر این مهلکِ خطرناک، نقطهٔ مقابل بهعنوان فضیلتی عجیب و اسرارآمیز برای سالک است: برخورد خوب با مؤمنین به نحوی که ایجاد سرور و آرامش و نشاط در قلب مؤمن کند — هر مؤمنی؛ اگر ولیّ باشد بهتر؛ و هر کس در مرتبت خود، همینقدر که مؤمن شد حساب باز میشود.
سالک باید از ایجاد خوف و غم و اضطراب اجتناب کند وگرنه چوب میخورد؛ و از سوی دیگر بکوشد از فضیلتِ ایجاد سرور بهرهمند شود. اصلاً برای خود راهی به سوی خدا بگیرد به عنوان ایجاد سرور در قلوب مؤمنین؛ در معنی وسیع و به انواع مختلف.
باز تذکر: قلوب هر یک به اندازهٔ خود مجلای حقاند؛ برخورد خوب با قلوب مؤمنین برخورد با حق است. پرده را کنار بزنید. سالک باید نکتهسنج و ذوقی و اشارتبین در آیات و روایات باشد و همه چیز را در رابطه با حضرت حق مطالعه کند؛ هوشیار و باشعور. در نوشتههای عرفا و اشعارشان نکات تکاندهنده میبینید؛ همه به این مطلب اشاره دارد. عارفِ برخوردار از معرفت نباید پردهبینِ تنها بماند؛ باید پرده را کنار بزند و در عالم باطن قدم بگذارد — در ارتباط با باطن خود و باطن موجودات. نباید تنها زید و عمرو ببیند؛ باید مجلای اسماء ببیند. اگر بسیار هوشیار باشد همهٔ وجود را جلوات حق میبیند و در برخورد مراقب است.
در متون اسلامی در برخورد با کل وجود — انسان، حیوان، نبات، خاک، آب — دستورات هست؛ بخشی از آنها به همین نکتهٔ ذوقی بازمیگردد: خلقت همه جلوات حق است.
اصل موضوع؛ ادخال سرور
اکنون به اصل موضوع: مؤمن را رنگِ تنهاِ زید و عمرو نمیبینیم؛ در باطن او خدا را میبینیم و ایجاد سرور در قلب او را ایجاد سرور حق میدانیم — نه به معنای تحولِ بشری در حق؛ حق منزه از اوصاف امکانی است؛ اما تعبیر روایات برای تقریب ذهن و روشن شدن حقیقت است. سالک در خانواده و همسایه و دوست باید پردهها را نبیند؛ نظرش دوخته به حق باشد. با قیافه یا با کلمهای ادخال سرور کند و نظرش دوخته به سرور حق باشد.
روایات ادخال سرور بسیار است و هر یک نکتهای دارد. بعضی به این نکته اشاره کردهاند که سرورِ وارد بر قلب مؤمن، پرده را کنار بزنید، به خدا متوجه میشود. در جلسهٔ بعد با روایاتِ من سرّ مؤمناً فقد سرّنی ادامه میدهیم.
جمعبندیِ مهلکِ ایجاد خوف و فضیلتِ ایجاد سرور
پس در این جلسه دو قطبِ متقابلِ یک حقیقت را دیدیم. قطبِ مهلک: ترساندن مؤمن با نگاه، با تهدیدِ قدرت، با نیمکلمه؛ که در قیامت به ترسِ روزِ بیسایه، به همنشینی با فرعون، و به نوشتهٔ «مأیوس از رحمتم» ظاهر میشود؛ و اینجا در باطنِ سالک به از دست رفتن حال و توفیق. قطبِ منجی: ادخال سرور در قلب مؤمن بهعنوان راهی اسرارآمیز به سوی خدا؛ چون قلب مؤمن مجلای حق است و سرورِ او در باطن به سرورِ حق میپیوندد.
سرعت حساب حق را فراموش نکنید. سلوک تنهاِ ذکر و ورد، بدون مراقبت از برخورد با قلوب، انسان را هر روز یک گام پیش و یک گام پس میبرد. سالکِ صادق چوب را زود میفهمد و هوشیار میشود؛ مدعی نمیفهمد. از امروز در خانه و کار و همسایگی، پیش از هر کلمه و نگاه، به یاد آورید که با مجلای اسماء سخن میگویید.
باید دانست که شمردنِ جلوات هوا نه تنها دشوار، که به یک نظر محال است؛ دقایق آن فقط در مقام عمل آشکار میشود. آنچه اینجا میآید نمونههای روشن است تا سالک نامِ جلوه را بشناسد و در صحنهٔ زندگی مراقبه کند.
ایجاد خوف و اضطراب و ناراحتی در قلب مؤمن، از مهلکات به معنای صحیح کلمه است و سد راه. مراد از مؤمن، تنها ولیّ کامل نیست؛ هر مؤمنی به اندازهٔ ایمان خود. البته نسبت به اولیا خطر بسیار بالاتر است؛ اما دایرهٔ بحث همهٔ اهل ایمان را میگیرد.
قلبِ هر مؤمن به اندازهٔ مرتبت عبودیاش مجلای اسماء و صفات حق است. از این رو هر برخورد خوب یا بد با مؤمن، اگر با دید عمیق نگریسته شود، به نحوی برخورد با ذات مقدس حق است. تأکید آن است که مؤمن خودِ حق نیست؛ بندهٔ حق است، اما بیحق نیست. حق به همه چیز محیط است، اما با مؤمن ارتباط خاصی دارد؛ و جانِ بسیاری از روایات در ابواب مختلف همین نکته است.
سالکِ صادق چون غفلت کند و با گفتار یا رفتار یا حتی قیافه در قلب مؤمنی خوف یا غَلَق یا اضطراب بیفکند، چوب عمل را در سلوک میخورد: تنزل حالات و محرومیت از توفیقات، تا از آن عمل بازنگردد. مدعیِ بیحساب چیزی نمیفهمد؛ اما سالکِ موفق سرعت حساب حق را در باطن خود میبیند و هوشیار میشود. گاه یک نگاهِ ترساننده، گاه یک کلمه، گاه تهدیدی به قدرت و سلطان، میدانِ این خطا است.
«مَنْ نَظَرَ إِلَىٰ مُؤْمِنٍ نَظْرَةً لِيُخِيفَهُ بِهَا أَخَافَهُ ٱللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس به مؤمنی نگاهی کند تا او را بترساند، خداوند عزّوجل او را میترساند در روزی که سایهای جز سایهٔ او نیست.
این بیانِ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در اصول کافی، باب من أخاف مؤمناً، حدیث اول است. گاه بعضی نگاهِ ترساننده را برای خود کمال میپندارند؛ حال آنکه جزای اخرویاش ترساندن در روزی است که جز ظل حق سایهای نیست.
«مَنْ رَوَّعَ مُؤْمِنًا بِسُلْطَانٍ لِيُصِيبَهُ مِنْهُ مَكْرُوهٌ فَلَمْ يُصِبْهُ فَهُوَ فِي ٱلنَّارِ وَمَنْ رَوَّعَ مُؤْمِنًا بِسُلْطَانٍ لِيُصِيبَهُ مِنْهُ مَكْرُوهٌ فَأَصَابَهُ فَهُوَ مَعَ فِرْعَوْنَ وَآلِ فِرْعَوْنَ فِي ٱلنَّارِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس مؤمنی را با قدرت و سلطانی بترساند تا مکروهی از آن به او برسد و نرسد، در آتش است؛ و اگر برسد، با فرعون و آل فرعون در آتش است.
امام صادق علیهالسلام روحیهٔ ترساندن با تهدیدِ قدرت را روحیهٔ فرعونی میشمارد. چه عملی شود چه نشود، آتش در میان است؛ و اگر برسد، محشور با فرعون.
«مَنْ أَعَانَ عَلَىٰ مُؤْمِنٍ بِشَطْرِ كَلِمَةٍ لَقِيَ ٱللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ مَكْتُوبًا بَيْنَ عَيْنَيْهِ: آيِسٌ مِن رَّحْمَتِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس بر مؤمنی حتی با پارهٔ کلمهای یاریِ بدی کند، روز قیامت خدا را دیدار میکند در حالی که میان دو چشمش نوشته شده: نومید از رحمت من.
ظهورِ قیامت همان باطنِ اینجاست. اگر سالک با کلمهای مؤمنی را بترساند، خطابِ «آیسٌ من رحمتی» در باطن میآید؛ و با یأس از رحمت نمیتوان سلوک را ادامه داد. در هر مرتبهای باشد، به تناسب تنزل میکند؛ حالات از دست میرود. گاه انسان نمیفهمد چرا حالِ نماز و ذکر برگشته؛ غافل از آنکه در خانه یا کار یا همسایگی کلمهای گفته و اضطراب افکنده است.
و سرعت حساب حق را باید نصبالعین کرد. «إن الله سریع الحساب»؛ خدا نه تنها حساب میکند، که تند حساب میکند. خطور و نیت و محبت و عداوت و نگاه و جمله، همه در محضرِ حاضرِ سریعالحساب است. بسیاری ذکر و ورد میگیرند و از این نکته غافلاند؛ هر روز قدمی به سوی حق و از سوی دیگر از فرارِ ناآگاهانه چوب میخورند و پیش نمیروند.
نقطهٔ مقابل این مهلک، فضیلتِ ایجاد سرور و آرامش و نشاط در قلب مؤمن است؛ برای هر مؤمن، و اگر ولیّ باشد بهتر. برخورد خوب با قلوب مؤمنین، برخورد با حق است اگر پرده کنار رود. سالکِ اشارتبین، زید و عمرو را تنها شخص نمیبیند؛ مجلای اسماء میبیند. حتی در متون اسلامی ادبِ برخورد با حیوان و نبات و خاک و آب نیز هست؛ بخشی از آن به همین نکتهٔ ذوقی بازمیگردد که خلقت جلوات حق است.
پس سالک در خانواده و همسایه و دوست میکوشد حتی با چهره و کلمهای ادخال سرور کند؛ و نظرش به سرور حق دوخته باشد — نه بدان معنا که حق مانند انسان متحول شود؛ منزه است؛ بلکه تعبیر روایات برای تقریب به ذهن است تا حقیقت روشن شود.
بازخوانی و تثبیت معانی جلسه
ایجاد خوف و اضطراب در قلب مؤمن، جلوهٔ خطرناک هوا و سد سلوک است؛ چون قلب مؤمن مجلای حق است و آزار آن، برخورد نامطلوب با حق. روایاتِ نگاهِ ترساننده، تهدید به سلطان، و پارهٔ کلمه، شدت مطلب را میرسانند. ظهور قیامت باطنِ همین جاست؛ و سرعت حساب حق نمیگذارد خطا بیاثر بماند. نقطهٔ مقابل، ادخال سرور است: راهی وسیع به سوی خدا، با نظر دوخته به حق در پسِ پردهٔ اشخاص.
در تجربهٔ سلوک، گاه سالک پس از خطایِ ترساندنِ مؤمن، هرچه بر خود فشار میآورد حالِ پیشین بازنمیگردد. همانجاست که باید دانست حساب حق سریع است و نتیجهٔ «آیس من رحمتی» در باطن نشسته است. توصیهٔ عملی آن است که در برخورد با همسر و فرزند و همسایه و همکار، پیش از کلمه و نگاه، حضورِ سریعالحساب را به یاد آورد.
کسانی که سلوک را به چند ذکر و مستحب فروکاستهاند، از این نکتهٔ اساسی غافلاند. هر روز ممکن است قدمی به سوی حق بردارند و از سوی دیگر، با غفلت از سرعت حساب، قدمی در فرار از حق؛ و علیالاتصال چوب بخورند و پیش نروند. مراقبهٔ برخورد با قلوب، کمتر از مراقبهٔ ذکر نیست.
و چون سخن به ادخال سرور میرسد، باید دایره را وسیع گرفت: سرور تنها با شوخی نیست؛ با رفع کرب، با ادای دین، با حفظ آبرو، با روی گشاده، با کلمهای آرامشبخش نیز هست. تفصیل این باب در جلسهٔ بعد با روایات بیشتر میآید؛ اما اصل همینجا نهاده شد: از ایجاد خوف پاک بودن، و از ایجاد سرور برخوردار شدن؛ هر دو برای خدا، با نظرِ دوخته به مجلا بودنِ قلوب.
از سوی دیگر باید دانست که ایجاد ناراحتیِ خفیف نیز در دایرهٔ همین باب میگنجد. همیشه سخن از ترساندنِ شدید نیست؛ گاه غَلَق و دلتنگیِ کوتاهی که از لحنِ سرد یا اشارهٔ تحقیرآمیز در قلب مؤمن مینشیند، همان اثر را به تناسب خود میگذارد. سالکِ دقیق، مراتب را میشناسد و هیچ مرتبهای را کوچک نمیشمارد.
در روایتِ تهدید به سلطان، نکتهٔ دیگری نیز هست: روحیهٔ فرعونی فقط در کاخها نیست؛ هر جا قدرتِ کوچکِ اجتماعی یا خانوادگی وسیلهٔ ترساندن مؤمن شود، همان روحیه رخنه کرده است. از این رو مراقبه در خانه و محل کار، گاه مهمتر از مراقبه در جمعِ آشکار است.
و دربارهٔ ظهور قیامت باید تکرار کرد — نه از سرِ اطناب، بلکه از سرِ تثبیت — که باطنِ امروز، صورتِ فردا است. آنچه اینجا با پارهٔ کلمهای بر پیشانیِ باطن نوشته میشود، آنجا میان دو چشم آشکار میگردد. سالک اگر این را باور کند، زبانش پیش از سخن میایستد.
سرعت حساب حق نیز تنها تهدید نیست؛ بشارتِ هوشیاری است. چون حساب سریع است، توبه و جبران نیز نباید به تأخیر افتد. اگر کلمهای گفته شد، باید بیدرنگ با اکرام و ادخال سرور جبران کرد تا باب رحمت دوباره گشوده شود؛ وگرنه یأس باطنی سلوک را میخشکاند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.