یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سرور مؤمن؛ سرور رسول و سرور خدا
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. ابو حمزة ثمالی میگوید از امام باقر علیهالسلام شنیدم که میفرمود رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:
«مَنْ سَرَّ مُؤْمِنًا فَقَدْ سَرَّنِي وَمَنْ سَرَّنِي فَقَدْ سَرَّ ٱللَّهَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس مؤمنی را شاد کند، مرا شاد کرده است؛ و هر کس مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است.
ترجمهای نزدیک به لفظ چنین است: هر کس مؤمنی را مسرور کند، مرا مسرور کرده؛ و هر کس مرا مسرور کند، خدا را مسرور کرده است. مطلب این است که وقتی سرور از سوی سالک به قلب مؤمنی میرسد، این سرور در نهایت به خدا میپیوندد؛ اما پیش از رسیدن به خدا، به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میرسد. فهمِ دقیقِ این حلقه از جنسِ معرفتی است که خدا دوست میدارد و ائمه علیهمالسلام خواستهاند. اگر اینجا روشن نشود، آنجا — به اذن الله و در پیشرویِ ایمان — روشن خواهد شد. سالک نباید این روایت را تشویقِ سطحی به خوشحالکردنِ مردم بخواند؛ نقشهٔ وحدتِ باطنی در آن نهفته است.
عالم جمع و وحدت؛ یوم الجمع
در باطنِ هر مؤمن، در عالم جمع و وحدت، حقیقتی هست که قرآن از آن به یوم الجمع و یوم التغابن نیز یاد میکند. باطنِ اخیر که همه بدان میرسند خداست: هو الأول والآخر والظاهر والباطن. اما در باطنِ مؤمنین، پیش از آن باطنِ اخیر، حضورِ رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز هست؛ و هرچه ایمان و مرتبت معنوی بالاتر باشد، جمع و وحدت با رسول بیشتر است. سادات به حسابهایی افزون بر ایمان نیز پیوندی خاص با آن حضرت دارند. همچنین نه تنها با رسول، که با حضرات معصومین صلواتاللهعلیهماجمعین در عالم جمع، به اندازهٔ ایمان و مرتبت روحی، وحدت هست: یکی بودن در عینِ چند بودن. این بدان معنا نیست که ما رسولالله میشویم؛ رسولالله رسولالله است و هرکس جای خود. سخن از رفعِ غیریتِ مادّی است نه از حلول و اتحادِ عامیانه.
در عالم ماده، موجودات از یکدیگر غایباند و فاقد یکدیگر؛ غیریت حاکم است. حتی دو جزءِ یک کتاب از هم غایباند: این نقطه آن نقطه را ندارد و آن این را. اما چون از ماده بالاتر رویم، این غیبت و فقدان به آن شدت نیست؛ وحدت بیشتر است، در عین آنکه هر چیز به جای خود است. مثالِ روح روشنگر است: اجزای بدن از یکدیگر غایبند، اما روح تجزیه برنمیدارد و انسان برای خود حاضر است. احکامِ غیبِ اجزا مالِ عالم ماده است؛ در مجردات جاری نیست.
پس غیریتی که میان انسانها به حکمِ بدن هست، در عالم ارواح و پس از مرگ و در مواقف قیامت و در بهشت، به آن وصف و شدت نیست؛ وحدت بیشتر است. از همینجاست که یکی از نامهای قیامت در قرآن یوم الجمع است، نه یوم تفرقه و غیریت. بهشتیان به گونهای و دوزخیان به گونهای؛ اما نام، جمع است. بنابراین در باطن، رسول خدا و ائمه علیهمالسلام به نوعی حاضرند. ادخال سرور برای سالک از اینرو معنا مییابد: در باطنهای پیش از اخیر به پیامبر و امام میرسد، و در باطنِ اخیر به حضرت حق. اگر گفته شود با مسرور کردنِ مؤمن، امام زمان عجلاللهفرجهالشریف مسرور شده، خلافِ منطق و دین نیست؛ عینِ دین و عقل است، به اندازهٔ جمعی که آن مؤمن با آن حضرت دارد. سالکِ موفق فرصت را در این میدانها از دست نمیدهد؛ و در رفتار سالکانِ موفق نیز همین دقت دیده میشود.
سالک باید این نکاتِ ذوقی را بفهمد. چون سرّ را خوب فهمید، از ترسیدنیها درست میترسد و انجامدادنیها را درست انجام میدهد. فهمِ وحدتِ باطن، ادخال سرور را سنگین میکند و آزردنِ قلب را نیز کوچک نمیگذارد.
روایتِ امام صادق: نه تنها او؛ ما و رسول نیز
اصول کافی، جلد سوم، باب ادخال السرور علی المؤمنین، حدیث ششم: امام صادق علیهالسلام فرمود گمان مبرید وقتی بر مؤمنی سرور وارد میکنید فقط بر او وارد کردهاید؛ به خدا سوگند بر ما نیز وارد کردهاید؛ به خدا سوگند بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز. امام جمودِ ذهن را کنار میزند و با قسم میفرماید: اینطور میندیش که فقط اوست؛ آنجا ما نیز هستیم؛ و نه تنها ما، که قلب رسول نیز. با توضیحِ عالم جمع، روایت روشن میشود و دیگر جای بهانهای برای سطحیخوانی نمیماند.
حدیث چهاردهم همان باب نیز تأیید میکند: هر کس سروری بر مؤمن وارد کند، بر رسول خدا وارد کرده است؛ و هر کس بر رسول وارد کند، آن به خدا میرسد. و همچنین است اگر کرب و ناراحتی وارد کند: به رسول میرسد و به خدا. این سه روایت — روایتِ ابو حمزة و دو روایتِ امام صادق — یک نقشه میسازند: سرور و کرب، هر دو در رشتهٔ جمع سیر میکنند. سالکِ مراقب میداند که شاد کردن و آزردنِ دلِ مؤمن، هر دو حسابی فراتر از طرفِ مقابل دارد.
قبض و بسط؛ ادخال سرور راهِ انبساط
در سلوک، سالکِ موفق گاه در انبساط است و گاه در انقباض. قبض و بسط هر دو از جانب ربوبیت حقاند و هر دو میتوانند پیشبرنده باشند. تفصیل این باب جای دیگر است؛ اجمالاً باید دانست که در آغاز، سالک معمولاً انبساط و ذوق و سوز را دوست میدارد و چون این حال از دست برود دلتنگ میشود. بعدها روشنتر میشود و اختیار را بیشتر به خدا میسپارد؛ در اواسط و نهایات، هرچه از قبض و بسط آید میپسندد. اما در ابتدا، یکی از علل نزدیککنندهٔ بازگشتِ انبساط، همین ادخال سرور در قلوب مؤمنین و برخوردِ خوب با بندگان خداست.
اگر گرفتگی دیدی و ذوق رفت و شرح صدر نماندی و از پیشرفتِ درونی نشان نیافتی، از این در وارد شو: ادخال سرور و برخوردِ نیک با مؤمنین. چون همه چیز به دست حق است، حال زودتر میگردد و به انبساط بازمیگردد. این نکته را باید در مراقبه نصبالعین کرد؛ بسیاری در خلوت میکوشند و از میدانِ سرورِ خلق غافلاند، حال آنکه گشایشِ باطن گاه از همین در میآید. البته نیت باید فیالله باشد؛ اگر کسی تنها برای باز شدنِ حالِ خود به سراغ مؤمن برود، باز پای هوا در میان است. سرورِ مؤمن را برای خدا بخواه؛ و اگر بسط آمد، آن را منت حق بدان نه دستاوردِ خود.
هشدار از برداشت غلط؛ هجویات و فضول کلام
از این معنا گاه برداشتِ بد میشود؛ حتی در میان کسانی که قدم در طریق نهادهاند. گمان میکنند ادخال سرور یعنی چون مؤمنی را دیدند هجو و لاتَئیّات و مزخرف بگویند تا بخندد. این برداشت غلط است و نتیجهٔ معکوس میدهد. اولاً همه را در حرف خلاصه میکند؛ ثانیاً همان حرفها از باب فضول کلام است که سالک باید از آن بپرهیزد: سخنانی که نه به درد دنیا میخورد نه آخرت. در جای خود از فضول کلام سخن رفته است؛ سالک باید از آن اجتناب کند.
اگر انسان این روش را پیش گیرد، نه تنها ادخال سرور نکرده، که مهلکی را به نامِ منجی انجام داده است. اگر هجو و رکیک و داستانِ بد در میان باشد، اهلاک بیشتر است. بعضی از عوام میآیند و ساعتی وقت میگیرند و لاتَئیّات میگویند و در میان میگویند «ادخال السرور ثواب است و میخواهیم شما را مسرور کنیم»؛ این وقتضایعکردن است و گرفتار شدن به فضول کلام، اگر به دروغ و هجو نینجامد؛ و اگر بینجامد بدتر.
معنی درست آن است که در روبهرو شدن با بندگان خدا، برخورد معقول باشد: ادب، احترام، چهرهٔ نیک، گفتارِ مطلوب. از برخورد بالاتر، ادخال سرور با عمل است: گرفتاری را برداشتن، مشکل را گشودن، دین را — آبرومندانه — ادا کردن تا گرفتگی از قلب برخیزد. ظلمِ ظالم را از او دفع کردن، به هر نحوِ مشروع. اصلِ مقصود، تفریجِ کرب است نه ضایع کردنِ وقت با یاوه.
روایتِ محبوبترین اعمال؛ معنی امام
اصول کافی، همان جلد و باب، حدیث شانزدهم: امام صادق علیهالسلام فرمود از محبوبترین اعمال نزد خدای عزّوجل ادخال السرور علی المؤمن است؛ سپس خود معنی کرد:
«مِنْ أَحَبِّ ٱلْأَعْمَالِ إِلَى ٱللَّهِ إِدْخَالُ ٱلسُّرُورِ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِ: إِشْبَاعُ جَوْعَتِهِ وَتَنْفِيسُ كُرْبَتِهِ وَقَضَاءُ دَيْنِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از دوستداشتنیترین اعمال نزد خدا، وارد کردنِ سرور بر مؤمن است: سیر کردنِ گرسنگیاش، گشودنِ کربتش، و ادای دینش.
امام جای ابهام نگذاشت؛ هجویات گفتن نیست. اشباعِ جوعه، تنفیسِ کربت، قضاءِ دین. این نزدیکترین راههاست؛ فرصت را نباید از دست داد. سالک پیش از هر شوخی باید بپرسد آیا کربتی میزداید یا هوا را میخنداند. معیار، تعریفِ امام است نه عادتِ جمع.
صورت کاملتر؛ حفظ آبرو و حیثیت
صورتِ کاملتر — که از روایات استفاده میشود — آن است که مؤمنی گرفتارِ آبروریزی باشد: حیثیت و شرافت و عزتش در خطر، و از اینرو سخت دلتنگ. از مواردی که رضوان حق به نحو اعلی به دست میآید، همین جاست: جلوگیری از ریزشِ آبرو. نمیتوان اندازه گفت که این راه چقدر نزدیک است؛ سالک در مدتی که جلوِ رسوایی را میگیرد، راهی دراز را کوتاه میکند، به قدرِ ارزشی که آن مؤمن نزد خدا دارد.
عزت و شرافت از لوازم ایمان است؛ العزة لله ولرسوله وللمؤمنین. مؤمن هر گرفتاری را اگر بتواند تحمل کند، به خطر افتادنِ حیثیت بر او سخت است؛ و اصولاً از ناحیهٔ خدا مجاز نیست که عزت خود را به باد دهد. خدا نیز در این باب مؤاخذه میکند و مؤمنین غالباً سخت گرفته میشوند. متأسفانه بعضی از تازهبهدورانرسیدگانِ بیخبر از مبانی ایمانی، نه تنها جلوِ آبروریزی را نمیگیرند، که در جهتِ باد فنایِ عزتِ دیگران میکوشند؛ و این غضب حق را در پی دارد. سالک باید از آن سویِ خطرناک سخت بپرهیزد و در سویِ حفظِ آبرو بایستد.
گاه خطرِ آبرو در مقیاسِ اجتماع است؛ مسائل منظم شده و آبروی کسی در جمع میخواهد برود. گاه در بُعدی خاصتر است. در همه حال، اگر سالک طالب رضوان باشد و گرفتگی را از آن قلب بزداید، به مقصود نزدیک شده است. این باب ادامهٔ منطقیِ ترکِ شین و هدم مروّت است که در جلسات ایذاء گذشت: همانجا که هوا میخواهد مؤمن را از چشم بیندازد، ایمان میخواهد آبروی او را نگه دارد.
گرفتاریهای روزمرهٔ مالی؛ میدانِ همیشه حاضر
از این پایینتر، میدانِ روزمره است که همیشه در دسترس است: مؤمنی آبرومند از همسایه یا فامیل یا دوست، با بضاعتِ اندک و انتظاراتِ خانواده — لباس و مسکن و نیازِ معمولی فرزندان. کسی که گرفتار است میداند این فشار بر پدر و مسئولِ خانه چقدر کوبنده است. کسانی که نسبتاً گرفتارند میتوانند تصویرِ گرفتاریِ سنگینتر را نیز دریابند و بشتابند.
با همان بیپولیِ نسبیِ همگان، مراتب هست و میتوان کارهای احیاکننده یافت: جایی که هیچکس نداند، کربتی را از قلب مؤمنی برداشت و رضوان حق را به دست آورد. این از بسیاری اذکار بالاتر است؛ نه به صرفِ تجربهٔ شخصی، که به بیانِ امام و رسول. راه سلوک آن نیست که فقط پیشانی بر سجده باشد و ذکر گفته شود؛ آن در جای خود محفوظ است و مالِ خلوتِ شب و بینیو بینالله. اما رضوان را در این میدانها نیز باید طلبید. اکنون در فامیل و همسایه فرصت بسیار است اگر چشمِ مراقبه باز باشد.
در برداشتنِ کربتِ مالی، آبرومندیِ ادا شرط است. قضا کردنِ دین اگر با افشا و خرد کردنِ شخصیت همراه شود، زخم میزند نه مرهم. بهترین صورت آن است که مؤمن نداند از کجا گشایش رسید، یا بداند اما منت نبیند. بهانهٔ «ما خود محتاجیم» اگر مطلق شود، بابِ این قرب بسته میماند؛ روایت راه را بسته به ثروتمندان نکرده است.
پیوند با ترکِ ایجاد خوف و با اکرام
این باب ادامهٔ منطقیِ ترکِ ایجاد خوف و اضطراب است. سالک نخست دست از ترساندن و آزردنِ قلوب میکشد؛ آنگاه به ایجاد سرور روی میآورد. ترکِ رذیلت بدون کسبِ فضیلت، جای خالی میگذارد و نفس از درِ دیگر بازمیگردد. پاکی از اخافه و برخورداری از ادخال سرور، دو روی یک سکهاند.
همچنین ادخال سرور در امتدادِ اکرام مؤمن و زیارت اخوان مینشیند. اکرام، عزیزشمردن است؛ زیارت، حضور است؛ سرور، شاد کردنِ قلب است. هر سه یک روح دارند: مؤمن را مجلا دیدن و برای خدا با او بودن. گاه زیارت بدون سرورِ صادق به دیدارِ تشریفاتی بدل میشود؛ و گاه سرور بدون اکرام، به ترحمِ از بالا. جمعِ اینها ادبِ کامل است.
نیت و آفتِ ریا
ادخال سرور اگر برای نام و نان باشد، از مدارِ روایت بیرون است. علامتِ صدق آن است که پس از عمل، طلبِ جبران از مردم نباشد و طعمِ برتریجویی نیاید. اگر مؤمن را شاد کردی تا تو را بستایند، هوا لباسِ خدمت پوشیده است. همچنین باید از تحقیرِ پنهان در قالبِ کمک پرهیخت؛ گاه کمکی میشود اما با نگاهی که طرف را کوچک میکند؛ این سرور نیست، زخم تازه است. ادبِ اکرام با ادخال سرور باید همراه باشد.
برنامهٔ عملی و محاسبه
سالک میتواند در شبانهروز از خود بپرسد: آیا امروز سروری به قلب مؤمنی رساندم؟ آیا گرسنگی یا کرب یا دینی را سبک کردم؟ آیا آبرویی را نگه داشتم؟ آیا تنها به ذکرِ خلوت بسنده کردم؟ این محاسبه مکملِ مراقبهٔ ذکر است. اگر فرصتی بزرگ نیافت، فرصتهای خرد را دستکم نگیرد: تبسمی، کلمهای، گوشدادنی، رفعِ سوءتفاهمی. روایت سرور را به بزرگ و کوچک قید نکرده است.
اختلافِ طبعِ مؤمنین را نیز باید شناخت. بعضی با سخن آرامش میگیرند، بعضی با سکوتِ همراه، بعضی با گشایشِ مالی، بعضی با حفظِ آبرو در جمع. ادخال سرورِ جاهلانه گاه به زحمت میانجامد. سالکِ فهمیده حالِ طرف را میخواند و سرور را به زبانِ نیازِ او ادا میکند؛ این نیز از مراقبه است.
ذوقِ تنزیه در فهمِ «سرور الله»
چون روایت میگوید خدا را مسرور کرده است، ذهنِ ناتوان در دامِ تشبیه میافتد. راه درست آن است که بگوییم رضوان و عنایت حق به این عمل تعلق میگیرد، و تعبیرِ سرور برای فهمِ ما آمده است. چنانکه در آیات و اخبار، غضب و رضا نیز به خدا نسبت داده میشود و اهل توحید آن را از اوصافِ امکانی پیراسته میفهمند. سالک هم ذوقِ تنزیه را از دست نمیدهد و هم عمل را سبک نمیشمارد.
نسبتِ خلوت و جلوت
ذکرِ شب و خلوتِ بینیو بینالله ستون است؛ اما ستونِ تنها سقف نمیشود. جلوتِ مؤمنانه — اکرام، زیارت، ادخال سرور — سقفِ سلوک را کامل میکند. آن که فقط خلوت را بگیرد ممکن است در برخورد با خلق بشکند؛ و آن که فقط جلوت را بگیرد ممکن است از یادِ حق غافل شود. جمعِ خلوت و جلوت، ادبِ کاملِ این باب است. ادخال سرور جایگزینِ تکالیفِ شرع نیست؛ مکملِ آنهاست.
بازخوانی و تثبیت معانی جلسه
این فصل ادخال سرور را از سطحِ خوشاخلاقی به عمقِ وحدتِ باطنی برد: یوم الجمع، حضورِ پیامبر و امام در باطنِ مؤمن، و رسیدنِ سرور به خدا. روایاتِ قسمخوردهٔ امام صادق جمود را شکست. قبض و بسطِ سالک به این عمل گره خورد. هشدارِ هجویات، تعریفِ امام از محبوبترین اعمال، حفظ آبرو، و گشایشِ مالیِ روزمره، برنامهٔ عملی ساخت. سالک از خلوتِ ذکر غافل نمیشود و از میدانِ خلق نیز غایب نمیماند؛ نیت فیالله است و حساب با سریعالحساب.
بسطِ مثالِ ماده و تجرد برای فهمِ روایات
برای آنکه وحدتِ باطن ملموستر شود، مثالِ ماده و تجرد را از زاویهای دیگر مینگریم. در جسم، هر نقطه جای دیگر را اشغال نمیکند و از آن غایب است؛ احکامِ مکان و زمان بر آن حاکم است. روح اما مکانِ جسمانی ندارد؛ حضورِ آن برای خود، حضورِ یکپارچه است. انتقال از احکامِ ماده به احکامِ تجرد، کلیدِ فهمِ روایاتی است که سرورِ یک قلب را سرورِ پیامبر میخوانند. تا ذهن در قالبِ غیریتِ مادّی زندانی است، روایت را مبالغه یا مجازِ صرف میپندارد؛ چون به وحدتِ باطن راه یافت، قسمِ امام صادق علیهالسلام را جدی میگیرد و دیگر نمیگوید «فقط او را شاد کردم».
سالک این نکته را نه برای جدلِ فلسفی میآموزد، بلکه تا اهمیتِ عمل را دریابد. چون فهمید در باطنِ مؤمن رسول و امام و در نهایت حق حاضرند، دیگر ادخال سرور را کارِ مستحبِ کماهمیت نمیشمارد و آزردنِ همان قلب را نیز بازیچه نمیانگارد. این همان ترسی است که از فهم میآید، و همان شوقی که از فهم میآید.
مراتبِ مؤمن و شدتِ اثر
هرچه ایمان و مرتبت معنویِ طرف بالاتر باشد، جمع و وحدتش با رسول و ائمه بیشتر است و ادخال سرور در او اثرِ قرب را سنگینتر میکند. سادات نیز به حسابِ نسب، پیوندی افزون دارند. اما این سخن مجوزِ نادیدهگرفتنِ مؤمنِ گمنام نیست. همینقدر که کسی مؤمن شد، در قلبش حسابی برای حق گشوده شده است. سالکِ ترتیبدان، هم قدرِ اولیا را میشناسد و هم دلِ مؤمنِ عادی را خفیف نمیگیرد.
در نسبت با امام زمان عجلاللهفرجهالشریف نیز همین منطق جاری است: مسرور کردنِ مؤمنی که با آن حضرت در عالم جمع پیوند دارد، به اندازهٔ همان پیوند، مسرور کردنِ آن حضرت است. این ادعا گزافه نیست؛ بر همان نقشهٔ وحدتی است که روایات باب ادخال السرور ترسیم کردهاند.
کرب نیز همان مسیر را میرود
روایت چهاردهم تنها از سرور نگفت؛ از کرب نیز گفت. همانطور که سرور به رسول و خدا میرسد، وارد کردنِ کرب و ناراحتی بر قلب مؤمن نیز به رسول میرسد و به خدا. این هشدار، بابِ ایجاد اضطراب را که پیشتر گذشت به این باب میپیوندد. سالک دو لبه را با هم میبیند: یک لبه، فرصتِ قرب با سرور؛ لبهٔ دیگر، خطرِ بُعد با کرب. سرعت حساب حق در هر دو لبه جاری است.
تفصیلِ قبض برای سالکِ مبتدی
در مراحل اول، احساسِ پیشرفت و ذوق و باز بودنِ راه برای سالک شیرین است. چون این حال فروکش کند، دل میخواهد زود بازگردد. استاد راهی عملی نشان میدهد: به سراغ مؤمنین بروید و سرور وارد کنید. این توصیه جایگزینِ صبر در قبضِ مقدَّر نیست؛ بلکه یکی از اسبابِ نزدیککننده است که حق از طریقِ آن بسط میدهد. سالک نباید قبض را همیشه به گناهِ خود نسبت دهد و نه همیشه بیگناه بپندارد؛ مراقبه و محاسبه باید روشن کند. اما در هر حال، ادخال سرور زیان ندارد و غالباً گشایش میآورد.
در اواسط و نهایات، سالک اختیار را بیشتر تسلیم میکند و از قبض و بسط هر دو خشنود است؛ چون هر دو را از ربوبیت میبیند. آن مقام، مقامِ رضا است. سخنِ این جلسه بیشتر ناظر به کسی است که هنوز دلتنگِ از دست رفتنِ ذوق است و راهی میجوید.
صورتهای عملیِ تفریج کرب
تفریج کرب منحصر به پول نیست. گاه دفعِ ظلم است؛ گاه میانجیگری؛ گاه برداشتنِ تهمت؛ گاه فراهم کردنِ وسیلهٔ درمان؛ گاه گوشدادنِ صادقانه که بارِ تنهایی را سبک کند. روایتِ اشباع و تنفیس و قضاء، نمونههای روشن است نه حصرِ مطلق. روحِ مشترک، برداشتنِ آنچه قلب را تیره و مغموم کرده است. سالک با عمل وارد میشود، نه فقط با حرفِ خوش.
در حفظ آبرو نیز مراتب است: از جلوگیریِ رسواییِ بزرگِ اجتماعی تا حمایت در بُعدی محدودتر. هرچه مؤمن نزد خدا عزیزتر، اثرِ حفظِ آبروی او در قربِ سالک بیشتر؛ اما باز دایره را به مشاهیر محدود نباید کرد. مؤمنِ گمنام نیز عزت دارد و العزة لله ولرسوله وللمؤمنین شامل او نیز هست.
آفتِ شرکت در تخریبِ حیثیت
در ضمنِ بحثِ حفظ آبرو، سویهٔ مقابل را نباید از یاد برد. کسانی که در جهتِ بر باد دادنِ شرافتِ مؤمن میکوشند، یا با سکوتِ رضایتآمیز همراهی میکنند، از مدارِ این فضیلت بیروناند و در مدارِ غضباند. این ادامهٔ بابِ شین و هدم مروّت است. مراقبهٔ جمعیِ اهل ایمان آن است که فضایِ آبروریزی را سرد کنند. جزئیاتِ تکلیفِ فقهی را مرجع مشخص میکند؛ اینجا سخن از روحِ سلوک است: سالک در جبههٔ حفظِ عرض میایستد نه در جبههٔ تخریب.
تجربهٔ میدانِ فامیل و همسایه
استاد تأکید میکند که موارد را هماکنون در فامیل و همسایه میتوان یافت. سلوک منتظرِ سفر و خانقاه و برنامهٔ خاص نمیماند. همان کوچه و همان خویشاوند، میدانِ امتحان است. بسیاری ذکر میپرسند و از نزدیکترین نیازِ مؤمنِ کنارِ دست غافلاند. یقین باید کرد که این عمل از بسیاری اذکارِ تنها بالاتر است؛ چون راه را خودِ پیامبر و ائمه نشان دادهاند. ذکرِ شب سرجای خود؛ و گشایشِ کربِ مؤمن نیز سرجای خود.
جمعِ نهاییِ نقشهٔ عمل
نقشه چنین است: سرورِ مؤمن در عالم جمع به پیامبر و امام و خدا میرسد؛ کرب نیز همانگونه. ادخال سرور از اسبابِ بسط است. هجو و لاتَئیّات فضول کلام است نه سرور. معیار امام: سیر، تنفیس، قضاء دین. صورتِ اعلی: حفظ آبرو. میدانِ خردِ مالی و خانوادگی را مغتنم شمار. نیت فیالله؛ از منت و ریا و تحقیرِ پنهان بپرهیز. خلوت و جلوت را با هم دار. این است ختمِ عملیِ بابِ ادخال سرور برای سالکِ صادق.
تأکیدِ دوباره بر فاصلهٔ خلوتِ ذکر و رضوانِ میدان
راه سلوک مکرر گفته شده که فقط پیشانی نهادن و ذکر گفتن نیست. آن عمل در جای خود ستونِ شب است و میان بنده و خدا. اما کسی که گمان کند همهٔ قرب در همان خلوت خلاصه میشود، از نصفِ نقشه غافل است. رضوان حق را در برداشتنِ کربِ مؤمن، در ادای دین، در حفظ آبرو، و در تبسمِ فیالله نیز باید جست. ائمه و رسول همین راه را گشودهاند؛ سالکِ پیرو، هر دو بال را میزند: بالِ خلوت و بالِ سرورِ خلق.
اگر امروز در خانه یا محل کار مؤمنی دلتنگ است و سالک توانِ اندکِ گشایش دارد، تأخیر روا نیست. فرصتها میسوزند و هوا بهانه میتراشد. محاسبهٔ شب باید از این سؤال خالی نباشد که آیا سروری رساندم یا نه؛ و آیا کربتی بر قلبی نهادم یا نه.
نکتهای دربارهٔ احساسِ بیپولیِ مشترک
استاد به حاضران گوشزد میکند که اغلب ما به یک معنا بیپولیم؛ حتی آن که خود را توانگر میپندارد، در برابر نیازِ واقعیِ اطراف و در برابر رضوان، دستش تنگ است. با این حال در همان تنگدستیِ نسبی مراتب هست و میتوان کاری کرد که کربتی را بردارد. این سخن برای شکستنِ دو بهانه است: بهانهٔ توانگر که میگوید «سهم من نیست»، و بهانهٔ تهیدست که میگوید «از من گذشته است». هر دو میتوانند در حدّ خود واردِ بابِ ادخال سرور شوند.
آنچه احیاکننده است، گاه پنهانترین کمک است؛ جایی که هیچکس نداند و فقط خدا ببیند. حرکتِ سریع به سوی خدا در همین نقاطِ بینام رخ میدهد. سالکِ جویای نام، از این نقاط میگریزد؛ سالکِ جویای رضوان، همانجا را میجوید.
با این تتمیم، پوششِ معانیِ جلسه تمام میشود: از روایتِ نخستین تا میدانِ نان و آبرو، از عالم جمع تا هشدارِ هجو، از قبض و بسط تا خلوت و جلوت. خواننده اگر این رشته را یکبار دیگر از سر تا پایان مرور کند، پیوندِ ادعاها و توصیهها روشنتر میگردد و از پراکندگیِ شنیدار به وحدتِ نوشتارِ کتابی نزدیک میشود.
پس ادخال سرور، هم معرفت میخواهد هم عمل؛ هم تنزیه در فهمِ «سرور الله» هم جدیت در نان و آبرو. سالکِ صادق این دو را از هم جدا نمیکند.
و هرچه در مراقبه این معنا زندهتر بماند، هوا کمتر میتواند سرور را به لودگی و لودگی را به عبادت بدل کند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.