د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۷
دارای متن همگام
مداهنه و تهاون؛ جلوهای خاص از هوا
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۳:۴۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## مداهنه و تهاون؛ جلوهای خاص از هوا
۰:۰۰
## مقدمه؛ شناخت حجابها و راهِ خروج
۰:۲۰
## عمل ناقص؛ سلوک تمام نیست
۱۰:۰۰
## هشدار به مسلکهای سازشکار
۱۰:۲۱
## مداهنه جلوهٔ هواست
۱۹:۲۶
## آیات در ذمّ مداهنه و مدح امر به معروف
۲۱:۳۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم. از جلوات و ظهورات هوای نفس بحث میکردیم
و قسمتی از ظهورات و جلوات هوا را گفتیم.
آیات و روایاتی که در این زمینهها بود
اینجا تا حدودی توضیح دادیم
و در این جلسه باز به یکی از
ظهورات هوا در وجود انسان که به
شکل به خصوصی جلوه میکند،
اشاره میکنیم. این نکته که مکررا عرض کردم باز تکرار میکنم.
ظهورات هوا، جلوات هوای نفس،
اون اشکال مختلف هوای نفس
چیزی نیست که با این
شمردنها و گفتنها
تمام بشود. اصل مسئله با جزئیاتش،
با مراتب مختلفش چیزی است که در مقام عمل برای یک سالک صادق که جدا به راه میافتد
و مراقبت میکند به دل و قلب خودش، اونوقت روشن میشود که
چه ریزه کاریهایی در هوای نفس،
در نفس انسان و هوای نفس انسان هست.
اینها که میشماریم در واقع اون صورتهای روشنش را میشماریم.
این صورتهای روشن از همون
جلوات هواست و همش هم مهلک است.
یعنی در طریق عبودیت انسان را به هلاکت میاندازد.
به هر اندازه انسان به این
هواها در اشکال مختلف گرفتار باشد
به همان اندازه علاوه بر اینکه در راه معطل خواهد بود،
در طریق سلوک موفق نخواهد بود،
معذب هم در آخرت خواهد بود.
در این جلسه اونچه که من میخواستم
صحبت کنم مسئله یعنی ظهوری از ظهورات هوا، جلوهای از جلوات هوا که
واقعاً شکل به خصوصی دارد و احیاناً ممکن است انسان خودش برای خودش توجیهات نادرستی
هم بکند، به اون میخواستم اشاره بکنم و اون مسئله
مداهنه است. مداهنه و تهاون،
سستی در مسئله امر به معروف و نهی از منکر.
به طور که الآن عرض کردم این یکی از ظهورات هواست، یکی از جلوات هواست
و خودش در عین اینکه یکی از جلوات و ظهورات هوای نفس است، انشاالله خوب دقت بکنید که این
مقدار دقیق است. در عین اینکه خودش یکی از جلوات هوای نفس است و ظهورات هوای نفس است،
در عین اینکه شکل کلی مسئله شکل به خصوصیست،
مداهنه در عین حال خودش مراتب دارد، خودش انواع دارد، خودش اشکال
مختلف دارد، ریزه کاریها دارد، توجه به اون خیلی سخت است.
سالک صادق میخواهد با توفیق
خدا در اصل با عنایت خدا بفهمد که این مداهنه و تهاون در وجودش به چه صورتهایی جلوه میکند.
خیلی دقیق است این مسئله. احیاناً ممکن است انسان به حساب همون مکر شیطان و مکر نفس
در این مسئله مبتلای به مداهنه باشد.
مبتلای به تهاون هم باشد به اقتضای هواهای خیلی دقیق در وجودش.
اونوقت برگردد علاوه بر اینکه مبتلاست خودش اینها را توجیه هم بکند برای
خودش که تا الی به قول معروف الی الأبد نفهمد و الی الأبد در متن همون هواها با توجیهات نادرست خودش باقی بماند.
خیلی میشود افرادی شدهاند، بودهاند، هستند، خواهند بود کسانی که
مبتلای به مداهنه و تهاون هستند و خودشون این مداهنات و تهاونات
خودشون را برای خودشون باز به اقتضای یک سلسله هواهای رقیق و دقیق توجیه میکنند
و قهراً اینها در متن همون هواها خواهند بود.
مداهنه، تهاون در امر به معروف و نهی از منکر خیلی مسئله خطرناکی است.
جای توجیه است، جای مکر نفس است، جای مکر شیطان است.
خودش ریزه کاریها دارد. حتی شکل خودش
شکل خاصی از هواهاست.
کسی که مداهنه میکند در امر به معروف و نهی از منکر
به یک شکل به خصوصی از هوا گرفتار است.
در اینجا مقدمتاً من به یک نکته اشاره میکنم
قبل از اینکه بپردازیم باز به اصل مسئله، به یک نکته کلی که
در اینجا زیاد به درد ما میخورد گرچه در همه جا به دردمون میخورد، به یک نکته من به صورت
خیلی اجمال و پاشورده در باب هوای نفس اشاره میکنم.
مسئله نوع حجابهاست در وجود انسان.
نوع حجابهای موجود در وجود انسان، در قلب انسان، در درون انسان چیز سادهای نیست که انسان با عقلش، با فکرش،
انسانهای معمولی بتوانند بفهمند نوع حجابها چه نوع حجابهاست در وجود، در قلب، در درون.
و به همین لحاظ هم ما میگیم که در خروج از حجابهای ظلمانی،
در طهارت از اون حجابها که درون و قلب انسان را گرفته
و مانع دل و قلب است و
مانع قلب انسان است که قلب شاهد وجه الله باشد،
میگیم که این حجابها را شناختنش کسی بخواهد خوب اینها را بشناسد و از آنها خوب پاک بشود، کار افراد عادی نیست.
این حجابها چه انواعی دارد، چه مراتبی دارد، چه ریزه کاریهایی دارد و چگونه باید از آنها خلاص
شد و چگونه باید از آنها پاک شد را کلش را باید همان خالق ما بفرماید.
خالق من و شما بفرماید.
اونی که علم مطلق است.
اونی که خودش میداند چه خلق کرده و احاطه دارد و میداند این مخلوقش هم به دست خود خودش را به چه وضعی انداخته.
اون محیط مطلق که حضرت حق است او خود بهتر میداند در دل قلب من و شما چه ریزه کاریها هست.
دقت کنید ها. امکان ندارد کسی بفهمد چه حجابهایی در وجودش هست.
همش را بفهمد. تا ممکنه از اون چیزای گنده یه مقدار عقل عادی بفهمد.
اما ریزه کاریهای حجاب که کلش باید از دل و قلب پاک بشود تا قلب شاهد به اشهد ان لا اله الا الله باشد.
ریزه کاریهای حجابهای حاجب در قلب را خود خدا بهتر میداند.
این یک. ثانیاً خود خدا راههای خارج شدن از این حجابها را
که از هر کدامش باید به نحوی خارج شد باز او بهتر میداند.
این یک استدلال خیلی ساده است.
نتیجه میدهد بر ما-- نتیجه میدهد به ما این مطلب را که ما در به اصطلاح
خارج شدن از حجابهای ظلمانی، در اصل شناخت حجابها و در اصل خروجش باید از همان راهی که
خدای متعال فرموده است پیش برویم.
دقت میکنید؟ این راههایی که بعضی از مرتاضها برای خودشون پیش میگیرن من درآورده به قول معروف.
راهها که بعضی از سالکین طریق و سلوک از خودشون پیش میگیرند.
یک سلسله حجابها را برای خودشون درست-- یعنی میگن هست برای اونها یه راه-راههایی درست میکنند، ریاضتهای خاص.
از طریق همین ریاضتها میخوان از حجابها چه بشوند؟
از حجابها خلاص بشوند. با
همین استدلال که عرض کردم شما خوب دقت بفرمایید خواهید فهمید که اینها هیچ وقت از حجاب ظلمانی آنچنان که باید
خارج چی میشوند؟ میشوند یا نمیشوند؟
خارج نمیشوند. نه همه ریزه کاریهای حجاب کار
شناختش کار یک انسان عادی است و نه راههای
خروج از حجابها کا-- به اصطلاح راههای خروج از حجابها را یک انسان عادی به خوبی میفهمد.
خیلی از سالکین هستند که برای خودشون یه راههایی انتخاب کردند غیر از اونی که خدا فرموده.
اینها اشتباه بزرگشون-- واقعاً هم خدا را میخوان.
اشتباه بزرگشون در این است که
اینها توجه ندارند که نوع حجابها را انسان عادی نمیفهمد.
بعد از اینکه حالا نمیفهمد
راه خروج از هر حجابی را باز انسان عادی نمیفهمد.
ببینید هر حجابی برای خودش راه به خصوصی لازم دارد که انسان از اون حجاب خارج بشود.
مثلاً عرض میکنم به نحو دیگه بگیم که به ریاضتهای اونها
به اصطلاح بخوره. کسی که مثلاً ترک حیوانی میکند.
خوب دقت کنید ها. ترک حیوانی میکند، حیوانی نمیخورد.
آنچه که به حیوان میرسد ازش اجتناب میکند.
یکی از ریاضتهاست در بین اونها.
در بین بعضی از سالکین.
خب حیوانی نخوردن ممکن است انسان را از بعضی از حجابها خارج بکند.
اما این چه ربطی دارد که انسان از حجاب ریاضت طلبی خارج بشود؟
ربطی دارد؟ ربطی ندارد.
چه ربطی دارد وگرنه صلا هذا به خیلی از حجابها.
نمیشود با چند تا ریاضت از همه حجابها خارج شد.
برای هر حجابی ریاضت به خصوصی هست.
دقت بکنید ها. برای هر به اصطلاح رنگی در
وجود و در قلب همان حجاب میگیم
که یک مسئله است در قلب انسان
یک طریقهی خاصی هست که باید اون رنگ را از همین طریق فقط کنار زد و بس.
از غیر اون طریق نمیشود اون رنگ را کنار زد.
نمیشود از اون حجاب خارج شد.
پس نه حجابها را میشود خوب دقیقاً افراد عادی بشناسند چه ریزه کاریهایی در دل و قلبشون خوابیده
و نه راههاش را افراد عادی میفهمند.
اون خداست که خالق و محیط است و عالم است.
انسان را خوب میشناسد. مخلوق خود اوست.
محیط است. احاطه علی الاطلاق است.
او بهتر میداند دل و قلب من چیست،
درش چه خوابیده و باید از چه راههایی من از اونها چه بشم؟
خارج بشوم. و این است که ما میگیم که اگر کسی-- ما میگیم یعنی قرآن میفرماید،
میفرماید که "و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل
منه الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور" فقط با تبعیت از خدا و رسول و ائمه،
یعنی همان در حقیقت از خدا با تبعیت از راه ارائه شده
ذات مقدس حق است که انسان میتواند از ظلمات خارج بشود، به عالم نور
قدم بگذارد. "الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور"
این قرآن روش حساب میکند و دقیقاً هم مسئله
کاملاً روشن و مستدل است.
نه حجابها را میشود انسان عادی بشناسد.
ریزه کاریها زیاد است. نه راههاش را انسان میداند.
باید تبعیت از خدا کرد تا در سلوک الی الله آنچنان که لازم است از حجابها خارج شد.
مو به مو باید تبعیت کرد
و به همین حساب هم باز از این بیان ببینید.
و نه شما سؤال میکنم از این بیان این نتیجه را هم میگیریم که در سلوک الی الله اگر کسی
تابع خدا هم باشد، تابع اسلام هم باشد همان راه خدا را در پیش بگیرد.
اما بعضی را عمل کند
بعضی را عمل نکند.
such as این چنین سالکی باز موفق میشود یا نه؟
موفق نمیشود چون کل دستورات در کل خارج کننده انسان از همه حجابهاست.
توجه میکنید؟ این نتیجه را میگیریم که در سلوک الی الله فردی که تابع اسلام است، مسلمان است مانند من و شما،
تابع قرآن است، رسول است،
ائمه است سلام الله علیه، صلوات الله علیهم أجمعین.
اما همه را عمل نمیکند.
این از همه حجابها خارج نمیشود.
هرچه برای خودش توجیه بکند راه را وقتی به تمام در مقابل نگرفته خارج نمیشود از ظلمات.
راه سلوک نیست.
نمیگیم عبادتها ضایع میشود ها مانند
من و شما که یه عبادتهایی انجام میدن ولی همه آنچه را که از خدا به ما رسید-رسیده است
را عمل نمیکنیم. میگیم این راه، راه سلوک نیست.
نمیگیم عبادتها ضایع میشود.
دو مسئله است. راه سلوک الی الله که انسان در حیات دنیا
قلبش از حجابها فارغ بشود، شاهد وجه الله باشد، در عوالم نوری سیر بکند.
این با ناقص عمل کر-کردن به آنچه خدا ارائه فرموده به دست
نمیآید چون نوعاً همه حجابها برطرف نمیشود.
اینکه مقدمه بود. ببینید از این مقدمه ما این را نتیجه میگیریم که
خدا که فرموده امر به معروف بکن،
نهی از منکر بکن.
این معلوم است که اگر به جای بکن، نکن آمد، اگر امر به معروف درش سستی شد،
اگر نهی از منکر درش سستی شد و حالا بفهمیم، نفهمیم
قسمتی از حجابها در وجود ما
چیه؟ باقی خواهد بود و ما در طریق سلوک در این صورت موفقاً پیش نخواهیم رفت.
در اینجا لازم است تذکر را
عرض کنم شما باید توجه داشته باشید به طور که در اون ریاضتهایی من درآورده گفتم خیلی از ارباب ذوق
هستند به ظاهر تابع قرآن و اسلام و مکتب اهل بیت
عصمت و طهارت سلام الله علیهم أجمعین هم هستند.
اما در باب امر به معروف و نهی از منکر اهل ذوق و اهل حال هم هستند.
اما در باب اهل چیز امر به معروف و نهی از منکر برای خودشون بافتهها دارند.
میگن که یعنی اینو کنار گذاشتند.
با همه میسازند، با همه چیز میسازند.
با خوب، با بد، با انسان خوب، با انسان بد، با کار خوب، با کار بد، با گناه، با ثواب.
هستند دیگه حالا من اجمالاً گفتم شما میدانید.
در مسلکها بعضی از مسلکهای درویشی در غیر اونها از این افراد هستند.
منطقی هم برای خودشون درست کردن که خلاصه امر به معروف و نهی از منکر را یکجا گذاشتن چی؟
کنار. این خودشون توجه داشته باشند، نداشته باشند
اینها از حجابهای ظلمانی خارج نمیشوند و اینها در صراط مستقیم الی الله در مقام سلوک پیش
نمیروند. حتی ولو ببینید فولا سرتون یه وقتی نره حتی ولو دارای مشاهدات و مکاشفات هم باشند باز
دلیل نمیشود که راهی که در پیش گرفتهاند راه درستی است.
چون با ابواب مشاهدات و مکاشفات دلیلی نمیشود راه در پیش گرفته انسان راهی است که منتهی الی الله میشود.
زیرا که در مشاهدات و مکاشفات آنچنان پیچ و خمها هست که دیگه اینجا جای صحبتش
نیست. حتی ممکنه خودشون از این راه حتی گول بخورند.
یه چیزهایی ببینند، چیزهایی بیابند
و چیزهایی مشهود بشه براشون،
چیزهایی مکشوف بشه. در حالی که نهی از منکر را ترک کردند یا بعضی از خلاصه دستورات اسلام را ترک کردند
و در طریق سلوک
هستند و بعضی از ریاضتها دارند و بعضی از دستورات اسلامی رو خوب عمل میکنند و تحصیل انقطاعهایی دارند،
مشاهداتی هم دارند، مکاشفاتی هم دارند.
این مشاهدات و مکاشفاتشون گول بزنه خودشون را فکر بکنند که خدا چی میشوند؟
نزدیک میشوند به سوی خدا میروند.
نه. اینا اشکال زیاد دارد.
اینجا گفتم دیگه توضیحش جاش نیست.
یعنی اگه بخوام توضیح بدیم دیگه مثنوی هفتاد من کاغذ شود.
کلاً مشاهدات و مکاشفات یه بابی است به جای خودش.
آنچه که کسی در مشاهده میبیند، در مکاشفه براش مکشوف میشود
اینطور نیست که همش حق باشد و از خدا باشد.
اونقدر در اینجا مطلب هست،
اونقدر در اینجا ریزه کاریها هست.
چه راههای نفوذ برای شیطان در اینجا هست
و چه راههای نفوذ برای خود واهمه و تخیل انسان هست
و چه راههای دیگری هست.
بالاخره اونها هم دلیل نمیشود یادتون باشد.
بالاخره راه سلوک مطمئن الی الله همونی است که خدا خودش
ارائه فرموده. بنابراین
این چه میفرماید امر به معروف باید بکنید در مقام بودیت.
یکی از وظایف بودی شماست.
نهی از منکر بکنید. اگر انسان این دو را ترک کرد که نامش را میگوییم مداهنه و تهاون.
اگر به مداهنه و تهاون کسی گرفتار شد،
این خودش بفهمد، نفهمد به قسمتی از هواهای باریک،
به قسمتی از حجوبی که خودش توجه ندارد گرفتار است و نمیفهمد.
توجه میکنید؟ نمیفهمد.
به یک بیان دیگر این بیان را هم خوب دقت کنید.
قسمتی و انواعی از حجابها در دل و قلب من و شما هست که اون فقط از طریق
جدیت در امر به معروف و جدیت در نهی از منکر فقط میتوانیم از اون حجابها
خلاص بشیم. توجه کردید؟
نوعی از حجابها تکرار میکنم.
انواعی از حجابها در درون ما هست که
راه خلاص شدن از اونها امر به معروف است و نهی از منکر.
به طور که اول مثال گفتم، گفتم حیوانی نخوردن ربطی ندارد به حجاب ریاضت طلبی
اینجا هم همینطوره. شما هرچه ذکر بگید، هرچه تحصیل انقطاعهایی هم بکنید، هرچه روزه هم بگیرید
بله از بعضی از حجابها خلاص میشوید
. اما از اون حجابها
که خدا میداند ریزه کاریهاش را از اون حجابها که از طریق
جدیتتون در امر به معروف و نهی از منکر میبایست خارج بشوید، خارج
نخواهید شد و در درون شما و در دل و قلب شما باقی خواهد ماند.
و اینجا با این بیان که گفتم برای شما خیلی از مسائل دیگه حل میشه.
دیگه احتیاجی به توضیح نیست.
شما میبینید که علی سلام الله علیه اون
به اصطلاح عباداتش، اون شب زندهداریها و اون حالاتش و اون خصوصیاتش و اون هم جدیت علی و محکم و
سفت و سختی علی سلام الله علیه در مقام امر به معروف
و در مقام نهی از منکر.
اون یکی هم میگوید که من عرض کنم که در طریق ذکر و بود و گیت و سلوک هستم ولی
به امر به معروف و نهی از منکر که میرسیم همش میگوید با همه چیز باید ساخت.
این مسلماً در انحراف است.
خب پس یکی از جلوات هوا، ظهورات هوا
که به شکل خاصی در وجود انسان
جلوه میکند با این بیان اینجور نتیجه گرفتیم عبارت است از مداهنه در امر به معروف و نهی از منکر.
این خودش از ظهورات هواست.
انسان بفهمد، نفهمد.
شما وقتی دیدید، دیدید که در خانه خودتون، در
غیر خارج از خانه، در شهرتون، در
محیط کارتون، در جاهای دیگه،
در شهرتون، در مملکتتون، در هر کجا دیدید که احساس نمیکنید یا
دلتون میخواد که هیچ امر به معروف نکنید نهی از منکر نکنید، بدانید که مرض در درون
زیاد است و این جلوه هواست.
این را ساده نگیرید.
در این مقتضای هوای شما و ماست.
این چیز سادهای نیست. مقتضای هواست.
نوع هوا چیست؟ گفتم ریزه کاریهاست.
خب حالا با این مقدمه دیگه من توضیح دادم فکر میکنم که انشاالله خوب متوجه شدید.
شکلی از هواست مداهنه.
سالک باید از مداهنه هم بپرهیزد که این جلوهایست از هوا.
جلوهایست که خود جلوات است.
خود مراتب دارد.
سالک الی الله از مداهنه باید بپرهیزد.
از تهاون در امر به معروف و نهی از منکر باید بپرهیزد.
حالا که مطلب به اینجا رسید میپردازیم با هم به یک سلسله، به چند تا اول آیه بعد به یک ریزه کاریهایی در روایات.
خب در اول به یک آیه، یکی دو آیه، سه آیه که من در اینجا نوشتم از باب نمونه اشاره میکنیم.
دیگه این آیات روایات را با این توضیحاتی که گفتیم
تندتند میخوانیم که از وقتمون بیشتر استفاده بکنیم.
در شصت و دو، شصت
و سه سوره مائده میفرماید "و تری کثیراً منهم یسارعون فی الاثم و العدوان واکلهم السحت لبئس ما کانوا يعملون.
لولا ينههم الربانيون والاهبار عن قولهم الاثم واکلهم السحت لبئس ما کانوا یصنعون."
این در ذم مداهنه است.
خدا مداهنه را در این آیه همان
امر به معروف و نهی از منکر نکردن را،
سازش کردن را، بیتفاوت بودن را،
مسائل را نادیده گرفتن را، احساس مسئولیت نکردن را در این باب.
حالا هرجور تعبیر کرد مداهنه دیگه.
اصطلاح اخلاقیاش مداهنه است.
این آیه در ذم مداهنه است.
آیه اول شصت و دو در خصوص اهل کتاب است که ذم اهل کتاب.
آیه دوم در خصوص علما اهل کتاب است که آنها مداهنه میکنند.
آیه اول میفرماید "و تری کثیراً منهم"
شما میبینید عده زیادی از این اهل کتاب را که "یسارعون فی الاثم و العدوان"
در گناه و عدوان اینها سرعت میکنند و کارهای بد انجام میدهند و آلوده
هستند "و اکلهم السحت" مالهای حرام را میخورند
"لبئس ما کانوا يعملون" چقدر کار بد میکنند اینها.
یه عده از اهل کتاب اینجور هستند. متأسفانه علما اینها که
میبایست اینها را نهی میکردند،
اونها هم نهی نمیکنند و مداهنه میکنند.
این کار اونها چقدر کار بد است.
این آیه دوم "ولولا ينههم الربانيون و الاهبار"
چرا ربانیون اینها و اهبار علماشون اینها را نهی نمیکنند از این کارهای بد که انجام میدهند
"و اکلهم السحت" از این حرام خوریها چرا نهی نمیکنند؟
"لبئس ما کانوا یصنعون" چه بد است این روش علما اینها و ربانیون اینها "لبئس ما کانوا یصنعون" این ذم مداهنه است.
این یک آیه .
مداهنه نباید کرد بلکه باید قیام به امر به معروف و نهی از منکر کرد.
اینجا هم آیات زیاد داریم که من یک آیه از مداهنه خوندم
در اینکه مداهنه را باید کنار گذاشت و باید امر به معروف کرد هم
آیات اه زیاد داریم.
به یکیش اشاره میکنم بعد به روایات میپردازم.
"کنتم خیر امة" این آیه دیگه معروف است همتون میدانید "کنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون
بالمعروف وتنهون عن المنکر وتؤمنون بالله"
آیه صد و ده سوره آل عمران.
شما مسلمانها از همه امتها بهتر هستید به این امتیاز
شماست که امر به معروف میکنید و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید
جلسه قبل
جلسه بعد