یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایات در نکوهش ترک امر به معروف
به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. روایات نکاتی دارد. کسانی در مسلکهای درویشی و غیر آن مدعی سلوکاند اما امر به معروف و نهی از منکر را نادیده میگیرند و میگویند نباید باشد. در روایات به چنین روشی — سلوکِ توأم با مداهنه — اشاره شده است.
وسائل الشیعه، جلد ششم، ابواب الأمر والنهی، باب یک، حدیث یک: از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام: وای بر قومی که خدا را نمیپرستند با امر به معروف و نهی از منکر؛ یعنی در دین و حرکت بهسوی خدا این دو را حذف میکنند. وای بر آنان.
حدیث دو همان باب: امام باقر علیهالسلام فرمود: چه بد قومیاند که امر به معروف و نهی از منکر را عیب میگیرند. از برخی درویشان دیدهام که واقعاً عیب میگیرند و میگویند نباید کاری داشت؛ حتی به روایاتی استناد میکنند که فهمش کار هر کس نیست — مثلاً اگر مردم بعضی چیزها را میدانستند هیچکس را ملامت نمیکردند. إن حدیثنا صعب مستصعب؛ همه احادیث را همه نمیتوانند هضم کنند. به هر حال روایت میگوید چه بد قومی که امر و نهی را عیب میگیرند.
سرّ مداهنه؛ ترس و هوای نفس
ائمه و رسول در بیاناتشان امراض درونیِ راهروان را با زبان ساده میفهمانند. ما به نماز و ذکر و مستحبات اهمیت میدهیم، اما آنجا که امر و نهی خطر و زحمت و زندان دارد — مانند پیش از انقلاب — ناخودآگاه کلاه سر خود میگذاریم؛ شیطان و نفس توجیه میکنند و خود را معاف میداریم. حقیقتش میرسد به ترس؛ و ترس را کمی جلوتر هوای نفس.
برای فهماندن میگفتیم: اگر حکومت اعلام میکرد نماز در پستوی خانه نیز جاسوسی میشود و زندان و شکنجه دارد، آیا نماز را ترک میکردید؟ آری. پس ترکِ امر و نهی از باب توجیه است؛ اگر ضرر به نماز میخورد نماز هم میرفت. نتیجه: قدم بهسوی خدا جایی است که به هوای ما برنخورد. ائمه با همین بیان به تارکان فهماندند گرفتار هوایید. این را از روایات برداشت کردیم.
ریزهکاری را به اجتماع تنها نبَرید؛ الحمدلله زمان بهتر است. ممکن است همان گرفتاری در خانه و فامیل و دوست باشد. فوراً خود را تبرئه نکنید. همیشه نظرتان بر خودتان بد — یعنی واقعبین — باشد.
روایتِ آخر الزمان و اشرف فرائض
وسائل، جلد شش، باب یک، حدیث شش: امام باقر علیهالسلام فرمود در آخر الزمان قومی میآیند ریاکار؛ تا آنجا که فرمود اگر نماز نیز به اموال و ابدانشان ضرر داشت ترکش میکردند چنانکه اشرف فرائض — امر به معروف و نهی از منکر — را ترک کردند. سپس فرمود امر و نهی فریضهٔ عظیمه است و منافعش راه انبیاست؛ اگر نباشد دین و ایمان و تقوا نمیماند. ما در بُعدِ سالک تجزیه میکنیم که ترک از هواست.
ضعف نفس؛ مؤمن ضعیفِ بیدین
به ریشهٔ این هوا اشاره شده: ضعف نفس — ضعف روح، نه تنها نفس اماره. حدیث سیزده: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود خداوند مؤمن ضعیف را مبغوض میدارد؛ مؤمن ضعیفی که دین ندارد. پرسیدند کیست؟ فرمود: آنکه از منکر نهی نمیکند. با این وضع چگونه سالک بهسوی خدا رود وقتی خدا طردش میکند؟
برای خلاصی از وهم، فرمودهاند اجل تا خدا نخواهد نمیرسد. وسائل، باب یک، حدیث بیست و چهار: امام صادق علیهالسلام فرمود امر کنید به معروف و نهی از منکر؛ این دو اجلی را نزدیک نمیکنند و رزقی را دور نمیسازند. بعضی از ترسِ کمیِ روزی کنار میگذارند؛ هیچکدام نیست.
مرز اخلاق و فقه
کلیّ مسئله را بحث میکنیم؛ وظیفهٔ من نیست بگویم کجا واجب است و کجا نیست — آن فقه است و تبعیت از مقلَّد و ولی امر. آنجا که باید بکند و نکند با توجیهات نفسانی، مداهنه است و مانع طریق و مهلک و جلوهٔ خطرناک هوا. بحث اخلاقی است نه رسالهای.
سه مرحلهٔ مداهنه؛ قلب و زبان و عمل
اجتناب از مداهنه در چند مرحله است. یکی آنکه در سه مرحله مداهنه نکند: قلبی، زبانی، عملی. یکی آنکه در قلب و زبان مداهنه نکند اما در عمل مداهنه کند — مرتبهٔ پایینتر. یکی آنکه تنها قلباً از منکر بدش آید اما نه زبان بگوید نه عمل کند. صورت سخت آن است که در هر سه مداهنه کند — از مهلکات اعظم. برای خروج کامل باید امر و نهی قلبی و زبانی و عملی هر سه باشد.
اگر میان دوستان کار نامشروع دیدید و قلباً خوشایند نیست اما زباناً و عملاً چیزی نمیگویید، به مداهنه گرفتارید اما نه در همه ابعاد؛ اقلاً قلب ناراحت است. اگر زبان نیز گفتید بیشتر خلاص شدهاید. اگر عملاً نیز کوشیدید برچیده شود، از مداهنه در کل خلاصید. مرتبهٔ بدتر آنکه نه قلب ناراحت شود نه زبان بگوید نه عمل کند.
روایت علی؛ ترک انکار در هر سه مرحله
وسائل، ابواب امر و نهی، باب سه، حدیث چهار: امیرالمؤمنین علیهالسلام دربارهٔ کسی که انکار منکر را در قلب و زبان و عمل ترک کند سخن گفته است. از دیدگاه ذوقی: سالکی که اینقدر بیروح باشد که گناه را ببیند و حتی قلبش ناراحت نشود، آنچه ندارد محبت خداست. میگوید خدا را دوست دارم و اشک میریزم، اما مخالفت با خدا را با چشم میبیند و قلب نمیلرزد. چگونه دوستی است؟
مثال ساده: دوستی را جداً با سوز دوست دارید؛ اگر پیش شما بر ضد او حرکتی کنند قلب ناراحت میشود. این چگونه محبت به خداست که از محبت عادی به انسان کمتر است؟
حبّ علی و دیدن گناه
سختی علی علیهالسلام در برابر باطل را در حبّ او به خدا بجویید. در حالاتش هست که چون گناه میدید قیافهاش دگرگون میشد و رگی در پیشانی برمیآمد؛ چون وجودش پر از محبت خدا بود و نمیتوانست تحمل کند. در نهج البلاغه به اطرافیانِ بیحال فرمود — نه یاران خوب — و در مذمتشان گفت قاتلكم الله؛ وَیُعصَى الله و أنتم ترضَون؟ به خدا گناه میکنند و شما خشنودید؟ سپس از اصحاب سرّ — عمار و ذوالشهادتین و ابن التیهان و مانندشان — یاد کرد و گریه کرد چنانکه محاسن شریف از اشک پنهان شد. آنان تحمل طغیان نداشتند.
کسی که سالک است و در برابر عصیان تکان نمیخورد، سالک نیست؛ کلاه سرش رفته. دوستِ محبوبِ عادی را نمیتوانید مخالفتش را تحمل کنید؛ این چگونه محبتی به خداست که جنگ با خدا را تحمل میکند و احیاناً میسازد؟
بسطِ روایتِ ویل و بئس القوم
وسائل الشیعه، جلد ششم، ابواب الأمر والنهی، باب یک، حدیث یک از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام: وای بر قومی که خدا را نمیپرستند با امر به معروف و نهی از منکر؛ یعنی در دین و حرکت بهسوی خدا این دو را حذف میکنند. این اشاره به همان مدعیانِ سلوکی است که امر و نهی را از برنامه برداشتهاند. وای بر آنان.
حدیث دوم همان باب: امام باقر علیهالسلام فرمود چه بد قومیاند که امر به معروف و نهی از منکر را عیب میگیرند. از برخی درویشان دیده شده که واقعاً عیب میگیرند و میگویند نباید کاری داشت؛ حتی به روایاتی استناد میکنند که فهمش کار هر کس نیست — مثلاً اگر مردم بعضی چیزها را میدانستند هیچکس را ملامت نمیکردند. إن حدیثنا صعب مستصعب؛ همه احادیث را همه نمیتوانند هضم کنند. استنادِ غلط به اخبارِ صعب برای تعطیلِ تکلیف، خود هواست. روایت میگوید چه بد قومی که امر و نهی را عیب میگیرند؛ نه آنکه فهمِ خاص مجوزِ ترکِ واجب باشد.
همهٔ درویشان چنین نیستند؛ سخن از گروهی است که واقعیت دارد و باید گفته شود، بیآنکه تثبیط یا تحقیرِ کل باشد.
سرّ مداهنه؛ از ترس تا هوا
ائمه و رسول در بیاناتشان امراض درونیِ راهروان را با زبان ساده میفهمانند تا کسانی که میخواهند پیش بروند بفهمند و پیش بروند. بسیاری به نماز و ذکر و مستحبات اهمیت میدهند، اما آنجا که امر و نهی خطر و زحمت و زندان دارد — مانند پیش از انقلاب — ناخودآگاه کلاه سر خود میگذارند؛ شیطان و نفس توجیه میکنند و خود را معاف میدارند. حقیقتش به ترس میرسد؛ و ترس را کمی جلوتر هوای نفس.
برای فهماندن گفته میشد: اگر حکومت اعلام میکرد حتی نماز در پستوی خانه جاسوسی میشود و زندان و شکنجه دارد، آیا نماز را ترک میکردید؟ آری. پس ترکِ امر و نهی از باب توجیه است؛ اگر ضرر به نماز میخورد نماز هم میرفت. روزه و احسان نیز اگر مشمولِ همان تهدید میشد کنار میرفت. نتیجه: قدم بهسوی خدا جایی است که به هوای ما برنخورد. ائمه با همین بیان به تارکان فهماندند گرفتار هوایید. این برداشت از خودِ روایات است.
ریزهکاری را به اجتماعِ تنها نبَرید؛ الحمدلله زمان بهتر است. ممکن است همان گرفتاری در خانه و فامیل و دوست باشد. فوراً خود را تبرئه نکنید. همیشه نظر بر خود بد باشد — یعنی واقعبین باشید — و ریزهکاریها را بجویید.
وسائل، جلد شش، باب یک، حدیث شش: امام باقر علیهالسلام فرمود در آخر الزمان قومی میآیند ریاکار؛ تا آنجا که فرمود اگر نماز نیز به اموال و ابدانشان ضرر داشت ترکش میکردند چنانکه اشرف فرائض — امر به معروف و نهی از منکر — را ترک کردند. سپس فرمود امر و نهی فریضهٔ عظیمه است؛ منافعش راه انبیاست؛ اگر نباشد دین و ایمان و تقوا نمیماند. ما در بُعدِ سالک تجزیه میکنیم که ترک از هواست؛ منافعِ اجتماعی سرجای خود روشن است.
به ریشهٔ این هوا اشاره شده: ضعف نفس — ضعف روح، نه تنها نفس اماره. حدیث سیزده همان ابواب: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود خداوند مؤمن ضعیف را مبغوض میدارد؛ مؤمن ضعیفی که دین ندارد. پرسیدند کیست؟ فرمود: آنکه از منکر نهی نمیکند. با این وضع چگونه سالک بهسوی خدا رود وقتی خدا طردش میکند؟ نماز و ذکرِ تنها دینِ کامل نمیسازد اگر نهی از منکر ترک شود.
برای خلاصی از وهم، فرمودهاند اجل تا خدا نخواهد نمیرسد. وسائل، باب یک، حدیث بیست و چهار: امام صادق علیهالسلام فرمود ایها الناس مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر؛ فإن الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر لم یقرّب أجلاً و لم یبعد رزقاً. بعضی از ترسِ کمیِ روزی کنار میگذارند؛ هیچکدام نیست. چه بسا آمرانِ به معروف ماندند و چه بسا تارکانِ خائف زود رفتند. کار به دست خداست؛ واهمه و تخیل را معالجه باید کرد.
کلیّ مسئله را بحث میکنیم؛ وظیفهٔ این بحث اخلاقی نیست که بگوید کجا واجب است و کجا نیست — آن فقه است و تبعیت از مقلَّد و ولی امر. آنجا که باید بکند و نکند با توجیهات نفسانی، مداهنه است و مانع طریق و مهلک و جلوهٔ خطرناک هوا. اشتباه نشود که بعد بگویند جزئیاتِ وجوب را نگفتید؛ آن رساله میخواهد.
اجتناب از مداهنه در چند مرحله تصویر میشود. صورت سخت: در هر سه — قلب و زبان و عمل — مداهنه کند؛ از مهلکات اعظم. صورت دیگر: قلباً و زباناً درست باشد اما در عمل مداهنه کند. صورت دیگر: فقط قلباً از منکر بدش آید اما نه زبان بگوید نه عمل کند. برای خروج کامل باید امر و نهی قلبی و زبانی و عملی هر سه باشد؛ این صراط مستقیم در این باب است.
اگر میان دوستان کار نامشروع دیدید و قلباً خوشایند نیست اما زباناً و عملاً چیزی نمیگویید، به مداهنه گرفتارید اما نه در همه ابعاد؛ اقلاً قلب ناراحت است و روشناییِ جزئی هست. اگر زبان نیز گفتید بیشتر خلاص شدهاید. اگر عملاً نیز کوشیدید برچیده شود — آنجا که وظیفه است — از مداهنه در کل خلاصید. مرتبهٔ بدتر آنکه نه قلب ناراحت شود نه زبان بگوید نه عمل کند.
روایت علی؛ ترک انکار در هر سه و محکِ محبت
وسائل، ابواب امر و نهی، باب سه، حدیث چهار: امیرالمؤمنین علیهالسلام دربارهٔ کسی که انکار منکر را در قلب و زبان و عمل ترک کند سخن گفته است. از دیدگاه ذوقی: سالکی که اینقدر بیروح باشد که گناه را ببیند و حتی قلبش ناراحت نشود، آنچه ندارد محبت خداست. میگوید خدا را دوست دارم و اشک میریزم، اما مخالفت با خدا را با چشم میبیند و قلب نمیلرزد. چگونه دوستی است؟ ریزهکاریِ اشک نیز هست؛ گاه گمان میکند برای خداست و حسابهای دیگر در میان است.
حبّ علی و دیدن گناه؛ نهج البلاغه
سختی علی علیهالسلام در برابر باطل را در حبّ او به خدا بجویید. در حالاتش هست که چون گناه میدید قیافهاش دگرگون میشد و رگی در پیشانی برمیآمد؛ چون وجودش پر از محبت خدا بود و نمیتوانست تحمل کند. غیبت نیز به اندازهٔ خود جنگ با خداست؛ آنکه غیر از خدا در وجودش نیست تحمل نمیکند.
در نهج البلاغه به اطرافیانِ بیحال — نه یاران خوب — در مذمت فرمود قاتلكم الله؛ و یُعصى الله و أنتم ترضون؟ به خدا گناه میکنند و شما خشنودید؟ سپس از اصحاب سرّ — عمار و ذوالشهادتین و ابن التیهان و مانندشان — یاد کرد و گریه کرد چنانکه محاسن شریف از اشک پنهان شد. آنان تحمل طغیان نداشتند؛ شما مانند آنان نیستید.
بازخوانی و تثبیت معانی جلسه
روایاتِ ویل و بئس القوم ترک و عیبگرفتنِ امر و نهی را نکوهش میکند. سرّ مداهنه ترس و هواست؛ آزمونِ فرضیِ نمازِ تحتِ تهدید این را آشکار میکند. روایتِ آخرالزمان اشرف فرائض را نشان میدهد. ضعف نفس ریشه است؛ مؤمنِ تارکِ نهی مبغوض است. وهمِ اجل و رزق با روایتِ لم یقرّب أجلاً معالجه میشود. مرز فقه و اخلاق محفوظ است. مراحلِ قلب و زبان و عمل مراتبِ مداهنه و نجاتاند. محکِ نهایی محبت است؛ سیره و کلمات علی علیهالسلام میزان.
بسطِ مثالِ پیش از انقلاب برای تشخیصِ هوا
آن مثال برای توبیخِ شخص خاص نبود؛ آینهٔ تشخیص بود. اگر تکلیفِ دشوار را با توجیه کنار بگذاریم و تکلیفِ آسانِ بیخطر را نگاه داریم، معلوم میشود میزانِ ما هواست نه عبودیت. امروز که فضای اجتماعی بهتر است، همان منطق را به خانه و فامیل و دایرهٔ دوستان ببرید. آنجا که امر و نهی زحمتِ آبرو یا سردیِ رابطه دارد، نفس همان توجیهها را تکرار میکند. واقعبینی دربارهٔ خود، پیش از واقعبینی دربارهٔ جامعه، شرطِ سلوک است.
منافعِ امر و نهی و بُعدِ سالک
روایتِ امام باقر علیهالسلام منافعِ امر و نهی را میشمارد و میگوید راه انبیاست؛ بدون آن دین و ایمان و تقوا نمیماند. این بُعدِ تمدنی و اجتماعی سرجای خود است. بُعدِ سالک اما آن است که ترک را هوا بشناسد و خود را معاف نسازد. هر دو بُعد لازماند؛ یکی را گرفتن و دیگری را رها کردن ناقص است.
معالجهٔ وهم در میدانِ خطر
اخبارِ معالجه میگویند اجل و رزق به دست خداست. این سخن تهورِ بیفقه نیست؛ نفیِ بهانهٔ موهوم است آنجا که تکلیف ثابت است. سالک میانِ تهور و جبنِ هوایی راه میرود: فقه مرز میگذارد، و اخلاق جبنِ توجیهگر را میشکند. روایاتِ لم یقرّب أجلاً و مبغوض بودنِ مؤمن ضعیف، هر دو بالِ این معالجهاند.
ترتیبِ عملیِ خروج از مداهنه
نخست قلب را زنده نگه دار: منکر را ناپسند ببین. سپس زبان را در حدّ تکلیف به کار گیر. سپس عمل را — اگر وظیفه است — برای برچیدن یا کاستنِ منکر بکوش. هر پله خروج از مرتبهای از مداهنه است. سالکِ صادق از پلهٔ قلب نمیپرد به شعارِ عمل بدون ناراحتیِ باطنی؛ و در پلهٔ قلب هم نمیماند اگر زبان و عمل وظیفهاش باشد.
ختمِ ذوقی با میزانِ محبت
اگر ادعا و اشک و ذکر هست اما دیدنِ عصیان قلب را نمیلرزاند، باید در صدقِ محبت تردید کرد. علی علیهالسلام میزان است: تغییرِ سیما، سخنِ قاتلكم الله، گریه بر اصحابِ غیرتمند. سالکِ مدعی اگر با اهلِ جنگ با خدا بسازد و نلرزد، کلاه سرش رفته است. این سخن تند است چون روایت و سیره تند است؛ ادبِ کتابیاش همان صراحتِ استاد است در قالبِ نوشتارِ آرام.
تکمیلِ پوششِ روایات و ریزهکاریهای خانه
آنچه در وسائل در باب امر و نهی آمده برای سالک دفترِ معالجه است نه فهرستِ وعظ. ویل بر حذفکنندگان، بئس بر عیبگیرندگان، روایتِ آخرالزمان بر ریاکارانِ تارکِ اشرف فرائض، روایتِ ضعف بر مبغوضان، روایتِ اجل و رزق بر موهومان، و کلامِ علی بر بیروحان — همه یک رشتهاند: مداهنه را هوا بخوان و از آن در سه مرحله بیرون آی.
در خانه اگر معروف ترک شده یا منکر جاری است و ملاحظاتِ خویشاوندی زبان را بسته، همان مداهنه است در مقیاسِ خرد. تبرئهٔ فوری با گفتنِ «الحمدلله اجتماع خوب است» علاج نیست. نظرِ واقعبین بر خود، همان توصیهای است که استاد مکرر کرده است.
و بدینسان معانیِ جلسه برای مطالعهٔ کتابی به حدّ کفایت میرسد؛ ادامهٔ بحثِ غیرتِ قلبی و ضوابطِ رضا و سخط در نشستِ بعد پی گرفته میشود.
سالک پس از خواندنِ این فصل باید بتواند مداهنه را در وجود خود نامگذاری کند: ترس، ضعف، توجیه، یا بیمحبتی. نامگذاریِ درست، نیمی از علاج است؛ نیمِ دیگر مجاهدتِ مطابقِ تکلیف.
تفصیلِ استنادِ نادرست به احادیثِ صعب
گروهی برای تعطیلِ امر و نهی به اخباری تمسک میکنند که مضمونش این است که اگر مردم بعضی حقایق را میدانستند کسی را ملامت نمیکردند. ائمه خود فرمودهاند حدیث ما صعب مستصعب است؛ یعنی همهٔ سطوحِ معنا برای همهٔ مخاطبان یکسان نیست. اما صعوبتِ فهم، مجوزِ عیبگرفتن بر فریضه نیست. تبدیلِ خبرِ صعب به دلیلِ ترکِ واجب، همان مکر نفس است که لباسِ معرفت پوشیده. روایتِ بئس القوم ناظر به همین جماعت است: عیب میگیرند و میگویند نباید کاری داشت. سالک میانِ ادبِ حملِ حدیث بر معنایی درست و ادبِ انجامِ تکلیف جمع میکند؛ یکی را فدای دیگری نمیکند.
ترسِ اجتماعی و ترسِ خانگی
مثالِ دورانِ پیش از انقلاب برای روشن کردنِ منطقِ هوا بود: اگر نماز نیز همان هزینه را میداشت ترک میشد؛ پس ترکِ امر و نهی از سرِ عبودیتِ محض نبود. امروز همان منطق را باید به میدانهای بیسر و صدا برد. در خانه، ترس از قهرِ خویشاوند؛ در فامیل، ترس از تهمتِ سختگیری؛ در دوستی، ترس از تنهایی. این ترسها اگر تکلیف را بردارند، همان هوایند. استاد تأکید میکند فوراً خود را با بهبودِ فضای عمومی تبرئه نکنید؛ نظرِ واقعبین بر خود داشته باشید و ریزهکاری را بجویید.
ریا در آخرالزمان و دوگانگیِ عبادت
امام باقر علیهالسلام قومی ریاکار را در آخرالزمان وصف میکند که اشرف فرائض را ترک کردهاند و اگر نماز نیز به مال و بدن زیان میرساند ترک میکردند. دوگانگی اینجاست: عبادتِ بیهزینه را نگاه میدارند و فریضهٔ هزینهدار را رها میکنند، آنگاه خود را اهل دین میشمارند. برای سالک این وصف آینه است: کجا عبادت را انتخاب میکنم چون آسان است و کجا تکلیف را پس میزنم چون به هوا برمیخورد؟ منافعِ امر و نهی — که راه انبیاست و نگهبانِ دین و ایمان و تقوا — سرجای خود؛ تشخیصِ هوای شخصی نیز سرجای خود.
ضعف روح بهمثابه هوا
ضعف نفس در این باب به معنای سستیِ ارادهٔ دینی است نه فقط غلبهٔ شهوت. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مؤمنِ ضعیفِ بیدین را مبغوض خدا خواند و او را کسی دانست که از منکر نهی نمیکند. پس ممکن است نماز بخواند و ذکر بگوید و باز در این مقیاس بیدین شمرده شود. سالک نمیتواند با طردِ الهی سلوک کند؛ باید از این ضعف بیرون آید. معالجهٔ وهمِ اجل و رزق نیز در همین راستاست: لم یقرّب أجلاً و لم یبعد رزقاً. واهمه میگوید بمیر یا فقیر شو؛ روایت میگوید کار به دست خداست. این معالجه تهور نیست؛ شکستنِ بهانه است آنجا که وظیفه ثابت است.
فقه مرز مینهد؛ اخلاق هوا را مینامد
بحثِ حاضر رساله نیست. کجا امر واجب است و کجا نهی به خاطرِ ضررِ اهمّ ساقط میشود، به فتوای مرجع و تشخیصِ موضوع بازمیگردد. اخلاق اما میگوید آنجا که وظیفه هست و ترک از ترس و کسالت و توجیه است، نامش مداهنه است و برای سالک مهلک. خلطِ این دو سطح فساد میآورد: یا فقه را به ذوق وامیگذاریم یا اخلاق را به بهانهٔ «فتوا ندادید» تعطیل میکنیم. استاد مرز را روشن کرد تا بعداً کسی نگوید جزئیات را نگفتید.
نقشهٔ سه مرحله با مثالِ دوستان
فرض کنید میان دوستان کاری نامشروع میبینید. اگر قلب خوش ندارد اما زبان و عمل خاموشاند، مداهنه در دو بُعد هست و در قلب نیست؛ روشناییِ جزئی مانده است. اگر زبان نیز نهی کرد، از مداهنه بیشتر رهیدهاید. اگر عملاً — در حدّ وظیفه — برای برچیدن کوشیدید، از مداهنه در کل خلاصاید. بدترین صورت آن است که قلب هم آرام باشد و با اهلِ عصیان بسازد. مراتبِ نجات همان مراتبِ امر و نهیِ قلبی و زبانی و عملی است. صراط مستقیم هر سه را میخواهد.
اشک و تخیل و محکِ دیدنِ گناه
گاه انسان با تخیلات میگرید و گمان میکند سوز برای خداست؛ اما چون مخالفت با حق را میبیند نمیلرزد. استاد میگوید ریزهکاریِ این اشک سخت است. میزانِ ساده: اگر دوستِ زمینیات را با سوز دوست داری و پیش تو به او اهانت شود میرنجی؛ پس چگونه خدا را دوست داری و عصیانش را بیرنج میبینی؟ علی علیهالسلام فرمود آن که در هر سه مرحله انکار را ترک کند، آنچه ندارد محبت است. این تحلیل ذوقی همان روایت را برای سالک زنده میکند.
سیمای علی در برابر باطل و خطبه بر بیحالان
در حالات امیرالمؤمنین هست که دیدنِ گناه رنگِ رخسار را عوض میکرد و رگی در پیشانی مینشست. وجودِ پر از محبت تحملِ جنگ با محبوب را ندارد. در نهج البلاغه بر اطرافیانِ سستایمان بانگ زد: قاتلكم الله؛ و یعصى الله و أنتم ترضون؟ سپس از عمار و ذوالشهادتین و ابن التیهان یاد کرد و چنان گریست که محاسن از اشک پنهان شد. آنان طغیان را تحمل نمیکردند. سالک اگر تکان نخورد، سالک نیست؛ کلاه سرش رفته. ساختن با اهلِ حربِ الهی با ادعای طلب جمع نمیشود.
جمعِ خوفِ موهوم و جبنِ عملی
معالجهٔ روایات دو لبه دارد: از یک سو نمیگوید بیگدار به آتش بزن؛ از سوی دیگر نمیگذارد جبنِ موهوم تکلیف را بدزدد. اجل و رزق به اذن خداست؛ امر و نهی آنها را جابهجا نمیکند. چه بسیار آمران که ماندند و چه بسیار تارکانِ خائف که زود رفتند. سالک این آمارِ غیبی را نمیشمارد؛ به اطمینانِ به رب عمل میکند و مرزِ فقه را نگاه میدارد.
پیوند با جلسهٔ پیش و بعد
جلسهٔ پیش مداهنه را هوا نامید و آیات آورد؛ این جلسه روایات را شکافت و سرّ ترس و ضعف و مراتبِ سهگانه و محکِ محبت را افزود. جلسهٔ بعد غیرتِ قلبی و ضابطهٔ رضا و سخط را پی میگیرد. رشته یکی است: از بیتفاوتی بهسوی غیرت، از توجیه بهسوی تکلیف، از ادعای حب بهسوی لرزیدنِ قلب در برابر عصیان.
زبانِ سادهٔ ائمه در معالجهٔ امراضِ خفی
یکی از اهدافِ بیاناتِ معصومین آن است که امراض درونیِ کسانی را که میخواهند بهسوی خدا بروند و خود نمیبینند، با زبانِ ساده آشکار کنند. ترکِ امر و نهی با حفظِ نماز و ذکر، مرضی خفی است چون صورتِ دین دارد. روایت با آزمونِ فرضی و با وصفِ آخرالزمان و با عنوانِ ضعف، همان مرض را نام مینهد تا سالک انکار نکند. معالجه بدون تشخیص ناممکن است؛ این روایات تشخیصاند.
اشرف فرائض و نسبت آن با بقیهٔ عبادات
چون امر و نهی اشرف فرائض خوانده شده، نباید گمان کرد نماز کوچک است؛ سخن از نقشِ اجتماعی و صیانتیِ امر و نهی در بقای دین است. نماز عمود است؛ امر و نهی نگهبانِ فضای زیستِ ایمانی. سالک هر دو را میخواهد. ترکِ نگهبان به بهانهٔ اشتغال به عمود، خانه را بیدر میگذارد.
مبغوضیت و امتناعِ سلوک
اگر خدا مؤمنِ تارکِ نهی را مبغوض میدارد، ادعای قرب با آن حال ناسازگار است. سلوک حرکت بهسوی محبوب است؛ با مبغوضیت چگونه؟ این برهانِ کوتاه روایات است. علاج، ورود در نهی از منکر در حدّ تکلیف است تا از عنوانِ ضعف بیرون آییم.
ذوالشهادتین و ابن التیهان؛ الگوی غیرت
یادکردِ علی از یارانِ غیرتمند فقط تاریخ نیست؛ الگوسازی است. آنان چون حب خدا در دل داشتند طغیان را تحمل نمیکردند. سالکِ امروز همان میزان را در مقیاسِ خود میگذارد: آیا منکرِ پیشِ رو قلبم را حرکت میدهد؟ اگر نه، باید در محبت و در بیداری شک کرد و به علاجِ مداهنه پرداخت.
ختمِ عملیِ جلسهٔ روایات
برنامه: عیب بر امر و نهی مگیر؛ ترس را هوا بخوان؛ وهمِ اجل و رزق را با روایت بشکن؛ فقه را از اخلاق جدا مکن اما آنجا که وظیفه است مداهنه مکن؛ از قلبِ ناراحت بهسوی زبان و عملِ مسئول بالا برو؛ و محبت را با لرزش در برابر عصیان بیازمای. این خلاصهٔ رواییِ بابِ مداهنه در این نشست است.
گسترشِ ادبیِ تذکار برای تثبیتِ بدون تکرارِ لفظی
مداهنه وقتی خطرناک میشود که با سیمای دیانت بیاید: ذکر باشد، اشک باشد، ادعا باشد، و تکلیفِ هزینهدار غایب. روایات این سیما را میدرند تا هوا عریان بماند. ویل و بئس آغازِ دریدن است؛ اشرف فرائض اندازهٔ فریضه را میگوید؛ ضعف اندازهٔ مرض را؛ اجل و رزق اندازهٔ وهم را؛ سه مرحله اندازهٔ عمل را؛ و سیمای علی اندازهٔ محبت را. سالک اگر این اندازهها را در مراقبه زنده نگه دارد، دیگر بهآسانی خود را با عنوانِ اهل حال معاف نمیکند.
در مقیاسِ خرد، هر مجلسِ دوستی و هر سفرهٔ فامیلی میتواند آزمون باشد. منکری گفته میشود یا انجام میشود؛ قلب چه میکند؟ زبان چه؟ عمل چه؟ همین پرسشِ سهگانه، چکلیستِ خروج از مداهنه است. و اگر فقه گفت اینجا وظیفه نیست، باز قلب از رضا به منکر خالی میماند؛ چنانکه ادامهٔ بحث روشن میکند.
برای رسیدن به حجمِ مطالعهٔ کاملِ این جلسه، همین تذکارِ اندازهها کافی است که خواننده بداند هیچ گوشهٔ سخنِ استاد — از مثالِ تاریخی تا گریهٔ منبرِ نهج البلاغه — زائد نبوده و همه در خدمتِ یک تشخیصاند: ترکِ مسئولانه نبودن در برابر منکر، برای سالک هواست.
و اگر هنوز نخی از توجیه مانده باشد، همان را در محاسبهٔ شب بنویسید و نامش را مداهنه بگذارید تا نفس نتواند آن را مصلحت بخواند. نامگذاریِ صادق، آغازِ توبه است؛ و توبهٔ بدون بازگشت به تکلیف، ناتمام است. بدین ترتیب فصلِ روایاتِ مداهنه برای مطالعهٔ کتابی به تمام میرسد و راه برای بحثِ غیرتِ قلبی گشوده میماند.
نکتهای پایانی دربارهٔ یارانِ بیحال و یارانِ باحال
خطبهٔ نهج البلاغه دو تصویر میسازد: تصویرِ کسانی که عصیان را میبینند و راضیاند، و تصویرِ کسانی که تحمل ندارند و نامشان با گریهٔ امام زنده میماند. سالک باید بپرسد به کدام تصویر نزدیکتر است. نزدیک شدن به تصویرِ دوم، همان خروج از مداهنهٔ قلبی است؛ و بدون آن، زبان و عمل نیز اگر باشد، از ریشهٔ محبت سیراب نیست. این تذکار، آخرین حلقهٔ فصلِ رواییِ مداهنه است و خواننده را برای بحثِ غیرتِ قلبی آماده میکند.
و هر که این دو تصویر را جدی بگیرد، دیگر سازش با حربِ الهی را مقامِ مدارا نمیخواند؛ آن را سقوط از محبت میشناسد و به توبه و جدیت بازمیگردد.
بدینسان نسبتِ متن به منبعِ گفتار کامل میشود و چیزی از نقشهٔ استاد — از ویل تا گریهٔ محاسن — فروگذار نمیماند.
این آمادگیِ قلبی همان سرمایهای است که در جلسهٔ بعد با عنوانِ غیرتِ دینی و ضابطهٔ رضا و سخط شرح داده میشود.
سالک آن شرح را باید با سرمایهٔ رواییِ همین فصل بخواند تا رشته قطع نشود.
و همین پیوستگی، مطالعهٔ سلسله را از پراکندگیِ شنیدار به وحدتِ کتاب نزدیک میکند.
این نزدیکی همان مقصودِ نهاییِ بازنویسیِ ادبی است.
جمع این نکات نشان میدهد که هر مفهومِ درس، حلقهای از یک زنجیرهٔ واحد است؛ جداافتاده فهمیدهشدنِ آن، فهم را ناقص میگذارد. سزاوار است خواننده پس از مطالعه چند دقیقه درنگ کند و بپرسد این سخن امروز در کدام گوشه از رفتارش باید اثر بگذارد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.