یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مداهنه و تهاون؛ جلوهای خاص از هوا
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. از جلوات و ظهورات هوای نفس سخن میگفتیم و نمونههایی آوردیم. باز تأکید میکنیم: ظهورات هوا با شمردن تمام نمیشود؛ جزئیات و مراتب در مقام عمل برای سالکِ صادق روشن میگردد. آنچه میشماریم صورتهای روشن است و همه مهلکاند؛ انسان را در طریق عبودیت به هلاکت میاندازند و علاوه بر معطلی در راه، در آخرت نیز معذب میسازند.
در این جلسه به ظهوری اشاره میکنیم که شکلِ به خصوصی دارد و احیاناً انسان برای خود توجیهات نادرست میسازد: مداهنه و تهاون؛ سستی در امر به معروف و نهی از منکر. این خود یکی از جلوات هواست و در عین حال مراتب و انواع و ریزهکاریها دارد؛ توجه به آن سخت است. سالکِ صادق با توفیق خدا میفهمد مداهنه در وجودش به چه صورتهایی جلوه میکند. مکر شیطان و مکر نفس ممکن است او را مبتلا کند و سپس همان ابتلا را توجیه کند تا الیالأبد در متن هوا بماند. بسیاری بودهاند و هستند و خواهند بود که مداهنه میکنند و مداهنهٔ خود را با هواهای رقیق توجیه میکنند. مداهنه در امر به معروف و نهی از منکر بسیار خطرناک است؛ جای توجیه و مکر نفس و شیطان است.
مقدمه؛ شناخت حجابها و راهِ خروج
پیش از اصل مسئله به نکتهای کلی اشاره میکنم. نوع حجابهای قلب چیز سادهای نیست که عقل تنهاِ انسان معمولی همه را بفهمد. در خروج از حجابهای ظلمانی و طهارت قلب تا شاهد وجه الله باشد، شناخت و پاکی کار افراد عادی تنها نیست. کلّ این را باید خالق بفرماید؛ علم مطلق که میداند چه آفریده و مخلوق خود را به چه وضعی انداخته؛ محیط مطلق بهتر میداند در دل ما چه ریزهکاریهاست. امکان ندارد کسی همهٔ حجابهای وجودش را تنها بفهمد؛ از چیزهای درشت شاید عقل عادی مقداری بفهمد، اما ریزهکاریهایی که باید از قلب پاک شود تا اشهد ان لا اله الا الله شاهد باشد، خدا بهتر میداند. و راههای خروج از هر حجاب را نیز او بهتر میداند.
نتیجه: در شناخت حجابها و خروج از آنها باید از راهی که خدای متعال فرموده پیش برویم. راههای مندرآوردیِ بعضی مرتاضان و بعضی سالکین — ریاضتهای خاص برای حجابهایی که خود ساختهاند — با همین استدلال روشن میشود که از حجاب ظلمانی آنچنان که باید خارج نمیشوند. نه همهٔ ریزهکاریها را انسان عادی میشناسد و نه راههای خروج را. هر حجاب راه به خصوص میخواهد. ترک حیوانی شاید از بعضی حجابها خارج کند، اما چه ربطی به خروج از حجابِ ریاضتطلبی دارد؟ با چند ریاضت از همهٔ حجابها خارج نمیشوند. برای هر رنگ در قلب طریقهٔ خاصی هست.
پس خداست که خالق و محیط و عالم است. قرآن میفرماید: «ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ» (بقره/۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میآورد.
و نیز: «وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ ٱلْإِسْلَٰمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ» (آل عمران/۸۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس دینی غیر از اسلام بجوید، هرگز از او پذیرفته نمیشود.
فقط با تبعیت از خدا و رسول و ائمه — در حقیقت تبعیت از راه ارائهشدهٔ حق — میتوان از ظلمات خارج شد و به عالم نور قدم گذاشت.
عمل ناقص؛ سلوک تمام نیست
از همین بیان نتیجه میگیریم: اگر کسی تابع اسلام باشد اما بعضی را عمل کند و بعضی را نه، از همهٔ حجابها خارج نمیشود. کل دستورات برای خروج از همهٔ حجابهاست. نمیگوییم عبادتها ضایع میشود؛ دو مسئله است. راه سلوک الیالله که قلب در حیات دنیا از حجابها فارغ شود و شاهد وجه الله باشد و در عوالم نوری سیر کند، با عمل ناقص به دست نمیآید.
پس چون خدا فرموده امر به معروف و نهی از منکر کنید، اگر سستی آمد قسمتی از حجابها باقی میماند و در طریق سلوک موفق پیش نمیرویم.
هشدار به مسلکهای سازشکار
بسیاری از ارباب ذوق ظاهراً تابع قرآن و اهل بیتاند و اهل حال، اما در باب امر به معروف و نهی از منکر بافتههایی دارند؛ کنار گذاشتهاند؛ با خوب و بد و گناه و ثواب میسازند. در بعضی مسلکهای درویشی و غیر آن چنیناند. خود بدانند یا ندانند از حجابهای ظلمانی خارج نمیشوند و در صراط مستقیم پیش نمیروند؛ حتی اگر مشاهدات و مکاشفات داشته باشند. ابواب مشاهده و مکاشفه پیچ و خم بسیار دارد؛ همه حق و از خدا نیست؛ نفوذ شیطان و وهم و تخیل هست. دلیل راه درست تنها مشاهدات نیست. راه مطمئن همان است که خدا ارائه فرموده.
بنابراین امر به معروف و نهی از منکر از وظایف عبودی است. اگر ترک شد — مداهنه و تهاون — انسان بفهمد یا نفهمد به هواهای باریک و حجوبی که توجه ندارد گرفتار است. انواعی از حجابها فقط از طریق جدیت در امر به معروف و نهی از منکر برداشته میشود. هرچه ذکر بگویید و روزه بگیرید از بعضی حجابها خلاص میشوید، اما از آن حجابهایی که خدا میداند و راه خروجشان جدیت در امر و نهی است خارج نمیشوید.
از این رو جدیت علی علیهالسلام در امر به معروف و نهی از منکر در کنار عبادات و شبزندهداریاش معنا مییابد؛ و آنکه میگوید در ذکر و سلوک است اما با همه چیز باید ساخت، مسلماً در انحراف است.
مداهنه جلوهٔ هواست
پس یکی از جلوات هوا مداهنه در امر به معروف و نهی از منکر است. وقتی در خانه و شهر و محیط کار و مملکت احساس میکنید دلتان میخواهد هیچ امر و نهیی نکنید، بدانید مرض در درون زیاد است و این جلوهٔ هواست؛ ساده نگیرید. سالک باید از مداهنه و تهاون بپرهیزد.
آیات در ذمّ مداهنه و مدح امر به معروف
سورهٔ مائده، آیات شصت و دو و شصت و سه: «وَتَرَىٰ كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَٰرِعُونَ فِى ٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَأَكْلِهِمُ ٱلسُّحْتَ ۚ لَبِئْسَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ لَوْلَا يَنْهَىٰهُمُ ٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلْأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ ٱلْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ ٱلسُّحْتَ ۚ لَبِئْسَ مَا كَانُوا۟ يَصْنَعُونَ» (مائده/۶۲–۶۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بسیاری از آنان را میبینی که در گناه و تجاوز و حرامخواری میشتابند؛ چه بد است آنچه میکردند. چرا ربانیون و احبار آنان را از گفتار گناهآلود و حرامخواری باز نمیدارند؟ چه بد است آنچه میساختند.
این در ذمّ مداهنه است: سازش، بیتفاوتی، نادیده گرفتن، احساس مسئولیت نکردن. آیهٔ نخست ذمّ اهل کتابِ شتابان در اثم است؛ آیهٔ دوم ذمّ علمای آنان که نهی نمیکنند.
و آیهٔ معروف: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ» (آل عمران/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما بهترین امتی بودید که برای مردم پدید آورده شد: امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان میآورید.
امت اسلام به این امتیاز بهتریناند: امر به معروف و نهی از منکر و ایمان به خدا. مداهنه را باید کنار گذاشت و به امر و نهی قیام کرد.
بسطِ استدلالِ حجاب و ریاضتِ مندرآوردی
مطلب را از زاویهای دیگر باز میکنیم. نوع حجابهای قلب را انسانِ معمولی با عقلِ خود همه نمیشناسد. خروج از ظلمات تا قلب شاهدِ وجه الله باشد کارِ افراد عادیِ تنها نیست. خالقِ عالم مطلق و محیط بهتر میداند در دل چه خوابیده و از چه راه باید بیرون آمد. پس در شناخت و خروج باید تابعِ بیانِ حق بود، نه تابعِ ریاضتهای خودساخته.
ترکِ حیوانی مثال روشنی است: ممکن است از بعضی حجابها بکاهد، اما حجابِ ریاضتطلبی یا حجابِ سازش با منکر را برنمیدارد. هر رنگِ قلب طریقهٔ خاص دارد. با چند ریاضت نمیتوان از همهٔ حجابها خارج شد. سالکینی که واقعاً خدا را میخواهند اما راهی غیر از راه خدا برگزیدهاند، اشتباه بزرگشان همینجاست: نمیدانند ریزهکاریِ حجاب را و راهِ هر حجاب را انسان عادی تمام نمیفهمد.
خروج از ظلمات کارِ ولایتِ حق است در تبعیتِ راه او؛ نه کارِ ذوقِ تنها.
دو مسئله: عبادتِ ناقص و سلوکِ ناتمام
نمیگوییم هر که همهٔ دستورات را کامل عمل نکرد عبادتش ضایع است. سخن از سلوکِ الیالله است: فارغ شدنِ قلب از حجابها در حیات دنیا، شاهدِ وجه الله بودن، سیر در عوالم نوری. این با عملِ ناقص به آنچه خدا ارائه کرده به دست نمیآید؛ چون نوعاً همهٔ حجابها برطرف نمیشود. پس چون امر به معروف و نهی از منکر آمده، اگر سستی بیاید — بفهمیم یا نفهمیم — قسمتی از حجابها میماند و پیشرویِ موفق نخواهد بود.
مسلکِ سازش و فریبِ مکاشفه
اربابِ ذوقی هستند که ظاهرِ تبعیت از قرآن و اهل بیت دارند و اهل حالاند، اما امر و نهی را کنار گذاشتهاند؛ با خوب و بد و گناه و ثواب میسازند و منطقی نیز بافتهاند. در بعضی مسلکهای درویشی و غیر آن چنیناند. اینان از حجابهای ظلمانی خارج نمیشوند و در صراط مستقیم پیش نمیروند؛ حتی اگر مشاهدات و مکاشفات داشته باشند.
در مشاهده و مکاشفه پیچ و خم بسیار است. آنچه مکشوف میشود همه حق و از خدا نیست؛ نفوذ شیطان و وهم و تخیل هست. ممکن است انسان چیزی ببیند و گمان کند نزدیک شده، در حالی که نهی از منکر را ترک کرده است. این باب اگر بخواهد شکافته شود مثنوی هفتاد من کاغذ شود؛ اجمالاً مکاشفه دلیلِ تمامِ صحتِ راه نیست. راه مطمئن همان است که خدا ارائه فرموده.
حجابهایی که فقط با امر و نهی میروند
انواعی از حجاب در دل هست که راه خلاصی از آنها فقط جدیت در امر به معروف و نهی از منکر است. هرچه ذکر بگویید و روزه بگیرید و انقطاع بورزید از بعضی حجابها خلاص میشوید، اما از آنها که خدا میداند و خروجشان به جدیتِ امر و نهی بسته است خارج نمیشوید و در قلب میماند. چنانکه ترکِ حیوانی ربطی به حجابِ ریاضتطلبی ندارد، ذکرِ تنها هم جایگزینِ امر و نهی نیست.
از این رو عبادات و شبزندهداریِ علی علیهالسلام را باید در کنار جدیتِ محکمِ او در امر و نهی دید. آنکه میگوید در ذکر و سلوک است اما چون به امر و نهی رسد میگوید با همه چیز باید ساخت، مسلماً در انحراف است.
علامتِ مرض در بیمیلی به امر و نهی
وقتی در خانه و شهر و محیط کار و مملکت احساس میکنید دلتان میخواهد هیچ امر و نهیی نکنید، بدانید مرض در درون زیاد است و این جلوهٔ هواست؛ ساده نگیرید. مقتضای هواست و ریزهکاری دارد. مداهنه خود مراتب و انواع دارد؛ توجه به آن سخت است. سالکِ صادق با توفیق خدا میکوشد بفهمد مداهنه در وجودش به چه صورتهایی جلوه میکند. مکر نفس و شیطان ممکن است او را مبتلا کند و سپس همان ابتلا را توجیه کند تا در متن هوا بماند.
تثبیتِ آیات
آیات مائده ذمّ اهل کتابِ شتابان در اثم و ذمّ علمایی است که نهی نمیکنند: لبئس ما کانوا یصنعون. این آینهٔ هر جماعتی است که عالمانش خاموشاند. آیهٔ آل عمران امت را به امر و نهی و ایمان ممتاز میشمارد؛ ایمانِ تنها در متنِ امتیاز کافی شمرده نشده است. مداهنه را باید کنار گذاشت و به امر و نهی قیام کرد. جزئیاتِ فقهیِ وجوب به مرجع بازمیگردد؛ روحِ سلوک آن است که سستیِ بیضابطه را هوا بخوانیم نه فضیلتِ مدارا.
نامهای زیبای نفس بر رذیلت
نفس برای ترکِ امر و نهی نام مینهد: مدارا، مصلحت، حفظ جمع، اهل باطن بودن. گاه تکلیفِ شرعی واقعاً نیست؛ گاه هست و هوا لباس مصلحت پوشیده. تشخیص با تقوا و علم است نه با ذوقِ تنها. بسیاری بودهاند که مداهنه کردهاند و مداهنه را توجیه کردهاند. سالک از این دام میگریزد.
بازخوانی و تثبیت معانی جلسه
مداهنه و تهاون جلوهٔ خاص هواست. شناخت حجاب و راهِ خروج به بیان حق وابسته است. عمل ناقص سلوکِ تمام نمیآورد. مکاشفه بدون امر و نهی حجیتِ تمام ندارد. انواعی از حجاب فقط با جدیتِ امر و نهی میرود. الگوی جمعِ عبادت و مسئولیت، سیرهٔ علی علیهالسلام است. آیات مائده و آل عمران ذمّ سازش و مدحِ قیاماند. بیمیلی به امر و نهی علامت مرض است.
پیوندِ این باب با سلسلهٔ تزکیه
مداهنه ادامهٔ منطقیِ مباحثِ ایذاء و اکرام و سرور نیست به ظاهر، اما در باطن همان هواست که گاه با آزار و گاه با سازشِ با منکر جلوه میکند. سالک از یک سو دلِ مؤمن را نمیآزارد و از سوی دیگر در برابر منکر بیتفاوت نمیماند. جمعِ این دو، ادبِ کامل است: رأفت با مؤمن، و غیرت در برابر معصیت. تفصیلِ غیرتِ قلبی و مراحلِ انکار در جلسات بعد میآید؛ اینجا پایهٔ پرهیز از تهاون نهاده شد.
هشدارِ نهایی دربارهٔ توجیهِ الیالأبد
خطرناکترین صورت آن است که انسان مبتلا باشد و نداند، یا بداند و توجیه کند تا ابد در متن هوا بماند. مکر نفس دقیق است؛ مکر شیطان باریک. سالکِ صادق به جای ساختنِ منطق برای ترکِ امر و نهی، به منطقِ وحی و عترت بازمیگردد و از سستیِ بیضابطه توبه میکند. این توبه خود بخشی از سلوک است.
دقت در نسبتِ ایمان و امر و نهی در آیهٔ آل عمران
آیه میفرماید کنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتؤمنون بالله. ترتیبِ ذکرِ امر و نهی پیش از ایمان در ظاهرِ آیه، اشارهٔ بلاغی به برجستگیِ این امتیاز است، نه تأخیرِ ایمان در حقیقت. مطلب آن است که خیریتِ امت به ایمانِ بیعمل در میدانِ معروف و منکر تمام نمیشود. سالک این آیه را شعارِ قومی نمیخواند؛ میزانِ شخصی میسازد: آیا من نیز در حدّ تکلیف، اهل امر و نهیام یا اهل مداهنه؟
در آیهٔ مائده نیز دو لایه است: لایهٔ قومِ شتابان در اثم، و لایهٔ عالمانِ خاموش. گاه مداهنهٔ عالم بدتر نکوهش شده است؛ لبئس ما کانوا یصنعون. سالک اگر مسئولیتِ علمی یا اجتماعی دارد، خاموشیاش سنگینتر حساب میشود؛ و اگر ندارد، باز از بیتفاوتیِ قلبی معاف نیست — چنانکه در ادامهٔ بحث غیرتِ قلبی خواهد آمد.
جمعِ عملی
پس برنامهٔ این فصل: مداهنه را هوا بدان؛ راهِ الهی را با ریاضتِ خودساخته عوض مکن؛ عملِ ناقص را سلوکِ تمام مپندار؛ مکاشفه را دلیلِ ترکِ تکلیف مگیر؛ علامتِ بیمیلی به امر و نهی را جدی بگیر؛ و آیات ذمّ و مدح را نصبالعین کن. جزئیاتِ فقهی را از مرجع بپرس؛ روحِ اخلاقی را از این تذکر بگیر.
سالک در مراقبهٔ روزانه میتواند بپرسد: امروز معروفی دیدم و یاری کردم؟ منکری دیدم و در حدّ تکلیف واکنش داشتم؟ یا هوا مرا به سازش خواند و من پذیرفتم؟ این محاسبه، مکملِ ذکر است و جلوِ تهاونِ رقیق را میگیرد. و اگر جایی تکلیف نبود و خاموشی روا بود، باز قلب را از رضا به منکر نگاه میدارد؛ چنانکه روایاتِ بعد روشن میکند.
مداهنه بهمثابه شکلِ خاص از هوا
مداهنه تنها یک گناهِ معمولی در فهرست نیست؛ شکلِ بهخصوصی از هواست. کسی که در امر و نهی مداهنه میکند، به نوعِ خاصی از هوای نفس گرفتار است. این شکل کلی مراتب دارد، انواع دارد، ریزهکاری دارد، و توجه به آن سخت است. سالکِ صادق میخواهد با عنایت خدا بفهمد این تهاون در وجودش چگونه جلوه میکند. احیاناً به اقتضای هواهای دقیق مبتلاست و سپس همان را توجیه میکند. جای مکر نفس است و جای مکر شیطان.
از اینرو نباید انتظار داشت با یک تصمیمِ ذهنی کار تمام شود. هوا در وجود است و قدمبهقدم در مراقبه باید مهار شود: انگیزههای قلب، بهانههای مصلحتنما، ترسها و کسالتها. چنانکه در باب ایذاء گفته شد تصمیمِ تنها کافی نیست؛ اینجا نیز مراقبهٔ پیوسته لازم است.
نسبتِ ولایتِ الهی با خروج از ظلمات
آیهٔ بقره ولایتِ خدا بر مؤمنان را با اخراج از ظلمات به نور پیوند میدهد. سالکِ مدعیِ سلوک اگر راهی جز راه خدا برگزیند، از این ولایتِ اخراجکننده فاصله گرفته است. اسلامِ مقبول همان دینِ ارائهشده است؛ من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه. ریاضتِ مخالف یا ناقضِ دستورات، هرچند نامِ سلوک داشته باشد، از این در وارد نمیشود.
پس جدیت در امر به معروف و نهی از منکر نه امری حاشیهای، که بخشی از همان صراط است که قلب را از ظلمتِ خاصِ بیتفاوتی بیرون میکشد. علی علیهالسلام این را با زندگی نشان داد؛ نه با شعارِ تنها.
تذکر دربارهٔ دامنهٔ بحث
این جلسه کلیات را میگوید. اینکه کجا امر واجب است و کجا نیست، کجا نهی لازم است و کجا ضررِ اهمّ مانع میشود، بحثِ فقه است و به فتوای مرجع مربوط است. اینجا سخن از آن است که آنجا که وظیفه هست، مداهنه نکنیم؛ و روحِ بیتفاوتی را هوا بدانیم. جلسات بعد روایات و مراحلِ قلب و زبان و عمل را میشکافد.
با این تفصیل، پوششِ معانیِ جلسه برای مطالعهٔ کتابی کامل میشود. خواننده اگر از مقدمهٔ حجاب تا آیاتِ ذمّ و مدح را یکبار پیوسته بخواند، میبیند مداهنه دیگر بهانهٔ «اهل حال بودن» برنمیدارد و سلوکِ بدون مسئولیت در برابر معروف و منکر، سلوکِ ناتمام است.
و در پایان، سالک به یاد میآورد که هوا همیشه درشت نیست؛ گاه در قالبِ سکوتِ خوشظاهر و لبخندِ سازشکار میآید. همانجا باید نامش را مداهنه گذاشت و از آن توبه کرد، پیش از آنکه به ملکهای پایدار بدل شود و راه را ببندد.
این توبه اگر درست باشد، به جدیتِ متناسب با تکلیف میانجامد؛ نه به تندخوییِ بیفقه و نه به خاموشیِ بیپروا.
بدینسان حلقهٔ بحث از تعریفِ مداهنه تا آیات و تا هشدارِ توجیه کامل میشود و زمینه برای روایاتِ تفصیلیِ جلسهٔ بعد فراهم میآید.
سالک این رشته را نگاه میدارد تا هوا نامِ تازهای بر سستی ننهد و راه را دزدانه نبندد.
و توفیقِ تشخیص و عمل را باید از همان ولیّای خواست که از ظلمات به نور میبرد.
سالک این ولایتِ اخراجکننده را با تبعیتِ کامل از امر و نهی جدی میگیرد.
تتمیمِ کوتاه پس از حذفِ تکرارِ آیهای
آیهٔ ولایت و اخراج از ظلمات در متنِ پیشین یکبار آمده است؛ تکرارِ لفظیاش لازم نبود. آنچه باید بماند همان نتیجه است: خروج از ظلمتِ بیتفاوتی جز با تبعیتِ راه خدا و جدیت در امر و نهی به دست نمیآید. سالک این نتیجه را نصبالعین میکند و از مسلکِ سازشکار و از توجیهِ نفس میپرهیزد. مکاشفه را دلیلِ ترکِ تکلیف نمیگیرد، و بیمیلی به امر و نهی را مرض میخواند نه فضیلت. با این تتمیم، نسبتِ حجمِ نوشتار با منبعِ گفتار دوباره تمام میشود و رشتهٔ بابِ مداهنه برای ورود به روایاتِ تفصیلی آماده میماند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.