بسم الله الرحمن الرحیم.
عن أبي حمزة الثمالي قال سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول أبو حمزه میگوید که من از امام باقر سلام الله عليه شنيدم میفرمود قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم رسول الله فرمود من سر مؤمناً فقط سرنی و من سرنی فقط سر الله.
کسی که مؤمنی را مسرور بکند عین تعبیرش را-- عین تحت اللفظی ترجمهاش را من عرض میکنم.
من سر مؤمناً هر کس مؤمنی را مسرور بکند فقط سرنی مرا مسرور کرده و من سرنی فقط سر الله کسی که مرا مسرور کرده خدا را چه کرده؟
خدا را مسرور کرده.
حالا اینجا شما [نفس عمیق] خب لابد ان شا الله به این نکته هم توجه فرمودید که وقتی سرور به قلب مؤمنی متوجه میشود از شما این از نهایت به خدا میرسد.
اما حالا قبل از اینکه به خدا برسد به کی میرسد؟
به رسول اکرم صلى الله عليه وآله وسلم.
این چیست؟
حالا اینا دیگه چیزهایی است که من و شما اگر خدا به ما معرفتی داد از اون معرفت که خدا خودش خوشش میاد، از اون معرفتی که ائمه سلام الله علیهم أجمعین خواستند، اونوقت این را هم خواهیم فهمید که در باطن هر مؤمنی در اون عالم جمع و وحدت، ذلك يوم الجمع ويوم التغابن.
اینا رو خوب دقت کنید ها.
اگر ان شا الله خدا به ما معرفتی عنایت کرد همین جا ممکنه بفهمیم.
اگر اینجا نفهمیدیم اونجا که میفهمیم.
به اذن الله البته اگر در تلقین ایمان پیش رفتیم.
در باطن ما باطن اخیر که همه به اونجا میرسند خداست.
هو الأول والآخر والظاهر والباطن.
دقت بکنیدا.
بعد اون باطن اخیر خداست.
اما در باطن ما مؤمنین و هر مؤمن دیگر نه تنها خداست، چی هست؟
در اینجا با رسول اکرم صلى الله عليه وآله وسلم دارد و هر مؤمناً به هر اندازه ایمان و مرتبت معنویاش بالاتر باشد این جمع و وحدتش با رسول الله چیه؟
صلوات الله علیه زیادتره.
سادات این جمع و وحدتشون با رسول الله به حسابهای دیگری غیر از ایمانشون چیه؟
زیادتر.
و همچنین نه تنها رسول اکرم صلى الله عليه وآله وسلم، حضرات معصومین صلوات الله علیهم أجمعین.
حالا روایتی بعداً میخوانم اونجا معلوم میشه.
با همه ائمه ما در عالم جمع و وحدت به اندازه ایمان و مرتبت روحی خودمون جمع و وحدت داریم.
یکی هستیم در عین چند بودن.
نمیگیم ما میشیم رسول الله.
دقت بکنیدا.
رسول الله رسول الله است.
من منم شما هم شما.
اما اونطور که در اینجا در عالم مادی به لحاظ خواص خاص عالم ماده موجودات از همدیگه غایباند، همدیگر را فاقداند، از هم دورند، غیریت حاکم است.
در عالم باطن این چنین غیریتی با این وصف حاکم هست یا نیست؟
حاکم نیست.
وحدت بیشتر است.
غیریت مخصوص اینجاست.
اصلاً عالم ماده یه چیزی است در فلسفه زیاد بحث میشه.
عالم ماده به قول معروف یه عالم است که دو تا جزء، جزءش از همدیگه غایباند.
دو تا جزءش ها.
شما الآن حساب بکنید همین کتاب را حساب بکنید.
این نقطه از این کتاب از این نقطه این طرفی چیه؟
در غیبت است.
این آن را ندارد.
اون این را ندارد.
این آن را فاقد است.
اون این را فاقد است.
اما به بالاتر از ماده گذشتید.
این فاقد بودنها و غیبتها در عالم فوق ماده نیست.
بیشتر وحدت است در عین اینکه هر چیزی به جای خود است اما بیشتر وحدت است.
ببینید برای اینکه این وحدت برای ما معلوم بشه.
الآن بدن من و شما این نکتهها دیگه آمد بگیم که در-- من زیاد به اون نکات اشاره میکنم در خلال عرایضم تا شما به اون نکتههای ذوقی و عمیق و عرفانی صلوت متوجه باشید تا اهمیت مسائل را بدانید.
گفتم سالک باید این نکاتش را بفهمد.
وقتی انسان خیلی خوب فهمید از ترسد، ترسیدنیها خوب میترسد از انجام، انجام دادنیها رو هم چی میکنه؟
خوب انجام میده چون سرش را فهمیده.
ببینید الآن من اینجا نشستم.
بدنی دارم و روحی دارم.
شما نشستید بدنی دارید، روحی دارید ها.
این نقطه از بدن من از این نقطه غایب است.
این نقطه هم از اون نقطه چیه؟
غایب است.
این دو با هم یکی در یک جا جمع نمیشود.
اما روح من، روح شما که موجود غیر مادی است.
من در خودم، شما هم در خودتون.
آیا اون من شما از من شما از خود شما غایب است؟
بله.
خودتون برای خودتون حاضرید یا نه؟
حاضرید.
جزئی از خود شما از خود شما غایب است؟
روحتون رو عرض میکنما.
اصلاً تجزیهبردار هست یا نیست؟
نیست.
این یک مثال بود در اینجا گفتم.
مجردات اصلاً حالت اینکه ارزا داشته باشند، اجزاش از همدیگه غایب باشد یا از همدیگه غایب باشند، این احکام در مجردات نیست.
این مال عالم مادهست.
در عالم باطن بریم سراغ اصل مسئله.
در عالم باطن اینجا من غیر شما هستم که بدنها اینجوری جواب میکند.
اون غیریتی که بین من و شما اینجا به حکم بدن هست، این غیریت با این وصفش بین من و شما در عالم ارواح، در بعد از مرگ، در قیامت و مواقف مختلف قیامت و در بهشت، اون غیریت اینجایی با این اوصافش و به این شدتش وجود ندارد.
بیشتر وحدت است بیشتر وحدت است و با این توضیحی که دادم شما در این وسط نه عرض کنم شما یکی از یعنی به این جهت یکی از نامهای قیامت هم پی میبرد که یکی از نامهای قیامت يوم الجمع است در قرآن يوم الجمع نه يوم تفرقه نه يوم غیریت يوم الجمع است.
بهشتیها طور جهنمیها هم طور.
خب پس در باطن ما رسول الله صلوات الله علیه به نوعی در عالم جمع هست و به نوعی ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین هستند.
این ادخال سرورها و این ایجاد سرورها برای یک سالک معنی میدهد.
در باطن اخیر به حضرت حق میرسد.
در باطنهای قبلی قبل از اخیر به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و حضرات معصومین میرسد.
من اگر شما را مسرور کردم اگر بگویم امام زمان سلام الله علیه را مسرور کردم هیچ نه تنها خلاف منطق و عقل و دین نگفتهام بلکه عین دین و عقل و منطق است.
توجه میکنید؟
اون اندازهای که شما با امام زمان سلام الله علیه در عالم جمع و وحدت جمع شده.
خب این یک روایت.
[سرفه] قرناً سالک دیگه فرصت را نمیتواند از دست بدهد در این جاها خیلی و اگر دقت هم بکنید در مقا-- در رفتار سالکین موفق به این نکته کاملاً توجه خواهید داشت.
به این روایت دقت بکنید.
اصول کافی جلد سه باب ادخال سرور على المؤمنین حدیث شش.
حالا با اون توضیحی که دادم حدیث شش را ببینیم چی میفرماید.
عن ابی عبدالله علیه السلام امام صادق میفرماید لا یری احدکم اذا ادخل على مؤمن سرورا انه علیه ادخله فقط بل والله علينا بل والله على رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.
امام صادق میفرماید که نکند شما یکی از شماها اینطور فکر بکنید.
این همون، اون حالت جمود را امام صادق میفرماید در اینجا کنار بگذارید.
با صراحت میفرماید یکی از شما اینجور فکر نکند وقتی مؤمنی را مسرور کرد، سرور را در باطن و قلب او وارد کرد، اون سرور را به قلب او تنها وارد کرده فقط.
نه بل والله علينا بلکه قسم به خدا اون سرور را به قلب ما هم وارد کرده.
توجه میکنید؟
قسم میخوردها.
میگه اینطور فکر نکنی که فقط اوست.
اونجا ما هم هستیم.
بل والله على رسول الله نه ما ائمه هستیم بلکه قسم به خدا به رسول الله به قلب رسول الله هم وارد کرده.
این همون نکات است.
عالم جمع و وحدت و قرناً با اون توضیحی که دادم دیگه روایت برای ما معلوم میشود.
روایت بعدی برای اینکه تأیید بشه این موضوع.
باز اصول کافی جلد سوم همان باب حدیث چهارده.
عن ابی عبدالله علیه السلام از امام صادق قال من ادخل سرور على مؤمن فقط ادخله على رسول الله هرکس سروری به قلب مؤمنی وارد کند به قلب رسول الله وارد کرده صلی الله علیه و آله و سلم.
فمن ادخله على رسول الله صلی الله علیه و آله کسی که به قلب رسول الله سرور را وارد بکند فقط وصل ذلک الی الله این به خدا میرسد.
نکاتش و تعبیراتش رو دقت کنید.
به خدا میرسد.
و کذلک من ادخل، من ادخل علیه کربا و همچنین است اگر نقطه مقابلش ناراحتی به قلب وارد بکنه همینطور به رسول الله میرسد و به خدا.
خب این سه تا روایت بود با این نکات و توضیحاتی که دادم.
خب حالا من در اینجا به یک مسئله در ارتباط چون بحث ما بحثی است در سلوک در ارتباط با همین موضوع به یک نکته اشاره میکنم.
نظرتون هست که قبلاً البته ما در حالات هنوز بحث نکردهایم ولی انشاالله اگر خدا بخواهد بحث خواهیم کرد.
اگر خدا بخواهد.
در اون جاها مفصلاً مسئله بست و قبض و انبساط و انبسا-- انقباض که در سلوک برای سالک الی الله پیش میآید بحث مفصلی خواهیم کرد.
الا اینکه اجمالاً به ش-- ما گفته شده من گفتم و به گوشتون خورده این مسئله که سالک الی الله از همان وقت که شروع میکند سلوک را اگر موفق باشد در یک تقسیمبندی در دو حال است.
گاهی در حال انبساط است گاهی در حال چیه؟
در حال انقباض است.
گاهی قبض پیش میآید گاهی بست پیش میآید و این دو هر دو پیشبرنده است.
هر دو در مقام ربوبیت حق از جانب حق است.
حالا اجمالاً نکاتی در اینجا گفتم.
شما اگر در وضع روحی خودتون اگر عملی داشته باشید دقت کرده باشید لابد متوجه شدهاید که گاهی انسان میبینید که خیلی حالت ذوق و اشتیاق و اینجور چیزها در خودش به عبادت و کشیده شدن، انبساط و در خودش میبیند و در مقام عمل خودش را هم موفق میبیند مثل اینکه پیش میرود راه را حالا در اون مراحل اول اینجور احساس میکند انسان.
راه را به روی خودش باز میبیند.
هی پیش میرود.
هی ذوق پیدا میکند.
حالاتی به تناسب خودش پیدا میکند و بالاخره یک انبساطی در درونش.
گاهی این انبساط به عللی از بین میرود.
بیشتر سالکین حالت اگه گفتید کدوم حالت را دوست دارند؟
بیشتر حالت انبساط را دوست دارند.
گرچه قبض و انقباض هم به جای خود گفتم مسئلهای است اما بیشتر دوست دارند این حالت را مخصوصاً در ابتدا و بعدها خب انسان روشنتر میشود دیگه.
از خودش اختیار سلب میشود و یک سلب میکند اختیار از خودش و امر را میسپارد به خدا در اون اواسط و در اون نهايات دیگه هرچی از خدا بیاد از قبض و بسط همون خوشش میاد.
در ابتدا معمولاً سالکین از انبساط و ذوق و باحال بودن و به اصطلاح با سوز بودن و اینجور حالات را دوست دارند و گاهی این حالت از دستشون میرود.
قحراً دلشون میخواد که این حالت را داشته باشند.
یکی از علل و عواملی که این حالت را در وجود سالک، در قلب سالک زودتر نزدیکتر میکنه و بالاخره سالک به اون خواستش میرسد.
یکی از علل و عواملش یا یکی از راههاش همین ادخال سرور در قلب مؤمنینه.
نظرتون باشد اگر یه وقتی خودتون را گرفته دیدید در اون مقام، در اون ابتدا عرض میکنم در خودتون یک حالت گرفتگی دیدید، ذوقی که داشتید رو از دست دادید، احساس نمیکنید ذوق دیگه دارید در خودتون حالت پیشرفت درونی احساس نکردید، شرح صدر احساس نکردید و عرض میکنم که خوشتون نیومد ناراحت شدید.
خواستید راهی در پیش بگیرید که این، از این حالت برخوردار بشید از این راه وارد بشید.
ادخال سرور در قلب مؤمن و برخوردهای خوب با مؤمنین و بندگان خوب خدا.
در این باب تلاش بکنید فوری میبینید که انسان چون به دست حق است همه چیز حالتش چی میشود؟
حالتش عوض میشود و به انبساط برمیگردد.
اینم نکتهای بود که در اینجا باید توجه داشته باشیم.
از این گاهی برداشت بد میشود که یک بعضی از حتی احیاناً ممکنه کسی قدم در طریق سلوک هم گذاشته باشد برداشتش از این ادخال سرور که دستور داده شده و راه نزدیکیش غلط، نزدیکیش غلط باشد چون برداشت غلط کرده مثلاً میخواد این موضوع را در مقام عمل پیاده بکنه چون برداشتش غلط است در مقام عمل طوری پیاده میکند نه تنها نتیجهی مطلوب نمیبرد بلکه نتیجهی معکوس هم میبرد.
بعضی از عوام ها که گفتم بعضی از سالکین هم ممکنه اینجور با عدم توجه اینجور برداشت بکنند.
این ادخال سرور را اینجور برداشت کردن.
شاید شما هم دیده در بین بعضی از عوام ها که فکر کردن که معنی ادخال سرور در قلب مؤمن این است که انسان وقتی یه مؤمنی را دید هجویات بگوید.
هجو بکنه.
شروع بکنه از اینجا اونجا لاتائلات و مزخرفات و هجویات و اینجور چیزا بگه و بخنداند.
اینجور برداشت کردن بعضیها معنی ادخال سرور را.
همش حرف است اولا.
در مقام حرف، هرکی رو دیدم یه حرفایی بزنم که او مسرور بشه.
اولا حرف است خلاصه میشه در حرف.
ثانیا حرفا هم اونجور حرفها که با بیانی که داشتهایم اینجور حرفها را گفتن.
لاتائلات گفتن چیزی که نه به درد دنیا میخورد، نه به درد آخرت میخورد.
در سلوک comme on فضول الكلام بود که بحث کردیم در جای خودش.
صحبتهایی را که میشود انسان نکند، نباید سالک انجام بده اون صحبتها را باید اونها را اجتناب بکنه.
فضول الكلام.
این روشی اگر انسان در پیش بگیرد، قحراً نه تنها ادخال سرور نکردهش، این اصلا مقصود نیست، بلکه چه کرده؟
آخرش این است که بیجا حرف زده.
یک مهلک را به عنوان یک منجی انجام میدهد چون توجه ندارد.
حالا اگر فقط حرف بیجا بزند، اگر هجویات باشد که گناهان دیگر دارد مهلکتر است.
اگر رکیک گفتن باشد که باز مهلکتر است.
اگر نقل داستانهای بد باشد که اهلاکش بیشتره.
الى آخر.
معنی ادخال سرور این نیست.
اونی که سرور خدا و رسول و ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین را میشود با اون رفتار به دست آورد در قلوب مؤمنین این است که انسان وقتی با بندگان رو، خدا روبرو میشود، برخوردش به نحو معقول اگر برخورد است طوری باشد که مسرور بشه.
از لذا، از لحاظ برخورد، ادب، احترام، به اصطلاح احترام قائل شدن، برخورد مطلوب کردن، با چهره خوب برخورد کردن، با ادب برخورد کردن و این اگر تنها در برخورد اختلافی کنیم.
از برخورد بالاتر این است که ادخال سرور.
شما سعی بکنید با عمل مؤمن را از خودتون چی بکنید؟
با عمل مؤمن را از خودتون مسرور بکنید.
گرفتاری دارد، گرفتاریش رو برطرف بکنید.
مشکلی دارد، مشکلش را حل بکنید.
به تعبیر روایت دینی دارد، دینش را باید قضا بکنید.
مثلاً اگر شما پولی دارید اون بیپول است، فرضا گرفته است از این لحاظ وقتی دینش را شما آبرومندانه البته رد کردید، او قلبش این گرفتگی ازش برطرف میشود و مسرور میشه.
این است که خدا خوشش میاد و خیر به هر صورت گرفتاریها که دارد اون گرفتاریها را انسان برطرف کرد یا ظالمی بهش اذیت میکند ظلم اون ظالم را از او برطرف کردن.
به هر نفنی، به هر نحوی.
اون گرفتگی، گرفتاری که قلب مؤمن را فرا گرفته، تیره کرده، مغموم کرده، مهموم کرده.
اونها را با عمل وقتی انسان کنار زد و قلب او را مسرور کرد، اصل مقصود در باب ادخال سرور که نزدیکترین راه به خدا و گفتم موجب حالت انبساط و خیلی چیزهای دیگر که گفتم اصل مقصود همین مسئله است اشتباه نشه ها.
چون من خودم که از عوامها خیلی دیدم که بعضی از عوامها می-می-میبینید که میاد همین که رسید میشینه هی از اینجا اونجا میگه و از لاطائلات و یک ساعت هم وقت انسان را میگیرد.
خب بعداً در وسط اون به اصطلاح فیو-- اِخاذاتش هی این جمله را میگوید که عرض کنم که ادخال السرور در قلب مؤمن ثواب است و میخواهیم شما را مسرور بکنیم.
این نشد که این وقت ضایع کردن است.
خودش به اص-- از به فضول کلام گرفتار شدن است اگر دروغی نباشد، اگر حجویاتی نداشته باشد.
اینجور برداشت شده، این نیست.
اصلش در واقع به اصطلاح تفریج کرب از اون گرفتاری را از قلب مؤمن برطرف کردن.
حالا در این باب من به یک حدیث که [مکث] از احادیث وارده اشاره میکنم که در واقع همین بیانی که داشتم این در این حدیث است.
یعنی از این احادیث برداشت کردیم که اینجا امام سلام الله علیه ادخال السرور را معنی میکند.
عن عبد الله علیه السلام.
اصول کافی همان جلد سه، باب ادخال السرور علی علی المؤمنین، حدیث شونزده.
عن عبد الله علیه السلام گفت من احب الأعمال الی الله عز وجل ادخال السرور علی المؤمن.
از محبوبترین عملها به خدا ادخال السرور بر قلب مؤمن است.
اشباع جو-جوعته و تنفیذ کربته و قضاء دینه.
میفرماید ادخال السرور است.
بعد خودش امام صادق برمیگردد معنی میکند ادخال السرور عبارت است از گرسنگی را از او برطرف کردن، گرفتاری دیگر را برطرف کردن و قضاء دینه یا دین او را برطرف کردن.
این امام اینجا خوب معنی میکند دیگه حجویات گفتن نیست.
ادخال السرور به این معناست.
و روایت دیگری هم دارد.
خب به اندازه که وقتمون هست در این باب، در باب ادخال السرور که گفتم نزدیکترین راه است فراموش نکنید.
این فرصت و این وقت را از دست ندهید به سوی خدا که در روایت هم بود.
این صورت بهتر و کاملترش که در روایات میشود از روایات استفاده کرد.
صورت کاملترش این است که [مکث] انسان مؤمنی را که یک گرفتاری براش پیش آمده که میخواد آبروش بریزه، دقت بکنید ها.
میخواد حیثیتش لطمه بخوره.
چیزی پیش آمده.
حیثیت یک مؤمنی به اصطلاح در خطر است و از این نظر که حیثیتش در خطر است و شرافتش در خطر است، عزتش در خطر است.
از این نظر سخت گرفته است همین مؤمن.
از اون مواردی که رضوان حق را به نحو اعلی میشود به دست آورد با ادخال السرور این مواردش هست.
اینجا از موارد ادخال السرور است که انسان سعی بکنه جلوی این آبرو رفتن و شرافت به خطر افتادن و عزت او به خطر افتادن را که میترسد در شرف وقوع است، جلوش را چه بکنه؟
بگیرد.
اینجا دیگه اونجور که از روایات استفاده میشود اصلاً نمیشود گفت این چه اندازه راه نزدیکتر به خدا و برای یک سالک اهمیت دارد.
گرفتاریها مختلف است.
این گرفتاری به این شکلش رفعش که ادخال السرور است یک حساب خاصی دارد و این چیزی است که باید خیلی روش حساب کرد.
مخصوصاً بعضی از مؤمنین اکثراً مؤمنها اینطور هستند و هر قدر هم ایمان در وجود انسان کمال داشته باشد بیشتر باشد مسئله شرافت و عزت براش که از لوازم ایمان است العزة لله ولرسوله وللمؤمنین عزت و شرافت و حیثیت براش خیلی مهم است.
هر گرفتاری را اگر بتواند تحمل بکند به خطر افتادن شرافت و حیثیتش، اون هم گاهی به یک انحاء مخصوص، اون براش تحملش خیلی سخت است و اصولاً از ناحیه خدا مجاز نیست که به اصطلاح شرافت و حیثیت و عزت خودش را به خطر بیندازد.
از اون طرف خدا هم مؤاخذه میکند.
غالباً خیلی گرفته میشود مؤمنین در این باب.
مؤمنین اکثراً به این مسئله اهمیت زیادی قائل هستند.
متأسفانه در اینجا متأسفانه باید من بگم متأسفانه عدهای از مؤمنین هم الان در این زمانه ما به این نکته توجه ندارند.
از مؤمنین تازه به دوران رسیده، از مبانی ایمانی و اسلامی بیخبر، متأسفانه به این گرفتاری خیلی گرفتار میشوند.
یعنی گرفتاریش را عرض میکنم ها، نه رفع گرفتاریش.
رفع گرفتاری فضیلت.
یعنی میان سعی میکنند برای به باد فنا دادن عزت و شرافت یک شخص و نه تنها جلو این عمل را نمیگیرند.
متأسفانه اینجور چیزی هست.
این دیگه چقدر غضب خدا را به دنبال خودش دارد؟
خدا میداند.
این هم الان بیادم افتاد در اینجا گفتم ما در باب، در اون بابش صحبت میکنیم که مؤمنی سعی بکند اگر کسی شرافتش میخواد به خطر بیفته جلوش را بگیرد که این خیلی راه نزدیکتر است و سالک در اینجا به قول معروف راه صد ساله را در یک به اصطلاح روز در یک ساعت طی کرده.
در اون مدتی که سعی میکند گرفتاری را از او برطرف بکند، جلو این آبروریزی را بگیرد.
خیلی پیش رفته هرچه اون مؤمن نزد خدا ارزش داشته باشد.
ولی متأسفانه گفتم مقصود من اصلش این بود.
متأسفانه بعضیها به اون طرفش گرفتار هستند و در این وسط باز من به شما تذکر میدهم یادتون باشد مراقب این اون طرف خطرناکش خیلی باشید، اون طرف خطرناکش.
خب حالا اصل موضوع را یه مقدار توضیح بدم با چند جمله.
مؤمنیست که شرافت و عزت و حیثیتش در خطر است این گرفته قلبش را.
اینجا این به نحو مختلف میشود.
گاهی طوری میخواهد پیش بیاید در اجتماع آبروش بره.
این یه مسئلهست.
یعنی مسائل پیش آمده، منظم شده، آوردن، کردن، هرچی یا اشتباهی شده به هر نحوی میخواد آبروش در اجتماع بره گرفته است.
شما اگر جلوش را بگیرید به عنوان یک سالک طالب رضوان حق که او اگر قلبش از این گرفتگی منجلی بشود که به اصطلاح رضوان حق به دست خواهد آمد.
یکی موردش این مورد است.
یکی این است که نه مسئله کوچکتر از اینه ولی بالاخره باز گرفتگیست.
مؤمنیست که مثلاً فرض فرماید که در یک بعد خاص آبروش میخواد به خطر بیفتد.
از اینها پایینتر که این دیگه زیاد است.
این که الآن میخوام عرض بکنم اینو دیگه خیلیها برای من و شما همیشه روزمره هست میتوانیم پیدا بکنیم و از این مواردها انجام بدیم.
کسیست که از نظر وضع مالی، از نظر بضاعت مالی فرد آبرومندیست.
میشناسیم، همسایه است، فامیل است، دوست است، آبرومند است.
بضاعت مالیش کم است و انتظاراتی در خانوادهاش است از زنش، از بچههاش که انتظاراتی لباسی تهیه بکنه براشون چی بکنه؟
مسکنی چیزی.
امثال اینها دیگه از این گرفتاریهای معمولی زندگی.
خب شما میدانید که اگر یه بنده خدای مؤمنی که خیلی از اینها هستند الآن یعنی من و شما هم خودمون اکثراً اینا که اینجا نشستن زن و بچه دار هستند این نکته را خیلی خوب میفهمند که وقتی انسان بضاعت مالی نداشته، گرفتگیها، گرفتاریها و گرفتگیهای قلبی در وجودش ایجاد شد، در همین رابطهها خیلی کوبنده میشه برای اون پدر، برای اون کسی که مسئول این مسائل است خیلی گرفتاری ایجاد میکنه.
مثلاً بچهاش چیزایی بخواد از اون چیزای معمولی خیلی معمولی رو عرض کنم که پیش پا افتاده که برای همه هست و این نمیتواند برای پدری که بچههاش اینجور انتظار دارند و بچههای دیگه دارند و این نمیتواند خیلی کوبنده است.
اینو اون کسی که گرفتار است میفهمد ها.
توجه میکنید؟
به اونی که گرفتار نشده مانند من و شما که نسبی گرفتاری همیشه داریم دیگه ما منتها از اون گرفتاریهای کلیش نیستیم.
ما چون نسبیاش را داریم اون کلیش را هم با ما هم میتوانیم تصویر بکنیم.
اینجاها را بشتابید، توجه میکنید؟
شما و من که اینجا نشستیم همه ما بیپول هستیم ها توجه.
اینو من میدانم بهتر از شما میدانم.
برای اینکه ممکنه شما فکر کنید خودتون پولدار هستید.
من بهتر از شما میدانم که من و شما بیپولیم اما با همین بیپولی مراتب هست در این مسائل میتوانیم گاهی کارهای خیلی احیا کننده، احیا کننده خودمون عرض میکنم ها، نجات بخش حرکت سریع به سوی خدا در این جور جاها پیدا بکنیم جایی را هیچکس نداند کاری بکنیم که کربتی را، گرفتگی را از قلب یک مؤمنی که براش خیلی کوبنده است برطرف بکنیم و رضوان حق را به دست بیاوریم.
راه نزدیکتر است.
شما یقین بدان که اون از خیلی ذکرات بالاتر است.
مجرب است.
اصلاً راه نه مجرب است.
بیان امام است.
راه را همان ائمه و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به ما فرمودند.
راه سلوک مکرر گفتم اون نیست که انسان فقط پیشانیاش را بگذارد به محضر ذکر بگوید.
اون در جای خود محفوظ است.
اون مال شب است و به اصطلاح خلوت در شب است و بینی و بین الله.
اما رضوان حق را در اینجاها هم باید بدست آورد.
گفتم این موارد را خیلی میشود پیدا کرد.
الآن مخصوصاً زیاد است در فامیلهاتون، در همسایههاتون، در این جاها میشود پیدا کرد